آداب جسد،روح ودیدارش باجسدش بعدازمرگ،فوائدزيارت اهل قبور،زیارت ارواح مؤ منان وکفار با خانواده شان

آداب جسد،روح ودیدارش باجسدش بعدازمرگ،فوائدزيارت اهل قبور،زیارت ارواح مؤ منان وکفارباخانواده شان...

آداب جسد...
بايد توجه كرد كه بدن ميت داراى احترام است . از اين جهت بدن را نبايد در مزبله انداخت يا در بيابان رها كرد، به خصوص بدن مؤ من را كه احترام آن لازم است ؛ زيرا احترام به روح است .
قبر ميت بايد به اندازه بدن او باشد، ميت را بايد در ميان قبر راحت بخوابانند، آن را به اندازه كافى گود كنند، در جايى كه مى خواهد كسى از دنيا برود، كارى نكنند، كه از نزول ملائكه جلوگيرى شود، آدم جنب داخل نشود، قرآن قرائت كنند، پاى محتضر را به سمت قبله دراز نمايند، دعاى ((عدليه )) و سوره ((يس )) و ((وصافات )) بخوانند چيز سنگين روى سينه او نگذارند و بهتر است افرادى كه وارد مى شوند با وضو باشند؛ زيرا محل جان دادن ميت محل نزول فرشتگان و ارواح مقدس معصومين عليه السلام است .
كسى كه از دنيا مى رود بايد مؤ منين براى تشيع جنازه او اجتماع كنند، او را به سه آب ، (سدر و كافور و آب خالص ) سه بار غسل دهند و در سه يا پنج پارچه كفن نمايند.
بعد او را وارد قبرستان كنند و تا هنگام ورود در قبر تدريجا نزديك قبر نمايند، اگر مرد است بدن را پايين قبر و اگر زن است از پهلو داخل كنند، در ميان قبر صورت او را برهنه نموده و روى خاك گذارند. (كنايه از اين كه خداوندا بهترين جاهاى بدن خود را كه موجب شرف و آبروى من بود اينك در مقابل مقام عظمت و جلال تو به روى خاك مى نهم .)
بايد براى او تلقين بخوانند و جريد تين (دو چوبى كه زير بغل ميت مى گذارند) در زير بغل هايش بگذارند، در چهار گوشه قبر او تربت حضرت سيد شهدا عليه السلام را بريزند.
اين ادب و اعمال كه انجام مى گيرد گرچه با بدن و جنازه اى است كه در قبر افتاده است ولى روحش خوشحال مى شود. اين كارها احترام به روح مؤ من است چون عمرى اين بدن آلت دست روح بوده و روح را براى رسيدن به كمال ، يارى كرده است . از اين جهت بدن ميت مورد احترام قرار مى گيرد، و مى گويند: شب اول قبر از آن سئوال مى كنند و بدن را در قبر، عذاب يا اكرام مى نمايند.

روح ودیدارش باجسدش بعدازمرگ...


بعد از آن كه روح انسان از بدن جدا شد و جسد بى جان او را داخل قبر نمودند. روح ، جسد را فراموش نمى كند و گاه گاهى به ديدن آن مى آيد و حالاتش را مشاهده مى كند، از وضع تاءسف بار آن حسرت مى خورد، گريه مى نمايد و سخنانى با بدن مى گويد.
حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: وقتى روح از جسد انسان جدا شد و جنازه او را دفن كردند، سه روز بعد از آن ، از خدا اجازه مى خواهد و مى گويد: خدايا! به من اذن بده تا بروم و جسد خود را مشاهده كنم و ديدارى از او نمايم و ببينم چه بر سرش آمده است .
خداوند اذن مى دهد: روح كنار قبرش مى آيد و از دور نظر مى كند مى بيند، آب از بدن و دهان و بينى او روان شده است . مدتى طولانى گريه مى كند و مى گويد: اى جسد بيچاره ! و اى دوست صميمى من . آيا در زمان حيات و زندگى خود چنين روزى را به ياد مى آوردى ؟ آيا اين منزل وحشتناك و پر بلا و غم و اندوه و پر ندامت را به ياد داشتى ؟ بعد از آن از كنار قبر جدا مى شود و مى رود.
وقتى پنج روز از زمان دفن ميت گذشت . باز مى گويد: خدايا! به من اذن بده تا بروم و جنازه خود را مشاهده كنم . خداوند به او اجازه مى دهد: مى آيد به سوى قبر و از دور به بدنى كه داخل قبر است نظر مى كند، در حالى كه خون از بينى و دهان و دو گوش او بيرون مى آيد و سر و صورت او را چرك و خون فرا گرفته است . باز گريه طولانى مى كند به حال او حسرت مى خورد و مى گويد: اى جسد من ! آيا در زمان حيات خود به فكر اين منزل پر از غم و غصه و پر از مار و عقرب و كرم هايى كه بدن ترا مى خورند بودى ؟ آيا به فكر از هم پاشيدن بدن و اعضاء و جوارح خود بودى ؟ بعد از آن به مكان خود باز مى گردد.
پس از آن هفت روز كه از دفن بدن گذشت روح از خدا اذن مى خواهد كه بيايد و جسد خود را ملاحظه كند. وقتى مى آيد و جسد را از دور ملاحظه مى كند، مى بيند بدن كرم افتاده است . باز گريه طولانى مى كند و مى گويد: اى جسد مسكين و بيچاره من ! آيا در زمان حيات خود كه با فرزندان و خويشان ، عزيزان و همسايگان به سر مى بردى ، به ياد اين روز تنهايى و غربت خود بودى ؟ كجا هستند برادران و دوستان و همسايگان تو، تا در جوارشان به سر مى برى و مسرور باشى ؟ ولى امروز آنان بايد بايد تا روز قيامت براى من و تو گريه كنند.
يك ماه كه از هنگام دفن گذشت روح ، اطراف قبر مى آيد تا مشاهده كند، مال و اولادى كه از او باقى مانده است چه اعمالى برايش انجام مى دهند؟ چگونه اموال او را تقسيم مى كنند و بدهكارى هاى او را مى پردازند؟ او را چگونه از گرفتارى خلاص مى كنند؟
روح تا يك سال اطراف قبر مى گردد و نظر مى كند، كه چه كسانى براى او طلب استغفار مى نمايند؟ چه كسانى براى او محزون و ناراحتند؟ بعد از تمام شدن سال ، روح به جايى كه همه ارواح ، در آن جا اجتماع كرده اند مى رود تا روزى كه در صور دميده شود و همه مردگان دومرتبه زنده شوند.(92)



فوائدزيارت اهل قبور...


لازم است بدانيم زيارت مردگان چيست ؟ مسلم است كه زيارت اهل قبور به خصوص علماء و شهداء و مقربان درگاه خدا فوائد بسيارى دارد. از جمله :

1- زيارت قبور ائمه و مقربان ، زائر را از هر آلودگى و خباثت نفس و گناه پاك و منزه مى سازد.

2- زيارت قبور ائمه و مؤ منان ارتباط پيدا كردن با روح متوفى است ، زيارت كننده از آن روح پاك مدد مى گيرد، هر چه روح پاك تر و عالى تر باشد، زائر بهره بيشترى از او خواهد برد.

3- حاجت انسان بر سر قبر علماء و صلحا و شهداء، بيشتر برآورده مى شود، اصولا در جاهايى كه مردمان بزرگ و اولياء خدا دفن شده اند مردم بيشتر به زيارت مى روند و حاجت بيشترى مى گيرند.

4- زيارت اهل قبور، انسان را به ياد مرگ و عالم قبر مى اندازد، او را آخرت و خدا نزديك مى كند، كم تر دل دنيا مى بندد و خود را در آينده جزء اموات به حساب مى آورد.

5 - ناراحتى زائر كم تر مى شود و در اثر زيارت و گريه بر بالين قبور، غم و قصه او از بين مى رود، عقده هاى او بيرون ريخته مى شود. در روايات آمده است : هر وقت خيلى خوشحال يا ناراحت مى باشى به قبرستان برو و قدرى راجع به ساكنان آن جا فكر و تاءمل كن تا به حالت عادى بر گردى .

6- هم تو با آن ها و هم آنان با تو انس مى گيرند! از رفتن تو به زيارت آنان خوشحال و خشنود مى شوند، و درباره تو دعا مى كنند.

چون روح ميت كه به زيارت خود ارتباط بيشترى دارد زيارت اموات بر سر قبرشان اثر بيشترى خواهد داشت . نبايد گفت : براى اموات فرقى ندارد! چه سر قبرستان رويم و چه جاى ديگر، فقط به ياد آن ها بودن كافى است ؟


مؤ منانى كه به زيارت اهل قبور مى روند به واسطه دريچه قبور، خود را به روح آن معصوم ، عالم ، شهيد، مؤ من و مقرب درگاه خدا مرتبط نموده و به اين وسيله با تمام وسعت عالم معنى با ارواح ارتباط پيدا مى كنند و بهره كافى مى گيرند.




ارواح ارتباط با بدن ها را قطع نمى كنند...


وقتى انسان از دنيا رفت و روحش در قالب مثالى به خود صورت گرفت ، روح علاقه خود را به كلى از بدن قطع نمى كند! روح انسان خواب علاقه خود را از بدن كم كرده و بدن در حال خواب ، مقدارى سرد مى شود، ولى در حال مرگ ، روح بيشتر علاقه خود را از بدن قطع مى كند و يك ارتباط ضعيفى باقى مى ماند.
به عبارت واضح تر:

علاقه و ارتباط روح با بدن بر سه گونه است .

1 - ارتباط كامل و تمام مانند حيات و زندگى پيش از مرگ .

2 - ارتباط متوسط، مانند ارتباط روح با بدن در حالت خواب ؛ زيرا مانند مرگ است .

3 - ارتباط كم و ضعيف كه در حال مرگ تحقق يافته .

در روايت وارد شده است كه : روح پس از مرگ ، در روز سوم ، پنجم ، هفتم ، چهلم و سال به ديدن بدن مى آيد و جسم را مى بيند و از آن چه به سر آن آمده ناراحت مى شود.(88)
در وقت خروج روح ، انسان بدن خود را مى بيند و به دنبال آن تا قبر مى رود. به واسطه همين علاقه جزئى مى بينيم كه قبور ائمه اطهار صلى الله عليه و آله و علما و اولياء الله منشاء اثر و نزول بركات و برآورده شدن حاجات است در حالى كه مخاطب به سلام و درود و صلوات ها، ارواح برزخى آنها هستند نه بدن هايى كه در قبر خوابيده اند.


زیارت ارواح مؤ منان وکفارباخانواده شان...



ارواح كفار به صورت شيطان وحیوان...

 
همان طور كه ارواح مؤ منان به صورت انسان در مى آيند و به ديدن اهل خود مى روند، ارواح كفار هم ، به صورت شياطين و ملكاتى كه در آنها بوده اند درد مى آيند (مانند صورت سگ ، خوك ، ميمون ، مار، عقرب ، مورچه و غيره ) و در حجره هايى از آتش منزل مى كنند و از خوراكى ها و آشاميدنى هاى اهل آتش مى خورند و مى آشامند.(86)
هيچ روح كافرى نيست مگر آن كه هنگام ظهر به ديدار اهل و عيال خود مى رود، اگر ببيند اهلش به اعمال نيك مشغول اند براى او موجب حسرت و ندامت خواهد شد؛ چرا كه فرزندان و اهل بيت او به كارهاى نيك و شايسته مشغول اند و او از آنها غافل بوده و كارى براى نجات خود انجام نداده است .
در روايت ديگرى وارد شده : وقتى كافر اهل خود را زيارت مى كند، كارهاى نيكى كه خانواده اش انجام مى دهند از او پوشيده و مخفى مى شود و كارهاى زشت و ناپسند آنان براى او آشكار و هويدا مى گردد.(87)


زیارت ارواح مؤمنان باخانواده شان...

به واسطه علاقه اى كه بين ارواح مؤ منان و بازماندگانشان وجود دارد آنها به ديدن اهل و عيال خود مى آيند و با آنان ملاقات مى كنند؛ روح مؤ من با همان صورتى كه مصور شده به دنيا نزول نموده . اقوام و ارحام و اهل بيت و افرادى را كه به آن ها علاقمند است ملاقات كرده و از حالات و سرگذشت آنان اطلاع مى يابد.
حفص بن بخترى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: مؤ من ، اهل خود را مى بيند و آن چه را كه موجب محبت او است مشاهده مى نمايد، ليكن چيزهايى كه موجب كراهت او مى گردد از نظر او پوشيده مى شود.
نيز فرمود: بعضى از مؤ منان در هر هفته يك بار، روز جمعه به زيارت و ملاقات اهل خود مى آيند، بعضى ديگر بر حسب مقدار عمل خود مى توانند آنان را ملاقات و زيارت كنند.(89)
ابوبصير نيز از آن حضرت نقل مى كند: هيچ روح مؤ منى نيست مگر آن كه در هنگام ظهر به ديدار اهل خود مى رود، اگر ديد اهلش به اعمال نيك مشغول است ، حمد و سپاس خداى بر اين نعمت به جاى مى آورد.(90)
در حديث ديگرى آمده است : اسحق بن عمار از موسى بن جعفر درباره ارواج گذشتگان سؤ ال مى كند: آيا آنها اهل خود را ملاقات و ديدار مى كنند؟ فرمود: آرى ، گفتم : در چه مقدار از زمان ؟ فرمود: در هر جمعه و در هر ماه و در هر سال يك يار بر حسب مقام و منزلت مؤ من .
گفتم : به چه صورتى آن ها براى ديدار اهل خود مى روند، فرمود: به صورت پرنده لطيفى كه خود را به ديوارها مى زنند و از اهل خود آگاه مى شوند پس اگر آن ها را در خير و خوبى مشاهده كنند خوشحال مى شوند، و اگر در حال بد و حاجت مندى و اندوه بنگرند غم ناك و ناراحت مى گردند.(91)
عبدالرحيم قيصر مى گويد: به آن حضرت عرض كردم : آيا مؤ من اهل خود را ديدار و زيارت مى كند، فرمود: بلى از پروردگارش اذن مى طلبد. خداوند هم ره او اذن مى دهد و دو فرشته نيز همراه او گسيل مى نمايد، آنها به سراغ اهل او به صورت بعضى از پرندگان آمده و بر خانه او قرار مى گيرند، به طورى كه آن مؤ من ، كلام اهلش را مى شنود و به آنها نگاه مى كند.
البته در اين جا كه حضرت فرمود: روح مؤ من به صورت پرنده اى بر ديوارها مى نشيند، مراد اين نيست كه واقعا روح به صورت مرغى در مى آيد، (ممكن است انسان بعضى اوقات مرغى را كه بر روى ديوار خانه مى بيند واقعا فكر كند كه روح مرده او باشد!؟)
بلكه حضرت مى خواهد بفرمايد: همان طور كه مرغها بر روى ديوارهاى شما مى نشيند و به آسانى رفت و آمد مى كنند روح مؤ من هم از خانه خود سركشى مى كند و از اهل و عيال خود و احوال آن ها اطلاع پيدا مى كند.



زيارت اهل قبور...


ارواح با اهل دنيا ارتباط دارند، به ديدار و ملاقات اهل و عيال خود مى آيند، كارهاى خوب و بد آنها را مشاهده مى كنند و از اعمالشان خوشحال و ناراحت مى شوند.
حال ببينيم ، آيا زنده ها هم بايد به زيارت مردگان بروند يا خير؟ رواياتى در اين زمينه وارد شده كه : بايد مرده ها را فراموش نكرد و به زيارتشان رفت ؛ زيرا آنان از زيارت بازماندگان خوشحال و از زيارت نكردن آنها ناراحت مى شوند.
عبدالله بن سليمان مى گويد: از حضرت امام محمد باقر عليه السلام درباره زيارت اهل قبور سئوال نمودم : آيا به زيارت آنان بروم ؟
فرمود: بلى ؛ چون روز جمعه شود آنان را زيارت كن ؛ زيرا هر كدام از آنان در تنگى و ناراحتى باشند، در بين طلوع صبح صادق و طلوع آفتاب گشايش مى يابند. در اين موقع هر كس به زيارت آنها رفته باشد علم و اطلاع پيدا مى كنند! ليكن چون آفتاب طلوع كند ديگر قادر بر توجه به امور دنيا و زيارت اهل خود نيستند.
عرض كردم : آيا آنها از افرادى كه به زيارت قبورشان مى روند علم پيدا مى كنند و از ديدن آنها خوشحال مى شوند؟ فرمود: آرى ، و نيز از بازگشت زائرين به محل و خانه خود وحشت مى كنند و ناراحت مى شوند.(93)

نيز محمد بن مسلم مى گويد: به حضرت صادق عليه السلام عرض كردم : آيا به زيارت مرده ها برويم ؟ فرمود: آرى ، عرض كردم : آيا آنها از رفتن ما به سوى قبرهايشان مطلع مى شوند؟ فرمود: به خدا سوگند آرى ! از آمدن شما بر سر قبرهايشان خبردار مى شوند و از ديدنتان خوشحال مى گردند و با شما انس مى گيرند.
عرض كردم : وقتى سر قبرشان رفتيم آنان را چگونه زيارت كنيم و چه بگوييم ؟ فرمود: بگو: خدايا! زمين را از طرف پهلوهاى آنان بگستران ، ارواح آنان را به سوى خود بالا بر، مقام رضوان و خشنودى خود را به آنان برسان ، و از رحمت خود در آستانه آنها فرود آور كه به واسطه آن ، تنهائيشان به جمعيت و وحشت شان به انس تبديل شود، به درستى كه تو بر هر كارى توانايى .
چون در بين قبرها هستى يازده مرتبه سوره ((قل هو الله )) را قرائت كن و ثوابش را به روح آنان هديه نما؛ زيرا كسى كه اين عمل را به جاى آورد خداوند به عدد همه مردگان ثواب و پاداش به او عنايت فرمايد.
عبدالله بن سنان مى گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم : سلام كردن بر اهل قبور چگونه است ؟ فرمود: چنين مى گويى سلام بر اهل خانه هايى از مؤ منين و مسلمين ، شما زودتر از ما جلودار بوديد و پيش از ما رفته ايد، ما نيز انشاءاله به شما ملحق خواهيم شد.
در روايات زيادى وارد شده است كه : پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم و ائمه معصوم عليهم السلام هر شب پنج شنبه با جمعى از مردم به زيارت مردگان مى رفتند و در قبرستان بقيع و وادى السلام براى اموات دعا و طلب آمرزش مى نمودند.


منبع: انسان از مرگ تا برزخ،نوشته :نعمت اله صالحى حاجى آبادى

انواع مرگ ازدیدگاه الهی ،آیاشیطان انسانی که درحال مرگ است راهم گول میزند،برزخ چیست؟وتوصیف اتفاقات بع


 

 

 انواع مرگ ازدیدگاه الهی ،آیاشیطان انسانی که درحال مرگ است راهم گول میزند،برزخ چیست؟وتوصیف اتفاقات بعدازمرگ و.... 

1- مرگ طبیعی - شخصی عمر طبیعی خود را به پایان می رساند و به طور طبیعی می میرد. اینگونه مرگها قهرا عادی تلقی می شود، نه افتخار آمیز است و نه ملامت خیز، و حتی تأسف زیادی به دنبال خود نمی آورد و قهرا اینگونه مردنها " نفله شدن " هم تلقی نمی شود.

2 - مرگ اخترامی در اثر بیماریها، مثلا حصبه، و با و غیره، یا در اثر حوادث یا سوانحی از قبیل زلزله و سیل و حوادثی از این قبیل. این گونه مرگها هر چند ملامت یا افتخاری ندارد، اما " نفله شدن "هست، و قهرا موجب تأسف.

3 - مرگهائی که پای یک جنایت در کار است. یعنی مرگهائی که از طرف مقتول هیچ عملی صورت نگرفته است و قاتل صرفا به موجب هوی و هوس خود که وجود طرف را مزاحم منافع خودتشخیص می دهد او را هدف قرار می دهد. در روزنامه ها مکرر می خوانیم که فلان زن فرزند خردسال شوهرش را سربه نیست کرد، فقط به خاطر اینکه مورد علاقه شوهرش بوده است و می خواسته قلب شوهر منحصرا در تملک خودش باشد. یا فلان مرد به دلیل اینکه فلان زن عشق او را نپذیرفته است اورا کشته است. یا در تاریخ می خوانیم که فلان حکمران همه فرزندان حکمران دیگر را قتل عام کرده است که در آینده رقابت نکنند. در اینگونه جریانها در ناحیه قاتل، جنایت و خباثت وجود دارد و عملش نفرت انگیز تلقی می شود و در ناحیه مقتول، مظلومیت، بی دخالتی، نفله شدن، هدر رفتن وجود دارد

و عکس العملش در انسانهای دیگر تأسف و ترحم است. بدیهی است که اینچنین مردن در عین اینکه تأسف انگیز و ترحم خیز است، تحسین آمیز نیست، افتخار شمرده نمی شود، زیرا مقتول به هیچ وجه دخالتی نداشته است. حسادت، عداوت و حقارت طرف موجب شده که بی سبب کشته شود.

4 - مرگهائی که خود آن مرگها " جنایت " است از قبیل خود کشیها. اینگونه مرگها که نفله کردن و هدر دادن خود است، بدترین مرگها است. کسانی که در تصادف اتومبیل کشته می شوندو خود مقصرند، مرگشان از این قبیل مرگها است و همچنین کسانی که در راه یک گناه به هر شکل وبه هر صورت باشد کشته شوند.

5 - مرگهائی که " شهادت " است: مرگی شهادت است که انسان با توجه به خطرات احتمالی یا ظنی یا یقینی فقط به خاطر هدفی مقدس و انسانی و به تعبیر قرآن کریم " «فی سبیل
الله»" از آن استقبال کند. شهادت دو رکن دارد: یکی اینکه در راه خدا و فی سبیل الله باشد. هدف،مقدس باشد و انسان بخواهد جان خود را فدای هدف نماید. دیگر اینکه آگاهانه صورت گرفته باشد.

معمولا در مورد شهادت، جنایت هم هست. یعنی عملی که از جهت انتسابش به مقتول، شهادت است و مقدس است، از جهت انتسابش به قاتل جنایت و پلیدی است. شهادت، به حکم اینکه عملی آگاهانه و اختیاری است و در راه هدفی مقدس است و از هر گونه انگیزه خود گرایانه منزه و مبرا است،

تحسین انگیز و افتخارآمیز است و عملی قهرمانانه تلقی می شود. در میان انواع مرگ و میرها تنها این نوع از مرگ است که از حیات و زندگی برتر و مقدستر و عظیمتر و فخیم تر است

6-اجل معلق:دراثرکثرت گناه وآزاردیگران وانواع مردم آزاری وقتل

والدین عمرازحدطبیعی کمترمی شودوتقدیرش عوض می شود

( بیشترجوانان دچاراین نوع مرگ می شوند)

 

*برکت درعمرنشانه لطف الهی است(فرصت جبران یافرصت
جمع کردن عمل صالح)

آیاشیطان انسانی که درحال مرگ است راهم گول میزند(انسان محتضروفریب شیطان....)

حیله های شیطان در هنگام مرگ.....
 
حیله های شیطان در هنگام مرگ

 

 

 


موقعى که انسان در حال احتضار قرار مى گیرد ونزدیک است جان از بدنش مفارقت کند، شیطان با فرزندان و یاران خود بر بالین او حاضر مى شوند و تلاش مى کنند تا با حیله هاى مختلف ایمان او را گرفته و آن را از چنگش بیرون آورند و این سخت ترین حالت براى محتضر است .

از امام صادق علیه السلام نقل شده است : هیچ انسانى نیست مگر این که در هنگام مرگ شیطان یکى از مأمورین خود را نزد او حاضر مى کند تا وى را وسوسه کند و در دینش به شک اندازد و او را به کفر بکشانند. این وسوسه ادامه دارد تا این که روح از بدن او خارج شود. اگر ایمان محتضر سست و عاریه اى باشد، شیطان به آسانى آن را از او مى گیرد و کافر از دنیا مى رود. و اگر محتضر از مؤ منان حقیقى باشد، شیطان نمى تواند بر او غالب شود و دین و ایمانش را بگیرد.سپس فرمود: هرگاه یکى از شما بر بالین شخصى از کسان خود رفتید که مرگش فرا رسیده است ، شهادتین را به او تلقین کنید تا شیطان به او دست نیابد.

در حدیث دیگرى آمده است : وقتى انسان در حال مرگ قرار مى گیرد، شیطان با یارانش بر او وارد مى شوند و در طرف چپ و راست او مى نشینند و مى گویند: دین خود را رها کن و بگو خدا دو تاست تا از این بلا و سختى که به تو روى آورده است نجات پیدا کنى. (چپ و راستى که در حدیث آمده است : کنایه از سعى و کوشش کردن شیطان در گمراه ساختن محتضر است . یا این که طرف راست کنایه از گمراهى در اعتقادات و اعمال صالحه ، مانند خیرات و مبرات است و طرف چپ کنایه از گمراهى به واسطه فسق و فجور و شراب خور جهت علاج دردمى باشد.)

وارد شده است : انسان هنگام مرگ ، زیاد تشنه مى شود. شیطان از این فرصت براى گرفتن ایمان او استفاده مى کند و ظرف پر از آب سرد و گوارایى را در دست گرفته و بر بالین انسان مى ایستد و ظرف را حرکت مى دهد.

محتضر در حالى که شیطان را نمى شناسد به او مى گوید: مقدارى از این آب را به من بده تا بیاشام .شیطان در جواب او مى گوید: اگر مایل به آشامیدن آب هستى و مى خواهى به تو آب دهم ، بگو خدایى در عالم وجود ندارد.اگر جواب او را ندهد و صورت خود را از او برگرداند، شیطان از طرف پا ظاهر مى شود و آن ظرف را حرکت مى دهد. شخص مؤ من باز درخواست مقدارى آب مى کند.شیطان مى گوید: اگر مى خواهى به تو آب دهم ، بگو محمد صلى الله علیه و آله و سلم پیامبر من نیست . اگر او ایمانش عاریه اى باشد آن جمله را مى گوید و بدین وسیله ایمان خود را به شیطان مى دهد و کافر از دنیا مى رود. در این هنگام آن ملعون آب را روى زمین مى ریزد و ظرف را مى شکند و مى گوید: من کار خود را کردم و احتیاجى به تو ندارم . اما اگر ایمانش ثابت و محکم باشد کلام شیطان را رد مى کند و به او توجهى نمى نماید.

اگر انسان مى خواهد ایمانش دستخوش وسوسه هاى شیطان قرار نگیرد، باید اعمالى را که بزرگان دین به او دستور داده اند انجام دهد. از جمله : هنگام نماز شب از خدا بخواهد که ایمان او را کامل گرداند و شیطان را از او دور کند و در برابر نعمت (ایمانى) که به او عنایت کرده است شکرگذارباشد.

و به بندگان خدا ستم روا ندارد، دعاى عدلیه را زیاد بخواند، اعتقاد خود را به پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم و ائمه معصوم علیهم السلام محکم کند. نمازهاى خود را ضایع نکند و از آن ها مواظبت نماید در اول وقت بخواند. از طرفى اطرافیان محتضر باید هنگام مرگ بر بالین او قرآن بخوانند و شهادتین را به او تلقین کنند تا جان از بدنش ‍ مفارقت نماید.

از امام صادق علیه السلام نقل شده است : کسى که از نمازهاى خود مواظبت کند و آنها را با شرائطش انجام دهد. هنگامى که شیطان براى گرفتن ایمانش نزد او حاضر مى شود "ملک الموت " آن ملعون را مى راند و دور مى گرداند و شهادتین را به او تلقین مى نماید.از امام صادق علیه السلام نقل شده است : کسى که از نمازهاى خود مواظبت کند و آنها را با شرائطش انجام دهد. هنگامى که شیطان براى گرفتن ایمانش نزد او حاضر مى شود "ملک الموت " آن ملعون را مى راند و دور مى گرداند و شهادتین را به او تلقین مى نماید.

شیطان براى گرفتن ایمان انسان و گمراه کردن او از راه هاى گوناگونى وارد مى شود تا به مقصود پلید خود برسد.

امام صادق علیه السلام در این باره فرمود: شیطان ممکن است به صورت جد و پدر انسان در آید و بگوید: از مذهب و ایمان خود دست بردار، زیرا من هم بر این دین بودم و اکنون مرا به واسطه آن عذاب مى کنند.سپس فرمود: از این جهت خویشان محتضر باید شهادتین را به او تلقین کنند و اعتقادات را به وى تذکر دهند؛ زیرا شیطان دشمنى آشکار براى انسان است .

وقتى انسان از دنیا مى رود باز شیطان دست از او بر نمى دارد و سعى مى کند به هر نحوى جنازه او را آزار دهد و انتقام خود را از او بگیرد.امام صادق علیه السلام در این باره فرمود: مرده هاى خود را هرگز تنها نگذارید؛ زیرا شیطان با آنان بازى مى کند و به اندرونشان ضرر مى رساند.(ممکن است مراد این باشد که شیطان حشرات یا حیوانات را مانند گربه و موش و مورچه و سوسک و مانند اینها را برانگیزد تا بر جسد میت راه پیدا کنند و از راه بینى و دهان و گوش داخل اندرون او شوند، اعضا و جوارح او را بخورند و مجروح گردانند).

منبع :انسان از مرگ تا برزخ مؤ لف : نعمت الله صالحى حاجى آبادى



وضعیت روح بعدازمرگ واتفاقات اولیه.....

یکی از مباحثی که همواره ذهن انسان را بخود مشغول نموده ، اطلاع از وضعیتی ست که روح به محض بروز مرگ تجربه می نماید. با شنیدن سخنان افرادی که حالت "نزدیک به مرگ" را تجربه نموده اند می توان تا اندازه ای از این راز مطلع شد. مواردی که در ادامه مطالعه می فرمائید ماحصل اطلاعاتی ست که از افراد دارای تجربه "نزدیک به مرگ" جمع آوری شده .

لازم بذکر است که عده ای تنها چند مورد و عده ای دیگر تمامی این موارد را تجربه نموده اند. بدون هیچ توضیح اضافی می پردازم به لحظه به لحظه حالات روح پس از مرگ و جدائی از کالبد فیزیکی.

به محض بروز مرگ :

1- احساس سبکی و آرامش و توقف کامل دردی که احتمالاٌ در اثر بیماری و یا بروز سانحه وجود داشته. احساس شناور بودن در فضا و سپس مشاهده اتاقی که کالبد در آن قرار دارد.

2- مشاهده تونلی تاریک و پر صدا و جذب شدن بدرون آن.

3- در حین حضور در تونل ، مشاهده اقوام و دوستانی که قبلاٌ فوت نموده اند و نیز ماهیت هائی با رفتار توام با ملایمت که همگی ضمن خوش آمد گوئی وی را به آرامش دعوت می نمایند.

4- پس از گذشت زمانی معین در درون تونل نوری در انتهای آن مشاهده می نمایند و هنگام رسیدن به منبع آن نور نیروئی سرشار از عشق و محبت را دریافت و احساس آرامش و امنیتی دوچندان خواهند نمود.

5- در این مرحله قادر به روئیت دوران حیات خویش در جهان مادی می باشند. تمامی رفتار و اعمال آنها بار دیگر عیان می گردند. اما این مورد بتنهائی انجام گرفته و مورد قضاوت قرار نمی گیرد. شاید برای اطلاع از چراها و دلایلی که همواره در ذهن وی جای داشته.

6- در این مرحله به منطقه ای همچون مرز میان دو کشور می رسند که عبور از آن برایشان ممکن نیست. در این نقطه اصوات بسیار دل انگیز و آموزه هائی والا را درک و فرا خواهند گرفت. برخی از افراد با وجود یادآوری حضور در آن نقطه از بیاد آوردن مشاهدات و آن چیزهائی که فراگرفته اند عاجز می باشند.

7- به برخی از این افراد این اختیار داده می شود که یا در همانجا باقی مانده و یا به جهان مادی بازگردند . این در حالی ست که گروهی دیگر بنا بر اینکه هنوز زمان مرگ ایشان فرا نرسیده مجبور به بازگشت به کالبد فیزیکی خویش می گردند.

8- احساس ناامیدی و رنج فراوان بخاطر بازگشت اجباری به کالبد فیزیکی . این ناراحتی در برخی از افراد تا اندازه ای بوده که پس از بازگشت دچار افسردگی شدید گردیده اند.

9- این افراد پس از گذراندن چنین تجربه ای وارد فاز متفاوتی از زندگی شده و از هرگونه گرایشات مادی خود را دور نگاه می دارند. براحتی و بدون ذره ای نگرانی از مرگ سخن گفته و به راهنمائی اطرافیان خویش می پردازند.

موارد فوق درمورد افرادی ست که زندگی عاری از جنایت ، دشمنی ، طمع ، کینه و ... داشته اند و مطمئناٌ این تجربه ای یکسان برای همه ما نخواهد بود. در قسمتی دیگر به شرح حالات دیگری که قطعاٌ مطلوب نمی باشند اشاره خواهم داشت. بخش بزرگی از کتاب در دست نگارش بطور جامع به زندگی پس از مرگ و تجارب مخنلف اختصاص یافته است.


برزخ چیست؟وتوصیف اتفاقات بعدازمرگ.....!

آيا تا به حال به لحظات پس از مرگ فكر كرده‌ايد، اينكه براي انسان چه اتفاقاتي مي‌افتد. به خصوص زماني كه مي‌خواهند انسان را داخل قبر بگذارند، نمي‌دانم آيا شنيده‌ها و دانسته‌هايي در اين مورد داريد، در واقع از روزهاي پس از مرگ چيزي مي‌دانيد؟ منظور سير ارواح در عالم برزخ است. تا چه حد با حقايق پس از مرگ آشنايي داريد، آيا از گرفتاري‌هاي عالم برزخ باخبريد؟... اگر نسبت به آنچه برايتان نوشتيم، آگاهي نداريد، مطالب ذيل كه به سرگذشت «ارواح پس از مرگ» مي‌پردازد و توسط «آيت‌ا... آقا نجفي قوچاني» به رشته نگارش درآمده است، را بخوانيد:

پرواضح است كه بدن، عنصر مادي جهان طبيعت، حجابي ضخيم و پرده‌اي است سخت بر روي ديده. انسان از جهان ديگر و به مردن و بيرون شدن از اين جهان مادي و برطرف شدن اين پرده، مي‌رسد، به چيزهايي كه پيش از اين نمي‌ديد و نمي‌رسيد.

در روايتي از رسول اكرم(ص) و اميرالمومنين(ع) آمده: «الناس نيام فاذا ماتوا انتبهوا» (مردم در خواب هستند و پس از مرگ بيدار مي‌شوند).

آيا مي‌دانيد كه به انسان هنگام جان دادن و سكرات مرگ چه جمله‌اي خطاب مي‌شود، در قرآن سوره ق. آيه 22 آمده است:

«لقد كنت في غفلة من هذا فكشفنا عنك غطائك فبصرك اليوم حديد» (تو از اين صحنه غافل بودي و ما پرده را از چشم تو كنار زديم و امروز چشمت، كاملا تيزبين است).

البته این رابگویم این برزخ آیت الله قوچانی که یک عارف بزرگ بوده است ،برزخ گناهکاران متفاوت است!

لحظات پس از مرگ

من مردم، پس ديدم ايستاده‌ام و حالا بيماري كه داشتم را ندارم و تندرستم و خانواده و دوستان من در اطراف جنازه‌ام، گريه مي‌كنند و من همه آنها را ديدم، از گريه و زاري آنان ناراحت شدم و به آنها مي‌گويم: «من نمرده‌ام، بلكه بيماريم رفع شده است.» نمي‌دانم صدايم را مي‌شنوند يا نه؟ اما مرا نمي‌بينند، دانستم كه از من دور هستند...

جنازه را پس از غسل و ديگر كارها، به طرف قبرستان بردند. من هم (فردي كه جان خود را از دست داده) به همراه آنان رفتم، جنازه را سرازير گور كردند و من در گور ايستاده و تماشا مي‌كردم، در آن حال ترس و وحشت مرا فرا گرفته بود، به خصوص زماني كه ديدم در آن گور، جانورهايي پيدا شده‌‌اند و به جنازه حمله‌ور شدند و آن مردي كه دارد در گور جنازه مرا مي‌خواباند، به آن جانورها معترض نشد، او آنها را نمي‌ديد، اما من آنها را مي‌ديدم (روح فرد فوت شده كه از جانش جدا شده، اين اتفاقات را مي‌بيند).

امام صادق(ع) مي‌فرمايند: هر روز قبر با زبان حال صحبت مي‌كند و به شخص متوفي مي‌گويد: «من خانه غريب و ناآشنايم، من منزل وحشتناك و ترسناكم، من آشيانه پر از جانوران وحشي و حيوانات درنده هستم و يا مي‌گويد: «من باغي از بوستان بهشتم يا گودالي از گودال‌هاي دوزخ هستم.»

و روح ادامه مي‌دهد: و از گور بيرون رفت، همان فردي كه جسد را داخل قبر گذاشت و من از جهت علاقه‌مندي به آن جنازه داخل گور شدم تا آن جانوران را بيرون كنم (آن جسم، از آن من بود)، اما آنها زياد بودند و بر من غلبه كردند و ديگر آنكه مرا چنان ترس گرفته بود كه تمام اعضاي بدنم مي‌لرزيد، از مردم دادرسي خواستم، اما آنها صدايم را نمي‌شنيدند، هيچ‌كس به دادم نرسيد، همه مشغول كار خود بودند، آنها داخل گور را ديگر نمي‌ديدند كه چه هنگامه‌اي برپاست و جانوران درنده چگونه به جسم بي‌روح من تاخته‌اند كه ناگاه اشخاص ديگري در گور پيدا شدند و كمك كردند و جانوران فرار كردند، خواستم از آنان بپرسم كه شما كي هستيد؟ كه خيلي سريع ناپديد شدند. البته پس از ذكر اين جمله: «ان الحسنات يذهبن السيئات» و همه آنها ناپديد شدند...

اين كلام در سوره هود، آيه 114 آمده است: (به راستي حسنات و كارهاي نيك، اثرات سيئات و كارهاي زشت را از بين مي‌برد).

در احاديث متعدد از ائمه‌اطهار(ع) آمده است كه: «عمل صالح انسان به صورت موجود نوراني در عالم برزخ و قيامت، همراه او بوده و در گرفتاري و مشكلات او را ياري خواهد كرد».

پس از اينكه از دست آن موجودات رها شدم، ديدم كه مردم، سر گور را پوشانده‌اند و مرا در ميان گور تنگ و باريك ترك كرده‌اند و ديدم كه هر كه به دنبال خانه‌اش روان شد، حتي خويشان نزديك و همسر و فرزندانم كه شب و روز درصدد آسايش آنها بودم، از رفتن و بي‌وفايي‌شان اندوهگين شدم، چرا بايد مرا تنها بگذارند، از خوف، تاريكي و وحشت گور و تنهايي، دلم در حال تركيدن بود.

اميرالمومنين(ع) مي‌فرمايند: «در آخرين لحظات زندگي انسان، اموال، فرزندان و اعمال او در جلوي چشمش مجسم خواهند شد و او به مال خود، رو كرده و مي‌گويد: «من نسبت به تو خيلي علاقه‌مند بودم، در به دست آوردن تو از هيچ تلاشي دريغ نكردم، حال زمان جدايي است، چه كمكي به من مي‌كني!» مال و اموال به زبان آمده و مي‌گويند: «از من فقط به مقدار كفن! مي‌تواني استفاده كني».

آن‌گاه رو به فرزندانش مي‌كند و مي‌گويد: «من شما را دوست داشتم، از هيچ‌گونه حمايت شما، كوتاهي نكردم، شما چه خدمتي مي‌توانيد به من كنيد و مي‌‌شنود كه فرزندان مي‌گويند: «ما تا دم قبر، تو را همراهي مي‌كنيم و تو را در زير خاك دفن مي‌كنيم و بس، همين».
سپس به سوي اعمال خود توجه كرده و مي‌گويد: «من نسبت به تو خيلي بي‌علاقه بودم، بر من دشوار بودي، اكنون از تو چه كاري ساخته است؟»

و جواب مي‌شنود: «من در تمام مراحل قبر، برزخ و قيامت همراه تو هستم، تا در پيشگاه خدا حضور يابم».

قبر مي‌پرسد

با حال غريب و وحشتي فوق‌العاده و ياس، بالاي سر جنازه نشسته‌ام، كم‌كم ديدم قبر مي‌لرزد، از ديوارها و سقف آن، خاك مي‌ريزد، به خصوص از پايين پاي قبر، كه بسيار تكان مي‌خورد، گويي جانوري در حال شكافتن آنجاست تا داخل شود و سرانجام، آنجا شكافته مي‌شود، ديدم دو نفر با صورت‌هاي موحش و هيكلي مهيب داخل قبر شدند، مثل ديوهاي قوي هيكل بودند، از دهان و دو سوراخ بيني‌‌شان دود و شعله آتش، بيرون مي‌رود و گرز‌هاي آهنين به دست كه در اثر گرماي آتش، سرخ شده بود و برق‌هاي آتش از آنها شعله‌ور مي‌شد...

آن ديوها اين گرزها را در دست داشتند و با صداي رعدآسايي كه گويا زمين و آسمان را به لرزه آورده، از جنازه از همان جسم من مي‌پرسند كه: «من ربك»

در احاديث زيادي از ائمه(ع) آمده است كه: «پس از دفن ميت در قبر(ع)، دو ملك به نام‌هاي نكير و منكر، با قيافه‌هاي وحشتناك مي‌آيند و از مسائل اعتقادي او پرسش مي‌كنند.»

از ترس و وحشت، نه دل داشتم و نه زبان، فكر كردم كه جنازه بي‌روح جواب اينها را نخواهد داد و يقين است كه با اين گرزها خواهند زد كه قبر پر از آتش شود و با آن وحشتي كه داشتم، اين آتش سوزان هم سر بار خواهد شد.

در احاديث، فراوان آمده است كه پس از وارد شدن انسان به قبر، دو ملك از طرف خداوند متعال مي‌آيند و از مسائل اعتقادي مانند: توحيد، نبوت، امامت و.. از وي مي‌پرسند و مومن با عنايت خدا و توجه اهل بيت عصمت و طهارت(ع) پاسخ مي‌دهد و پس از آن، قبر او به يك باغ باصفا مبدل شده و از نعمت‌هاي بهشتي بهره‌مند مي‌شود.

«افراد غيرمومن در برابر پرسش آنان، اندامشان به لرزه مي‌افتد و زبانشان بند آمده و از پاسخ آنان عاجز مي‌مانند و آن گاه قبر آنان، آتش گرفته و به عذاب دوزخ گرفتار خواهند شد.»

روح ادامه مي‌دهد: «توجه كردم به سوي حق چاره‌ساز بيچارگان و كارساز درماندگان و در دل متوسل شدم به علي‌بن‌ابي‌طالب(ع)، چون او را به خوبي مي‌شناسم. او دادرس درماندگان بود، به قدرت و توانايي او در همه عوالم و منازل آگاه بودم كه اين يكي از نعمت‌ها و چاره‌سازي‌هاي خداوند بود كه در چنين زمان وحشتناك و خطرناكي كه آدمي از هوش بيگانه مي‌شود، آن را به ياد مي‌آورد.

«و تري‌الناس سكاري و ما هم بسكاري» اين كلام در سوره حج. آيه دوم آمده است: (مردم را مست مي‌بيني، در حالي كه مست نيستند).

و روح ادامه مي‌دهد: به مجرد اين كه، قلبم كمي قوت گرفت و زبانم باز شد چون سكوت و جواب ندادن من به طول انجاميد، آن دو ملكي به غيظ دوباره از من مي‌پرسند كه: «خداوند و معبود تو كيست؟» و به صورت و هيبتي كه صد درجه از اولي سخت‌تر و شديدتر بود و از شدت حرص صورتشان سياه و از چشم‌هايشان برق آتش شعله مي‌زند، در اين هنگام گرزها بالا رفت و مهياي زدن شدند، مثل اول نترسيدم و با صداي ضعيف گفتم كه: «معبود من، خداي يگانه بي‌همتاست».

پس از اين پاسخ در آنها ديدم، غضب‌شان، شكست و گرفتگي صورتشان فرو نشست...

آن يكي به آن ديگري گفت: «معلوم مي‌شود كه اسلام را مي‌شناسد، سزاوار است كه از اين به بعد با نزاكت از او سوال كنيم»، اما آن ديگري گفت: «چون نوع رفتار با اين شخص جواب پرسش آخري است و هنوز از او چيزي بيشتر نمي‌دانيم ما بايد به ماموريت خود عمل كرده و وظايف خود را انجام دهيم، اين فرد هر كه مي‌خواهد باشد، عناوين و اعتبارات در نظر ما اعتباري ندارد».

پس پرسيدند: «من نبيك» (پيامبر تو كيست؟)

در اين هنگام تپش قلب من كمتر، زبانم و صدايم كلفت‌تر شد و پاسخ دادم: «نبيي و رسول‌ا... الي‌الناس كافة محمد بن عبدا... خاتم‌النبيين و سيدالمرسلين(ص)» در اين هنگام، غضبشان به كلي رفت و صورتشان روشن شد و از من آن ترس و وحشت نيز رفت. پس سوال كردند: از كتاب و قبله و امام و خليفه رسول‌ا...

جواب دادم كه كتاب من قرآن كريم است. كه به پيامبرم نازل شد، قبله من كعبه است و... و تك‌تك اسامي و نسب و حسب آن بزرگواران را براي آنان شرح دادم. گفتند: «اين همه طول و تفصيل لازم نبود، جواب هر كلمه، يك كلمه است».

گفتم: «براي شما از اين مفصل‌تر لازم است زيرا درباره ما، از اول بدگمان بوديد و برخلقت ما اعتراض كرديد، با اينكه بر فعل حكيم نبايد اعتراض كرد و از آن روزي كه اعتراض شما را فهميدم، از شما دق‌دلي پيدا كردم، حتي متعهد شدم كه اگر مجالي بيابم از شما سوالاتي كنم و چون و چرايي در اندازم اما حيف كه با اين گرفتاري و مضيقه، مجالي برايم نمانده است».

در روايتي از امام موسي كاظم(ع) آمده است: از مومن در قبر از پروردگارش، دين، پيامبر و امامش مي‌پرسند، پس از آنكه پاسخ صحيح داد، آنگاه سوال مي‌كنند. «كيف علمت بذلك؟» دليل و برهان اين سخنانت چيست؟

پاسخ مي‌دهد: «امر هداني ا... له و ثبتني عليه» (اين مسائل اعتقادي را به هدايت فطري خداوند متعال و دليل و برهان قوي و استوار عقلي دريافتم...)

آنگاه به او مي‌گويند: «خواب خوش و آرامي همانند خواب نوعروسان براي تو آرزو مي‌كنيم»، سپس دري از بهشت به روي او گشوده خواهد شد، هنگامي كه از كافر از خدا و دين و پيامبرش مي‌پرسند؛ پاسخ مي‌دهد پرورگار من، خدا و دين من اسلام و پيامبر من محمد(ص) است! سپس از او مي‌پرسند:«من اين علمت هذا» (به چه دليل و برهان) پاسخ مي دهد از مردم شنيدم كه اين چنين مي‌گفتند. آن دو ملك پس از شنيدن اين پاسخ، آنچنان بر وي مي‌كوبند كه تمام جن و انس طاقت او را ندارند، آن گاه گرفتار آتش خواهد شد، تا قيامت برپا شود...
روح مي‌گويد: سكوت كردم و منتظر بودم ببينم چه سوالي بعد از اين مي‌كنند، ديدم سوالي نكردند، تنها پرسيدند: «اين پاسخ‌ها را از كجا مي‌گويي؟ و از كه آموختي؟» و من از اين سوال به فكر فرو رفتم...

مرحوم نراقي نقل مي‌كند: فخر رازي، روزي مي‌گريست، از سبب گريه او پرسيدند، گفت: «70 سال است كه در مسئله‌اي به نوعي اعتقاد داشتم، امروز دانستم كه باطل بوده، از كجا كه ساير عقايد من چنين نباشد؟

در فكر پاسخ‌هايم بودم كه ناگهان نعره آنها، همچون صاعقه‌اي آسماني، بلند شد كه: «بگو آنچه گفتي، از كجا گفتي؟»

نظر كردم كه چشمي نبيند! چنان صورت خشمگين را، چشم‌هاي برگشته و سرخ شده، همچون شعله آتش و صورت سياه شد. دهان‌شان باز، همچون دهان شتر با دندان‌هاي بلند و زرد و گرزها را بلند نموده و مهياي زدن بودند».

از شدت وحشت و اضطراب از هوش بيگانه شدم و به صورت ضعيفي پاسخ دادم، در حالي كه از ترس چشم را بسته بودم! «اين مسائل اعتقادي را به عنايت الهي و هدايت فطري او دانستم»

و از آنها شنيدم كه گفتند: «بخواب! همانند خواب خوش نوعروسان»... و رفتند، من با همان حال گويا به خواب رفتم و يا بيهوش بودم، اما حس كردم كه از آن اضطراب رهايي يافتم. پس از برهه‌اي كه به حال آمدم و چشم باز كردم خود را در حجره مفروشي ديدم و جوان خوش‌رو و خاموش مو و خوش بويي را ديدم كه سر مرا به زانو نهاده و منتظر به حال آمدن من است .


حضرت علی(ع)صحنه مرگ راچنین بیان می فرمایند:

درلحظه ی مرگ اطراف بدن شل می شودرنگ می پرد. مرگ می آید.زبان می گیرد.انسان هنوزمی بیندومی شنود ولی قدرت حرف زدن ندارد.فکرش کارمی کند.باخودفکرمی کندکه عمرش رادرچه راهی صرف وتباه کرده وایامش راچگونه سپری کرده است؟درآن لحظه ازاموال وثروت هایی که درطول عمرش جمع کرده یادمی کندوباخودمی گوید:این اموال راازچه راهی بدست آورده ام وفکرحلال وحرام آن نبودم اکنون گناه وحسابش بامن است ولذت وبهره اش بادیگرانُ ولی مامورمرگ همچنان روح اوراازاعضای اوجدامی کندتازبان وگوش هم ازکارمی افتدوفقط چشمانش می بیندوبه اطراف خودنگاه می کندوتلاش ووحشت حرکت اطرافیان خودرامشاهده می کند.دیگرنمی شنودوحرفی هم نمی زند.درلحظه آخرروح ازچشم هم گرفته می شودواومانندمرداری درمیان دوستان وبستگان می افتدوهمه ازاومی ترسندوازکنارش فرارمی کنندوپس ازاندکی اورابه خاک سپرده ازاودورمی شوندواورابه دست عملش می سپارندوبرای همیشه ازدیدارش چشم می پوشند.!

درروایات آمده جان کندن انسان گنه کارشبیه کندن پوست ازبدن حیوان زنده است.وهنگام مرگ خوبان بشارتی به آنهاداده می شودکه چشمانشان روشن شده(جایگاهشان رادرآن دنیامی بینند)به مرگ علاقه پیدامی کنندوراحت جان می دهند.

امام کاظم(ع)درموردراحت مردن کافرمی فرمایند:راحت مردن کافربه خاطرتسویه حسابی است که خداوندنسبت به کارهای نیک آنان انجام می دهدواین آخرین لذت یاراحتی است برای آنان ونیزآخرین پاداش ثواب وحسنه ای است که برای آنان بوده است.

یک داستان عبرت آموزازامام باقر(ع)

امام باقر(ع)فرمودند:یکی ازپیامبران بنی اسرائیل ازجایی عبورمی کردکه دیدمردمومنی درحال جان دادن است درحالی که نصف بدنش زیردیواری قرارگرفته ونصف دیگربدنش بیرون ازدیواراست وپرندگان وسگهادرحال متلاشی کردن ودریدن بدن اوهستند.سپس ازآنجاگذشتندودرمسیرخودبه شهری رسیدندودیدندحاکم آن شهرکه مردی فاسق وستمکاربودازدنیارفته است وجنازه ی اوراروی تختی گذاشته باابریشم کفن کرده اندودراطراف آن تخت منقل هایی روشن است که بوی خوش عودازآن برخاسته است.آنگاه ایشان به خداوندعرض می کند:خداوندا!!من گواهی می دهم که توحاکم عادل هستی وبه کسی ظلم نمی کنی.آن مرده ی اولی که بنده تواست وبه اندازه ی یک چشم برهم زدن نیزبرای توشریک نگرفته مرگ اوراآنگونه وباآن وضع رقت بارقراردادی واین امیرکه به اندازه ی یک چشم برهم زدن به توایمان نیاورده این چنین است سبب چیست؟خداوندبه اووحی کرد:ای بنده ی من!همان گونه که گفتی من حاکم عادل هستم وبه کسی ظلم نمی کنم.آن بنده ی من (مرده ی اولی)نزدمن گناهی داشت من نیزمرگ اوراباآن وضع قراردادم تامجازات گناه اوباشدتاوقتی برمن واردشدهیچ گونه گناهی نداشته باشد.ولی این بنده(امیر)نزدمن کارنیکی داشت من هم مرگ اوراچنان قراردادم تاپاداش کارنیک اوباشدتانزدمن هیچ گونه نیکی طلب نداشته باشد.


داستان سلمان فارسی وسخن گفتنش بامردگان وقتی مرگش نزدیک شد...

سلمان هنگامی که یقین کرد که هنگام مرگش فرا رسیده فرمود: ای اصبغ! حضرت رسول خبر داد مرا که چون نزدیک مرگ من شود مرده با من سخن خواهد گفت و میخواهم که بدانم وفات من نزدیک شده است یا نه؟
سلمان به اصبغ گفت: تختی بیاور و مرا با آن به قبرستان ببر.
پس اصبغ چنین کرد و سلمان را به قبرستان مدائن برد. چون سلمان را در قبرستان بر زمین گذاشتند، گفت: روی مرا به قبله کنید پس به آواز بلند ندا کرد که: السلام علیکم ای اهل عرصه کهنه شدن و پوسیدن، سلام خدا بر شما باد. پس کسی جواب نداد پس بار دیگر ندا کرد: السلام علیکم ای گروهی که زمین را لحاف شما گردانیده اند، السلام علیکم ای گروهی که رسیدید به آنچه در دنیا عمل کرده اید و السلام علیکم ای گروهی که انتظار میکشید که اسرافیل در صور بدمد و از قبر ها بیرون بیایید، سوال میکنم از شما بحق خداوند عظیم و بحق پیغمبر کریم که البته یکی از شما مرا پاسخ بگوید، بدرستی که منم سلمان آزاد کرده رسول خدا و آن حضرت مرا خبر داده که چون نزدیک وفات من شود مرده با من سخن خواهد گفت.
چون سلمان سخن خود را تمام کرد ناگاه میّتی از قبر خود به سخن درآمد و گفت: السلام علیکم و رحمه الله و برکاته، ای گروهی که بناها میسازید و فانی خواهید شد و مشغول گردیده اید به عرصه دنیا، اینک سخن تو را می شنویم و به زودی تو را جواب می گوئیم، از آنچه خواهی بپرس خدا تو را رحمت کند.
سلمان گفت: ای سخن گوینده بعد از مرگ! و ای کلام گوینده بعد از حسرت مردن! آیا تو از اهل بهشتی یا از اهل جهنم؟
گفت: سلمان من از آنهایم که خدا انعام کرده است بر ایشان به عفو و کرم خود و ایشان را در بهشت گردانیده است به رحمت خود.
پس سلمان گفت: ای بنده خدا، وصف کن از برای من که مرگ را چگونه یافتی و چه رسید بر تو از آن، و چه دیدی و چه مشاهده کردی؟
مرده گفت: مهلت ده مرا ای سلمان و مبالغه منما، پس به خدا سوگند که بریدن بدن به ارّه ها و جدا کردن و پاره کردن به مقراضها آسانتر است بر من از شدت مرگ، بدان که حق تعالی در دنیا مرا نیکیها الهام کرده بود و عمل به خیر میکردم و فرایض الهی را انجام میدادم و قرآن میخواندم و در نیکی پدر و مادر حریص بودم و اجتناب از چیز های حرام نمودم و از ظلم و ستم به بندگان ترسان بودم و در روز و شب تعب می کشیدم و سعی مینمودم در کسب روزی حلال از ترس ایستادن نزد خدا برای سوال، پس روزی از روزها در نهایت عیش و لذت و فرح و شادی و سرور بودم ناگاه بیمار شدم و چند روز در آن مرض بودم تا آنکه مدت من از دنیا منقضی شد، پس در آن وقت مردی نزد من آمد با خلقتی عظیم و منظری مهیب و در برابر من ایستاد در هوا نه به سوی آسمان بالا می رفت و نه به سوی زمین فرود میآمد. پس اشاره کرد به سوی دیده من و آن را کور گردانید و به سوی گوش من و آن را کر گردانید و به سوی زبان من و آن را لال گردانید پس چنان شدم که هیچ چیز از چیزهای دنیا را نمی دیدم و نمی شنیدم. پس در این وقت گریستند اهل و یاران من و خبر من به برادران و همسایگان من رسید. در این وقت به او گفتم: تو کیستی ای آن کسی که مرا مشغول گردانیدی از اهل و مال و فرزندان من؟
گفت: من ملک موت آمده ام به نزد تو که نقل فرمایم تو را از خانه دنیا به خانه آخرت و به تحقیق که منقضی شده است مدت حیات تو و آمده است وقت مرگ تو.
و در این حال که او با من مخاطبه می کرد دو شخص دیگر آمدند به نزد من و ایشان به حسب خلقت و صورت نیکوترین مردم بودند که من دیده بودم و یکی از ایشان در جانب راست من نشست و دیگری در جانب چپ، پس گفتند به من که: السلام علیک و رحمه الله و برکاته به تحقیق که آورده ایم بسوی تو نامه تو را، الحال بگیر و نظر کن در آن.
گفتم : این چه نا مه ای است که باید بخوانم من؟
گفتند: مائیم آن دو ملکی که با تو بودیم در دار دنیا و نیکیها و بدیهای تو را می نوشتیم، این است نامه عمل تو.
پس نظر کردم در نامه حسنات خود و آن نامه در دست ملکی بود که او را (رقیب) می گفتند و شاد شدم به آنچه در آن دیدم و از نیکیها خندان شدم و مرا فرحی عظیم رو داد. پس نظر کردم به نامه گناهانم و آن در دست ملکی بود که او را (عتید) می گفتند و بسیار غمگین شدم از آنچه در آن مشاهده کردم و به گریه افتادم. پس به من گفتند: بشارت باد تو را که برای تو خیر و نیکی خواهد بود.
پس به نزد من آمد آن مرد اول یعنی ملک موت و روح را از تن من کشید و هر جذبه و کشیدنی از او برابری میکرد با همه سختیها از آسمان تا زمین، و پیوسته در این شدت بودم تا آنکه جان به سینه من رسید، پس اشاره کرد به سوی من حربه ای که اگر آن را بر کوهها میگذاشت، می گداختند و روح مرا از بینی من قبض نمود، پس در آن وقت گریه اهل من بلند شد و هر چه میگفتند را می شنیدم و هر چه می کردند بر آن مطلع بودم.
پس چون بسیار شدید شد گریه و جزع اهل بیت من بر من، ملک موت با نهایت خشم و آزردگی متوجه ایشان شد و گفت: ای گروه! از چه چیز است گریه شما؟ پس به خدا سوگند که ما ستمی بر او نکرده ایم که شما شکایت می کنید و تعدّی بر او نکرده ایم که شما فریاد کنید. گریه کنید، لیکن ما و شما بنده یک خداوندیم. اگر خدا شما را امر میکرد در باب ما، امری چنانکه ما را در باب شما امر کرده است، هر آینه شما امتثال امر او می کردید در حق ما، چنانچه ما امتثال امر او نمودیم در حق شما، به خدا سوگند که ما روح او را نگرفتیم تا آنکه روزیِ مقدّر او تمام شد و مدت حیات او منقطع شد و رفت به سوی پروردگار کریمی که هر حکمی که خواهد درباره او مینماید و او بر همه چیز قادر است. پس اگر صبر کنید، مزد می یابید و اگر جزع نمائید گناهکار خواهید گردید، چه بسیار برگشتی خواهد بود مرا به سوی شما، میگیرم پسران و دختران را و پدران و مادران را.
پس در آن وقت از نزد من روانه شد و روح مرا با خود برد، در این وقت ملکی دیگر آمد و روح مرا گرفت و آن را در جامه حریری پیچید و بالا برد بسوی آسمان و او را نزد حق تعالی گذاشت در کمتر از یک چشم به هم زدن، پس چون روح من نزد حق تعالی حاضر گردید از هر عمل صغیر و کبیری از من سوال نمود و از نماز و روزه ماه مبارک رمضان و حج بیت الله الحرام و تلاوت قرآن و زکات دادن و تصدق نمودن و از هر عملی که در سایر ایام و اوقات کرده بودم و از طاعت پدر و مادر و از کشتن آدمی به ناحق و از خوردن مال یتیم و از مظلمه های بندگان خدا و از عبادت کردن در شب در وقتی که مردم در خوابند و آنچه مشابه اینهاست از اعمال از همه اینها سوال نمود از روح من، پس بعد از این روح مرا به زمین برگردانیدند به اذن حق تعالی.
در این وقت غسل دهنده من به نزد من آمد و جامه های مرا کند و شروع نمود در غسل دادن من، پس روح من او را ندا کرد که: ای بنده خدا! مدارا کن با این بدن ضعیف به خدا سوگند که من از هیچ رگی از رگهای او بیرون نیامدم مگر آنکه منقطع گردید و از هیچ عضو او بیرون نیامدم مگر آنکه آن عضو در هم شکسته شد، به خدا سوگند که اگر آن غسل دهنده این سخن را میشنید هر آینه هرگز مرده ای را غسل نمی داد، پس آب بر بدن من ریخت و سه غسل داد مرا و مرا کفن کرد در سه جامه و مرا حنوط کرد و همین بود توشه من که به آن بیرون رفت بسوی خانه آخرت، پس انگشتر را از دست راست من بیرون آورد و بعد از فارغ شدن از غسل من به پسر بزرگ من تسلیم کرد و گفت: خدا تو را ثواب دهد در مصیبت پدرت و تو را مزد و صبر بسیار دهد، پس مرا در کفن پیچید و مرا تلقین نمود و ندا کرد اهل و همسایگان مرا و گفت: بیایید به نزدیک او و او را وداع کنید، پس ایشان به نزد من آمده و وداع کردند، و چون از وداع من فارغ شدند مرا بر تختی از چوب نهادند و در این وقت روح میان رو و کفن من بود تا آنکه مرا گذاشتند و بر من نماز کردند، و چون از نماز فارغ شدند مرا به جانب قبر روانه کردند، چون مرا به قبر گردانیدند و در قبر آویختند هولی عظیم مشاهده نمودم که ای سلمان گویا از آسمان به زمین درافتادم، پس مرا در لحد گذاشتند و خشت بر من چیدند و خاک در قبر من ریختند.
پس در این وقت روح را برگردانید به سوی زبان و گوش من، و چون مردم را ندا کردند که از قبر من برگردند شروع کردم بر ندامت و پشیمانی و گفتم: کاش من از این جماعت بودم و بر می گشتم، پس شخصی از کنار قبر مرا جواب داد و گفت: نه چنین است و بر نمی توان گشتن، و این آیه را خواند (کلّا انّها کلمه هو قائلها و من ورائم برزخٌ الی یوم یبعثون) این سخنی است که حق تعالی بر ردّ جمعی از کافران فرمود که ایشان طلب برگشتن به دنیا میکنند بعد از مرگ یعنی (حاشا که او را بازگردانند، این کلمه است که او گوینده آن است و از پس ایشان برزخی است تا روزی که زنده شوند و مبعوث گردند) پس به او گفتم: تو کیستی که با من سخن میگویی؟ گفت: منم (منبه) و منم ملکی که حق تعالی مرا موکل گردانیده است به جمیع خلائق که تنبیه نمایم ایشان را بعد از مردن ایشان تا بنویسند عملهای خود را بر نفسهای خود که حجت باشد بر ایشان نزد خداوند عالمیان، پس مرا کشید و نشانید و گفت: بنویس عمل خود را.
من گفتم به خاطر ندارم.
گفت: مگر نشنیده ای سخن پروردگار خود را که در قرآن فرموده است (احصاه الله و نسوه) یعنی (احصا و شمارش کرده است کرده های ایشان را خدا و فراموش کرده اند ایشان کرده های خود را) پس گفت: تو بنویس و من بر تو املا میکنم و اعمال تو را میگویم.
گفتم: کاغذ کجاست که بنویسم؟
پس کنار کفن خود را کاغذی دیدم و گفت این صحیفه توست.
گفتم: قلم از کجا بیاورم؟
گفت: انگشت تو قلم توست.
گفتم: مرکب از کجا بیاورم؟
گفت: آب دهان تو به جای مرکب است.
پس املا کرد بر من آنچه کرده بودم در دار دنیا و نماند از اعمال من خردی و بزرگی مگر آنکه او را بر من املا کرد چنانکه حق تعالی فرموده است ( و یقولون یا ویلتنا مالهذا الکتاب لا یغادر صغیره و لا کبیره الا احصاها و وجدوا ما عملوا حاضراً و لا یظلم ربک احداً) یعنی (میگویند کافران: وای بر ما چیست این نامه ما که ترک نکرده است گناه کوچکی را و نه بزرگی را مگر آنکه احصاکرده است آن را و یافتند آنچه کرده بودند را حاضر و ستم نمیکند پروردگار تو احدی را)
پس ملک آن نامه را گرفت و مهری بر آن زد و طوق گردانید آن را بر گردن من، پس گمان کردم که جمیع کوههای دنیا را طوق کرده اند در گردن من، پس به او گفتم: ای منبه چرا با من چنین میکنی؟
گفت: آیا نشنیده ای سخن پروردگار خود را که فرموده است ( و کلّ انسانٍ الزمناه طائره فی عنقه و نخرج له یوم القیامه کتابا یلقاه منشوراً ، اقرا کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا) یعنی (و هر انسانی، اعمالش را بر گردنش آویخته ایم، و روز قیامت، کتابی برای او بیرون می آوریم که آن را در برابر خود گشوده میبیند کتابت را بخوان کافی است که امروز خود حسابگر خود باشی).
پس منبه گفت: این خطابی است که تو را بدان خطاب خواهند کرد در روز قیامت و تو را حاضر خواهند گردانید در آن روز و حال آنکه نامه عمل تو در میان دو دیده تو گشوده باشد و گواهی دهی در آن روز بر نفس خود.
پس منبه از من دور شد، و منکر به نزد من آمد با عظیم ترین منظری و منکرترین صورت و عمودی از آهن در دست او بود که اگر جن و انس جمع می شدند آن عمود را حرکت نمی توانستند داد، پس صدای موحشی بر من زد که اگر جمیع اهل زمین آن صدا را می شنیدند هرآینه همه می مردند، پس به من گفت: ای بنده خدا خبر ده مرا که پروردگار تو کیست و دین تو چیست و پیغمبر تو کیست و بر چه طریقه و حالت بوده ای و چه اعتقاد داشته ای در دنیا؟
پس زبان من بسته شد از ترس و بیم او و حیران شدم در امر خود و ندانستم که چه بگویم در جواب او، و در بدن من هیچ عضوی نماند مگر آنکه مفارقت کرد از ترس، پس دریافت مرا رحمتی از جانب پروردگار من که دل مرا نگاه داشت و زبان مرا گویا گردانید پس به او گفتم: بنده خدا چرا مرا می ترسانی و حال آنکه من شهادت می دهم به وحدانیت خدا و شهادت می دهم که محمد (صلّ الله علیه و آله و سلّم) رسول خداست و گواهی می دهم که خدای عالمیان پروردگار من است و محمد (صلّ الله علیه و آله و سلّم) پیغمبر من است و قرآن کتاب من و کعبه قبله من و علی ( علیه السلام) امام من است و مؤمنان برادران منند، و گفتم: این است گفتار من و اعتقاد من و بر این اعتقاد ملاقات میکنم پروردگار خود را در روز معاد.
پس در این وقت گفت: ای بنده خدا بشارت باد تو را به سلامتی بدرستی که نجات یافتی. و از پیش من رفت.
پس نکیر به من نزدیک شد و صدای مهیب بر من زد عظیم تر از صدای اول، پس اعضای من بعضی بر بعضی داخل شدند و گفت: عمل خود را بکو ای بنده خدا.
پس حیران ماندم و متفکر شدم که چه جواب بگویم، پس در این وقت گردانید و دور کرد حق تعالی شدت ترس و بیم را و حجت مرا به من الهام کرد به یقین نیکو و مرا توفیق کرامت فرمود، پس گفتم ای بنده خدا مدارا کن با من و من از دنیا بیرون آمدم و حال آنکه گواهی میدادم که خداوندی نیست به غیر خدای یگانه و او را شریکی نیست و گواهی میدادم که محمد (صلّ الله علیه و آله و سلّم) بنده و رسول خداست و آنکه بهشت حق است و عذاب آتش حق است و صراط حق است و میزان حق است و حساب کردن خلائق حق است و سؤال منکر و نکیر در قبر حق است و زنده شدن در قبر حق است و آنکه بهشت و آنچه حق تعالی وعده کرده در آن از نعمتها حق است و آنکه جهنم و آنچه حق تعالی وعید فرموده است در آن از عذاب حق است و آنکه قیامت آمدنی است و شکی در آن نیست و آنکه خدا زنده می گرداند آنها را که در قبرهایند.
پس مرا گفت ای بنده خدا بشارت باد تو را به نعیم ابدی و خیری که هرگز زایل نگردد. پس مرا در لحد خوابانید و گفت: بخواب مانند خوابیدن داماد، و از نزدیک سر من دری گشود از بهشت، و دری از پیش پای من گشود به سمت جهنم پس گفت: نظر کن ای بنده خدا به سوی آنچه خواهی یافت به سوی آن از بهشت و نعمتهای آن و نظر کن به سوی آنچه نجات یافتی از آن از آتش جهنم، پس دری که از پیش پایم به سوی جهنم گشوده شده بود را مسدود گردانید و دری را که از پیش سرم به سوی بهشت گشوده بود چنان گشاده گذاشت. و پیوسته داخل می شد بر من از آن در شمیم بهشت و نعمتهای آن و لحد مرا فراخ گردانید بقدر آنچه دیده کار کند، و از نزد من رفت و ای سلمان من نیافتم نزد حق تعالی چیزی را که خدا دوست دارد بزرگتر از سه چیز: اول نماز کردن در شب بسیار سرد، دوم روزه داشتن در روز بسیار گرم و سوم تصدقی که به دست راست کنی که دست چپ تو از آن خبر نداشته باشد.
پس این بود سخن من و وصف من و آنچه من دریافته بودم.

وسلمان گفت:مراروبه قبله بگذاروهماندم بدیدارحق شتافت.

وحضرت علی(ع)برای نمازخواندن برجنازه اش حاضرشدوسلمان وقتی صدای امیرالمومنین راشنیدچشمانش رابازکردولبخندزدوخواست بلندشودحضرت فرمودبازگردوسلمان باردیگردرگذشت.

 ترجمه ی مدینة المعاجزجلد۱،ص۱۱۰معجزه۶۸