شدّادکه بود؟چراشدّادبن عاددچار عذاب الهی شد؟

روزى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نشسته بودند كه عزرائيل به زيارت آن حضرت آمد. پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله از او پرسيد: ((اى عزرائيل ! در اين مدّتى كه خداوند متعال ترا ماءمور كرده كه جان مردم را بگيرى ، تا بحال اتفاق افتاده است كه بر يكى از اينها ترحّم بكنى و دلت به حال او بسوزد؟))


گفت : ((بلى يا رسول الله ! در اين مدّتى كه من بر قبض روح بندگان ماءمور شده ام در دو مورد دلم سوخته است : يكى ، روزى بود كه در دريا از تلاطم امواجِ دريا، كشتى شكست و اهل آن غرق شدند، در آن ميان زنى حامله ، بر روى تخته ناره اى ماند كه در روى امواج دريا حيران و سرگردان شد، و با حركت آب و موج دريا بالا و پائين مى شد؛ در چنين موقعيتى بود كه فرزند او بدنيا آمد، وقتى كه خواست او را شير بدهد، قادر متعال ، فرمان داد: ((جان مادر را بگير و آن كودك را در ميان امواج سهمگين دريا، رها كن .)) من در چنين موقعى بود كه بر آن كودك بى نوا، رحم كردم .
بار دوم ، زمانى بود كه شدّادبن عاد، سالها تلاش كرد و در اين كره خاكى ، بهشت روى زمين را بنا نهاد.
او در طول سالهاى متمادى ، هر چه مى توانست از مرواريد و سنگريزه هاى جواهر و مرجان و زمرّد و طلا و نقره و زبرجد و دُرّ و ياقوتِ مرصَّع ، جمع آورى كرده و تمام امكانات خويش را، در زيبائى آن صرف كرد، تا آنجا كه به ((بهشت شدّاد)) يا ((باغ ارم )) معروف شد.


چنانكه خداوند در قرآن مى فرمايد: (اَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ- اِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ- اَلَّتى لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِى الْبِلادِ.)(1)هنگاميكه بناى آن شهر زيبا، به اتمام رسيد؛ شدّاد با وزيران و اميران بسوى آن حركت كردند، همينكه به مقابل در رسيد؛ پاى راست از ركاب بيرون آورد و پاى چپ ، در ركاب اسب بود كه فرمان الهى رسيد: ((جان آن ملعون را بگير!))

چون او را قبض روح كردم ، دلم بر وى بسوخت كه بيچاره عمرى به اميد آسايش و راحتى ، در آن بناى عظيم و كاخ باشكوه تلاش كرد ولى چشمش ‍ به آن نيفتاد.

پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و عزرائيل عليه السّلام در اين گفتگو بودند كه جبرئيل نازل شده و اظهار داشت :

((يا محمّدصلّى اللّه عليه و آله خدايت سلام مى رساند و مى فرمايد كه به عزّت و جلال من سوگند كه شدّاد بن عاد، همان كودك بود كه در آن درياى بيكران ، در روى آب ، او را پروردم و از خطرات درياى موّاج ، او را حفظ كردم و بدون مادر تربيت كردم و به پادشاهى رساندم ولى او احسان مرا، كفران نمود و پرچم خودبينى و غرور برافراشت و بالاخره ، من هم عزّت ظاهرى او را، مبدّل به ذلّت ابدى كردم ، تا عاقلان بدانند كه ما كافران را مهلت مى دهيم امّا به حال خود، رها نمى كنيم :

(وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا، اَنَّما نُمْلى لَهُمْ خَيْرٌ لاَِنْفُسِهِمْ، اَنَّما نُمْلى لَهُمْ لَيَزْدادُوا اِثْماً، وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ.)(2)

(آنها كه كافر شدند و راه طغيان پيش گرفتند، تصور نكنند اگر به آنان مهلت مى دهيم به سودشان است . ما به آنان مهلت مى دهيم ، فقط براى اينكه بر گناهان خود بيفزايند و براى آنها عذاب خواركننده اى آماده شده است .
) (3)


1-فجر / 6 - 8.
2-آل عمران / 178.

3-جوامع الحكايات و لوامع الروايات ، ص 365.

چراشدّادبن عاددچار عذاب الهی شد

حضرت داود مامور شد او را دعوت به توحید نماید.داود نزد شدّاد رفت و می گوید هفتصد هزار امیر در دستگاه فرمانروایی او مشغول بود گفت ای شداد خدایت به تو هزار سال عمر داد که هزار گنج نهادی هزار زن بگرفتی هزار لشگر شکستی اگر ایمان آوری روز قیامت از تو باز خواستی نکنم و تو را به بهشت خواهم برد.

شداد گفت ای داود آن بهشتی که تو مرا دعوت می کنی در همین دنیا می سازم تا بدانی که مرا به بهشت خدای تو حاجت نیست.

منطقه حکومت شداد ترکیه-هندوستان و سند-روم-حبشه و سقلاب بود که مرکزش در دمشق قرار داشت.

همانجا دستور داد باغ ارم و بهشت شداد را ساختند و قرآن از آن چنین یاد کرده:

(اوینا الی ربوة ذات قرار و معین)


شداد به دمشق آمد قهرمانان را خواست هزار پادشاه زیر فرمان او بودند هر امیری سه هزار قهرمان داشت به آنها فرمان داد زمینی را انتخاب کردند که خاکش خوشبو باشد و زمینی هموار تا آنجا بهشتی بپا کند.

قهرمانان مهندسی انتخاب کردند با سیصد نفر که ده سال می گشتند تا جایی را در اراضی مغرب هموار و مناسب پیدا کردند ۴۰×۴۰ فرسخ.

هزار امیر داشت هر امیری صد مرد استاد و معمار جمع کردند و با هر استادی هزار شاگرد و عمله بود.

سیصد هزار کارگر جمع شدند و زمین را کندند تا به آب رسیدند ۴۰ گز به عمق فرو رفتند و از آنجا با سنگ مرمر بنا کردند و برای بنای آن دستور داد خزینه های روی زمین را بر چهار پایان بار کردند و از زر و سیم و جواهر از مشرق تا مغرب هرچه طلا ونقره و جواهر بود آوردندو خشتهای طلا ساختند و ستونهای نقره و روزی چهل خروار طلا و نقره برای ساختن بهشت شداد مصرف می کردند.


بعد از سیصد سال بوستانی حاضر شد و هزار قصر در آنجا آراست که از طلا و نقره و زمرد سبز بود و در میان هر قصر سرایی بنا کردند از زبرجد وزمرد  و چهار ستون بر پا کردند تا ارم ذات العماد که در دنیا نظیر نداشت به وجود آمد.

ستونهای بهشت شداد به شهادت قرآن در دنیا بی نظیر بود درختهایی در کنار نهرهای جاری بنا کردند که از طلا و نقره ساق و شاخ و برگ و میوه آن ساخته شده بود یاقوت سرخ در سر شاخها زیبندگی مخصوصی داشت-آنگاه گفت مشک وزعفران و عنبر بجای خاک کف باغ ریختند و در نهرها جواهر پاشیدند بجای سنگ گوهر و مرجان در حوضها وجویها ریختند و از شیر و انگبین در میان هر جویی در مجاری جاری ساختند چنانکه به هم مخلوط نشود و بالای دیوارهای آن بهشت سیصد گز ارتفاع آن بود که یک خشت از نقره کنگره های آن را تشکیل می داد و مروارید فراوان به کنگره های آن آویختند آنگاه دستور داد چهار میدان در چهار طرف ان ساختند و در هر میدانی سه هزار کرسی زرین نهادند و خانه ها آراستند تا برای بهره برداری حاضر شد.

پس از سیصد سال در دنیای آن عصر طلا ونقره و جواهر نزد کسی نبود مگر آنکه همه را در بهشت شداد مصرف کرده بودند تا آنجا که دو گرم طلا در گردن دختری بود ان را به زور گرفتند و آن طفل سر بلند کرد گفت خدایا داد مرا از ستمگران بگیر.

برای افتتاح بهشت شداد دختران خوبرو و زیبا را مانند پیش آهنگان امروز آراستند و غلامان وفرزندان خوش هیکل راجمع کرده منظم نمودند و به میدان ان بهشت فرستادند تا در افتتاح آن سان ببیند و از برابر آنها بگذرد  و داخل بهشت شود.

شداد با یک غلام که منتخب خودش بود رو به بهشت نهاد چون نزدیک در بهشت رسید شخصی با هیبت دید بر خود بلرزید گفت تو کیستی جواب داد ملک الموتم! گفت برای چه کار آمدهای گفت آمده ام جان تو را بگیرم.

 شداد گفت یک لحظه امان بده تا یک بار بهشت خود را ببینم جواب شنید رخصت ندارم در حالی که یک پا در رکاب داشت و پای دیگر در زمین او را قبض روح کرد و بانگی بر تمام دختران و پسران که در بهشت بودند زد همه بر خود لرزیدند و جان دادند.

این بهشت بی صاحب بدانحال نه مالک وملوکی از آن بهره ای نگرفتند.

علامه مجلسی می نویسد شداد شهری بساخت و قصری بنا کرد که در عالم نظیر نداشت یکی از سیاحین این شهر و قصور آن را دیده که ما برای خوانندگان وصف او را نقل می کنیم.

مردی به نام عبد الله بن قلابه دارای شترانی بود که یکی از آنها گریخته بود به طلب آن روان شد و در صحراهای عدن و بیابانهای آن می گشت که به شهری نزدیک شد در آن حصاری دید بر دور آن حصار قصرهای بسیار و علمهای بلندی بود نزدیک شد به گمان آنکه از کسی سوال کند آیا شتر او را ندیده اند؟

از شتری که سوار بود پیاده شد و پای آن را به عقال بست و داخل شهر شد و از بیم جان شمشیر کشید. وارد شهر شد دو در بزرگی دید  که در دنیا از آن دری بزرگتر ندیده بود چوب آن درها از خوشبوترین چوبها بود و مرصع به یاقوت زرد وسرخ بود که آنجا را روشن کرده بود او تعجب کرد یکی از درها را گشود داخل شد شهری درون آن حصار دید که انگشت حیرت به دندان گرفت قصرها بر روی عمودهای زبرجد و یاقوت بنا شده بود بالای هر قصر غرفه دیگر همه را به طلا و نقره و مروارید و یاقوت وزبرجد بنا کرده بودند و بر این قصرها درها نصب کرده بودند مانند دروازه شهر از چوبهای خوشبو و به یاقوت زینت داده. در پی آدمی می نگریست و هیچ کس را نمی دید در اطراف خیابانهای باغ درختان بر روی چشمه ها و نهرهای آب میوه ها را آویخته و آب از جویها روان بود که عکس ناظر را نشان می داد و با خود گفت این باید همان بهشت شداد باشدکه خدا برای بندگانش وصف کرده و خوشحال شد که در آن بهشت در دنیا وارد شده و مقداری از آن زعفرانها و میوه ها را برداشت و از آن زبرجد ها ویاقوت ها مقداری بکند و بیرون آمد و در بیم آن بود کسی او را تعقیب نکند تا بر ناقه اش سوار شد و از همان راه برگشت تا داخل یمن گردید و از آن مرواریدها نشان داد و جریان آن بهشت را برای مردم گفت و آن مرواریدها را فروخت خبر به معاویه رسید در پی والی پیام فرستاد که این مرد را برای او بفرستد تا از او باز پرسی کنند.

عبدالله بسوی معاویه رفت و آنچه دیده بود برای معاویه نقل کرد او هم فرستاد کعب الاخبار را خواست از او پرسید در کتب قدیم دیده ای و شنیده ای یا خوانده ای که چنین شهری باشد!

کعب الاخبار گفت بلی چنین شهری را شداد بنا کرده که قرآن هم به آن اشاره دارد:

"¤ارم ذات العماد التی لم یخلق مثلها فی البلاد¤"

 افتتاح این بهشت از روزهای تاریخی دنیا به شمار می آید که چه جمعیتی به چه جلال و عظمتی به طرف بهشت شداد حرکت کردند نزدیکی بهشت رسیدند یک شب و روز بیشتر نمانده بود که وارد بهشت شوند ناگاه صدایی مهیب شنیدند که یکجا و بی درنگ همگی هلاک شدند و همراهانش هیچکدام به بهشت ارم نرسیدند.

در اینجا کعب الاخبار اضافه کرد که در زمان تو مردی از مسلمانان که سرخ مو سرخ رو و کوتاه قد و بر ابرو وگردنش خالی است در آن صحرا برای شتری که از او گریخته بیرون می رود و به آن بهشت می رسد داخل آن بهشت خواهد شد ناگاه نظرش به پهلوی راستش افتاد که عبدالله نشسته بود گفت: ولله این همان کسی است که داخل بهشت شداد شده و اهل دین حق در اخرالزمان نیز بدان بهشت وارد خواهند شد.

ابن بابویه در شرح معمرین نقل کرده که هشام ابن سعد گفت در اسکندریه سنگی یافتیم در آن نوشته بود "منم شداد ابن عاد که ساختم ارم ذات العماد را که مثل آن خلق نشده است در بلاد و به زور خود وادیها را سد کردم و بنا کردم قصرهای عالی ارم را در حالی که پیری و مرگ نبود و سنگ در نرمی مانند گل بود و گنجی در دربار گذاشتم بر دوازده منزل که آن را احدی بیرون نمی تواند بیاورد تا امت محمد(ص) آن را بیرون خواهند آورد.

منابع:

 قصص الانبیا

 حیو‌‌‌ة القلوب مجلسی

 تاریخ انبیا(حسین عماد زاده)