نمی دانم ایشان که بودند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نمی دانم ایشان که بودند؟؟
سید بزرگوار آقا میرزا صالح، فرزند سید مهدی قزوینی، از زبان پدر خویش نقل می کند: من برای ارشاد و هدایت عشیره های بنی زبید به مذهب تشیع، همیشه به جزیره ای که در جنوب حله و بین دجله و فرات است.
می رفتم، چون همه آنها اهل سنت بودند والحمدللّه همه مذهب تشیع را اختیار کردند و به همان مذهب هم باقی هستند وتعدادشان بیشتر از ده هزار نفر است.
در آن جزیره مزاری است که معروف به قبر حمزه فرزند حضرت کاظم (ع) است ومردم او را زیارت می کنند و برای او کرامات بسیار نقل شده است.
اطراف آن،روستایی است که حدودا صد خانوار در آن ساکن هستند.
من همیشه به جزیره می رفتم و از آن جا عبور می کردم، اما آن قبر را زیارت نمی نمودم، چون صحیح در نزد من، آن بود که حمزة بن موسی بن جعفر (ع) در ری با حضرت عبدالعظیم حسنی مدفون است.
یک بار طبق عادت همیشه بیرون رفتم و نزد اهل آن روستا میهمان بودم.
آنهادرخواست کردند که من مرقد مزبور را زیارت کنم.
امتناع کردم و گفتم: من مزاری راکه نمی شناسم، زیارت نمی کنم.
به خاطر این گفته من، رغبت مردم به آن جا کم شد وکمتر به زیارت می رفتند.
از نزد ایشان حرکت کردم و شب را در جای دیگری نزد یکی از سادات ماندم.
وقت سحر شد و برای نافله شب برخاستم و مهیای آن شدم.
وقتی نماز شب را خواندم، به انتظار طلوع فجر و به هیئت تعقیب نماز، نشستم.
ناگاه سیدی که او را به صلاح وتقوی می شناختم و از سادات آن جا بود، بر من وارد شد و سلام کرد و نشست.
فرمود:مولانا، دیروز میهمان اهل روستای حمزه شدی ولی او را زیارت نکردی.
گفتم: آری.
فرمود: چرا؟ گفتم: زیرا من کسی را که نمی شناسم، زیارت نمی کنم.
حمزة بن موسی الکاظم (ع) در ری مدفون است.
فرمود: رب مشهور لا اصل له، یعنی چه بسیار چیزهایی که مشهور شده اما اساسی ندارد.
قبری که این جا است، قبر پسر امام موسی کاظم (ع) نیست، هر چند معروف شده است، بلکه قبر ابی یعلی حمزة بن قاسم العلوی است که از نوادگان حضرت ابوالفضل العباس (ع) است.
او یکی از علمای بزرگ و اهل حدیث می باشد که ایشان را علمای علم رجال در کتابهای خود ذکر کرده اند و به علم و تقوی و ورع توصیف نموده اند.
من با خود گفتم: این شخص از عوام سادات است و از اهل اطلاع در علم رجال وحدیث نیست.
لابد این مطلب را از بعضی علماء شنیده است.
آنگاه برخاستم تا ببینم طلوع فجر شده یا نه.
سید هم برخاست و رفت، اما من غفلت کردم که سؤال کنم این سخن را از چه کسی نقل می کنید.
و چون فجر طالع شده بود، به نماز صبح مشغول شدم.
وقتی نماز خواندم برای تعقیب نشستم، تا آفتاب طلوع کرد.
ضمنا بعضی ازکتب رجال همراه من بود.
در آنها نگاه کردم، دیدم مطلب همان است که سید ذکرنموده است.
بعد از آن، اهل روستا به دیدن من آمدند.
در بین ایشان آن سید هم بود.
به او گفتم: توکه پیش از فجر به نزد من آمدی و مرا از قبر حمزه، که او ابو یعلی حمزة بن قاسم علوی است خبر دادی، این را از کجا شنیده ای؟ گفت: واللّه من پیش از فجر این جا نبوده ام و شما را قبل از این ساعت اصلا ندیده ام.
من شب گذشته بیرون روستا بیتوته کرده بودم و چون تشریف فرمایی شما را شنیدم،امروز برای زیارت، خدمت رسیدم.
بعد از این سخنان، به اهل آن ده گفتم: الان لازم شد من برای زیارت حمزه برگردم، زیرا شکی ندارم در این که آن شخصی را که دیده ام حضرت صاحب الامر (ع) بوده است.
همراه تمام اهل آن روستا برای زیارت براه افتادیم.
و از آن وقت مزار ایشان موردتوجه واقع شد، به طوری که زن و مرد از راههای دور برای زیارت آن عالم بزرگوارمی آیند