حضرت علی(ع)فرمودند:بر مرگ خود سبقت بگیرید، پیش از آنکه مرگ شما را غافلگیر کند،سخن خدا و پیامبر و مرا

حضرت علی(ع)فرمودند:بر مرگ خود سبقت بگیرید، پیش از آنکه مرگ شما را غافلگیر کند،سخن خدا و پیامبر و مرا قبل از مرگ بشنوید و اطاعت کنید...

سخن خدا و پیامبر و مرا قبل از مرگ بشنوید و اطاعت کنید

حضرت می‏فرمایند: ای مردم اگر شما با چشم خود می‏دیدید آنچه را که مردگان می‏بینند حتما ناله و زاری می‏کردید و می‏ترسیدید.و سخن خدا و پیامبر و مرا می‏شنیدید و اطاعت می‏کردید.

اما آنچه را که مردگان با چشم می‏بینند از نظر شما پنهان است بین شما و آنچه مردگان می‏بینند پرده‏ای است که مانع دید شماست.

البته چنین نیست که همیشه این پرده و مانع وجود داشته باشد و به زودی این پرده برداشته می‏شود.

شما هم می‏روید و جای آنها را می‏بینید و افسوس می‏خورید که چرا کار نیک انجام ندادید.

ممکن است کسی بپرسد اکنون که چنین نیست و آنچه را که آنها می‏بینند، ما نمی‏بینیم حضرت امیر (ع) جواب این شخص را هم داده‏اند.

می‏فرمایند: در همین دنیا اگر چشم خود را باز کنید شما را بینا کرده‏اند و اگر گوش کنید شما را شنوا ساخته‏اند.

اگر هدایت پذیر بودید شما را هدایت کرده‏اند.می‏فرماید به شما حقیقت را می‏گویم.

سخن من از روی حق است که عبرتها آشکارا پیش شما آمد. طوری نبود که بگویید ما نفهمیدیم یعنی بهانه‏ای نداشتید و همه چیز دنیا عبرت بود.



کسانی که کار نیک می‏کنند بالاخره عاقبت نیک آن را می‏بینند البته ممکن است گاهی تاخیر بیفتد ولی بالاخره نیکبختی دنبال صاحبش می‏رود.

و همچنین عاقبت شر و شقاوت و بدبختی به دنبال ستمکار و گهنکار می‏رود. و همچنین عاقبت شر و شقاوت و بدبختی به دنبال ستمکار و گنهکار می‏دود .

از کارهای ناپسند منع شدید و شما را از آنها باز داشتند بنابراین راه و بیراهه، هر دو روشن و واضح بود و شما خودتان با پای خودتان یکی را انتخاب کردید.

بر مرگ خود سبقت بگیرید، پیش از آنکه مرگ شما را غافلگیر کند

ای بندگان خدا از (معصیت و نافرمانی) خدا بترسید و به وسیله‏ی کارهایتان (کارهای نیکتان) بر مرگ خود سبقت بگیرید.

پیش از آن که مرگ شما را غافلگیر کند، شما او را غافلگیر کنید. پیش دستی کنید. اگر مرگ برسد و شما کاری نکرده باشید او شما را غافلگیر کرده است اما حضرت می‏فرماید اگر قبل از مرگ زاد و توشه تهیه کرده باشید شما مرگ را غافلگیر کرده‏اید.

عمر فانی است هر طور آن را مصرف کنید تمام می‏شود اما بهشت پایان ندارد و ابدی است.

آماده باشید که می‏خواهند به سرعت شما را به سوی آخرت ببرند. آماده مردن باشید که همانا مرگ بر سر شما سایه افکنده است.

مانند کسانی باشید که (خوابیده‏اند ولی) با یک صدا آهسته آگاه (و بیدار) می‏شوند. الان پای منبر من نشسته‏اید و غافل هستید اما من که دارم برای شما خطبه می‏خوانم به گونه‏ای باشید که اگر کسی به شما بزنند بیدار شوید.

غفلت شما از آخرت مانند آدم چرت زده باشد نه مانند کسی که زیاد خورده و به خواب سنگین فرورفته است. اینان دانستند که دنیا خانه‏ی (ماندن) ایشان نیست لذا آن را با خانه‏ی آخرت معاوضه کردند.

به دنیا اعتنا نکردند و متوجه آخرت شدند. خداوند شما را بیهوده نیافریده و سر به خود رها نکرده است به شما عقل داده، برایتان پیامبران را فرستاده، قرآن را نازل کرده زیرا سعادت و نیکبختی شما را می‏خواسته است.

بین شما و بهشت یا دوزخ فاصله‏ای وجود دارد. کدام فاصله؟ مرگ. همین که مرگ فرابرسد یکی از دو عاقبت نیک یا بد، بهشت یا جهنم،سعادت یا شقاوت شما را در آغوش خواهد گرفت.

پایان (عمری) که لحظه و ساعت، او را کم می‏کند سزاوار است اگر بگوییم مدتش کم است. امیرالمومنین می‏فرماید گذشت عمر مانند سفر است، سفر بدون اختیار است.

لحظه‏ی پایان عمر در اختیار انسان نیست حتی انسان نمی‏داند چه وقت می‏میرد. اگر سرنوشتش چنین است که باید هشتاد سال عمر کند و به طور متوسط، دقیقه‏ای هیجده بار نفس بکشد.

تعداد هر تنفس‏های این شخص ثابت است ویک بار هم کم و زیاد نمی‏شود. بنابراین هر نفسی که می‏کشد بدون تعارف یک هیجدهم دقیقه به مرگ نزدیک شده است.

لذا امیرالمومنین می‏فرماید اگر بگوییم چنین عمر ی کوتاه است بیجا نگفته‏ایم. سزاوار است به این عمر، کوتاه بگوییم

.
آن چیزی که غایب است و او را شبانروز به سوی شما می‏رانند (که مرگ است) سزاوار است بگوییم زود بر می‏گردد. الان مرگ از نظر شما غایب است ولی او را از پشت سر یکسره و مرتب می‏رانند دائما و بودن وقفه در طول شبانه روز حرکت می‏دهند تا شما را ملاقات کند.کسی که نیکبختی یا بدبختی را می‏آورد باید بهترین توشه را برایش برد (تا نیکبختی را به ما هدیه کند).


یعنی این میهمانی که نامش مرگ است دو صورت دارد:


یک صورت زیبا و شاداب و با صفا و یک صورت زشت و ترسناک و بسیار ننگین. صورت اول مال بهشتیان است.


صورت دوم مال اهل دوزخ و مردم گنهکار و انتخاب یکی از این دو چهره هم با ما است، پس سزاوار است با انجام عمل نیک صورت زیبایش را انتخاب کنیم.


این میهمان نامش عزرائیل است نامش مرگ است و این شمایید که یکی از دو چهره‏ی او را انتخاب می‏کنید.

خودتان فکر کنید کدام صورتش بهتر است. برای فکر کردن آزادید و یک عمر فرصت دارید ببینید من که علی هستم درست می‏گویم یا نادرست؟


با زبان موعظه و با آزاد گذاشتن شنونده و با فرصت‏دادن به او با مخاطب خود سخن می‏گوید.

بنده باید از (عذاب) پروردگارش بترسد، (لااقل) خیرخواه خودش باشد و به عاقبت کار خودش فکر کند و خوبی خودش را بخواهد و توبه را جلو بیندازد.

با خود نگوید حالا گناه می‏کنم و فردا توبه می‏کنم، الان توبه کند و فرصت را غنیمت بشمارد. و غلبه شهوت و بر خواهشهای نفسش مسلط شود.

یعنی چنین نباشد که آنچه دلش می‏خواهد انجام دهد. زیرا مرگش بر او پوشیده است و نمی‏داند چه وقت می‏میردو آروزهایش او را فریب می‏دهد.

و شیطان خود را موظف کرده تا انسان را گول بزند. گناه را برای او تزیین می‏کند تا مرتکب آن گردد.

این شرابی را که به عقیده انسان عاقل، پول دادن و فلان خوردن و دیوانه شدن است آن قدر زیبا جلوه می‏دهد که می‏گوید: ببین چه شراب صافی!

چه جام شراب شفافی! انسان حیران می‏ماند که کدام جام است و کدام شراب! گویی شراب هست و جامی نیست! و گویی جام هست و شرابی نیست!

اینها همه نمایش قدرت شیطان است.

ببینید علی (ع)چه زیبا و دقیق سخن می‏گوید. می‏فرماید شیطان گناه را زینت می‏کند. نمی‏فرماید گناه زیبا است

می‏فرماید: شیطان گناه را تزیین می‏کند لذا برای انسان مومن گناه زشت است چون در دلش شیطان را راه نمیدهد تا او گناه را تزیین کند.

قرآن هم می‏فرماید: زندگی دنیا برای کافران آرایش شده است، آراسته شده استدوست داشتن (بیش از اندازه‏ی) زنان برای مردان تزیین شده است .

اگر انسان نافرمان و گهنکارتوبه نکند شیطان کردار زشتش را در نظر او زیبا جلوه می‏دهد .


(شیطان) به او می‏گوید در آینده توبه می‏کنی و او توبه را به تاخیر می‏اندازد تا اینکه به طور ناگهانی مرگش فرامی‏رسد و او غافلگیر شده است.

(کسانی که برای مرگ فامیل خود «ناگهانی» می‏نویسند برای این است که مرگ دیگران را دیده‏اند اما عبرت نگرفته‏اند. فکر می‏کنند که مرگ برای خودشان نیست و برای مرگشان کار نکرده‏اند لذا تعبیر ناگهانی می‏کنند. و غافلتر از اینان کسانی هستند که تعبیر مرگ نابهنگام می‏کنند.
یعنی- العیاذبالله- خدا وقت مردنش را نمی‏داند و ما می‏دانیم! و غافلتر از این دو دسته، کسانی هستند که بر تخت قدرت و سلطنت نشسته و کشور زیر فرمان آنان است. با خود می‏گویند مگر امکان دارد که ما از این تخت پیاده شویم؟! شب می‏خوابند و در یک لحظه قلب از کار می ا‏فتد. سکته همان و پیاده شدن از تخت و دست کشیدن از این همه نعمت همان).

حسرت و اندوه بر آن غافلی که عمرش برای او حجت است. فردای قیامت عمرش او را مواخذه کرده و می‏گوید چرا مرا در راه نیکبختی مصرف نکردی؟! اگر به خداوند بگوید دیگران مرا به چاه انداختند و گمراه نمودند خدا می‏گوید جواب عمرت را بده عمرت از تو طلبکار است عمرت می‏گوید چرا با من جهنم را خریدی در حالی که می‏توانستی بهشت را بخری و افسوس می‏خورد کسی که ایام زندگیش او را بدبخت کند.

در پایان خطبه حضرت می‏فرمایند از خداوند می‏خواهیم که ما و شما را از کسانی قرار دهد که نعمتهای الهی او را مست و مغرور نکند و به طغیان و سرکشی وادار نسازد.

هیچ غرضی موجب کوتاهی اطاعت او نگردد و چنین فکر کند که باید اطاعت و فرمانبرداری از (دستورات) خداوند را به بالاترین مرتبه‏اش برساند. و از کسانی باشد که پس از مرگ، نه پشیمان شود و نه غصه و اندوهی داشته باشد.

منبع:خطبه‏ی شصت و دوم نهج‏البلاغه که درباره‏ی موعظه مفصل از خطبه‏ی چهل و پنجم امیرالمومنین علی(ع).

موعظه به عنوان آزادی فکر از نظر حضرت علی‏ (ع)

چهل حدیث ازسیره واخلاق ورفتارپیامبراسلام حضرت محمد(ص)

چهل حدیث ازسیره واخلاق ورفتارپیامبراسلام حضرت محمد(ص)

 

ادب گوش دادن



امام علی علیه السلام فرمود:
پیامبر هرگز سخن کسی را قطع نمیکرد, مگر آنگاه که بیش از حد حرف بزند(یا از مشروع, فراتر رود)آن وقت او را نهی میکرد یابرمیخاست.

سنن النبی, ص 18.

ادب نشستن



علی علیه السلام فرمود:
نشستن و بر خاستن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با یاد خدا بود. در مجالس جای مخصوصی برای خود انتخاب نمیکرد و از این کار نهی میفرمود. هر گاه به جمعی میپیوست, هر جا که خالی بود مینشست و به این کار نیز دستور میداد.

سنن النبی, ص 16.

بامهمان



امام کاظم علیه السلام فرمود:
رسول خدا صلی الله علیه و آله هر گاه مهمان داشت, با او غذا میخورد ودست از سفره و غذا نمیکشید, تا آن که مهمان دست از غذا خوردن بکشد.


سنن النبی, ص 67.

مصافحه



امام صادق علیه السلام فرمود:
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هرگز با کسی دست نداد که دستش را عقب بکشد مگر آن که طرف مقابل دست خود را عقب ببرد.

بحارالانوار, ج 16, ص 269.

خوش خلقی


امام علی علیه السلام فرمود:
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم همواره خوشرو, خوش خو و نرم بود, خشن و درشت خوی نبود
.

مکارم الاخلاق, ص 14.

گفتار



امام علی علیه السلام فرمود:
آن حضرت هرگز کسی را مذمت نمیکرد, و در پی لغزشها و عیوب و اسرار دیگران نبود و سخن نمیگفت مگر آنجا که امید ثواب داشت.

سنن النبی, ص 17.

خوراک



امام صادق علیه السلام فرمود:
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تا روز وفات خود, همواره طعامش نان جو بود.

سنن النبی, ص 49.

شوخی

امام صادق علیه السلام فرمود:
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شوخی و مزاح میکرد, ولی جز حق چیزی نمیگفت
.

بحار الانوار, ج 16, ص 244.

خوردن به اندازه



پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
ما جمعیتی هستیم که تا کاملا گرسنه نشویم غذا نمیخوریم و چون میخوریم, خود را کاملا سیر نمیکنیم.

سنن النبی, ص 181.

غذای جمعی



امام صادق علیه السلام فرمود:
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم هرگاه در جمع مردم غذا میخورد,اولین کسی بود که دست به غذا دراز میکرد و آخرین فردی بود که دست ازغذا میکشید تا دیگران بخورند.

سنن النبی, ص 166.


بندگی


امام صادق علیه السلام فرمود:
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مانند بنده غذا میخورد و مانند بنده مینشست و میدانست که بنده است.
 
بحارالانوار, ج 16, ص 262.

سجود



امام باقر علیه السلام فرمود:
هیچگاه پیامبر خدا از خواب بیدار نشد, مگر اینکه سر به خاک نهاده, برای خدا سجده میکرد
.
مکارم الاخلاق, ص 39.

جاذبه نماز


امام علی علیه السلام فرمود:
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هیچ چیز را, نه شام و نه غیر آنرا بر نماز مقدم نمیداشت. هرگاه وقت نماز فرا میرسید, رسول خدا دیگر نه خانواده میشناخت و نه دوست.
سنن النبی, ص 268.

آهنگ قرآن

امام باقر علیه السلام فرمود:

پیامبر اسلام, از همه مردم زیباتر و خوش آهنگ تر قرآن میخواند.

سنن النبی, ص 311.

گریه در نماز



امام سجاد علیه السلام:
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در نماز, آن قدر گریه میکرد تا آنکه جانمازش تر میشد, این بخاطر خوف از خدا بود, بی آنکه جرمی داشته باشد.
 
سنن النبی, ص 32.

باامت


انس بن مالک گوید:
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به عیادت مریض و تشییع جنازه میرفت ودعوت برده را میپذیرفت.
مکارم الاخلاق, ص 15.

ادب با همنشین



علی علیه السلام میفرماید:
هرگز دیده نشد که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله پای خود را پیش کسی دراز کند.

بحارالانوار, ج 16, ص 236.
 
سخن به اندازه فهم مردم



امام صادق علیه السلام فرمود:
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هرگز با مردم به اندازه عقل خود سخن نگفته و فرموده: ما پیامبران مأموریم که با مردم به اندازه عقل و فهمشان سخن بگوییم.
 
سنن النبی, ص 57.

عدالت در نگاه



امام صادق علیه السلام فرمود:
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نگاه هایش را بین اصحابش تقسیم میکرد و به این و آن یکسان نگاه میکرد.

 
اصول کافی, ج 2, ص 671.

عاطفه



امام باقر علیه السلام:
هرگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در نماز, صدای گریه کودکی را میشنید, نمازش را سبکتر میخواند تا مادر آن کودک«که در نمازجماعت بود»به بچه رسیدگی کند.

 
سنن النبی, ص 273.

خشم برای خدا



امام علی علیه السلام فرمود:
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از ستمی که به خود او میشد انتقام نمیگرفت, مگر آن که حریم الهی هتک شود, که در آن صورت خشم میکرد و غضبش برای خدا بود.

 
سنن النبی, ص 45.

مسواک



امام صادق علیه السلام فرمود:
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هر بار که از خواب بر میخاست,مسواک میزد.
سنن النبی, ص 222.

تنظیم وقت



امام علی علیه السلام فرمود:
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم , وقتی به خانه خویش میرفت اوقاتش را سه قسمت میکرد: بخشی برای خدای متعال, بخشی مخصوص خانواده و بخشی هم برای کارهای شخصی خود.

 
مکارم الاخلاق, ص 13.

حفظ زبان



امام علی علیه السلام فرمود:
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم زبان خویش را از غیر سخنان مورد نیاز باز میداشت و کلامش را الفت میبخشید و آنان را دور و بیزار نمیساخت.

 
سنن النبی, ص 15.

ارزشهای اخلاقی



امام علی علیه السلام فرمود:
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از همه مردم بخشنده تر, با جرأت تر,راستگوتر, وفادارتر, خوش اخلاقتر و نیکو رفتارتر بود.
 
بحارالانوار, ج 16, ص 194.

فرزند دختر


امام علی علیه السلام فرمود:
هرگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله را به ولادت دختری مژده میدادند,میفرمود: ریحان و دسته گل است و روزی او بر خداست.

 
سنن النبی صلی الله علیه و آله ص 80.

رو به قبله



امام صادق علیه السلام فرمود:
رسول خدا صلی الله علیه و آله بیشتر اوقات, رو به طرف قبله مینشست.

مکارم الاخلاق, ص 26.

تواضع


امام باقر علیه السلام فرمود:
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: از پنج کار تا هنگام مرگ دست برنمیدارم:(به نشانه تواضع)
1 غذا خوردن روی زمین با بردگان
2 سوار شدن بر الاغ بی پالان
3 بز را با دست خود دوشیدن
4 لباس پشمیه پوشیدن
5 به کودکان سلام کردن
تا این که بعد از من سنت شود.

بحارالانوار, ج 16, ص 215.

آراستگی



امام علی علیه السلام فرمود:
حضرت رسول صلی الله علیه و آله همواره موهای خود را شانه میزد وبیشتر اوقات, موی خود را با آب صاف میکرد و شانه میزد.

 
سنن النبی, ص 91.

لبخند در سخن



ابو درداء روایت کرده است:
حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله هرگاه سخنی میگفت در کلامش تبسم مینمود و لبخند میزد.
مکارم الاخلاق, ص 21.

راه رفتن


ابن عباس نقل کرده است:
پیامبر صلی الله علیه و آله هنگام راه رفتن, چنان با نشاط راه میرفت که معلوم میشد راه رفتن انسان ناتوان و خسته نیست.

 
بحار الانوار, ج 16, ص 326.

ساده زیستی



امام علی علیه السلام فرمود:
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله روی زمین غذا میخورد و مانند بندگان دو زانو مینشست و با دست خویش کفش و لباس خود را وصله میزد ومیدوخت و بر الاغ بی پالان سوار میشد و کسی را هم در ردیف خود سوار میکرد.
 
نهج البلاغه فیض الاسلام, خطبه 195.

شجاعت



علی علیه السلام فرمود:
وقتی که آتش جنگ برافروخته میشد و دو لشگر به هم میرسیدند, همه ما به پیامبر اسلام پناهنده میشدیم و کسی نبود که از آن حضرت به دشمن نزدیکتر باشد
.
 
محجه البیضاء, ج 4, ص 151.

شکر



امام صادق علیه السلام فرمود:
رسول خدا صلی الله علیه و آله هر روز سیصد و شصت بار خدا را حمد میکرد.

بحار الانوار, ج 16, ص 257.

مجلس پیامبر



امام علی علیه السلام فرمود:
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله سخن میگفت حاضران سرا پا گوش بودند, گویی بر سرهایشان پرنده نشسته است. و وقتی ساکت میشد اصحاب سخن میگفتند. در حضور او, در سخن نزاع نمیکردند. هر کس سخن میگفت گوش میکردند تا تمام کند.

مکارم الاخلاق, ص 15.

در جمع یاران


ابوذر غفاری گوید:
حضرت رسول صلی الله علیه و آله در میان اصحاب خویش مینشست.هرگاه غریب و ناشناسی میآمد, نمیشناخت که حضرت محمد کدام یک از آنان است, تا آن که بپرسد.
مکارم الاخلاق, ص 16.

عطر



امام صادق علیه السلام فرمود:
رسول خدا صلی الله علیه و آله برای عطریات بیش از غذا خرج میکرد.

بحار الانوار, ج 16, ص 248.

مردمداری


انس«خدمتکار پیامبر صلی الله علیه و آله»میگوید:
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله هرگاه یکی از اصحاب خود را سه روز نمیدید از حال او جویا میشد.
اگر غایب بود, دعایش میکرد.
و اگر در شهر بود به دیدارش میرفت.
و اگر بیمار بود به عیادتش میشتافت.
مکارم الاخلاق, ص 19.

فروتنی



امام صادق علیه السلام فرمود:
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هرگز از آغاز بعثت تا رحلت, در حال تکیه دادن غذا نخورد(آنگونه که رسم سلاطین بود)و این از روی تواضع در برابرخدا بود.
بحارالانوار, ج 16, ص 242.

غمزدایی از اصحاب


حضرت علی علیه السلام فرمود:
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله همیشه هر یک از اصحاب را غمگین میدید, با شوخی او را خوشحال میکرد و میفرمود: خداوند, کسی را که با برادرانش با ترشرویی و چهره عبوس روبرو شود, دشمن میدارد.

سنن النبی, ص 16.
 

مدل لباس ورنگ آن وآراستگی ازدیدگاه امیرالمومنین علی(ع)

مدل لباس ورنگ آن وآراستگی ازدیدگاه امیرالمومنین علی(ع)

رنگ لباس ها


بهترین رنگ‏ها برای پیراهن، رنگ سفید است،
که حضرت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام در اکثر دوران زندگی خود لباس سفید می‏پوشید.

استفاده از لباس‏های نو


گرچه حضرت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام در ساده‏پوشی ضرب المثل بود،
امّا هرگز لباس‏های امام علی‏ علیه السلام کثیف و چرکی و پاره نبود.
لباس‏های گران قیمت نمی‏خرید، امّا با لباس تمیز و پاکیزه و نو، نماز می‏خواند.
أشعث بن عبد می‏گوید:
در یکی از روزهای جمعه حضرت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام را دیدم که در آب فرات غسل جمعه کرد و سپس پیراهن نو و ارزان قیمتی خرید و با آن نماز جمعه خواند.
(پیراهن را به 3 درهم خرید.) "

لباس حریر حرام است


امیرالمؤمنین‏ علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نقل کرد که به من فرمود:
یا علی لباس حریر مپوش که آتش جهنّم را بدنبال دارد.

طرح و مدل لباس خوب


حضرت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام درسر راه خود برای دفاع از تهاجم شورشیان، به بصره می‏رفتند،
عدّه‏ای را مشاهده فرمود که لباس‏های بسیار بلندی دارند، بگونه‏ای که بر روی زمین کشیده می‏شود.
امام علی‏ علیه السلام به آنها اعتراض کرد که چرا لباس‏های بلند را کوتاه نمی‏کنید؟
هم زود آلوده می‏شود، و هم کِبر و غرور می‏آورد.

خانه و مسکن مناسب


حضرت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام نسبت به مسکن که یکی از نیازهای طبیعی و ضروری انسان است، فکر وسیع و واقع‏بینی داشت.


روزی به منزل یکی از دوستان خود رفت، دید که منزل او بسیار کوچک و تنگ است،


امام علی‏ علیه السلام به او فرمود:خانه تو خیلی کوچک است.

سپس پولی در اختیارش گذاشت که منزلِ مناسبِ شأنش خریداری کند و به آنجا أثاث کشی نماید.

دوست حضرت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام گفت:یا امیرالمؤمنین‏ علیه السلام این خانه پدری من است که آن را برای من ساخته و نمی‏توانم آن را بفروشم، یا از آن خارج گردم.

حضرت پاسخ داد:اِنْ کانَ أبوکَ أحْمَقٌ یَنْبَغی أنْ تَکُونَ مِثْلُهُ؟

(اگر پدرت نادان بود، تو هم باید نادان باشی؟.)

روش استفاده از خانه‏های مجلل

 


یکی از دوستان امام علی‏ علیه السلام در شهر بصره، «علاء بن زیاد» بود، که خانه بسیار با شکوه و بزرگی داشت،


وقتی حضرت وارد خانه او شد، ابتدا اعتراض کرد که:(با این خانه بسیار بزرگ چه می‏کنی؟)

سپس روش استفاده را یادش داد، و فرمود:حال که چنین خانه‏ای ساختی؛

با این خانه وسیع در دنیا چه می‏کنی؟ در حالی که در آخرت به آن نیازمندتری.

آری اگر بخواهی می‏توانی با همین خانه، به آخرت برسی!

در این خانه وسیع مهمانان را پذیرایی کنی،

به خویشاوندان با نیکوکاری بپیوندی،

و حقوقی که بر گردن تو است به صاحبان حق برسانی،

پس آنگاه تو با همین خانه وسیع به آخرت نیز می‏توانی بپردازی.

علاء گفت: از برادرم عاصم بن زیاد به شما شکایت می‏کنم، فرمود: چه شد او را؟ گفت عبایی پوشیده و از دنیا کناره گرفته است.

امام علی‏ علیه السلام فرمود او را بیاورید، وقتی آمد به او فرمود:ای دشمن جان خویش! شیطان سرگردانت کرده است،


آیا تو به زن و فرزندانت رحم نمی‏کنی؟

تو می‏پنداری که خداوند نعمت‏های پاکیزه‏اش را حلال کرده، امّا دوست ندارد تو از آنها استفاده کنی؟
تو در برابر خدا کوچک تر از آنی که اینگونه با تو رفتار کند.


عاصم گفت: ای امیرمؤمنان، پس چرا تو با این لباس خشن، و آن غذای ناگوار بسر می‏بری؟ امام علی‏ علیه السلام فرمود:وای بر تو من همانند تو نیستم،

ضرورت لذت‏های حلال

 


 روح آدمی چون جسم، غذا می‏طلبد

مریض گشته احتیاج به دارو و درمان پیدا می‏کند.
لذّت‏های حلال برای درمان روح یک ضرورت است،

تا به نیازمندی های روان آدمی پاسخ مثبت داده شود.


که امام علی‏ علیه السلام فرمود:مؤمن باید شبانه روز خود را به سه قسم تقسیم کند،زمانی برای نیایش و عبادت پروردگار،و زمانی برای تأمین هزینه زندگی،و زمانی برای واداشتن نفس به لذّت‏هایی که حلال و زیباست
.

امام علی و تفریحات سالم
نویسنده : محمّد دشتي
ناشر : اميرالمؤمنين

 

امام حسین(ع)اولین شخصیتی است که بعدازظهورامام زمان(ع)قبرش شکافته میشودورجعت می کندوبه دنیابازمیگردد

امام حسین(ع)اولین شخصیتی است که بعدازظهورامام زمان(ع)قبرش شکافته میشودورجعت می کندوبه دنیابازمیگردد...


حضرت ابوجعفر، باقرالعلوم صلوات اللّه و سلامه علیه حکایت فرماید:

بر این که جدّ بزرگوارش، امام حسین علیه السّلام پس از آن که به صحرای کربلا وارد شد، در جمع اصحاب و یاران خود چنین اظهار داشت: روزی در حضور جدّم، رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله بودم که فرمود: ای فرزندم! بعد از من، تو را به سوی عراق سوق می دهند، به سرزمینی که پیامبران الهی و جانشینان آن ها (علیهم السّلام) وارد آن سرزمین شده اند.


در آن سرزمین، تو و اصحاب و یاران تو را شهید می نمایند؛ ولی سوزش و درد زخم های شمشیر را درک نخواهید کرد و همان طوری که آتش برای حضرت ابراهیم علیه السّلام سرد و دلنشین گردید، نیز زخم های شمشیر و جراحات آن نیز بر بدن شما بی تاثیر است و آن را حسّ نمی کنید.


امام حسین علیه السّلام افزود: پس ای یاران باوفا! شما را بشارت باد که اگر کشته شدیم، بر جدّم رسول اللّه وارد می شویم.


و من به مقدار زمانی که خداوند بخواهد - در عالم برزخ - می مانم؛ و چون امام زمان، قائم آل محمّد صلوات اللّه علیه ظهور و قیام نماید، اوّلین شخصیّتی که قبرش شکافته شود و از درون آن بیرون آید، من هستم و همزمان نیز امیرالمؤمنین علیّ علیه السّلام از قبر خارج خواهد شد.


پس از آن لشکری انبوه از آسمان بر من نازل می شوند که تاکنون هرگز قدم بر زمین ننهاده باشند.


همچنین جبرئیل، میکائیل و إسرافیل علیهم السّلام هر یک به همراه لشکری نزد من وارد می شوند.


سپس من به همراه جدّم حضرت محمّد، رسول خدا و علیّ بن ابی طالب خلیفه اش و برادرم حسن مجتبی صلوات اللّه علیهم در مکانی گرد هم جمع می شویم.


و آن گاه جدّم، حضرت محمّد صلّی اللّه علیه و آله پرچم خود را به اهتزاز در خواهد آورد؛ و سپس آن را به همراه شمشیر خود تحویل حضرت قائم، امام زمان صلوات اللّه علیه می دهد و با همین وضعیّت مدّت زمانی را خواهیم ماند.

بعد از آن، خداوند متعال در میان مسجد کوفه چشمه ای از روغن و چشمه ای از شیر و چشمه ای از آب ظاهر می گرداند.

و در آن هنگام امیرالمؤمنین علیّ علیه السّلام سلاح رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله را به دست من می دهد و مرا به شرق و غرب عالم می فرستد تا در هر کجا دشمنی از دشمنان خدا باشد، او را به هلاکت رسانم.


و هر کجای جهان، بُتی باشد سرنگون سازم تا آن که وارد هندوستان می شوم و آن را فتح می کنم.


و نیز حضرت دانیال و حضرت یوشع علیهماالسّلام به همراه امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه، خارج شوند و گویند: همانا خدا و رسولش راست گفته اند؛ و هنگام وعده الهی فرا رسیده است.

پس خداوند متعال هفتاد مرد جنگی به همراه آن دو پیغمبر بسیج می نماید تا تمام قاتلین و دشمنان خود را نابود و هلاک نمایند تا آن که سرزمین روم را فتح کنند و در قلمرو حکومت اسلامی در آید.


سپس امام حسین علیه السّلام در ادمه فرمایشاتش افزود: بعد از آن، به من مامورّیت داده می شود که تمام حیوانات نجس و پلید را نابود کرده و زمین را از تمام پلیدی ها پاک سازم تا تنها چیزهای خوب و مفید باقی بماند.


سپس دین مبین اسلام را بر تمام یهود و نصاری و دیگر ملل و ادیان و مذاهب عرضه می کنم؛ و چنانچه پذیرای آن باشند آزاد خواهند بود وگرنه خون آن ها ریخته خواهد شد.


و تمام افراد مریض، نابینا و فلج به برکت ما اهل بیت عصمت و طهارت، شفا می یابند.
و برکت و رحمت الهی، همه جا را فرا خواهد گرفت.


و تمام درختان، حدّاکثر ثمر و میوه خود را به بار می آورند و حتّی در زمستان میوه تابستان و در تابستان میوه زمستان به دست می آید.


و این وعده الهی است که فرمود:


«وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَاتَّقَوا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتِ مِنَ السَّماءِ وَالاَْرْضِ وَلکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ».


یعنی؛ چنانچه تمام شهرها و دیار ایمان آورند و تقوای الهی پیشه نمایند، ما نیز برکات زمین و آسمان را بر آن ها ظاهر می سازیم.

ولیکن دروغ گفتند و آنان به کیفر و نتیجه اعمالشان، مجازاتشان را خواهند دید.


سپس خداوند به وسیله ما اهل بیت، کرامت و عظمت خود را برای شیعیان ما ظاهر می سازد؛ و دیگر چیزی بر آن ها مخفی و پوشیده نمی باشد.

چهل داستان و چهل حدیث از امام حسین
نویسنده : عبدالله صالحي

 

هوش وذکاوت حضرت علی(ع)قومی از یهودیان گفتند:مارااز قبری که صاحبش را گردش داد مطلع ساز؛ از کسی که قوم

هوش وذکاوت حضرت علی(ع)قومی از یهودیان گفتند:مارااز قبری که صاحبش را گردش داد مطلع ساز؛ از کسی که قومش را انذار داد نه از جن بود و نه از انس خبر ده، مکانی که آفتاب فقط یک بار بر آن تابید ودیگربرآن نتابیدنام ببر....

قومی از یهودیان نزد خلیفه دوم آمدند و گفتند: «آمدیم تا از تو مطالبی را بپرسیم، اگر صحیح جواب دادی مسلمان می‏شویم و از تو متابعت می‏کنیم.

خلیفه گفت: هر چه می‏خواهید بپرسید؟ گفتند:

ما را از قفلهای آسمان هفت گانه و کلیدهای آن آگاه کن؛ از قبری که صاحبش را گردش داد مطلع ساز؛ از کسی که قومش را انذار داد نه از جن بود و نه از انس خبر ده، مکانی که آفتاب فقط یک بار بر آن تابید و دیگر بر آن نتابید نام ببر؛ از پنج جانداری که در رحم خلق نشدند آگاه کن، از یک و دو و سه و چهار و پنج و شش و هفت و هشت و نه و ده و یازده و دوازده تا توضیحات لازم را بده».


خلیفه سرش را به زیر انداخت و چشمان خود را باز کرد و گفت: از من مطالبی می‏پرسید که نمی‏دانم ولی پسر عموی پیامبر همه سئوالهای شما را جواب خواهد داد.

پس کسی را فرستاد خدمت امیرالمؤمنین علیه‏السلام و از او خواست بیاید و جواب سؤالهای یهودیان را بده؛ حضرت وقتی تشریف آوردند، خلیفه گفت: ای اباالحسن! این قوم یهود از من مسائلی را پرسیدند که برای هیچ یک از آنان پاسخی ندارم.


آنان گفتند: اگر جواب صحیح را بگویی اسلام می‏آوریم، حضرت به آنان فرمود: ای قوم یهود! سئوالات را بپرسید، آنان همان سئوالات را دوباره تکرار کردند و حضرت فرمود: غیر از اینها سئوالات دیگری ندارید؟ عرض کردند: نه ای پدر حسن علیه‏السلام و حسین علیه‏السلام.

حضرت فرمود: «قفلهای آسمان هفتگانه شرک به خدا است و کلیدش گفتن «لا اله الا الله»؛ اما آن قبری که صاحبش را گردش داد،

 ماهی بود که یونس را در هفت دریا سیر داد؛ آنکه قومش را انذار داد، نه از جن بود و نه انس، مورچه‏ای بود که با حضرت سلیمان بن داود صحبت کرد؛

 آن مکانی که یک بار آفتاب بر آن تابید و دیگر نتابید دریا بود که خداوند حضرت موسی علیه‏السلام را از آن نجات داد و فرعون و پیروانش را در آن غرق کرد (وقتی دریا شکافته شد آفتاب تابید و بعد از غرق شدن فرعونیان دریا به هم آمده و دیگر آفتاب بر آن نتابید)؛

 آن پنج موجودی که در رجم خلق نشدند: حضرت آدم و حوا و عصای موسی و شتر صالح و گوسفندی که عوض حضرت اسماعیل ذبح و قربانی شد، می‏باشند.


اما جواب آن دوازده تا این است: یک، خداست؛ دو تا، آدم و حوا می‏باشند؛ سه تا، جبرئیل و میکائیل و اسرافیل است؛ چهار تا، تورات و انجیل و زبور و قرآن است؛ پنج تا، پنج نماز واجب شبانه روزی می‏باشند؛ شش، آن کلام خداست که آسمان و زمین را در شش روز خلق کرد؛ هفت، هشت، قول خداست که می‏فرماید: «و یحمل عرش ربک فوقهم یومئذ ثمانیه»: «عرش پروردگار تو را بر فراز ایشان در آن روز هشت تن در بر دارند.»،

نه، آن آیات و معجزات بود که موسی بن عمران داشت. اما ده، آن قول خداست: «وواعدنا موسی ثلاثین لیلة و أتممناها بعشر»: «و وعده کردیم با موسی سی شب و تکیل آن به ده کردیم.


اما، یازده قول حضرت یوسف علیه‏السلام است که به پدرش عرض کرد: «انی رأیت أحد عشر کوکبا»: «ای پدر به خواب، یازده ستاره را دیدم »،


اما دوازده، آن کلام حق است به حضرت موسی علیه‏السلام: «اضرب بعصاک الحجر فانفجرت منه اثنتا عشرة عینا»: «ای موسی با عصایت بر سنگ بزن، پس دوازده چشمه آب از آن ظاهر شد.»

یهودیان از جواب سئوالاتشان خوشحال شدند و عرض کردند: ما شهادت می‏دهیم که خدا یکی است و پیامبر فرستاده خداست و تو پسر عموی رسول خدا می‏باشی.

سپس رو به خلیفه کردند و گفتند: ما شهادت می‏دهیم که علی علیه‏السلام برادر رسول خداست و به این مقام امامت سزاوار است، و همگی اسلام آوردند.

داستانهایی از امام علی‏
نویسنده : حميد خرمي‏
ناشر : خرم

قضاوت های علی(ع):ازدواج مادر با پسر

قضاوت های علی(ع):ازدواج مادر با پسر


وقتی که امام علیه‏السلام به کوفه رسید، جوانی از اصحابش رغبت به نکاح کرد تا زنی را تزویج نماید.

روزی آن حضرت، نماز صبح را گزارده، به یک نفرفرمود: برو به فلان موضع که آنجا مسجدی است و بر یک جانب آن مسجد، خانه‏ای است که مرد و زنی در آنجا صدا بلند کرده اند، هر دو را نزد من بیاور.


آن مرد رفته، زن و مرد را به نزد حضرت آورد، حضرت فرمود: امشب نزاع شما به درازا کشید؟

جوان گفت: یا امیرالمؤمنین علیه‏السلام! من این زن را خواستم و تزویج کردم، چون شب زفاف شد در خلوت در نفس خود نفرتی از او مانع نزدیکی شد، و اگر توانایی داشتم در شب، او را بیرون می‏کردم، پس او غضبناک شد و میان ما درگیری شد تا این وقت که مأمور شما ما را به حضور شما دعوت کرد.

حضرت به حضار مجلس گفت: بعضی سخنان را نتوان در میان عموم گفت لذا شما بیرون روید.

وقتی همه رفتند حضرت به آن زن گفت، این جوان را می‏شناسی؟ گفت: نه، یا امیرالمؤمنین!


حضرت امیر فرمود: اگر من خبر دهم چنان چه او را بشناسی، منکر نمی‏شوی؟

 گفت: نه، یا امیرالمؤمنین علیه‏السلام. فرمود: تو دختر فلان کس نیستی؟ گفت: بلی.

 فرمود: تو را پسر عمویی نبود که به هم میل و رغبت داشتید؟ گفت: بلی؛ فرمود: پدر تو، تو را از او منع نمی‏کرد و او را از نزد خود اخراج نکرد؟ گفت آری.

 فرمود: فلان شب به خاطر کاری بیرون رفتی، و پسر عمویت به اکراه با تو نزدیکی کرد و تو از او حامله شدی و پنهان از مادرت می‏داشتی و عاقبت مادرت اطلاع یافت، از پدرت پنهان می‏داشتید.

 و چون وضع حمل تو نزدیک شد مادر، تو را در شب از خانه بیرون برد، و تو در فلان جا وضع حمل نمودی و آن کودک را که متولد شد در جامه‏ای پیچیده و در خارج دیوار در جایی که قضای حاجت می‏کردند گذاشتید،

سگی آمد او را ببوید و تو ترسیدی که سگ او را بخورد، سنگی انداختی و بر سر آن طفل آمد و شکست، و تو و مادرت بر سر کودک رفتید و مادرت از جامه خود پارچه‏ای جدا کرد و سر او را بست، بعد از آن، او را گذاشتید و راه خود گرفتید و دیگر ندانستید که حال او چه شد.


دختر چون اینها را از آن حضرت شنید ساکت شد.

 حضرت فرمود: به حق سخن گو، دختر گفت: بلی؛ قسم به خدا یا امیرالمؤمنین علیه‏السلام که این کار را غیر از من و مادرم کسی نمی‏دانست.

 حضرت فرمود: خداوند ذوالجلال، مرا بر این کار مطلع ساخت و بعد فرمود: چون شما او را گذاشتید، در صبح آن شب (بنی فلان) آمدند او را برده و تربیت کردند تا بزرگ شد و با اینها به کوفه آمد و آن کودک، این مرد است که تو را خواست تزویج کند.


اکنون پسر تو است و به جوان گفت: سرت را بگشا چون گشود، اثر شکستگی بر سر او ظاهر بود؛ آنگاه فرمود: حق تعالی از آن چه بر او حرام بود نگاه داشت، فرزند خود را بگیر و برو که در میان شما ازدواج نیست.

 

قضاوت امیرالمومنین علی(ع):زنی در نکاح فرزندش‏


در زمان خلافت عمر، جوانی به نزد او آمد و از مادرش شکایت کرد و ناله سر می‏داد که:خدایا بین من و مادرم حکم کن.

عمر از او پرسید:مگر مادرت چه کرده است؟ چرا درباره او شکایت می‏کنی؟


جوان پاسخ داد: مادرم نه ماه مرا در شکم خود پرورده و دو سال تمام نیز شیر داده.. اکنون که بزرگ شده‏ام و خوب و بد را تشخیص می‏دهم، مرا طرد کرده و می‏گوید تو فرزند من نیستی! حال آنکه او مادر من و من فرزند او هستم.


عمر دستور داد زن را بیاورند. زن که فهمید علت احضارش چیست، به همراه چهار برادرش و نیز چهل شاهد در محکمه حاضر شد.


عمر از جوان خواست تا ادعایش را مطرح نماید.


جوان گفته‏های خود را تکرار کرد و قسم یاد کرد که این زن مادر من است.


عمر به زن گفت:شما در جواب چه می‏گویید؟


زن پاسخ داد: خدا را شاهد می‏گیرم و به پیغمبر سوگند یاد می‏کنم که این پسر را نمی‏شناسم.

او با چنین ادعایی می‏خواهد مرا در بین قبیله و خویشاوندانم بی‏آبرو سازد. من زنی از خاندان قریشم و تابحال شوهر نکرده‏ام و هنوز هم باکره‏ام.

در چنین حالتی چگونه ممکن او فرزند من باشد؟!


عمر پرسید: آیا شاهد داری؟


زن پاسخ داد: اینها همه گواهان و شهود من هستند.

آن چهل نفر شهادت دادند که پسر دروغ می‏گوید و نیز گواهی دادند که این زن شوهر نکرده و هنوز هم باکره است.


عمر دستور داد که پسر را زندانی کنند تا درباره شهود تحقیق شود. اگر گواهان راست گفته باشند، پسر به عنوان مفتری (تهمت زدن)مجازات گردد.


مأموران در حالی که پسر را به سوی زندان می‏بردند، با حضرت علی علیه‏السلام برخورد نمودند.

پسر فریاد زد:یا علی! به دادم برس، زیرا به من ظلم شده و شرح حال خود را بیان کرد.

حضرت فرمود: او را نزد عمر برگردانید. چون بازگردانده شد، عمر گفت: من دستور زندان داده بودم. برای چه او را آوردید؟

گفتند: علی علیه‏السلام دستور داد برگردانید و ما از شما مکرر شنیده‏ایم که با دستور علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام مخالفت نکنید.

در این وقت حضرت علی علیه‏السلام وارد شد و دستور داد مادر جوان را احضار کنند.

او را آوردند. آنگاه حضرت به پسر فرمود: ادعای خود را بیان کن.


جوان دوباره تمام شرح حالش را بیان نمود.


علی علیه‏السلام رو به عمر کرد و گفت:آیا مایلی من درباره این دو نفر قضاوت کنم؟

عمر گفت: سبحان الله! چگونه مایل نباشم و حال آنکه از رسول خدا صلی الله علیه و

آله وسلم شنیده‏ام که فرمود:علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام از همه شما داناتر است.

حضرت به زن فرمود: درباره ادعای خود شاهد داری؟


گفت: بلی! چهل شاهد دارم که همگی حاضرند. در این وقت شاهدان جلو آمدند و مانند دفعه پیش گواهی دادند.

علی علیه‏السلام فرمود: طبق رضای خداوند حکم می‏کنم. همان حکمی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به من آموخته است.


سپس به زن فرمود: آیا در کارهای خود سرپرست و صاحب اختیار داری؟

زن پاسخ داد: بلی!


این چهار نفر برادران من هستند و در مورد من اختیار دارند. آنگاه حضرت به برادران زن فرمود:آیا درباره خود و خواهرتان به من اجازه و اختیار می‏دهید؟


گفتند: بلی! شما درباره ما صاحب اختیار هستید.


حضرت فرمود: به شهادت خدای بزرگ و به شهادت تمامی مردم که در این وقت در مجلس حاضرند این زن را به عقد ازدواج این پسر در آورده‏ام و به مهریه چهارصد درهم وجه نقد که خود آن را می‏پردازم. (البته عقد صورت ظاهری داشت).

حضرت فرمود: به شهادت خدای بزرگ و به شهادت تمامی مردم که در این وقت در مجلس حاضرند این زن را به عقد ازدواج این پسر در آوردم و به مهریه چهارصد درهم وجه نقد که خود آن را می‏پردازم. (البته عقد صورت ظاهری داشت).


سپس به قنبر فرمود: سریعا چهارصد درهم حاضر کن.

قنبر چهارصد درهم آورد. حضرت تمام پولها را در دست جوان ریخت.

فرمود: این پولها را بگیر و در دامان زنت بریز و دست او را بگیر و ببر و دیگر نزد ما بر نگرد مگر آنکه آثار عروسی در تو باشد، یعنی غسل کرده برگردی.


پسر از جای خود حرکت کرد و پولها را در دامن زن ریخت و گفت:برخیز! برویم.


در این هنگام زن فریاد زد «ألنار! ألنار!» (آتش! آتش!)


ای پسر عموی پیغمبر آیا می‏خواهی مرا همسر پسرم قرار دهی؟!


به خدا قسم! این جوان فرزند من است. برادرانم مرا به شخصی شوهر دادند که پدرش غلام آزاد شده‏ای بود.

این پسر را من از او آورده‏ام. وقتی بچه بزرگ شد به من گفتند:فرزند بودن او را انکار کن و من هم طبق دستور برادرانم چنین عملی را انجام دادم ولی اکنون اعتراف می‏کنم که او فرزند من است. دلم از مهر و علاقه او لبریز است.


مادر دست پسر را گرفت و از محکمه بیرون رفتند.


عمر گفت: «واعمراه، لولا علی لهلک عمر»- «اگر علی نبود من هلاک شده بودم.»

داستانهایی از امام علی‏
نویسنده : حميد خرمي‏
ناشر : خرم

وظائف یک مسلمان وبهترین زندگی ازحضرت علی بن الحسین(ع)امام چهارم شیعیان

وظائف یک مسلمان وبهترین زندگی ازحضرت علی بن الحسین(ع)امام چهارم شیعیان


وظائف یک مسلمان:


ـ عدل گستر باشید.


ـ خشم خود را فرو خورید.


ـ فتنه ها و خصومت را خاموش کنید.


ـ پراکندگان را دور هم جمع کنید و مایه الفت و آشتی آنها شوید.


ـ نیکی های مؤمنین را فاش کنید و عیبهای آنها را بپوشانید.


ـ نرم خویی و فروتنی را پیشه خود سازید.

ـ خوش رفتاری، سنگینی و وقار را مرام خود قرار دهید.


ـ با مردم با حسن معاشرت رفتار کنید.


ـ برای رسیدن به فضیلت مسابقه بگذارید و سعی کنید از دیگران سبقت بگیرید.


نسبت به مردم سرزنش و خردهگیری نکنید.


حتی درباره افراد نااهل هم ترک احسان نکنید، شاید احسان شما باعث هدایت او شود.

حق را بگوئید، هر چند برایتان دشوار باشد.

بخشی از دعای شماره 20 از صحیفه سجادیه

                   تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com                 

بهترین زندگی در پرتو سخنان امام سجاد(ع)امام چهارم شیعه

برنامه روزانه یک مسلمان


یک مسلمان باید برنامه روزانه اش چنین باشد:

1ـ به کار بستن کار خیر.

2ـ دوری از شر و گناه.


3ـ شکر نعمتها


4ـ پیروی از سنتهای الهی.


5ـ پرهیز از بدعتها.


6ـ امر به معروف.

7ـ نهی از منکر.


8ـ طرفداری از مکتب اسلام.


9ـ نکوهش باطل و مبارزه با آن.

10ـ یاری حق و گرامی داشتن آن.

11ـ ارشاد و راهنمایی گمراه.


12ـ معاونت ناتوان (یاری رساندن به ناتوان).


13ـ فریادرسی مظلوم.


14ـ نهایت استفاده از وقت.

بخشی از دعای شماره 6 از صحیفه سجادیه

                         تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

اخلاق و کردار ناپسند



پناه ببرید به خداوند بزرگ از اخلاق ناستوده و کردارهای ناپسندیده که نام برده میشود:

1ـ طغیان حرص.

2ـ تندی خشم.


3ـ غلبه حسد.


4ـ ضعف نیروی صبر.


5ـ کمی قناعت.

6ـ سوء خلق.

7ـ افراط در شهوت.

8ـ غلبه عصبیت.

9ـ پیروی هوس.


10ـ مخالفت با راه هدایت.

11ـ به خواب غفلت فرو رفتن.

12ـ اقدام بر تکلف.

13ـ برگزیدن باطل به جای حق.

14ـ پافشاری بر گناه.


15ـ خرد شمردن معصیت.


16ـ بزرگ شمردن طاعت.

 
17ـ تفاخر توانگران.

18ـ تحقیر نسبت به درویشان و بی چیزان و فقرا و مستمندان ومستضعفان.

19ـ کوتاهی در حق زیردستان.


20ـ ناسپاسی نسبت به کسی که بر ما حقی داشته باشد.

21ـ کمک به ستمگر و ظالم.


22ـ خوار کردن ستمدیده و مظلوم.


23ـ خواستن چیزی که میدانیم حق و حقیقت نیست.

24ـ سخن گفتن و اظهار نظر کردن از روی بی اطلاعی.

25ـ داشتن قصد خیانت نسبت به همنوعان.


26ـ خودپسندی در اعمال.


27ـ داشتن آرزوهای دراز.


28ـ داشتن باطن بد و شر.


29ـ کوچک شمردن گناه خرد.


30ـ اسراف کردن.

بخشی از دعای شماره 8 از صحیفه سجادیه

                       تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

درباره نفس


نفس انسان، جز در آنجا که خداوند توفیق دهد، گزیننده باطل است.

 
انسان از ضعف آفریده شده و بنیاد او بر سستی قرار داده شده و آفرینش او از آبی بی ارزش آغاز شده است، پس بشر را هیچ جنبشی نیست، مگربه نیروی خدای علی و عظیم و یاری قادر متعال. 

نفس انسان، جز در آنجا که خداوند رحم کند و توفیق طاعت و عبادت بدهد، فرمان دهنده به کار بد و ناپسند است.

بخشی از دعای شماره 9 از صحیفه سجادیه

               تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

درباره توبه



خداوند امور فاسد بندگانش را از راه توبه اصلاح میکند.

به خدا پناه ببرید. توبه کنید.


برای خداوند درگذشتن از گناهان بزرگ دشوار نیست. عفو خداوند ازمعصیت بزرگ ما، عظیمتر است.

عفو خداوند از انتقامش فزونتر، و خشنودی او از خشمش بیشتر است.


محبوبترین بندگان نزد خداوند کسی است که نافرمانی و سرکشی را فرو گذارد.

به خداوند پناه برید، از اینکه سرکشی اوامر الهی را بکنید و اصرار در گناه نمائید.

خداوند توبه کنندگان را دوست دارد، توبه آنها را و از گناهان آنها درمیگذرد.

پیمان توبه اینست که به آنچه ناپسند خداست، باز نگردید و کاری که پیش خدا نکوهیده است، انجام ندهید و از همه گناهان دوری کنید. 

اگر در حضور شما به مظلومی ستم شده باشد و شما او را یاری نکرده باشید، باید به پیشگاه خدا توبه کنید و طلب عفو و مغفرت نمائید.

بخشی از دعای شماره 12 و۱۳و۸۳از صحیفه سجادیه

                       تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

درباره رزق و روزی


 
خداوند هر کس را که پس از توکل به او، درباره فقرش شکایت به درگاه رزاق عظیم بنماید، بی نیاز میکند.
خداوند آن کس را که جز او رزاقی نمی شناسد، ناامید نمیکند.
به وسیله رزقی که خداوند به شما عطا کرده است، معصیتهای او را انجام ندهید.

بخشی از دعای شماره 16و۲۰و۲۵و۲۹ از صحیفه سجادیه



از روزی خواران خدا، طلب روزی نکنید.

در روزیهایتان نسبت به خدا سوء ظن نداشته باشید.

خوارترین افراد در نزد خدا کسی است که روزیش را از خدا بگیرد وغیر خدا را عبادت و بندگی کند.

 

                       تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

شیطان


پناه ببرید به خدا از وسوسه های شیطان، از مکرهای او و از اینکه به هوسهای باطلی که او در دل شما افکنده، اعتماد کنید.
پناه ببرید به خدا از شر شیطان رجیم، از اینکه فریب وعدههای و دامهایش را بخورید.

خداوند به وسیله عبادت، شیطان را از انسان دور میکند و به وسیله عشق به خدا، شیطان را به ذلت و خواری می افکند.
خداوند میان بنده عاشق و شیطان حجابی قرار میدهد که هیچ گاه شیطان نمیتواند آن را بدرد. 

چون به کار زشت رو آورید، شیطان شما را شجاع میکند و چون به کارشایسته رو آورید، شیطان شما را از انجام آن کار باز میدارد. پس پناه ببرید به خدا از شر شیطان.

از شر شیطان، از غوغای عوام، از زخم چشم حسود و بخیل، و از شر هر شیطان سرکش و جبار و از شر سلطان ستمکار و از شر هر ناتوان و توانا، و از شر هر بلند پایه و فرومایه، و از شر هر خرد و بزرگ به خداوند تبارک و تعالی پناه ببرید.

بخشی از دعای شماره 17و۲۳و۲۵از صحیفه سجادیه

                      تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

خود پسندی


عبادت خود را با خود پسندی تباه نکنید.

بخشی از دعای شماره 20 از صحیفه سجادیه

                      تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

غیبت


با کسی که غیبت شما را کرده، به وسیله ذکر خیر جوابش را بدهید.

بخشی از دعای شماره 20 از صحیفه سجادیه


 

رسول خدا(ص)فرمود:ومن نیزکلیدبهشت وجهنم رابه تومیدهم...

رسول خدا(ص)فرمود:ومن نیزکلیدبهشت وجهنم رابه تومیدهم...

 

رسول خدا صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:« روز قیامت پس از آن که خداوند به حساب مردم رسیدگی کرد، کلیدهای بهشت و جهنم را به من می دهد. من نیز آنها را به تو می‌دهم و به تو می‌گویم:« حکم کن. »

به خدا سوگند
بهشت هفتاد و یک در دارد که از هفتاد در آن شیعیان و اهل بیت ام وارد می‌شوند، و باقی مردم تنها از یک در داخل می‌شوند.»

منابع:بحارالانوار، ج 39، ص 198، حدیث 9 ----------- امالی شیخ طوسی

 

معجزه امام حسین(ع):سخن گفتن شیرخوار و سنگسار مادرش

معجزه امام حسین(ع):سخن گفتن شیرخوار و سنگسار مادرش


صفوان به نقل از امام جعفر صادق علیه السّلام حکایت کند:
در زمان حضرت ابا عبداللّه الحسین علیه السّلام دو نفر مرد بر سر بچّه ای شیرخوار نزاع و اختلاف داشتند؛ و هر یک مدّعی بود که بچّه برای او است.
در این میان، امام حسین علیه السّلام عبورش بر ایشان افتاد و چون متوّجه نزاع آن ها شد، آن ها را مخاطب قرار داد و فرمود: برای چه سر و صدا می کنید؛ و داد و فریاد راه انداخته اید؟
یکی از آن دو نفر گفت: یاابن رسول اللّه! این همسر من است.
و دیگری اظهار داشت: این بچّه مال من است.
امام حسین علیه السّلام به آن شخصی که مدّعی بود زن همسر اوست، خطاب کرد و فرمود: بنشین؛ و سپس خطاب به زن نمود و از او سؤال کرد که قضیّه و جریان چیست؟ پیش از آن که رسوا شوی حقیقت را صادقانه بیان کن.
زن گفت: ای پسر رسول خدا! این مرد شوهر من است و این بچّه مال اوست؛ و آن مرد را نمی شناسیم.
در این لحظه امام حسین علیه السّلام به بچّه اشاره کرد و فرمود: به إذن خداوند متعال سخن بگو و حقیقت را برای همگان آشکار گردان، که تو فرزند کدام یک از این دو مرد هستی.
پس طفل شیرخوار به اعجاز امام حسین علیه السّلام به زبان آمد و گفت: من مربوط به هیچ یک از این دو مرد نیستم؛ بلکه پدر من چوپان فلان ارباب است.
سپس حضرت ابا عبداللّه الحسین صلوات اللّه علیه دستور داد تا زن را طبق دستور قرآن سنگسار نمایند.
امام صادق علیه السّلام در ادامه فرمایش افزود: آن طفل، بعد از آن جریان، دیگر سخنی نگفت و کسی از او کلامی نشنید."

چهل داستان و چهل حدیث از امام حسین
نویسنده : عبدالله صالحي

 

محبت ولطف امام حسین(ع)به مردم:آرزوی غلام به واقعیت پیوست

محبت ولطف امام حسین(ع)به مردم:آرزوی غلام به واقعیت پیوست


روزی امام حسین علیه السّلام در جمع عدّه ای از اصحابش حضور یافت و آن ها را مورد خطاب قرار داد و فرمود:
از نظر من صحّت قول رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله ثابت است که فرمود: بهترین اعمال و کارها بعد از نماز صبح، دلی را شاد گرداندن است، به وسیله آنچه که سبب گناه نشود.
و سپس افزود: روزی غلامی را دیدم که با سگی هم غذا بود، وقتی سبب آن را از او پرسیدم، در پاسخ گفت: ای پسر رسول خدا! من غمناک و ناراحت هستم، می خواهم با خوشحال کردن این سگ، خودم را شادمان و مسرور گردانم.
سپس در ادامه اظهار داشت: من دارای اربابی یهودی هستم که آرزو دارم، شاید بتوانم از او جدا شده و آسوده گردم.
امام حسین علیه السّلام می فرماید: من با شنیدن سخنان غلام، نزد ارباب او آمدم و تصمیم گرفتم تا مبلغ دویست دینار به عنوان قیمت غلام تحویل اربابش دهم و او را خریداری نمایم.
پس چون یهودی از تصمیم من آگاه شد، اظهار داشت: ای پسر رسول خدا! آن غلام فدای قدمت باد، او را به تو بخشیدم و این باغ را هم به او بخشیدم؛ و سپس پول ها را هم نیز برگرداند.
امام حسین علیه السّلام فرماید: من پول ها را به او پس دادم؛ و اظهار داشتم: من هم این پول را به تو می بخشم.
یهودی گفت: پول ها را پذیرفتم و به غلام بخشیدم.
امام علیه السّلام افزود: من غلام را آزاد کردم و باغ را هم به او بخشیدم؛ و آن دویست دینار را هم دریافت کرد.
پس همسر یهودی که شاهد این جریان بود مسلمان شد و مهریه خود را به شوهرش بخشید.
و در پایان یهودی چون چنین برخوردی را دید، گفت: من نیز مسلمان شدم و این خانه مسکونی را به همسرم بخشیدم!

چهل داستان و چهل حدیث از امام حسین
نویسنده : عبدالله صالحي

معجزات امام حسین(ع):جدا شدن دست مرد از زن در کنار کعبه الهی

معجزات امام حسین(ع):جدا شدن دست مرد از زن در کنار کعبه الهی


امام جعفر صادق علیه السّلام حکایت فرماید:


روزی در مراسم حجّ و طواف کعبه الهی، زنی چون دیگر مسلمان ها مشغول طواف کردن بود، در حالتی که دستش از آستین عبایش بیرون و نمایان بود، که ناگاه مرد بوالهوسی - که او نیز مشغول طواف کعبه الهی بود - چشمش به به آن زن افتاد و دید که دستش نمایان است، نزدیک او آمد و دست خود را بر روی مُچ دست زن کشید.
در این لحظه به قدرت خداوند متعال دست مرد - هوس باز - به دست آن زن - بی مبالات - چسبیده شد؛ و هر چه تلاش کردند نتوانستند دست خود را از یکدیگر جدا سازند.
افرادی که در حال طواف بودند، اطراف این زن و مرد جمع شدند و هرکس به نوعی فعالیّت کرد تا شاید دست های این دو نفر را از یکدیگر جدا کنند، ولی سودی نبخشید؛ و در اثر ازدحام جمعّت، طواف قطع گردید.
و بعد از آن که ناامید گشتند، فقهاء و قضات آمدند و هر یک به شکلی نظریّه ای صادر کرد:
بعضی گفتند: باید دست زن قطع شود؛ چون دستش را ظاهر گردانیده و سبب فساد و گناه شده است.
و برخی گفتند: بلکه مرد مقصّر است؛ و باید دست او قطع گردد.
و چون بین آن ها اختلاف نظر پیدا شد و نتوانستند این مشکل را حلّ نمایند، به ناچار در جستجوی اهل بیت و فرزندان رسول خدا صلوات اللّه علیهم اجمعین بر آمدند؛ و سؤال کردند که کدام یک از ایشان در مراسم حجّ مشارکت کرده است؟
گفته شد: حضرت ابا عبداللّه الحسین علیه السّلام شب گذشته وارد مکّه شده است؛ و تنها او می تواند مشکل گشا باشد، پس شخصی را فرستادند تا امام حسین علیه السّلام را در آن جمع بیاورد.
وقتی حضرت ابا عبداللّه علیه السّلام در آن جمع حضور یافت، امیر مکّه خطاب به حضرت کرد و گفت: یاابن رسول اللّه! نظریّه شما درباره این مرد و زن - تبه کار - چیست؟
حضرت رو، به جانب کعبه الهی نمود و دست های خود را به سمت آسمان بلند کرد و دعائی را زمزمه نمود؛ و چون دعای حضرت خاتمه یافت دست مرد از زن جدا شد.
امیر مکّه پرسید: اکنون آن ها را چگونه مجازات کنیم؟
امام حسین علیه السّلام فرمود: دیگر مجازاتی بر آن ها نیست، (زیرا خداوند توانا آن ها را مجازات نمود).

چهل داستان و چهل حدیث از امام حسین
نویسنده : عبدالله صالحي

چهل حدیث  وسخن زیبا ازامام حسین علیه السلام

چهل حدیث  وسخن زیبا ازامام حسین علیه السلام


۱-فرمود: همانا، عدّه ای خداوند متعال را به جهت طمع و آرزوی بهشت عبادت می کنند که آن یک معامله و تجارت خواهد بود.
و عدّه ای دیگر از روی ترس خداوند را عبادت و ستایش می کنند که همانند عبادت و اطاعت نوکر از ارباب باشد.
و طائفه ای هم به عنوان شکر و سپاس از روی معرفت، خداوند متعال را عبادت و ستایش می نمایند؛ و این نوع، عبادت آزادگان است که بهترین عبادات می باشد.


2 - فرمود: همانا سخاوتمندترین مردم آن کسی است که کمک نماید به کسی که امیدی به وی نداشته است.
و بخشنده ترین افراد آن شخصی است که - نسبت به ظلم دیگری با آن که توان انتقام دارد - گذشت نماید.
صله رحم کننده ترین مردم و دید و بازدید کننده نسبت به خویشان، آن کسی ست که صله رحم نماید با کسی که با او قطع رابطه کرده است.


3 - از حضرت سؤال شد کرامت و فضیلت در چیست؟ در پاسخ فرمود: کنترل و در اختیار داشتن زبان و سخاوت داشتن، سؤال شد نقص انسان در چیست؟ فرمود: خود را وا داشتن بر آنچه که مفید و سودمند نباشد.


4 -فرمود: افراد جامعه بنده و تابع دنیا هستند و مذهب، بازیچه زبانشان گردیده است و برای إمرار معاش خود، دین را محور قرار داده اند - و سنگ اسلام را به سینه می زنند .پس اگر بلائی همانند خطر - مقام و ریاست، جان، مال، فرزند و موقعیّت،... - انسان را تهدید کند، خواهی دید که دین داران واقعی کمیاب خواهند شد.


5 -ضمن فرمایشی فرمود: همانا شخص مؤمن خلاف و کار زشت انجام نمی دهد و عذرخواهی هم نمی کند.
ولی فرد منافق هر روز مرتکب خلاف و کارهای زشت می گردد و همیشه عذرخواهی می نماید.

6 -فرمود: کارها و امور خود را همانند کسی تنظیم کن و انجام ده که می داند و مطمئن است که در صورت خلاف تحت تعقیب قرار می گیرد و مجازات خواهد شد.
و در صورتی که کارهایش صحیح باشد پاداش خواهد گرفت.


7 -فرمود: ای بندگان خدا، خود را مشغول و سرگرم دنیا - و تجمّلات آن - قرار ندهید که همانا قبر، خانه ای است که تنها عمل - صالح - در آن مفید و نجات بخش می باشد، پس مواظب باشید که غفلت نکنید.


8 -فرمود: سخنی - که ناراحت کننده باشد - پشت سر دوست و برادر خود مگو، مگر آن که دوست داشته باشی که همان سخن پشت سر خودت گفته شود.


9 - فرمود: بپرهیز از ظلم و آزار رساندن نسبت به کسی که یاوری غیر از خداوند متعال نمی یابد.


10 -فرمود: به درستی که من از مرگ نمی هراسم و آن را جز سعادت نمی بینم.
و همچنین زندگی با ستمگران و ظالمان را عار و ننگ می شناسم.


11 -در احادیث امام حسن علیه السّلام هم آمده است.
فرمود: هرکس لباس شهرت و انگشت نما بپوشد، خداوند او را در روز قیامت لباسی از آتش خواهد پوشانید.
فرمود: من کشته گریه ها و اشک ها هستم، هیچ مؤمنی مرا یاد نمی کند مگر آن که عبرت گرفته و اشک هایش جاری خواهد شد.


13 -فرمود: چنانچه با گوش خود بشنوم که شخصی مرا دشنام می دهد و سپس معذرت خواهی او را بفهمم، از او می پذیرم و گذشت می نمایم، چون که پدرم امیرالمؤمنین علیّ علیه السّلام از جدّم رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله روایت نمود:
کسی که پوزش و عذرخواهی دیگران را نپذیرد، بر حوض کوثر وارد نخواهد شد.

14 -از حضرت سؤال شد: با شخصیّت ترین افراد چه کسی است؟
در جواب فرمود: آن کسی است که اهمیّت ندهد که دنیا در دست چه کسی می باشد.


15 - فرمود: هرکس خداوند متعال را با صداقت و خلوص، عبادت و پرستش نماید؛ خدای متعال او را به بهترین آرزوهایش می رساند و امور زندگیش را تامین می نماید.

فرمود: خود را از قسم و سوگند برهانید که همانا انسان به جهت یکی از چهار علّت سوگند یاد می کند:
در خود احساس سستی و کمبود دارد، به طوری که مردم به او بی اعتماد شده اند، پس برای جلب توجّه مردم که او را تصدیق و تایید کنند، سوگند می خورد.
و یا آن که گفتارش معیوب و به دور از حقیقت است، و می خواهد با سوگند، سخن خود را تقویت و جبران کند.
و یا در بین مردم متّهم است - به دروغ و بی اعتمادی - پس می خواهد با سوگند و قسم خوردن جبران ضعف نماید.
و یا آن که سخنان و گفتارش متزلزل است - هر زمان به نوعی سخن می گوید - و زبانش به سوگند عادت کرده است.


17 -فرمود: چنانچه دو نفر با یکدیگر نزاع و اختلاف نمایند و یکی از آن دو نفر، در صلح و آشتی پیشقدم شود، همان شخص سبقت گیرنده، جلوتر از دیگری به بهشت وارد می شود.


18 -فرمود: توجّه داشته باشید که احتیاج و مراجعه مردم به شما از نعمت های الهی است، پس نسبت به نعمت ها روی، بر نگردانید؛ وگرنه به نقمت و بلا گرفتار خواهد شد.

19 -فرمود: ای فرزند آدم، بیاد آور لحظات مرگ و خواب گاه خود را در قبر، همچنین بیاد آور که درپیشگاه خداوند قرار خواهی گرفت و اعضاء و جوارحت بر علیه تو شهادت خواهند داد، در آن روزی که قدم ها لرزان و لغزان می باشد.


20 - فرمود: همنشینی با اشخاص پست و رذل سبب شرّ خواهد گشت، و همنشینی و مجالست با معصیت کاران موجب شکّ و بدبینی خواهد شد.


21 - فرمود: به درستی که خداوند متعال دنیا - و اموال آن - را برای آزمایش افراد آفریده است.
و همچنین موجودات دنیا را جهت فناء - و انتقال از این دنیا به جهانی دیگر - آفریده است.


22 -فرمود: کسی در روز قیامت از شدائد و احوال آن در امان نمی باشد، مگر آن که در دنیا از خداوند متعال ترس داشته باشد - و اهل گناه و معصیت نگردد.

 
23 - فرمود: برای هر غم و دردی درمان و دوائی است و جبران و درمان گناه، طلب مغفرت و آمرزش از درگاه خداوند می باشد.


24 -فرمود: هرکس آیه ای از قرآن را در نمازش تلاوت نماید، خداوند متعال در مقابل هر حرفی از آن یکصد حسنه در نامه اعمالش ثبت می نماید.


25 - ضمن جواب سؤال های پادشاه روم، فرمود: آن هفت موجودی که بدون خلقت در رحم مادر، آفریده شده اند، عبارتند از:
حضرت آدم علیه السّلام و همسرش حوّاء.
و کلاغی که برای راهنمائی دفن هابیل آمد.
و گوسفندی که برای قربانی، به جای حضرت اسماعیل علیه السّلام آمد.
و شتری که خداوند برای پیامبرش، حضرت صالح فرستاد.
و عصای حضرت موسی علیه السّلام.
و هفتمین موجود آن پرنده ای بود که توسّط حضرت عیسی علیه السّلام آفریده شد.


26 -فرمود: همانا - نامه کردار و - اعمال این امّت، در هر صبحگاه بر خداوند متعال عرضه می گردد.

27 -فرمود: در آن شبی که قصد مسافرت دارید، با همسر خود زناشوئی نکنید، که چنانچه عمل زناشوئی انجام گردد و در آن زمان فرزندی منعقد شود، بسیار متحرّک و افکارش مغشوش ‍ می باشد.

28 -فرمود: رُکن یَمانیِ کعبه الهی، دربی از درب های بهشت است و مابین رکن یمانی و حجرالا سود ملک و فرشته ای است که برای استجابت دعای مؤمنین آمّین می گوید.


29 -فرمود: عزّت و بی نیازی - هر دو - شتاب زده به دنبال پناهگاهی می دویدند، چون به توکّل برخورد کردند، آرامش پیدا نموده و آن را پناهگاه خود قرار دادند.

30 -فرمود: هرکس گره ای از مشکلات مؤمنی باز کند و مشکلش را برطرف نماید، خداوند متعال مشکلات دنیا و آخرت او را اصلاح می نماید.


31 -فرمود: هر که ما را دوست بدارد و پیرو ما باشد، پس دوستی و محبّتش به جهت جدّم رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله می باشد.
و هرکس با ما دشمن و کینه توز باشد، پس دشمنی و مخالفت او به جهت جدّم رسول خدا خواهد بود.


32 - فرمود: ای فرزند آدم، بیاد آور آن لحظاتی را که پدران و فرزندان - و دوستان - تو چگونه در چنگال مرگ قرار گرفتند، آن ها در چه وضعیّت و موقعیّتی بودند و سرانجام به کجا منتهی شدند و کجا رفتند.
و بیندیش که تو نیز همانند آن ها به ایشان خواهی پیوست - پس مواظب اعمال و رفتار خود باش .


33 -فرمود: ای فرزند آدم، بدرستی که تو مجموعه ای از زمان ها و روزگار هستی، هر آنچه از آن بگذرد، زمانی از تو فانی و سپری گشته است - بنابراین لحظات عمرت را غنیمت شمار که جبران ناپذیر است .


34 - فرمود: هرکس از روی نافرمانی و معصیتِ خداوند، کاری را انجام دهد، آنچه را آرزو دارد سریع تر از دست می دهد و به آنچه هراسناک و بیمناک می باشد مبتلا می گردد.


35 - فرمود: گریان بودن به جهت ترس از - عذاب - خداوند، سبب نجات از آتش دوزخ خواهد بود؛ و فرمود: گریان بودن چشم و خشیت داشتن دل ها یکی از نشانه های رحمت الهی - برای بنده - است.


36 - فرمود: بینش و عقل و درک انسان تکمیل نمی گردد مگر آن که - اهل حقّ و صداقت باشد و - از حقایق، تبعیّت و پیروی کند.


37 - فرمود: دو چیز مردم را هلاک و بیچاره گردانده است:
یکی ترس از این که مبادا در آینده فقیر و نیازمند دیگران گردند.
و دیگری فخر کردن - در مسائل مختلف - و مباهات بر دیگران است.


38 - فرمود: هر شخصی که حقّ والدینش محمّد صلّی اللّه علیه و آله، و علیّ علیه السّلام را که با شرافت و با فضیلت ترین انسان ها هستند، بشناسد و - در تمام امور زندگی - از ایشان تبعیّت و اطاعت کند؛ در قیامت به او خطاب می شود:
هر قسمتی از بهشت را که خواستار باشی، می توانی انتخاب کنی و در آن وارد شوی.


39 -فرمود: هرکس رضایت و خوشنودی خداوند را - در امور زندگی - طلب نماید گرچه همه افراد از او رنجیده شوند، خداوند مهمّات و مشکلات او را کفایت خواهد نمود.
و کسی که رضایت و خوشنودی مردم را طالب گردد گرچه مورد خشم و غضب پروردگار باشد، خداوند امور این شخص را به مردم واگذار می کند.

40 -فرمود: شیعیان و پیروان ما - اهل بیت رسالت - آن کسانی هستند که افکار و درون آن ها از هر گونه حیله و نیرنگ و عوام فریبی سلامت و تهی باشد.


چهل داستان و چهل حدیث از امام حسین
نویسنده : عبدالله صالحي

انسانهای بهشتی چه ویژگی هایی دارند!وحوالعین چیست؟وغذاهای بهشتی چگونه است؟ورفیقان دربهشت...

صفات و ویژگیهای بهشتیان


1-اطلاعت از خدا و رسول


2-بهشتیان با کسانی هستند که خداوند به ایشان نعمت داده و انعام نموده است، یعنی پیامبران و صدیقان و شهدا و صالحان (نساء69)


3-جهاد با مال و جان در راه خدا (توبه 88)

4-مهاجرت در راه خدا (توبه 100)


5- شهادت در راه خدا (توبه 111)

6- توبه کنندگان از گناه

7- عبادت کنندگان.

8- حمد و سپاس و ستایش کنندگان الهی.

9- رکوع کنندگان.


10- سجده کنندگان.


11- نماز گزاران (رعد 22)

12- امر به معروف و نهی از منکر کنندگان.


13- حافظان حدود الهی (توبه 112)


14- مسلمانان و مؤمنان (زخرف 69)


15- ایمان آورندگان و عمل صالح انجام دهندگان.


16- کسانی که به راه راست هدایت شدند. (یونس 25)


17- احسان و نیکی کنندگان (رعد 22)

18- کسانی که تاریکی و لذت، چهره هایشان را نمی پوشاند (یونس 26)

19- کسانی که در برابر خداوند خاضع و خاشع اند.


20- کسانی که به عهد و پیمان و وعده خویش وفا می کنند. (رعد 20)

21- کسانی که از خداوند می ترسند.

22- پیوندهایی را که خداوند دستور به برقراری آن داده، برقرار می دارند.

23- از بدی حساب روز قیامت می ترسند.

24- به خاطر خداوند صبر و شکیبایی و بردباری کنند. (رعد 22)

25- تحیت بهشتیان در بهشت، سلام است. (ابراهیم 23)


26- با سلامت و امنیت وارد بهشت می شوند. (حجر 46)

27- هیچگونه غل و غشی و هیچگونه کینه و حقد و حسد و دشمنی و خصومتی در سینه هایشان نیست.


28- بهشتیان با هم دوست و رفیق هستند.

29- با هم برادر هستند. (حجر 47)


30- هیچ خستگی و رنج و مشتقی در بهشت به بهشتیان نمی رسد.

31- در بهشت جاودانه و مخلّد هستند و هرگز از آن خارج نمی شود (حجر48؛ کهف3)

32- هر چه بخواهند در بهشت در اختیارشان است. (نحل 31)


33- ملائکه به ایشان سلام می دهند. (نحل 32)

34- بهشتیان در بهشت اجر نیکویی خواهند داشت. (کهف 2)

35- هیچگونه سخنان لغو و بیهوده نمی گویند بلکه جز سلام در آنجا سخنی ندارند. (مریم 62)

36- رزق و روزی شان در آنجا مهیا و آماده است. (مریم 62)

37- بهشتیان افراد متّقی و باتقوا و پرهیزگارند. (مریم 63)

38- بهشت عدنی که از زیر درختانش نهرها جاری است، پاداش کسانی است که پاک و پاکیزه و مطهر باشند. (طه 76)

39- بهشتیان، صدای آتش دلخراش و نفس زننده آن را نمی شنوند. (انبیاء 102)


40- بهشتیان در روز قیامت از فزع اکبر و وحشت بزرگ، محزون و اندوهگین نمی شوند. (انبیاء 103)

41- بهشتیان در بهشت، خودشان را به زیورآلات و زینت آلات بهشتی مزین می کنند و لباسهای حریر می پوشند. (حج 23)


42- بهشتیان به سوی سخنان پاکیزه و راه شایسته، هدایت و راهنمایی می شوند. (حج 24)


43- مورد مغفرت و آمرزش خداوند و روزی پر ارزش می باشند. (حج 50)

44- بهشتیان به بهشتی وارد می شوند که از آن راضی هستند (حج 59)


45- بهشتیان کسانی هستند که در دنیا به امانت خیانت نمی کنند (مؤمنون 8)


46- بهشتیان در دنیا مورد مسخره افراد جهنمی قرار می گرفتند. (مؤمنون 110)


47- بهشتیان کسانی هستند که در دنیا با آرامش و بی تکبر راه می روند.


48- هنگامی که با افراد جاهل و نادان برخورد می کنند در مقابل برخوردهای نامناسب آنان، به آنها سلام می دهند (فرقان 63)

49- مشغول تهجد و قیام شبانه و نماز شب می باشند.


50- از خداوند مرتب می خواهند که آنان را از عذاب جهنم نجات دهد.

51- هرگاه انفاق و احسان می کنند، نه اسراف می کنند و نه سخت گیری بلکه در حد اعتدال انفاق می کنند.


52- هیچگاه معبود دیگری را با خداوند نمی خوانند.

53- آدم بی گناهی را نمی کشند.

54- زنا نمی کنند.


55- شهادت به باطل نمی دهند. (فرقان 73)


56- هنگام برخورد با لغویات و بیهودگی، بزرگوارانه از آن می گذرند.


57- وقتی آیات الهی برایشان تذکر داده شود با جان دل پذیرا می گردند.

58- با همسران و حوران بهشتی در زیر سایه درختان، بر تختها و پشتی ها و مبلمان های بهشتی تکیه می دهند.

59- انواع میوه ها و هر چه بخواهند در اختیار ایشان قرار داده می شود. (یس 57)


60-خداوند به ایشان سلام می دهد. (یس 58)

61- بهشتیان در بهشتهای پر نعمت هستند. (صافات 43)


62- ساقیان و خادمان بهشتی در خدمت ایشان هستند.

63- شراب های طهور و لذت بخش بهشتی در اختیارشان است.

64- در غرفه ها و قصرها و ویلاهای چند طبقه هستند. (زمر 20)

65- راستگو هستند.

66- کسانی که گفتند پروردگار ما خداست و بر این گفته استقامت ورزیدند. (احقاف 13)

67- خداوند در بهشت، برای ایشان پذیرایی مهیا کرده (فصلت 32)


68- بهشتیان در جایگاه امنی هستند (دخان 51)

69- بهشتیان مرگی در بهشت نخواهند داشت. (دخان 56)


70- خداوند ایشان را از عذاب جهنم حفظ و نگهداری می کند.

71- هر کدام از بهشتیان، با توجه به عملشان درجه مخصوص به خود را دارند. (احقاف 19)

72- بهشتیان کسانی هستند که با قلبی پر انابه در حضور خداوند حاضر می شوند. (ق 33)


73- پرهیزگاران در بهشت در باغها و کنار چشمه سارها هستند.

74- فرزندان و ذریه بهشتیان نیز به ایشان ملحق می شوند. (طور 21)

75- غلمان و نوجوانان بهشتی در خدمتگزاری بهشتیانند. (طور 24)

76- پرهیزگاران در بهشت، در مقعد صدق در نزد پروردگار مقتدر هستند. (قمر55)


77- حورالعین های مقصور در خیام در خدمت بهشتیان است. (الرحمان 72)


78- بهشتیان به خداوند و قیامت ایمان دارند و با دوستان خدا و رسول دوست هستند و با دشمنان ایشان دشمن. (مجادله 22)


79- از جمله زنان بهشتی، آسیه زن فرعون و مریم دختر عمران و مادر حضرت عیسی (ع) است. (تحریم 11، 12)


80- بهشتیان کسانی هستند که در دنیا پیوسته نمازهایشان را می خوانند.


81- پیوسته به فقرا و مستمندان کمک می کنند. (معارج 24، 25)


82- روز قیامت را تصدیق می کنند.

83- از عذاب خداوند همیشه در هراسند.

84- حافظ دامن خویش هستند و کارهای بی عفتی نمی کنند.

85- بر نمازهای خویش محافظت می کنند. (معارج 34)


86- وفای به نذر می کنند.

87- از نعمتها و غذاها و نوشیدنیهای بهشت استفاده می کنند.

88- برای پرهیزگاران نجات و پیروزی بزرگی است. (نبأ 31)

89- بهشتیان در بهشت هیچگونه دروغی نمی گویند.


90- بهشتیان بسیار خوشحال و مسرور و شاد هستند. (مطففین 24)

91- از رحیق مختوم و نوشابه های سر به مهر شده می نوشند.


92- از چشمه تسنیم که چشمه مقرّبان است می نوشند.

93- بهشتیان در بهشت از کارهایی که در دنیا کرده اند بسیار راضی هستند.

94- بهشتیان در بهشت هیچگونه سخن لغو و بیهوده ای نمی گویند.

95- هم بهشتیان از خداوند راضی هستند و هم خداوند از ایشان. (فجر28، بیّنه 8)

96- بهشتیان بهترین مخلوقاتند. (بیّنه 7)

97- ملائکه در خدمت بهشتیان است.

98- صورت بهشتیان بسیار زیبا و نورانی است.


99- سلطنت و قدرت و حکومت فوق العاده ای در اختیار بهشتیان است.


100- علاوه بر نعمتهای جسمانی، نعمتهای معنوی و لذت های روحانی زیادی در اختیار بهشتیان است که از همه آنها مهمتر، دیدار پیامبران و رسولان و ائمه (علیهم السلام) و میهمان آنان شدن و مهمتر از آن، میهمانی خداوند و رضایت و رضوان و خشنودی باری تعالی و تجلی حضرت حق بر ایشان است که با هیچ نعمت جسمانی قابل مقایسه نیست.

صورت و سیمای بهشتیان


برخلاف قیافه جهنمیان که بسیار غمگین و عبوس و گرفته وسیاه و تاریک است که انگار کوهی از غم و اندوه بر صورتشان نشسته و بسیار گریان و نالان هستند، قیافه و صورت و سیمای بهشتیان بسیار سفید و نورانی و شاد است؛ قرآن در چندین آیه بدان اشاره کرده است.


از جمله در آیه 22 و 23 سوره قیامت فرموده: (وُجُوهُ یومَئذٍ ناضِرَهٌ الی ربِّها ناظِرَهٌ): «در آن روز صورتهایی شاداب و مسرور است که به پروردگار خویش نگاه می کنند.»


و در آیه 8 سوره غاشیه فرموده: (وُجُوهٌ یومَئذٍ ناعمَهٌ لِسَعیِها راضیهٌ فی جنَّهٍ عالیَهٍ)*:

«یعنی چهره بهشتیان در بهشت، بسیار شاداب و با طراوت است و از سعی و تلاش خود راضی هستند و در بهشتی عالی جای دارند.» و در آیه 38 و 39 سوره عبس فرموده: (وجوهٌ یومئذٍ مسفرهٌ ضاحِکَهٌ مُستَبشِرهٌ): «چهره بهشتیان در آن روز بسیار گشاده و نورانی است و ایشان بسیار مسرور و خوشحال و خندانند.»

رضوان خازن بهشت


رئیس فرشتگان بهشتی، رضوان خازن و اختیاردار بهشت است که فرشته ای زیبا، خوشرو، خوش اخلاق و خنده رو است که خداوند او را از جمال خویش خلق کرده است و کاملاً نقطه مقابل خازن جهنم است که بسیار بد اخلاق، زشت، سیاه چهره، ترسناک و وحشتناک است.
هر کس وارد بهشت شود باید با اطلاع و اجازه رضوان، خازن بهشت باشد مگر گروهی که خداوند را مخفیانه عبادت کرده اند که در روایت است: در روز قیامت، رضوان خازن بهشت گروهی را می بیند که بدون اطلاع او و بدون آمدن پیش او وارد بهشت شده اند، به ایشان می گوید: شماها چه کسانی هستید و از کجا وارد بهشت شدید؟
آنان درجواب می گویند: ما گروهی هستیم که خداوند را مخفیانه عبادت و پرستش کردیم، خداوند نیز ما را مخفیانه و به طور سرّی وارد بهشت کرد.

خصوصیات و ویژگیهای حورالعین ها(زنان بهشت)


1- حورالعین ها همیشه باکره هستند و هیچ گاه ثیّبه نمی شوند.

2- مرگ و میر ندارند، همیشه زنده و جاویدند و هیچ آفت و بلایی به ایشان نمی رسد و هیچگاه مریض و بیمار نمی شوند.


3- حوریان بهشتی هیچگاه حیض و عادت ماهیانه نمی شوند و خون استحاضه و نفاس هم نمی بینند، رحمشان همیشه به هم چسبیده است و دارای مجرای ادرار نیستند؛ چون در بهشت ادرار و غایطی در کار نیست بلکه تمام مأکولات و مشروبات به صورت عرق از بدن خارج می شود، آن هم عرقی که بویش مثل مشک و عنبر است.

4- حورالعین ها هیچگاه بچه دار نمی شوند بلکه اگر کسی در بهشت بچه بخواهد در هر سن و سال و اندازه ای که بخواهد خداوند همان گونه برایش می آفریند.


5- بدن حورالعین ها از زیر 70 تا لباس دیده می شود؛ چنانچه اگر سکه پولی را در داخل حوض یا استخر صاف بیندازید دیده می شود.


6- قد حورالعین ها 30 متر و پهنای بین دو کتفشان 10 متر می باشد. " 2 " یعنی نه تنها قد حورالعین و زنان بهشتی این مقدار است بلکه قد آدم ابوالبشر هم 30 متر بوده و در روایات زیادی آمده که: قد همه بهشتیان به اندازه قد حضرت آدم 30 متر می باشد.


7- زبان حورالعین ها عربی است و با زبان عربی فصیح صحبت میکنند.و کلاً در بهشت، زبان همه بهشتیان عربی است و با زبان دیگری صحبت نمی کنند، یعنی اتحاد کامل در بهشت برقرار است؛ هم دارای یک خدا؛ همه دارای یک مرز و بوم؛ و همه دارای یک زبان.

8- بهشتیان از هیچ چیز بهشتی، حتی خوردنیها و آشامیدنیهایش به اندازه حورالعین لذت نمی برند.

9- بدن حورالعین بس که شیشه ای و صاف و زلال است که وقتی آب می خورد و آب از گلویش پایین می رود از بیرون معلوم است.

در بهشت نهر و جویباری است که حورالعین ها در اطراف آن صف کشیده اند خداوند به آنان می گوید: تمجید و تسبیح و حمد مرا به گوش بندگانم برسانید.

آنان نیز با لحن و آواز خوش، صدایشان را بلند می کنند و می خوانند طوری که خلائق همانند آن را تا آن موقع هرگز نشنیده اند بهشتیان با شنیدن آواز طرب انگیز و شاد حوریان، بسیار خوشحال می شوند، یکی از همسرانش به ولیّ خدا نزدیک می شود در حالی که هیچ ارتباطی تا آن موقع بین آن دو نبوده، وقتی او می آید تمام قصر و منزل ولی خدا پر از نور می شود، ولی خدا خیال می کند خداوند یا یکی از فرشتگان به سوی او نظر لطف انداخته اند.

سرش را بلند می کند می بیند خانمی است، اما نورش به قدری زیاد است که نزدیک است چشمهای ولیّ خدا از شدّت نور او نابینا شود.

در این هنگام آن حوریه صدا می زند: وقت آن رسیده که از تو دولتی به ما برسد. ولیّ خدا می گوید: تو کیستی؟ می گوید: من از کسانی هستم که خداوند در قرآن درباره ایشان فرموده: (لهم ما یشاونَ فیها و لدینا مَزیدُ " 2 " یعنی بهشتیان در بهشت هر چه بخواهند و بلکه بیشتر از آن برایشان موجود است.

در این هنگام ولیّ خدا که از نظر نیروی جنسی توانایی صد جوان را دارد به مدت 70 سال از سالهای دنیا با او هم آغوش می شود و خلوت می کند و نمی داند که به صورت حورالعین نگاه کند یا به پشتش یا به ساق پاهایش، به هر جای بدن او که نگاه می کند، می بیند به قدری صاف و برّاق و روشن و نورانی است، همانند آیینه که چهره خودش را در آن می بیند.
بعد از این حورالعین دومی می آید که صورتش از اولی هم زیباتر و نیکوتر و نورانی تر، و عطر و بویش از او بهتر است. حوریه دوم نیز به او می گوید: الان وقت آن رسیده که دولتی از شما به ما برسد. باز ولی خدا می گوید: تو کیستی؟ می گوید: من از کسانی هستم که خداوند در قرآن درباره ایشان فرموده:
(فلا تعلمُ نفسٌ ما اُخفِیَ لهم من قرَّهٍ اعینٍ جزاءً بما کانوا یعملون) " 1 ":
«هیچ کس نمی داند خداوند چه روشنی چشمی برای او مخفی کرده به پاداش کارهایی که انجام داده است.»
هر فردی که وارد بهشت شود خداوند به او پانصد حورالعین می دهد که با هر یک از آنها 70 غلام و خادم پسر با 70 کنیز و خادم دختر است. هر کدام از حوریه ها مثل لؤلؤ و درّ مکنون هستند یعنی بسان مروارید داخل صدف که نه دستی به آنها رسیده و نه چشمی آنها را دیده.

خورشید وجود حورالعین


ابوبصیر می گوید: از امام صادق (ع) در مورد بهشت سؤال کردم؛ حضرت فرمودند: در بهشت به هر فردی سه تا باغ می دهند که یکی از دیگر بهتر و ارزشمندتر است و دارای همه گونه نعمت می باشد تا اینکه وارد جنت خُلد می گردد، در آنجا نهری است که در داخل آن حوریه می روید، وقتی مؤمن وارد آنجا می شود از هر حوریه ای که خوشش می آید او را می چیند سپس خداوند به جای آن، حوریه دیگری می رویاند.
آنگاه فرمودند: مؤمن در آنجا با 800 دختر باکره و 4000 بیوه و دو تا حورالعین ازدواج می کند...
ابوبصیر می گوید: عرض کردم: حورالعین از چه چیزی آفریده می شوند؟ فرمودند: از خاک بهشت. سپس فرمودند: مغز ساق پاهایشان از روی 70 لباس دیده می شود. عرض کردم: فدایت گردم، آیا حورالعین ها در بهشت حرف هم می زنند؟ فرمود: بله چنان حرف می زنند که احدی نشنیده. عرض کردم: چه می گویند: فرمود: می گویند: ما جاودانه هستیم و هرگز نمی میریم. ما آسوده خاطر هستیم و هرگز از اینجا کوچ نمی کنیم و راضی و خشنود هستیم و هرگز غیظ و غضب و خشم نمی کنیم. خوشا به حال کسی که برای ما آفریده شده و خوشا به حال کسی که ما برای او آفریده شده ایم. ما کسانی هستیم که اگر یکی از ما در آسمان دنیا آویخته شود و ظاهر گردد نور ما همه را از نور خورشید و ماه بی نیاز می کند و همه چشمها از نور ما خیره می شود.


و هر کس در ازدواج بین دختر و پسر یا مرد و زن مؤمنی کوشش و تلاش کند تا آن دو با هم ازدواج کنند، خداوند 1000 حورالعین به ازدواج او درآورد که هر کدام در قصری از درّ و یاقوت باشند.

و کسی که در دنیا مسجدی بسازد، خداوند در عرض هر یک وجب آن، شهری در بهشت از طلا و نقره و یاقوت و زمرد و زبرجد به او می دهد، و در هر شهری هزاران قصر، و در هر قصری هزاران خانه، و در هر خانه ای هزاران تخت، و در هر تختی یک حورالعین و برای هر حورالعینی هزاران دختر و پسر خدمتگزار، و در هر خانه ای هزاران سفره و در هر سفره ای هزاران طبق، و در هر طبقی هزاران نوع غذاهای رنگارنگ است.

دوستان و رفیقان بهشتی


یکی از نیازهای طبیعی انسان به دوستان و رفقاست، همانگونه که در کتاب جهنم نیز گفتیم، هر کس در دنیا به هر چیزی عشق بورزد و با آن دوست و رفیق باشد در قیامت نیز با همان محشور خواهد شد حال اگر خدا و پیامبر و انبیاء و اولیاء و صلحا را دوست داشته باشد در بهشت نیز با آنان خواهد بود و اگر شیطان و ظالمان و مستکبران را دوست داشته باشد در جهنم نیز با آنان خواهد بود.


حضرت علی (ع) در نهج البلاغه می فرماید: هر کس تقوا پیشه کند، در بهشت، ملائکه بر او نازل خواهند شد و رفقا و دوستان او پیامبران الهی خواهند بود،

و خداوند متعال در قرآن فرموده: (و مَن یُطِعِ اللهَ و الرسُولَ فاُولئِکَ مع الذین انعم الله علیهم من النبیینَ و الصدیقینَ و الشُهداءِ و الصالحینَ و حَسُنَ اولئِکَ رفیقاً) «کسی که خدا و رسول را اطاعت کند همنشین و دوست و رفیق کسانی خواهد بود که خدا نعمت خود را بر آنان تمام کرده، از پیامبران و صدیقان و شهدا و صالحان، و آنان چه رفیقان خوبی هستند».

آری خداوند خودش، دوستان و رفقای بهشتی را معین و مشخص کرده و فرموده: آنان با پیامبران و راستگویان و شهیدان و افراد صالح رفیق خواهند شد. بعد هم فرموده: اینان چه رفقای خوبی هستند.


در آیه 47 سوره حجر نیز آمده: (وَ نَزعنا ما فی صدورِهِم من غِلٍّ اخواناً علی سُرُرٍ متقابلینَ): «ما هرگونه حقد و کینه و حسد را از سینه بهشتیان می زداییم و همه ایشان با هم برادر می شوند و بر تختهای بهشتی روبروی هم می نشینند (و مشغول صحبت و گفتگو و استفاده از تنعّمات بهشتی می شوند.»

در آیه 31 سوره کهف نیز به همین مطلب اشاره کرده و فرموده: «کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادند در بهشت عدن خواهند بود که از زیرشان نهرها جاری است و از زینت و زیورآلات بهشت لباسهای سبز از سندس و استبرق استفاده خواهند کرد و بر تختهای بهشتی تکیه خواهند داد.

چه پاداش خوب و چه رفقای نیکویی.» و در آیه 67 سوره زخرف نیز فرموده: (اَلاَخِلّاءُ یومَئِذٍ بَعضُهُم لبَعضٍ عَدُوٌّ الاَّ المتقینَ): «در روز قیامت، دوستان با یکدیگر دشمن می شوند مگر پرهیزگاران.»
در مباحث مربوط به درخت طوبا آوردیم که: بهشتیان با دوستان و رفقایشان در زیر درخت طوبا می نشینند و مشغول صحبت می شوند.بهشتیان علاوه بر تجمع با دوستان و رفقایشان و صحبت با ایشان، میهمانی و رفت و آمد به منازل و قصور خویش نیز خواهند داشت که در بخش میهمان نوازی بدان اشاره کردیم.


امیرالمؤمنین (ع) بهشت و جهنم را به هفتاد نفر نشان داد


مرحوم راوندی در کتاب خرائج خود روایتی را از امام باقر (ع) نقل کرده که فرموده اند: اصحاب حضرت علی (ع) به ایشان گفتند: ای امیرمؤمنان! ای کاش چیزی از چیزهایی را که رسول خدا(ص) به تو رسانده به ما نشان می دادی تا مایه اطمینان ما می شد.
حضرت فرمود: اگر شما چیزی از عجایب مرا ببینید هر آینه کافر می شوید و می گویید که من ساحر و دروغگو و کاهن هستم.
گفتند: احدی از ما نیست مگر آنکه می داند تو وارث علم رسول الله هستی و علم آن حضرت به تو داده شده است.
فرمود: علم عالِم سخت است وآن را کسی نمی تواند تحمل کند مگر مؤمنی که خداوند دل او را با ایمان، آزمایش نموده و به روحی از خود تأیید کرده باشد. اگر باور نمی کنید بعضی از عجایب را که خدا از علم به من داده به شما نشان می دهم.
آن گاه حضرت جلو افتاد و هفتاد مرد از صحابه و نزدیکان به دنبال ایشان حرکت کردند تا رسیدند به جایی که حضرت می خواست یکی از عجایب را به آنان نشان دهد. علی (ع) به آنها فرمود: من چیزی را به شما نشان می دهم که رسول خدا(ص) به من آموخته؛ اما اول از شما عهد و میثاق می گیرم که وقتی آن را دیدید کافر نشوید و مرا هم به چیز ناروایی نسبت ندهید.

آنان نیز عهد و میثاق بستند. حضرت پس از آنکه از ایشان میثاقی گرفت سخت تر از میثاقی که خداوند از پیغمبران خود گرفته، سپس فرمود: صورت خود را از من برگردانید تا دعا نمایم برای کاری که می خواهم انجام دهم.
آنان نیز صورت خود را برگرداندند اما با گوش خود می شنیدند که حضرت دعاهایی را می خواند که آنان تا آن موقع نشنیده بودند. سپس حضرت فرمود: برگردید؛ برگشته ناگهان با بوستانهای دلربایی مواجه شدند که نهرهایی در آن جریان داشت و مناظر و کاخهایی در آن بود که مشابه آن را تا آن موقع ندیده بودند در طرف دیگر نیز آتشی برافروخته که شعله ور بود و شعله های آن به آسمان می رفت و چنان هیبت و عظمتی داشت که هر بیننده ای را به وحشت می انداخت. آنها تردید نکردند که در یک سو بهشت و نعمتهای آن است و در یک سو جهنم و عذابهای آن.
بعد از دیدن این منظره ها دوباره به حال اول برگشتند.
اما به جای آنکه چیزی بر ایمان و اطمینانشان به قیامت و بهشت جهنم زیاد شود، به آنچه دیده بودند کافر شدند و حضرت را به سحر و جادو و اهانت نسبت دادند؛ جز دو نفر.
حضرت خطاب به آن دو نفر فرمودند: آیا گفتار آنان را شنیدید که با همه عهد و میثاق شدیدی که بسته بودند کافر شدند؟!
قسم به خدا آنان آنچه را که دیدند در فردای قیامت حجتی است از طرف خداوند برایشان؛ چون خداوند که می داند من نه کاهنم و نه ساحر، بلکه آنچه من به ایشان نشان دادم علم خداوند است که رسول خدا به من رسانده بود، من نیز به شما رساندم، پس اگر مرا رد نمایید خدا را رد نموده اید.

آیا بهشت الان موجود است یا نه؟


بهشت هم اکنون موجود است؛ زیرا پیامبراکرم در معراجش، از آن دیدن کرده است.
راوی می گوید: به امام رضا (ع) عرض کردم: از بهشت و جهنم به من خبر بده که آیا آن دو الان آفریده شده و موجود هستند یا نه؟
حضرت فرمود: بله؛ وقتی پیامبر اکرم به معراج رفت، داخل بهشت و جهنم شد. راوی می گوید: عرض کردم: مردم می گویند آن دو مفروض هستند و بناست خلق بشوند اما هنوز آفریده نشده اند. امام (ع) فرمود: کسانی که چنین می گویند از ما نیستند و ما هم از آنان نیستیم؛ هر کس خلقت (فعلی) بهشت و جهنم را منکر شود، پیغمبر اکرم(ص) و ما را تکذیب کرده است و چیزی از ولایت ما را ندارد و مخلّد در جهنم
است.

اگر بهشت موجود است الآن کجاست؟


مؤلف کتاب «در محضر بزرگان» در مشهد مقدس پیش عارف بزرگ مرحوم آیه الله آقای مروارید می رود از ایشان می پرسد: اگر معاد، جسمانی باشد و بهشت و دوزخ جسمانی باشند، باید هم اکنون اگر به یکی از جهات شش گانه حرکت کنیم، بالاخره به بهشت و دوزخ برسیم. ایشان فرمودند: آری اینچنین است و بهشت و دوزخ هم اکنون موجودند. می گوید، گفتم: اینها در کجا هستند؟ فرمودند: در ما فوق سماوات. عرض کردم: ولی آیات قرآن مثل (یومَ یُنفَخٌ فِی الصّورِ فَاِذا هم من الاجداثِ الی ربهم ینسلون): حاکی است که انسانها در همین زمین سر از قبر در می آورند و به سمت پروردگار، برای حشر و نشر می روند؟
فرمودند: آری، ولی از زمین به آسمان برده می شوند. عرض کردم: چگونه؟ فرمودند: به قدرت الهی.
این اولین بار بود که صریحاً از عالمی می شنیدم که بهشت و دوزخ در مافوق سماوات هم اکنون وجود دارد. به هر حال از محضر ایشان خداحافظی نمودم و ایشان هم آماده رفتن به مسجد برای اقامه نماز جماعت شدند.

سؤال قیصر روم از پیامبر (ص) و پاسخش


علی بن ابی عمره گوید: پیری به نام «تنوخی» را در شهر «حمص» شام دیدم، به من گفت: من نامه رسان هِرقَل (قیصر روم) بودم او نامه ای برای پیامبر(ص) نوشت و به من داد، به مدینه رفتم و به محضر رسول خدا رسیدم و نامه قیصر دوم را به پیامبر دادم، حضرت نامه را گشود که قیصر در آن نامه نوشته بود: «تو (ای پیامبر) مرا به بهشتی دعوت کرده ای که پهنای آن همه آسمانها و زمین است اگر چنین باشد پس دوزخ در کجاست؟
پیامبر(ص) در پاسخ وی فرمود: «سبحان اللهِ فاینَ اللیلُ اذا جاء النهار؟»: «پاک و منزه است خدا پس وقتی روز آمد، شب کجاست؟»

پرندگان بهشتی، ذبح و پختن نمی خواهند


در روایت آمده است که: وقتی اهل بهشت، اشتهای به گوشت مرغ و پرنده می کنند، خداوند برای ایشان مرغ و پرنده ای می آفریند که دیگر احتیاج به ذبح و پختن ندارد، بلکه همین که بر قلب فرد بهشتی خطور کند که دلش گوشت مرغ یا فلان پرنده را می خواهد، فوراً می بیند همان پرنده در جلوی او آماده است. " 1 "

پرندگانی به بزرگی شتر در بهشت


در تفسیر منسوب به امام حسن عسگری (ع) آمده است که: در فضا و هوای بهشت، و زمین آن، پرندگانی در حال پرواز و حرکت هستند که به بزرگی شتر می باشند، وقتی مؤمنی از دوست داران پیامبر اکرم (ص) قصد خوردن گوشت آنها را داشته باشد فوراً می آیند جلو او، و پرهایشان می ریزد، و قسمتی از آن ها سرخ می شود و قسمتی آب پز، و آن مؤمن از یک طرف آن گوشت کباب شده می خورد و از یک طرف آن گوشت آب پز، وقتی سیر می شود می گوید: «الحمدالله رب العالمین» در این هنگام آن پرنده به هوا پرواز می کند و به سایر پرندگان فخرفروشی می کند و می گوید: کدام پرنده و مرغ، مثل من است، از گوشت من ولیّ خدا با امرالهی خورده است؟! " 1 "

گوشت ماهی در بهشت


انس بن مالک می گوید: عبدالله بن سلام از پیامبر اکرم (ص) پرسید: اولین غذایی که بهشتیان می خورند چیست؟ حضرت فرمودند: اولین غذایی که بهشتیان می خورند گوشت ماهی است.

درخت بهشتی غذا می دهد


در بحث درخت طوبا نیز گفتیم که: درخت طوبا دارای سه قسمت است: قسمت بالای آن عهده دار و حامل لباس و زیور آلات است.
قسمت وسط آن حامل و عهده دار حورالعین است. و قسمت پایین آن مملو از انواع و اقسام میوه ها و غذاهای بهشتی است. " 3 " تشبیه به درختان دنیا نشود که درخت، فقط میوه می دهد؛ نخیر، درختان بهشتی در آن واحد هزاران نوع میوه و غذا می دهند. و دهها روایت در مورد درخت طوبا وجود دارد که ما بخشی از آنها را در بحث درخت طوبا ذکر کردیم.
و جالب این است که غذاهای بهشتی، تمام شدنی نیست؛ زیرا قرآن فرموده: (اُکُلُها دائمٌ) " 1 ": « خوردنیهای بهشتی اعم از میوه و غذا، دائمی است و تمام شدنی نیست.»

کثرت غذاهای بهشتی و اشتهای بهشتیان


از رسول خدا (ص) روایت شده که فرمودند:
در بهشت قصری است که در آن هفتاد خانه از یاقوت سرخ است و در هر خانه، هفتاد اتاق از زمرد سبز است و در هر اتاقی هفتاد تخت است و در هر تختی هفتاد سفره است و در هر سفره ای هفتاد رنگ غذا و طعام است. و خداوند بر مؤمن و اهل بهشت چنان اشتها و نیرو می دهد که قادر است همه آن غذاها را بخورد.
و در روایت دیگر فرموده:
اگر کسی تمام ماه رجب را روزه بگیرد خداوند در بهشت به او چهل هزار شهر از طلا می دهد که در هر شهری چهل هزار قصر است و در هر قصری چهل هزار اتاق است. و در هر اتاقی چهل هزار سفره است و در هر سفره ای چهل هزار طبق است و در هر طبقی چهل هزار رنگ طعام و غذاهای مختلف است که رنگ هر کدام با دیگری فرق می کند.
و در روایت دیگری است که: هر روز جمعه نعمتهای بهشتی برای اهل بهشت هفتاد برابر زیادتر می شود.
و در روایت دیگری آمده است که: هر رنگ غذای بهشتی دارای هزار طعم و مزه است. " 1 "

مدارک و منابع کتاب:1- قرآن کریم
2- معجم المفهرس قرآن 3- تفسیر راهنما 20-1

داستانهای شگفت انگیزی از بهشت و نعمتهای بهشتی
نویسنده : حيدر قنبري

معجزه امام علی(ع):خدا آن مال را به صورت مار و عقرب قرار داد، و هر وقت دزدان خیال بردنش را مى كردند آ

معجزه امام علی(ع):خدا آن مال را به صورت مار و عقرب قرار داد، و هر وقت دزدان خیال بردنش را مى كردند آنها را مى گزیدند...


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ


روایت شده است كه: مردى از شام براى على (ع)نوشت كه: من بار عیال به دوش دارم، و اگر از وطنم دور شوم بر آنها مى ترسم (كه معاویه آزارشان كند) و به اموالم هم علاقه مندم و دوست دارم كه خدمت شما برسم.

حضرت پیغام داد: اهل و عیالت را جمع كن، و مالت را نزد آنها بگذار، و صلوات بر پیغمبر و آلش بفرست و بگو: خدایا همه اینها به امر بنده ات على بن ابى طالب امانت من اند نزد تو، پس برخیز به سوى من بیا.

 آن مرد چنین كرد، و خبر به معاویه رسید كه او به سوى على (ع) فرار كرده، معاویه دستور داد عیالش را اسیر كرده به غلامى و كنیزى برگیرند و اموالش ‍ را غارت كنند، پس خداوند عیال او را شبیه عیال معاویه قرار داد و آن شر را از آنها دور كرد.

و ترسیدند كه دزدان اموالشان را ببرند، خدا آن مال را به صورت مار و عقرب قرار داد، و هر وقت دزدان خیال بردنش را مى كردند آنها را مى گزیدند، تا آن جا كه على (ع) به آن مرد فرمود: مى خواهى مال و عیالت نزد تو بیاید؟


گفت: آرى.


حضرت گفت: خدایا آنها را بیاور، ناگاه همه، نزد آن مرد حاضر شدند! و چیزى از مال و عیالش مفقود نبود.

سیصد و بیست داستان از معجزات و كرامات امام على (ع)
نویسنده : عباس عزيزى


 

معجزه حضرت علی: مسخ شدن به دست على (ع)

معجزه حضرت علی: مسخ شدن به دست على (ع)


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ


از عمار یاسر نقل است كه گفت، در مقابل على (ع) بودم ناگاه بر آن حضرت مردى وارد شد و گفت: یا اءمیرالمؤمنین من پناهنده هستم به شما و شكایت دارم از مصیبتى كه بر من وارد شده و مرا مریض كرده است. آن حضرت فرمود: قصه تو چیست؟
عرض كرد: فلان شخص زن مرا گرفته و تفرقه انداخته است، بین من و زوجه من جدایى انداخته است حال آنكه من شیعه شما هستم.
آن حضرت فرمان داد كه آن فاسق فاجر را نزد من بیاور.
آن مرد شاكى به طلب آن مرد فاسق روانه شد او را در بازار بنى الحاضر ملاقات كرد و به او گفت: امیرالمؤمنین تو را مى خواهد و او را به حضور آن حضرت آورد.

 عمار یاسر مى گوید: دیدم به دست على (ع) چوب دستى، وقتى مرد خیانتكار مقابل على (ع) قرار گرفت، آن حضرت فرمود: یا لعین بن العین الزنیم آیا ندانسته اى كه من آگاه هستم به چشم خیانتكار و چیزهائى كه در سینه پنهان است و نمى دانى كه من حجت خدا در زمین هستم. به حرم مؤمنین تجاوز مى كنى؟ آیا از عقوبت من و از عقوبت خداوند ایمن شده اى؟
سپس فرمود: اى عمار لباسهایش را بیرون آور عمار مى گوید: لباسهایش را بیرون آرودم.
بعد فرمود: قسم به آن كسى كه حبه را مى شكافد و خلقت نموده خلق را، قصاص مؤمن را غیر از من نمى گیرد.
پس با چوب دستى كه در دست آن جناب بود به پهلوى آن مرد زد و فرمود: بنشین خداى تو را لعنت كند، عمار یاسر گفت: به ذات حضرت حق قسم است كه دیدم آن لعین را كه خداوند به صورت لاك پشت او را مسخ كرده بود.
سپس آن حضرت فرمود: خداوند روزى كرد تو را در هر چهل روز یك آب آشامیدن و مسكن تو صحراى خشك و بى آب و علف است.
پس آن حضرت این آیه را تلاوت فرمود: (و لقد علمتم الذین اعتدوا فى السبت و قلنا لهم كونوا قردة خاسئین) این آیه راجع به مسخ شدن یهود به صورت میمون است.

سیصد و بیست داستان از معجزات و كرامات امام على (ع)
نویسنده : عباس عزيزى

معجزه امیرالمومنین:ناگاه موج عظیمى برخاست و آن جناب را پوشاند وسخن گفتن ایشان بازمین...

معجزه امیرالمومنین:سلام كردن ملك موكل آب


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ


از جابر روایت كرده است كه گفت: با امیرالمؤمنین (ع) در كنار فرات مى رفتیم كه ناگاه موج عظیمى برخاست و آن جناب را پوشاند به طورى كه از نظر من پنهان شد، سپس از اطراف او عقب رفت و هیچ رطوبتى بر آن جناب نبود، و من از این جریان ترسناك و متعجب شده، جریان را از حضرت پرسیدم، فرمود: آن را دیدى؟
گفتم: آرى.
فرمود: ملك موكل بر آب بیرون آمد و بر من سلام كرد و مرا در آغوش ‍ گرفت.

 

 معجزه امیرالمومنین:سخن گفتن زمین با امام (ع)


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ


اسماء بنت عمیس گوید: فاطمه زهرا(س) فرمود: یكى از شب ها كه على (ع) بر من وارد شد مرا به هراس انداخت.
عرض كردم: چگونه تو را به هراس انداخت اى سرور زنان عالمین.
فرمود: شنیدم كه زمین با او حرف مى زد و او نیز با او سخن مى گفت.

 

سیصد و بیست داستان از معجزات و كرامات امام على (ع)
نویسنده : عباس عزيزى

 

تکبروفخرفروشی چیست؟وانواع کبر!ودرمان کبرازراه علم وعمل !

(تكبر بر خدا و بر مردم)

(مردى به حضور رسول خدا آمد و عرض كرد: اى رسول خدا! من فلان پسر فلانم و تا نه تن از پدران خود را برشمرد. رسول خدا(ص) فرمود: تو دهمین آنانى در دوزخ).

درجات كبر


كبر سه درجه دارد:


اوّل - آن است كه در دل او جایگیر باشد و خود را بهتر و برتر از دیگران بیند و آن را در كردار و رفتار خود ظاهر كند: مثلا در مجالس بالاتر نشیند و خود را بر امثال و اقران خود مقدّم دارد و روى از آنان بگرداند و ترش كند و چین بر جبهه افكند. و در گفتار خود نیز به این كه: مثلا كسى را كه در تعظیم او كوتاهى كند بر او انكار نماید و اظهار فخر و مباهات كند و خود را بستاید، و در علم و عمل درصدد غلبه بر دیگران باشد. و این درجه بدترین و زشت ترین درجات است، زیرا درخت كبر در دل صاحبش ریشه دوانیده و شاخ و برگش بلند شده و همه اعضا و جوارح او را فرا گرفته است.


دوم - مانند اوّل است، جز اینكه به زبان نیاورد، و این كمتر و خفیفتر از درجه اول است زیرا شاخه هایش كمتر است.


سوم - اینكه كبر در دل او جایگیر شده باشد به طورى كه خود را بالاتر داند امّا در ظاهر به تواضع و فروتنى مى كوشد و در كردار و گفتار چنان مى نماید كه دیگران را برتر از خود مى بیند. چنین شخصى اگر چه درخت كبر در دلش ‍ ریشه دوانیده امّا شاخ و برگ آن را بكلّى قطع كرده است. پس اگر به واسطه صفت كبر بر خود خشمگین باشد و درصدد ریشه كن كردن آن برآید، هرچند به آسانى و به سرعت نتواند آن را برطرف سازد، زیرا نفس گهگاه بدون اختیار بدان میل مى كند، و لكن از این جهت كه در مقام مجاهده براى دفع آن است شاید چندان گناهى بر او نباشد، و خداوند به مقتضاى وعده خود " 1 " توفیق وصول به مطلوب (اصلاح نفس و ازاله كبر) به او كرامت فرماید.

تكبّر گاه نسبت به خداست، مثل تكبّر نمرود و فرعون، و سبب آن طغیان و جهل محض است، و این زشت ترین انواع كبر است، و بزرگترین افراد كفر به شمار مى رود، و از این رو در ذمّ آن آیات مكرّر آمده است.

مانند این آیه شریفه:(غافر، 60)((آنان كه از بندگى و پرستش من بزرگى كنند به خوارى به جهنّم وارد خواهند شد.))


و آیه شریفه:(نساء، 172)((و هر كه از بندگى و پرستش خدا ابا ورزد و بزرگى كند همه را در پیشگاه خویش محشور خواهد كرد.))


و آیه شریفه: (مریم، 69)((آنگاه از هر گروه هر كدام به خداى رحمان گردنكش تر است جدا مى كنیم.))

و آیه شریفه: (نحل، 23)((آنان كه به آخرت ایمان ندارند دلهایشان به انكار خو كرده و بزرگى فروشانند.))

تكبّر گاهى نسبت به پیامبران و فرستادگان الهى است به این نحو كه خود را بالاتر داند كه از ایشان اطاعت و انقیاد كند،

مثل كسانى كه مى گفتند:(انعام، 53)((آیا اینانند كه خدا از میان ما برایشان منّت نهاده (و موهبت پیامبرى داده)!))

و مى گفتند:((اءنؤمن لبشرین مثلنا)) (مؤمنون، 47)((آیا به دو انسان (موسى و هارون) مانند خود ایمان بیاوریم.))

((ان اءنتم الاّ بشر مثلنا)) (ابراهیم، 10)((شما جز آدمیانى مثل ما نیستید.))

((و لئن اءطعتم بشرا مثلكم انّكم اذا لخاسرون)) (مؤمنون، 34)((و اگر مطیع بشرى مانند خود شوید زیانكار خواهید بود.))

و مى گفتند:((لولا اءنزل علینا الملائكة او نرى ربّنا لقد استكبروا فى انفسهم و عتوا عتوّا كبیرا)) (فرقان، 21)
((چرا فرشتگان به ما نازل نمى شوند یا پروردگار خویش را نمى بینیم، همانا خود را بزرگ شمردند و سخت گردنكشى كردند.))

این نوع تكبّر در بدى و زشتى نزدیك است به تكبّر درباره خدا، اگرچه فروتر از آن است.


و گاه تكبّر درباره بندگان خداست كه خود را بزرگ ببیند و آنان را كوچك شمارد.

این گونه تكبّر اگرچه در بدى و زشتى از دو قسم اول كمتر است، لكن از این جهت كه به مخالفت با خداى سبحان منجر مى شود از مهلكات بزرگ است، زیرا متكبّر وقتى حقّ را از كسى مى شنود از قبول آن استنكاف مى كند و با انكار خود نفرت و اكراه نشان مى دهد، و نیز از این رو كه عزّت و عظمت و برترى مختصّ ذات خداوند علىّ اءعلى است.

پس هر بنده اى كه تكبّر نماید در صفتى از صفات خدا با او ستیزه كرده است، و لذا خداى سبحان مى فرماید: ((عظمت زیرپوش من و كبریا روپوش من است، و هر كس ‍ با من در این دو منازعه كند او را در هم خواهم شكست.))

علم اخلاق اسلامى 1(ترجمه كتاب جامع السعادات)
نویسنده : عالم ربانى علامه مولى مهدى نراقى
مترجم : دكتر سيد جلال الدين مجتبوى

برای خواندن علاج کبرازراه علم وعمل روی ادامه مطلب پایین کلیک کنید!

 

 

ادامه نوشته