رفتاررسول خدا با کودکان و جوانان
نیروی جوانی
من شما را سفارش میکنم با نوجوانان و جوانان نیکی کنید.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله
در بخش نخست به اختصار با رفتار رسول گرانقدر اسلام با کودکان آشنا شدید. اکنون به بخش دوم که رفتار آن بزرگوار با جوانان میباشد میپردازیم، باشد تا راهگشای جامعه و مسلمانان قرار گیرد، زیرا یکی از بزرگترین سرمایههای هر کشور، نیروی انسانی آن مملکت است و مهمترین نیروی انسانی هرکشوری را میتوان در نسل جوان آن جامعه دانست چون قدرت و نیروی جوانی است که میتواند بر مشکلات زندگی پیروز شود و راههای سخت و ناهموار را به آسانی پشت سر گذارد. اگر مزارع سبزو خرم است و چرخهای بزرگ و عظیم صنایع سنگین در حرکتاند، اگر منابع زیرزمینی از اعماق زمین بیرون میآید، اگر کاخهای مجلل و باشکوه، آسمانها را میشکافد و به بالا میرود، اگر شهرها آباد میگردد و پایههای اقتصادی کشورها رونق میگیرد، اگر مرزهای کشورها از هجوم بیگانگان حفظ میشود و امنیّت کامل بر آن حکمفرماست، همه و همه، از آثار فعّالیّتهای گرانقدر نسل جوان است، زیرا این نیروهای خستگیناپذیر، مایه امیدواری تمام ملتها میباشند.
بدین جهت است که با فرارسیدن ایام جوانی، دوران کودکی پایان مییابد و انسان به محیط مسؤولیّتهای شخصی گام مینهد و به انجام وظایف اجتماعی و همگانی مکلّف میشود. از اینرو، دنیای امروز، جوانان را مورد توجه مخصوصی قرار داده و در همه امور اعم از سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، صنعتی و اخلاقی سهم بزرگی به دست آوردهاند.
دین مقدّس اسلام نیز در چهارده قرن پیش، ضمن برنامههای جامع، روحبخش و سعادتآفرین خود به نسل جوان توجه خاصّی داشته است به طوری که هیچ جامعه، فرهنگ، دین و برنامه بشری نتوانسته همانند آن را بیاورد. اسلام جوانان را از نظر مادی و معنوی، روانی، تربیتی، اخلاقی، اجتماعی، دنیایی و آخرتی و در همه جهات تحت مراقبت خود قرار داده است، حال این که در دیگر مذهبها و فرهنگها به بخشی از دنیای جوانان توجه میشود.
ارزش جوانی
همانگونه که یادآور شدیم، در دنیای کنونی موضوع جوان و ارزش آنان زبانزد همه ملتها و اقوام گوناگون بشری بوده و همه جا سخن از نسل جوان است. از اینرو محققان، اندیشمندان و نویسندگان درباره آنان از جهات گوناگون علمی بحث کردهاند.
در این میان افرادی دچار تندروی شده و جوانان را از مقام و ارزشی که شایسته آن هستند بالاتر برده و برخی دیگر نیز در برابر آنها، دچار تفریط شده و جوانان را به علت خامی و نداشتن تجربههای علمی و عملی، از مقام واقعی خود پایینتر آوردهاند. گروه سومی نیز وجود دارند که راه میانهروی و اعتدال را پیش گرفتهاند.
رهبران دین، جوانی را یکی از نعمتهای گرانقدر خداوند و سرمایه بزرگ سعادت در زندگی بشر دانستهاند و این موضوع را با عبارتهای گوناگونی به مسلمانان یادآور شدهاند.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: من شما را سفارش میکنم که به نوبالغان و جوانان نیکی کنید، زیرا آنان دلی رقیقتر و قلبی فضیلتپذیرتر دارند. خداوند مرا به پیامبری برانگیخت تا مردم را به رحمت الهی بشارت دهم و از عذابش بترسانم. جوانان سخن مرا پذیرفتند و با من پیمان بستند، ولی پیران از قبولِ دعوتم سرباز زدند و به مخالفت من برخاستند. " 1 ".
علیعلیه السلام فرمود: دو چیز است که اندازه و قیمت آن را نمیشناسد مگر کسی که آن دو را از دست داده باشد: یکی جوانی و دیگر تندرستی و عافیت." 2 ".
هنگامی که محمّدبن عبداللَّه بن حسن قیام کرد و از مردم برای خود بیعت گرفت، نزد امام صادقعلیه السلام آمد و از وی تقاضای بیعت کرد، ولی امام نپذیرفت و مطالبی را به وی یادآوری کرد که یکی از آنها سفارش درباره جوانان بود. امام چنین فرمود: بر تو باد که جوانان را با خود همراه سازی و پیران را از خود دور نمایی. " 3 ".
این سفارش امام صادقعلیه السلام خود ارزش و اهمّیّت جوانان را یادآور میشود و توجه به این نعمت بزرگ الهی را بیان میکند. از اینروست که رسول خداصلی الله علیه وآله به ابوذر میفرماید:
پنج چیز را پیش از آن که از دست بدهی قدر بدان یکی از آن موارد جوانی است که پیش از رسیدن پیری باید آن را قدر بدانی... " 4 ".
توجه به جوانان
ی به مردانگی، جوانمردی، راستگویی، درستکاری، وفای به عهد، ادا کردن امانت، عزّتنفس، خدمت به مردم، فداکاری و صفاتی همانند اینها، داشته و دارند و از صفات پست و رذایل اخلاقی متنفّر و گریزانند.
رهبران راستین اسلام در زمانهای پیشین، ضمن سخنان ارزشمند خود، به روح پاک جوانان و علاقه آنان به اصول اخلاقی و انسانی سفارش کردهاند و بهرهبرداری از آن سرمایه گرانقدر را در راه تربیت درست نسل جوان به مربّیان، همواره یادآور شدهاند.
مردی به نام «ابیجعفر أحول» که از دوستان امام صادقعلیه السلام بود، مدّتی به تبلیغ مذهب شیعیان و آموزش اندیشههای خاندان رسول خداصلی الله علیه وآله پرداخت. روزی نزد امام صادقعلیه السلام آمد. امام از او پرسید: مردم بصره را در قبولوپذیرش روش اهلبیتعلیهم السلام و سرعت پذیرش اعتقاد شیعیان چگونه یافتی؟
عرض کرد: تعداد اندکی از آنان تعالیم اهلبیتعلیهم السلام را پذیرفتند. امام به وی فرمود: توجه تبلیغی خود را به نسل جوان متمرکز نما. و نیروی خود را در راه هدایت آنان به کارگیر؛ زیرا جوانان زودتر حق را میپذیرند و سریعتر به سوی هر خیر و صلاحی گرایش پیدا میکنند. " 5 ".
اسماعیل فرزند فضل هاشمی از امام صادقعلیه السلام پرسید: چرا حضرت یعقوبعلیه السلام (پس از آن که یوسف را در چاه انداختند و برادران یوسف نزد پدر آمدند و تقاضای عفو و بخشش کردند) درخواست عفو فرزندان خود را به تأخیر انداخت ولی حضرت یوسفعلیه السلام فوراً برادران خود را بخشید و برای آمرزش آنان دعا کرد.
امام صادقعلیه السلام فرمود: به جهت این که قلب جوانان زودتر از قلب پیران حق را میپذیرد. " 6 ".
از این دو روایت بخوبی استفاده میشود که نسل جوان فضیلتها را دوست دارند، و خوبیها را زودتر میپذیرند و به طور طبیعی تمایل و علاقه زیادچند نکته
از دیدگاه پیشوایان دینی، جوانی یک ارزش واقعی و گرانقدر است. اگر کسانی هستند که خواهان سعادت و خوشبختی خود میباشند و میخواهند از این نیروی ارزنده بهره لازم را ببرند، باید به چند نکته توجه کامل داشته باشند:
1 - دوران جوانی یکی از بهترین و گرانقدرترین فرصتهای ثمربخش دوران زندگی بشریّت است.
2 - استفاده از نیروی جوانی و تلاش و کوشش در راه بهرهبرداری از آن، شرط اساسی موفقیت میباشد.
3 - خوشبختی و بدبختی هر انسانی در دوران جوانی او پیریزی میشود، زیرا اگر کسی از آن فرصتها بهره لازم را ببرد، میتواند سعادتمند شود و با استفاده از تواناییها، خوشبختی خویش را برای تمام دوران زندگی به دست آورد. " 7 ".
در قیامت از جوانی میپرسند
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: در قیامت هیچ بندهای قدم از قدم برنمیدارد، مگر آن که به این پرسشها پاسخ دهد.
اول: آن که عمرش را در چه کاری فانی کرده است؟
دوم: جوانی خود را چگونه و در چه راهی تمام کرده است؟ " 8 ".
این گفتار پیامبرصلی الله علیه وآله بخوبی مینمایاند که اسلام تا چه اندازه به نیروی جوانی ارزش داده و به آن توجه کرده است، زیرا هدر دادن این سرمایه گرانقدر بدان اندازه مهمّ است که در روز قیامت از صاحب آن پرسش مخصوص خواهد شد.
آری، ارزش جوانانی که دارای ارزشهای اخلاقی و صفات انسانی هستند، همانند شاخه گلی است که دارای عِطر دلانگیز است و علاوه بر طراوت، زیبایی و جمال طبیعی خود، دارای بوی دلافزا و شامّهنواز است. امّا اگر جوانی دارای ارزشهای الهی نباشد، همانند خاری است که هرگز مورد محبّت دیگران قرار نخواهد گرفت.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: بر مرد با ایمان لازم است که از نیروی خود به نفع خویشتن استفاده کند و از دنیا برای آخرت خود، و از جوانی پیش از فرا رسیدن پیری، و از زندگی پیش از رسیدن مرگ بهرهمند شود. " 9 ".
و نیز فرموده است: فرشته الهی، هر شب به جوانان بیست ساله ندا میدهد کوشش و جدیّت کنید و برای رسیدن به کمال و سعادت خویش تلاش نمایید. " 10 ".
بنابراین، دوران جوانی، روزگار مسؤولیّت فردی و هنگام بیداری و به خود آمدن و زمان کار و تلاش و کوشش است و کسانی که از این نیروی الهی استفاده نکنند، مورد سرزنش قرار خواهند گرفت.
خداوند میفرماید:
«اَوَلَمْ نُعَمِّرْکُمْ مایَتَذَکَّرُ فیهِ مَنْ تَذَکَّرَ». " 11 ".
«آیا آن قدر شما را عمر نداده بودیم که پند گیرندگان پند گیرند؟»
امام صادقعلیه السلام میفرماید: این آیه برای سرزنش و ملامت کردن جوانان غافلی است که به سن هیجده سال رسیدهاند و از فرصت جوانی خود استفاده نمیکنند. " 12 ".
زمان گرایش جوانان به مذهب
اگر جوان با ایمان قرآن بخواند، قرآن با گوشت و خونش آمیخته میشود و در همه اعضای بدنش اثر میگذارد.
امام جعفر صادقعلیه السلام
علاقه به مذهب و دین یکی از تمایلات فطری بشریت است که با فرارسیدن بلوغ، مانند دیگر تمایلات طبیعی در درون جوانان بیدار میشود و در نتیجه آنان را به کار و تلاش وادار میسازد.
جوانان به طور طبیعی علاقه و رغبت فراوانی به درک و فهمیدن مسائل مذهبی دارند به همین جهت است که گفتارهای دین را با عشق و علاقه و آغوش باز میپذیرند. این اندیشه بسیاری از مردان بزرگ و روانشناسان امور تربیتی است.
جان بی کایزل John. B. Cyzyl میگوید: برطبق آزمایشهایی که به عمل آمده است به طورکلی، نیروی ایمان به مذهب از سن دوازده سالگی آغاز میشود." 13 ".
به عقیده اکثر دانشمندان متخصص، در حدود دوازدهسالگی، یعنی آغاز دوران نوجوانی به طور طبیعی، علاقه دیگری در فرزند بشر آشکار میشود که همان عشق و علاقه به مذهب است. این تمایل همراه دیگر علاقهها و تمایلات طبیعی جوانان پیشرفت میکند و همواره افزون میشود، تا این که در شانزده سالگی به اوج خود میرسد " 14 " که در نتیجه، جوانان از نادرستیها و بداخلاقیهای دیگران رنج میبرند و بر ناپاکی و انحراف دیگران افسوس میخورند و همواره خواستار گسترش فضایل اخلاقی در سراسر جهان هستند و تلاش میکنند که تمام مردم جهان در راه درستی و ارزشهای واقعی گام بردارند.
آثار تعالیم دینی در جوانان
آموزش برنامههای دینی و پرورش صفات ایمانی و اخلاقی در جوانان دو اثر بزرگ دارد:
1 - آن که احساسات دینی و مذهبی جوانان که خود یکی از خواستههای فطری آنان، میباشد بدین وسیله ارضا میشود.
2 - این که نیروی اعتقاد و مذهب، دیگر تمایلات طبیعی و غریزی جوانان را مهار میکند و مانع تندروی و سرکشی آنان میشود و در نتیجه آنها را از تیرهروزی، سقوط و بدبختی نجات میدهد و حفظ میکند.
نکته قابل تذکّر این که اسلام، برنامههای پرورشی، ایمانی و اخلاقی را که یکی از اساسیترین ارکان و پایههای تربیت در نسل جوان به شمار میرود و با خواهشهای فطری آنان هماهنگ میباشد، براساس نظام عرضه و تقاضا تنظیم کرده است.
از اینرو، هنگامی که تقاضای مذهب در وجود جوانان بیدار میشود، آنان را به فراگرفتن احکام و مسائل دینی علاقهمند میسازد و رهبران بدون از دست دادن فرصت، برنامههای سازنده دینی را بر آنان عرضه میکنند و جوانان را به آموزش قرآن و دستورات مذهبی، شیوههای بندگی، جلوگیری از خلافکاری، انجام کارهای نیکو موظف میسازند.
امام صادقعلیه السلام فرمود: کسی که قرآن میخواند اگر جوان با ایمان باشد، قرآن با گوشت و خونش آمیخته میشود و در همه اعضای بدنش اثر میگذارد.**زیرنویس=وسائل الشیعه 140 / 2.@.
در حدیث دیگر فرمود: پسر بچه تا هفت سال بازی میکند، هفت سال نوشتن میآموزد، و هفت سال حلال و حرام دینی و مذهبی را یاد میگیرد. " 15 ".
امام باقرعلیه السلام فرمود: اگر جوانی از شیعیان را ببینم که مسائل و احکام مذهبی را نمیآموزد و از این وظیفه تخلف میکند، او را مجازات خواهم کرد!**زیرنویس=سفینةالبحار 680 / 1، ماده شبب.@.
بنابراین، جوانانی که میخواهند با صفات ارزشمند اخلاقی و انسانی پرورش یابند و درخشانترین شخصیت معنوی را به دست آورند و در حال عادی و بحرانی همواره بر هواهای نفسانی خود مسلط گردند و عمری را با پاکدامنی و درستکاری سپری کنند، باید از آغاز جوانی به دین و مذهب و باورهای اعتقادی گوش دل فرا دهند و با به کاربستن برنامههای عملی و پیروی از دستورات دین، پیمان روحی خود را با خداوند محکم کنند و در هر حال به یاد پروردگار باشند.
نتیجه بی توجهی به عاطفه مذهبی جوانان
بیتوجهی و بیاعتنایی به عاطفه نوجوانان و جوانان، برخلاف قوانین فطرت و سنّت آفرینش است، و سرپیچی از دستورات و مقرّرات خلقت بدون کیفر نخواهد ماند، چرا که نتیجه این سرپیچیها و سرکشیها، خودسری و لجام گسیختگی روزافزون جوانان در سراسر جهان است. بنابر آنچه آمارهای دقیق نشان میدهد هر روز جرائم و جنایات جوانان در دنیای غرب و کشورهایی که از مذهب و اعتقادات دینی بدورند، رو به افزایش است. این تجاوزطلبی، سرقت، قانونشکنی، بیتوجهی به تحصیل و دانشاندوزی، اعتیاد، بیعفتی و انواع نارواییها، نتیجه تربیت بدون ایمان و سرپیچی از قانون آفرینش است، زیرا گناه و ناپاکی بر اثر بیدینی میباشد که زندگی را بر جوانان و سرپرستان آنان ناگوار ساخته و جامعه را در تنگنای شدید قرار داده است.
از اینرو، در کشورهای پیشرفته امروز، موضوع جوانان در ردیف یکی از بزرگترین مشکلات اجتماعی قرار گرفته و افکار دانشمندان را به خود مشغول ساخته است. اینک نمونه هایی از این چارهاندیشیها را بخوانید.
سومین کنگره سازمان ملل متحد برای پیشگیری از جنایت و راه جلوگیری از جنایتکاران، که با شرکت هزار نفر قاضی، جامعهشناس و پلیس در «استکهلم» تشکیل شده بود، پس از یک هفته کار خود را پایان داد. در این کنگره از تمام کشورهای جهان درخواست شد که علیه جنایات جوانان قیام کنند و تصمیمات لازم را برای جلوگیری از این جنایات اتخاذ نمایند، زیرا جهان از جنایات این جوانان به ستوه آمده است. " 16 ".
کمیته جلوگیری از جنایت علیه کودکان وابسته به شورای ملّی جلوگیری از جنایت علیه کودکان در کانادا در گزارش سال 1991 م خود چنین نوشت" 17 ":
در سال 1991 م یک میلیون و دویست هزار کودک در فقر زندگی میکردند که تعداد پانصد هزار نفرشان کمتر از هفت سال داشتهاند و بیشترین بزهکاری در همین گروه دیده شده است. دلیل جنایت این کودکان بیتوجّهی والدین و نقش برنامهها و فیلمهای خشونتآمیز تلویزیون بوده است.
کودکانی که در خانوادههای پرخشونت رشد کردهاند، احتمال خطر خودکشی در آنها هفت برابر دیگر خانوادهها است؛ این گروه 24 برابر کودکان همسن و سال خود به تجاوز جنسی گرایش داشته و مشاهده میشود که 76% کودکان بزهکار در امریکا از همین خانوادهها به وجود آمدهاند.
علّت قتل 63% پدرانی که به دست فرزندان خود که بین 11 تا 20 ساله خود به قتل رسیدهاند آن بوده که این کودکان، پدران خود را در حال کتککاری مادرشان میدیدهاند!!
شورای مشورتی ملّی منزلت زن در کشور کانادا در گزارش سال 1993 م خود چنین نوشت " 18 ":
در هر 17 دقیقه در کانادا یک زن مورد تجاوز به عنف قرار میگیرد و 25% زنان کانادایی در طول زندگی خود حتماً مورد تجاوز به عنف قرار گرفتهاند و 50% مردانی که به زنان تجاوز میکنند، مردان به اصطلاح مورد احترام و متأهل جامعه کانادا هستند و 49% این تجاوزات در روزِ روشن انجام میپذیرد. سن 80% از زنانی که مورد تجاوز قرار گرفتهاند بین 14 تا 24 میباشد.
در سال 1993 م، 26 / 8% از دانشجویان دختر در دانشگاهها و دانشکدههای کانادا توسط دانشجویان پسر مورد تجاوز به عنف قرار گرفتهاند که 13 / 6% از روابط ناخواسته جنسی بین آنان در حال مستی روی داده است.
از هر سه نفر زن یک نفر و از هر شش نفر پسر یک تن از آنان تا سن 18 سالگی مورد تجاوز جنسی قرار گرفته و 98% مرتکبان این جنایات جوانان هستند!!
80% کودکان کمتر از ده سال چه پسر و چه دختر از سوی پدران خود مورد تجاوز جنسی قرار میگیرند و از همینرو، روابط جنسی بین پدران و دختران رو به افزایش است.
نکته قابل توجّه این است که 80% بزهکارانی که در زندانها به سر میبرند جوانان هستند که در اعترافات خود گفتهاند: «در کودکی از سوی پدران خود یا مردان دیگر مورد تجاوز جنسی قرار میگرفتهاند».
آنچه در این مختصر خواندید، نمونهای از هزاران مطلبی بود که در اینباره در روزنامهها، کتابها و مجلات نوشته میشود و بیماریهای فراوانی را که گریبانگیر انسانها شده و امروز یکی از مشکلات اساسی به شمار میرود باید بر اینها افزود، چرا که نسخه درمان تمام بیماریهای روحی فقط دین و مذهب و دستورات اسلام است اما بیشتر آنان از این درمان محرومند.
پیغمبر و نسل جوان
جوان بنابر فطرت و سرشت آفرینش خود که ملهم از وجدان اخلاقی اوست، عاشق و علاقهمند به حقیقت، تقدس، پاکی و رستگاری میباشد. از این جهت برای درستکاری و نیکی حسّاسیّت مخصوصی دارد، از آن لذت میبرد و خشنود میشود. و همواره در اندیشه پاکی و ارزشهای الهی است و تلاش میکند که گفتار و رفتارش بر درستی و ارزش واقعی استوار باشد.
جوان نه تنها از نادرستی دیگران افسوس میخورد و از رفتارهای ناپاک مردم رنج میبرد، بلکه در درون خود همواره در این اندیشه به سر میبرد که توانایی و اقتداری به دست آورد، تا از این طریق ناپاکیها را بزداید و آلودگیها را برطرف سازد.
هنگامی که رسول گرانقدر اسلام دعوت خود را در شهر مکه آشکار ساخت و مأموریت یافت که به گونهای آشکار مردم را به پذیرش اسلام دعوت کند، نخستین کسانی که به وی گرویدند، نسل جوان بودند. نکته با اهمیّت این است که این گروه از جوانان، پسران و دختران اشراف مکه و ثروتمندانی از خانوادههای معروف قریش به شمار میآمدند.
آری، جوانان پرشور که از وضعیّت اسفبار ملّت عقبافتاده عرب به ستوه آمده بودند و از پرستش بتهای سنگی و چوبی و روشهای پوسیده و خرافی زمان جاهلیّت، سخت احساس سرخوردگی میکردند، آنگاه که ندای روحبخش، شورانگیز و نجات دهنده انسانها را از پیامبر گرامی اسلامصلی الله علیه وآله شنیدند، دعوتش را به جان و دل پذیرفتند.
سخنان ارزشمند رسول خداعلیه السلام برای همه طبقات مؤثّر بود، امّا جوانان بیش از دیگران ابراز علاقه میکردند، چرا که سخنان آن حضرت پاسخگوی افکار و اندیشههای درونی و غذای روحی آنان به شمار میرفت. در مدینه نیز هنگامی که مصعب بن عمیر نماینده مخصوص پیامبرصلی الله علیه وآله برای آموزش قرآن و نشر معارف دینی و اسلام به مدینه آمد، جوانان بیش از بزرگسالان دعوتش را پذیرفتند و برای آموختن احکام دینی علاقه بیشتری نشان دادند. مصعب در مدینه در منزل اسعدبن زراره سکونت داشت و روزها به محل تجمع قبایل خزرج میرفت و آنان را به دین اسلام دعوت میکرد و بیشتر نوجوانان دعوتش را میپذیرفتند." 19 ".
مبارزه جوانان با افکار جاهلیت
همانگونه که یادآور شدیم، سخنان ارزشمند و گرانقدر رهبر اسلام در جوانان، دگرگونی ژرف و عمیقی را به وجود آورد. به گونهای که در تمام زمانها و مکانها، از دین و اعتقادات و اندیشههای مذهبی خویش دفاع و در برابر افکار جاهلی مقاومت میکردند.
سعد بنمالک یکی از جوانان پرشور صدر اسلام بود که در هفده سالگی مسلمان شد و در شرایط مشکل پیش از هجرت، همه جا همراه با دیگر جوانان مراتب وفاداری خود را به دین مقدس اسلام و نیز مخالفت خویش را با افکار جاهلیّت ابراز میکرد. این کار باعث شد که مشرکان به اذیت و آزار او بپردازند. جوانان نیز برای این که از شرّ آنان درامان باشند، روزها نمازهای خود را در شکاف کوههای مکه برگزار میکردند تا کفّار قریش آنان را نبینند.
در یکی از روزها گروهی از مشرکان، جوانان را مشاهده کردند که مشغول عبادت بودند. لب به سرزنش جوانان گشودند و به اعتقادات آنان توهین کردند.
سعدبن مالک که از سخنان مشرکان به خشم آمده بود، با استخوان چانه شتری سر یکی از مشرکان را شکست و از سر آن فرد خون سرازیر شد. این اولین خونی بود که در راه دفاع از اسلام به زمین ریخت.
سعدگوید: من نسبت به مادرم بسیار علاقهمند و مهربان بودم، هنگامی که اسلام را پذیرفتم مادرم آگاه شد. روزی به من گفت: فرزندم، این چه دینی است که پذیرفتهای؟ باید آن را رها کنی و بتپرست باقی بمانی، یا این که من از خوردن و آشامیدن خودداری میکنم تا این که از دنیا بروم، و به سرزنش من پرداخت.
سعد که مادرش را بسیار دوست داشت با کمال ادب و مهربانی گفت: من از دینم دست برنخواهم داشت و از شما نیز درخواست میکنم که از خوردن و آشامیدن خودداری نکنی! ولی مادر به سخن او توجهی نکرد، بلکه یک شبانهروز غذا نخورد. مادرش میپنداشت که سعد از دین دست برخواهد داشت. اما سعد با همه علاقهای که به مادرش داشت به مادر گفت: به خدا سوگند! اگر هزار جان در تن داشته باشی و یک یک از بدنت خارج گردد، من از دینم دست برنمیدارم! وقتی مادر دید که او دین خود را با دل و جان پذیرفته است، غذا خورد. " 20 ".
آری، سعد با افکار جاهلیّت مبارزه کرد و جوانان دیگر نیز با وی همراه شدند و بتها را شکستند، بتخانهها را ویران کردند و ظلم و ستم را ریشهکن ساختند و جامعه تازه را براساس ایمان، علم، تقوا و ارزشهای اخلاقی بنیان نهادند و عقب افتادهترین ملّتها را به بالاترین و عالیترین درجات کمال و ارزشهای معنوی رساندند.
رفتار پیامبر با کودکان و جوانان
نویسنده : محمد علي چناراني