عذاب بعدازمرگ
آتش از گور پادشاه افغانستان
عبدالرحمان افغانى -پادشاه افغانستان (1296تا1298ق.) كه اعجوبه زمان خود بود - سلطنت افغانستان را بالاستقلال به چنگ آورد.
و دست اجانب را كوتاه نمود، لكن دشمنى سخت و عداوت فوق العاده اى با طائفه بربرى -كه شیعیان خالص مى باشند به كار مى برد .
به انواع غارت و شكنجه ایشان را هلاك مى نمود تا آنكه جهان فانى را پشت سر نهاد و رخت به دار آخرت كشید.
حبیب الله خان پسرش بر سلطنت نشست، و جثه پدر را در بوستان شاهى به خاك سپرد.
آرامگاه مجلل و بارگاه مفصلى بر آن ساخته و سنگهاى مرمر، فرشهاى گرانبها، و پرده هاى دیبا، تالار، و اطلاقهاى مقبره را مزین كرده بود، چیزى نگذشت كه بدون سبب ظاهرى ذره اى از آتشهاى اندرونى آن حفره شراره بیرون زده تمام مقبره را چون آتشكده فارس شعله ور داشت.
مصدوقه ((القبر روضه من ریاض الجنه او حفره من حفر النیران))
تا خواستند شعله آتش را بنشانند آنچه باید از بین برود رفته، و قبر و ماعلیه و مافیه را سوزانید.
بدین سبب همه ملتزمین و مامورین را به تهمت زندانى كردند و فورا تعمیر و اصلاح مفاسد آتش را نمودند.
پاسبانان مخصوص و نگهبانهاى جدیدى به حراست گماشتند، و به جهت پنهان كردن موضوع جریان را به شیعیان نسبت دادند.
چندى گذشت. باز نائره قهر وآتش غضب الهى رخنه از باطن حفره به طرف ظاهر نمودار گردید، به یك باره فضاى مقبره یك پارچه شعله آتش ونمونه خشم جبار گردیده، به مراتب بیشتر، و هولناكتر از مرتبه اول بود.
تماشاكنان از وحشت و دهشت گویا از هوش رفتند و كسى قوه تفكر در خاموش كردن آن نداشت تا آنكه همه در و دیوار طعمه حریق گردید.
در این مرتبه همه كس فهمیدند كه این آتش افشانى نمونه اى از عذابهاى برزخى است.
باز هم اراده سلطنتى تمام جزئیات را بررسى نمود. دیدند در همسایگى مقبره اطاق و تالارهاى پذیرایى از این حادثه ابدا آسیبى ندیده، لكن در مقبره سنگ خاره از شراره آتش مقبره آب گردیده.
ناچار براى سوم مرتبه تجدید بنیان و تعمیر آن مقبره نمودند و به نهایت در تجلیل و تزیین آن كوشیدند.
تمام شده یا نشده آتش مهلت نداد . در این مرتبه دیگر كسى به سوختن آن اعتنا نكرد. مكشوف شد كه درى از برهوت جهنم به این حفره باز شده، بعد از انقطاء آن نائره سلطان حبیب الله خان و مشاورین مخصوص او دستور خراب كردن تمام باقیمانده بارگاه را دادند.
و براى آنكه افكار مردم را فریب دهند و اعتراض از كسى نشود گفتند كه: مردان خدا خوش ندارند كه قبورشان زیر سقف باشد و یا براى آنها گنبد و بارگاه ساخته شود!
در حقیقت این یك تظاهر به فروتنى و خضوع بود كه شاید به این سبب رفع آن بیچارگى گردد.
و دیگر از آن آرامگاه! علامت و نشانى باقى نماند؛ مع ذلك در شبهاى تار گاهى شعله آتش از قبر او بالا مى رفت.
مكافات عمل
نویسنده : سيد محمد رضى رضوى