سلام برعلی(ع)ویارانش سلام برمهدی(ع) ویارانش وسلام برشمابه وبلاگ من خوش آمدید

           پست ثابث       


                                         

      راه خدانزدیک است


وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُۆْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ (البقرة/186)‏
و هرگاه بندگانم از تو درباره من پرسند (بگو:) همانا من نزدیکم؛ دعاى نیایشگر را آنگاه که مرا مى‏ خواند پاسخ مى‏ گویم. پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند، باشد که به رشد رسند.

 

   

 انسان بایدبه کمال رسد٬تقدیراوبی اعتنایی به خدانیست٬بلکه بایدبه کانون خواست واراده ی الهی تبدیل شود(جی پی واسوانی)

        

آنچه راازدیگران انتظارداری باشندخودت باش آنوقت می بینی که آنقدرهم آسان نیست!
        

      

       

گفتم به مهدی برمن عاشق نظرکن***گفتاتو هم ازمعصیت صرف نظرکن   

گفتم که دیدار تو باشد آرزویم***گفتا که در کوی عمل کن جستجویم  

گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن***گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن

گفتم به جان مادرت من رادعا کن***گفتا که جانت پاک از بهرخداکن    

گفتم  ز هجران تو قلبی تنگ دارم***گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم

گفتم دمی بامن زٍرافت گفتگوکن***گفتابه آب دیده دل راشستشوکن

گفتم دلم از بند غم آزاد گردان***گفتا که دل با یاد حق آباد گردان

 گفتم که از هجران رویت بی قرارم***گفتا منم تاروز وصل در انتظارم


 

   امام زمان (ع)فرمودند؛ هر وقت به بن‌بست رسیدی این دعا را بخوان :

«يا مَن إذا تضايقتِ الأمورُ فَتحَ لها باباً لم تَذهَب اليه الأوهامُ صَلِّ على محمد و آل محمد و افتح لأموريَ المتضايقةِ باباً لم يَذهَب اليه وَهمٌ يا ارحم الراحمين».

معنای فارسی==>> ای خدایی که وقتی حلقه‌های بلا به هم گره می‌خورد و انسان را در فشار قرار می‌دهد ؛ در این زمان دری را به روی بندگان باز می‌کند که فکر و وهم بشر هم به آن جا نمی رسید. خدایا صلوات خود را بر محمد و آل محمد نازل فرما و مرا که در بن بست گیر کرده ام، تو خودت راهی برایم باز کن که به عقل من نمی رسد».

         


اگر می خواهی ارزش خود را نزد خدا بدانی، نگاه كن ببین ارزش خدا نزد تو در وقت گناه چقدر است!

 پست ثابت    

زبان حال موسيقى حرام نقل شده :

زبان حال موسيقى حرام نقل شده :

اميرالمؤمنين على (عليه السلام) ديد مردى ((طنبور)) (كه يك نوع آلت موسيقى داراى دسته دراز و كاسه كوچك است و در مجلس ‍ لهو و عياشى زده مى شود) مى زد، على (عليه السلام) او را از اين كار بازداشت و حتى طنبور او را گرفت و شكست ، سپس او را توبه داد و او توبه كرد.آنگاه على (عليه السلام) به او فرمود: آيا مى دانى طنبور وقت به صدا درآوردنش چه مى گويد؟او گفت : ((وصى رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) داناتر است )).على (عليه السلام) فرمود 6 طنبور هنگام زدنش (در صداى مخصوصش ‍ مى گويد:ستندم ستندم يا صاحبىستدخل جهنم يا ضاربى((بزودى پشيمان مى شوى ، به زودى پشيمان مى شوى اى صاحب من ، و به زودى داخل دوزخ مى گردى اى زننده تار من )).به روايتى از پيامبر (صلى الله عليه و آله ) در اين زمينه توجه كنيد كه فرمود: صاحب غناء (موسيقى حرام ) در روز قيامت از قبرش ، كر و لال و گنگ محشور مى شود.

عاقبت و كيفر گناهكاران،مؤلف : سيد جواد رضوى

حادثه ای تاسف باروعبرت انگیز وعجیب بخونیدحتما....

✨✨بسم الله الرحمن الرحيم✨✨

-------------------------

😱😱 حادثه ای تاسف بار و عبرت انگیزوعجیب بخونیدحتما 😱😱

 

داستانی واقعی که توسط یک شیخی که مرده شور بود این داستان را در حالی خودش با چشمان خود دیده برای ما تعریف کرد بدون ذکر نام جای و مکانی که این حادثه رخ داده باشد.

 

تا خویشاوندان فردی که مرده ناراحت نشوند و فقط این واقعه را برای عبرت من و تو مسلمان حاضر شد تعریف کند.

 

ماجرا از این جا شروع شد که یک جوانی که فوت کرده بود برای غسل و کفن کردن او را به غسال خانه آوردن تا اورا غسل کرده و اورا آماده خواندن نماز جنازه و دفن بکنند.

 

شیخ میگوید: وقتی که جوان را برای غسل کردن بردیم ميخواستیم لباس های اورا از بدن خارج کنیم اما از بس که لباس های تنگ و اندامی بود نتوانستیم آنهارا از بدنش خارج کرده و مجبور شدیم با قیچی لباس هایش را برش داده و مشغول غسل کردن او شویم.

 

اما ماجرا از آنجا شروع شد که وقتی سربندی که هنگام مرگ بر سرش بسته بود باز کردیم بوی بسیار بدو تهوع آوری که حال هر انسانی را به هم میزدازاومتساعد میشد.

 

 تمام اتاق این بو بد گرفته بود و ما برای اینکه راحت تر او را غسل بدیم مجبور شدیم که به دستمال های خود عطر زده و جلوی بینی گرفته و اورا غسل بدیم اما هر کاری کردم نتونستم این بوی بد را دفع کنم.

 

 مرده را ده بار شستم اما هر بار که اورا میشستم بویش کم که نميشد شدیدتر هم میشد.

 

 آخر مجبور شدم تمام عطرهایی که موجود بود را بر سر مرده خالی کنم تا حداقل بویش کمتر شود اما فایده ای نداشت.

 

یکی از خویشاوندان مرده در بیرون از اتاق که چند تن از دیگر خویشاوندان این مرده بودند سروصدا میگردومیگفت:که این دیگر چه شیخی است که مرده میشوید در حالی که خودش آدمی سیگاری است و بو میدهد!

 

وقتی که من از اتاق بیرون آمدم سروصدايش بیشتر شده من هم دستش را گرفته و اورا به اتاق بردم تا متوجه بوی بد مرده شود...

 

 وقتی اورا داخل اتاق کردم یک لحظه هم طاقت نیاورده و زود بیرون آمد تا اینکه از من معذرت خواهی کرد و گفت:اجازه بدین برم تا به همه ی مردم بگم که بوی بد بوی مرده بوده نه چیز دیگر ....

 

اما من به او اجازه ندادم و گفتم که من چندین سال است که مرده می شورم و تا به حال آبروی هیچ کس را نبرده و این بار هم اجازه این کار را نمیدهم....

 

پس از کفن کردن نوبت نماز جنازه رسید یکی از نزدیکان مرده آمدوگفت:نماز جنازه را داخل مسجد میخوانیم اما من گفتم:نمیتوانیم همچین کاری بکنیم چون جنازه بوی بسیار بدی میدهد و این بی احترامی به مسجد است...

 

اما آنها قبول نمیکردند تا اینکه من گفتم برویم از امام جماعت بپرسیم او بین ما قضاوت میکند....

 

ما از امام جماعت پرسیدیم او هم با من هم نظر بود تا اینکه وقت نماز جنازه رسید اما به علت اینکه جنازه بوی تعفن بسیار بدی میداد کسی حاضر نشد نماز جنازه برآن جنازه بخواند...

 

من به زور چند نفر که حدودا به پنج نفر رسید جمع کرده و نماز جنازه را خواندیم .

 

پس از خواندن نماز جنازه ما حاضر شدیم تا اورا به داخل قبر ببریم.

 

وقتی اورا داخل قبر کردیم به چیز عجیبی برخورد کردیم سبحان الله...

 

وقتی ما سر اورا به سمت قبله کردیم به یک بار متوجه شدم که پاهای او به طرف قبله شده و سرش طرف دیگر یعنی جای سر و پاهای او عوض میشد من چندین بار این کار را تکرار کردم اما هر بار که این کار را میکردیم، دوباره همان اتفاق می افتاد.

 

سرش خلاف جهت قبله بود و پاهایش به طرف قبله برادرش از دیدن این حالت حالش به هم خورد و غش کرد...

 

من هم حالم زیاد خوب نبود...

 

نتیجه گرفتم که باید به یک عالم بزرگ زنگ بزنم ماجرا را به برایش تعریف کرده تا مرا راهنمایی کند...

 

وقتی که به او زنگ زده و همه ی اتفاق های عجیبی که روی داده بود را تعریف کردم،آن عالم بزرگوار ناراحت شدو گفت:ای شیخ میخواهی چکار کنی میخواهی نعوذ بالله با خدا بجنگی ...

 

طبق اسلام وقتی که مرده در حالتی که بو میداد تو باید اورا سه بار شسته و اگر بازهم آن بو نرفت تو حق نداشتی که اورا ده بار غسل بدهی چون خداوند با این کارش ميخواست اورا مایه عبرت دیگران قرار دهد...

 

وقتی کسی نمیخواست بر او نماز جنازه بخواند تو حق نداشتی بزور مردم را وادار به خواندن نماز جنازه بر او کنی شاید این امر خداوند بوده است ....

 

والان هم که حکم خداوند است که او این گونه در قبر باشد تو حق نداری بیشتر دخالت کنی چون فایده ای ندارد پس او را همان گونه که است بر رویش خاک بریز!

 

من هم همین کار را کردم پس از اتمام خاکسپاری ، پیش برادرش رفته و به او گفتم که مگر برادرت چه گناهی انجام داده که اینگونه غضب خدا را بر انگیخته اوناراحت بود و پاسخ نمیداد...

 

 تا اینکه من اصرار کرده و گفتم میخواهم درس عبرتی برای من و دیگران باشد لطفا بگویید چرا باید یک مسلمان اینگونه از جهان برود؟

 

او در جواب گفت: که برادرم در طول عمرش حتی یک بار هم به طرف قبله سجده نکرده یک بار هم نماز نخوانده...

 

 

استغفرالله ...

 

برادران و خواهران گرامی آری ما همچین مسلمانانی داریم که در طول عمر خود حتی یک بار هم خداوند متعال را سجده نکرده و از این دنیا رفته اند و تا ابد در غضب پرودگار قهار قرار دارند....

 

براستی آیا لذتهای محدود این دنیا ارزش این را دارند که انسان لذت های نا محدود آن دنیا را از دست بدهد؟

 

کمی بیندیشم...

 

وخودتان قضاوت کنید....

 

تصمیم گرفتم این مطلب رابازگوکنم برای شماشایدکسانی باشندکه عبرت بگیرندوفرصت باقی مانده راازدست ندهند، وبه سوی خدابازگردند....

 

جزاکم الله خیر....یاعلی

من هنوزعاشق نشدم، داستانی ازرجبعلی خیاط......

📝شیخ رجبعلی خیاط:

درنیمه شبی سرد زمستانی در حالی که برف بشدت می بارید و تمام کوچه و خیابان ها را سفید پوش کرده بود از ابتدای کوچه دیدم که در انتهای کوچه کسی سر به دیوار گذاشته و روی سرش برف نشسته است!

باخود گفتم شاید معتادی دوره گرد است که سنگ کوب کرده!

جلو رفتم دیدم او یک جوان است!

او را تکانی دادم!

بلافاصله نگایم کرد و گفت چه میکنی!

گفتم جوان مثه اینکه متوجه نیستی!

برف، برف!

روی سرت برف نشسته!

ظاهرا مدت هاست که اینجایی!

مریض می شوی!

خدای ناکرده می میری!

اینجا چه میکنی!

جوان که گویی سخنان مرا نشنیده بود! با سرش اشاره ای به روبرو کرد!

دیدم او زل زده به پنجره خانه ای! فهمیدم عاشق شده! نشستم و با تمام وجود گریستم! جوان تعجب کرد! کنارم نشست! گفت تو را چه شده ای پیرمرد!آیا تو هم عاشق شدی؟!

گفتم قبل از اینکه تو را ببینم فکر میکردم عاشقم! [عاشق مهدی فاطمه] ولی اکنون که تو را دیدم[چگونه برای رسیدن به عشقت از خودبی خود شدی] فهمیدم من عاشق نیستم و ادعایی بیش نبوده!

مگر عاشق میتواند لحظه ای به یاد معشوقش نباشد!!!

یا صاحب الزمان شرمنده ایم آقا...

 

*الهم عجل الولیک الفرج*

💓💓💓💓💓💓

 

داستان،حکایت،روایت آموزنده

http://line.me/ti/p/~@YQE3432O

یکی دیگرازمعجزات امام حسین ( ع ) :دیدارسلطان هندوستان با امام حسین، چندساعت قبل ازشهادت!

دیدار سلطان هندوستان با امام، چند ساعت قبل از شهادت!

 

در تذکرة الشهداء، تألیف ملاحبیب‌الله کاشانی ماجرای جالبی از دیدار امام حسین(ع) با سلطان هندوستان، آن هم فقط چند ساعت قبل از شهادت ایشان آمده که بی شک به معجزه‌ای می‌ماند.

 

در سرزمین هندوستان، سلطانی بود که «قیس» نام داشت و از محبان حضرت سیدالشهداء(ع) بود. وی در روز عاشورا به قصد شکار به صحرا رفت و آهوئی نظرش را جلب کرد و در پی آن از همراهانش جدا شد تا به دره‌ای رسید و آهو از نظرش ناپدید شد و ناگه شیر عظیمی در مقابلش حاضر شد و راه او را بست. قیس که حیران شده بود و از طرفی نیز خبر نداشت که امام حسین(ع) در کربلا است، روی به مدینه کرد و عرض نمود: یا اباعبدالله، مرا دریاب.

 

آن حضرت در همان حال که مشغول جنگ بود، به چشم برهم زدنی خود را به سلطان قیس رسانید و آن شیر را از او دفع نمود، سپس قیس نگاه کرد و بزرگواری را دید که چهره‌اش مانند خورشید می‌درخشید ولی بدنش از فراوانی جراحات جای سالمی نداشت، عرض کرد: جانم فدایت تو کیستی که مرا نجات دادی؟ حضرت فرمود: منم حسین بن علی بن ابیطالب که به او پناه بردی و استغاثه کردی.

 

سپس قیس عرض کرد: این زخم‌ها چیست بر بدنتان؟ حضرت بطور خلاصه ماجرای کربلا را برای وی نقل نمودند. قیس که بسیار متأثر شده بود عرض کرد: سرور من؛ مرا چندین هزار لشگر است، اجازه فرما تا به یاری شما بیاییم. حضرت فرمودند: ای قیس؛ به وعده  شهادت من بیش از چند ساعت نمانده... و سپس حضرت از مقابل سلطان قیس ناپدید گردیدند.

پبامبر صل الله علیه وآله فرمودند:ازجبرییل پرسیدم آیابعدازمن به زمین خواهی آمد؟ گفت:بله بعدازشما10مرت

پیغمبر اکرم(ص) فرمود : 

من از جبرییل پرسیدم آیا بعد از من به زمین خواهی آمد؟

گفت:بلی یا رسول الله 

بعداز شما 10 مرتبه به زمین نازل خواهم شد

و ده گوهر از روی زمین خواهم برد(به دلیل کفران مردم)

پیغمبر فرمودند: آن گوهرهاچیست؟عرض کرد:

اول دفعه که نازل بشوم برکت را خواهم برد.

دفعه دوم رحمت را, 

دفعه سوم حیا را از چشم زنان, 

دفعه ی چهارم حمیت و غیرت را از مردان, 

دفعه ی پنجم عدالت را از دل سلاطین, 

دفعه ی ششم صداقت و راستی را از دل رفیقان و دوستان, 

دفعه ی هفتم مروت را از دل اغنیا, 

دفعه ی هشتم صبر را از دل فقیران, 

دفعه ی نهم حکمت را از دل حکیمان و 

دفعه ی دهم ایمان رااز دل مومنین.

هرگاه خداوند غضب نماید , عذابی بر ایشان نازل نکند,

به جای آن نرخ های انان گران می شود 

و عمرها یشان کوتاه می گردد

و تجارتشان  سود نمی کند 

و میوه هایشان نیکو نمی باشد 

و نهرهایشان کم آب و باران از ایشان دریغ می گردد

و اشرار بر انان مسلط می گردند.


📚( بحار الانوار, ج 6, علامه مجلسی قدس سره)