قصه های عارفانه:توبه ابراهیم ادهم.....
قصه های عارفانه:توبه ابراهیم ادهم.....
در سبب توبه ابراهیم اد هم بعضی می گویند
: روزی از پنجره قصر خود تماشا می کرد مرد فقیری رادید که در سایه قصر او نشسته کهنه انبانی با خود دارد یک نان از انبان بیرون آورد و خورد و بروی آن آبی نیز آشامید پس از آن راحت خوابید.ابراهیم با مشاهده این حال از خواب غفلت بیدار شد با خودگفت :هر گاه نفس انسان به این مقدار غذا قناعت کند و به کمال راحتی آرامش پیدا نماید من این پیرایه های مادی را برای چه می خواهم که جز درد و رنج و اندوه هنگام مرگ نتیجه ای ندارد .
پس با همین اندیشه دست از سلطنت و مملکت شسته از باغ خارج شد.
نقل کرده اند
. روزی خواست د اخل حمامی شود صاحب حمام چون لباسهای کهنه و ژنده او را دیدبا خود خیال کرد دستش از مال دنیا تهی است اجازه ورود به حمام نداد ابراهیم گفت بسیار در شگفتم کسی را که بدون پول بحمامی راه ندهند چگونه باعمل و اطاعت داخل بهشت نمایند.پیامبر
(ص) فرمود: اگر برای بنی آد م دو رودخانه از طلا باشد باز هم قرار نگرفته در طلب رودخانه سوم است.
+ نوشته شده در شنبه ۴ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۹:۸ ب.ظ توسط محب مولا
|