منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
برچسب‌ها
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
دانشنامه سوره ها
سوره قرآن
درباره





خداى تعالى پیامبران و اوصیاى ایشان (ع) را با معجزاتى که دیگر افراد بشر از آوردن نظیر آنها عاجزند، یارى کرده است تا گواه راستین بر درستى خیر و هدایتى باشد که از طرف خدا براى مردم آورده‏اند، که اگر این یارى خدا نبود، آنان در انجام رسالت خود سست مى‏شدند و کسى گفته‏هاى آنان را تصدیق نمى‏کرد.



امام باقرعلیه السلام فرمودند:هرگاه ازامرما(احادیث ما)چیزی شنیدی وقلب توآن راپذیرفت

خداوندراسپاس وستایش کن،واگرقلب توآن راانکارکردآن رابه خودمااهل بیت واگذار

(بگوخودآنهامی دانند)ومگوچطوراین حدیث صادرشد؟چطوربوده؟وچگونه است؟زیرااین رد

کلام ما می باشدوبخداقسم شرک ورزیدن به خداوندبزرگ است!






آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی

سايت مراجع تقليد

 آيت الله سيد علي خامنه اي (مد ظله العالي)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله جواد تبريزي (رحمة الله علیه)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله محمد تقی بهجت (رحمة الله علیه‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله نوري همداني (مد ظله العالي‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله  سید صادق شیرازی (مد ظله العالي)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله لطف الله صافي (مد ظله العالي‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله ناصر مکارم شيرازي (مد ظله العالي‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله فاضل لنکرانی (رحمة الله علیه)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله سيد علي سيستاني (مد ظله العالي)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله وحيد خراساني (مد ظله العالي ‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله جوادي آملي (مد ظله العالي ‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله جعفر سبحاني (مد ظله العالي)

جهت دريافت كد لوگوي مراجع كليك كنيد
مردگفت:پدرمرده ام رابارهادرخواب دیدم که میگفت ای فرزند،من به فلانى پانصد تومان بدهكارم مرا نجات بده و از گرفتارى خلاصم كن ...

شخص مؤ منى مى گويد: مدتى از مرگ پدرم گذشته بود شبى او را خواب ديدم ، در حالى كه مى دانستم مرده است . نزديك من آمد و پس از سلام گفت : اى فرزند! من به فلانى پانصد تومان بدهكارم مرا نجات بده و از گرفتارى خلاصم كن .


اين شخص از خواب بيدار شد و آن را با بى تفاوتى تلقى كرد و در اين رابطه اقدامى ننمود.

پس از چندى دوباره پدر به خواب پسر آمد و خواسته خود را كه قبلا گفته بود تكرار كرد و از پسر گلايه نمود كه : چرا به گفته ام ترتيب اثر ندادى .

 پسر كه در عالم رؤ يا مى دانست پدرش مرده است به او گفت : براى اين كه مطمئن شوم اين تو هستى كه با من سخن مى گويى ، يك نشانى ديگر بگو. پدر گفت : ياد دارى چند سال قبل سقف اطاقك روى چاه را كاه گل كردم پس از آن انگشترم گم شد و هر چه تفحص كرديم نيافتيم . گفتم : آرى ، به ياد دارم .


پدر گفت : پس از آنكه انسان مى ميرد بسيارى از مسائل ناشناخته و مجهول براى او روشن مى شود. بعد از مرگ فهيدم انگشترم لاى كاه گل هاى سقف اتاقك مانده است ؛ چون موقع كار، ((ماله )) در دست چپم بود و كاه گل را به دست راست مى گرفتم در يكى از دفعات كه به من گل دادى ، وقتى خواستم آن را با ((ماله )) از كف دستم جدا كنم و به سقف بزنم انگشترم با فشار لب ((ماله )) از انگشتم بيرون آمده و با گل هاى آنرا به سقف زده ام و در آن موقع متوجه خارج شدن انگشتر نشده بودم .


حال براى اين كه مطمئن شوى اين منم كه با تو سخن مى گويم هر چه زودتر كاه گلها را از سقف جدا كرده و آنها را نرم كن و انگشترم را مى يابى .


پسر بدون آن كه خواب را به كسى بگويد صبح همان شب ، در اولين فرصت اقدام كرد. مى گويد: روى چاه را پوشاندم كاه گل را از سقف جدا كردم در حياط منزل روى هم انباشتم ، بعدا آنها را نرم كردم و انگشتر را يافتم .

 مبلغى را كه پدرم گفته بود آماده كرده به بازار آمدم و نزد مردى كه پدرم گفته بود رفتم . پس از سلام و احوال پرسى .

سئوال كردم : آيا شما از مرحوم پدرم طلبى داريد؟ صاحب مغازه گفت : براى چه مى پرسى ؟


گفتم : مى خواستم بدانم . صاحب مغازه گفت : پانصد تومان طلب دارم . سئوال كردم : پدر من چگونه به شما مقروض شد. جواب داد: يك روز به حجره من آمد و پانصد تومان قرض خواست . من هم مبلغ را بدون آنكه از وى سفته و يا لااقل يادداشتى بگيرم به او دادم . طولى نكشيد كه او بر اثر سكته قلبى از دنيا رفت .


پسر گفت : چرا براى وصول طلب خود مراجعه نكردى ؟ جواب داد: سندى در دست نداشتم و شايسته نديدم مراجعه كنم ؛ زيرا ممكن بود گفته ام مورد قبول واقع نشود. پسر مبلغ را به صاحب مغازه
داد و جريان را براى او نقل كرد. (و با پرداخت ((حق الناس )) پدر خود را از گرفتارى نجات داد.

انسان از مرگ تا برزخ

نعمت اله صالحى حاجى آبادى

 










پیامبر(ص)گفت:بعضى اوقات بدون اين كه چيزى گوسفندان را بترساند ناگهان از جاى خود جستن مى كردند و دور هم جمع مى شدندتعجب میکردم...

حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: قبل از نبوت ، وقتى شتران و گوسفندان را مى چرانيدم عادت داشتم موقع چريدن به آنها نظر كنم .
بعضى اوقات بدون اين كه چيزى آنها را بترساند ناگهان از جاى خود جستن مى كردند و دور هم جمع مى شدند. تعجب مى كردم و در شگفت مى ماندم تا اين كه بعد از مبعوث شدن به رسالت جبرئيل به من چنين گفت :
وقتى كافر از دنيا مى رود و او را داخل قبر مى كنند، ملائكه ضربه اى به او مى زنند به طورى كه تمام مخلوقات از آن به وحشت مى آيند مگر جن و انس .
بعد از آن فهميدم ، وحشت و هراسى كه شتران و گوسفندان پيدا مى كردند، در اثر همان ضربه بوده است . بعد از آن خبرى كه جبرئيل به من داد از عذاب و فشار قبر به خدا پناه مى بردم .

انسان از مرگ تا برزخ:نعمت اله صالحى حاجى آبادى

 










چراخواب میبینیم؟خداوند خواب ديدن را براى آن ها به وجود آورد و آنان چيزهاى خوب و بد را در خواب ديدند...

خواب ديدن براى اين جهت حادث شده است كه مردم بتوانند پى به ملكوت اشياء برند.
از موسى بن جعفر عليه السلام نقل شده است : در زمان سابق مردم خواب نمى ديدند.
وقتى خداوند پيامبرى مبعوث كرد او مردم را به اطاعت از خدا دعوت فرمود. مردم گفتند: اگر از خدا اطاعت كنيم چه چيز براى ما خواهد بود.
فرمود: شما را داخل بهشت مى كند و اگر با او مخالفت كنيد شما را داخل آتش مى نمايد. عرض كردند: بهشت و جهنم را براى ما توصيف كن . وقتى توصيف نمود. گفتند: كى داخل آن ها مى شويم ؟ فرمود: وقتى از دنيا رفتيم . گفتند: (بعد از مردن خبرى نيست )؛ زيرا ما مرده ها را مى بينيم كه پوسيده مى شوند و از بين مى روند.
خداوند خواب ديدن را براى آن ها به وجود آورد و آنان چيزهاى خوب و بد را در خواب ديدند. آمدند خدمت پيامبر و قضيه را براى او عرض ‍ كردند: فرمود: خدا بر شما احتجاج كرد و مى خواست بدانيد كه روح شما بعد از مردن به ثواب و عقاب مى رسد در حالى كه بدن هاى شما پوسيده شده است .

(حالت برزخی همان حالت خواب است همانطورکه خوابی وحشتناک میبینیم بشدت میترسیم حتی وقتی ازخواب بیدارمیشویم احساس ناراحتی میکنیم وخوابی الهی میبینیم بسیاراحساس سبکی وشادی میکنیم حتی بعدازبیدارشدن)

انسان از مرگ تا برزخ:نویسنده نعمت اله صالحى حاجى آبادى

 










عمرگفت:اگر علی نبود عمر هلاک شده بود!

زنی را آوردند نزد عمر که آبستن بود و اقرارکرد بزنا پس عمر فرمان داد که او را سنگسارکنند.

پس علی علیه السلام برخورد کرد باو وفرمود: این زن را چه میشود، گفتند عمر دستورداده او را سنگسار کنند.

پس علی علیه السلام او رابرگردانید و فرمود: ای رهبر مسلمین برای چه سنگسار شود. اگر تو سلطنت و دستی براو داری.

 اما بر آنچه در شکم اوست سلطه ای نداری  این تسلط و حکومت تو است‏بر او و اما حکومت و سلطه ای نیست برای تو برطفلی که در شکم دارد.

 و شاید تو او را شکنجه دادی‏یا ترسانیدی؟

گفت: آری شکنجه اش دادم!

فرمود: آیانشنیدی که پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: حدی نیست برای کسیکه بعد از شکنجه اقرار کندکه او را(دست بند قپونی برقی زده یا با کابلی‏بزنند) یا در زندان مجرد و تک سلولی و غیره حبس‏کنند یا تهدید کنند.

که اگر نگوئی چنین وچنان خواهیم کرد پس اقراری برای او نیست(واقرار او ارزش و اعتباری ندارد)

پس عمر سه مرتبه گفت :هر کسی از من داناتر است. پس علی علیه السلام ضمانت نمود او را تا پسری زائید پس از آن او را بردند و سنگسار کردند.


سپس گفت :بانوان عاجز و نازا هستند که مانند علی بن ابیطالب‏بزایند. اگر علی علیه السلام نبود عمر هلاک شده بود.


مدارک این قضیه:
الریاض النضرء ج 2 ص 196 ذخایرالعقبی ص 80، مطالب

ترجمه الغدیر (جلد 11)
نویسنده : عبدالحسين اميني نجفي
مترجم : محمد شريف رازي
ناشر : بنياد بعثت

 تازیانه زدن عمر بن خطاب به زنان عزادار

...چون زینب دختر پیامبر از دنیا رفت رسول خدا فرمودند : ((به گذشتگان خوب ما عثمان بن مظعون ملحق شو)) پس زنان گریستند آنگاه عمربا تازیانه اش ایشان رامیزد (که چرا گریه می کنید)

پیامبر دست عمر را گرفتند به او فرمودند : ای عمر این کارا را مکن و...


مسند احمد ج2 ص531ش 2127










خاصیت برخی ازسوره های قرآن براساس روایات پیامبر(ص)وائمه(ع)

 

سوره یس. هر کس این سوره را 70 بار بخواند بر روی او در های خیر باز می شود واگر بر آب و گلاب بخواند

و آب را بنوشد، خداوند متعال قلب او را پر نور می سازد واز هر گونه درد نجاتش می دهد.

گویند آنچه باعث آسان جان دادن می شود هفت چیز است ویکی ازآنها خواندن سوره یس است .

گویند شایسته آنست که در شب نیمه شعبان سه مرتبه سوره مبارک یس را بخواند یکی به قصد حیات ویکی به قصد وسعت یکی به قصد صحت .

امام صادق (ع) فرمودند : هر کس سوره یس را چهل ویک بار بخواند ایمانش سالم می ماند وهیچ چیزی نمی تواند ایمانش را از بین ببرد .


موفقیت در امتحانات

روز جمعه نزدیک ظهر با وضو رو به قبله بنشینید و به یک تکه نان سوره مبارکه یس را تلاوت کنید و سپس موقع رفتن به امتحان آن نان را بخورید و به سر جلسه امتحان بروید انشاءالله موفق خواهید بود

60 بار سوره یس بخواند کن فیکون میشود
 
40 بار سوره یاسین بخواند و ثوابش را به حضرت خدیجه س هدیه کند به مرادش میرسد
 

سوره ی صافات. هر کس این سوره را 78 بار بخواند خداوند متعال رزق اورا افزایش می دهد .

 

سوره ی صاد. هر کس این سوره را بخواند خداوند متعال اورا از شر شیطان رها می سازد .

 

سوره ی زمر . هر کس این سوره را بخواند خداوند متعال او را عزیز و مکرم می سازد.

 


افزایش آبرو

امام صادق فرمودند هر کس سوره زمر را بخواند و کلماتش را به آسانی و به آرامی ، بر زبان جاری سازد خداوند آبرو و سر بلندی دنیا و آخرت بدو ارزانی دارد

 و او را بدون ثروت و بدون خویشان و فامیل عزیز گرداند ، بدانسان که هرکس اورا ببیند بزرگ شمارد و حشمتش وی را بگیرد و جسمش را بر آتش دوزخ حرام سازد

و هزار شهر در بهشت برایش بسازد که هر شهری دارای هزار کاخ باشد و در هر کاخی صد حوریه و بعلاوه او را دو چشمه است

 که روان اند و هر چشمه زلال که جوشان اند و دو چشمه سار که از سرسبزی و خرمی به سیاهی زنند

 و حورانی پرده نشین که در سرا پرده ها مستورند و باغ هایی که دارای انواع میوه ها است و از هر میوه دو صنف (لاحول ولا قوه الا بالله).

 

پیامبر اکرم (ص) فرمودند : هر کس سوره زمر را بخواند خداوند در روز قیامت اورا نا امید نمی کند وبه او ثواب اهل خوف میدهند .

 

سوره ی مومن. هر کس این سوره را 7 بار بخواند، خداوند متعال احتیاجات او را برآورده می کند.

 

سوره ی فصلت. هر کس این سوره را بخواند از شر سارقان نجات می یابد.

 

سوره ی شوری. هر کس این سوره را 33 بار بخواند خداوند او را از شر دشمنان حفظ می کند.

 

سوره ی زخرف. هر کس این سوره را بخواند قلب او از وسوسه شیطان دور می شود.

 

سوره دخان.هرکس این سوره را بخواند، محبت هر شخص نصیب او میشود .

 

سوره ی جاثیه . هرکس هنگام سفر این سوره را 40بار بخواند خداوند متعال سفر اورا بر او راحت میگرداند وبه سلامت بر میگردد.

 

امام صادق (ع)فرمودند : هر کس سوره جاثیه را برای سکرات موت و مرگ سه نوبت بخواند قبول مرگ برای اوآسان می شود واز سکرات وهول مرگ در امان خواهد بود

 


پیامبر اکرم(ص) فرمود: هر کس سوره جاثیه را قرائت کند خداوند متعال همه معایب او را می پوشاند و در وقت حسابرسی روز قیامت خوف را از دل او بیرون می کند(حسابرسی را آسان می کند) .

 

سوره ی احقاف . هرکس این سوره را بنویسد و بخواند هر جا بگذر د به اذن خداوند آن مکان از شر حشرات موذی وبیماری های مضر نجات می یابد.

 

سوره محمد (ص) . هرکس این سوره را 41بار در روز بخواند خداوند سربازان مسلمین را مظفر میگرداند.

 

سوره ی فتح. هرکس این سوره را 41بار بخواند کارهایش روبه راه میشود.

 

برای فتح و گشایش

 

هر روز صبح بعد از نماز بدون اينکه با کسي تکلم کني 25 مرتبه سوره فتح را بخوان

سوره ی حجرات.

هرکس این سوره را 7 باربخواند خداوند متعال او را از بیماری ها نجات میدهد وبه صحت وعافیت سوق میدهد.

 

سوره ی قاف . . هرکس این سوره را 3بار بخواند چشمش روشن می شود وبه سعادت میرسد.

 

سوره ی ذاریات .اگر این سوره ی را در اثناء قحطی 70بار بخواند خداوند متعال فراوانی و ارزاقی نصیب میکند.

سوره ی طور . هرکس این سوره را 3بار بخواند خداوند متعال به مریض شفا میدهد ومیان زن و شوهر الفت و محبت ایجاد میشود.

 

سوره ی نجم . . هرکس این سوره را 21 بار بخواند به مقاصد خود میرسد.

 

سوره قمر . هرکس این سوره را بخواند از ترس نجات میابد.

 

سوره ی الرحمان . هرکس این سوره را بخواند ، از شر اجنه نجات میابد .

 

سوره ی واقعه. هرکس این سوره را بخواند به او فراوانی نصیب میشود.

سوره ي بقره

رسول اكرم، صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم، فرمود: -براي هر چيز، قلّه‏اي است و قلّه ي قرآن، سوره ي بقره است. چنانچه در خانه‏اي خوانده شود، اگر در روز باشد تا سه روز شيطان وارد آن خانه نخواهد شد و اگر در شب باشد، تا سه شب از داخل شدن شيطان به آن، در امانند.-فضائل القرآن و آثاره في النشأتين، ص 58.-

هنگام صدقه دادن مستحبّ است، بخوانند:

ربنا تقبل منا انك انت السميع العليم،- سوره ي بقره، آيه ي 127.- پروردگارا، از ما بپذير كه توئي شنواي دانا.


هنگام مواجهه با دشمن، سفارش شده بخوانند:

ربنا افرغ علينا صبراً و ثبت اقدامنا و انصرنا علي ال‏قوم الكافرين، - سوره ي بقره، آيه ي 250- پروردگارا، بر ما - باران - صبر فرو ريز و گامهاي ما را استوار بدار و ما را بر خدانشناسان پيروز گردان.

امام صادق، عليه السّلام، فرمود: - درهاي معصيت را با استعاذه - گفتن اعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم - ببنديد و درهاي طاعت را با تسميه - گفتن بسم اللَّه الرحمن الرحيم - باز كنيد.- - سفينة البحار، ج 2، ص 417.-
بسم اللَّه الرحمن الرحيم

پيامبر اكرم، صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم، فرمود: - هر كار با اهميّتي كه نام خدا - بسم اللَّه الرحمن الرحيم - بر آن برده نشود، بي عاقبت و نافرجام خواهد بود.- سفينة البحار، ج 1، مادّه ي سما.-

پيامبر اكرم، صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم، فرمود: - هنگامي كه معلّم به كودك بگويد: بسم اللَّه الرحمن الرحيم - و او تكرار كند - ، خداوند فرمان آزادي از دوزخ براي كودك، پدر، مادر و معلّمش مي‏نويسد.- تفسير برهان، ج 1، ص 43.-

نقل شده است كه رسول خدا، صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم، هميشه نام خدا را آشكارا مي‏گفتند و آن را با صداي بلند بر زبان جاري مي‏نمودند.- بحار الانوار، ج 85، ص 82.-

امام صادق، عليه السلام، فرمود: - هيچ كتابي از آسمان نازل نشده، مگر اينكه در آغاز آن بسم اللَّه الرحمن الرحيم بوده است.-محاسن برقي، ص 4.-

پيامبر اكرم، صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم، فرمود: - اگر بنده ي خدا هنگام رفتن به خواب بگويد: بسم اللَّه الرحمن الرحيم، خداوند مي‏گويد: اي ملائكه و فرشتگان من! نفسهاي اين بنده را تا به هنگام صبح بنويسيد.- بحار الانوار، ج 92، ص 251.-

امام علي، عليه السّلام، از سر شب تا صبح براي ابن عباس از تفسير بسم اللَّه الرحمن الرحيم سخن مي‏گفت، صبح شد. در حالي كه از تفسير -با- بسم اللَّه فراتر نرفته بود.- تفسير نمونه، ج 1، ص 16.-

امام صادق، عليه السّلام، هنگام نقل اين حديث فرمود: -بسيار مي‏شود كه بعضي از شيعيان ما، بسم اللَّه را در آغاز كارشان ترك مي‏گويند و خداوند آن‏ها را با ناراحتي مواجه مي‏سازد تا بيدار شوند و ضمناً اين خطا از نامه ي اعمالشان شسته شود.- سفينة البحار، ج 1، ص 633.-

سوره ي حمد

رسول اكرم، صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم، فرمود: -هركس سوره ي فاتحة الكتاب را بخواند، به او چنان پاداش مي‏دهند كه گوئي دو ثلث قرآن را خوانده و بر هر مرد و زن مؤمن صدقه داده است.- مجمع البيان، ج 1، ص 14.-

رسول اكرم، صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم، فرمود: -قسم به كسي كه جانم در دست اوست، در تورات و انجيل و زبور و حتّي در خود قرآن، مانند اين سوره وجود ندارد. اين سوره، امّ الكتاب و سبع مثاني است. بين خدا و بنده‏اش تقسيم شده است - بخش نخست سوره ي مباركه ي حمد تا مالك يوم الدين در باره ي خداوند سبحان است. اياك نعبد و اياك نستعين در رابطه با مقام عبوديّت محض بنده است، بعد از آن تا پايان سوره، درخواستهاي بنده از حضرت حقّ مي‏باشد، كه اگر بنده، حقّ دو بخش نخست را بجا آورده باشد، به او عطا مي‏شود.- و بنده هرچه بخواهد به او عطا مي‏شود.- مجمع البيان، ج 1، ص 15.-

حضرت رضا، عليه السّلام، فرمود: - اگر از من سؤال شود كه چرا خداوند دستور داده كه در همه ي نمازها، سوره ي حمد، خوانده شود؟ در پاسخ مي‏گويم: براي اينكه قرآن متروك نشود، همواره نمازگزاران با قرآن ارتباط داشته باشند و آن را از ياد نبرند و انتخاب سوره ي حمد از اين جهت است كه همه ي معارف و مفاهيم قرآن در آن جمع است...- علل الشرايع، ج 1، ص 247 - بحار الانوار، ج 85، ص 248.-

امام صادق، عليه السّلام، فرمود: -اسم اعظم خداوند در سوره ي فاتحة الكتاب مندرج است.- شيخ صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 132.-

امام باقر، عليه السّلام، فرمود: - بيماري را كه سوره ي حمد شفا ندهد ديگر درمان‏پذير نخواهد بود.- اصول كافي، ج 2، ص 458.-

امام صادق، عليه السّلام، فرمود: - اگر سوره ي حمد را هفتاد بار بر مرده‏اي بخوانيد و زنده شود، جاي شگفت، نخواهد بود.- مكارم الاخلاق، ص 42.-

علاّمه حسن زاده ي آملي مي‏گويد: - در عالم رؤيا به اين محروم گفتند: هرچه مي‏خواهي از سوره ي فاتحه بخواه.- هزار و يك نكته، ص 190، ش 375.-

آيت اللَّه كشميري مي‏فرمود: - قرائت يك حمد و يازده سوره ي توحيد و هديه ي آن به ارواح مؤمنين بسيار مؤثر است.- اسوه ي عارفان،

آية الكرسي

از رسول اكرم، صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم، پرسيدند: چه سوره‏اي از همه سوره‏هاي قرآن افضل مي‏باشد؟ حضرت فرمود: - سوره ي بقره.-راوي عرض كرد: كدام آيات سوره ي بقره از بقيه برتر است؟ فرمود: - آية الكرسي.-مجمع البيان، ج 1، ص 32.-

امير مؤمنان، عليه السّلام، فرمود: - اگر بدانيد كه اين آيه تا چه اندازه اهميّت دارد، در هيچ حالي آن را ترك نمي‏كنيد.- تفسير نمونه، ج 2، ص 191.-

رسول خدا، صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم، مي‏فرمود: -آية الكرسي از گنجي 
كه زير عرش است به من بخشيده شده، و پيش از من به هيچ پيامبري داده نشده است.- تفسير نمونه، ج 2، ص 191.-

حضرت علي، عليه السّلام، فرمود: - از آن وقتي كه اين سخن را از پيغمبر شنيدم، شبي بر من نگذشت كه اين آيه را نخوانم.- تفسير الميزان، ج 2، ص 476 - ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 133.-

حضرت رضا، عليه السّلام، مي‏فرمود: - هر كس هنگام خواب، آية الكرسي را تلاوت كند، به خواست خدا، به مرضي كه او را فلج كند، گرفتار نشود، و هر كس پس از هر نماز، آن را بخواند، گزنده‏اي به وي آزار نمي‏رساند.- شيخ صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 222.-

رسول خدا، صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم، فرمود: - هر گاه مؤمن آية الكرسي بخواند و ثواب آن را به اهل قبور اهدا كند، خداوند در برابر هر حرف از آن، براي او، فرشته‏اي مي‏آفريند كه تا روز قيامت براي او تسبيح گويد.- بحار الانوار، ج 79، ص 63.-

رسول خدا، صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم، فرمود: - هرگاه براي حاجتي از خانه بيرون آمدي، آية الكرسي بخوان كه حاجتت به خواست خدا، روا مي‏گردد.- مكارم الاخلاق، ص 346.-

هركس در وقت خواب، سوبار سوبار: 66 بار.-، آية الكرسي را تلاوت كند منشأ حصول سير در عالم رؤيا مي‏شود و افراد بسيار، ادّعا كرده‏اند كه آن مجرّب است.- آيت اللَّه حسن زاده ي آملي، هزار و يك نكته، ص 132.-

آيت اللَّه كشميري مي‏فرمود: - قرائت 21 مرتبه آية الكرسي در روز، براي تقويت حافظه، بسيار مؤثر است و مراد از آية الكرسي سه آيه از سوره ي بقره است نه تنها يك آيه كه برخي مي‏گويند.- اسوه عارفان، ص 201.-

علاّمه سيّد محمّد حسين طهراني مي‏گويد: - روزي از علاّمه سيّد علي آقا قاضي پرسيدم: در موقع اضطرار و گرفتاري - چه در امور دنيوي و يا در امور اخروي - و در بن بست كارها، به چه ذكر مشغول شوم تا گشايش يابم؟ - ايشان - در جواب فرمودند: پس از پنج بار صلوات و قرائت آية الكرسي در دل خود، بدون آوردن به زبان، بسيار بگو: اللهم اجعلني في درعك الحصينة التي تجعل فيها من تشاء، - بار پروردگارا، مرا در حصن و پناهگاه خود و در جوشن و زره محكم قرار بده! در آن چنان جوشني كه كساني را كه بخواهي قرار مي‏دهي.- تا گشايش يابي.- معادشناسي، ج 7، ص 136.-

سوره ي نساء

امير المؤمنين، عليه السّلام، فرمود: - هر كس سوره ي نساء را در روزهاي جمعه بخواند، از فشار قبر ايمن خواهد بود.- مجمع البيان، ج 3، ص 3 - ثواب الاعمال و عقاب

سوره ي مائده

امام باقر، عليه السّلام، فرمود: - هر كس سوره ي مائده را در هر پنجشنبه بخواند، ايمانش آلوده نگردد و هر گز به خدا شرك نمي‏ورزد.- شيخ صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال،

سوره ي انعام

امام صادق، عليه السّلام، فرمود: - هر كه حاجتي از خدا دارد و مي‏خواهد كه برآورده شود، چهار ركعت نماز با فاتحة الكتاب و سوره ي انعام - يعني در هر ركعت بعد از حمد، سوره ي انعام را بخواند. البته بر اساس فتواي فقيهان بزرگوار بايد اين چهار ركعت را به صورت دو نماز دو ركعتي بخواند.- بجا آورد مجمع البيان، ج 4، ص 422.-

سورهء انعام

رسول اکرم (ص) فرمود:سورهء انعام بر من یکجا نازل شد، در حالی که هفتاد هزار فرشته با صدای حمد و تسبیح این سوره راهمراهی می کردند هر کس این سوره را بخواند ، همین هفتادهزار فرشته به عدد هر آیه ای یک شبانه روز بر او صلوات می فرستند.

سوره ء نجم

امام صادق (ع) فرمود : هر کس همه شب یا همه روز بر خواندن سوره ء نجم مداومت نماید، بین مردم به شایستگی زندگی کند و دارای محبوبیت .

سورهء کافرون

رسول خدا(ص) فرمود : هر کس سورهء کافرون را بخواند، گویی ربع قرآن را خوانده و شیاطین طغیان گر از او دور می شوند و از شرک پاک می گردد و از فزع(روز قیامت ) در امان خواهد بود

- امام صادق (ع) فرمودند: کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد ، باید پس از نماز واجب خود سوره توحید را بخواند . کسی که این کار را انجام دهد ، خداوند خیر دنیا و آخرت را به او عطا نموده و او و پدر و مادر و خواهران و برادرانش را می آمرزد.

2- امام صادق (ع) فرمودند : کسی که در یک روز پنج نماز بخواند و سوره توحید را در آن قرائت نکند ، به او می گویند : ای بنده خدا تو از نماز گزاران نیستی.


3-امام صادق (ع) فرمدند: اگر کسی در روز جمعه سوره توحید را نخواند و بمیرد ، بر دین ابی لهب مرده است.


4- امام صادق (ع) فرمودند: کسی که بیمار یا گرفتار شود و در آن هنگام سوره توحید را نخواند و در آن بیماری یا گرفتاری مرگش فرا رسد ، جهنمی است.

 

5- امیر المومنین (ع) نقل می نماید که رسول خدا(ص) فرمودند: کسی که به هنگام خواب صد بار سوره توحید را بخواند ، خداوند گناهان پنجاه سال او را می بخشد.


6- امام باقر(ع) از پدرش نقل می نماید که رسول خدا (ص)بر جنازه سعد بن معاذ نماز خواندند و فرمودند : نود هزار فرشته که جبرییل نیز در میان آن بود ، آمدند و بر او نماز خواندند . من از جبرییل پرسیدم چرا بر جنازه او نماز خواندید؟ جبرییل گفت بخاطر این که نشسته و ایستاده ، سواره و پیاده و در حال رفت و بازگشت سوره توحید را می خواند.


7- امام صادق(ع) فرمودند: کسی که به بستر خواب رود و 11 بار سوره توحید را بخواند ، خداوند او را در خانه اش و در خانه های اطرافش حفظ می نماید.

8- راوی می گوید از امیر المومنین (ع) شنیدم که فرمودند: کسی که پس از نماز صبح 11 بار "قل هو الله احد.." بخواند ، در آن روز گناهی از او سر نمی زند ، گر چه شیطان خوار شود ( یعنی شیطان هر چه تلاش کند ، نتواند انسان را به گناه بکشاند و بدین ترتیب خوار می شود).


9-راوی می گوید از امام کاظم (ع) شنیدم که فرمودند : کسی که پیش از ملاقات با ظالمی " قل هو الله احد.." بخواند ، خداوند از روبرو ، پشت سر ، سمت راست ، سمت چپ از او دفاع کرده ، مانع رسیدن شری از طرف ظالم به او شده و خیر آن ظالم را نصیب او می نماید . ونیز فرمودند : هنگامی که از چیزی ترسیدی صد آیه قرآن بخوان ، از هر کجای آن که خواستی . آنگاه سه بار بگو : خدایا این بلا را از من دور کن.


10-حفص بن غیاث می گوید شنیدم امام صادق (ع) از مردی پرسیدند: آیا بقای در دنیا را دوست داری؟ آن مرد جواب داد : بله . پرسیدند : چرا؟ جواب داد: برای قرائت "قل هو الله احد..". پس از مدتی امام (ع) فرمودند: ای حفص ! اگر یکی از دوستان و شیعیان ما بمیرد و قرآن را به خوبی بلد نباشد ، در قبر به او می آموزند تا خداوند درجه اش را بالا ببرد . زیرا همانا درجات بهشت به اندازه تعداد آیات قرآن است . و در آنجا به قاری می گویند : بخوان و بالا برو.

سوره اسراء:


شيخ صدوق از حضرت امام صادق ـ عليه السّلام ـ روايت نموده كه ايشان فرموده‌اند: هر كس در هر شب جمعه سوره اسراء را بخواند نمي‌ميرد تا آنكه حضرت قائم ـ عليه السّلام ـ را درك نمايد و از اصحاب آن حضرت باشد
ثواب الاعمال/ ص240

سوره فرقان:

در روايت آمده است كه حضرت ابي الحسن ـ عليه السّلام ـ به اسحق بن عمار فرمود: قرائت سوره فرقان را رها مكن، به درستي كه هر كس هر شب اين سوره را بخواند خداوند او را ابداً عذاب نمي‌فرمايد و از او حساب نمي‌كشد.

ثواب الاعمال / ص245

سوره لقمان:

شيخ صدوق از امام باقر ـ عليه السّلام ـ روايت نموده: هر كس سوره لقمان را هر شب بخواند خداوند ملائكه‌اي را موكل مي‌فرمايد تا او را در آن شب از ابليس و لشكريانش حفظ نمايد تا آنكه صبح نمايد.
همان / ص246


سوره سجده:

حسين بن ابي العلاء، از حضرت امام صادق ـ عليه السّلام ـ روايت نموده كه فرموده‌اند: هر كس در هر شب جمعه سوره سجده بخواند، خداوند كتاب او را به دست راستش مي‌دهد و او را از آنچه در آن بوده محاسبه نمي‌فرمايد.
همان / ص247


سوره ذاريات:

داوود بن فرقد از مولايمان امام صادق ـ عليه السّلام ـ روايت نموده كسي كه سوره ذاريات را در شب بخواند خداوند معيشت او را اصلاح كند و روزي واسع بر او آورده و نور براي او در قبرش قرار دهد.
همان / ص260

سوره حجرات:

حسين بن ابي العلاء از امام صادق ـ عليه السّلام ـ روايت نموده كه فرموده‌اند: كسي كه سوره حجرات در هر شب بخواند از زوار حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌باشد.
همان / ص259


سوره واقعه:

از زيد شحّام روايت شده است كه امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرمود: هر كس در هر شب پيش از خواب سوره واقعه را قرائت كند محشور مي شود در حالي كه چهره‌اش چون ماه شب چهارده تابان باشد.

همان / ص263



سوره مؤمن:

از ابي الصّباح كناني روايت شده است: امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرمود: هر كس در هر شب سوره مؤمن را قرائت كند، خداوند گناهان گذشته‌ي او را و آنچه در جواني مرتكب شده و آنچه در پيري همه را بيامرزد، و كلمه تقوي و خداترسي را ملازم و همدم او گرداند، و آخرتش را بهتر از دنيايش قرار دهد.

همان / ص254

 










پاسخ امام علی(ع)به گروهی ازمسلمانان که گوشه مسجدبه عبادت مشغول بودندشما بی عار و مُفت خور می باشید...

روزی امام علیّ بن ابی طالب، امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه عبورش به گروهی از مسلمان ها افتاد که در گوشه ای از مسجد را اشغال کرده بودند و به عبادت مشغول بودند.
حضرت علیّ علیه السلام نزدیک ایشان رفت و فرمود: شما چه کسانی هستید؟ و چه می کنید؟
در پاسخ به حضرت، اظهار داشتند: ما بر خداوند توکّل کرده ایم و عبادت او می کنیم.
حضرت فرمود: خیر، چنین نیست؛ بلکه شما بی عار و مُفت خور می باشید، چنانچه راست می گوئید و توکّل برخداوند متعال دارید، بگوئید که در چه مرحله ای از توکّل قرار دارید؟


گفتند: اگر چیزی به ما برسد، می خوریم و قناعت می کنیم و چنانچه چیزی به ما نرسد، صبر و تحمّل می نمائیم.


سپس امام علیّ علیه السلام خطاب به ایشان کرد و با صراحت فرمود: سگ های محلّه ما نیز چنین روشی را دارند.


آنان با خون سردی گفتند: پس ما چه کنیم، شما بفرمائید که چه رفتاری داشته باشیم؟


حضرت فرمود: بایستی آنچه را که ما یعنی، پیامبر خدا و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام انجام می دهیم؛ شما مسلمان ها نیز چنان کنید.


گفتند: شما چه کارهائی را انجام می دهید، تا ما تبعیّت نمائیم؟


امام علیه السلام فرمود: ضمن سعی و تلاش و کار و عبادت، آنچه به ما برسد پس از مصرف، اضافه آن را بذل و بخشش می کنیم.


و اگر چیزی درآمدی نیافتیم، خداوند منّان را؛ در هر حال شکر و سپاس می گوئیم.

چهل داستان و چهل حدیث از أمیرالمؤمنین علی
نویسنده : عبداللّه صالحي
ناشر : مهدي يار

 










معجزات مولاعلی(ع)قطع دست دزد و اتصال مجددآن...

یکی از اصحاب خاصّ امام علیّ صلوات اللّه و سلامه علیه به نام أصبغ بن نباته حکایت نماید:
روزی در محضر امام علیه السلام نشسته بودم که ناگهان غلام سیاهی را آوردند؛ که به سرقت متّهم بود.
هنگامی که نزد حضرت قرار گرفت، از او سؤال شد: آیا اتّهام خود را قبول داری؟؛ و آیا سرقت کرده ای؟
غلام اظهار داشت: بلی ای سرورم! قبول دارم، حضرت فرمود: مواظب صحبت کرن خود باش و دقّت کن که چه می گوئی، آیا واقعا سرقت کرده ای؟
غلام عرضه داشت: آری، من دزد هستم و سرقت کرده ام.
امام علیه السلام غلام را مخاطب قرار داد و فرمود: وای به حال تو، اگر یک بار دیگر اعتراف و اقرار کنی؛ دستت قطع خواهد شد، باز دقّت کن و مواظب گفتارت باش، آیا اتّهام را قبول داری؟ و آیا سرقت کرده ای؟
در این مرحله نیز بدون آن که تهدید و زوری باشد، گفت: آری من سرقت کرده ام؛ و عذاب دنیا را بر عذاب آخرت مقدّم می دارم.
در این لحظه حضرت دستور داد که حکم خداوند سبحان را جاری کنند؛ و دست او را قطع نمایند.
أصبغ گوید: چون طبق دستور حضرت، دست راست غلام را قطع کردند، دست قطع شده خود را در دست چپ گرفت و در حالی که از دستش خون می ریخت، بلند شد و رفت؛ در بین راه شخصی به نام ابن الکوّاء به او برخورد و گفت: چه کسی دستت را قطع کرده است؟
غلام در پاسخ چنین اظهار داشت: سیّد الوصیّین، امیرالمؤمنین، حجّت خداوند، شوهر فاطمه زهراء سلام اللّه علیها، پسر عمو و خلیفه رسول اللّه صلوات اللّه علیه " 3 " دست مرا قطع نمود.
ابن الکوّاء گفت: ای غلام! دست تو را قطع کرده است و این همه از او تعریف و تمجید می کنی و ثناگوی او گشته ای؟!
غلام در حالتی که خون از دستش می ریخت گفت: چگونه از بیان فضایل مولایم لب ببندم و ثناگوی او نباشم؛ و حال آن که گوشت و پوست و استخوان من با ولایت و محبّت او آمیخته است؛ و دست مرا به حکم خدا و قرآن قطع کرده است.
وقتی این جریان را برای امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام مطرح کردند، به فرزند خود حضرت مجتبی سلام اللّه علیه فرمود: بلند شو و برو آن غلام را پیدا کن و همراه خود بیاور.
پس امام مجتبی علیه السلام طبق دستور پدر حرکت نمود و غلام را پیدا کرده و نزد آن حضرت آورد؛ و حضرت به او فرمود: دست تو را قطع کرده ام و از من تعریف و تمجید می کنی؟!
غلام عرضه داشت: بلی، چون گوشت، پوست و استخوانم به عشق ولایت و محبّت شما آمیخته است؛ می دانم که دست مرا طبق فرمان خداوند متعال قطع کرده ای تا از عذاب و عقاب الهی در آخرت در امان باشم.
أصبغ افزود: حضرت با شنیدن سخنان غلام، به او فرمود: دستت را بیاور؛ و چون دست قطع شده او را گرفت، آن را با پارچه ای پوشاند و دو رکعت نماز خواند؛ و سپس اظهار نمود: آمّین، بعد از آن، دست قطع شده را برگرفت و در محلّ اصلی آن قرار داد و فرمود: ای رگ ها! همانند قبل به یکدیگر متّصل شوید و به هم بپیوندید.
پس از آن، دست غلام خوب شد؛ و دیگر اثری از قطع و جراحت در آن نبود؛ و غلام شکر و سپاس خداوند متعال را بجای آورد و دست و پای امام علیه السلام را می بوسید و می گفت: پدر و مادرم فدای شما باد که وارث علوم پیامبران الهی هستید.

چهل داستان و چهل حدیث از أمیرالمؤمنین علی
نویسنده : عبداللّه صالحي
ناشر : مهدي يار

برای خواندن ۲۳معجزه ازمعجزات حضرت علی(ع)درآرشیوموضوعی روی (۲۳معجزه ازمعجزات حضرت علی(ع)کلیک کنید!

 










حال خیاطان در قیامت

توصیه امیرالمومنین علی(ع)درمورداینکه چگونه کسب وکاردرست کنیدبه یک خیاط....

بعضی از محدّثین و مورّخین آورده اند:


روزی امیرالمؤمنین علیّ بن ابی طالب صلوات اللّه و سلامه علیه، در بازار شهر کوفه، عبورش به یک مغازه خیّاطی افتاد.


حضرت علیّ سلام اللّه علیه جلوی مغازه خیّاط آمد و ضمن فرمایشاتی، خیّاط را به سفارشاتی چند توصیه نمود:


سعی در دوختن لباس ها از نخ محکم و سالم استفاده کنی، درز پارچه ها و لباس ها را دقیق و کامل بدوز؛ و کوک ها و بخیه ها نیز نزدیک یکدیگر و ریز باشد.


سپس حضرت در ادامه فرمایشات خود چنین اظهار داشت:


روزی در محضر رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله بودم، از آن حضرت شنیدم که فرمود: دوزندگانی که در کار خود دقّت کافی نداشته باشند؛ و به امانات و پارچه های مردم خیانت کنند، روز قیامت در حالی محشور می شوند که نوعی از همان پارچه هائی را که دوخته و در آن خیانت کرده اند، خواهند پوشید و مورد عذاب و عقاب الهی قرار می گردند.


بعد از آن حضرت امیر علیه السلام به خیّاط فرمود: سعی کن پارچه ها را کمتر تکّه تکّه کنی، و حتّی الا مکان تمام آن پارچه مورد استفاده قرار گیرد، و چنانچه تکّه هائی از پارچه اضافه ماند و مورد استفاده قرار نگرفت، هر چند ناچیز و بی ارزش باشد دور ریخته نشود؛ بلکه به صاحبش تحویل داده شود.

چهل داستان و چهل حدیث از أمیرالمؤمنین علی
نویسنده : عبداللّه صالحي
ناشر : مهدي يار

 










حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود:غم و ناراحتی مرد در جهت رفع مشکلات خانواده، سبب نجات او از آتش ‍ دوزخ می باشد...

روزی امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام از منزل خارج شد؛ و در بین راه به سلمان فارسی برخورد نمود، به او خطاب نمود و اظهار داشت: ای سلمان! در چه وضعیّتی به سر می بری؟


سلمان فارسی در جواب چنین پاسخ داد: در غم چهار موضوع به سر می برم؛ حضرت فرمود: آن چهار موضوع اندوهناک چیست؟


سلمان گفت: اوّل: همسر و عائله ام، که از من طعام و دیگر مایحتاج زندگی رامی خواهد.


دوّم: پروردگار متعال، که باید مطیع و فرمان بر او باشم.


سوّم: شیطان رجیم (رانده شده)، که هر لحظه سعی دارد مرا از مسیر حقّ، منحرف و دچار معصیت کند.


چهارم: عزرائیل و ملک الموت، که در انتظار گرفتن جان من است.


امام علیّ علیه السلام فرمود: ای سلمان! تو را بشارت دهم به مقامات عالی و فضائل والائی که در بهشت خواهی داشت؛ چه این که من نیز روزی به ملاقات حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله رفتم، آن حضرت به من فرمود: یا علیّ! در چه وضعیّتی هستی؟


گفتم: در وضعیّت سختی به سر می برم؛ و برای همسر و دو فرزندم حسن و حسین علیهم السلام ناراحت هستم؛ چرا که غیر از آب آشامیدنی چیز دیگری در منزل نداریم.


حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود: یا علیّ! غم و ناراحتی مرد در جهت رفع مشکلات خانواده، سبب نجات او از آتش ‍ دوزخ می باشد.
و مطیع و فرمان بر خدا بودن، نیز وسیله رهائی انسان از آتش قهر و غضب الهی است.


همچنین صبر بر مشکلات زندگی، چون جهاد در راه خدا و بلکه افضل از شصت سال عبادت مستحبّی است.


و نیز هر لحظه به یاد مرگ بودن، کفّاره گناهان خواهد بود.


و در ادامه فرمود: یا علیّ! رزق و روزی و نیاز بندگان، را خداوند متعال برآورده می نماید، و غم و اندوه در این جهت سود و زیانی ندارد مگر ثواب و پاداش در پیشگاه خداوند مهربان.


و در پایان حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله افزود: بدان که مهم ترین غم ها، غَمْ داشتن، برای عائله و خانواده است.

چهل داستان و چهل حدیث از أمیرالمؤمنین علی
نویسنده : عبداللّه صالحي
ناشر : مهدي يار

 










سخن پیامبر(ص)درمورداهمییت کمک به همسروپاداش آن نزدخداوند

مرحوم محدّث نوری و علاّمه مجلسی و دیگر بزرگان به نقل از حضرت امیرالمؤمنین امام علیّ علیه السلام آورده اند:


روزی حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه علیها مشغول پختن غذا بود، من نیز در تمیز کردن مقداری عدس به او کمک می کردم.
در همین حال پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله وارد منزل شد؛ و پس از آن که فاطمه زهراء را کنار اجاق آتش مشغول پختن غذا دید؛ و نیز مرا در حال کمک به او مشاهده کرد.

فرمود:ای ابوالحسن! سخنم را گوش کن؛ و توجّه داشته باش که من سخنی نمی گویم مگر آن که خداوند مرا به آن دستور داده باشد.


سپس افزود: هر مردی که همسرش را در اداره امور منزل، یاری و کمک نماید، به تعداد هر موئی که در بدن دارد، ثواب یکسال عبادت نماز و روزه برایش ثبت می گردد؛ و همچنین خداوند ثواب صابرین را به او عطا می نماید.


و هرکس همسر و عیال خود را در کارهای مربوط به منزل کمک و مساعدت نماید و بر او منّت نگذارد، خداوند نام او را در لیست شهداء و صدّیقین ثبت می نماید و....


و سپس فرمود: بدان که یک ساعت خدمت در منزل، بهتر از یک سال عبادت مستحبّی است.


لذا هر مردی که بدون منّت به همسر خود خدمت کند، همانا او در سرای محشر بدون حساب داخل بهشت می گردد.


و خدمت به همسر، کفّاره گناهان کبیره می باشد؛ و موجب خاموشی خشم و غضب خداوند و ازدیاد حسنات و ترفیع درجات خواهد بود.


حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله، در پایان فرمود:


ای ابوالحسن! این را هم بدان که کسی به همسر و عائله خود کمک نمی کند مگر آن که نسبت به مبداء و معاد معتقد باشد و نیز هدفش ‍ جلب رضایت خداوند و سعادت دنیا و آخرت باشد.

چهل داستان و چهل حدیث از أمیرالمؤمنین علی
نویسنده : عبداللّه صالحي
ناشر : مهدي يار


 










بهشت هشت درداردوجهنم هفت درداردونامهای آن وچه کسانی ازآن درهاواردمی شوند؟

در كتب تفسير واحاديث روايات زيادي از پيامبر (ص) وائمه معصومين(ع) آمده كه در آنها اشاره به درهاي بهشت شده كه نشان مي دهد بهشت هشت تا در دارد و جهنم طبق آيه قرآن هفت در دارد.

پيامبر (ص) مي فرمايد:

بهشت داراي هشت در است.<< بحار الانوار.ج 8. ص 922و129>>

جهنم هفت در دارد و براي هر دري گروه معيني از آنها تقسيم شده اند.<<حجر/44>>

امام صادق(ع) از پدرش از جدش، از امير المومنين علي (ع) نقل مي كند كه فرمود:

<< بهشت داراي هشت در است، دري است كه از آن پيامبران و صديقان وارد مي شوند، و در ديگري است كه از آن شهيدان و صالحان وارد ميشوند و از پنج در ديگر شيعيان و دوستان، وارد ميشوند و من همواره بر صراط ايستاده دعا مي كنم و ميگويم: خدايا! شيعيان و دوستان و ياران و كسانيكه در دنيا مرا دوست مي داشتند سالم و از خطر دور بگردان>>

در اين هنگام از دل عرش ندايي مي رسد كه : دعايت را مستجاب كردم و شفاعتت را در حق پيروانت پذيرفتم، آنگاه هر فردي از شيعيان و دوستان و يارانم و آنهايي كه با دشمنانم با گفتار و كردار مبارزه كرده اند، مي توانند هفتاد هزار نفر از همسايگان و نزديكانشان را شفاعت كنند. و از در هشتم ساير مسلمين از كساني كه به لااله الا الله شهادت مي دهند و در دلشان ذره اي از دشمني ما اهلبيت وجود ندارد، داخل بهشت خواهند شد. مطابق آيات قرآن بهشت هشت نام دارد و شايد نام درهاي بهشت را كه به عدد هشت خواندند از آن بابت باشد.

نامهاي بهشت

1و2- جنتان(دو بهشت)

3-جنات النعيم

4-جنات عدن

5-جنات الماوي

6-جنه الخلد

7-جنات الفردوس

8-جنت عاليه

اين تفاوتها شايد به خاطر اعمال افراد است كه بر اساس عدل الهي هر كسي در درجه اي قرار مي گيرند چنانكه

امام صادق (ع) مي فرمايد: <<نگوييد بهشت يكي است، زيرا خداوند مي فرمايد: پايين ترين از آن ، دو بهشت ديگر است و نگوييد يك درجه است، چرا كه خداوند مي فرمايد: درجاتي است بعضي بالاتر از بعضي ديگر، واين تفاوت به خاطر اعمال آنها است.>> تفسير مجمع البيان، ج9،و10، ص210

از روايات مي توان فهميد كه مردم از لحاظ ارزش كارهايي كه كرده اند، داراي موقعيتهاي مخصوصي هستند كه از درهاي معيني كه تناسب با اعمال آنها دارد، وارد بهشت مي شوند و آن عبارتند از:

1-باب المجاهدين

2-باب المصلين(در نماز گزاران)

3-باب الصائمين(روزه داران)

4-باب الصابرين(صبر كنندگان)

5-باب الشاكرين(شكر گزاران)

6-باب الذاكرين(ياد آوران خدا)

7-باب الحاجين(حج كنندگان)

8-باب اهل المعروف كه امام صادق(ع) در اين مورد مي فرمايد: <<در كارهاي نيك با برادرانتان رقابت كنيد و از اهل معروف باشيد، زيرا براي بهشت دري است كه به آن در معروف مي گويند و داخل آن نمي روند و مگر كسي كه در دنيا كارهاي نيك انجام داده است>>نور الثقلين ، ج4،ص506

در بياني امام محمد باقر -عليه السلام- نامهاي درهاي جهنم را چنين بازگو مي فرمايد:

1- در اعلي جهنم، جحيم نام دارد.

2- لظي (پوست بدنت و صورت را مي برد).

3- سقر (آتش داغ).

4- حطمه (آتش افروخته).

5- هاويه (آتش سوزان).

6- سعير (سوزان).

7- جهنم(همان ص471 ح2904؛ گفتني است كه تمام اين اسامي به ترتيب

در سوره هاي مائده آيه 10 و معراج آيه 15 و مدثر آيه 42 و همزه آيه 5 و قارعه آيه 9 و حج آيه 4 و مانند آن آمده است).

همان طو ر كه اشاره شد جهنم داراي هفت در بوده و مطابق روايات(خصال صدوق ج2 ص408 باب الثمانيه ح6) بهشت داراي هشت در مي باشد اين تفاوت بيانگر آن است كه راههاي نيل به بهشت بيش از جهنم است زيرا رحمت خداوند بر غضبش پيشي دارد (يا من سبقت رحمته غضبه)(دعاي جوشن كبير)

نكته آخر، اسامي درهاي جهنم و بهشت منحصر به آنجه ذكر شد نيست بلكه اسمهاي ديگري نيز گفته اند و حتي اين كه كدام در از بهشت و يا جهنم مخصوص چه افراد يا گروهي است ياد شده است.

- براي مطالعه بيشتر ر.ك: خصال صدوق 2، باب السبعه، ص361، و باب الثمانيه ص408.










امیرالمومنین علی(ع)فرمودند:رفاقت با سه كس ممنوع


هر گاه على علیه السلام به منبر مى رفت، مى فرمود:مسلمان باید از رفاقت و دوستى سه كس اجتناب كند؛


1
. آدم بى باك و هرزه (در گفتار و رفتار).
2. احمق (كم عقل).
3. دروغگو.


زیرا آدم بى باك و هرزه، كارهایش را به تو آرایش مى دهد و مى خواهد كه تو هم مانند او باشى، چنین شخصى هرگز به درد دین و آخرت تو نمى خورد، دوستى با او جفا و سخت دلى و رفت و آمدنش بر تو، ننگ و عار است.


و اما احمق، هرگز خیر و خوبى از او به تو نمى رسد. هنگام مشكلات امیدى به او نیست، اگر چه در حل آن تلاش كند و چه بسا اراده كند بر تو خیرى رساند (ولى به واسطه حماقتش) به تو ضرر مى زند. پس مرگ او بهتر از زندگى اوست و سكوت او بهتر از سخن گفتنش و دورى از وى بهتر از نزدیكى با او مى باشد.


و اما دروغگو، هیچگاه زندگى با او بر تو گوارا نیست، سخنان تو را نزد دیگران مى برد و گفته آنان را نزد تو مى آورد، هرگاه صحبتى را تمام كند سخن دیگرى را شروع مى كند، ممكن است گاهى راست هم بگوید ولى مردم باور نكنند، مى كوشد مردم را به یكدیگر دشمن سازد، در سینه شان كینه برویاند.

پس از خدا بترسید و مواظب خویشتن باشید و ببینید كه با چگونه افرادى رفاقت مى كنید و طرح دوستى مى ریزید.

داستانهاى بحارالانوار جلد 5
نویسنده : محمود ناصرى

 











حدیث معروف عنوان بصرى، از امام صادق علیه السلام خواستم به من پند و اندرز بدهند. فرمود:


- تو را به انجام نه چیز سفارش مى كنم، آن سفارش ها نه تنها براى شما بلكه به همه كسانى است كه مى خواهند در راه خداوند قدم بردارند و از خداوند مى خواهم تو را نیز در انجام آنها یارى فرماید.


سه تاى آنها در تهذیب اخلاق و تربیت نفس است.
و سه تاى دیگر در صبر و شكیبایى است.
و سه تاى هم در علم و دانش است.


به آنها مواظب باش هرگز آنها را سبك مشمار!

عنوان بصرى مى گوید:خود را براى یاد گرفتن آنها آماده كردم.

آنگاه امام علیه السلام فرمود:اما آن سه چیز كه در ریاضت و تهذیب نفس است، عبارتند از:


1. بپرهیز! از خوردن چیزى كه به آن میل ندارى. زیرا باعث نادانى و كودنى مى گردد.

2. هرگز غذا نخور! مگر وقتى كه گرسنه هستى.


3. همواره غذاى حلال بخور! و هنگام خوردن نام خدا را ببر! (بسم الله بگو!)

همواره فرمایش رسول خدا صلى الله علیه و آله را در نظر داشته باش! كه درباره مذمت پرخورى فرمود:


انسان هیچ ظرفى را پر نكرده كه بدتر از شكم باشد.


چنانچه به میل غذا ناگزیرى، شكم را سه قسمت كن! یك قسمت آن را به خوراك و یك قسمت دیگرش را به نوشیدنى و قسمت سومش را براى نفس كشیدن اختصاص بده!


اما آن سه چیز كه در حلم و بردبارى است، عبارتند از:


1. هرگاه كسى به تو گفت:


اگر یك حرف دشنام و ناسزا بگویى در مقابل ده تا مى شنوى، تو در جواب بگو:
اگر ده تا سخن زشت بگویى یك حرف از من نخواهى شنید.


2. هرگاه كسى تو را فحش داد و بد گفت، در پاسخ بگو:
اگر آنچه را كه گفتى راست است از خداوند مى خواهم مرا ببخشد و از تقصیراتم بگذرد و اگر آنچه را كه گفتى دروغ است و ابدا در من نیست از خداوند مى خواهم تو را ببخشد.


3. هر كس تو را وعده فحش و دشنام داد، تو به او وعده پند و اندرز و احترام بده!


و اما آن سه چیز كه در علم و دانش است، عبارتند از:


1. آنچه را كه نمى دانى از دانشمندان بپرس و بپرهیز از این كه پرسش تو به قصد اذیت و یا امتحان آنان باشد.


2. در هیچ چیز تنها را راءى و عقیده خود عمل نكن (با مشورت كارها را انجام بده) و در تمام كارها اجانب احتیاط را رعایت كن!


3.از فتوى دادن فرار كن همانندى كه از شیر فرار مى كنى و خودت را پلى براى سود و زیان مردم قرار نده!


امام صادق علیه السلام پس از بیان این پند و موعظه هاى حكمت آمیز، به عنوان بصرى فرمود:


حقا تو را نصیحت كردم، بلند شو برو! وقت عبادت من است، وقتم را بیشتر از این نگیر! زیرا من بر نفس خود تنگ نظرم و حاضر نیستم وقت خود را تلف كرده و بیهوده بگذرانم و سلام و رحمت خداوند بر كسى باد كه از ارشاد و راهنمایى پیروى مى كند."

 

داستانهاى بحارالانوار جلد 5
نویسنده : محمود ناصرى


 










ناگهان دیدم پسر بچه اى در بیابان بى آب و علف گفتم:كجا مى روید!گفت:به زیارت خانه خدا.

ابراهیم پسر ادهم و فتح موصلى هر دو نقل مى كنند:
در بیابان همراه قافله مى رفتم، احتیاجى برایم پیش آمد از قافله دور شدم ناگهان دیدم پسر بچه اى مى رود، گفتم:
سبحان الله! در بیابان بى آب و علف این پسرك چه مى كند! نزدیك او رفته سلام كردم، جواب داد. گفتم:
كجا مى روید!
گفت:
به زیارت خانه خدا.
گفتم:
عزیزم تو كوچك هستى زیارت خانه خدا هنوز بر شما واجب نشده. گفت:
ندیده اى كودكان كوچكتر از من مرده اند؟
گفتم: پس توشه و مركب سواریت كو؟
گفت: توشه ام تقوا و سواریم پاهاى من است و با همین توشه و سوارى به نزد مولاى خود مى روم.
گفتم: من هیچگونه غذایى با تو نمى بینم؟
پرسید: پیر مرد! آیا درست است كسى تو را دعوت كند و تو از خانه غذاى خودت را به خانه او ببرى؟
در پاسخ گفتم: نه.
گفت: كسى كه مرا به خانه اش دعوت كرده او آب و نانم را خواهد داد.
گفتم: پاى بردار عجله كن! تا به قافله برسى.
گفت: بر من لازم است سعى و كوشش كنم و بر اوست مرا برساند، نشنیده اى خداوند مى فرماید:
(الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین): آنان كه در راه ما كوشش مى كنند ما هدایتشان مى كنیم. خداوند با نیكى كنندگان است.
در این وقت كه من با او صحبت مى كردم جوان خوش سیما با لباس سفید پیش آمد، بر آن پسر سلام كرد و او را به آغوش كشید. من روى به آن جوان كرده گفتم:
تو را به آن خدایى كه این اخلاق زیبا و آراستگى ظاهرى را به تو داده این پسر كیست؟
در پاسخ گفت:
مگر او را نمى شناسى؟ او زین العابدین على بن ابى طالب است. سپس روى به حضرت نموده گفتم:
شما را به حق آباء گرامت سوگند مى دهم بگو كه این بیابان خشك را چگونه بدون آذوقه طى مى كنى؟
فرمود:
من آذوقه همراه دارم و آذوقه ام چهار چیز است:
1. من تمام دنیا را در اختیار خدا و ملك او مى دانم.
2. همه را بنده و جیره خوار او مى دانم.
3. وسائل زندگى و روزى را در دست خدا مى دانم.
4.قضا و قدر او را در همه چیز نافذ و جارى مى دانم.
گفتم:
چه زاد و توشه خوبى است، شما با همین زاد و توشه بیابانهاى آخرت را به خوبى طى مى كنى چه رسد به بیابانهاى دنیا.

داستانهاى بحارالانوار جلد 5
نویسنده : محمود ناصرى











روزى حضرت فاطمه علیهماالسلام به رسول خدا صلى الله علیه و آله عرض كرد:پدر جان! روز قیامت تو را كجا دیدار كنم؟

پیامبر(ص) فرمود:

فاطمه جان! كنار در بهشت، آنگاه كه پرچم حمد به دست من باشد، در حالى كه در پیشگاه خداوند براى امتم شفاعت مى كنم.

 فاطمه(س)گفت: پدر جان! اگر آنجا به خدمت نرسیدم؟

پیامبر(ص): سر حوض كوثر دیدار كن كه امتم را سیراب مى كنم.

- اگر آنجا دیدارت نكردم؟

- در صراط مرا ملاقات كن كه ایستاده ام و مى گویم خدایا امتم را سلامت بدار!

- اگر آنجا نتوانستم؟

- مرا پاى میزان دیدار كن كه مى گویم خدایا امتم را سالم بدار!

- چنانچه آنجا هم نشد؟

- با من در پرتگاه دوزخ دیدار كن كه شعله هایش را از امتم دور مى كنم. فاطمه زهرا علیهاالسلام از این خبر شاد و خرسند گردید. درود خداوند بر او و پدر و همسر و فرزندانش باد.

داستانهاى بحارالانوار جلد 5
نویسنده : محمود ناصرى










بیست پرسش که امام حسن(ع)پاسخ داد

امام حسن (ع) پاسخ فرموده اند :

1. زهد چیست ؟ رغبت به تقوی و بی رغبتی در دنیا ،

2.حلم چیست ؟ خشم فرو خوردن و اختیار خود داشتن ،

3.سداد چیست ؟ دفع از زشتی به خوبی ،

4. شرف چیست ؟ احسان به قبیله و تبار و تحمل خسارت و جرم آنها ،

5. نیرومندی چیست ؟ دفاع از پناهنده و صبر در نبردها و اقدام هنگام سختی ،

6. بزرگواری چیست ؟ این است که در غرامت عطا بخشی و از جرم بگذری ،

7. مروت چیست ؟ حفظ دین ، عزت نفس ، نرمش ، وارستگی کردن و کار ، پرداخت حقوق و دوست یابی ،

8. کرم چیست ؟ بخشش پیش از خواهش ، اطعام در قحطی ،

9. دناءت چیست ؟ خردبینی و دریغ از اندک ،

10. ناکسی چیست ؟ کم بخشیدن و گفتار ناهنجار ،

11.جوانمردی چیست ؟ بخشش در خوشی و سختی ، 12

.بخل چیست ؟ آنچه در کف داری شرف بدانی و آنچه انفاق کنی تلف شماری ،

13.برادری چیست ؟ همراهی در سختی و خوشی ،

14.ترس چیست ؟ دلیری بر دوست و گریز از دشمن ،

15. ثروتمندی چیست؟ رضای به قسمت (الهی ) هرچه کم هم باشد ،

16.فقر چیست ! آزمندی به هرچیز ،

17.جود چیست ؟ بخشش دسترنج ،

18.بزرگی چیست ؟ آوردن خوبی و ترک زشتی ،

19.سفاهت چیست ؟ به پستی گرائیدن و با گمراهان نشستن ،

20.سفاه چیست ؟ نابخردی در مال و زبون کردن آبرو.

تحف العقول صفحه 227 الی 228










معجزه امام حسین(ع):ناگاه آقایى ظاهر مى شود، و به انگشت مبارك اشاره به گردن آن دو نفر مى كند. فورا سرهاى آنها از بدن جدا شده مى افتد


جناب حاج محمد سوداگر - كه چندین سال در هند بوده و اخیرا به شیراز مراجعت كرده است - عجائبى در ایام توقف در هند مشاهده كرده نقل مى نماید. از آن جمله روزى در بمبئى یك نفر هندو (بت پرست) ملك خود را در دفتر رسمى مى فروشد. و تمام پول آن را از مشترى گرفته از دفترخانه بیرون مى آید.
دو نفر شیاد - كه در ظاهر منتسب به اسلام بودند - در كمین او بودند كه پولش را بدزدند. هندو مى فهمد. به سرعت خودش را به خانه مى رساند و فورا از درختى كه وسط خانه بود بالا مى رود و پنهان مى شود.
آن دو شیاد وارد خانه مى شوند هر چه مى گردند، او را نمى بینند. به زنش ‍ مى گوید: ما دیدیم وارد خانه شد؛ باید بگویى كجاست.
زن مى گوید: نمى دانم. پس او را شكنجه و آزار مى نمایند تا مجبور مى شود و مى گوید: به حق حسین خودتان قسم بخورید كه او را اذیت نكنید تا بگویم.
آن درذبى حیا به حق آن بزرگوار قسم یاد مى كنند كه كارى به كار او نداریم جز اینكه بدانیم كجاست.
ومردراگرفته وسراورامی برندزن بیچاره وار سر به آسمان مى كند و مى گوید:اى حسین...! من با اطمینان قسم به تو شوهرم را نشان دادم. ناگاه آقایى ظاهر مى شود، و به انگشت مبارك اشاره به گردن آن دو نفر مى كند. فورا سرهاى آنها از بدن جدا شده مى افتد. بعد سر هندو را به بدنش متصل مى فرماید و هندو زنده مى شود. آنگاه از نظر غایب مى گردد
مقامات دولتى خبر مى شوند، و پس از تحقیق به اعجاز حسینى (علیه السلام) یقین مى كنند و از طرف حكومت - چون ماه محرم بود - اطعام مفصلى مى شود. و قطار راه آهن براى عبور عزاداران مجانى مى شود. و آن هندو و جمعى از بستگانش مسلمان و شیعه مى شوند.

مكافات عمل
نویسنده : سيد محمد رضى رضوى










درباره عمربن خطاب وکنیه اش برای شادی حضرت فاطمه سلام الله علیه صلوات

                                       

صهّاک کنیزی حبشی بوده که از آن عبدالمطلب بوده و شترهای او را

به چراگاه می برده است. صهاک در اثر ارتباط با شخصی به نام

نفیل صاحب پسری به نام خطاب شد .

پس از اینکه خطاب به حد رشد رسید ،

در اثر ارتباط نامشروع او با مادر خود (صهّاک) ،

دختری به نام حنتمه ، به دنیا آمد . صهّاک بدلیل ترس از مولایش آن

دختر را در پارچه ای پیچیده و بر سر راه گذاشت .

هاشم بن مغیره او را یافته و به خانه برد و بزرگ کرد .

وقتی حنتمه به حد رشد رسید ، پدرش خطاب او را از هاشم خواستگاری کرده

و با او ازدواج کرد و در نتیجه این ازدواج موجودی به نام « عمر لعنتی » به دنیا آمد .

یعنی خطاب پدر و جد و دایی عمر بوده و حنتمه مادر و خواهر و عمه او بوده

است که این نسب به قدری مشهور بوده که در موارد مختلف وارد شده

که هر گاه می خواستند عمر را با حقارت خطاب کنند ، می گفتند :

« یابن الصهاک الحبشیه » که اشاره به نسب اوست .

منبع : ( بحار الانوار ۳۱/۹۷ و ۱۰۶ )

1- خطاب= صهاک + نوفل


2- حنتمه = صهاک + خطاب


3- عمر = حنتمه + خطاب


خطاب پدر عمر است معلوم است .

دائی عمر است چون خطاب و حنتمه هر دو مادرشان صهاک است

وخواهر وبرادرند .وپدر بزرگ مادری عمر است چون خطاب پدر حنتمه است

حنتمه مادر عمر است که واضح است .خواهر عمر است

چون پدر هردو یکی است که خطاب باشد . عمه عمر است

چون با خطاب پدر عمر ؛ خواهر وبرادرند وهردو مادرشان

یکی است که صهاک باشد .


البته کلبی نسّابه معروف عامی که از علمای نسب شناس است

معتقد است که مادر نوفل هم صحاک است بطریق زنا.

حال نسبتها راخود بسنجید و داوری کنید


حديقه الشيعه ص ۳۶۶ لئالی الاخبار ج۵ ص ۵۲ بحار ج۸ سنگی

ص ۲۹۵ و جلد ۳۱ ص 109

http://www.yabentamohamad.blogfa.com/cat-6.aspx :منبع

 

در کتاب شاخه طوبي صفحه 1 عالم جليل القدر شيخ يوسف بحراني و محمد بن السايب کلبي و ابي مخنف لوط بن يحيي ازدي در کتاب صلاة در معرفت صحابه و کتاب التنقيح در نسب صريح روايت کرده اند از عبدالله بن سيابه که او گفت: نکاح شبه از اقسام نکاح حلال است و متولد از شبهه و زنا نجيبتر است از ولد فراش و گاه در بعضي نسبتها کراماتي اتفاق مي افتد که مناسب حال و سزاوار شان اوست از ارتباط نسبت بعضي به بعض و عرب فخر مي کرد اگر اين قسم نسبت در خودشان يا در چهارپايان ايشان بود. شاعري در تعريف شتر خود گفت: ...

بعد از آن گفته: نفيل از حبشه بنده کلب بن لوي بن غالب قريشي بوده است. بعد از مردن کلب عبدالمطلب او را متصرف شد. و صهاک کنيزي بود که از حبشه براي آن جناب فرستاده اند. روزها نفيل را به چراندن شتران و صهاک را به چراندن گوسفندان به صحرا مي فرستاد و در چراگاه ميان ايشان تفرقه مي انداخت. روزي اتفاق افتاد که اين دو در چراگاهي جمع شدند. نفيل عاشق صهاک شد. و عبدالمطلب زير جامه پوستي بر پاي صهاک کرده بود. و بر آن قفلي زده بود و کليد آن را با خود نگاه مي داشت. چون نفيل اظهار ميل و خواهش جماع کرد، صهاک گفت: راه اين کار مسدود است با اين لباس پوست که پوشيده ام و اين قفل که بر آن است. نفيل گفت: به جهت آن حيله کنم. پس قدري روغن گوسفند گرفت و آن پوست و اطراف آن را نرم کرد و آن را پايين کشيد که تا زانو رسيد پس با او جماع کرد. و به خطاب حمل برداشت. چون صهاک زاييد از ترس جناب عبدالمطلب آن را در مزبله انداخت و زن يهوديه نانوايي او را برداشت و تربيت کرد. چون بزرگ شد شغل هيزم کني پيش گرفت. از اين جهت او را حطاب (با حاء بي نقطه) مي گفتند. و در زبانها به غلط خطاب شد. و صهاک در نهان گاه گاه او را سرکشي مي کرد. روزي در نزد او کج شد بود. کفل او نمايان شد. خطاب برخاست و نداست که او کيست. و با او جماع کردو حامله شد به حنتمه! او را نيز بعد از زاييدن به مزبله انداخت و هشام بن مغيرة بن وليد آنرا برداشت و تربيت کرد و از اين جهت در نسب به او نسبت مي دهند. چون بزرگ شد خطاب در خانه هشام تردد مي کرد، حنتمه را ديد، در نظرش مرغوب افتاد و خواستگار شد. هشام حنتمه را به او تزويج کرد و از او عمر متولد شد. پس خطاب والد عمر است به جهت اينکه از نطفه او حنتمه او را زاييد و جد اوست چرا از زناي او با صهاک حنتمه متولد شد. و چون حنتمه و خطاب از يک مادرند، پس خطاب دايي و جد مادري و پدر اوست. و حنتمه مادر اوست که او را زاييد و خواهر او چون عمر و حنتمه از يک پدرند و عمه او زيرا که حنتمه و حطاب از يک مادرند که صهاک باشد. اين است ملخص کلام کلبي و ابو مخنف را در اين مقام کلام طويلي است که از ذکر آن مي گذريم.

و نيز از کتاب مثالب محمد بن السايب نقل شده که بعد از زناي نفيل با صهاک عبدالعزيز بن رياح نيز با وي مواقعه کرده و خطاب منتسب به اين دو نفر است. ابن حجاج شاعر گويد:

من جده خاله و والده ... و امه اخته و عمتهاجدر ان يبغض الوصي و ان... ينکر يوم الغدير بيعته

ترجمه: کسي که جد مادري او دايي و پدر او هم هست و مادرش خواهر او و عمه او هم هست. چنين نسبي سزاست که وصي پيامبر ص را دشمن دارد و بيعت خود را با او در روز غدير منکر شود.

و همچنين در جلد سوم شرح نهج البلاغه صفحه 50 مرحوم خويي آمده است که علامه حلي در کشف الحق گفته است: کلبي از رجال اهل سنت است که در کتاب مثالب گفته است: صهاک کنيزي حبشي متعلق به هاشم بن عبدمناف بوده است که نفيل پسر هاشم با او نزديکي کرده و پس از او عبدالعزي پسر رياح با او نزديکي کرد، سپس صهاک پسري زاييد به نام نفيل که عمر بن خطاب است.

به طریق مخالف در کتاب نهایه الطلب خلیلی مذکور است که خطاب الاغ فروش بود و خطاب اسم او نیست و لقب اوست و چون مردم مادر زناکار او را بسیار خطبه میکردند از این جهت ملقب به خطاب شد

هشام ابن السائب کلبی که از علمای سنیان است در کتاب مثالب الصحابه و کلبی نسابه شافعی گفته که صحاک حبشیه کنیز هاشم ابن عبد مناف بود و نفیل پسر هشام با وی زنا کرد و عبدالعزی بدنیا آمد وبعد از آن عبدالعزی با صحاک مادر خود زنا کرد که نفیل به دنیا آمد که جد عمر است وگویند که آبا اجداد عمر تا هفت پشت حرام زاده بودند

وهمچنین در زمان خلافت عمر بن خطاب، عمر بن عاص والی مصر بود. عمر او را به مدینه احضار کرد. وقتی عمر عاص رسید. عمر بن خطاب از او پرسید: چند روز در راه بودی؟ جواب داد: 20 روز. عمر با تمسخر و کنایه گفت مانند عاشقان آمدی!

عمر عاص جواب داد: مرا مانند تو ای عمر، زن زناکار در ایام حیض خود حامله نبوده و مرا فاحشه ها بعد از تولد در پارچه خون حیض خود قنداق نکرده اند.

(عمر بن خطاب در محله بدنام فاحشه ها و در میان فاحشه ها به دنیا آمده و چون لباس نوزاد نداشته به وسیله پارچه حیض فاحشه ها قنداق شده است)

منابع این مطالب در منابع اهل سنت:النهایه فی غریب الحدیث، نوشته ابن اثیر جدری، جلد اول، صفحه 15و

شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید شافعی، جلد12، صفحه 39

وهمچنین عمر بن خطاب " می گوید :

« أیها الناس ! تعلموا أنسابکم أرحامکم ولایسألنی أحد ما وراء الخطاب »

« ای مردم ! نسب خود را یاد بگیرید و کسی از قبل از خطاب از من سئوال نکند »

تاریخ المدینة المنورة ج 3 ص 797

 










انجام کارهایی که باعث ورودبه بهشت میشودبراساس روایات

 

1-تقوا و پرهیزگاری و دوری جستن از گناه


2- با اخلاق خوب و نیکو با مردم رفتار کردن


3- غیظ و غضب و خشم نکردن

4- راضی شدن برای مردم، آنچه را که انسان برای خود می خواهد.

 
5- خوف و ترس از خداوند در حضور و غیاب و ظاهر و باطن .


6- ترک جدال وا مر اگر چه حق با انسان باشد.

7- شهادت به وحدانیت خداوند.

 
8- شهادت به رسالت پیامبر اکرم (ص).

 
9- اقرار و اعتراف به قبولی آنچه از طرف خداوند نازل شده.

10- نماز خواندن

11- زکات دادن

12- روزه گرفتن

13- برائت جستن از دشمنان خدا


14- اجتناب از شراب و مسکرات

15-آمال و آرزوها را کم و کوتاه کردن

16- مرگ را در جلو چشم دیدن

17- حیای از خداوند، آنگونه که باید حیا کرد.

 
18- کارهایی را انسان دوست دارد مردم برای او انجام دهند، او نیز برای مردم انجام دهد و کارهایی را که دوست ندارد مردم در رابطه با او انجام دهند او نیز در رابطه با مردم انجام ندهد.


19- یتیم نوازی کردن

20- به ضعیفان و پابرهنگان و بی کسان، رحم و کمک کردن

21- به والدین و پدر و مادر شفقت و مهربانی کردن

22- با زیردستان رفق و مدارا و خوب رفتار کردن

23- سقایی کردن و به تشنگان آب دادن


2۴- به گرسنگان، طعام و غذا دادن


25- به برهنگان، لباس پوشاندن

26- احسان و انفاق و نیکوکاری کردن

27- با خوش رویی و چهره ای گشاده با مردم مواجه شدن


28- بندگان و بردگان را در راه خدا آزاد کردن

 
29- انصاف و مروّت داشتن


30- نیت صاف و صادق و راست داشتن

31- اندرونی پاک و مطهر و پاکیزه داشتن


32- امر به معروف و نهی از منکر کردن


33- زبان را از حرفهای بیجا و بی مورد و لغو و لعب و گناه، بازداشتن

34- شناخت خدا و اطاعت از او


35- شناخت شیطان و مخالفت با او


36- شناختن حق و تبعیت از آن

37- شناختن باطل و دوری جستن از آن

38- شناختن دنیا و ترک کردن آن


39- شناختن آخرت و خواستار شادن آن


40- جهاد در راه خدا


41- خالص کردن نیت برای خدا در هر عملی

 
42- مسلمان شدن و تسلیم در برابر فرامین و نواهی الهی.

 

مرد اعرابی خدمت پیامبر (ص) وآمد و عرض کرد:

ای رسول خدا! عملی به من تعلیم کن که مرا داخل بهشت کند: فرمود: اگر چه سخن کوتاهی گفتی، اما مطلب بزرگی سؤال کردی، بردگان را آزاد کن و گردنها را از طوق بگشا.
او سؤال کرد: مگر این دو یکی نیست؟ فرمود: نه، منظورم از اولی این است که مستقلاً برده ای آزاد کنی، و در دوم اینکه کمک به پرداخت قیمت آن نمایی تا آزاد شود.
سپس افزود نسبت به خویشاوندانی که به تو ستم کرده و از تو بریده اند باز گرد و به آنها نیکی کن، و اگر چنین کاری ممکن نشود، گرسنگان را سیر و تشنگان را سیراب کن، امر به معروف و نهی از منکر نما، و اگر توانایی به این کار نیز نداری، لااقل زبان خود را جز از نیکی باز دار.

لازم به ذکر است که همه اسباب اینها نیست بلکه اگر در کتابهای روایی بررسی بیشتری شود اسباب بیشتری نیز به دست خواهد آمد. تازه همه اسباب ورود به بهشت را لازم نیست معصومین بیان کرده باشند بلکه کلی فرموده اند هر کاری که مورد رضایت خداوند است از اسباب ورود به بهشت است و کاری که موجب خشم باری تعالی است از اسباب ورود به جهنم است. بنابراین خود انسان موقع انجام هر کاری می داند که این کار خوب است یا بد، از اسباب ورود به بهشت است یا نه.

داستانهای شگفت انگیزی از بهشت و نعمتهای بهشتی
نویسنده : حيدر قنبري
تعداد صفحات : 287










چه کسانی که از ورود به بهشت محرومند...

در آیات 39 تا 47 سوره مدثّر  چند چیز را عامل جهنمی شدن و عدم ورود به بهشت ایشان ذکر کرده :

اهل نماز نبودن، اطعام به مساکین و فقرا نکردن، نشست و برخاست با افراد باطل و تکذیب روز قیامت از جمله این موارد است.

 در روایتی نیز آمده است که: چندین طائفه دیگر وارد بهشت نخواهند شد:

سخن چین، دائم الخمر، بی غیرت، غیبت کننده، منت گذار، بخیل، قاطع رحم، پیر زناکار، پول جمع کن بخیل، تندخو و بداخلاق، ستمگر، کسی که حق مردم را ندهد، کسی که منطق خدا یا رهبر حق را رد کند، کسی که در حکومت به مردم حیله نماید و...


ما در کتاب داستانهای شگفت انگیزی از جهنم نیز افراد و گروههایی را نقل کردیم که وارد جهنم خواهند شد، آنان را نیز باید به این طوایف اضافه کرد مخصوصاً کسانی را که در جهنّم مخلّد شده و همیشه خواهند بود.

در آیه 72 سوره مائده فرموده:

«هر کس شریکی برای خدا قرار دهد، خداوند بهشت را بر او حرام می کند و جایگاهش دوزخ است و ستمکاران، یار و یاوری نخواهند داشت.


و در آیه 40 سوره اعراف نیز فرموده:


«کسانی که آیات ما را تکذیب کردند و در برابر آن تکبّر ورزیدند، (هرگز) درهای آسمان به رویشان گشوده نخواهد شد و (هیچگاه) داخل بهشت نخواهند گردید مگر اینکه شتر از سوراخ سوزن بگذرد! ما اینگونه گنهکاران را جزا می دهیم.»
در این آیه ورود مستکبران و منکران آیات الهی به بهشت را تعلیق به محال کرده و فرموده: اگر شتر از سوراخ سوزن گذشت، اینها نیز وارد بهشت خواهند شد و چون اولی محال است پس دومی هم محال است.

داستانهای شگفت انگیزی از بهشت و نعمتهای بهشتی
نویسنده : حيدر قنبري
تعداد صفحات : 287


 










نشانه های عقل وجهل ازپیامبر(ص)وائمه(ع)


حضرت صادق علیه السلام فرمود عقل راهنماى مؤمن است.


امام باقر علیه السلام فرمود چون خدا عقل را آفرید به او فرمود پیش بیا، پیش آمد فرمود برگرد، برگشت فرمود بعزت و جلالم مخلوقى بهتر از تو نیافریدم، امر نهى و پاداش و كیفرم متوجه تو است.

 

حضرت صادق علیه السلام فرمود با عقل ترین مردم خوش خلق‏ترین آنها است. 

 

و نیز فرمود: خود بینى انسان دلیل بر سستى خودش می‏باشد. 

 

شخصى از امام ششم علیه السلام پرسید عقل چیست؟ فرمود چیزى است كه بوسیله آن خدا پرستش شود و بهشت بدست آید.

 آن شخص گوید: گفتم پس آنچه معاویه داشت چه بود؟ فرمود: آن نیرنگست، آن شیطنت است، آن نمایش عقل را دارد ولى عقل نیست.


اصبغ بن نباته از على علیه السلام روایت می‏كند كه جبرئیل بر آدم نازل شد و گفت: اى آدم من مأمور شده‏ام كه ترا در انتخاب یكى از سه چیز مخیر سازم پس یكى را بر گزین و دو تا را واگذار.

آدم گفت :چیست آن سه چیز؟ گفت: عقل و حیاء و دین آدم گفت :عقل را برگزیدم، جبرئیل بحیاء و دین گفت شما باز گردید و او را واگذارید،
آن دو گفتند اى جبرئیل ما مأموریم هر جا كه عقل باشد با او باشیم. گفت خود دانید و بالا رفت.

شرح :

از مجموع این روایت چنین استفاده میشود كه عقل باحیاء و دین لازم و ملزومند و از یكدیگر جدا نشوند پس خداوند بهر كس عقل عنایت كند حیاء و دین هم عنایت كرده است و كسى را كه باحیاء و متدین یافتم باید او را عاقل هم بدانیم.


امیرالمومنین علیه السلام فرمود: دلهاى نادانان را طمع‏ها از جا بر می ‏كنند و آرزوهاى بی‏جا در گروشان می‏گذارند و نیرنگها به دامشان می‏اندازند.


اسحاق بن عمار گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: هر كه عاقل است دین دارد و كسى كه دین دارد ببهشت می‏رود (پس هر كه عاقل است ببهشت میرود).

 

ابو جارود از امام پنجم علیه السلام نقل می‏كند: خدا در روز قیامت نسبت بحساب بندگانش باندازه عقلى كه در دنیا به آنها داده است باریك بینى می‏كند.

حسن بن جهم گوید: بحضرت ابوالحسن علی علیه السلام عرض كردم :
 
نزد ما دسته‏اى هستند كه دوستدار امامند ولى آن تصمیم راسخ را ندارند (كه بتوانند از راه عقیده خویش از جان و مال بگذرند) همین قدر است كه از محبت امام دم می‏زنند.
 
فرمود: آنها (بواسطه كوتاهى عقل و قصور اداركشان) از جمله كسانى كه مورد سرزنش خدا قرار گرفته ‏اند نیستند.
همانا خدا می‏فرماید: عبرت گیرید اى صاحبان بصیرت (و ایشان صاحب بصیرت نمی ‏باشند).

حضرت صادق علیه السلام فرمود: هیچگاه پیغمبر با مردم از عمق عقل خویش سخن نگفت بلكه می‏فرمود: ما گروه پیغمبران مأموریم كه با مردم به اندازه عقل خودشان سخن گوئیم. 

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: عقل پرده‏ ایست پوشاننده محبت.
و فضل جمالى است هویدا پس نادرستیهاى اخلاقت را به فضلت به پوشان و با عقلت هوست را بكش تا دوستى مردم برایت سالم ماند و محبت تو بر آنها آشكار گردد.

شرح :

خواهشاى نفسانى انسان همیشه او را تهییج و به ستم و كار زشت تحریك می ‏كنند ولى انسان عاقل به وسیله عقلش شهوت را خاموش می‏كند و روى آنها پرده می ‏اندازد تا از طرف آن آزارى به مردم نرسد و به راستى و حقیقت مردم را دوست داشته باشد و نیز عاقل اگر بعضى از صفات نیك را ندارد یا ناقص دارد به سبب نیكى و احسانى كه به مردم میكند جلوه ‏اى پیدا می‏كند و محبت آنها را نسبت به خود جلب می ‏نماید.

 

امیر المؤمنین علیه السلام می ‏فرمود: از جمله علامات عاقل این است كه سه خصلت در او باشد.

 
1- چون از او پرسند جواب دهد.
 
2- و چون مردم از سخن در مانند او سخن گویند.
 
3- و رأیى اظهار كند كه به مصلحت همگان باشد كسى كه هیچ یك از این صفات ندارد احمق است.
 
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: در صدر مجلس نباید نشیند مگر مردى كه این سه خصلت یا یكى از آنها را داشته باشد و كسى كه هیچ ندارد و در صدر نشیند احمق است.

و حسن بن على علیه السلام فرمود: حاجات خود را از اهلش خواهید عرض شد اهلش كیانند اى پسر پیغمبر؟
 
فرمود: آنها كه خدا در كتابش بیان كرده و یاد نموده و فرموده: تنها صاحب دلان پند گیرند. و آنها خردمندانند.

و على بن حسین علیهما السلام فرمود: همنشینى با خوبان صلاح انگیز است و حسن اخلاق دانشمندان عقل خیز و فرمانبرى از حاكمان عادل كمال عزت است و بهره بردارى از ما كمال مردانگى و رهنمائى مشورت خواه اداى حق نعمت است و خوددارى از آزار نشانه كمال عقل است و آسایش تن در دنیا و آخرت.

اى هشام عاقل به كسى كه بترسد تكذیبش كند خبر ندهد و از آنكه نگرانى مضایقه دارد چیزى نخواهد و به آنچه توانإ؛ نیست وعده ندهد و به آنچه در امیدواریش سرزنش شود امید نبندد و به كارى كه بترسد در آن درماند اقدام نكند.

شرح :

مقصود اصلى و تكیه گاه سخن در این حدیث شریف طولانى همانا عقل و عاقل است چه در اصل سخن خود حضرت و چه در آیات كریمه‏اى كه از قرآن استشهاد فرمود و چه در اخبارى كه از اجداد بزرگوارش نقل می‏فرماید حتى نكوهش اكثریت و ستایش عقلیت از این نظر است كه بیشتر مردم تعقل نمی ‏كنند و شكرگزاران مؤمن نیكوكار همواره در اقلیت‏ند.


سماعه گوید :خدمت حضرت صادق علیه السلام بودم و جمعى از دوستانش هم حضور داشتند كه ذكر عقل و جهل به میان آمد حضرت فرمود: عقل و لشكرش و جهل و لشكرش را بشناسید، سماعه گوید من عرض كردم قربانت گردم غیر از آنچه شما به ما فهمانیده ‏اید نمی‏دانیم.

حضرت فرمود: خداى عزوجل عقل را از نور خویش و از طرف راست عرش آفرید و آن مخلوق اول از روحانیین است پس بدو فرمود: پس رو او پس رفت سپس فرمود پیش آى پیش آمد خداى تبارك و تعالى فرمود: ترا با عظمت آفریدم و بر تمام آفریدگانم شرافت بخشیدم سپس جهل را تاریك و از دریاى شور و تلخ آفرید به او فرمود پس رو پس رفت فرمود پیش بیا پیش نیامد فرمود: گردن كشى كردى؟ او را از رحمت خود دور ساخت سپس براى عقل هفتاد و پنج لشكر قرار داد. چون جهل مكرمت و عطاء خدا را نسبت به عقل دید دشمنى او را در دل گرفت و عرض كرد پروردگارا این هم مخلوقى است مانند من. او را آفریدى و گرامیش داشتى و تقویتش نمودى من ضد او هستم و بر او توانایى ندارم آنچه از لشكر به او دادى به من هم عطا كن فرمود بلى می‏دهم ولى اگر بعد از آن نافرمانى كردى ترا و لشكر تو را از رحمت خود بیرون می‏كنم عرض كرد خشنود شدم پس هفتاد و پنج لشكر به او عطا كرد. و هفتاد و پنج لشكرى كه به عقل عنایت كرد .

و نیز هفتاد و پنج لشكرعقل و جهل بدین قرار است:

نیكى و آن وزیر عقل است و ضد او را بدى قرار داد؛ كه آن وزیر جهل است؛ و ایمان و ضد آن كفر؛ و تصدیق حق و ضد آن انكار است؛ و امیدوارى و ضد آن نومیدى؛ و دادگرى و ضد آن ستم؛ و خشنودى و ضد آن قهر و خشم؛ و سپاسگذارى و ضد آن ناسپاسى؛ و چشمداشت رحمت خدا و ضد آن یأس از رحمتش؛ و توكل و اعتماد به خدا و ضد آن حرص و آز؛ و نرم دلى و ضد آن سخت دلى؛ و مهربانى و ضد آن كینه توزى و دانش و فهم و ضد آن نادانى؛ و شعور و ضد آن حماقت؛ و پاكدامنى و ضد آن بى‏باكى و رسوائى و پارسائى و ضد آن دنیا پرستى؛ و خوشرفتارى و ضد آن بدرفتارى؛ و پروا داشتن و ضد آن گستاخى؛ و فروتنى و ضد آن خودپسندى؛ و آرامى و ضد آن شتابزدگى؛ و خردمندى و ضد آن بى‏خردى و خاموشى و ضد آن پرگوئى؛ و رام بودن و ضد آن گردنكشى؛ و تسلیم حق شدن و ضد آن تردید كردن، و شكیبایى و ضد آن بى‏تابى؛ و چشم پوشى و ضد آن انتقامجوئى؛ و بى‏نیازى و ضد آن نیازمندى؛ و به یاد داشتن و ضد آن بى‏خبر بودن؛ و در خاطر نگه داشتن و ضد آن فراموشى؛ و مهرورزى و ضد آن دورى و كناره‏گیرى؛ و قناعت و ضد آن حرص و آز؛ و تشریك مساعى و ضد آن دریغ و خوددارى؛ و دوستى و ضد آن دشمنى؛ پیمان دارى و ضد آن پیمانشكنى؛ و فرمانبرى و ضد آن نافرمانى سرفرودى و ضد آن بلندى جستن؛ و سلامت و ضد آن مبتلا بودن؛ و دوستى و ضد آن تنفر و انزجار؛ و راستگوئى و ضد آن دروغگوئى؛ و حق و درستى و ضد آن باطل و نادرستى؛ و امانت و ضد آن خیانت؛ و پاكدلى و ضد آن ناپاكدلى؛ و چالاكى و ضد آن سستى و زیركى و ضد آن كودنى؛ و شناسایى و ضد آن ناشناسائى؛ و مدارا و رازدارى و ضد آن رازفاش كردن؛ و یك روئى و ضد آن دغلى؛ و پرده پوشى و ضد آن فاش كردن؛ و نماز گزاردن و ضد آن تباه كردن نماز؛ و روزه گرفتن و ضد آن روزه خوردن؛ و جهاد كردن و ضد آن فرار از جهاد؛ و حج گزاردن و ضد آن پیمان حج شكستن و سخن نگهدارى و ضد آن سخنچینى؛ و نیكى به پدر و مادر و ضد آن نافرمانى پدر و مادر؛ و با حقیقت بودن و ضد آن ریاكارى؛ و نیكى و شایستگى و ضد آن زشتى و ناشایستگى؛ و خودپوشى و ضد آن خود آرائى و تقیه و ضد آن بى‏پروائى؛ و انصاف و ضد آن جانبدارى باطل؛ و خودآرائى براى شوهر و ضد آن زنا دادن؛ و پاكیزگى و ضد آن پلیدى؛ و حیا و آزرم و ضد آن بى‏حیائى؛ و میانه روئى و ضد آن تجاوز از حد؛ و آسودگى و ضد آن خود را به رنج انداختن؛ و آسان‏گیرى و ضد آن سختى گیرى؛ و بركت داشتن و ضد آن بى‏بركتى؛ و تن درستى و ضد آن گرفتارى؛ و اعتدال و ضد آن افزون طلبى؛ و موافقت با حق و ضد آن پیروى از هوس و سنگینى و متانت و ضد آن سبكى و جلفى؛ و سعادت و ضد آن شقاوت؛ و توبه و ضد آن؛ اصرار برگناه؛ و طلب آمرزش و ضد آن بیهوده طمع بستن؛ و دقت و مراقبت و ضد آن سهل‏انگارى؛ دعا كردن و ضد آن سرباز زدن؛ و خرمى و شادابى و ضد آن سستى و كسالت؛ و خوشدلى و ضد آن اندوهگینى؛ مأنوس شدن و ضد آن كناره گرفتن و سخاوت و ضد آن بخیل بودن.
پس تمام این صفات ( هفتاد و پنج گانه) كه لشگریان عقلند جز در پیغمبر و جانشین او و مؤمنینى كه خدا دلش را به ایمان آزموده جمع نشود اما دوستان دیگر ما برخى از اینها را دارند و به تدریج همه را دریابند و از لشكریان جهل پاك شوند آنگاه با پیغمبران و اوصیاءشان در مقام اعلى همراه شوند و این سعادت جز با شناختن عقل و لشكریانش و دورى از جهل و لشكریانش به دست نیاید خدا ما و شما را به فرمانبرى و طلب ثوابش موفق دارد.(در متن جنود عقل و جهل را هفتاد و پنج ذكر كرده و در توجیه هفتاد و هشت و ظاهرا بعضى به عبارت دیگر تكرار شده).

شرح :


مقصود از جهل یا شیطان است و یا همان قوه‏اى كه انسان را به كار زشت و گناه دعوت مى‏كند و وسوسه مى‏نماید .

و این در فرشتگان نیست از این جهت هیچ یك از هفتاد و پنج لشكر جهل كه در این حدیث شریف نام برده شده در اختیار ایشان نیست .

و انسان آنگاه از فرشته برتر شود كه با وجود آنكه استعداد پذیرش این صفات زشت را دارد و آنها متصف نگردد.

 و آنها را در خود راه ندهد و مراد به عقل هم چنانچه در حدیث اول گفتیم قوه‏اى است كه انسان را به فضائل و كارهاى نیك وا مى‏دارد .

و لشكریان او هم در برابر لشكریان جهل صف كشیده و همیشه نفس انسان میدان معركه و محل زد و خورد و كارزار این دو صف مى‏باشد.

 

اسحاق بن عمار گوید به حضرت صادق علیه السلام عرض كردم:

نزد مردى مى‏روم و بعضى از سخنم را مى‏گویم او تمام مقصود مرا مى‏فهمد و مردى دیگر نزد او مى‏روم و تمام سخنم را به او مى‏گویم او طبق گفته من جواب مى‏دهد و مردى دیگر نزد او مى‏روم و سخنم را مى‏گویم او ( چون مقصود مرا نمى‏فهمد) مى‏گوید دوباره بگو.

 فرمود: اى اسحاق مى‏دانى چرا چنین است؟ گفتم: نه،

فرمود: آنكه تمام سخن ترا از بعضى گفتارت مى‏فهمد، كسى است كه نطفه‏اش با عقلش خمیر شده است و آنكه پس از اتمام سخنت جواب تو را مى‏گوید كسى است كه عقلش در شكم مادر به او آمیخته است و آنكه چون سخنش گوئى گوید: دوباره بگو كسى است كه پس از بزرگ شدن عقلش به او آمیخته شده او است كه مى‏گوید دوباره بگو.

پیغمبر(ص) فرمود:

خدا به بندگانش چیزى بهتر از عقل نبخشیده است، زیرا خوابیدن عاقل از شب بیدارى جاهل بهتر است و در منزل بودن عاقل از مسافرت جاهل (به سوى حج و جهاد) بهتر است و خدا پیغمبر و رسول را جز براى تكمیل عقل مبعوث نسازد (تا عقلش را كامل نكند مبعوث نسازد) و عقل او برتر از عقول تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از اجتهاد مجتهدین بالاتر است و تا بنده‏اى واجبات را به عقل خود در نیابد آنها رإ؛ انجام نداده است همه عابدان در فضیلت عبادتشان بپاى عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند كه درباره ایشان خداوندفرموده: تنها صاحبان خرد اندرز مى‏گیرند. 

امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلى الله و آله نقل مى‏كند كه:

چون خوبى حال مردى (مانند نماز و روزه بسیارش) بشما رسید، در خوبى عقلش بنگرید زیرا به میزان عقلش پاداش مى‏یابد.


ویک داستان زیباازامام صادق (ع):فرشته گفت: پروردگار كه خر ندارد!!

 

سلیمان دیلمى گوید: به امام صادق علیه السلام عرض كردم فلانى در عبادت و دیانت و فضیلت چنین و چنانست.

 فرمود: عقلش چگونه است؟ گفتم نمى‏دانم،

فرمود:پاداش باندازه عقل است، همانا مردى از بنى اسرائیل در یكى از جزایر دریا كه سبز و خرم و پر آب و درخت بود عبادت خدا مى‏كرد یكى از فرشتگان از آنجا گذشت و عرض كرد پروردگارا مقدار پاداش این بنده‏ات را به من بنما خداوند باو نشان داد و او آن مقدار را كوچك شمرد، خدا باو وحى كرد همراه او باش پس آن فرشته بصورت انسانى نزد او آمد عابد گفت تو كیستى؟ گفت مردى عابدم چون از مقام و عبادت تو در این مكان آگاه شدم نزد تو آمدم تا با تو عبادت خدا كنم پس آن روز را با او بود، چون صبح شد فرشته باو گفت: جاى پاكیزه‏اى دارى و فقط براى عبادت خوب است. عابد گفت: اینجا یك عیب دارد. فرشته گفت: چه عیبى؟ عابد گفت: خداى ما چهارپائى ندارد، اگر او خرى مى‏داشت در اینجا مى‏چراندیمش براستى این علف از بین مى‏رود! فرشته گفت: پروردگار كه خر ندارد، عابد گفت: اگر خرى مى‏داشت چنین علفى تباه نمى‏شد، پس خدا بفرشته وحى كرد: همانا او را باندازه عقلش پاداش مى‏دهم (یعنى حال این عابد مانند مستضعفین و كودكان است كه چون سخنش از روى ساده دلى و ضعف خرد است مشرك و كافر نیست لیكن عبادتش هم پاداش عبادت عالم خداشناس را ندارد).

 


ابو هاشم گوید: خدمت حضرت رضا علیه السلام بودم و از عقل و ادب گفتگو مى‏كردیم.

 حضرت فرمود: اى ابو هاشم عقل موهبت خدا است و ادب با رنج سختى بدست آید پس كسى كه در كسب ادب زحمت كشد آن را بدست آرد و كسى كه در كسب عقل رنج برد بر نادانى خویش افزاید.

اسحاق بن عمار گوید: به حضرت صادق عرض كردم: قربانت گردم من همسایه‏اى دارم كه نماز خواندن و صدقه دادن و حج رفتنش بسیار است و عیب ظاهرى ندارد .

فرمود: عقلش چطور است گفتم: عقل درستى ندارد فرمود: پس با آن اعمال درجه‏اش بالا نمى‏رود. 

ابن سنان گوید بحضرت صادق علیه السلام عرض كردم: مردیست عاقل كه گرفتار وسواس در وضو و نماز مى‏باشد.

فرمود :چه عقلى كه فرمانبرى شیطان مى‏كند؟ گفتم: چگونه فرمان شیطان مى‏برد؟ فرمود از او بپرس وسوسه‏ایكه باو دست میدهد از چیست؟ قطعا بتو خواهد گفت از عمل شیطانست.

حضرت صادق علیه السلام فرمود: حجت خدا بر بندگان پیغمبر است و حجت میان بندگان و خدا عقل است.

و فرمود: پایه شخصیت انسان عقل است و هوش و فهم و حافظه و دانش از عقل سرچشمه مى‏گیرند. عقل انسان را كامل كند و رهنما و بینا كننده و كلید كار اوست و چون عقلش به نور خدائى مؤید باشد دانشمند و حافظ و متذكر و با هوش و فهمیده باشد و از این رو بداند چگونه و چرا و كجاست و خیرخواه و بدخواه خود را بشناسد و چون آنرا شناخت روش زندگى و پیوست و جدا شده خویش بشناسد و در یگانگى خدا و اعتراف بفرمانش مخلص شود و چون چنین كند از دست رفته را جبران كرده بر آینده مسلط گردد و بداند در چه وضعى است و براى چه در اینجاست و از كجا آمده و به كجا مى‏رود؟ اینها همه از تأیید عقل است.

امام صادق علیه السلام از پیغمبر (ص) نقل مى‏كند كه فرمود: اى على هیچ تهیدستى سخت‏تر از نادانى و هیچ مالى سود بخش‏تر از عقل نیست. 

امام صادق علیه السلام فرمود: اى مفضل كسى كه تعقل نكند رستگار نگردد و تعقل نكند كسى كه نداند، كسى كه بفهمد نجیب مى‏شود، كسى كه صبر كند پیروز شود، دانش سپر بدبختى است و راستى عزت است و نادانى ذلت، فهمیدن بزرگوارى و سخاوت كامیابى و خوش خلقى دوستى آورنده است، كسى كه به اوضاع زمانش آگاه باشد اشتباهات بر او هجوم نیارد، دوراندیشى همان بدبینى است واسطه بین انسان و رسیدن به حقیقت نعمت وجود عالم است و نادان در این میان بدبخت است، خدا دوست كسى است كه او را شناخت و دشمن آنكه خودسرانه خویش را در زحمت شناسائیش انداخت خردمند عیب پوش است و نادان فریبنده اگر خواهى بزرگوار شوى ملایم باش و اگر خوار شوى درشتى كن شریف طینت نرم دل است بداصل سخت دل كس كه كوتاهى كند به پرتگاه افتد و كسى كه از عاقبت بیم كند از نسنجیده كارى سالم ماند، كسى كه ندانسته و ناگاه بكارى در آید بینى خود را بریده است (خود را بنهایت خوارى و مذلت انداخته است). هر كه نداند نفهمد و هركه نفهمد سالم نماند و آنكه سالم نماند عزیز نگردد و هر كه عزیز نگردد خرد شود. و آنكه خرد شود سرزنش شود و هر كس چنین باشد سزاوار است كه پشیمان شود.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: كسى را كه آگاه شوم بر یكى از صفات خوب استوار است، بپذیرم و از نداشتن صفات دیگرش بگذرم ولى از نداشتن عقل و دین چشم نمى‏پوشم زیرا جدائى از دین جدائى از امنیت است و زندگى با حراس گوارا نباشد و فقدان عقل فقدان زندگى است ( زیرا بى‏خردان) فقط با مردگان مقایسه شوند و بس.
شرح :

ممكن است انسان به واسطه یكى از صفات نیك مانند سخاوت، حیا، غیرت، عدالت، راستگویى نجات یابد و سعادتمند گردد به شرط آنكه آن صفت ملكه راسخه او كشته و همیشه برآن پایدار و ثابت باشد چنانچه پیغمبر اكرم (ص) فقط شخصى رابه خاطر راستگوئیش اهل بهشت دانست و حاتم طائى را به سبب سخاوت و نوشیروان را به جهت عدالت در بعضى از روایات اهل نجات شمرده‏اند ولى دو صفت دین و عقل است كه در هر حال براى انسان لازم است زیرا مردمى كه دین ندارند امنیت ندارند و آنها كه عقل ندارند زندگانى انسانى ندارند. 

حسن بن جهم گوید: جمعى از یاران ما خدمت حضرت رضا علیه السلام سخن از عقل به میان آوردند.

امام فرمود: دیندارى كه عقل ندارد اعتنائى به او نباشد. گفتم: قربانت گردم. بعضى از مردمى كه به امامت قائلند ما نقصى بر آنها نمى‏بینیم در صورتى كه به اندازه عقلشان عقل شایسته ندارند فرمود: ایشان مورد خطاب خدا نیستند (زیرا خدا عاقل را امر و نهى مى‏كند و به اندازه عقلشان پاداش و كیفر مى‏دهد) خدا عقل را آفرید به او فرمود: پیش آى پیش آمد، برگرد، برگشت فرمود به عزت و جلالم بهتر و محبوبتر از تو چیزى نیافریدم باز خواست و بخششم متوجه تو است.

امام صادق علیه السلام فرمود: میان ایمان و كفر فاصله اى جز كم عقلى نیست. عرض شد چگونه‏اى پسر پیغمبر؟ فرمود: بنده خدا متوجه مخلوقى مى‏شود (و حاجت خود را از فقیرى مانند خود مى‏خواهد) در صورتى كه اگر با خلوص نیت متوجه خدا شود آنچه خواهد در نزدیكتر از آن وقت به او رسد.

امام صادق از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل مى‏فرماید: عمق حكمت بوسیله عقل و عمق عقل به وسیله حكمت بیرون آید، حسن تدبیر وسیله ادب شایسته است؛ و نیز مى‏فرمود تفكر و تعقل مایه زندگى دل شخص با بصیرت است چنانكه رونده در تاریكى كه بوسیله نور گام بردارد به خوبى رهایى یابد و اندكى در راه درنگ كند.

شرح :

مراد به حكمت حقائق علوم الهى و معارف دینى است كه تنها وسیله رسیدن به آن عقل است و چون با درجه‏اى از عقل به درجه‏اى از حكمت رسد عكس‏العملش این است كه عقلش پرتو بیشترى مى‏گیرد و به واسطه ترقى حكمت عقل هم ترقى مى‏كند و كمال مى‏یابد و مراد به ادب نگاه داشت حد هر چیز و طور پسندیده آن است مانند اخلاق حمیده و انجام اعمال شرعیه كه اینها در صورتى حاصل مى‏شود كه معلم مدبر و با سیاستى براى فرد یا جامعه باشد.

امام صادق علیه السلام در حدیثى طولانى فرماید:
 
آغاز و نخست هر چیز و نیرو و آبادانى آنكه هر سودى تنها به آن مربوط است عقل است كه آن را خدا زینت و نورى براى خلقش قرار داده. با عقل بندگان خالق خود بشناسند و دانند كه آنها مخلوقند و او مدبر و ایشان تحت تدبیر اویند و اینكه خالق شان پایدار و آنها فانى مى‏باشند و به وسیله عقول به خویش از دیدن آسمان و زمین و خورشید و ماه و شب و روز استدلال كردند كه او و اینها خالق سرپرستى دارند تا آغاز و بى‏انتها و با عقل تشخیص زشت و زیبا دادند و دانستند در نادانى تاریكى و در علم نور است اینست آنچه عقل به آنها راهنما گشته. عرض شد: آیا بندگان مى‏توانند بعقل تنها اكتفا كنند (و در پى تحصیل علم و ادب بر نیایند) فرمود: عاقل به رهبرى همان عقلیكه خداوند نگهدار او و زینت و سبب هدایتش قرار داده مى‏داند كه خدا حق است و پروردگار اوست و مى‏داند كه خالقش را پسند و ناپسندیست و اطاعت و معصیتى، و عقلش را بتنهائى راهنماى به اینها نمى‏بیند و مى‏فهمد كه رسیدن به این مطالب جز با طلب علم ممكن نیست و اگر بوسیله علمش به اینها نرسد عقلش او را سودى نداده پس واجب است بر عالم طلب علم و ادب نماید كه بى‏آن استوار نماند. 
صفوان گوید شنیدم امام صادق(ع)می فرمود:مكنتى پر نعمت‏تر از عقل نیست و تنگدستى پست‏تر از حماقت نیست. و در هر كار پشتیبانى فزونتر از مشورت نیست. 

اصول كافی (جلد اول)
نویسنده : ثقه الاسلام کليني
مترجم : حاج سيد جواد مصطفوي






برچسب‌ها: مطلب بسیارزیبانشانه های عقل وجهل رادرخودببینید








مواردی از ماهیت اعتقادی و جاه طلبی معاویه‌


1 ـ خواندن نماز جمعه در روز چهارشنبه‌


2 ـ مراحل نقشه معاویه برای تحکیم قدرت خویش و تبدیل خلافت به سلطنت‌


3 ـ قتل امام حسن مجتبی (ع)


4 ـ تشکیل باند سیاسی حامی‌، با جذب عناصری از قبیل عمروعاص‌، مغیره بن‌شعبه‌، زیاد بن أبیه‌...


5 ـ کشتار مردان بزرگی از قبیل حجر بن عدی آن هم با قتل صبر «اوّل من قتل صبراً فی الاسلام‌» که بنابه گفته حسن بصری‌، چهار خصلت در معاویه وجود داشت که این چهار گناه بزرگ موجب هلاکت او بود از جمله کشتن حجر بن عدی و یاران حجر.

6 ـ ایجاد جوّ رعب و وحشت و کشتار مردم بی گناه با اعزام‌ِ لشکریانی به فرماندهی نعمان بشیر، سفیان بن عوف‌، ضحاک بن قیس‌، بسره بن ارطاة‌.


7 ـ رفع موانع ولیعهدی یزید با شهید کردن امام حسن مجتبی‌(ع) و کشتن سعد بن ابی وقاص‌، عبد الرحمان بن ولید.


8 ـ انتخاب‌ِ نمایشی‌ِ یزید به عنوان ولیعهد، با زد و بندهای سیاسی و دین‌فروشی‌.

 

موارد تظاهر به فسق و فجور و ماهیت اعتقادی یزید


1 ـ میگساری «و کان یزید صاحب طرب و جوارح و کلاب و قرود و فهود و منادمة علی الشراب‌».


2 ـ برای یزید معایب فراوانی است‌، از جمله میگساری‌، کشتن فرزند پیامبر (ص)،لعن نمودن وصی پیامبر و....


3ـ بوزینه‌ای داشت آن را ابو قیس می‌خواند و لباس حریر و زیبایی می‌پوشاند و کلاه رنگارنگی بر سرش می‌گذاشت و در کنار خود و بالاتر از رجال کشوری و لشکری می‌نشاند.


اظهارات هیئت اعزامی مدینه به شام‌، پس از مراجعت‌، مبنی بر این بود که یزیددین ندارد و مردی شارب الخمر و عیاش‌، سگ باز و بی بند و بار است‌.


4ـ قتل عام مردم مدینه و هتک نوامیس مسلمین لذا عالمانی از اهل سنت‌،مانند آلوسی‌، تفتازانی‌. شوکانی‌، جاحظ و ابن عماد حنبلی حکم به کفر یزید نموده‌اند.


با توجه به آنچه گفته شد، هرگز یک مسلمان متعهد، حاضر به تسلیم و بیعت باحاکم متجاهر به فسقی چون یزید نمی‌شود، چه رسد به امام حسین (ع) که موظف به حفظ دین و اجرای آن در جامعه بوده است‌.

امام حسین در منظر اهل سنت و تشیع‌
نویسنده : محمد اسماعيل زاده‌










حضرت علی(ع)فرمودند:بر مرگ خود سبقت بگیرید، پیش از آنکه مرگ شما را غافلگیر کند،سخن خدا و پیامبر و مرا قبل از مرگ بشنوید و اطاعت کنید...

سخن خدا و پیامبر و مرا قبل از مرگ بشنوید و اطاعت کنید

حضرت می‏فرمایند: ای مردم اگر شما با چشم خود می‏دیدید آنچه را که مردگان می‏بینند حتما ناله و زاری می‏کردید و می‏ترسیدید.و سخن خدا و پیامبر و مرا می‏شنیدید و اطاعت می‏کردید.

اما آنچه را که مردگان با چشم می‏بینند از نظر شما پنهان است بین شما و آنچه مردگان می‏بینند پرده‏ای است که مانع دید شماست.

البته چنین نیست که همیشه این پرده و مانع وجود داشته باشد و به زودی این پرده برداشته می‏شود.

شما هم می‏روید و جای آنها را می‏بینید و افسوس می‏خورید که چرا کار نیک انجام ندادید.

ممکن است کسی بپرسد اکنون که چنین نیست و آنچه را که آنها می‏بینند، ما نمی‏بینیم حضرت امیر (ع) جواب این شخص را هم داده‏اند.

می‏فرمایند: در همین دنیا اگر چشم خود را باز کنید شما را بینا کرده‏اند و اگر گوش کنید شما را شنوا ساخته‏اند.

اگر هدایت پذیر بودید شما را هدایت کرده‏اند.می‏فرماید به شما حقیقت را می‏گویم.

سخن من از روی حق است که عبرتها آشکارا پیش شما آمد. طوری نبود که بگویید ما نفهمیدیم یعنی بهانه‏ای نداشتید و همه چیز دنیا عبرت بود.



کسانی که کار نیک می‏کنند بالاخره عاقبت نیک آن را می‏بینند البته ممکن است گاهی تاخیر بیفتد ولی بالاخره نیکبختی دنبال صاحبش می‏رود.

و همچنین عاقبت شر و شقاوت و بدبختی به دنبال ستمکار و گهنکار می‏رود. و همچنین عاقبت شر و شقاوت و بدبختی به دنبال ستمکار و گنهکار می‏دود .

از کارهای ناپسند منع شدید و شما را از آنها باز داشتند بنابراین راه و بیراهه، هر دو روشن و واضح بود و شما خودتان با پای خودتان یکی را انتخاب کردید.

بر مرگ خود سبقت بگیرید، پیش از آنکه مرگ شما را غافلگیر کند

ای بندگان خدا از (معصیت و نافرمانی) خدا بترسید و به وسیله‏ی کارهایتان (کارهای نیکتان) بر مرگ خود سبقت بگیرید.

پیش از آن که مرگ شما را غافلگیر کند، شما او را غافلگیر کنید. پیش دستی کنید. اگر مرگ برسد و شما کاری نکرده باشید او شما را غافلگیر کرده است اما حضرت می‏فرماید اگر قبل از مرگ زاد و توشه تهیه کرده باشید شما مرگ را غافلگیر کرده‏اید.

عمر فانی است هر طور آن را مصرف کنید تمام می‏شود اما بهشت پایان ندارد و ابدی است.

آماده باشید که می‏خواهند به سرعت شما را به سوی آخرت ببرند. آماده مردن باشید که همانا مرگ بر سر شما سایه افکنده است.

مانند کسانی باشید که (خوابیده‏اند ولی) با یک صدا آهسته آگاه (و بیدار) می‏شوند. الان پای منبر من نشسته‏اید و غافل هستید اما من که دارم برای شما خطبه می‏خوانم به گونه‏ای باشید که اگر کسی به شما بزنند بیدار شوید.

غفلت شما از آخرت مانند آدم چرت زده باشد نه مانند کسی که زیاد خورده و به خواب سنگین فرورفته است. اینان دانستند که دنیا خانه‏ی (ماندن) ایشان نیست لذا آن را با خانه‏ی آخرت معاوضه کردند.

به دنیا اعتنا نکردند و متوجه آخرت شدند. خداوند شما را بیهوده نیافریده و سر به خود رها نکرده است به شما عقل داده، برایتان پیامبران را فرستاده، قرآن را نازل کرده زیرا سعادت و نیکبختی شما را می‏خواسته است.

بین شما و بهشت یا دوزخ فاصله‏ای وجود دارد. کدام فاصله؟ مرگ. همین که مرگ فرابرسد یکی از دو عاقبت نیک یا بد، بهشت یا جهنم،سعادت یا شقاوت شما را در آغوش خواهد گرفت.

پایان (عمری) که لحظه و ساعت، او را کم می‏کند سزاوار است اگر بگوییم مدتش کم است. امیرالمومنین می‏فرماید گذشت عمر مانند سفر است، سفر بدون اختیار است.

لحظه‏ی پایان عمر در اختیار انسان نیست حتی انسان نمی‏داند چه وقت می‏میرد. اگر سرنوشتش چنین است که باید هشتاد سال عمر کند و به طور متوسط، دقیقه‏ای هیجده بار نفس بکشد.

تعداد هر تنفس‏های این شخص ثابت است ویک بار هم کم و زیاد نمی‏شود. بنابراین هر نفسی که می‏کشد بدون تعارف یک هیجدهم دقیقه به مرگ نزدیک شده است.

لذا امیرالمومنین می‏فرماید اگر بگوییم چنین عمر ی کوتاه است بیجا نگفته‏ایم. سزاوار است به این عمر، کوتاه بگوییم

.
آن چیزی که غایب است و او را شبانروز به سوی شما می‏رانند (که مرگ است) سزاوار است بگوییم زود بر می‏گردد. الان مرگ از نظر شما غایب است ولی او را از پشت سر یکسره و مرتب می‏رانند دائما و بودن وقفه در طول شبانه روز حرکت می‏دهند تا شما را ملاقات کند.کسی که نیکبختی یا بدبختی را می‏آورد باید بهترین توشه را برایش برد (تا نیکبختی را به ما هدیه کند).


یعنی این میهمانی که نامش مرگ است دو صورت دارد:


یک صورت زیبا و شاداب و با صفا و یک صورت زشت و ترسناک و بسیار ننگین. صورت اول مال بهشتیان است.


صورت دوم مال اهل دوزخ و مردم گنهکار و انتخاب یکی از این دو چهره هم با ما است، پس سزاوار است با انجام عمل نیک صورت زیبایش را انتخاب کنیم.


این میهمان نامش عزرائیل است نامش مرگ است و این شمایید که یکی از دو چهره‏ی او را انتخاب می‏کنید.

خودتان فکر کنید کدام صورتش بهتر است. برای فکر کردن آزادید و یک عمر فرصت دارید ببینید من که علی هستم درست می‏گویم یا نادرست؟


با زبان موعظه و با آزاد گذاشتن شنونده و با فرصت‏دادن به او با مخاطب خود سخن می‏گوید.

بنده باید از (عذاب) پروردگارش بترسد، (لااقل) خیرخواه خودش باشد و به عاقبت کار خودش فکر کند و خوبی خودش را بخواهد و توبه را جلو بیندازد.

با خود نگوید حالا گناه می‏کنم و فردا توبه می‏کنم، الان توبه کند و فرصت را غنیمت بشمارد. و غلبه شهوت و بر خواهشهای نفسش مسلط شود.

یعنی چنین نباشد که آنچه دلش می‏خواهد انجام دهد. زیرا مرگش بر او پوشیده است و نمی‏داند چه وقت می‏میردو آروزهایش او را فریب می‏دهد.

و شیطان خود را موظف کرده تا انسان را گول بزند. گناه را برای او تزیین می‏کند تا مرتکب آن گردد.

این شرابی را که به عقیده انسان عاقل، پول دادن و فلان خوردن و دیوانه شدن است آن قدر زیبا جلوه می‏دهد که می‏گوید: ببین چه شراب صافی!

چه جام شراب شفافی! انسان حیران می‏ماند که کدام جام است و کدام شراب! گویی شراب هست و جامی نیست! و گویی جام هست و شرابی نیست!

اینها همه نمایش قدرت شیطان است.

ببینید علی (ع)چه زیبا و دقیق سخن می‏گوید. می‏فرماید شیطان گناه را زینت می‏کند. نمی‏فرماید گناه زیبا است

می‏فرماید: شیطان گناه را تزیین می‏کند لذا برای انسان مومن گناه زشت است چون در دلش شیطان را راه نمیدهد تا او گناه را تزیین کند.

قرآن هم می‏فرماید: زندگی دنیا برای کافران آرایش شده است، آراسته شده استدوست داشتن (بیش از اندازه‏ی) زنان برای مردان تزیین شده است .

اگر انسان نافرمان و گهنکارتوبه نکند شیطان کردار زشتش را در نظر او زیبا جلوه می‏دهد .


(شیطان) به او می‏گوید در آینده توبه می‏کنی و او توبه را به تاخیر می‏اندازد تا اینکه به طور ناگهانی مرگش فرامی‏رسد و او غافلگیر شده است.

(کسانی که برای مرگ فامیل خود «ناگهانی» می‏نویسند برای این است که مرگ دیگران را دیده‏اند اما عبرت نگرفته‏اند. فکر می‏کنند که مرگ برای خودشان نیست و برای مرگشان کار نکرده‏اند لذا تعبیر ناگهانی می‏کنند. و غافلتر از اینان کسانی هستند که تعبیر مرگ نابهنگام می‏کنند.
یعنی- العیاذبالله- خدا وقت مردنش را نمی‏داند و ما می‏دانیم! و غافلتر از این دو دسته، کسانی هستند که بر تخت قدرت و سلطنت نشسته و کشور زیر فرمان آنان است. با خود می‏گویند مگر امکان دارد که ما از این تخت پیاده شویم؟! شب می‏خوابند و در یک لحظه قلب از کار می ا‏فتد. سکته همان و پیاده شدن از تخت و دست کشیدن از این همه نعمت همان).

حسرت و اندوه بر آن غافلی که عمرش برای او حجت است. فردای قیامت عمرش او را مواخذه کرده و می‏گوید چرا مرا در راه نیکبختی مصرف نکردی؟! اگر به خداوند بگوید دیگران مرا به چاه انداختند و گمراه نمودند خدا می‏گوید جواب عمرت را بده عمرت از تو طلبکار است عمرت می‏گوید چرا با من جهنم را خریدی در حالی که می‏توانستی بهشت را بخری و افسوس می‏خورد کسی که ایام زندگیش او را بدبخت کند.

در پایان خطبه حضرت می‏فرمایند از خداوند می‏خواهیم که ما و شما را از کسانی قرار دهد که نعمتهای الهی او را مست و مغرور نکند و به طغیان و سرکشی وادار نسازد.

هیچ غرضی موجب کوتاهی اطاعت او نگردد و چنین فکر کند که باید اطاعت و فرمانبرداری از (دستورات) خداوند را به بالاترین مرتبه‏اش برساند. و از کسانی باشد که پس از مرگ، نه پشیمان شود و نه غصه و اندوهی داشته باشد.

منبع:خطبه‏ی شصت و دوم نهج‏البلاغه که درباره‏ی موعظه مفصل از خطبه‏ی چهل و پنجم امیرالمومنین علی(ع).

موعظه به عنوان آزادی فکر از نظر حضرت علی‏ (ع)


برچسب‌ها: سخن خدا و پیامبر و مرا قبل از مرگ بشنوید و اطاعت ک








چهل حدیث ازسیره واخلاق ورفتارپیامبراسلام حضرت محمد(ص)

 

ادب گوش دادن



امام علی علیه السلام فرمود:
پیامبر هرگز سخن کسی را قطع نمیکرد, مگر آنگاه که بیش از حد حرف بزند(یا از مشروع, فراتر رود)آن وقت او را نهی میکرد یابرمیخاست.

سنن النبی, ص 18.

ادب نشستن



علی علیه السلام فرمود:
نشستن و بر خاستن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با یاد خدا بود. در مجالس جای مخصوصی برای خود انتخاب نمیکرد و از این کار نهی میفرمود. هر گاه به جمعی میپیوست, هر جا که خالی بود مینشست و به این کار نیز دستور میداد.

سنن النبی, ص 16.

بامهمان



امام کاظم علیه السلام فرمود:
رسول خدا صلی الله علیه و آله هر گاه مهمان داشت, با او غذا میخورد ودست از سفره و غذا نمیکشید, تا آن که مهمان دست از غذا خوردن بکشد.


سنن النبی, ص 67.

مصافحه



امام صادق علیه السلام فرمود:
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هرگز با کسی دست نداد که دستش را عقب بکشد مگر آن که طرف مقابل دست خود را عقب ببرد.

بحارالانوار, ج 16, ص 269.

خوش خلقی


امام علی علیه السلام فرمود:
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم همواره خوشرو, خوش خو و نرم بود, خشن و درشت خوی نبود
.

مکارم الاخلاق, ص 14.

گفتار



امام علی علیه السلام فرمود:
آن حضرت هرگز کسی را مذمت نمیکرد, و در پی لغزشها و عیوب و اسرار دیگران نبود و سخن نمیگفت مگر آنجا که امید ثواب داشت.

سنن النبی, ص 17.

خوراک



امام صادق علیه السلام فرمود:
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تا روز وفات خود, همواره طعامش نان جو بود.

سنن النبی, ص 49.

شوخی

امام صادق علیه السلام فرمود:
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شوخی و مزاح میکرد, ولی جز حق چیزی نمیگفت
.

بحار الانوار, ج 16, ص 244.

خوردن به اندازه



پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
ما جمعیتی هستیم که تا کاملا گرسنه نشویم غذا نمیخوریم و چون میخوریم, خود را کاملا سیر نمیکنیم.

سنن النبی, ص 181.

غذای جمعی



امام صادق علیه السلام فرمود:
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم هرگاه در جمع مردم غذا میخورد,اولین کسی بود که دست به غذا دراز میکرد و آخرین فردی بود که دست ازغذا میکشید تا دیگران بخورند.

سنن النبی, ص 166.


بندگی


امام صادق علیه السلام فرمود:
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مانند بنده غذا میخورد و مانند بنده مینشست و میدانست که بنده است.
 
بحارالانوار, ج 16, ص 262.

سجود



امام باقر علیه السلام فرمود:
هیچگاه پیامبر خدا از خواب بیدار نشد, مگر اینکه سر به خاک نهاده, برای خدا سجده میکرد
.
مکارم الاخلاق, ص 39.

جاذبه نماز


امام علی علیه السلام فرمود:
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هیچ چیز را, نه شام و نه غیر آنرا بر نماز مقدم نمیداشت. هرگاه وقت نماز فرا میرسید, رسول خدا دیگر نه خانواده میشناخت و نه دوست.
سنن النبی, ص 268.

آهنگ قرآن

امام باقر علیه السلام فرمود:

پیامبر اسلام, از همه مردم زیباتر و خوش آهنگ تر قرآن میخواند.

سنن النبی, ص 311.

گریه در نماز



امام سجاد علیه السلام:
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در نماز, آن قدر گریه میکرد تا آنکه جانمازش تر میشد, این بخاطر خوف از خدا بود, بی آنکه جرمی داشته باشد.
 
سنن النبی, ص 32.

باامت


انس بن مالک گوید:
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به عیادت مریض و تشییع جنازه میرفت ودعوت برده را میپذیرفت.
مکارم الاخلاق, ص 15.

ادب با همنشین



علی علیه السلام میفرماید:
هرگز دیده نشد که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله پای خود را پیش کسی دراز کند.

بحارالانوار, ج 16, ص 236.
 
سخن به اندازه فهم مردم



امام صادق علیه السلام فرمود:
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هرگز با مردم به اندازه عقل خود سخن نگفته و فرموده: ما پیامبران مأموریم که با مردم به اندازه عقل و فهمشان سخن بگوییم.
 
سنن النبی, ص 57.

عدالت در نگاه



امام صادق علیه السلام فرمود:
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نگاه هایش را بین اصحابش تقسیم میکرد و به این و آن یکسان نگاه میکرد.

 
اصول کافی, ج 2, ص 671.

عاطفه



امام باقر علیه السلام:
هرگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در نماز, صدای گریه کودکی را میشنید, نمازش را سبکتر میخواند تا مادر آن کودک«که در نمازجماعت بود»به بچه رسیدگی کند.

 
سنن النبی, ص 273.

خشم برای خدا



امام علی علیه السلام فرمود:
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از ستمی که به خود او میشد انتقام نمیگرفت, مگر آن که حریم الهی هتک شود, که در آن صورت خشم میکرد و غضبش برای خدا بود.

 
سنن النبی, ص 45.

مسواک



امام صادق علیه السلام فرمود:
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هر بار که از خواب بر میخاست,مسواک میزد.
سنن النبی, ص 222.

تنظیم وقت



امام علی علیه السلام فرمود:
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم , وقتی به خانه خویش میرفت اوقاتش را سه قسمت میکرد: بخشی برای خدای متعال, بخشی مخصوص خانواده و بخشی هم برای کارهای شخصی خود.

 
مکارم الاخلاق, ص 13.

حفظ زبان



امام علی علیه السلام فرمود:
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم زبان خویش را از غیر سخنان مورد نیاز باز میداشت و کلامش را الفت میبخشید و آنان را دور و بیزار نمیساخت.

 
سنن النبی, ص 15.

ارزشهای اخلاقی



امام علی علیه السلام فرمود:
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از همه مردم بخشنده تر, با جرأت تر,راستگوتر, وفادارتر, خوش اخلاقتر و نیکو رفتارتر بود.
 
بحارالانوار, ج 16, ص 194.

فرزند دختر


امام علی علیه السلام فرمود:
هرگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله را به ولادت دختری مژده میدادند,میفرمود: ریحان و دسته گل است و روزی او بر خداست.

 
سنن النبی صلی الله علیه و آله ص 80.

رو به قبله



امام صادق علیه السلام فرمود:
رسول خدا صلی الله علیه و آله بیشتر اوقات, رو به طرف قبله مینشست.

مکارم الاخلاق, ص 26.

تواضع


امام باقر علیه السلام فرمود:
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: از پنج کار تا هنگام مرگ دست برنمیدارم:(به نشانه تواضع)
1 غذا خوردن روی زمین با بردگان
2 سوار شدن بر الاغ بی پالان
3 بز را با دست خود دوشیدن
4 لباس پشمیه پوشیدن
5 به کودکان سلام کردن
تا این که بعد از من سنت شود.

بحارالانوار, ج 16, ص 215.

آراستگی



امام علی علیه السلام فرمود:
حضرت رسول صلی الله علیه و آله همواره موهای خود را شانه میزد وبیشتر اوقات, موی خود را با آب صاف میکرد و شانه میزد.

 
سنن النبی, ص 91.

لبخند در سخن



ابو درداء روایت کرده است:
حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله هرگاه سخنی میگفت در کلامش تبسم مینمود و لبخند میزد.
مکارم الاخلاق, ص 21.

راه رفتن


ابن عباس نقل کرده است:
پیامبر صلی الله علیه و آله هنگام راه رفتن, چنان با نشاط راه میرفت که معلوم میشد راه رفتن انسان ناتوان و خسته نیست.

 
بحار الانوار, ج 16, ص 326.

ساده زیستی



امام علی علیه السلام فرمود:
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله روی زمین غذا میخورد و مانند بندگان دو زانو مینشست و با دست خویش کفش و لباس خود را وصله میزد ومیدوخت و بر الاغ بی پالان سوار میشد و کسی را هم در ردیف خود سوار میکرد.
 
نهج البلاغه فیض الاسلام, خطبه 195.

شجاعت



علی علیه السلام فرمود:
وقتی که آتش جنگ برافروخته میشد و دو لشگر به هم میرسیدند, همه ما به پیامبر اسلام پناهنده میشدیم و کسی نبود که از آن حضرت به دشمن نزدیکتر باشد
.
 
محجه البیضاء, ج 4, ص 151.

شکر



امام صادق علیه السلام فرمود:
رسول خدا صلی الله علیه و آله هر روز سیصد و شصت بار خدا را حمد میکرد.

بحار الانوار, ج 16, ص 257.

مجلس پیامبر



امام علی علیه السلام فرمود:
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله سخن میگفت حاضران سرا پا گوش بودند, گویی بر سرهایشان پرنده نشسته است. و وقتی ساکت میشد اصحاب سخن میگفتند. در حضور او, در سخن نزاع نمیکردند. هر کس سخن میگفت گوش میکردند تا تمام کند.

مکارم الاخلاق, ص 15.

در جمع یاران


ابوذر غفاری گوید:
حضرت رسول صلی الله علیه و آله در میان اصحاب خویش مینشست.هرگاه غریب و ناشناسی میآمد, نمیشناخت که حضرت محمد کدام یک از آنان است, تا آن که بپرسد.
مکارم الاخلاق, ص 16.

عطر



امام صادق علیه السلام فرمود:
رسول خدا صلی الله علیه و آله برای عطریات بیش از غذا خرج میکرد.

بحار الانوار, ج 16, ص 248.

مردمداری


انس«خدمتکار پیامبر صلی الله علیه و آله»میگوید:
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله هرگاه یکی از اصحاب خود را سه روز نمیدید از حال او جویا میشد.
اگر غایب بود, دعایش میکرد.
و اگر در شهر بود به دیدارش میرفت.
و اگر بیمار بود به عیادتش میشتافت.
مکارم الاخلاق, ص 19.

فروتنی



امام صادق علیه السلام فرمود:
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هرگز از آغاز بعثت تا رحلت, در حال تکیه دادن غذا نخورد(آنگونه که رسم سلاطین بود)و این از روی تواضع در برابرخدا بود.
بحارالانوار, ج 16, ص 242.

غمزدایی از اصحاب


حضرت علی علیه السلام فرمود:
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله همیشه هر یک از اصحاب را غمگین میدید, با شوخی او را خوشحال میکرد و میفرمود: خداوند, کسی را که با برادرانش با ترشرویی و چهره عبوس روبرو شود, دشمن میدارد.

سنن النبی, ص 16.
 









مدل لباس ورنگ آن وآراستگی ازدیدگاه امیرالمومنین علی(ع)

رنگ لباس ها


بهترین رنگ‏ها برای پیراهن، رنگ سفید است،
که حضرت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام در اکثر دوران زندگی خود لباس سفید می‏پوشید.

استفاده از لباس‏های نو


گرچه حضرت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام در ساده‏پوشی ضرب المثل بود،
امّا هرگز لباس‏های امام علی‏ علیه السلام کثیف و چرکی و پاره نبود.
لباس‏های گران قیمت نمی‏خرید، امّا با لباس تمیز و پاکیزه و نو، نماز می‏خواند.
أشعث بن عبد می‏گوید:
در یکی از روزهای جمعه حضرت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام را دیدم که در آب فرات غسل جمعه کرد و سپس پیراهن نو و ارزان قیمتی خرید و با آن نماز جمعه خواند.
(پیراهن را به 3 درهم خرید.) "

لباس حریر حرام است


امیرالمؤمنین‏ علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نقل کرد که به من فرمود:
یا علی لباس حریر مپوش که آتش جهنّم را بدنبال دارد.

طرح و مدل لباس خوب


حضرت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام درسر راه خود برای دفاع از تهاجم شورشیان، به بصره می‏رفتند،
عدّه‏ای را مشاهده فرمود که لباس‏های بسیار بلندی دارند، بگونه‏ای که بر روی زمین کشیده می‏شود.
امام علی‏ علیه السلام به آنها اعتراض کرد که چرا لباس‏های بلند را کوتاه نمی‏کنید؟
هم زود آلوده می‏شود، و هم کِبر و غرور می‏آورد.

خانه و مسکن مناسب


حضرت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام نسبت به مسکن که یکی از نیازهای طبیعی و ضروری انسان است، فکر وسیع و واقع‏بینی داشت.


روزی به منزل یکی از دوستان خود رفت، دید که منزل او بسیار کوچک و تنگ است،


امام علی‏ علیه السلام به او فرمود:خانه تو خیلی کوچک است.

سپس پولی در اختیارش گذاشت که منزلِ مناسبِ شأنش خریداری کند و به آنجا أثاث کشی نماید.

دوست حضرت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام گفت:یا امیرالمؤمنین‏ علیه السلام این خانه پدری من است که آن را برای من ساخته و نمی‏توانم آن را بفروشم، یا از آن خارج گردم.

حضرت پاسخ داد:اِنْ کانَ أبوکَ أحْمَقٌ یَنْبَغی أنْ تَکُونَ مِثْلُهُ؟

(اگر پدرت نادان بود، تو هم باید نادان باشی؟.)

روش استفاده از خانه‏های مجلل

 


یکی از دوستان امام علی‏ علیه السلام در شهر بصره، «علاء بن زیاد» بود، که خانه بسیار با شکوه و بزرگی داشت،


وقتی حضرت وارد خانه او شد، ابتدا اعتراض کرد که:(با این خانه بسیار بزرگ چه می‏کنی؟)

سپس روش استفاده را یادش داد، و فرمود:حال که چنین خانه‏ای ساختی؛

با این خانه وسیع در دنیا چه می‏کنی؟ در حالی که در آخرت به آن نیازمندتری.

آری اگر بخواهی می‏توانی با همین خانه، به آخرت برسی!

در این خانه وسیع مهمانان را پذیرایی کنی،

به خویشاوندان با نیکوکاری بپیوندی،

و حقوقی که بر گردن تو است به صاحبان حق برسانی،

پس آنگاه تو با همین خانه وسیع به آخرت نیز می‏توانی بپردازی.

علاء گفت: از برادرم عاصم بن زیاد به شما شکایت می‏کنم، فرمود: چه شد او را؟ گفت عبایی پوشیده و از دنیا کناره گرفته است.

امام علی‏ علیه السلام فرمود او را بیاورید، وقتی آمد به او فرمود:ای دشمن جان خویش! شیطان سرگردانت کرده است،


آیا تو به زن و فرزندانت رحم نمی‏کنی؟

تو می‏پنداری که خداوند نعمت‏های پاکیزه‏اش را حلال کرده، امّا دوست ندارد تو از آنها استفاده کنی؟
تو در برابر خدا کوچک تر از آنی که اینگونه با تو رفتار کند.


عاصم گفت: ای امیرمؤمنان، پس چرا تو با این لباس خشن، و آن غذای ناگوار بسر می‏بری؟ امام علی‏ علیه السلام فرمود:وای بر تو من همانند تو نیستم،

ضرورت لذت‏های حلال

 


 روح آدمی چون جسم، غذا می‏طلبد

مریض گشته احتیاج به دارو و درمان پیدا می‏کند.
لذّت‏های حلال برای درمان روح یک ضرورت است،

تا به نیازمندی های روان آدمی پاسخ مثبت داده شود.


که امام علی‏ علیه السلام فرمود:مؤمن باید شبانه روز خود را به سه قسم تقسیم کند،زمانی برای نیایش و عبادت پروردگار،و زمانی برای تأمین هزینه زندگی،و زمانی برای واداشتن نفس به لذّت‏هایی که حلال و زیباست
.

امام علی و تفریحات سالم
نویسنده : محمّد دشتي
ناشر : اميرالمؤمنين

 


برچسب‌ها: لباس حریر حرام است روش استفاده از خانه‏های مجلل از








امام حسین(ع)اولین شخصیتی است که بعدازظهورامام زمان(ع)قبرش شکافته میشودورجعت می کندوبه دنیابازمیگردد...


حضرت ابوجعفر، باقرالعلوم صلوات اللّه و سلامه علیه حکایت فرماید:

بر این که جدّ بزرگوارش، امام حسین علیه السّلام پس از آن که به صحرای کربلا وارد شد، در جمع اصحاب و یاران خود چنین اظهار داشت: روزی در حضور جدّم، رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله بودم که فرمود: ای فرزندم! بعد از من، تو را به سوی عراق سوق می دهند، به سرزمینی که پیامبران الهی و جانشینان آن ها (علیهم السّلام) وارد آن سرزمین شده اند.


در آن سرزمین، تو و اصحاب و یاران تو را شهید می نمایند؛ ولی سوزش و درد زخم های شمشیر را درک نخواهید کرد و همان طوری که آتش برای حضرت ابراهیم علیه السّلام سرد و دلنشین گردید، نیز زخم های شمشیر و جراحات آن نیز بر بدن شما بی تاثیر است و آن را حسّ نمی کنید.


امام حسین علیه السّلام افزود: پس ای یاران باوفا! شما را بشارت باد که اگر کشته شدیم، بر جدّم رسول اللّه وارد می شویم.


و من به مقدار زمانی که خداوند بخواهد - در عالم برزخ - می مانم؛ و چون امام زمان، قائم آل محمّد صلوات اللّه علیه ظهور و قیام نماید، اوّلین شخصیّتی که قبرش شکافته شود و از درون آن بیرون آید، من هستم و همزمان نیز امیرالمؤمنین علیّ علیه السّلام از قبر خارج خواهد شد.


پس از آن لشکری انبوه از آسمان بر من نازل می شوند که تاکنون هرگز قدم بر زمین ننهاده باشند.


همچنین جبرئیل، میکائیل و إسرافیل علیهم السّلام هر یک به همراه لشکری نزد من وارد می شوند.


سپس من به همراه جدّم حضرت محمّد، رسول خدا و علیّ بن ابی طالب خلیفه اش و برادرم حسن مجتبی صلوات اللّه علیهم در مکانی گرد هم جمع می شویم.


و آن گاه جدّم، حضرت محمّد صلّی اللّه علیه و آله پرچم خود را به اهتزاز در خواهد آورد؛ و سپس آن را به همراه شمشیر خود تحویل حضرت قائم، امام زمان صلوات اللّه علیه می دهد و با همین وضعیّت مدّت زمانی را خواهیم ماند.

بعد از آن، خداوند متعال در میان مسجد کوفه چشمه ای از روغن و چشمه ای از شیر و چشمه ای از آب ظاهر می گرداند.

و در آن هنگام امیرالمؤمنین علیّ علیه السّلام سلاح رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله را به دست من می دهد و مرا به شرق و غرب عالم می فرستد تا در هر کجا دشمنی از دشمنان خدا باشد، او را به هلاکت رسانم.


و هر کجای جهان، بُتی باشد سرنگون سازم تا آن که وارد هندوستان می شوم و آن را فتح می کنم.


و نیز حضرت دانیال و حضرت یوشع علیهماالسّلام به همراه امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه، خارج شوند و گویند: همانا خدا و رسولش راست گفته اند؛ و هنگام وعده الهی فرا رسیده است.

پس خداوند متعال هفتاد مرد جنگی به همراه آن دو پیغمبر بسیج می نماید تا تمام قاتلین و دشمنان خود را نابود و هلاک نمایند تا آن که سرزمین روم را فتح کنند و در قلمرو حکومت اسلامی در آید.


سپس امام حسین علیه السّلام در ادمه فرمایشاتش افزود: بعد از آن، به من مامورّیت داده می شود که تمام حیوانات نجس و پلید را نابود کرده و زمین را از تمام پلیدی ها پاک سازم تا تنها چیزهای خوب و مفید باقی بماند.


سپس دین مبین اسلام را بر تمام یهود و نصاری و دیگر ملل و ادیان و مذاهب عرضه می کنم؛ و چنانچه پذیرای آن باشند آزاد خواهند بود وگرنه خون آن ها ریخته خواهد شد.


و تمام افراد مریض، نابینا و فلج به برکت ما اهل بیت عصمت و طهارت، شفا می یابند.
و برکت و رحمت الهی، همه جا را فرا خواهد گرفت.


و تمام درختان، حدّاکثر ثمر و میوه خود را به بار می آورند و حتّی در زمستان میوه تابستان و در تابستان میوه زمستان به دست می آید.


و این وعده الهی است که فرمود:


«وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَاتَّقَوا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتِ مِنَ السَّماءِ وَالاَْرْضِ وَلکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ».


یعنی؛ چنانچه تمام شهرها و دیار ایمان آورند و تقوای الهی پیشه نمایند، ما نیز برکات زمین و آسمان را بر آن ها ظاهر می سازیم.

ولیکن دروغ گفتند و آنان به کیفر و نتیجه اعمالشان، مجازاتشان را خواهند دید.


سپس خداوند به وسیله ما اهل بیت، کرامت و عظمت خود را برای شیعیان ما ظاهر می سازد؛ و دیگر چیزی بر آن ها مخفی و پوشیده نمی باشد.

چهل داستان و چهل حدیث از امام حسین
نویسنده : عبدالله صالحي

 










هوش وذکاوت حضرت علی(ع)قومی از یهودیان گفتند:مارااز قبری که صاحبش را گردش داد مطلع ساز؛ از کسی که قومش را انذار داد نه از جن بود و نه از انس خبر ده، مکانی که آفتاب فقط یک بار بر آن تابید ودیگربرآن نتابیدنام ببر....

قومی از یهودیان نزد خلیفه دوم آمدند و گفتند: «آمدیم تا از تو مطالبی را بپرسیم، اگر صحیح جواب دادی مسلمان می‏شویم و از تو متابعت می‏کنیم.

خلیفه گفت: هر چه می‏خواهید بپرسید؟ گفتند:

ما را از قفلهای آسمان هفت گانه و کلیدهای آن آگاه کن؛ از قبری که صاحبش را گردش داد مطلع ساز؛ از کسی که قومش را انذار داد نه از جن بود و نه از انس خبر ده، مکانی که آفتاب فقط یک بار بر آن تابید و دیگر بر آن نتابید نام ببر؛ از پنج جانداری که در رحم خلق نشدند آگاه کن، از یک و دو و سه و چهار و پنج و شش و هفت و هشت و نه و ده و یازده و دوازده تا توضیحات لازم را بده».


خلیفه سرش را به زیر انداخت و چشمان خود را باز کرد و گفت: از من مطالبی می‏پرسید که نمی‏دانم ولی پسر عموی پیامبر همه سئوالهای شما را جواب خواهد داد.

پس کسی را فرستاد خدمت امیرالمؤمنین علیه‏السلام و از او خواست بیاید و جواب سؤالهای یهودیان را بده؛ حضرت وقتی تشریف آوردند، خلیفه گفت: ای اباالحسن! این قوم یهود از من مسائلی را پرسیدند که برای هیچ یک از آنان پاسخی ندارم.


آنان گفتند: اگر جواب صحیح را بگویی اسلام می‏آوریم، حضرت به آنان فرمود: ای قوم یهود! سئوالات را بپرسید، آنان همان سئوالات را دوباره تکرار کردند و حضرت فرمود: غیر از اینها سئوالات دیگری ندارید؟ عرض کردند: نه ای پدر حسن علیه‏السلام و حسین علیه‏السلام.

حضرت فرمود: «قفلهای آسمان هفتگانه شرک به خدا است و کلیدش گفتن «لا اله الا الله»؛ اما آن قبری که صاحبش را گردش داد،

 ماهی بود که یونس را در هفت دریا سیر داد؛ آنکه قومش را انذار داد، نه از جن بود و نه انس، مورچه‏ای بود که با حضرت سلیمان بن داود صحبت کرد؛

 آن مکانی که یک بار آفتاب بر آن تابید و دیگر نتابید دریا بود که خداوند حضرت موسی علیه‏السلام را از آن نجات داد و فرعون و پیروانش را در آن غرق کرد (وقتی دریا شکافته شد آفتاب تابید و بعد از غرق شدن فرعونیان دریا به هم آمده و دیگر آفتاب بر آن نتابید)؛

 آن پنج موجودی که در رجم خلق نشدند: حضرت آدم و حوا و عصای موسی و شتر صالح و گوسفندی که عوض حضرت اسماعیل ذبح و قربانی شد، می‏باشند.


اما جواب آن دوازده تا این است: یک، خداست؛ دو تا، آدم و حوا می‏باشند؛ سه تا، جبرئیل و میکائیل و اسرافیل است؛ چهار تا، تورات و انجیل و زبور و قرآن است؛ پنج تا، پنج نماز واجب شبانه روزی می‏باشند؛ شش، آن کلام خداست که آسمان و زمین را در شش روز خلق کرد؛ هفت، هشت، قول خداست که می‏فرماید: «و یحمل عرش ربک فوقهم یومئذ ثمانیه»: «عرش پروردگار تو را بر فراز ایشان در آن روز هشت تن در بر دارند.»،

نه، آن آیات و معجزات بود که موسی بن عمران داشت. اما ده، آن قول خداست: «وواعدنا موسی ثلاثین لیلة و أتممناها بعشر»: «و وعده کردیم با موسی سی شب و تکیل آن به ده کردیم.


اما، یازده قول حضرت یوسف علیه‏السلام است که به پدرش عرض کرد: «انی رأیت أحد عشر کوکبا»: «ای پدر به خواب، یازده ستاره را دیدم »،


اما دوازده، آن کلام حق است به حضرت موسی علیه‏السلام: «اضرب بعصاک الحجر فانفجرت منه اثنتا عشرة عینا»: «ای موسی با عصایت بر سنگ بزن، پس دوازده چشمه آب از آن ظاهر شد.»

یهودیان از جواب سئوالاتشان خوشحال شدند و عرض کردند: ما شهادت می‏دهیم که خدا یکی است و پیامبر فرستاده خداست و تو پسر عموی رسول خدا می‏باشی.

سپس رو به خلیفه کردند و گفتند: ما شهادت می‏دهیم که علی علیه‏السلام برادر رسول خداست و به این مقام امامت سزاوار است، و همگی اسلام آوردند.

داستانهایی از امام علی‏
نویسنده : حميد خرمي‏
ناشر : خرم


برچسب‌ها: گفتنداز قبری که صاحبش را گردش داد مطلع ساز








قضاوت های علی(ع):ازدواج مادر با پسر


وقتی که امام علیه‏السلام به کوفه رسید، جوانی از اصحابش رغبت به نکاح کرد تا زنی را تزویج نماید.

روزی آن حضرت، نماز صبح را گزارده، به یک نفرفرمود: برو به فلان موضع که آنجا مسجدی است و بر یک جانب آن مسجد، خانه‏ای است که مرد و زنی در آنجا صدا بلند کرده اند، هر دو را نزد من بیاور.


آن مرد رفته، زن و مرد را به نزد حضرت آورد، حضرت فرمود: امشب نزاع شما به درازا کشید؟

جوان گفت: یا امیرالمؤمنین علیه‏السلام! من این زن را خواستم و تزویج کردم، چون شب زفاف شد در خلوت در نفس خود نفرتی از او مانع نزدیکی شد، و اگر توانایی داشتم در شب، او را بیرون می‏کردم، پس او غضبناک شد و میان ما درگیری شد تا این وقت که مأمور شما ما را به حضور شما دعوت کرد.

حضرت به حضار مجلس گفت: بعضی سخنان را نتوان در میان عموم گفت لذا شما بیرون روید.

وقتی همه رفتند حضرت به آن زن گفت، این جوان را می‏شناسی؟ گفت: نه، یا امیرالمؤمنین!


حضرت امیر فرمود: اگر من خبر دهم چنان چه او را بشناسی، منکر نمی‏شوی؟

 گفت: نه، یا امیرالمؤمنین علیه‏السلام. فرمود: تو دختر فلان کس نیستی؟ گفت: بلی.

 فرمود: تو را پسر عمویی نبود که به هم میل و رغبت داشتید؟ گفت: بلی؛ فرمود: پدر تو، تو را از او منع نمی‏کرد و او را از نزد خود اخراج نکرد؟ گفت آری.

 فرمود: فلان شب به خاطر کاری بیرون رفتی، و پسر عمویت به اکراه با تو نزدیکی کرد و تو از او حامله شدی و پنهان از مادرت می‏داشتی و عاقبت مادرت اطلاع یافت، از پدرت پنهان می‏داشتید.

 و چون وضع حمل تو نزدیک شد مادر، تو را در شب از خانه بیرون برد، و تو در فلان جا وضع حمل نمودی و آن کودک را که متولد شد در جامه‏ای پیچیده و در خارج دیوار در جایی که قضای حاجت می‏کردند گذاشتید،

سگی آمد او را ببوید و تو ترسیدی که سگ او را بخورد، سنگی انداختی و بر سر آن طفل آمد و شکست، و تو و مادرت بر سر کودک رفتید و مادرت از جامه خود پارچه‏ای جدا کرد و سر او را بست، بعد از آن، او را گذاشتید و راه خود گرفتید و دیگر ندانستید که حال او چه شد.


دختر چون اینها را از آن حضرت شنید ساکت شد.

 حضرت فرمود: به حق سخن گو، دختر گفت: بلی؛ قسم به خدا یا امیرالمؤمنین علیه‏السلام که این کار را غیر از من و مادرم کسی نمی‏دانست.

 حضرت فرمود: خداوند ذوالجلال، مرا بر این کار مطلع ساخت و بعد فرمود: چون شما او را گذاشتید، در صبح آن شب (بنی فلان) آمدند او را برده و تربیت کردند تا بزرگ شد و با اینها به کوفه آمد و آن کودک، این مرد است که تو را خواست تزویج کند.


اکنون پسر تو است و به جوان گفت: سرت را بگشا چون گشود، اثر شکستگی بر سر او ظاهر بود؛ آنگاه فرمود: حق تعالی از آن چه بر او حرام بود نگاه داشت، فرزند خود را بگیر و برو که در میان شما ازدواج نیست.

 

قضاوت امیرالمومنین علی(ع):زنی در نکاح فرزندش‏


در زمان خلافت عمر، جوانی به نزد او آمد و از مادرش شکایت کرد و ناله سر می‏داد که:خدایا بین من و مادرم حکم کن.

عمر از او پرسید:مگر مادرت چه کرده است؟ چرا درباره او شکایت می‏کنی؟


جوان پاسخ داد: مادرم نه ماه مرا در شکم خود پرورده و دو سال تمام نیز شیر داده.. اکنون که بزرگ شده‏ام و خوب و بد را تشخیص می‏دهم، مرا طرد کرده و می‏گوید تو فرزند من نیستی! حال آنکه او مادر من و من فرزند او هستم.


عمر دستور داد زن را بیاورند. زن که فهمید علت احضارش چیست، به همراه چهار برادرش و نیز چهل شاهد در محکمه حاضر شد.


عمر از جوان خواست تا ادعایش را مطرح نماید.


جوان گفته‏های خود را تکرار کرد و قسم یاد کرد که این زن مادر من است.


عمر به زن گفت:شما در جواب چه می‏گویید؟


زن پاسخ داد: خدا را شاهد می‏گیرم و به پیغمبر سوگند یاد می‏کنم که این پسر را نمی‏شناسم.

او با چنین ادعایی می‏خواهد مرا در بین قبیله و خویشاوندانم بی‏آبرو سازد. من زنی از خاندان قریشم و تابحال شوهر نکرده‏ام و هنوز هم باکره‏ام.

در چنین حالتی چگونه ممکن او فرزند من باشد؟!


عمر پرسید: آیا شاهد داری؟


زن پاسخ داد: اینها همه گواهان و شهود من هستند.

آن چهل نفر شهادت دادند که پسر دروغ می‏گوید و نیز گواهی دادند که این زن شوهر نکرده و هنوز هم باکره است.


عمر دستور داد که پسر را زندانی کنند تا درباره شهود تحقیق شود. اگر گواهان راست گفته باشند، پسر به عنوان مفتری (تهمت زدن)مجازات گردد.


مأموران در حالی که پسر را به سوی زندان می‏بردند، با حضرت علی علیه‏السلام برخورد نمودند.

پسر فریاد زد:یا علی! به دادم برس، زیرا به من ظلم شده و شرح حال خود را بیان کرد.

حضرت فرمود: او را نزد عمر برگردانید. چون بازگردانده شد، عمر گفت: من دستور زندان داده بودم. برای چه او را آوردید؟

گفتند: علی علیه‏السلام دستور داد برگردانید و ما از شما مکرر شنیده‏ایم که با دستور علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام مخالفت نکنید.

در این وقت حضرت علی علیه‏السلام وارد شد و دستور داد مادر جوان را احضار کنند.

او را آوردند. آنگاه حضرت به پسر فرمود: ادعای خود را بیان کن.


جوان دوباره تمام شرح حالش را بیان نمود.


علی علیه‏السلام رو به عمر کرد و گفت:آیا مایلی من درباره این دو نفر قضاوت کنم؟

عمر گفت: سبحان الله! چگونه مایل نباشم و حال آنکه از رسول خدا صلی الله علیه و

آله وسلم شنیده‏ام که فرمود:علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام از همه شما داناتر است.

حضرت به زن فرمود: درباره ادعای خود شاهد داری؟


گفت: بلی! چهل شاهد دارم که همگی حاضرند. در این وقت شاهدان جلو آمدند و مانند دفعه پیش گواهی دادند.

علی علیه‏السلام فرمود: طبق رضای خداوند حکم می‏کنم. همان حکمی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به من آموخته است.


سپس به زن فرمود: آیا در کارهای خود سرپرست و صاحب اختیار داری؟

زن پاسخ داد: بلی!


این چهار نفر برادران من هستند و در مورد من اختیار دارند. آنگاه حضرت به برادران زن فرمود:آیا درباره خود و خواهرتان به من اجازه و اختیار می‏دهید؟


گفتند: بلی! شما درباره ما صاحب اختیار هستید.


حضرت فرمود: به شهادت خدای بزرگ و به شهادت تمامی مردم که در این وقت در مجلس حاضرند این زن را به عقد ازدواج این پسر در آورده‏ام و به مهریه چهارصد درهم وجه نقد که خود آن را می‏پردازم. (البته عقد صورت ظاهری داشت).

حضرت فرمود: به شهادت خدای بزرگ و به شهادت تمامی مردم که در این وقت در مجلس حاضرند این زن را به عقد ازدواج این پسر در آوردم و به مهریه چهارصد درهم وجه نقد که خود آن را می‏پردازم. (البته عقد صورت ظاهری داشت).


سپس به قنبر فرمود: سریعا چهارصد درهم حاضر کن.

قنبر چهارصد درهم آورد. حضرت تمام پولها را در دست جوان ریخت.

فرمود: این پولها را بگیر و در دامان زنت بریز و دست او را بگیر و ببر و دیگر نزد ما بر نگرد مگر آنکه آثار عروسی در تو باشد، یعنی غسل کرده برگردی.


پسر از جای خود حرکت کرد و پولها را در دامن زن ریخت و گفت:برخیز! برویم.


در این هنگام زن فریاد زد «ألنار! ألنار!» (آتش! آتش!)


ای پسر عموی پیغمبر آیا می‏خواهی مرا همسر پسرم قرار دهی؟!


به خدا قسم! این جوان فرزند من است. برادرانم مرا به شخصی شوهر دادند که پدرش غلام آزاد شده‏ای بود.

این پسر را من از او آورده‏ام. وقتی بچه بزرگ شد به من گفتند:فرزند بودن او را انکار کن و من هم طبق دستور برادرانم چنین عملی را انجام دادم ولی اکنون اعتراف می‏کنم که او فرزند من است. دلم از مهر و علاقه او لبریز است.


مادر دست پسر را گرفت و از محکمه بیرون رفتند.


عمر گفت: «واعمراه، لولا علی لهلک عمر»- «اگر علی نبود من هلاک شده بودم.»

داستانهایی از امام علی‏
نویسنده : حميد خرمي‏
ناشر : خرم


برچسب‌ها: قضاوت امیرالمومنین علی, ع, زنی در نکاح فرزندش‏








وظائف یک مسلمان وبهترین زندگی ازحضرت علی بن الحسین(ع)امام چهارم شیعیان


وظائف یک مسلمان:


ـ عدل گستر باشید.


ـ خشم خود را فرو خورید.


ـ فتنه ها و خصومت را خاموش کنید.


ـ پراکندگان را دور هم جمع کنید و مایه الفت و آشتی آنها شوید.


ـ نیکی های مؤمنین را فاش کنید و عیبهای آنها را بپوشانید.


ـ نرم خویی و فروتنی را پیشه خود سازید.

ـ خوش رفتاری، سنگینی و وقار را مرام خود قرار دهید.


ـ با مردم با حسن معاشرت رفتار کنید.


ـ برای رسیدن به فضیلت مسابقه بگذارید و سعی کنید از دیگران سبقت بگیرید.


نسبت به مردم سرزنش و خردهگیری نکنید.


حتی درباره افراد نااهل هم ترک احسان نکنید، شاید احسان شما باعث هدایت او شود.

حق را بگوئید، هر چند برایتان دشوار باشد.

بخشی از دعای شماره 20 از صحیفه سجادیه

                   تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com                 

بهترین زندگی در پرتو سخنان امام سجاد(ع)امام چهارم شیعه

برنامه روزانه یک مسلمان


یک مسلمان باید برنامه روزانه اش چنین باشد:

1ـ به کار بستن کار خیر.

2ـ دوری از شر و گناه.


3ـ شکر نعمتها


4ـ پیروی از سنتهای الهی.


5ـ پرهیز از بدعتها.


6ـ امر به معروف.

7ـ نهی از منکر.


8ـ طرفداری از مکتب اسلام.


9ـ نکوهش باطل و مبارزه با آن.

10ـ یاری حق و گرامی داشتن آن.

11ـ ارشاد و راهنمایی گمراه.


12ـ معاونت ناتوان (یاری رساندن به ناتوان).


13ـ فریادرسی مظلوم.


14ـ نهایت استفاده از وقت.

بخشی از دعای شماره 6 از صحیفه سجادیه

                         تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

اخلاق و کردار ناپسند



پناه ببرید به خداوند بزرگ از اخلاق ناستوده و کردارهای ناپسندیده که نام برده میشود:

1ـ طغیان حرص.

2ـ تندی خشم.


3ـ غلبه حسد.


4ـ ضعف نیروی صبر.


5ـ کمی قناعت.

6ـ سوء خلق.

7ـ افراط در شهوت.

8ـ غلبه عصبیت.

9ـ پیروی هوس.


10ـ مخالفت با راه هدایت.

11ـ به خواب غفلت فرو رفتن.

12ـ اقدام بر تکلف.

13ـ برگزیدن باطل به جای حق.

14ـ پافشاری بر گناه.


15ـ خرد شمردن معصیت.


16ـ بزرگ شمردن طاعت.

 
17ـ تفاخر توانگران.

18ـ تحقیر نسبت به درویشان و بی چیزان و فقرا و مستمندان ومستضعفان.

19ـ کوتاهی در حق زیردستان.


20ـ ناسپاسی نسبت به کسی که بر ما حقی داشته باشد.

21ـ کمک به ستمگر و ظالم.


22ـ خوار کردن ستمدیده و مظلوم.


23ـ خواستن چیزی که میدانیم حق و حقیقت نیست.

24ـ سخن گفتن و اظهار نظر کردن از روی بی اطلاعی.

25ـ داشتن قصد خیانت نسبت به همنوعان.


26ـ خودپسندی در اعمال.


27ـ داشتن آرزوهای دراز.


28ـ داشتن باطن بد و شر.


29ـ کوچک شمردن گناه خرد.


30ـ اسراف کردن.

بخشی از دعای شماره 8 از صحیفه سجادیه

                       تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

درباره نفس


نفس انسان، جز در آنجا که خداوند توفیق دهد، گزیننده باطل است.

 
انسان از ضعف آفریده شده و بنیاد او بر سستی قرار داده شده و آفرینش او از آبی بی ارزش آغاز شده است، پس بشر را هیچ جنبشی نیست، مگربه نیروی خدای علی و عظیم و یاری قادر متعال. 

نفس انسان، جز در آنجا که خداوند رحم کند و توفیق طاعت و عبادت بدهد، فرمان دهنده به کار بد و ناپسند است.

بخشی از دعای شماره 9 از صحیفه سجادیه

               تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

درباره توبه



خداوند امور فاسد بندگانش را از راه توبه اصلاح میکند.

به خدا پناه ببرید. توبه کنید.


برای خداوند درگذشتن از گناهان بزرگ دشوار نیست. عفو خداوند ازمعصیت بزرگ ما، عظیمتر است.

عفو خداوند از انتقامش فزونتر، و خشنودی او از خشمش بیشتر است.


محبوبترین بندگان نزد خداوند کسی است که نافرمانی و سرکشی را فرو گذارد.

به خداوند پناه برید، از اینکه سرکشی اوامر الهی را بکنید و اصرار در گناه نمائید.

خداوند توبه کنندگان را دوست دارد، توبه آنها را و از گناهان آنها درمیگذرد.

پیمان توبه اینست که به آنچه ناپسند خداست، باز نگردید و کاری که پیش خدا نکوهیده است، انجام ندهید و از همه گناهان دوری کنید. 

اگر در حضور شما به مظلومی ستم شده باشد و شما او را یاری نکرده باشید، باید به پیشگاه خدا توبه کنید و طلب عفو و مغفرت نمائید.

بخشی از دعای شماره 12 و۱۳و۸۳از صحیفه سجادیه

                       تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

درباره رزق و روزی


 
خداوند هر کس را که پس از توکل به او، درباره فقرش شکایت به درگاه رزاق عظیم بنماید، بی نیاز میکند.
خداوند آن کس را که جز او رزاقی نمی شناسد، ناامید نمیکند.
به وسیله رزقی که خداوند به شما عطا کرده است، معصیتهای او را انجام ندهید.

بخشی از دعای شماره 16و۲۰و۲۵و۲۹ از صحیفه سجادیه



از روزی خواران خدا، طلب روزی نکنید.

در روزیهایتان نسبت به خدا سوء ظن نداشته باشید.

خوارترین افراد در نزد خدا کسی است که روزیش را از خدا بگیرد وغیر خدا را عبادت و بندگی کند.

 

                       تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

شیطان


پناه ببرید به خدا از وسوسه های شیطان، از مکرهای او و از اینکه به هوسهای باطلی که او در دل شما افکنده، اعتماد کنید.
پناه ببرید به خدا از شر شیطان رجیم، از اینکه فریب وعدههای و دامهایش را بخورید.

خداوند به وسیله عبادت، شیطان را از انسان دور میکند و به وسیله عشق به خدا، شیطان را به ذلت و خواری می افکند.
خداوند میان بنده عاشق و شیطان حجابی قرار میدهد که هیچ گاه شیطان نمیتواند آن را بدرد. 

چون به کار زشت رو آورید، شیطان شما را شجاع میکند و چون به کارشایسته رو آورید، شیطان شما را از انجام آن کار باز میدارد. پس پناه ببرید به خدا از شر شیطان.

از شر شیطان، از غوغای عوام، از زخم چشم حسود و بخیل، و از شر هر شیطان سرکش و جبار و از شر سلطان ستمکار و از شر هر ناتوان و توانا، و از شر هر بلند پایه و فرومایه، و از شر هر خرد و بزرگ به خداوند تبارک و تعالی پناه ببرید.

بخشی از دعای شماره 17و۲۳و۲۵از صحیفه سجادیه

                      تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

خود پسندی


عبادت خود را با خود پسندی تباه نکنید.

بخشی از دعای شماره 20 از صحیفه سجادیه

                      تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

غیبت


با کسی که غیبت شما را کرده، به وسیله ذکر خیر جوابش را بدهید.

بخشی از دعای شماره 20 از صحیفه سجادیه


 


برچسب‌ها: برنامه روزانه یک مسلمان, اخلاق و کردار ناپسندخداوند به وسیله عبادت, شیطان را از انسان دور میکند








رسول خدا(ص)فرمود:ومن نیزکلیدبهشت وجهنم رابه تومیدهم...

 

رسول خدا صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:« روز قیامت پس از آن که خداوند به حساب مردم رسیدگی کرد، کلیدهای بهشت و جهنم را به من می دهد. من نیز آنها را به تو می‌دهم و به تو می‌گویم:« حکم کن. »

به خدا سوگند
بهشت هفتاد و یک در دارد که از هفتاد در آن شیعیان و اهل بیت ام وارد می‌شوند، و باقی مردم تنها از یک در داخل می‌شوند.»

منابع:بحارالانوار، ج 39، ص 198، حدیث 9 ----------- امالی شیخ طوسی