روایات درباره هرکه راخدابخواهدهدایت می کند....

 

ثابت بن سعيد گويد: امام صادق عليه السلام فرمود: اى ثابت شما را با مردم چكار؟ از مردم دست برداريد و هيچكس را بمذهب خود نخوانيد، بخدا اگر اهل آسمانها و اهل زمينها گرد آيند تا بنده‏اى را كه خدا گمراهيش را خواسته، هدایت كنند نتوانند، و اگر اهل آسمانها و اهل زمينها گرد آيند تا بنده‏اى را كه خدا هدايتش را خواسته، گمراه كنند نتوانند، از مردم دست برداريد و هيچكس نگويد: اين عموى من، برادر من، پسر عموى من، همسايه من است (و من نمى‏توانم نزديكانم را در گمراهى به بينم) زيرا چون خدا نسبت به بنده‏اى اراده خير نمايد روحش را پاك كند پس هر مطلب حقى را بشناسد و هر زشت و باطلى را انكار كند، پس از آن خدا در دلش مطلبى اندازد كه كارش را فراهم آورد. (يعنى ولايت ائمه را بدلش اندازد كه سعادت و نجاتش را فراهم آورد).

اصول كافى جلد 1 صفحه: 233 رواية: 1

امام صادق عليه السلام فرمود: چون خدا خيربنده‏اى را خواهد، اثرى از نور در دلش گذارد و گوشهاى دلش را باز كند و فرشته‏اى بر او گمارد كه نگهدارش باشد و چون براى بنده‏اى بد خواهد، اثرى از سياهى در دلش افكند و گوشهاى دلش را به بندد و شيطانى بر او گمارد كه گمراهش كند، سپس اين آيه (126 سوره 6) را قرائت فرمود: (((هر كه را خدا خواهد هدايت كند، سينه او را براى اسلام آوردن بگشايد. (عاشق و فريفته شود) و هر كه را خواهد گمراه كند سينه‏اش را تنگ و سخت كند كه گوئى به آسمان خواهد رفت))) (سختى مسلمان شدن در نظر او مانند به آسمان رفتن است).

اصول كافى جلد 1 صفحه: 234 رواية: 2

و فرمود: امر تشيع خود را براى خدا قرار دهيد نه براى مردم، زيرا آنچه براى خداست بحساب او گذارده شود و آنچه براى مردم است، بسوى خدا بالا نرود: بخاطر دينتان با مردم ستيزه نكنيد، زيرا ستيزه كردن دل را بيمار كند، خدايتعالى به پيغمبرش (ص) فرمود: (((تو نمى‏توانى كسى را كه دوست دارى هدايت كنى، بلكه خدا هر كه را خواهد هدايت كند) و فرموده است (100 سوره 10) (((مگر تو مى‏توانى مردم را مجبور كنى كه ايمان آورند))) مردم را رها كنيد زيرا آنها از مردم تعليم گرفتند و شما از رسولخدا (ص) تعليم گرفتيد. من از پدرم شنيدم كه مى‏فرمود: چون خداى عزوجل بر بنده‏اى نويسد كه بايد در اين امر (تشيع) داخل شود از رفتن پرنده به آشيانه‏اش شتابنده‏تر شود.

اصول كافى جلد 1 صفحه: 234 رواية: 3

فضيل بن يسار گويد: بامام صادق عليه السلام عرض كردم مردم را به امر تشيع دعوت كنيم؟ فرمود: نه، اى فضيل! چون خدا خير بنده‏اى را خواهد بفرشته‏اى فرمان دهد كه گردنش بگيرد و او را خواه يا ناخواه در امر تشيع در آورد.

اصول كافى جلد 1 صفحه: 235 رواية: 4

شرح :


در روايات اين باب دو مطلب محتاج بتذكر است: اول اينكه در روايت اول و دوم بود (((بنده‏اى را كه خدا گمراهيش را خواسته، و چون براى بنده‏اى بد خواهد))) مقصود اراده و خواست اختيارى خداست نه اراده و خواست حتمى او چنانچه در حديث 408 توضيح داده شد. دوم منظور اصلى در اين روايات اينستكه اهل تسنن و عامه را بمذهب تشيع دعوت نكنيد، آنها را رها كنيد و بخودشان واگذاريد. در صورتيكه آيات و اخبار بسيارى راجع بوجوب امر بمعروف و نهى از منكر و ثواب هدايت و تعليم مردم و دفع شبهات مخالفين وارد شده است، پس چگونه در اين اخبار نهى از دعوت و تبليغ مى‏كند ولى با اندكى دقت و تأمل پيداست كه سياق اين روايات در باره اصرار و پافشارى در تبليغ است بطورى كه انسان بخواهد مردم حقيقة شيعة شوند و بحق گرايند، در صورتيكه پيغمبر هم چنين وظيفه‏اى نداشت، آيات بسيارى كه بعضى از آنها در اين روايت ذكر شد در قرآن مجيد است باين مضامين كه: اى پيغمبر محمد (ص) هر چند تو دلت مى‏سوزد و نمى‏توانى مردم را گمراه به بينى و در هدايت ايشان جانبازى مى‏كنى ولى بدانكه همه اين مردم مسلمان نخواهند شد، ايشان را رها كن كه بر تو جز ابلاغ چيزى نيست، خدا مردم را بهتر مى‏شناسد آنكه را شايسته مسلمانى داند، او را بسراغ تو مى‏فرستد. با چند جمله كوتاه تو دلش را روشن مى‏كند و آنكه چنين شايستگى ندارد، اگر چه از خويشان نزديكت باشد، هر چه بگوئى و اندرز دهى، در دل سختش تأثير نكند. پيداست وقتيكه وظيفه رهبر دين اين باشد وظيفه پيروانش بمراتب سهل‏تر و سبكتر است مخصوصا با شدت تقيه در زمان ائمة عليه السلام كه خود آنها را خانه نشين كرده بود، بمردم كارى نداشتند جز آنكه هر كس مسأله‏اى از توحيد و معارف و فروع پرسد جوابش گويند و با روش مسالمت آميز خود مذهب تشيع را باقى دارند. پس اصحاب و پيروان ايشان نبايد كاسه داغتر از آش و دايه دلسوزتر از مادر شوند.