حذیفه بن یمان که بود؟که پیامبر200منافق زمان خودرابه اومعرفی کرد

حذیفه بن یمان که بود؟

حذیفه از بزرگان اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بود که پس از رحلت آن حضرت در بیعت با امیرالمؤمنان علی علیه السلام پابرجا باقی ماند. وی یکی از هفت نفری بود که بر حضرت زهرا (سلام الله علیها) نماز خواند و همین موضوع نشان می دهد که وی بر سر عهد و پیمان خود با اهل بیت (علیهم السلام) پابرجا مانده بود.

حذیفه و ملاک ایمان!

حضرت محمد(ص)

موضوع بسیار جالب در مورد حذیفه آن بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در زمان حیات مبارک خویش برخی از منافقان و دشمنان خود را پس از رحلت ایشان به ولایت امیرالمؤمنان پشت می نمایند، معرفی فرمودند و از این رو حذیفه غاصبان خلافت و دشمنان اسلام در میان مسلمانان را به خوبی می شناخت. این موضوع آنچنان در میان مسلمانان مشهور بود که پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) حذیفه بر جنازه هرکس حاضر نمی شد و نماز بر او نمی خواند، مردم می فهمیدند که آن میت از منافقان و دشمنان بوده است. از این رو بسیاری از منافقان در امت پیامبر از این موضوع می ترسیدند و تلاش می نمودند عدم حضور حذیفه بر سر جنازه برخی از افراد را به انحاء گوناگون توجیه نموده و بر سر آن سرپوش گذارند!

پس از این واقعه، پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن منافقان را به حذیفه معرفی فرمودند که حدود دویست نفر بودند. حذیفه همه را به خاطر سپرد و به مردم معرفی کرد.

پیامبر(ص) و معرفی منافقان به حذیفه!

منافق

 به گواهی برخی از کتب معتبر شیعی پس از واقعه غدیر خم برخی از منافقان توطئه قتل پیامبر (صلی الله علیه و آله) را چیدند. ایشان در صدد بودند در بازگشت از غدیر خم در راهی که از کوهی می گذشت شتر پیامبر(صلی الله علیه و آله) را بترسانند تا برمد و حضرت (صلی الله علیه و آله) به دره سقوط نموده و به قتل برسد. جبرئیل این نقشه را به سمع مبارک نبوی رسانید و چون به محل مورد نظر رسیدند، منافقان با چهره های بسته هر کدام ظرفی را که داخل آن سنگریزه بود از بالا رها نمودند و شروع به داد و فریاد و نعره زدن کردند تا شتر پیامبر(صلی الله علیه و آله) را بترسانند.

اما در این زمان عمار یاسر مهار ناقه را گرفته بود و حذیفه هم در کنار حضرت مراقب اوضاع بود. سرانجام بدین صورت نقشه منافقان برای قتل رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقش بر آب شد.

پس از این واقعه پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن منافقان را به حذیفه معرفی فرمودند که حدود بیست نفر بودند. حذیفه همه را به خاطر سپرد و در صندوقچه سینه خود اسرار آنها را نگه داشت. پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) منافقان از حذیفه می ترسیدند که مبادا آنان را به مردم معرفی نماید. اما به دلیل مصلحت اسلام و همان موضوعی که مولا و امیر حذیفه یعنی حضرت علی علیه السلام را وادار به سکوت نمود، مهر خاموشی به لب های حذیفه می زد. البته حاضر نشدن حذیفه بر سر جنازه برخی از مسلمانان برای یافتن اسامی آن منافقان چندان زکاوتی لازم نداشت و به گواهی تاریخ حذیفه به همین صورت آن اسامی را به اطلاع مردم رسانید!(5)

حذیفه و دوستی علی بن ابی طالب(ع)

حذیفه در دوستی و یاری امیرمؤمنان علی بن ابی طالب(ع) ثابت قدم و استوار بود، و روایات بسیاری از پیامبر (ص) در فضائل حضرت علی (ع) نقل کرده است.

1- زید بن صوحان گفت در بصره بودم حذیفه مردم را موعظه می نمود و آنان را از فتنه و آشوبی که پیش می آید می ترسانید. پرسیدند راه نجات و رهایی چیست؟ گفت در آن دسته و جمعیتی باشید که علی (ع) با آنان است، هر چند بودن با ایشان از جنگ کردن و پیش رفتن با دو زانو دشوارتر باشد؛ زیرا از رسول خدا (ص) شنیدم فرمود: علی (ع) امیر نیکان و کشنده بدکاران است هر که او را یاری نماید خدا یاریش کند، و هر که او را خوار سازد خدا خوارش کند.[6]

2- علی بن علقمه ایادی گفت: هنگامی که حسن بن علی (ع) و عمار یاسر برای جمع آوری لشکر به مدائن آمدند حذیفه در حال مریضی (آخر عمر) به دو نفر تکیه داده به میان جمعیت آمد و مردم را به کمک امیرمؤمنان تحریص و تشویق می نمود و آنان را به پیروی از او سفارش می کرد و می گفت: آگاه باشید به خدای که جز او خدایی نیست هر که بخواهد به امیرالمؤمنین حقیقی نگاه کند علی بن ابی طالب را ببیند.[7]

3- ابن زفر گفت: موقع جان دادن حذیفه در بالینش بودم آخرین لحظه زندگیش که پارچه ای روی صورتش افکنده بود سر را زیر پارچه نمودم و گفتم: اکنون که فتنه طلحه و زبیر با علی بن ابی طالب(ع) پیش آمده به من چه دستور می دهی؟ گفت: همین که از دفن من خلاص شدی بر پشت مرکبت بنشین و به علی بن ابی طالب(ع) ملحق شو؛ زیرا او بر حق است و حق از او جدا نمی شود.[8]

حذیفه در اوایل خلافت حضرت علی (ع) در سال 36 هجری از دنیا رفت و در مدائن مدفون گردید.[9]

[5] پیغمبر و یاران، ج 2، ، صص 248 و 249.

[6] بحارالانوار، ج 22، ص 109.

[7] پیغمبر و یاران، ج 2، ، صص 248 و 249

[8] بحارالانوار، ج 22، ص 109

[9] ابن عبدالبر، ابوعمر یوسف (م 436)، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج 1، ص 334؛ تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت، دارالجیل، ط اولی، 1412 / 1992. پیغمبر و یاران، ج 2، صص 240.


حذیفه از بزرگان اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بود که پس از رحلت آن حضرت در بیعت با امیرالمؤمنان علی علیه السلام پابرجا باقی ماند. وی یکی از هفت نفری بود که بر حضرت زهرا (سلام الله علیها) نماز خواند و همین موضوع نشان می دهد که وی بر سر عهد و پیمان خود با اهل بیت (علیهم السلام) پابرجا مانده بود

پایان حذیفه!

حذیفه پس از چهل روز که از در دست گرفتن خلافت توسط امیرالمؤمنان علی (علیه السلام) می گذشت، در مدائن در 28 محرم از دنیا رفت. او قبل از رحلت خود به دو فرزندش صفوان و سعید وصیت کرد که همواره ملازم امیرالمؤمنین (علیه السلام) باشند. ایشان نیز به وصیت پدر عمل نمودند تا در جنگ صفین در رکاب امیرالمؤمنان به شهادت رسیدند.

 

چگونه حدیث معراج، اینشتین را شگفت‌زده كرد؟!

چگونه حدیث معراج، اینشتین را شگفت‌زده كرد؟!
اصل نسخه این رساله اكنون به لحاظ مسایل امنیتی به صندوق امانات سری لندن (بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی) سپرده شده و نگهداری می‌شود...

«آلبرت اینشتین» فیزیكدان بزرگ معاصر، در آخرین رساله‌ علمی خود با عنوان «دی اركلارونگ Die Erklarung» (به معنای بیانیه) كه در سال 1954 در آمریكا و به زبان آلمانی نوشت، اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح داده و آن را كامل‌ترین ومعقول‌ترین دین دانسته است.
این رساله در حقیقت همان نامه‌نگاری محرمانه اینشتین با مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی است. اینشتین در این رساله «نظریه نسبیت» خود را با آیاتی از قرآن كریم و احادیثی از كتاب‌های شریف نهج البلاغه و بحارالانوار تطبیق داده و نوشته است كه هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی‌شود و تنها این مذهب شیعه است كه احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده «نسبیت» را ارائه داده ولی اكثر دانشمندان آن را نفهمیده‌اند.
یكی از این حدیث‌ها حدیثی است كه علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اكرم (ص) نقل می‌كند كه: «هنگام برخاستن از زمین، لباس یا پای مبارك پیامبر به ظرف آبی می‌خورد و آن ظرف واژگون می‌شود. اما پس از اینكه پیامبر اكرم(ص) از معراج جسمانی باز می‌گردند مشاهده می‌كنند كه پس از گذشت این همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است».
اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه «نسبیت زمان» دانسته و شرح فیزیكی مفصلی بر آن می‌نویسد. اینشتین همچنین در این رساله «معاد جسمانی» را از راه فیزیكی اثبات می‌كند. او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عكس فرمول معروف «نسبیت ماده و انرژی» می‌داند: E = M.C2 >> M = E /C2
یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره می‌تواند عینا به تبدیل به ماده و زنده شود.
اینشتین در این كتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ «بروجردی بزرگ» یاد كرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ «حسابی عزیز» یاد كرده است.
اصل نسخه این رساله اكنون به لحاظ مسایل امنیتی به صندوق امانات سری لندن (بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی) سپرده شده و نگهداری می‌شود.
این رساله را پروفسورابراهیم مهدوی (مقیم لندن) ، با كمك یكی از اعضاء شركت اتومبیل‌سازی بنز و به بهای 3 میلیون دلار از یك عتیقه‌فروش یهودی خریداری كرد.
دستخط اینشتین در تمامی صفحات این كتابچه توسط خط‌ شناسی رایانه‌ای چك شده و تأیید گشته است.

قرآن و گفته های ناپلئون در مورد قرآن....

قرآن و گفته های ناپلئون در مورد قرآن

ناپلئون درسفري که به مصر داشت به کتابخانه اي رفت و . مترجم قرآن را باز کرد و اين آيه آمد: ان هذا القرآن يهدى للتى هى و يبشر المؤ منين ( سوره اسراء آيه 9) براستى که دين قرآن هدايت مى کند بآنچه درست و محکمتر است و بر مؤ منان بشارت مى دهد
وقتى مترجم اين آيه را خواند و ترجمه کرد؛ از کتابخانه بيرون آمد و شب را تا صبح بفکر اين آيه بود. صبح باز به کتابخانه آمد و مترجم آياتى ديگر از قرآن را برايش ترجمه کرد.
روز سوم هم مترجم از قرآن براى او خواند و ترجمه کرد
ناپلئون در مورد قرآن سئوال نمود.
گفتند : مسلمانان معتقدند که خداوند قرآن را بر پيامبر آخرالزمان محمد( صلى الله عليه و آله وسلم) نازل کرده است و تا قيامت کتاب هدايت آنان است .
ناپلئون گفت : آنچه من از اين کتاب استفاده کردم اينطور احساس نمودم که
1) اگر مسلمين از دستورات جامع اين کتاب استفاده کنند روى ذلت نخواهند ديد.
2) تا زمانيکه قرآن بين آنها حکومت کند، مسلمانان تسليم ما نخواهند شد؛ مگر ما بين آنها و قرآن جدائى بيفکنيم
منبع: رهنماى سعادت جلد 2ص 478 – هماى سعادت ص 96 به نقل از کتاب يکصدموضوع پانصدداستان ، سيد علي اکبر صداقت)