نیروی جوانی


من شما را سفارش می‏کنم با نوجوانان و جوانان نیکی کنید.
پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله
در بخش نخست به اختصار با رفتار رسول گرانقدر اسلام با کودکان آشنا شدید. اکنون به بخش دوم که رفتار آن بزرگوار با جوانان می‏باشد می‏پردازیم، باشد تا راهگشای جامعه و مسلمانان قرار گیرد، زیرا یکی از بزرگترین سرمایه‏های هر کشور، نیروی انسانی آن مملکت است و مهمترین نیروی انسانی هرکشوری را می‏توان در نسل جوان آن جامعه دانست چون قدرت و نیروی جوانی است که می‏تواند بر مشکلات زندگی پیروز شود و راههای سخت و ناهموار را به آسانی پشت سر گذارد. اگر مزارع سبزو خرم است و چرخهای بزرگ و عظیم صنایع سنگین در حرکت‏اند، اگر منابع زیرزمینی از اعماق زمین بیرون می‏آید، اگر کاخهای مجلل و باشکوه، آسمانها را می‏شکافد و به بالا می‏رود، اگر شهرها آباد می‏گردد و پایه‏های اقتصادی کشورها رونق می‏گیرد، اگر مرزهای کشورها از هجوم بیگانگان حفظ می‏شود و امنیّت کامل بر آن حکمفرماست، همه و همه، از آثار فعّالیّتهای گرانقدر نسل جوان است، زیرا این نیروهای خستگی‏ناپذیر، مایه امیدواری تمام ملتها می‏باشند.
بدین جهت است که با فرارسیدن ایام جوانی، دوران کودکی پایان می‏یابد و انسان به محیط مسؤولیّتهای شخصی گام می‏نهد و به انجام وظایف اجتماعی و همگانی مکلّف می‏شود. از این‏رو، دنیای امروز، جوانان را مورد توجه مخصوصی قرار داده و در همه امور اعم از سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، صنعتی و اخلاقی سهم بزرگی به دست آورده‏اند.
دین مقدّس اسلام نیز در چهارده قرن پیش، ضمن برنامه‏های جامع، روح‏بخش و سعادت‏آفرین خود به نسل جوان توجه خاصّی داشته است به طوری که هیچ جامعه، فرهنگ، دین و برنامه بشری نتوانسته همانند آن را بیاورد. اسلام جوانان را از نظر مادی و معنوی، روانی، تربیتی، اخلاقی، اجتماعی، دنیایی و آخرتی و در همه جهات تحت مراقبت خود قرار داده است، حال این که در دیگر مذهبها و فرهنگها به بخشی از دنیای جوانان توجه می‏شود.

ارزش جوانی


همان‏گونه که یادآور شدیم، در دنیای کنونی موضوع جوان و ارزش آنان زبانزد همه ملتها و اقوام گوناگون بشری بوده و همه جا سخن از نسل جوان است. از این‏رو محققان، اندیشمندان و نویسندگان درباره آنان از جهات گوناگون علمی بحث کرده‏اند.
در این میان افرادی دچار تندروی شده و جوانان را از مقام و ارزشی که شایسته آن هستند بالاتر برده و برخی دیگر نیز در برابر آنها، دچار تفریط شده و جوانان را به علت خامی و نداشتن تجربه‏های علمی و عملی، از مقام واقعی خود پایین‏تر آورده‏اند. گروه سومی نیز وجود دارند که راه میانه‏روی و اعتدال را پیش گرفته‏اند.
رهبران دین، جوانی را یکی از نعمتهای گرانقدر خداوند و سرمایه بزرگ سعادت در زندگی بشر دانسته‏اند و این موضوع را با عبارتهای گوناگونی به مسلمانان یادآور شده‏اند.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: من شما را سفارش می‏کنم که به نوبالغان و جوانان نیکی کنید، زیرا آنان دلی رقیقتر و قلبی فضیلت‏پذیرتر دارند. خداوند مرا به پیامبری برانگیخت تا مردم را به رحمت الهی بشارت دهم و از عذابش بترسانم. جوانان سخن مرا پذیرفتند و با من پیمان بستند، ولی پیران از قبولِ دعوتم سرباز زدند و به مخالفت من برخاستند. " 1 ".
علی‏علیه السلام فرمود: دو چیز است که اندازه و قیمت آن را نمی‏شناسد مگر کسی که آن دو را از دست داده باشد: یکی جوانی و دیگر تندرستی و عافیت." 2 ".
هنگامی که محمّدبن عبداللَّه بن حسن قیام کرد و از مردم برای خود بیعت گرفت، نزد امام صادق‏علیه السلام آمد و از وی تقاضای بیعت کرد، ولی امام نپذیرفت و مطالبی را به وی یادآوری کرد که یکی از آنها سفارش درباره جوانان بود. امام چنین فرمود: بر تو باد که جوانان را با خود همراه سازی و پیران را از خود دور نمایی. " 3 ".
این سفارش امام صادق‏علیه السلام خود ارزش و اهمّیّت جوانان را یادآور می‏شود و توجه به این نعمت بزرگ الهی را بیان می‏کند. از این‏روست که رسول خداصلی الله علیه وآله به ابوذر می‏فرماید:
پنج چیز را پیش از آن که از دست بدهی قدر بدان یکی از آن موارد جوانی است که پیش از رسیدن پیری باید آن را قدر بدانی... " 4 ".

توجه به جوانان


ی به مردانگی، جوانمردی، راستگویی، درستکاری، وفای به عهد، ادا کردن امانت، عزّت‏نفس، خدمت به مردم، فداکاری و صفاتی همانند اینها، داشته و دارند و از صفات پست و رذایل اخلاقی متنفّر و گریزانند.

رهبران راستین اسلام در زمانهای پیشین، ضمن سخنان ارزشمند خود، به روح پاک جوانان و علاقه آنان به اصول اخلاقی و انسانی سفارش کرده‏اند و بهره‏برداری از آن سرمایه گرانقدر را در راه تربیت درست نسل جوان به مربّیان، همواره یادآور شده‏اند.
مردی به نام «ابی‏جعفر أحول» که از دوستان امام صادق‏علیه السلام بود، مدّتی به تبلیغ مذهب شیعیان و آموزش اندیشه‏های خاندان رسول خداصلی الله علیه وآله پرداخت. روزی نزد امام صادق‏علیه السلام آمد. امام از او پرسید: مردم بصره را در قبول‏وپذیرش روش اهل‏بیت‏علیهم السلام و سرعت پذیرش اعتقاد شیعیان چگونه یافتی؟
عرض کرد: تعداد اندکی از آنان تعالیم اهل‏بیت‏علیهم السلام را پذیرفتند. امام به وی فرمود: توجه تبلیغی خود را به نسل جوان متمرکز نما. و نیروی خود را در راه هدایت آنان به کارگیر؛ زیرا جوانان زودتر حق را می‏پذیرند و سریعتر به سوی هر خیر و صلاحی گرایش پیدا می‏کنند. " 5 ".
اسماعیل فرزند فضل هاشمی از امام صادق‏علیه السلام پرسید: چرا حضرت یعقوب‏علیه السلام (پس از آن که یوسف را در چاه انداختند و برادران یوسف نزد پدر آمدند و تقاضای عفو و بخشش کردند) درخواست عفو فرزندان خود را به تأخیر انداخت ولی حضرت یوسف‏علیه السلام فوراً برادران خود را بخشید و برای آمرزش آنان دعا کرد.
امام صادق‏علیه السلام فرمود: به جهت این که قلب جوانان زودتر از قلب پیران حق را می‏پذیرد. " 6 ".
از این دو روایت بخوبی استفاده می‏شود که نسل جوان فضیلتها را دوست دارند، و خوبیها را زودتر می‏پذیرند و به طور طبیعی تمایل و علاقه زیادچند نکته


از دیدگاه پیشوایان دینی، جوانی یک ارزش واقعی و گرانقدر است. اگر کسانی هستند که خواهان سعادت و خوشبختی خود می‏باشند و می‏خواهند از این نیروی ارزنده بهره لازم را ببرند، باید به چند نکته توجه کامل داشته باشند:
1 - دوران جوانی یکی از بهترین و گرانقدرترین فرصتهای ثمربخش دوران زندگی بشریّت است.
2 - استفاده از نیروی جوانی و تلاش و کوشش در راه بهره‏برداری از آن، شرط اساسی موفقیت می‏باشد.
3 - خوشبختی و بدبختی هر انسانی در دوران جوانی او پی‏ریزی می‏شود، زیرا اگر کسی از آن فرصتها بهره لازم را ببرد، می‏تواند سعادتمند شود و با استفاده از تواناییها، خوشبختی خویش را برای تمام دوران زندگی به دست آورد. " 7 ".

در قیامت از جوانی می‏پرسند


رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: در قیامت هیچ بنده‏ای قدم از قدم برنمی‏دارد، مگر آن که به این پرسشها پاسخ دهد.
اول: آن که عمرش را در چه کاری فانی کرده است؟
دوم: جوانی خود را چگونه و در چه راهی تمام کرده است؟ " 8 ".
این گفتار پیامبرصلی الله علیه وآله بخوبی می‏نمایاند که اسلام تا چه اندازه به نیروی جوانی ارزش داده و به آن توجه کرده است، زیرا هدر دادن این سرمایه گرانقدر بدان اندازه مهمّ است که در روز قیامت از صاحب آن پرسش مخصوص خواهد شد.
آری، ارزش جوانانی که دارای ارزشهای اخلاقی و صفات انسانی هستند، همانند شاخه گلی است که دارای عِطر دل‏انگیز است و علاوه بر طراوت، زیبایی و جمال طبیعی خود، دارای بوی دل‏افزا و شامّه‏نواز است. امّا اگر جوانی دارای ارزشهای الهی نباشد، همانند خاری است که هرگز مورد محبّت دیگران قرار نخواهد گرفت.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: بر مرد با ایمان لازم است که از نیروی خود به نفع خویشتن استفاده کند و از دنیا برای آخرت خود، و از جوانی پیش از فرا رسیدن پیری، و از زندگی پیش از رسیدن مرگ بهره‏مند شود. " 9 ".
و نیز فرموده است: فرشته الهی، هر شب به جوانان بیست ساله ندا می‏دهد کوشش و جدیّت کنید و برای رسیدن به کمال و سعادت خویش تلاش نمایید. " 10 ".
بنابراین، دوران جوانی، روزگار مسؤولیّت فردی و هنگام بیداری و به خود آمدن و زمان کار و تلاش و کوشش است و کسانی که از این نیروی الهی استفاده نکنند، مورد سرزنش قرار خواهند گرفت.
خداوند می‏فرماید:
«اَوَلَمْ نُعَمِّرْکُمْ مایَتَذَکَّرُ فیهِ مَنْ تَذَکَّرَ». " 11 ".
«آیا آن قدر شما را عمر نداده بودیم که پند گیرندگان پند گیرند؟»
امام صادق‏علیه السلام می‏فرماید: این آیه برای سرزنش و ملامت کردن جوانان غافلی است که به سن هیجده سال رسیده‏اند و از فرصت جوانی خود استفاده نمی‏کنند. " 12 ".

زمان گرایش جوانان به مذهب


اگر جوان با ایمان قرآن بخواند، قرآن با گوشت و خونش آمیخته می‏شود و در همه اعضای بدنش اثر می‏گذارد.
امام جعفر صادق‏علیه السلام
علاقه به مذهب و دین یکی از تمایلات فطری بشریت است که با فرارسیدن بلوغ، مانند دیگر تمایلات طبیعی در درون جوانان بیدار می‏شود و در نتیجه آنان را به کار و تلاش وادار می‏سازد.
جوانان به طور طبیعی علاقه و رغبت فراوانی به درک و فهمیدن مسائل مذهبی دارند به همین جهت است که گفتارهای دین را با عشق و علاقه و آغوش باز می‏پذیرند. این اندیشه بسیاری از مردان بزرگ و روان‏شناسان امور تربیتی است.
جان بی کایزل John. B. Cyzyl می‏گوید: برطبق آزمایشهایی که به عمل آمده است به طورکلی، نیروی ایمان به مذهب از سن دوازده سالگی آغاز می‏شود." 13 ".
به عقیده اکثر دانشمندان متخصص، در حدود دوازده‏سالگی، یعنی آغاز دوران نوجوانی به طور طبیعی، علاقه دیگری در فرزند بشر آشکار می‏شود که همان عشق و علاقه به مذهب است. این تمایل همراه دیگر علاقه‏ها و تمایلات طبیعی جوانان پیشرفت می‏کند و همواره افزون می‏شود، تا این که در شانزده سالگی به اوج خود می‏رسد " 14 " که در نتیجه، جوانان از نادرستیها و بداخلاقیهای دیگران رنج می‏برند و بر ناپاکی و انحراف دیگران افسوس می‏خورند و همواره خواستار گسترش فضایل اخلاقی در سراسر جهان هستند و تلاش می‏کنند که تمام مردم جهان در راه درستی و ارزشهای واقعی گام بردارند.

آثار تعالیم دینی در جوانان


آموزش برنامه‏های دینی و پرورش صفات ایمانی و اخلاقی در جوانان دو اثر بزرگ دارد:
1 - آن که احساسات دینی و مذهبی جوانان که خود یکی از خواسته‏های فطری آنان، می‏باشد بدین وسیله ارضا می‏شود.
2 - این که نیروی اعتقاد و مذهب، دیگر تمایلات طبیعی و غریزی جوانان را مهار می‏کند و مانع تندروی و سرکشی آنان می‏شود و در نتیجه آنها را از تیره‏روزی، سقوط و بدبختی نجات می‏دهد و حفظ می‏کند.
نکته قابل تذکّر این که اسلام، برنامه‏های پرورشی، ایمانی و اخلاقی را که یکی از اساسی‏ترین ارکان و پایه‏های تربیت در نسل جوان به شمار می‏رود و با خواهشهای فطری آنان هماهنگ می‏باشد، براساس نظام عرضه و تقاضا تنظیم کرده است.
از این‏رو، هنگامی که تقاضای مذهب در وجود جوانان بیدار می‏شود، آنان را به فراگرفتن احکام و مسائل دینی علاقه‏مند می‏سازد و رهبران بدون از دست دادن فرصت، برنامه‏های سازنده دینی را بر آنان عرضه می‏کنند و جوانان را به آموزش قرآن و دستورات مذهبی، شیوه‏های بندگی، جلوگیری از خلافکاری، انجام کارهای نیکو موظف می‏سازند.
امام صادق‏علیه السلام فرمود: کسی که قرآن می‏خواند اگر جوان با ایمان باشد، قرآن با گوشت و خونش آمیخته می‏شود و در همه اعضای بدنش اثر می‏گذارد.**زیرنویس=وسائل الشیعه 140 / 2.@.
در حدیث دیگر فرمود: پسر بچه تا هفت سال بازی می‏کند، هفت سال نوشتن می‏آموزد، و هفت سال حلال و حرام دینی و مذهبی را یاد می‏گیرد. " 15 ".
امام باقرعلیه السلام فرمود: اگر جوانی از شیعیان را ببینم که مسائل و احکام مذهبی را نمی‏آموزد و از این وظیفه تخلف می‏کند، او را مجازات خواهم کرد!**زیرنویس=سفینةالبحار 680 / 1، ماده شبب.@.
بنابراین، جوانانی که می‏خواهند با صفات ارزشمند اخلاقی و انسانی پرورش یابند و درخشانترین شخصیت معنوی را به دست آورند و در حال عادی و بحرانی همواره بر هواهای نفسانی خود مسلط گردند و عمری را با پاکدامنی و درستکاری سپری کنند، باید از آغاز جوانی به دین و مذهب و باورهای اعتقادی گوش دل فرا دهند و با به کاربستن برنامه‏های عملی و پیروی از دستورات دین، پیمان روحی خود را با خداوند محکم کنند و در هر حال به یاد پروردگار باشند.

نتیجه بی ‏توجهی به عاطفه مذهبی جوانان


بی‏توجهی و بی‏اعتنایی به عاطفه نوجوانان و جوانان، برخلاف قوانین فطرت و سنّت آفرینش است، و سرپیچی از دستورات و مقرّرات خلقت بدون کیفر نخواهد ماند، چرا که نتیجه این سرپیچی‏ها و سرکشی‏ها، خودسری و لجام گسیختگی روزافزون جوانان در سراسر جهان است. بنابر آنچه آمارهای دقیق نشان می‏دهد هر روز جرائم و جنایات جوانان در دنیای غرب و کشورهایی که از مذهب و اعتقادات دینی بدورند، رو به افزایش است. این تجاوزطلبی، سرقت، قانون‏شکنی، بی‏توجهی به تحصیل و دانش‏اندوزی، اعتیاد، بی‏عفتی و انواع نارواییها، نتیجه تربیت بدون ایمان و سرپیچی از قانون آفرینش است، زیرا گناه و ناپاکی بر اثر بی‏دینی می‏باشد که زندگی را بر جوانان و سرپرستان آنان ناگوار ساخته و جامعه را در تنگنای شدید قرار داده است.
از این‏رو، در کشورهای پیشرفته امروز، موضوع جوانان در ردیف یکی از بزرگترین مشکلات اجتماعی قرار گرفته و افکار دانشمندان را به خود مشغول ساخته است. اینک نمونه هایی از این چاره‏اندیشیها را بخوانید.
سومین کنگره سازمان ملل متحد برای پیشگیری از جنایت و راه جلوگیری از جنایتکاران، که با شرکت هزار نفر قاضی، جامعه‏شناس و پلیس در «استکهلم» تشکیل شده بود، پس از یک هفته کار خود را پایان داد. در این کنگره از تمام کشورهای جهان درخواست شد که علیه جنایات جوانان قیام کنند و تصمیمات لازم را برای جلوگیری از این جنایات اتخاذ نمایند، زیرا جهان از جنایات این جوانان به ستوه آمده است. " 16 ".
کمیته جلوگیری از جنایت علیه کودکان وابسته به شورای ملّی جلوگیری از جنایت علیه کودکان در کانادا در گزارش سال 1991 م خود چنین نوشت" 17 ":
در سال 1991 م یک میلیون و دویست هزار کودک در فقر زندگی می‏کردند که تعداد پانصد هزار نفرشان کمتر از هفت سال داشته‏اند و بیشترین بزهکاری در همین گروه دیده شده است. دلیل جنایت این کودکان بی‏توجّهی والدین و نقش برنامه‏ها و فیلمهای خشونت‏آمیز تلویزیون بوده است.
کودکانی که در خانواده‏های پرخشونت رشد کرده‏اند، احتمال خطر خودکشی در آنها هفت برابر دیگر خانواده‏ها است؛ این گروه 24 برابر کودکان همسن و سال خود به تجاوز جنسی گرایش داشته و مشاهده می‏شود که 76% کودکان بزهکار در امریکا از همین خانواده‏ها به وجود آمده‏اند.
علّت قتل 63% پدرانی که به دست فرزندان خود که بین 11 تا 20 ساله خود به قتل رسیده‏اند آن بوده که این کودکان، پدران خود را در حال کتک‏کاری مادرشان می‏دیده‏اند!!
شورای مشورتی ملّی منزلت زن در کشور کانادا در گزارش سال 1993 م خود چنین نوشت " 18 ":
در هر 17 دقیقه در کانادا یک زن مورد تجاوز به عنف قرار می‏گیرد و 25% زنان کانادایی در طول زندگی خود حتماً مورد تجاوز به عنف قرار گرفته‏اند و 50% مردانی که به زنان تجاوز می‏کنند، مردان به اصطلاح مورد احترام و متأهل جامعه کانادا هستند و 49% این تجاوزات در روزِ روشن انجام می‏پذیرد. سن 80% از زنانی که مورد تجاوز قرار گرفته‏اند بین 14 تا 24 می‏باشد.
در سال 1993 م، 26 / 8% از دانشجویان دختر در دانشگاهها و دانشکده‏های کانادا توسط دانشجویان پسر مورد تجاوز به عنف قرار گرفته‏اند که 13 / 6% از روابط ناخواسته جنسی بین آنان در حال مستی روی داده است.
از هر سه نفر زن یک نفر و از هر شش نفر پسر یک تن از آنان تا سن 18 سالگی مورد تجاوز جنسی قرار گرفته و 98% مرتکبان این جنایات جوانان هستند!!
80% کودکان کمتر از ده سال چه پسر و چه دختر از سوی پدران خود مورد تجاوز جنسی قرار می‏گیرند و از همین‏رو، روابط جنسی بین پدران و دختران رو به افزایش است.
نکته قابل توجّه این است که 80% بزهکارانی که در زندانها به سر می‏برند جوانان هستند که در اعترافات خود گفته‏اند: «در کودکی از سوی پدران خود یا مردان دیگر مورد تجاوز جنسی قرار می‏گرفته‏اند».
آنچه در این مختصر خواندید، نمونه‏ای از هزاران مطلبی بود که در این‏باره در روزنامه‏ها، کتابها و مجلات نوشته می‏شود و بیماریهای فراوانی را که گریبانگیر انسانها شده و امروز یکی از مشکلات اساسی به شمار می‏رود باید بر اینها افزود، چرا که نسخه درمان تمام بیماریهای روحی فقط دین و مذهب و دستورات اسلام است اما بیشتر آنان از این درمان محرومند.

پیغمبر و نسل جوان


جوان بنابر فطرت و سرشت آفرینش خود که ملهم از وجدان اخلاقی اوست، عاشق و علاقه‏مند به حقیقت، تقدس، پاکی و رستگاری می‏باشد. از این جهت برای درستکاری و نیکی حسّاسیّت مخصوصی دارد، از آن لذت می‏برد و خشنود می‏شود. و همواره در اندیشه پاکی و ارزشهای الهی است و تلاش می‏کند که گفتار و رفتارش بر درستی و ارزش واقعی استوار باشد.
جوان نه تنها از نادرستی دیگران افسوس می‏خورد و از رفتارهای ناپاک مردم رنج می‏برد، بلکه در درون خود همواره در این اندیشه به سر می‏برد که توانایی و اقتداری به دست آورد، تا از این طریق ناپاکیها را بزداید و آلودگیها را برطرف سازد.
هنگامی که رسول گرانقدر اسلام دعوت خود را در شهر مکه آشکار ساخت و مأموریت یافت که به گونه‏ای آشکار مردم را به پذیرش اسلام دعوت کند، نخستین کسانی که به وی گرویدند، نسل جوان بودند. نکته با اهمیّت این است که این گروه از جوانان، پسران و دختران اشراف مکه و ثروتمندانی از خانواده‏های معروف قریش به شمار می‏آمدند.
آری، جوانان پرشور که از وضعیّت اسف‏بار ملّت عقب‏افتاده عرب به ستوه آمده بودند و از پرستش بتهای سنگی و چوبی و روشهای پوسیده و خرافی زمان جاهلیّت، سخت احساس سرخوردگی می‏کردند، آنگاه که ندای روح‏بخش، شورانگیز و نجات دهنده انسانها را از پیامبر گرامی اسلام‏صلی الله علیه وآله شنیدند، دعوتش را به جان و دل پذیرفتند.
سخنان ارزشمند رسول خداعلیه السلام برای همه طبقات مؤثّر بود، امّا جوانان بیش از دیگران ابراز علاقه می‏کردند، چرا که سخنان آن حضرت پاسخگوی افکار و اندیشه‏های درونی و غذای روحی آنان به شمار می‏رفت. در مدینه نیز هنگامی که مصعب بن عمیر نماینده مخصوص پیامبرصلی الله علیه وآله برای آموزش قرآن و نشر معارف دینی و اسلام به مدینه آمد، جوانان بیش از بزرگسالان دعوتش را پذیرفتند و برای آموختن احکام دینی علاقه بیشتری نشان دادند. مصعب در مدینه در منزل اسعدبن زراره سکونت داشت و روزها به محل تجمع قبایل خزرج می‏رفت و آنان را به دین اسلام دعوت می‏کرد و بیشتر نوجوانان دعوتش را می‏پذیرفتند." 19 ".

مبارزه جوانان با افکار جاهلیت


همان‏گونه که یادآور شدیم، سخنان ارزشمند و گرانقدر رهبر اسلام در جوانان، دگرگونی ژرف و عمیقی را به وجود آورد. به گونه‏ای که در تمام زمانها و مکانها، از دین و اعتقادات و اندیشه‏های مذهبی خویش دفاع و در برابر افکار جاهلی مقاومت می‏کردند.
سعد بن‏مالک یکی از جوانان پرشور صدر اسلام بود که در هفده سالگی مسلمان شد و در شرایط مشکل پیش از هجرت، همه جا همراه با دیگر جوانان مراتب وفاداری خود را به دین مقدس اسلام و نیز مخالفت خویش را با افکار جاهلیّت ابراز می‏کرد. این کار باعث شد که مشرکان به اذیت و آزار او بپردازند. جوانان نیز برای این که از شرّ آنان درامان باشند، روزها نمازهای خود را در شکاف کوههای مکه برگزار می‏کردند تا کفّار قریش آنان را نبینند.
در یکی از روزها گروهی از مشرکان، جوانان را مشاهده کردند که مشغول عبادت بودند. لب به سرزنش جوانان گشودند و به اعتقادات آنان توهین کردند.
سعدبن مالک که از سخنان مشرکان به خشم آمده بود، با استخوان چانه شتری سر یکی از مشرکان را شکست و از سر آن فرد خون سرازیر شد. این اولین خونی بود که در راه دفاع از اسلام به زمین ریخت.
سعدگوید: من نسبت به مادرم بسیار علاقه‏مند و مهربان بودم، هنگامی که اسلام را پذیرفتم مادرم آگاه شد. روزی به من گفت: فرزندم، این چه دینی است که پذیرفته‏ای؟ باید آن را رها کنی و بت‏پرست باقی بمانی، یا این که من از خوردن و آشامیدن خودداری می‏کنم تا این که از دنیا بروم، و به سرزنش من پرداخت.
سعد که مادرش را بسیار دوست داشت با کمال ادب و مهربانی گفت: من از دینم دست برنخواهم داشت و از شما نیز درخواست می‏کنم که از خوردن و آشامیدن خودداری نکنی! ولی مادر به سخن او توجهی نکرد، بلکه یک شبانه‏روز غذا نخورد. مادرش می‏پنداشت که سعد از دین دست برخواهد داشت. اما سعد با همه علاقه‏ای که به مادرش داشت به مادر گفت: به خدا سوگند! اگر هزار جان در تن داشته باشی و یک یک از بدنت خارج گردد، من از دینم دست برنمی‏دارم! وقتی مادر دید که او دین خود را با دل و جان پذیرفته است، غذا خورد. " 20 ".
آری، سعد با افکار جاهلیّت مبارزه کرد و جوانان دیگر نیز با وی همراه شدند و بتها را شکستند، بتخانه‏ها را ویران کردند و ظلم و ستم را ریشه‏کن ساختند و جامعه تازه را براساس ایمان، علم، تقوا و ارزشهای اخلاقی بنیان نهادند و عقب افتاده‏ترین ملّتها را به بالاترین و عالی‏ترین درجات کمال و ارزشهای معنوی رساندند.

رفتار پیامبر با کودکان و جوانان
نویسنده : محمد علي چناراني