1-معجزات امام حسین(ع)درواقعه عاشورا!!

درواقعه عاشورابعدازآخرین خطبه(سخنرانی)امام به جهت هدایت وارشاددشمن.عمربن سعدسردارسپاه یزیددستورداددورتادورخیمه های امام حسین(ع)ویارانش خندق(گودال)کندندودرون گودال راآتش زدند.

دراین هنگام مردی که سواربراسبی بودبه طرف خیمه هاآمدوفریادزد:ای حسین!وای یاران حسین!شادباشیدبه چشیدن آتشی که دردنیابرافروخته اید!امام فرمود:این مردکیست؟گفتند:ابن ابی جویریه مزنی!امام(ع)دعاکردند:بارالها!عذاب آتش رادردنیابه اوبچشان!هنوزسخن امام تمام نشده بودکه اسبش اورادرآتش خندق افکندوهلاک شد!! 

 

وبعد،مرددیگری ازلشگرعمربن سعدنزدیک آمدوفریادزد:ای حسین!وای اصحاب حسین!رودفرات رانمی بینیدکه همانندشکم ماربخودمی پیچد؟!بخداسوگندکه قطره ای ازآن رانخواهیدچشیدتاتلخی مرگ رادرکام خوداحساس کنید!

امام فرمود:این کیست؟

گفتندتمیم بن حصین است.

امام(ع)فرمود:این مردوپدرش ازاهل آتشند،خدایا!اورادرنهایت عطش وتشنگی بمیران!

ناظران نوشتندکه تشنگی وعطشی بی سابقه برتمیم عارض شدوازشدت تشنگی ازاسب برزمین افتادوآنقدرپامال اسبان شدتا به هلاکت رسید!


3-من از کسانی بودم که سرامام حسین (ع)رامیبردیم شب شدناگهان دیدم جبرییل به یارانم دمیدوآنهامردند...


شخصی دیگربه سوی امام ویارانش آمدوگفت:حسین  درمیان شماست؟

اصحاب امام پاسخ دادند:ایشان امام حسین است چه می خواهی؟

گفت:ای حسین !تورابه آتش جهنم بشارت می دهم!

امام فرمودند:سخنی دروغ گفتی،من نزدپروردگاربخشنده وشفیع ومطاع می روم،توکیستی؟

گفت:من ابن حوزه هستم.

امام (ع)درحالی که دستهای مبارکش رابسوی آسمان بلندکردگفت:خدایا!اورادرآتش بسوزان.

آن مردبه خشم آمد،وناگاه اسب اورم کردوابن حوزه به زمین سقوط کرددرحالی که پایش به رکاب اسب گیرکرده بود،آنقدربدنش روی خاک کشیده شدکه قسمتی ازبدنش جداشدوقسمت دیگربه رکاب اسب آویزان بود،وسرانجام پس ازبرخوردباقی مانده بدنش به سنگ،درمیان آتش خندق افتادومزه آتش جهنم راچشید.

امام بخاطراستجابت دعایش،سجده ی شکربجای آوردودستانش رابلندکردوعرض کرد:ای خدا!ماازمقربان درگاه تو،اهل بیت پیامبرتووذریه اوهستیم،حق ماراازجباران ستمگربستان،بدرستی که توشنواوازهرکس به مخلوق خودنزدیکتری.


محمدبن اشعث به طعنه گفت:چه قرابتی(فامیلی)بین تووپیامبراست؟!!

امام (ع)گفت:خدایا!محمدبن اشعث می گویددرمیان من وپیامبرت نسبتی نیست،خدایا!امروزطعم ذلت وخواری خودرابه اوبچشان تامن عقوبت اوراببینم.

اندکی بعدمحمدبن اشعث به جهت قضای حاجت(یاهمان دستشویی رفتن)ازاسب پیاده شدوعقربی اوراگزیدوبالباسی آلوده به هلاکت رسید.(نویسنده می گویدروایت دیگری هست که می گویدعقرب اوراگزیدولی نمردفلج وخانه نشین شدتاحکومت مختارزنده بودومختاراوراکشت.)

منبع:قصه کربلا.نویسنده:علی نظری منفرد

 


۲-آمدن زعفرجن به دیدارامام حسین درکربلا!

هنگامی که واقعه ی جانسوز کربلا در حال وقوع بود، زعفر جنی که رئیس شیعیان جن بود در بئر ذات العلم ، برای خود مجلس عروسی بر پا کرده بود و بزرگان طوایف جن را دعوت نموده و خود بر تخت شادی و عیش نشسته بود . در همین حال ناگهان متوجه شد که از زیر تختش صدای گریه و زاری  می اید. زعفرجنی گفت :(( کیست که در وقت شادی ، گریه می کند؟!)) دراین هنگام دو نفر از جنیان حاضر شدند وزعفر از آنان سبب گریه را پرسید .آنان گفتند : (( ای امیر ! وقتی که ما را به فلان شهر فرستادی ، در  حین رفتن به آن شهر  ، عبور ما به رودفرات افتاد که عربها به ان نواحی نینوا می گویند .  ما دیدیم که درآنجا لشکریان زیادی از انسانها جمع شده ودر حال جنگ هستند .وقتی که نزدیک آنان شدیم ، مشاهده کردیم که حضرت حسین بن علی علیه السلام ، پسر همان اقای بزرگواری که ما را مسلمان کرده ، یکه و تنها برنیزه ی بی کسی تکیه داده و به چپ وراست خود نگاه می کرد ومی فرمود : ((آیا یاری دهنده ای هست تا ما را یاری دهد ؟!)) و نیز شنیدم که اهل و عیال آن بزرگوار ، فریاد العطش العطش بلند کرده بودند . وقتی که این واقعه ناگوار  را مشاهده کردیم فی الفور خود را به بئر ذات العلم رساندیم تا شما را خبر نماییم که اکنون پسر رسول خدا (ص) را به شهادت  می رسانند .)) به محض اینکه زعفر جنی این سخنان را شنید ، تاج شاهی را از سر خود بر داشت و لباسهای دامادی را از تن خود خارج کرد و طوایف مختلف جن را با سلاحهای آتشین آماده کرد وهمگی با عجله به سوی کربلا حرکت نمودند . خود زعفر گفته است : (( وقتی که ما وارد زمین کربلا شدیم ، دیدیم که چهار فرسخ در چهار فرسخ رالشکریان دشمن فراگرفته است ، بعلاوه صفهای فرشتگان زیادی را دیدیم . ملک منصور با چندین هزار فرشته ی دیگر یک طرف، ملک نصر با چندین هزار فرشته از  طرف دیگر ، جبرئیل با چندین هزار فرشته ی دیگر در ان طرف و در یک طرف دیگر میکائیل با چندین هزار فرشته ی دیگر در ان طرف ، ودر یک طرف دیگر  اسرافیل ، ملک ریاح ( فرشته بادها ) ، فرشته ی دریاها ، فرشته ی کوهها ، فرشته ی دوزخ و فرشته ی عذاب و... هر یک با لشکریان خود منتظر گرفتن اجازه از حضرت بودند . بعلاوه ارواح یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر ( علیهم السلام ) از ادم تا خاتم همه صف کشیده ، مات و متحیر مانده بودند . تمام موجودات و حقیقت کل اشیا در کربلا بودند و همگی گریان . چه کربلا و چه غوغائی .خاتم پیامبران ( ص ) آغوش  خود را گشوده و به امام حسین علیه السلام می فرمود:(( پسرم ! عجله کن ! عجله کن ! به راستی که مشتاق تو هستیم .))

حسین بن علی علیه السلام یکه و تنها در میان میدان  با زخمها و جراحات فراوان ، پیشانی شکسته، با سری مجروح، با سینه ای سوزان و با دیده ای گریان ایستاده بود  و در هر نفسی که میکشید  ، از حلقه های زره خون می چکید اما اصلا" توجهی به هیچ گروهی از ان فرشتگان نمی کرد به من هم کسی اجازه نمی دادتا خدمت ان حضرت برسم  .

 همانطور که از دور نظاره میکردم ودر کار ان حضرت حیران بودم ،ناگهان دیدم که اقا امام حسین  علیه السلام سر غربت از نیزه ی بی کسی بلند کرد و با گوشه چشم به من نگاه کرد و اشاره ای فرمود که : ای زعفر ! بیا .در این هنگام   همه فرشتگان به سوی من نگاه کردند و مرا اجازه دادند تا نزد حضرت بروم . من خود را خدمت حضرت رساندم و عرض کردم : من با نود هزار جن به یاری شما امده ام . اگر بخواهی تمام دشمنانت را قبل از اینکه از جای خود حرکت کنی نابود میسازیم . حضرت فرمود : ای زعفر زحمت کشیدی ! خدا و رسولش از تو راضی باشند . خدمت تو مورد قبول درگاه حق باشد .اما لازم نیست که زحمت  بکشید ،شما برگردید .عرض کردم : قربانت شوم چرا اجازه نمی فرمائید ؟!  حضرت فرمود :  خداوند چنین نخواسته است و باید به لقای حضرت دوست برسم  . اگر من در جای خود بمانم  خداوند بوسیله چه کسی این مردم  نگونبخت را مورد  امتحان قرار دهد ؟ و چگونه از کردار زشت خود آگاه خواهند شد و..........

 جنیان گفتند : ای حبیب خدا و ای فرزند حبیب خدا ! به خدا سوگند اگر اطاعت از تو لازم و مخالفت با تو حرام نبود ، سخنت را قبول نمی کردیم  و تمام دشمنانت را پیش از دستیابی به تو از میان می بردیم . حسین بن علی علیه السلام فرمود : به خداوند سوگند که ما بر این کار از شما جنیان تواناتریم  ولی باید حجت بر مردم تمام شود  تا (( آنکس که گمراه می شود با دلیل گمراه شود و انکس که هدایت می شود  با دلیل هدایت شود .))

من (زعفر ) به امر آن حضرت مایوسانه برگشتم  .وقتی که ما جنیان به محل خود رسیدیم ، بساط شادی را جمع کرده و اسباب عزا را فراهم کردیم . مادرم به من گفت : پسرم چه میکنی ؟! کجا رفته بودی که اینچنین ناراحت بر گشتی ؟!

گفتم :مادر ! پسر ان بزرگواری که ما را مسلمان کرد ، اینک در کربلا در چنان حالی است که من رفتم تا یاریش کنم اما ان حضرت اجازه نفرمود و چون امر امام واجب بود ، باز گشتم  .مادرم  وقتی که سخنان را شنید ، گفت : ای فرزند ! تو را عاق می کنم . من فردای قیامت در جواب مادرش حضرت فاطمه (س )  چه بگویم ؟! زعفر گفت : مادر ! من خیلی ارزو داشتم تا جانم را فدای انحضرت کنم ولی ایشان اجازه نفرمود . مادرم گفت : ((بیا برویم ، من همراهت می آیم . مادرم جلو و من با لشکریانم از پشت سرش ، دوباره به سوی کربلا حرکت کردیم  . )) و هنگامی که به انجا رسیدم ، از لشکریان کفار صدای تکبیر شنیدم  و چون نگاه کردیم ، دیدیم  که سر مبارک و درخشان اقا امام حسین علیه السلام  بالای نیزه است و دود و آتش از خیمه های حرم بلند است . مادرم  خدمت حضرت امام سجاد علیه السلام رسید اجازه خواست تا با دشمنان آنان بجنگد  ولی ان حضرت اجازه نداد و فرمود : (( در این سفر همراه ما باشید و در شبها  اطفال ما را مواظبت کنید تا از بالای شتران بر زمین نخورند .))

در نتیجه جنیان اطاعت کردند و تا سرزمین شام با اسیران بودند تا حضرت سجاد علیه السلام  آنان را مرخص فرمود .


 ۳-من از کسانی بودم که سرامام حسین (ع)رامیبردیم شب شدناگهان دیدم جبرییل به یارانم دمیدوآنهامردند...

درکتاب صراط مستقیم می نویسد: اعمش گوید:مردی رادرطواف خانه ی خدادیدم که می گوید:خداوندا!مرابیامرز،هرچندکه من می دانم هرگزمرانخواهی آمرزید. ازاوپرسیدم:چراچنین می گویی؟ گفت:من ازجمله افرادی بودم که ماموریت داشتم سرمطهرامام حسین(ع)رابه سوی یزیدلعنت الله ببریم،مادرکناردیری نشستیم،سفره پهن کردیم تاغذابخوریم،ناگهان دیدیم دستی ازمیان دیواربیرون آمدومی نویسد:(آیاامتی که حسین(ع)راکشتند،امیددارندکه جدش درروزقیامت آنهاراشفاعت کند؟) ماوحشت کرده وترسیدیم،عده ای ازماخواستندآن دست رابگیرندولی پنهان شد،وقتی واردمجلس یزیدشدیم هنگامی که شب شدمن وعده ای دیگررابرای نگهبانی ازسرمبارک امام حسین(ع)گذاشتند! من ناگهان دیدم که حضرت آدم،ابراهیم،موسی،عیسی،ومحمد(ص)باگروهی ازفرشتگان فرودآمدند،جبرییل به تک تک یاران من دمیدوآنهامردند...،وقتی به من نزدیک شدپیامبرخدا(ص)فرمود: اورارهاکن،خداونداورانیامرزد.وپس ازآن مرارهاکردند. (البته فکرمی کنم اوزنده ماندتااین معجزه رابرای دیگران تعریف کند!)

 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز            


۴-جابرگوید:ناگهان دیدم درب آسمان بازشد،رسول خدا(ص)علی مرتضی(ع)امام حسن مجتبی(ع)ازآن فرودآمده ودرزمین !

جابربن عبدالله انصاری (اوازاصحاب اسراربودیعنی ازبعضی ازاسرارالهی آگاه میشد.)

اومی گوید:هنگامی که امام حسین(ع)تصمیم برخروج به سوی عراق گرفت خدمت حضرت رسیدم وعرض کردم:شمافرزندرسول خداهستید،مصلحت می بینم که شمانیزهمانندبرادربزرگوارتان امام حسن(ع)بااین قوم صلح نمایید،چراکه آن حضرت موفق شده ورستگاربود.

امام حسین فرمود:ای جابر!به راستی که برادرم این کاررابه دستورخداورسول اوانجام داد،من نیزدراطاعت خداورسول اوهستم،می خواهی همین الان پیامبرخدا(ص)علی مرتضی(ع)وبرادرم حسن (ع)راببینی؟

ومن ناگهان دیدم انگاردری درآسمان بازشد،رسول خداوعلی مرتضی وامام حسن مجتبی،حمزه سیدالشهدا،جعفروزیدازآن فرودآمده ودرزمین قرارگرفتند،من ازترس ووحشت به گوشه ای رفتم.

پیامبرخدا(ص)روبه من کردوفرمود:ای جابرمگرمن پیش ازامرحسین(ع)درکارامام حسن(ع)به تونگفتم که مومن نخواهی شدتاآنکه تسلیم فرمان پیشوایان خودگردی وبرآنان اعتراض نکنی؟!

آیامی خواهی جایگاه شوم معاویه وجایگاه رفیع فرزندم حسین(ع)وجایگاه اسفناک قاتلش یزیدلعین راببینی؟

عرض کردم آری،ای رسول خدا!

پیامبرخدا(ص)باپای مبارکش برزمین زدوزمین شکافت ودریایی آشکارگشت،آنگاه ضربه ی دیگری زدوباززمین شکافت تااینکه هفت زمین بازشدوهفت دریادیده شد.من اززیرهمه ی اینهاآتشی دیدم که درآن زنجیری بودکه ولیدبن مغیره،ابوجهل،معاویه ی طغیانگر،یزیدوشیاطین سرکش بسته شده بودند،آنان ازجهنمیان سخت ترین عذاب وکیفرراداشتند.

آنگاه رسول خدافرمود:سرت رابالابگیر.جابرگوید:من سرم رابالاگرفتم،ناگاه درهای آسمان گشوده شد،من بالاترین درجات بهشت رامشاهده کردم،آنگاه رسول خدا(ص)باهمراهان خودبه سوی آسمان سعودنمود،وقتی حضرت درهواقرارگرفت،امام حسین (ع)راصدازد:فرزندم به ماملحق شو!

امام حسین(ع)نیزبه همراه آنهاصعودنمودوهمگی به بالاترین درجات بهشت واردشدند.

آنگاه رسول خداازآن مکان به من نگاه کرددرحالی که دست امام حسین راگرفته بودبه من فرمود:ای جابر!این فرزندم دردرجه ی من است،تسلیم دستوراوشوتردیدبرخودراه مده تامومن گردی.

جابرگوید:چشمان من کورباداگرآنچه گفتم ازرسول خدا(ص)ندیده باشم.!

منبع:فضایل اهل بیت جلد۲

 

۵-معجزات امام حسين(ع) زنده كردن مرده

راوي گويد نزد امام حسين (ع) نشسته بوديم كه جواني با حال گريه وارد شد. امام (ع) به او فرمود چرا گريه مي كني؟ او در پاسخ گفت مادرم در همين ساعت فوت كرد و وصيتي هم نكرده است. او داراي اموالي است و به من فرموده است كمترين اقدامي درباره اموالش نداشته باشم تا اينكه خبر فوتش را به شما برسانم.

امام (ع) فرمود بلند شويد تا بسراغ او برويم. همگي برخاستيم و به همراه امام (ع) به منزلي رسيديم كه مادر او در آن فوت كرده بود. امام (ع) مشرف بر منزل گرديد و دعا كرد تا خداوند او را زنده كند تا آنچه مي خواهد وصيت كند. خداوند او را به دعاي حضرت زنده كرد و در حالي كه مي نشست شهادتين مي گفت آنگاه به امام حسين نگاه كرد و عرض كرد داخل شو اي مولاي من و مرا به امر خود فرمان ده.

حضرت وارد شد و با بالش نشست و به آن زن گفت وصيت كن! خدا تو را رحمت كند.

گفت يابن رسول الله من فلان اموال و فلان اموال را در اين مكانها دارم. يك سوم آن را براي شما قرار دادم تابه هرگونه كه مصلحت مي داني براي دوستدارانت صرف كني و دو ثلث آن را براي اين فرزندم قرار دادم. اگر مي داني كه او از دوستداران توست و اگراز مخالفين تو مي باشد حقي در اين اموال ندارد. سپس از امام خواست تا بر او نماز گذارد و متولي امورش گردد و دوباره به حال قبل كه مرده بود ، در آمد.


۶-ارائه پيامبر و اميرالمومنين(ع)

اصبغ بن نباته گويد به امام حسين (ع) عرض كردم سرور من از تو چيزي مي خواهم كه به آن يقين دارم و از اسرار الهي است كه به آن آگاهي داري.

امام (ع) فرمود اي اصبغ آيا مي خواهي سخنان رسول الله (ص) به ابوبكر در مسجد قبا را بشنوي؟ آري. همين را مي خواستم.

امام (ع) فرمود برخيز! مادر كوفه بوديم و ناگهان بايك چشم به هم زدن درمسجد قبا بوديم. حضرت تبسمي به چهره من كرد و گفت اي اصبغ باد يك ماه بهنگام صبح و يك ماه بهنگام شب در اختيار سليمان بن داود بود و به من بيش از سليمان داده شد.

عرض كردم والله راست مي گوئي يا بن رسول الله.

آنگاه فرمود ماكساني هستيم كه علم به قرآن در نزد ماست و آنچه نزد ماست در نزد ديگري نمي باشد. زيرا ما اهل سر خداوند هستيم. دوباره حضرت تبسمي كرد و گفت ما آل الله و ورثه رسول او هستيم. و خدا را بر اين نعمت شكر مي گويم. سپس به من فرمود داخل شو. داخل شدم و ديدم رسول خدا خود را در محراب به عباي خويش پيچيده است و انگشتهاي خود را در زير دندان فشار مي دهد و درباره خلافت بعد از خود با ابابكر سخن مي گويد و اميرالمومنين (ع) نيز در آنجا حضور دارد.

۷-خبر از كشندگان خود

حذيفه گويد شنيدم ك حسين بن علي (ع) مي گويد به خدا قسم سركشان و طاغيهاي بني اميه بر قبل من اجتماع مي كنند و جلوتر از همه آنها عمر سعد است و اين خبر را امام در زمان حيات پيامبر (ص) مي داد.

عرض كردم آيا رسول خدا اين خبر را به شما داده است؟

امام (ع) : نه .

نزد پيامبر رفتم و او را از اين خبر امام آگاه كردم. حضرت فرمود علم من علم اوست و علم او علم من است. زيرا ما قبل از ايجاد موجودات به حقيقت آنها آگاه بوديم.


۸-هيبت امامت

عده اي به محضر امام حسين (ع) رسيدند و گفتند ما رابه فضائل خود آگاه كن. امام (ع) فرمود شما طاقت تحمل فضائل ما را نداريد. شما برويد و برخي بمانيد تا فضائل خود را به بعضي از شما بگويم. اگر اين تعداد طاقت تحمل آن را داشتند به همه شما خواهم گفت.

آنها از اطراف حضرت دور شدند. آنگاه امام با هيبت امامت خود با يكي از آنها سخن گفت تا اينكه متحير و سرگشته ودیوانه گرديد وآنها از نزد حضرت بازگشتند.


۹-حضور جبرئيل (ع) برسر گهواره حسين(ع)

روزي حضرت جبرئيل (ع) بر زمين نازل شد. در آن هنگام فاطمه (ع) در خواب بود و حسين (ع) در گهواره خود گريه مي كرد. جبرئيل شروع كرد با او سخن شيرين بگويد و بر او سلام كند تا اينكه فاطمه ا زخواب شيرين بگويد و بر او سلام كند تا اينكه فاطمه از خواب بيدار شد وشنيد كسي با فرزندش حسين سخن مي گويد و او را تسكين مي دهد.

فاطمه نگاه كرد اما كسي را نيافت. اين خبر را به عرض پيامبر (ص) رساند. آن حضرت فرمود او جبرئيل بود.


۱۰-نور چهره امام (ع)

وقتي امام حسين (ع) در يك محل تاريكي قرار مي گرفت بخاطر نوري كه از پيشاني و گلوي حضرت ساطع بود مردم بسوي او هدايت مي شدند. و پيامبر (ص) همواره پيشاني و گلوي آن حضرت را مي بوسيد.


۱۱-نور سر بريده امام (ع)

وقتي لشكر ابن زياد سرهاي بريده امام حسين (ع) و يارانش را حمل مي كردند تا به يزيد برسانند. در بين را ه كنار دير راهب فرود آمدند و سر امام حسين (ع) را در صندوق گذاردند.

نيمه هاي شب بود كه راهب بانكي شنيد. چون گوش فراداد شنيد كه همه ذكر خدا و تسبيح و تقديس الهي بود. برخاست و سر از دير بيرون آورد مشاهده كرد از صندوقي كه در كنار ديوار گذارده اند نوري بزرگ بسوي آسمان بلند است و فرشتگان دسته دسته از آسمان فرود مي آيند و مي گويند السلام عليك يابن رسول الله، السلام عليك يا ابا عبدالله ، صلوات الله وسلامه عليك.

راهب مسيحي از مشاهده اين امور در تعجب شد وناله و بيتابي بر او مستولي گرديد. وقتي سفيده صبح دميد از محل عبادت خود بيرون شد و به ميان لشكر آمد و پرسيد بزرگ لشكر كيست؟

جواب دادند خولي است. نزد خولي آمد و سوال كرد در اين صندوق چيست؟

جواب داد سر حسين بن علي بن ابيطالب است.


۱۲-اعجاز خاك قبر امام حسين (ع)

وقتي همسر حضرت آيه الله العظمي اراكي فوت كرده بود عده اي از اهل علم كه نويسنده نيز با آنها بود به همراه حضرت آيه الله بهاءالديني(ره) براي عرض تسليت به خدمت معظم له رسيديم. اگرچه اين عالم گرانمايه مصيبت زده بود اما در شور معنوي خاصي بود و مسائلي را با حال گريه از ابا عبدالله بيان مي كرد كه از جمله آنها اين بود كه يك مرتبه پدرم به زيارت قبر امام حسين(ع) مشرف شد كه حضور او با تعمير و ترميم قبر امام (ع) مصادف شده بود. پدرم از فرصت استفاد كرد و به اندازه يك تخم مرغ از خاك كناره هاي قبر امام (ع) را با خود برداشته بود چرا كه در روايات مختلفي وارد شده است كه اين خاك براي هر دردي شفا بخش است. پدرم اين خاك را نگهداري مي كرد و هر كس هر بيماري داشت و به او مراجعه مي كرد به اندازه يك عدس به او داد وپس از مصرف شفا مي يافتند.

 


۱۳-شفا یافتن فطرس ملک برای تولدامام حسین(ع)


هنگامی که امام حسین علیه ‏السلام متولد شد، خداوند هزار ملک را به همراهی جبرئیل امین از برای تهنیت و مبارک باد، حضور خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم فرستاد و جبرئیل چون هبوط به زمین کرد با فطرس ملک که از جمله‏ی فرشتگان مقرب بود ملاقات کرد.
فطرس از جمله‏ی ملکه‏ی عرش بود و به دلیل تأخیر در اجرای امری از اوامر الهی (و ترک أولی) مورد غضب خداوند قرار گرفت و پرودگار او را مخیر نمود که عذاب خویش را در دنیا ببیند یا اینکه در آخرت گرفتاری شود و او عذاب دنیا را اختیار نمود، زیرا که عذاب دنیا موقت و زودگذر و گرفتار آخرت سرمد و تمام‏نشدنی است.
پس خداوند پر و بال او را درهم شکست و در یکی از جزائر دورافتاده افکند و دود عظیمی هم در آن جزیره ایجاد نمود تا او در اذیت باشد. و او در حدود هفتصد سال در آن جزیره معذب بود، تا اینکه جبرئیل با هزار ملک هبوط به زمین کرده و دانست که امر مهمی در زمین روی داده است.
پس از جبرئیل سؤال کرد:
«با این همه شکوه و جلالت به کجا می‏روید؟»
جبرئیل پاسخ داد:«خداوند مولودی به پیامبر اسلام عطا فرموده و ما از برای تهنیت و عرض تبریک به حضور او می‏رویم.»
فطرس عرضه داشت:
«معلوم می‏شود که این مولود در نزد خداوند بسیار گرامی و معزز است» و آنگاه گفت:
«ای جبرئیل! مرا نیز به همراه خود ببر؛ شاید به برکت آن مولود معظم خداوند از سر تقصیر من بگذرد و مرا به مقام خویش برگرداند.»
جبرئیل تقاضای فطرس را پذیرفت و او را به همراه خود به حضور حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم آورد و بعد از عرض سلام و ابلاغ تبریک و تهنیت از طرف حضرت سبحان، حال فطرس را تذکر داد.

پس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «ای فطرس! پر و بال خود را به قنداقه‏ی این مولود عزیز بکش».

«سپس فطرس پر و بال خویش را به قنداقه‏ی سیدالشهداء علیه ‏السلام کشید و به مجرد این کار پر و بال شکسته‏اش به حالت اول بازگشت و مورد عفو خداوند سبحان قرار گرفت.»

چون فطرس شفا یافت و بخشش خداوند را دریافت، بی‏نهایت شادمان گشت و گفت:
«ای رسول خدا! به جهت منتی که فرزندت حسین بر من دارد سه کار را تا روز قیامت برای او متعهد می‏شوم:
1 - هر کس در هر کجا بر حسین سلام کند، فورا سلام او را به آن حضرت ابلاغ می‏کنم.
2 - هر کس صلوات و درود و تحیت بر آن جناب بفرستد، صلوات او را به آن حضرت عرضه می‏دارم.
3 - هر کس از خانه‏ی خویش به قصد زیارت حسین حرکت کند او را در راه از خطرات حفظ می‏کنم تا اینکه موفق به زیارت قبر آن بزرگوار شود.»
و چون فطرس به طرف آسمان پرواز کرد می‏گفت:
«من مثلی و أنا عتاقة الحسین.»
«چه کسی مثل من است و به مقام من نائل می‏شود و حال آنکه من آزاد شده‏ی حسین هستم.


۱۴-هفتاد هزار ملائکه را که موکل بر خورشید هستند امر نموده‏ام تا خورشید را امروز زودتر از روزهای دیگر به مغرب بکشانند ....


روایت شده که حضرت اباعبدالله الحسین علیه ‏السلام در هنگام طفولیت و در سن 7 سالگی در ماه رمضان روزه می‏گرفت، بی‏آنکه سحری میل کند و یا به کسی اظهار نماید. در اولین روزهای گرم ماه رمضان تشنگی بر آن حضرت فشار آورد و چون آن جناب به حسب ظاهر خردسال و کم سن و سال و ضعیف بودند بی‏حال شدند.

حضرت صدیقه ‏ی طاهره علیهاالسلام متوجه شد که امروز فرزندش مثل سایر روزها نیست و رنگ کودکش به زردی گرویده و در گوشه‏ای نشسته و بی‏حال به دیوار تکیه کرده و سکوت اختیار نموده است.
آمد و سرش را به دامن گرفت و فرمود:
«مادر به قربانت! امروز تو را چه شده که رنگت پریده و با من سخن نمی‏گویی؟!»
امام علیه ‏السلام ابتدا ابراز نکرد اما چون اصرار مادر را دید فرمود:
«مادر! امروز را خالصا لوجه الله نیت روزه کرده‏ام.»
فرمود: «فرزندم هوا بسیار گرم است و تو طاقت تشنگی نداری، بیا و افطار کن.»
امام حسین علیه ‏السلام به مادر گرامی‏اش التماس نمود که مرا ملزم به افطار مکن و بگذار امروز را روزه باشم.
حضرت زهرا علیهاالسلام امیرمؤمنان علیه ‏السلام را خبر کرد و جریان را به اطلاع آن حضرت رسانید؛ و از او خواست تا امام حسین علیه ‏السلام را تکلیف به افطار فرماید.
حضرت امیر علیه ‏السلام فرزندش را به زانو نشانید و او را نوازش نموده و از او خواست تا افطار نماید اما امام حسین علیه ‏السلام از پدر خواهش نمود که اجازه دهد تا روزه‏ی امروز را به آخر رساند.
امیرمؤمنان علیه ‏السلام جریان را به اطلاع حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رسانید و چون حضرت ختمی‏مآب وارد شد امام حسین علیه ‏السلام را به آغوش کشید و فرمود:
«ای نور دیده! روزه بر تو واجب نیست و تا غروب زیاد مانده است و ممکن است ضرری بر بدنت وارد شود اگر هم‏اکنون افطار نمایی، خداوند متعال ثواب روزه‏ی تمام را به تو می‏دهد.»

حضرت زهرا علیهاالسلام کاسه‏ی آب را به دست گرفت و نزد فرزندش آورد تا بیاشامد ولی آن حضرت فرمود:
«یا جداه! اطاعت شما بر من لازم است و من روی حرف شما سخنی نمی‏گویم، لکن التماس می‏کنم که اجازه فرمایید تا روزه‏ی امروز را به پایان برم.»
امام حسین علیه ‏السلام این سخن را فرمود و ناگاه بر دامان مادر گرامی‏اش بی‏حال افتاد.
در این حال جبرئیل امین نازل گشت و فرمود:
حق تعالی می‏فرماید: «حسین را به حال خود رها کنید و اصرار بر افطار او ننمایید. برای بی‏قراری فاطمه‏ی زهرا که نمی‏تواند حسینش را در این حال ببیند، من هفتاد هزار ملائکه را که موکل بر خورشید هستند امر نموده‏ام تا خورشید را امروز زودتر از روزهای دیگر به مغرب بکشانند تا گرسنگی و تشنگی و گرمی هوا آن حضرت را آزار نرساند.»
هنگامی که خورشید غروب کرد و بلال اذان گفت، حضرت ختمی‏مآب و امیرمؤمنان و حضرت صدیقه‏ی کبری علیهم‏السلام ظرفی خرما و ظرفی آب برای افطار سیدالشهداء علیه ‏السلام حاضر نمودند.

امام حسین علیه ‏السلام رو به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نمود و فرمود:
«ای جد بزرگوار! رسم این است که هر طفلی که اول دفعه، روزه می‏گیرد، پدر و مادر و دوستان به آن طفل هدیه می‏دهند. امروز روز اولی است که من روزه گرفته‏ام. شما چه چیز به من انعام می‏دهید؟»
حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«ای فرزند! خداوند متعال مرا شفیع گناهکاران قرار داده و «شفیع مشفع» نام نهاده است. من در روز قیامت دامن شفاعت به کمر می‏زنم و تمامی دوستان تو را شفاعت می‏کنم و از پل صراط به سوی بهشت می‏گذرانم.»
امام حسین علیه ‏السلام رو به جانب پدر نمود و فرمود:
«پدر جان! شما چه چیز مرحمت می‏نمایید؟»
امیرمؤمنان علیه ‏السلام فرمود:
«خداوند سبحان مرا ساقی کوثر قرار داده است. من در روز قیامت گریه‏کنندگان تو را از آب کوثر سیراب می‏کنم.»
امام علیه ‏السلام رو به جانب حضرت فاطمه‏ی زهرا علیهاالسلام نموده و فرمود:
«ای مادر گرامی! شما از همه بیشتر به من محبت دارید. شما چه خواهید داد؟»
حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: «ای نور دیدگانم! من در روز قیامت به محل سنجش اعمال بندگانم می‏آیم و: هر کس را که بر غریبی و مظلومی تو گریسته باشد؛

و هر کسی را که به زیارت تو آمده باشد؛
و هر کسی که اقامه‏ی عزادای تو کرده باشد؛
و هر کسی که به زوار تو اعانت و یاری رسانده باشد، همه و همه را شفاعت می‏کنم.»
جبرئیل عرض کرد:
«من خادم حسین می‏باشم و گهواره‏ی او را جنبانده‏ام. ستاره‏ای است در آسمان که هر 30 هزار سال یک مرتبه طلوع می‏کند و من 30 هزار مرتبه آن را دیده‏ام. من هر چه که در این مدت عبادت کرده‏ام به دوستان و عزاداران حسین می‏بخشم.»
ناگاه فرشته‏ای آمد و گفت خداوند بزرگ می‏فرماید:
«بنده خاص من حسین جهت خشنودی و محض رضایت من روزه گرفته است و شما همگی به او انعام کردید. ولی لطف و کرم شما از من بیشتر نیست. چرا که روزه برای خاطر من است و من خود پاداش روزه‏دار را می‏دهم.
من در روز قیامت اختیار بهشت را به حسین وامی‏گذارم. هر کس به قدر پر پشه‏ای در عزای او را می‏آمرزم و بهشت را بر او واجب می‏کنم. من بهشت را با تمام حوریان و غلامان و درختان و پرندگان و قصرها به حسین می‏بخشم.


 

۱۵-خاک قبرامام حسین چهل حدیث آسمانی از خاک کربلاوشهدایش...

كربلا قربانگاه عاشقان و مشهد شهيدان است. شهيدانى كه نه شهداى گذشته و نه شهداى آينده به پاى آنها نمى‏رسند.

پاکترین زمین

پيامبر اسلام (ص): كربلا پاك‌ترين بقعه روى زمين و از نظر احترام بزرگ‌ترين بقعه‏‌ها است والحق كه كربلا از بساط هاى بهشت است.

سرزمين نجات


پيامبر خدا (ص): پسرم حسين در سرزمينى به خاك سپرده مى‏شود كه به آن كربلا گويند، زمين ممتازى كه همواره گنبد اسلام بوده است، چنانكه خدا ياران مؤمن حضرت نوح را در همانجا از طوفان نجات داد.

مسلخ عشق‏


حضرت على (ع): كربلا قربانگاه عاشقان و مشهد شهيدان است. شهيدانى كه نه شهداى گذشته و نه شهداى آينده به پاى آنها نمیرسند.

عطر عشق‏


اميرالمومنين (ع): چه خوش‌بويى اى خاك! در روز قيامت قومى از تو به پا خيزند كه بدون حساب و بى‌درنگ به بهشت روند.

ستاره سرخ محشر


امام سجاد (ع): زمين كربلا در روز رستاخيز، چون ستاره مرواريدى مى‏درخشد و ندا مى‏دهد كه من زمين مقدس خدايم، زمين پاك و مباركى كه پيشواى شهيدان و سالار جوانان بهشت را در بر گرفته است.


امام صادق (ع): كربلا از خاك بيت‌المقدس است.
فرات و كربلا
امام صادق (ع): سرزمين كربلا و آب فرات، اولين زمين و نخستين آبى بودند كه خداوند متعال به آنها قداست و شرافت بخشيد.

كربلا كعبه انبياء


امام صادق (ع) هيچ پيامبرى در آسمان‌ها و زمين نيست مگر اين كه مى‏خواهند خداوند متعال به آنان رخصت دهد تا به زيارت امام حسين عليه السلام مشرف شوند، چنين است كه گروهى به كربلا فرود آيند و گروهى از آنجا عروج كنند.

كربلا، مصاف فرشتگان‏


امام صادق (ع): هيچ فرشته‏اى در آسمان‌ها و زمين نيست مگر اين كه مى‏خواهد خداوند متعال به او رخصت دهد تا به زيارت امام حسين عليه السلام مشرف شود، چنين است كه همواره فوجى از فرشتگان به كربلا فرود آيند و فوجى ديگرعروج كنند و از آنجا اوج گيرند.

راه بهشت‏


امام صادق (ع): جايگاه قبر امام حسين عليه السلام درى از درهاى بهشت است.

كربلا حرم امن‏


امام صادق (ع) فرمود: به راستى كه خدا كربلا را حرم امن و با بركت قرار داد پيش از آن كه مكه را حرم قرار دهد.

زيارت مداوم‏


امام صادق (ع) فرمود: كربلا را زيارت كنيد و اين كار را ادامه دهيد، چرا كه كربلا بهترين فرزندان پيامبران را در آغوش خويش گرفته است.

بارگاه مبارك‏


امام صادق (ع) فرمود: آن «ساحل وادى ايمن» كه خدا در قرآن ياد كرده فرات است و «بارگاه با بركت» نيز كربلا است.

شوق زيارت‏


امام باقر(ع): اگر مردم مى‏دانستند كه چه فضيلتى در زيارت مرقد امام حسين عليه السلام است از شوق زيارت می‏مردند.

حج مقبول و ممتاز


امام باقر (ع): زيارت قبر رسول خدا (ص) و زيارت مزار شهيدان، و زيارت مرقد امام حسين عليه السلام معادل است با حج مقبولى كه همراه رسول خدا (ص) بجا آورده شود.

تولدى تازه‏


امام باقر (ع): هر كس قبور شهيدان آل محمد (ص) را زيارت كند و مرادش از اين كار رضايت خدا و تقرب به پيامبر (ص) باشد، از گناهانش بيرون مى‏آيد مانند روزى كه مادرش او را زاده است.

زيارت مظلوم‏


امام باقر(ع): هر كس كه میخواهد مسكن و مأوايش بهشت باشد، زيارت مظلوم ـ امام حسين ـ را ترك نكند.

شهادت و زيارت‏


امام صادق (ع): مرقد امام حسين عليه السلام را زيارت كنيد و با ترك زيارتش به او ستم نورزيد، چرا كه او سيد جوانان بهشت از مردم و سالار جوانان شهيد است.

زيارت، بهترين كار


امام صادق (ع): زيارت قبر امام حسين عليه السلام از بهترين كارهاست كه مى‏تواند انجام يابد.

سفره‏هاى نور


امام صادق (ع):هر كس دوست دارد روز قيامت، بر سر سفره‏هاى نور بنشيند بايد از زائران امام حسين عليه السلام باشد.

شرط شرافت‏


امام صادق (ع): كسى كه مى‏خواهد در همسايگى پيامبر (ص) و در كنارعلى (ع) و فاطمه (س) باشد زيارت امام حسين (ع) را ترك نكند.

زيارت، فريضه الهى‏


امام صادق (ع): اگر يكى از شما تمام عمرش را احرام حج ببندد اما امام حسين عليه السلام را زيارت نكند حقى از حقوق رسول خدا (ص) را ترك كرده است؛ چرا كه حق حسين (ع) فريضه الهى و بر هر مسلمانى واجب و لازم است.

كربلا كعبه كمال‏


امام صادق (ع): هر كس به زيارت قبر امام حسين (ع) نرود تا بميرد، ايمانش ناتمام و دينش ناقص خواهد بود به بهشت هم كه برود پايين‌تر از مؤمنان در آنجا خواهد بود
.

از زيارت تا شهادت‏


امام صادق (ع): زيارت امام حسين عليه السلام را ترك نكن و به دوستان و يارانت نيز همين را سفارش كن! تا خدا عمرت را دراز و روزى و رزقت را زياد كند و خدا تو را با سعادت زنده دارد و نميرى مگر با شهادت.

حديث محبت‏


امام صادق (ع) فرمود: هر كس كه خدا خير خواه او باشد محبت حسين (ع) و زيارتش را در دل او مى‏اندازد و هر كس كه خدا بدخواه او باشد كينه و خشم حسين (ع) و خشم زيارتش را در دل او مى‏اندازد.

نشان شيعه بودن‏


امام صادق (ع): كسى كه به زيارت قبر امام حسين نرود و خيال كند كه شيعه ما است و با اين حال و خيال بميرد او شيعه ما نيست و اگر هم از اهل بهشت باشد از ميهمانان اهل بهشت خواهد بود.

سكوى معراج‏


امام صادق (ع): هر كس كه به زيارت قبر حسين عليه السلام نايل شود و به حق آن حضرت معرفت داشته باشد خداى متعال او را در بلندترين درجه عالى مقامان ثبت می‏كند
.

مكتب معرفت‏


حضرت امام موسى كاظم (ع): كمترين ثوابى كه به زائر امام حسين عليه السلام در كرانه فرات داده مى‏شود اين است كه تمام گناهان بخشوده مى‏شود. بشرط اين كه حق و حرمت ولايت آن حضرت را شناخته باشد.

هچون زيارت خدا


امام رضا (ع): كسى كه قبر امام حسين عليه السلام را در كرانه فرات زيارت كند، مثل كسى است كه خدا را زيارت كرده است.

زيارت عاشورا


امام صادق (ع): هر كس كه امام حسين عليه السلام را در روز عاشورا زيارت كند بهشت بر او واجب می‏شود.

بالاتر از روسپيدى


امام صادق (ع): كسى كه شب عاشورا در كنار مرقد امام حسين عليه السلام سحر كند روز قيامت در حالى به پيشگاه خدا خواهد شتافت كه به خونش آغشته باشد، مثل كسى كه در ميدان كربلا و در كنار امام حسين عليه السلام كشته شده باشد.

رواق منظر يار


پيامبر خدا(ص): بدانيد كه اجابت دعا، زير گنبد حرم او و شفاء در تربت او، و امامان عليهم السلام از فرزندان اوست.‏

تربت و تربيت‏


امام صادق (ع): كام كودكانتان را با تربت حسين (ع) برداريد چرا كه خاك كربلا فرزندانتان را بيمه می‏كند.

بزرگترين دارو


امام صادق (ع) فرمود: شفاى هر دردى در تربت قبر حسين عليه السلام است و همان است كه بزرگ‌ترين داروست.

تربت و هفت حجاب‏


امام صادق (ع) فرمود: سجده بر تربت حسين عليه السلام حجاب‌هاى هفتگانه را پاره میكند.

تسبيح تربت


امام صادق (ع): سجده بر تربت قبر حسين (ع) تا زمين هفتم را نور باران میكند و كسى كه تسبيحى از خاك مرقد حسين (ع) را با خود داشته باشد، تسبيح گوى حق محسوب میشود، اگر چه با آن تسبيح هم نگويد.

تربت شفا بخش


حضرت امام كاظم (ع): چيزى از خاك قبر من برنداريد تا به آن تبرك جوييد؛ چرا كه خوردن هر خاكى جز تربت جدم حسين (ع) بر ما حرام است، خداى متعال تنها تربت كربلا را براى شيعيان و دوستان ما شفا قرار داده است.


۱۶-جوشش خون ازخاک کربلا

هنگامی که حضرت سیدالشهداء علیه ‏السلام عزم حرکت به سوی کوفه نمود، ام‏سلمه به ایشان عرض کرد:
«ای پسر رسول خدا! به طرف عراق نرو! زیرا که من از رسول خدا شنیدم که فرمود:
- فرزندم حسین در زمینی به نام کربلا - در سرزمین عراق - به شهادت می‏رسد. و آنگاه مقداری از خاک آنجا را در شیشه‏ای کرده و به من داد.»
امام حسین علیه ‏السلام فرمود:
«به خدا سوگند که اگر به جانب عراق نروم باز هم مرا خواهند کشت و من همانگونه که جدم خبر داده است کشته خواهم شد. اگر بخواهی هم اینک محل شهادت خود و یارانم را به تو نشان می‏دهم.»
آنگاه دست اعجاز دراز نمود و به سوی کربلا اشاره فرمود. ناگاه زمین صاف و سرزمین کربلا در مقابل چشمان آنان واقع گشت و محل دفن و اردوگاه امام علیه ‏السلام در آینده در پیش چشمان ام‏سلمه قرار گرفت.
سپس امام علیه ‏السلام مقداری از تربت پاک آنجا را برگرفت و در شیشه‏ای ریخت و به ام‏سلمه فرمود:
«این را نیز در کنار آن تربت که جدم به تو داده است نگاه دار و هر گاه از آنها خون جوشید بدان که من به شهادت رسیده‏ام.»
ام‏سلمه گوید:
«چون بعد از ظهر روز عاشورا فرارسید، به هر دو شیشه نظر کردم و دیدم که از میان تربت آنها خون جوشیدن گرفته است.»

۱۷-شگفتی‏های پس از شهادت امام حسین(ع)


عیسی بن حارث کندی گوید:
«چون حسین بن علی علیه ‏السلام را شهید کردند تا هفت روز هر گاه که نماز عصر را می‏خواندیم به آفتاب که نورش بر دیوار خانه‏ها می‏تابید نگاه می‏کردیم و می‏دیدیم که از شدت سرخی گویا که لحافی سرخ رنگ است!»" 1 ".
نیز از محمد بن سیرین آورده شده است که:
«این قرمزی شفق تا هنگام شهادت حضرت سیدالشهداء علیه ‏السلام وجود نداشت و پس از شهادت آن حضرت بوجود آمد.»" 2 " و نیز حکایت شده که:
«چون حضرت سیدالشهداء علیه ‏السلام به شهادت رسید، آفتاب چنان گرفت که ستارگان در آسمان نمودار شدند و مردم گمان می‏کردند که قیامت بر پا شده است.»" 3 ".

پاورقی

و بنابر نقل‏های مختلف:

«بعد از شهادت امام حسین علیه ‏السلام در برخی اماکن تا سه روز و در بعضی جاها تا چهل روز از آسمان خون بارید!»" 1 ".
نیز آمده است که:
«در صبح گاه شب شهادت امام حسین علیه ‏السلام هر سنگ و سنگریزه‏ای را که از زمین برمی‏داشتند در زیر آن خون تازه‏ای که در حال جوشش بود مشاهده می‏کردند.»" 2 ".
پس از شهادت آن بزرگوار، زمین به سختی لرزید و شرق و غرب تاریک شد و مردم را زلزله و برق فروگرفت و آسمان خون بارید و هاتفی از آسمان ندا کرد که:
«به خدا سوگند، امام فرزند امام و برادر امام و پدر امامان، حسین بن علی، کشته شد.»" 3 ".


۱۸-یک قطره ازخون امام حسین(ع)
زید بن ارقم گوید:
«هنگامی که سر بریده‏ی امام حسین علیه ‏السلام را نزد ابن‏زیاد (لعنة الله علیه) بردند، او در حالیکه غرق در شادی بود سر را برداشت تا به آن نظر کند، ناگاه دستش لرزید و سر مبارک امام علیه ‏السلام بر روی زانوی آن پلید افتاد و یک قطره خون تازه از آن بر لباس او چکید. آن قطره‏ی خون لباس ابن‏زیاد را سوراخ کرد و به پایش رسید. پس رانش را نیز سوراخ کرد و از جانب دیگر به زمین چکید و فرورفت.
از آن پس ابن‏زیاد همواره معذب بود و هر چه معالجه می‏کرد نافع نمی‏شد.
محل آن سوراخ، عفونی شده و از آن بوی تعفن عجیبی می‏آمد. ابن‏زیاد به ناچار همواره به همراه خود عطرهای بسیاری نگه می‏داشت تا قدری از آن بوی تعفن کاشته شود.
تا آنکه به هنگام قیام مختار، ابراهیم پسر مالک اشتر از همان بوی بد و کریهه ابن‏زیاد را شناخت و او را به سزای عمل ننگینش رسانید.»


۱۹-من در میان سپاه عمر سعد بودم، درخواب دیدم....وکورشدم...


ابونصر حر می‏گوید: مردی را دیدم که کور شده بود، علت کوری او را پرسیدم. گفت:
«من در میان سپاه عمر سعد بودم، پس از حادثه‏ی شهادت اباعبدالله هنگامی که شب شد در عالم خواب دیدم در کنار رسول خدا طشتی گذارده بودند و در آن مقداری خون و یک پر وجود دارد. یاران عمر سعد را حاضر کردند و مرا نیز در صف آنان قرار دادند.
رسول خدا آن پر را از میان طشت برداشت و به چشم آنها کشید، تا اینکه نوبت به من رسید.
ترسان و لرزان گفتم:
«ای رسول خدا! سوگند به خدا که من نه شمشیری کشیدم و نه نیزه‏ای بلند کردم و نه تیری پرتاب کردم و به حسین و اصحابش ابدا آسیبی نرساندم.»

پیامبر اکرم فریاد زد:
«آیا بر سیاهی لشگر دشمنان ما نیفزودی، این خون فرزندم حسین است.»
سپس دو انگشت (سبابه و وسطی) را به آن خون زد و به چشم من کشید.
صبح که از خواب برخاستم دیدم چشمانم کور شده‏اند.»" 1 ".

این روایت عجیب از شیعه و سنی نقل شده است.