قصه واقعی:خداوند، ستار العیوب است...
آورده اند كه در زمان حضرت رسول اكرم (صلى الله علیه و آله ) شخصى به خدمت آن حضرت آمد و گفت یا رسول الله گناهى كرده ام، اگر توبه كنم خداى تعالى مرا مى آمرزد؟ حضرت فرمود: بلى، چرا كه خداوند عالمان ستار العیوب است و غفار الذنوب.
آن مرد گفت : یا رسول الله مشكل است این گناه كه از من صادر شده خداى تعالى ببخشد.
حضرت فرمود: قتل كرده اى
گفت : نه
حضرت فرمود: پس گناه خود را به من بگو!
آن مرد گفت : یا رسول الله من مردى مى باشم (( بناش )) یعنى كفن دزدى مى كنم، از جمله روزى دخترى از بزرگان فوت شده بود، دانستم كه او را كفن خوش قماش خواهند كرد، شب رفتم كفن او را باز كنم، شیطان مرا فریب داد، یا رسول الله، هم كفن او را بیرون آوردم و هم با او جمع شدم و مهر بكارت او را بردم و در همان ساعت صدائى به گوشم خورد كه اى فاسق فاجر من پاك بودم مرا پلید ساختى، خداى تعالى جوابت بدهد! حضرت چون این سخن را از آن مرد شنید گفت : دور شو ملعون! آن مرد از شهر بیرون شد و روى به صحرا نهاد و چهل شبانه روز گریه و زارى مى كرد و از خداوند طلب عفو و بخشش مى كرد و مى گفت : خدوندا، همه كس به درگاه تو پناه مى آورد و رسول تو مرا از درگاهت راند، و بعد از چهل شبانه روز جبرئیل (علیه السلام ) به آن حضرت نازل شد و گفت : خداوند تو را سلام مى رساند و مى فرماید كه ما تو را وسیله آمرزش عاصیان قرار دادیم، چرا این مرد را از درگاه ما ناامید كرده اى؟ او را دریاب كه توبه او قبول شد، و همچنین هر كس به قصد توبه به درگاه ما روى آورد، البته گناه او را مى آمرزیم. " 3 "
این درگه ما درگه ناامیدى نیست
صد بار اگر توبه شكستى باز آى
عجب حكایتى...!
نویسنده : سيد ابوالحسن حسينى