قبرگم شده ی حضرت زهرا(س)کجاست؟چراوصیت به دفن شبانه؟بعد از پدر چه ظلم و ستمی به زهرا (س)شد؟وماجرای سق
خلقت از روز عزل مدیون عطر یاس بود
حضرت حیدر بنام فاطمه حساس بود!
ای که ره بستی میان کوچه ها برفاطمه
گردنت رامیشکست آنجااگرعباس بود !
ای یادگار عزیز پیامبر! و ای بانوی بزرگ اسلام! ما را طاقت بیان مصائب جانکاهی که بعد از فقدان پدر بر تو وارد شد، نیست تو مظلومانه از دنیای ظالمان رفتی و به رضوان حق پیوستی و درد دل مجروحیت را با خود زیر خاک بردی و راز سرّ به مهر محفوظ نزد شوهر مظلومت نهادی و فرزندان معصومت نیز سرّ تو را همچنان که خود خواسته بودی، کتمان کردند و چنین شد که قبر تو تا ظهور فرزند منتقمت ناپیدا باشد و با پنهان و مخفی داشتن محل مزارت از همهی خلایق، راز دلت را برملا ساختی، تا آیندگان نیز بدانند که تو مظلومانه به خاک رفتی
هر مسلمان پاک سرشت وقتی به قصد زیارت وارد مدینهی منوّره میشود، پس از زیارت قبر مطهّر رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله به فکر زیارت قبر یگانه دختر او یعنی زهرای اطهر علیهاالسلام میافتد ولی هر چه میگردد، قبر او را پیدا نمیکند و از هر که میپرسد، کسی قبر او را نشان نمیدهد. و این یکی از دردهای تسکین ناپذیر برای مسلمانان است که قبر شریف دختر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آنها مخفی و ناپیداست و این درد جانکاه را به چه کسی میتوان گفت؟
دشمن اگر میکشد، به دوست توان گفت
با که توان گفت این که دوست مرا کشت
با این که فاطمهی زهرا علیهاالسلام نخستین کسی است که به پدرش ملحق شده، و حداکثر بیش از هشت ماه فاصله بین او و پدرش نبود، با این حال معلوم نیست آن بانوی دلشکسته کجا مدفون است؟!
هنوز هم که قرنها از شهادت مظلومانهی آن حضرت گذشته، دوستان و علاقمندان و شیعیان فاطمه از قبر مقدسش خبر ندارند لذا در موقع تشرّف به مدینهی منوّره با سرگردانی گاهی در بقیع، گاهی در کنار قبر پیامبرزیارت میکنند.
زائر قبر زهرا علیهاالسلام در مدینه نخستین تکانی که میخورد، چشمهایش را از «ظواهر اسلام» و «وقایع تاریخ اسلام» که برای افراد ظاهربین چشمگیر است، فرو میبندد و سر در دریای عمیق «معنویّت اسلام» و باطن آن فرو میبرد و غور و خوض بسیار او به غواصی «روح عدالتخواهی و مبارزه با ظلم و تبعیض» میکشاند و سرانجام پی میبرد که پشت پرده و در ورای این ظواهر «حقیقت روشن و عدالت مظلوم» پنهان است.
اختلاف در محل دفن حضرت زهرا(س)
اگر چه خود مولای متقیان و فرزندان زهرا و خواصّ اصحاب و خویشان، محل دفن حضرت فاطمه علیهاالسلام را میدانستند، ولی سفارشهای اکید فاطمه در مورد اختفاء قبر طوری جدی بود که هیچ یک از آنان حاضر نشدند آن را معرفی کنند و حتی کاری نکردند که از آثار و قرائن موضع قبر شناخته شود. ائمهی اطهار علیهمالسلام مسلماً از موضع قبر آن حضرت مطلع بودند ولی اجازه نداشتند که این سرّ الهی را آشکار سازند تا مدفن او همواره نامعلوم بماند، تا آنچه را که او میخواست، معلوم بماند و او میخواست که قبرش را نشناسند، هیچگاه و هیچ کس، تا همیشه، همه کس بپرسند چرا؟
ولی در عین حال اهل تحقیق از آن صرفنظر نکرده و همواره مورد بحث و گفتگو قرار دادهاند و به وسیلهی بعضی از امارات و قرائن، بعضی از نقاط را به عنوان محل دفن زهرای مرضیه علیهاالسلام معرفی نمودهاند.
1- ابنشهر اشوب از شیخ طوسی نقل کرده است که فاطمه زهرا علیهاالسلام در اتاق خود دفن شده. " 1 ".
خود شیخ در رسالهای دربارهی زیارت حضرت زهرا نوشته است:
«آن حضرت را در روضهی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله زیارت میکنی زیرا همانجا محل دفن حضرت زهراست».
سپس شیخ طوسی به اختلاف علمای شیعه در اینباره اشاره کرده و گفته است:
«علمای ما در محل دفن فاطمهی زهرا علیهاالسلام اختلاف کردهاند: بعضی از آنها گفتهاند: در قبرستان بقیع دفن شده و بعضی گفتهاند در روضهی پیامبر و برخی دیگر گفتهاند در خانهی خود مدفون است و چون بنیامیه مسجد را توسعه دادند، قبر آن حضرت در مسجد قرار گرفت».
با وجود این، شیخ طوسی میگوید:
«به نظر من بهتر است آن حضرت را در دو محل (مسجد پیامبر و قبرستان بقیع) زیارت کرد».
«بَیْنَ قَبری وَ مِنْبَری رَوْضَةٌ مِن رِیاضِ الجَنّةِ».
«میان قبر من و منبر من باغی از باغهای بهشت است». " 1 ".
این قول را روایت ابن ابیعُمیر از امام صادق علیهالسلام تأیید میکند که فرمود:
«قال رسولاللَّه صلی اللَّه علیه و آله: ما بین قبری و منبری روضةٌ من ریاض الجنّة و منبری علی ترعة " 2 " من ترع الجنّة، لأنّ قبر فاطمة بین قبره و منبره، قبر ها روضة من ریاض الجنّة وإلیه ترعة من ترع الجنّة». " 3 ".
رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: «میان قبر من و منبر من باغی از باغهای بهشت است و منبر من بر دری است از درهای بهشت».
زیرا قبر فاطمه علیهاالسلام بین قبر رسول خدا و منبر آن حضرت است. و این قول مورد تأیید مرحوم صدوق نیز میباشد.
3- احمد بن محمد بن ابیبصیر میگوید: از امام رضا علیهالسلام از محل دفن فاطمهی زهرا علیهاالسلام پرسیدم، فرمود:
«دُفِنتْ فی بیتها فلمّا زادتْ بنو اُمیّة فی المسجد صارت فی المسجد». «در خانهی خود دفن است و هنگامی که بنیامیه مسجد را بزرگ کردند، در صحن مسجد قرار گرفت».
در روایت دیگر نیز بزنطی از امام رضا علیهالسلام سئوال میکند که فاطمه دختر رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله در کجا دفن شده، فرمود: «دفنت فی بیتها». " 2 ".
شیخ محبّالدین نجّار در کتاب خود موسوم به «الدرّة الثمینّة فی أخبار المدینة» از عبدالله بن جعفر روایت میکند که قبر فاطمه علیهاالسلام در حجرهی خودش بود که عمر بن عبدالعزیز آن حجره را در صحن مسجد انداخت. پس قبر فاطمه علیهاالسلام در مسجد پیامبر است. " 3 " و مؤلف کتاب «شفاء الغرام» نیز همین قول را انتخاب کرده است. " 4 ".
4- بخاری در صحیح خود " 5 " مالک در موطّأ " 6 " ابونعیم اصفهانی در حلیة الأولیاء " 7 " ترمذی در سنن " 8 " و احمد بن حنبل در مسند " 9 " محل دفن حضرت زهرا علیهاالسلام را به استناد روایت پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله که فرمود: «ما بین بیتی و منبری روضة من ریاض الجنّة» ما بین خانهی پیامبر و منبر او سراغ دادهاند.
5- ابنسعد در طبقات به سند خود از محمد بن عمر نقل کرده که گفت: از عبدالرحمن بن الموالی از قبر زهرا پرسیدم، گفت: مردم میگویند: قبر فاطمه علیهاالسلام در کنار مسجدی است در بقیع که در آن بر جنازههای مردم نماز میخوانند. سپس گفت: به خدا آن نیست مگر مسجد رقیّه، ولی فاطمه دفن نشده مگر در گوشهی خانهی عقیل. و فاصلهی قبر از راه هفت زراع است و عبدالله بن جعفر گفته است کسی در اینباره شکی ندارد. " 1 ".
6- مسعودی آنجا که از محل دفن امام صادق علیهالسلام سخن به میان آورده، گفته است که: آن حضرت در جوار قبر پدرش و جدش در بقیع دفن شده روی قبر آنها سنگ مرمری است که در آن نوشته شده است که:
«بسم اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحِیمَ. الحمدُ للَّهِ مُبید الأُمم و مُحیی الرّمم هذا قبر فاطمة بنت رسولالله صلی اللَّه علیه و آله سیدة نساء العالمین و قبر الحسن بن علی بن ابیطالب و علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب و محمد بن علی و جعفر بن محمد رَضیاللَّهُ عَنه. " 2 ".
بدین ترتیب مسعودی محل دفن فاطمهی زهرا علیهاالسلام دختر رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله را در بقیع میداند.
7- سمهودی میگوید: این جماعة در محل دفن فاطمه دو قول دیگر نقل کرده است:
1- در صندوقی است که جلو مصلّای امام در روضهی شریفه نصب شده است.
2- در آن مسجد که در بقیع به آن حضرت منسوب است، مدفون گردیده است. بدین جهت غزالی دربارهی کیفیت زیارت بقیع گفته است: مستحب است هر روز بعد از زیارت رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله به قبرستان بقیع رفت و سپس از قبوری که در آنجا باید زیارت شود نام برده و بعد از ذکر قبر امام حسن گفته است بعد از زیارت، در مسجد فاطمه در بقیع نماز گزارده میشود. " 1 ".
8- ابن عبدالبرّ بعد از ذکر وفات امام حسن مجتبی علیهالسلام گفته است آن حضرت در قبرستان بقیع در کنار قبر مادرش زهرا دفن شده است و قبر مادرش جنب قبر عباس در بقیع بود. و ابوالعباس هر وقت کنار قبر پدرش برای زیارت میرفت، اول به فاطمه علیهاالسلام سلام میکرد بعد پدرش را زیارت مینمود.
9- صاحب عمدة الأخبار گفته است: قبر فاطمه دختر رسول
خدا صلی اللَّه علیه و آله در داخل مقبرهی عباس- عموی پیغمبر- و در کنار قبر او و قبر پسرش امام حسن مجتبی علیهالسلام است امام حسن علیهالسلام هنگامی که نزدیکی رحلت خود را احساس کرد، فرمود: اگر از دفن جنازهی من در روضهی پیامبر مانع شدند، در کنار قبر مادرم فاطمه دفن کنید " 1 " «ادفنونی جنبَ اُمّی فاطمة و ذلک بعد أن منع مِن عند جدّه صلی اللَّه علیه و آله» و بعد از نقل دیگر که گفته شده قبر فاطمه در اتاق خویش است و قول او را ترجیح داده است.
البته در اینجا معلوم نیست منظورش فاطمه دختر رسول خدا و یا فاطمه بنت اسد مادر امیر مؤمنان است زیرا هر دو مادر او بودند و در روایتی نقل شده است که: «دُفنت عند فاطمة بنت اسد أمّ أمیرالمؤمنین علیهالسلام».
10- محبّ الدین طبری از یک برادر دینی خبر داده است که ابوالعباس موسی هر موقع میخواست بقیع را زیارت کند، در مقابل مرقد عباس میایستاد و به فاطمهی زهرا علیهاالسلام سلام میداد. " 2 ".
11- علامهی شیخ سراج الدین مؤلف «تاریخ الإسلام والرجال» میگوید: گفته شده قبر فاطمه دختر پیامبر در بقیع در آن مسجدی است که به خود او منسوب است و آن به «بیت الأحزان» معروف است باز گفته شده قبر آن بانو در اتاق خود میباشد.
1۲- شیخ کلینی از احمد بن محمد بن ابیبصیر روایت کرده از حضرت رضا راجع به قبر فاطمهی زهرا علیهاالسلام پرسیدم فرمود: «دُفنت فی بیتها فلمّا زادت بنوامیّة فی المسجد صارت فی المسجد».
در خانهی خود به خاک سپرده شد، سپس چون بنیامیه مسجد را توسعه دادند، جزء مسجد شد.
13- شیخ صدوق میگوید: روایات در محل قبر فاطمه مختلف است. برخی روایت کردهاند آن حضرت در بقیع دفن شده و برخی روایت کردهاند بین قبر رسول خدا و منبر او دفن شده و این که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرموده:
«بین قبر من و منبر من باغی از باغهای بهشت است».
بر این اساس که قبر فاطمه علیهاالسلام بین قبر رسول خدا و منبر او است.
برخی دیگر روایت کردهاند آن حضرت در اتاق خود دفن شده است و زمانی که بنیامیه مسجد را توسعه دادند، قبر آن حضرت در مسجد واقع شد و این قول نزد من صحیح است. " 2 ".
و نظیر این کلام از شیخ مفید و شیخ طوسی نیز نقل شده است. " 3 ".
14- علامه مجلسی دربارهی محل دفن حضرت زهرا علیهاالسلام چندین قول ذکر کرده است: یکجا از محمد بن همام نقل کرده که گفت: علی علیهالسلام
فاطمه را در روضهی پیامبر مدفون ساخت ولی آثار آن را به کلی از بین برد.
از فضّه کنیز حضرت زهرا روایت کرده که در روضهی رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله بر جنازهی فاطمه علیهاالسلام نماز خواندند و همانجا به خاک سپرده شد. از ابنبابویه نقل کرده که فرمود: نزد من به صحت رسیده که فاطمه را در خانهاش دفن کردند بعد از آن که بنیامیه مسجد را توسعه دادند قبر فاطمه در مسجد واقع شد.
باز هم از محمد بن ابینصر نقل کرده که گفت: از حضرت امام رضا علیهالسلام پرسیدم قبر فاطمه کجاست؟ فرمود: در خانهی خودش مدفون شده ولی بعداً که مسجد توسعه یافت، جزء مسجد شد.
سپس مرحوم مجلسی میگوید: از آنچه مورخان و ارباب سِیرَ نقل کردهاند، ظاهر و مشهور این است که فاطمهی زهرا علیهاالسلام دختر رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله در قبرستان بقیع دفن شده است.
ولی در کجای بقیع دفن شده معلوم نیست. ولیکن خود مجلسی اصحّ اقوال را روایت محل قبر در مسجد پیامبر میداند و این منافات ندارد با این که علی علیهالسلام صورت قبور هفتگانه یا چهل گانه در بقیع ترتیب داده تا اغیار ندانند فاطمه کجا مدفون است. مجلسی از بعضی کتب مناقب قدیمه راجع به دفن زهرا درقبرستان بقیع مطلبی نقل کرده که بعضیها پنداشتهاند همان نظر علامه دربارهی محل دفن حضرت زهراست. و آن چنین است:
«فلمّا جنّ اللیل غَسَلها علیٌّ علیهالسلام و وضعها علی السریر و قال للحسن: اُدعُ لی أبوذرّ، فدعاه فحملاه إلی المُصلّی، فصلّی علیها ثُمّ صلّی رکعتین و رفع یده إلی السّماء فنادی: هذه بنت نبیّک فاطمة أخرجتها من الظلمات إلی النّور فأضاءت الأرض میلاً فی میل فلمّا أرادوا أن یدفنوها نودوا من بُقعة من البقیع الیَّ الیَّ فقد تربتها منّی فنظروا فاذا هی بقبر محفور، فحملوا السریر إلیها فدفن».
«چون شب تاریک شد، علی علیهالسلام بدن زهرا را غسل داد و روی تابوت نهاد و به امام حسن فرمود: ابوذر را خبر کند به کمک ابوذر جنازه را به مصلّی آورد و بر او نماز خواند و سپس دو رکعت نماز گزارد و دستهای خود را به سوی آسمان بلند کرد و عرض نمود: پروردگارا اینک فاطمه دختر پیغمبر توست که از ظلمات دنیا به سوی نورانیت آخرت حمل کردم در این وقت منادی ندا داد که بقعهی بقیع محل دفن او است.
علی علیهالسلام جنازه را به همان محل برد چون آنجا رسید، قبری ساخته و لحدی آماده دید و نعش را در همان قبر به خاک سپرد».
این روایت تأیید قول کسانی است که میگویند قبر زهار در قبرستان بقیع است.
ابنسعد از عبدالله بن حسن روایت کرده است که: مغیرة بن عبدالرحمان بن حارث بن هشام را در وسط روز گرمی دیدم که در بقیع ایستاده بود بدو گفتم: ای ابوهاشم برای چه در این وقت اینجا ایستادهای؟
گفت: در انتظار تو بودم. به من گفتهاند فاطمه علیهاالسلام را در این خانه (خانهی عقیل) که پهلوی خانهی جَحْشیین است به خاک سپردهاند از تو میخواهم این خانه را بخری تا مرا در آنجا به گور بسپارند.!
گفتم: به خدا این کار را خواهم کرد!
اما فرزندان عقیل آن خانه را نفروختند. عبدالله بن جعفر گفت: هیچکس شک نداد که قبر فاطمه در آنجاست.
بعضیها گفتهاند: به چند دلیل قبر فاطمهی زهرا علیهاالسلام باید در جنب قبر پیامبر صلی اللَّه علیه واله در حجرهی خود آن حضرت باشد:
اوّلاً: نزدیکترین راه برای حفر و دفن و دورترین محل از انظار اغیار بوده است.
ثانیاً: صورت قبر ساختن امیر مؤمنان علیهالسلام در بقیع دلیل قوی تری است بر این که آثار قبر در بقیع نبود، و آن حضرت بدین وسیله میخواست به کلی ذهن مخالفان مشغول گردد تا قبر آن حضرت مصون بماند.
ثالثاً: احادیث نبوی و تأثیر عجیبی که در زیارت بین قبر و منبر است بهترین شاهدی است که قبر حضرت زهرا در روضهی و یا لااقل درحجرهی خود نزدیک روضه میباشد.
رابعاً: از وصیت امام حسن مجتبی علیهالسلام که فرموده مرا در کنار قبر مادرم دفن کنید و اگر مانع شدند در بقیع در مقابر قریش دفن نمائید، میتوان استفاده کرد که قبر فاطمه علیهاالسلام در روضهی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله یا مجاور آن بوده نه در بقیع.
خامساً: عمر بن عبدالعزیز قبر فاطمه را در خانه و حجرهی خویش میدانست و او جسد مبارک را به روضهی منوّره پیغمبر انتقال داده است.
سادساً: موضوع دیگری که ظن انسان را قویتر میکند این است که امیر مؤمنان پس از پوشانیدن جسد فاطمه، رو به قبر شریف پیامبر کرد و گفت: ای رسول خدا ودیعهی خود را به تو برگردانیدم او وارد به تو و مهمان تو میباشد و گزارش حوادث پس از رحلت شما را او خود بیان میکند. این قبر یا در حجرهی خود فاطمه جنب روضهی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بوده یا در خود روضهی رسول خدا صلی الله علیه و آله میباشد.
پس به ظن قوی از تتبع و تحقیق در تاریخ این نتیجه حاصل شده است که قبر فاطمه زهرا علیهاالسلام در فاصلهی میان قبر پیغمبر و منبر آن حضرت است و در این باره روایاتی هم وجود دارد از آن جمله امام رضا علیهالسلام فرمود: جدّهام در خانهی خویش مدفون شد که اکنون آن خانه در مسجد افتاده و در روضهی پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله واقع شده است.
با وجود همهی این موّیدات هیچکس دقیقاً نمیداند قبر زهراکجاست و لذا فقهای اسلام فرمودهاند کسی که میخواهد آن حضرت را زیارت کند در سه موضع افضل است:
1- در روضه که ما بین قبر پیامبر و منبر آن حضرت است.
2- در خانهی خودش که الان در مسجد قرار گرفته است.
3- در قبرستان بقیع.
اگر چه بعضی از این اقوال مورد تأیید بعضی از بزرگان قرار گرفته است، ولی همهی این مؤیّدات، حدثیّات است و هیچ محققی دقیقاً نمیداند محل دفن زهرای اطهر کجاست و نباید هم بداند زیرا بنابر این است که مدفن او باید همواره نامعلوم بماند و این وصیت و خواستهی خود صاحب قبر است او با این وصیت خواسته که قبرش همیشه مخفی بماند تا همیشه همگان بپرسند: چرا قبر زهرا مخفی است؟! از اینجاست که حتی فرزندان معصومش نیز نخواستهاند قبر مادرشان را شناسائی کنند و اگر مخفی بودن قبر زهرا جنبهی موقت داشت، مثل مخفی بودن قبر شریف امیر مؤمنان علیهالسلام که امام صادق علیهالسلام آن را نشان داد.
و هر کدام از امامان نیز قبر شریف مادرشان را نیز نشان میدادند.
آری در مخفی بودن قبر فاطمه علیهاالسلام دختر گرامی پیامبر سرّی است و دلیل روشن بر مظلومیت او است.
یکی از هدایت یافتگان میگوید:
«من در طول سالهای بحث و بررسی به مدینهی منوّره مسافرت کردم که خود به برخی از حقایق آگاه شدم به این نتیجه رسیدم که: قبر فاطمهی زهرا علیهاالسلام برای کسی معلوم نیست. برخی میگویند که در بقیع میان قبور اهلبیت است بیآنکه مشخص باشد. این نخستین حقیقتی است به آن رسیدم و چنین میپندارم که آن حضرت- درود خدا بر او باد- با مخفی بودن قبرش میخواسته است که در طول قرنها و نسلها، مسلمانان همواره از یکدیگر بپرسند که چرا فاطمه از شوهرش خواست که شبانه دفنش کند و کسی از مخالفان بر جنازهاش حاضر نشود؟!! و بدینسان ممکن است هر مسلمانی با مراجعهی به تاریخ، به برخی از آن حقایق شگفتانگیز دست یابد...».
قبر زهرا (س)چرا مخفی است؟
آن بانوی مظلوم و دلشکسته روزهای آخر عمرش را طی میکرد و میدانست به زودی به پدرش ملحق خواهد شد، هر لحظه در انتظار آن روز به کلی از دیدار مردم این دنیا بیزار بود. روزها و شبها این چنین میگذشت و اصحاب، گرم قدرت و علی علیهالسلام در عزلت سردش ساکت، و فاطمه در اندیشهی مرگ، انتظار بیتاب رسیدن مژدهی نجاتی که پدر داده بود.
هر روز که میگذشت، برای مرگ بیقرارتر میشد. و گاهی به حدی به ملاقات خداوند اشتیاق پیدا مینمود که مرگش را از خدا میخواست راستی خیلی شگفتآور است چقدر فاطمه از زندگانی در میان چنان مردم خسته شده بود که در عنفوان جوانی مرگ را بر حیات ترجیح میداد و پیوسته تقاضای مرگ مینمود که اللّهم عَجِّل وفاتی سریعاً.
در روزهای آخر با خدا راز و نیازهائی داشت و مکرر میگفت:
«یا حیُّ یا قیّوم برحمتک استغیث فاغثنی اللّهم زحزحنی عن النار وادخلنی الجنّة وألحقنی بأبی محمد».
«ای خدای زنده، ای خدائی که آغاز و پایان نداری به آمرزش تو پناه میبرم پناهم بده. خدایا مرا از آتش دوزخ دور ساز و در بهشت جایگزینم کن خدایا مرا به پدرم برسان».
علی علیهالسلام به او دلداری میداد و میگفت: خدا تو را شفا میدهد و زنده میمانی ولی او دیگر به زندگی امیدی نداشت و در مقابل دلداریهای شوهر، میگفت: چه زود به دیدار خدا خواهم رسید.
همین که عباس عموی پیامبر فهمید بیماری فاطمه شدت یافته، برای عیادت به درِ خانهاش رفت ولی موفق به ملاقات نشد زیرا گفتند: مرض فاطمه خیلی سخت شده. عباس برگشت و به علی علیهالسلام پیام داد من از مرض دختر پیامبر خیلی اندوهناکم گمان میکنم او نخستین کسی باشدکه از میان ما به محمد صلی اللَّه علیه و آله میپیوندد و پیغمبر زهرا را از همه کس بیشتر دوست میداشت اگر روزی حادثهی ناگواری برای او پیش آمد مرا مطلع کن تا مهاجر و انصار را خبر بدهم، حاضر شوند و اجر خود را ببرند.
علی علیهالسلام پاسخ داد: ما مهربانی عموی بزرگوار خود را فراموش نمیکنیم و نظریهی او را تقدیس مینمائیم ولی فاطمه مظلوم بود و حقش را غصب نمودند و از ارثش مانع شدند و وصیت پیغمبر را دربارهی او رعایت نکردند.
او نیز به من سفارش کرد، مرگش را پنهان کنم از اینرو از موافقت با درخواست عمویم معذرم. زمانی که فاطمه در بستر بیماری بود، بعضی از زنان پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به عیادت او آمده و گفتند: ای دختر رسول خدا بر ما منت گذار و اجازه بده در مراسم غسل تو شرکت کنیم.
فاطمه علیهاالسلام فرمود: آیا شما همانهایی نیستید میگوئید آنچه را که در مورد مادرم (خدیجه) گفتید و انجام دادید؟ نه! هیچ احتیاجی به حضور شما ندارم.
و همچنین روزی عدهای از زنان پیامبر و زنان دیگر قریش به عیادت وی آمدند و گفتند: حالت چگونه است؟
فاطمه علیهاالسلام فرمود: حالم آنگونه است که به خدا قسم از دنیای شما بیزارم و از این که از میان شما میروم، خوشحالم. خدا و رسولش رادر حالی ملاقات میکنم که از شما شکایت دارم چرا که شما هیچ حقی را از من، حفظ نکردید و هیچ ذمّهای از من را رعایت ننمودید و هیچ وصیتی را از پیامبر در مورد من قبول نکردید و حرمت مرا نشناختید.
فاطمه علیهاالسلام چون آثار مرگ را در خود مشاهده فرمود، با دلی پر درد و قلبی پر از محنت به علی علیهالسلام گفت: پسر عموی مهربان، آثار و علائم مرگ را در خود احساس میکنم گمان میکنم به زودی به پدرم ملحق گردم میخواهم وصیت کنم.
علی علیهالسلام فرمود: ای دختر رسول خدا هر چه دلت میخواهد وصیت کن و یقین بدان که به وصیت تو عمل خواهم کرد. علی علیهالسلام به چهرهی پژمرده و چشمهای فرو رفتهی همسرش مینگریست و اشک میریخت.
البته عمل به این وصیت در آن محیط خفقان، بسیار سخت و دشوار بود و خود زهرا علیهاالسلام هم به سختی آن کاملاً توجه داشت. و لذا علی علیهالسلام به او اطمینان داد هر چه میل دارد وصیت کند و مطمئن باشد که به وصایای او عمل خواهد کرد و چون آن حضرت خاطرجمع شد، از علی علیهالسلام تشکّر کرد و گفت: «جزاک اللّهُ عَنِّی خَیْرَ الجَزاء» «خداوند به خاطر من به شما جزای خیر دهد ای پسر عموی رسول خدا».
وصیت نامهی فاطمه علیهاالسلام به عبارتهای مختلفی کوتاه و طولانی نقل شده و تقریباً به یک مضمون است ولی آنچه قابل توجه است، وصیت وسفارش فاطمه علیهاالسلام به علی علیهالسلام است که باید شبانه او را به خاک بسپارد و باید غسل و کفن و دفن مخفیانه باشد و کسی اطلاع پیدا نکند.
در وصیت نامهای که از طریق اهل سنت نقل شده، آمده است:
«یا علی أنا بنت رسولاللّه زوّجنی اللّه منک لأَکونَ لک فی الدنیا والآخرة أَنت أَولی بی من غیری حنّطی و غسّلنی و کفّنی باللیل و صلِّ علیَّ و ادفنی باللیل و لا تعلم أحداً و استودعک اللّه...».
«... ای علی! من فاطمه دختر رسول خدا هستم خداوند مرا برای تو تزویج فرمود تا در دنیا و آخرت در اختیار تو باشم و لذا تو از هر کس دیگر به من نزدیک تری مرا در شب غسل بده و حنوط کن و کفن نما و نماز بخوان و در ظلمت شب به خاک بسپار و به کسی اطلاع نده و هیچکس را خبر نکن، اکنون با شما وداع میکنم...».
وصیت نامهای نیز در کتب معتبر شیعه از دختر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نقل شده که یک فراز از آن چنین است:
«... اُوصیک أنْ لا یشهدَ أحدٌ جنازتی من هؤلاء الذین ظلمُونی و اخذوا حقّی فانّهم عدوّی و عدوّ رسولاللّه صلی اللَّه علیه و آله و لا تترک أن یصلّی علیَّ أحدٌ منهم و لا من اَتباعهم و ادفنی فی اللّیل إذا هدأت العیون و نامتِ الأبصار ثمّ توفیت...».
«به تو وصیت میکنم که هیچکس از آنان که به من ستم کردند و حقم راغضب نمودند در تشییع جنازهی من حاضر نشوند زیرا آنها دشمن من و دشمن رسول خدا هستند، نگذار از قوم و هواداران آنها کسی بر من نماز بخواند، یا علی مرا در تاریکی شب هنگامی که چشمها به خواب رفتند، دفن کن تا آنها از دفن من با خبر نشوند».
بسیار عجیب است یک زن جوان این اندازه اصرار داشته باشد که غسل و کفن و دفن او در تاریکی شب و مخفیانه باشد؟! چرا فاطمه اینگونه وصیت مینماید؟!
آیا آزار و اذیّت به کجا رسیده؟ آیا بیوفائی مردم نسبت به فاطمه علیهاالسلام به کجا کشیده آیا پس از فوت پیغمبر مگر غیر از فاطمه از آن حضرت کس دیگری باقی مانده بود؟ آیا در این مدت کوتاه که پس از فوت پدر در قید حیات بود تا چه اندازه زجر و ناراحتی کشیده که حتی پس از مرگ هم نمیخواهد کسانی که نسبت به حضرتش اذیت نمودند، بر سر مزارش حاضر شوند؟
فاطمه علیهاالسلام ظاهراً مقارن ظهر یا نزدیک غروب دار فانی را وداع کرد ولی طبق وصیت نامه، غسل و دفن او تا شب به تأخیر افتاد. صدای گریه از خانهی زهرا علیهاالسلام بلند شد اهل مدینه خبردار شدند، صدای ضجّه و شیون از شهر بلند شد و به سوی خانهی علی علیهالسلام حرکت کردند. مردم بیرون خانه اجتماع نموده در انتظار خروج جنازه بودند ناگاه ابوذر از خانه خارج شد و به مردم گفت: پراکنده شوید زیرا تشییع جنازه به تأخیر افتاد. عمر و ابوبکر به علی علیهالسلام تسلیت گفتند و عرض کردند یا اباالحسن مبادا قبل ازما بر جنازهی فاطمه نماز بخوانی.
در آن موقع عایشه خواست بر فاطمه علیهاالسلام وارد شود، لکن اسماء اجازه نداد. عایشه شکایت اسماء را نزد پدر خود ابوبکر برد و گفت: این زن بین او دختر رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله حائل شد...
ابوبکر آمد در آستانهی درب ایستاد و گفت: ای اسماء چرا نمیگذاری زنان پیامبر وارد بر دختر رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله شوند؟
اسماء گفت: فاطمه علیهاالسلام خود به من چنین دستور داده که هیچکس را بر وی وارد نکنم.
پاسی از شب گذشت و چشمها به خواب رفتند، علی علیهالسلام به اتفاق اسماء در همان شب فاطمه را غسل داد و کفن کرد.
بلاذری در کتاب «أنساب الأشراف» با ذکر سند میگوید: «فاطمه در شب دفن شد».
سپس میگوید:
«علی علیهالسلام فاطمه را در شب دفن نمود چرا که اسماء بنت عُمیس قبل از آن که از دنیا برود برای او تابوتی درست کرده بود. فاطمه علیهاالسلام با دیدن آن تبسّمی نمود که در زمان حیاتش بعد از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله هرگز متبسّم دیده نشده بود، فاطمه علیهاالسلام را علی علیهالسلام و اسماء غسل دادند چرا که خود چنین وصیت نموده بود و ابوبکر و عمر از فوتش خبر نداشتند.
علی علیهالسلام جنازه را برداشت به طرف قبر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله حرکت کرد و به روضهی مبارک رفت و آنجا نماز خواند و تنی چند از نزدیکان و اصحاب بر او نماز خواند و تنی چند از نزدیکان و اصحاب بر او نماز خواندند و عباس و فضل و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار و امام حسن و امام حسین علیهماالسلام و عقیل و بریده و حُذیفه و ابنمسعود در تشییع جنازه شرکت نمودند.
جنازه را در تاریکی شب، آهسته آهسته و در سکوت مطلق به جانب قبر حرکت داد تا مبادا منافقین بفهمند و از دفن مانع شوند و جنازه را کنار قبر بر زمین نهادند، علی علیهالسلام خودش بدن نازنین همسرش را داخل قبر گذاشت با عجلهی تمام، خاک بر قبر ریختند و علی علیهالسلام از ترس دشمن قبر فاطمه را با خاک یکسان نمود صورت هفت یا چهل قبر تازه در نقاط مختلف بقیع درست کرد تا جای حقیقی آن شناخته نشود.
بخاری در «صحیح» خود و بیهقی در «سنن» خود و ابنسعد در«طبقات» و حاکم نیشابوری در ضمن روایتی از عایشه نقل میکنند که علی علیهالسلام جنازهی همسر خود را شبانه دفن کرد و بر او نماز خواند و به ابوبکر اجازه نداد.
به گفتهی ابن ابیالحدید غضب فاطمه نسبت به شیخین در حدی بود که وصیت کرد که آن دو (ابوبکر و عمر) بر او نماز نخوانند.
مراسم دفن در کمال خفاء و پنهانی و با سرعت انجام یافت همین که علی علیهالسلام از دفن فارغ شد، غم و اندوه فراوان بر او هجوم آورد و احساس کرد که سخت تنها شد. هم بی پیغمبر و هم بی فاطمه، همچون کوهی از درد، بر سر خاک فاطمه نشست. در آن حال پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله را مخاطب ساخت و گفت:
«سلام بر تو ای رسول خدا، از من و از جانب دخترت که هم اکنون در جوارت فرود آمده، و به سرعت به تو ملحق شده است، ای رسول خدا از فراق دختر برگزیده و پاکت پیمانهی صبرم لبریز شده و طاقتم از دست رفته».
«لَقَدِ اسْتُرْجِعَتِ الوَدِیعَةُ وَ اُخِذَتِ الرَّهِینَة، أمَّا حُزْنِی فَسَرْمَد وَأمَّا لَیلی فَمُسَهَّد إلی أَن یختارَ اللَّهُ لی دارک الّتی أنتَ بهأ مُقیم».
«ای رسول خدا امانتی که به من سپرده بودی، هم اکنون باز داده شد ودیعه راباز پس دادم اما اندوهم پایان ندارد و شبهایم همراه بیداری تا آن دم که خداوند سر منزل تو را که در آن اقامت گزیدهای برایم انتخاب کند».
«وَ سَتُنبِّئُکَ ابنتُک بتضافُر اُمّتک علی هضمها فَاحْفِهاَ السُّئوال و استخبرها الحال...».
«ای پیامبر به زودی دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که امتت در ستم کردن به وی اجتماع کرده بودند، سرگذشت وی را از او بیپرده بپرس تا از جفائی که امتت به او کردهاند، به تو خبر دهد زیرا چه بسیار درد دلهایی داشته که نتوانسته اظهار کند ولی برای تو خواهد گفت شاید خدا در بین ما و این مردم داوری کند...».
در اینجا میبینیم امیر مؤمنان علی علیهالسلام به هنگام دفن جسد همسرش به دشت از مظلومیت خود و همسرش به پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله شکایت میکند ولی از تعبیرات امام علیهالسلام پیداست اختناق و خفقان به حدی بوده که به او اجازه نداده نوع مظلومیت همسرش را به زبان آورد و بگوید: حقش را نشناختند، پهلویش را شکستند و جنینش را سقط کردند و فدکش را غصب نمودند و سرانجام باعث مرگش شدند.
سپس امام لحظهای سکوت میکند خستگی یک عمر رنج را ناگهان در جانش احساس مینماید. به درد دل خود با پیامبر چنین ادامه میدهد:
«ای رسول خدا با تو وداع میکنم ولی نه از آن جهت که از بودن سر قبرت خسته شدهام اگر از حضورت بروم نه از آن است که ملول شدهام و اگر سر قبرت بمانم نه از آن جهت که وعدههای خدا را دربارهی صبر کنندگان باور نداشته باشم. باز هم صبر و شکیبائی از همه چیز بهتر است. یا رسولاللّه اگر بیم چیرهگی دشمنان نبود، در آرامگاهت اقامت میگزیدم و در این مصیبت بزرگ گریه و ناله میکردم».
آری درد، چنان سهمگین است که روح توانای علی علیهالسلام را بی چاره کرده است نمیتواند تصمیم بگیرد، بماند؟ یا برود؟
«فبعین اللّه تدفن بنتک سرّاً ویهتضم حقّها قهراً و یمنع إرثها جهراً ولم یطل العهد و لم یخلق منک الذکر فإلی اللّهِ یا رسولاللّه المُشتکی».
«اوضاع ما چنین بود که بناچار دخترت را مخفیانه و در تاریکی شب به خاک بسپارم حقش را گرفتند و از ارث محرومش نمودند. ای رسول خدا دردهای درونی خود را به خداوند عرضه میدارم و این مصیبت جانکاه را به شما تسلیت میگویم».
و به خانه برگشت. در هر صورت علی علیهالسلام بر طبق وصیتنامه عمل کرد و نازنین همسر خود را شبانه دفن نمود، خدا میداند آن شب بر علی علیهالسلام چه گذشت!! شب چه شبی، حال چه حالی، اشک چه اشکی، ناله چه نالهای، خانه چه خانهای؟!! چگونه تنها به خانه برگردد؟ چگونه بماند؟ کودکان چشم براه اویند.
عمر و ابوبکر و سایر مسلمانان صبح اول وقت به عزم تشییع جنازه به سوی خانهی علی علیهالسلام حرکت کردند ولی مقداد خبر داد که بدن زهرا دیشب به خاک سپرده شد، عمر به ابوبکر گفت: نگذار که چنین کنند؟ عباس گفت: چون خود فاطمه وصیت کرد که شبانه دفنش نمائیم، بر طبق وصیتش عمل نمودیم. عمر گفت: دشمنی و حسد شما بنیهاشم تمام شدنی نیست. علی علیهالسلام برای آنها قسم خورد که فاطمه وصیت کرده بود او را شب به خاک بسپاریم، آنها هم گفتهی او را پذیرفتند.
این مقدار نوشتهی مورخان سنی است. در صورتی که مورخان شیعه میگویند:
«بامداد مرگ وقتی مردم فهمیدند دختر پیامبر شبانه دفن شده، یکدیگر را سرزنش کردند که چه مردمی هستید یک دختر از پیغمبر شما باقی ماند او هم به درود حیات گفت، شما نه بر بالینش حاضر شدید، نه بر او نماز خواندید نه میدانید قبرش کجاست».
گفتند: اهمیتی ندارد میفرستیم زنی بیاید قبرها را بشکافد و جنازهی او را بیرون بیاورد تا بر وی نماز بخوانیم.
عمر گفت: من تصمیم دارم قبر فاطمه علیهاالسلام را بشکافم و بر او نماز بخوانم.
علی علیهالسلام فرمود: ای عمر به خدا سوگند اگر بخواهی چنین کاری را انجام دهی با شمشیر خونت را میریزم، هرگز اجازه نمیدهم که بدن زهرا علیهاالسلام را از قبر بیرون بیاوری. عمر وضع را خطرناک دید از تصمیمش منصرف گشت.
این اخبار صریح در این است که صدیقهی طاهره علیهاالسلام وصیت کرد که امیر مؤمنان او را مخفیانه و پنهانی دفن کند که هیچکس نداند قبر او کجاست و مخصوصاً آنهائی که حقش را غصب کردند و به او ستم نمودند، به جنازهی او حاضر نشوند.
آنها هم چون این واقعه را برای خود سخت مصیبت و بدنامی میدانستند قصد نبش قبر کردند که با مخالفت سخت علی علیهالسلام مواجه شدند و لذا علی علیهالسلام قبر او را مخفی کرد تا ندانند کدام است.
جای این سؤال باقی است که چرا دختر گرانقدر پیامبر وصیت کرد شبانه بدنش به خاک سپرده شود؟! و چرا امیر مؤمنان علی علیهالسلام صورت قبرهای دیگری در اطراف قبر همسرش درست کرد تا قبر او شناخته نشود؟! پاسخ این پرسشها را باید در وقایع تاریخی و رفتار دستگاه خلافت با آن خاندان و یادگار پیامبر (فاطمهی زهرا علیهاالسلام) جستجو کرد
پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله از این دنیا رحلت نمود در حالی که مأموریت بزرگ خود را به نحو حسن انجام داده بود. هنگام رحلت مکرر به مردم فرمود:
«من شما را از پرتگاه خطر محو و نیستی به شاهراه هدایت و سعادت رهبری کردم و در مقابل این خدمات و تحمّل زحمات طاقت فرسا از شما مزد رسالت نمیخواهم، بلکه میخواهم دربارهی اولاد من که یکی از ثقلین میباشند مودّت و محبّت کنید و از عواطف خود در حق آنها دریغ نورزید و در دنبالهی این سخن فرمود:
«فاطمه پارهی تن من است و هر که او را خوشحال کند، مرا خوشحال کرده است و هر کس فاطمه را اذیت کند مرا اذیت نموده و هر کس مرا اذیت کند خدا را اذیت کرده است»
و به موجب روایت دیگر فرمود: «ای فاطمه پروردگار عالم به موجب خشم تو خشمگین و به خرسندی تو خرسند میشود».
حضرت فاطمه علیهاالسلام از امت اسلامی انتظار داشت پس از درگذشت پدر بزرگوارش، نهایت احترام را به پاس خدمات او دربارهی دخترش مبذول دارند. این انتظار نه تنها برآورده نشد، بلکه نتیجهی معکوس داد. امت در رأس آنها سران حکومت هیچ اعتنائی به توصیه و سفارشات آن حضرت ننمودند و دختر و یگانه یادگار او را به قدری اذیت کردند که کاسهی صبرش لبریز گردید و در سنّ جوانی و ناکامی مینالید هرگاه پنجهی درد قلبش را سخت میفشرد، و عقدهی گریه راه نفسش را میگرفت و احساس میکرد که به محبتها و تسلیتهای پدر سخت محتاج است، به سراغ او میرفت و بر تربت او میافتاد و پنجههای لرزانش را در سینهی خاک فرو میبرد و دستهایش را از آن پر میکرد و با تمام عاطفهای که پدر را دوست میداشت، آن را میبوئید و لحظهای آرام میگرفت، ناگهان با آهنگی که از گریه درهم میشکست و میگفت:
ما ذا علی مَنْ شَمَّ تربة أحمد
أنْ لا یَشُمَّ مدیَ الزّمان غَوالیا
صُبَّتْ عَلیَّ مصائِبٌ لوْ أنّها
صُبَّتْ علیَ الأَیّامِ صِرْنَ لَیالیا
«چه باکی است بر کسی که خاک قبر احمد را بوئیده که در تمام زندگی هیچ عطری نبوید. آنقدر مصیبت بر من ریخته شد که اگر بر روزها ریخته میشد، تمام شب تار میگردید».
این غضب و خشم آرام نشدنی آخرین اثر خود را به صورت یک وصیت جانگدازی ظاهر نمود و به طوری که تا اندازهای پردهی ابهام را از روی دردهای درونی حضرت زهرا علیهاالسلام برمیداشت، آشکار ساخت به این معنی این دلتنگی کار را به جائی رسانید که دختر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به مولای متقیان وصیت کرد که جسد پاکش را شبانه به خاک بسپارد تا هیچکس از این غاصبین موفق به خواندن نماز بر جنازهی اطهرش نشوند. و از موقعیت او سوء استفاده نکنند.
روی این اصل امیر مؤمنان علیهالسلام بدن یادگار پیامبر را در ظلمت شب به خاک سپرد. و در مقابل غم و غصههای عالم را در دل خود پنهان نمود و امانتی را که در دست داشت، با صدها خون جگر به صاحبش رد کرد.
صبح آن شب مردمی که برای شرکت در مراسم تدفین دختر پیامبر آمده بودند، بر خلاف انتظار از دفن پنهانی آن حضرت آگاه شدند و بر امیر مؤمنان اعتراض کردند و گفتند: چرا بدن زهرا را شبانه دفن کردی؟ حضرت در پاسخ آنها فرمود: وی به من چنین وصیت نموده بود و من هم حاضر نبودم برخلاف وصیت او رفتار نمایم زیرا رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: فاطمهی پارهی جگر من است کسی که او را اذیت نموده، مرا اذیت کرده است پس من روا نداشتم با سرپیچی از این وصیت، رسول خدا را اذیت کرده با او مخالفت ورزیده باشم.
مؤلف کتاب ارزشمند «محاکمهی قضائی جانشینان محکوم» مینویسد:
«از این جواب احوال مردم دگرگون شده گروهی در آتش مصیبت و حرمان، از عدم موفقیت به نماز گزاردن میسوختند و جمعی از عاقبت وخیم این وصیت هراسناک بوده و بر خجلت و شرمساری و سرشکستگی خود در نزد رسول خدا فکر میکردند پارهای از مردم این کار را مستند به علی علیهالسلام دانسته از وی مکدّر و رنجیده خاطر شدند به فکر جبران افتادند. از این رو عمر که فرد شاخص این عده به حساب میآمد، به مردم دستور داد جستجو کنند تا قبر آن حضرت را پیدا نموده، آن را نبش کنند و بر آن حضرت نماز بگذارند ولی آنان هر چه جستند کمتر یافتند هر چه کوشیدند به حیرت بیشتری دچار شدند، سرانجام قبر برای همیشه از نظرها پنهان شد و با غیبت خود تمام حقایق در مورد اسراری که دیروز و امروز و فردا در اطراف آن صحبتها شده و خواهد شد، ظاهر نمود».
همین نویسنده ادامه میدهد:
«اگر این قبر از دیدهها پنهان نمیشد، و امروز ما محل آن را به خوبی میدانستیم، از کجا به دردهای کشندهای که آن حضرت در کانون سینهی مبارکش در زیر پردههای صبر مخفی نموده و سرانجام موجب غروب آن شمس خاندان رسالت شد، میرسیدیم؟! از چه راهی میتوانستیم تعیین کنیم که حضرت از تشکیلات آن زمان ناراضی بود و از کجا به ما مسلم میشد که حق آن حضرت را غضب نموده؟ از کجا ظلم و ستم آنها نسبت به پارهی جگر رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله بر ما واضح میشد؟ از کجا به طور مسلم از نقشهها و کارها و دسیسه بازیها و حقه و نیرنگهای این خلفا اطلاع حاصل میکردیم؟
زیرا اگر قبر پنهان نمیشد، علاوه بر این که ممکن بود با هزاران دوز و کلک روی جنایتهای خود را بپوشانند و با اخبار جعلی حاکی از خشنودی حضرت زهرا علیهاالسلام امر را مشتبه کنند. علاوه بر این اگر چند روایتی هم از طریق شیعه بعضی حقایق را میگفت (نه تنها نمیتوانست طرف را قانع کند، بلکه) برای خود ما هم یقینآور نبود ولی اکنون هر فرد مسلمانی نه!، بلکه هر کسی که از پنهان شدن این قبر آگاه میشود فوراً از خود سرّ این مطلب را جویا شده میپرسد: چرا باید قبر نوع مسلمانان صدر اسلام که شاید اغلب آنها معروفیتی هم نداشته یا اگر هم داشتند،معروفیت آنها قابل مقایسه با شهرت دختر پیغمبر نبود (چرا باید قبر آنها معلوم باشد و قبر یگانه فرزندی که خدا او را مدح نموده و رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله آن قدر به او اظهار علاقه میفرمود، از نظرها غائب باشد؟!
چرا باید مسلمانان که آنقدر به نگهداری آثار گذشتگان خود علاقمند بودند از این معنی آگاه نباشند؟ مسلماً این امر یک امر عادی نیست حتماً باید یک جهت مهمی داشته باشد این پرسشها همین طور ادامه دارد تا این که اگر شخص، اندکی کنجکاو باشد، برای پاسخ این سؤالات خود از پا ننشسته و نه تنها سرّ این مطلب، بلکه در خلال این پژوهش، اسراری بر او مکشوف خواهد شد».
آری حضرت زهرا علیهاالسلام با این وصیت، آخرین ضربهی مهلک را بر حریفان وارد ساخت و یک سند زنده و محکمی برای مظلومیت و حقانیت خویش برای همیشه باقی نهاد و بر مشروعیت حکومت شیخین خط بطلان کشید و امت اسلامی را برای ابد سرافکنده و شرمنده ساخت.
البته هر مسلمان آزاده درصدد برمیآید قبر دختر عزیز پیامبر اسلام صلی اللَّه علیه و آله را پیدا کند وقتی شنید که جای قبر معلوم نیست، قهراً خواهد پرسید، چرا؟ در جواب خواهد شنید که خود زهرا وصیت نمود که قبرش مخفی بماند و راضی نشده قبرش معلوم باشد. اینجاست که خودآن شخص علت قضیه را درک خواهد کرد و خواهد فهمید که لابد از دستگاه خلافت ناراضی بوده و جنازهی او در محیط خفقان دفن شده است و از این راه خواسته عدم رضایت خود را از وضع موجود اعلان نماید. باز این اندیشه در او پیدا خواهد شد مگر ممکن است دختر محبوب پیامبر اسلام صلی اللَّه علیه و آله با آن همه فضائل و کمالات و موقعیتی که در اسلام داشته، از خلیفهی پدرش ناراضی باشد و خلافت او صحیح باشد؟! چنین چیزی امکان ندارد.
پس نتیجه خواهد گرفت که خلافت او نامشروع و غصبی و برخلاف نظر پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله و خاندان رسالت بوده است.
به عبارت دیگر: با در نظر گرفتن خبر «هر کس فاطمه را اذیت کند مرا اذیت نموده و هر کس مرا اذیت کند، خدا را اذیت کرده» و با توجه به روایت مروی از عامّه که «یا فاطمه پروردگار عالم به موجب خشم تو خشمگین و به خرسندی تو خرسند میشود» و با پیجوئی از علل پنهان ماندن قبر صدّیقهی کبری و به عبارت سادهتر: با اعتراف به این که حضرت زهرا علیهاالسلام به واسطهی ستمها و جفاهائی که از این جفاکاران نسبت به حضرتش شده بود، راضی نشد اینها بر جنازهاش نماز بگذارند و حاضر نشد حتی از قبر او هم اطلاعی حاصل نمایند. با وجود اینها دیگر جای شبهه نیست که ایشان مغضوب خدا بوده و با این کردار زشت به یقین، خدا و رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله را اذیت نمودهاند. جای هیچ سخن نیست که اینها همان کسانی هستند که پروردگار عادل در دفتر محاسبات خود صفحهی روشنی برای رسیدگی به حال آنها باز نموده، در دفتر پاداش اینها یعنی این کسانی را که به خدا و پیامبر اذیت نمودهاند این طور بیان میکند که:
(إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِیناً).
«کسانی که خدا و رسول او را اذیت نمودهاند، خدای در دنیا و آخرت آنان را لعنت نموده و عذاب خوار کنندهای برای آنان مهیا ساخته است».
مظلومیت حضرت زهرا علیهاالسلام آنقدر دردناک و تکان دهنده است که دل هر انسان با وجدان را جریحهدار میکند و وجدانهای خوابیده را بیدار میسازد و قویترین سند مظلومیت اهلبیت عصمت و طهارت علیهمالسلام و محکمترین مستمسک شیعیان میباشد. او با مظلومیت خویش ثابت کرد که شیخین سزاوار غضب خدا و رسول او هستند زیرا کسی را به خشم آورده و دل و جان کسی را آزردهاند که بنا به نصّ حدیث نبوی خدا و رسولش با غضب او غضبناک میشوند و با رضایت او خشنود میگردند و از اینرو به خلافت خدا و جانشینی رسولش شایستگی را ندارند.
بدین ترتیب فاطمه علیهاالسلام وارث پیامبر، مظهر «حقّ مظلوم» و در عین حال نخستین «اعتراض» و تجسم نیرومند و صریح «داد خواهی» عدم مشروعیت خلافت خلفا را ثابت نموده است.
بعد از پدر چه ظلم و ستمی به زهرا (س)شد؟
سختترین و تلخترین روز در تاریخ زندگی حضرت زهرا روزی بود که پدرش را از دست داد. از آن ساعت که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در بستر بیماری افتاد، تا لحظهای که چشم از دنیا بست، زهرا علیهاالسلام از بالین پدر جدا نشد. غم و اندوه او وقتی شدت یافت که پدرش خبر نزدیکی مرگ خود را به او داد گویا پدر مهربان در این لحظه هم نمیخواست دخترش را دل شکسته و اندوهناک ببیند و لذا بلافاصله به او مژده داد که تو بیش از 72 روز و نصف زنده نخواهی بود. " 1 ".
عایشه میگوید: فاطمه در ایام بیماری پدر در حالی که بسیار گرفته و غمگین بود، در اطراف بستر پدر خود میگردید، پدر آهسته به گوش او چیزی گفت که به گریه افتاد بعد از لحظهای باز چیز دیگری در گوشش گفت که خندان شد. عایشه که تماشاگر این تبسّم بر چهرهی فاطمه علیهاالسلام بود، از این تبسّم در شگفت شد، تبسّمی که بر سیمای زهرای غمگین در برابر جسد پدر نقش بسته بود در حالی که پدر آخرین نفسهای خود را میکشید، بدین جهت عایشه از تبسم حضرت فاطمه تعجب کرد. زیرا مرگی که با دو شهبال خود در آن گوشهی اندوهبار خیمه زده بود، نمیتوانست چیزی جز اشک از دیدان فرو ریزد.
عایشه میگوید: این گریه و خنده پشت سر هم چه بود، از خودش پرسیدم ولی فاطمه علیهاالسلام در پاسخ گفت: راز پدر را فاش نخواهم کرد. پس از رحلت پیامبر ما را از آن راز خبر داد که پدرم گفت: من به زودی دعوت حق را لبیک خواهم گفت، از این رو گریان شدم، سپس و عده داد که تو نخستین کسی از خاندان من هستی که به من خواهی پیوست، لذا از شنیدن این خبر خوشحال شدم.
چه تسلیت بزرگی! کدام مژده است که بر آتش این مصیبت آب سردی پاشید؟ جز همین، خبر مرگ؟!
آری خدا میداند روز فوت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بر فاطمه علیهاالسلام چه گذشت هیچ قلمی توان ترسیم آن را ندارد، خود فاطمه اثری را که این فاجعهی بزرگ در وی نموده، در خطبه و اشعارش متذکر شده است از جمله:
قد کان بعدک أبناء و هنبثة
لو کنت شاهدها لم تکثر الخُطب
أبدت رجال لنا نجوی صدورهم
کما مضیت و حالت دونک الترب " 2 ".
«بعد از تو- ای پدر- چه خبرهای ناگوار و چه مصیبتهایی به من رسید که اگر بودی هیچ یک اهمیتی نداشت».
«روزی که رفتی و روی در نقاب خاک پوشیدی، دشمنیهایی را که بعضی در سینهی خود نهفته داشتند، آشکار کردند».
و دیگر فرمود:
«با مرگ او بلایی بر جان من ریخت که اگر بر سر روزگار میبارید، سیاهی شب را بر سر آن میکشید آن روز در سایهی محمد صلی اللَّه علیه و آله- که زیبائی و شکوه زندگی من بود- از هر بیم و هراسی درامان بودم ولی امروز از پیش فرومایگان فروتنانه میگذرم و بیداد و ستمی را که بر من یورش آورده است، با ردای خود دفع میکنم».
این مصیبت اگر چه در روح و جسم حضرت زهرا علیهاالسلام اثر عمیقی بخشید ولی ظلم و ستم و اهانتهائی که از طرف دولت جدید به وی وارد شد، جراحت مهلکی بر قلب آن حضرت وارد ساخت و حزن و اندوه پایان ناپذیری در دل داغدار حضرتش به وجود آورد و سرانجام از این ماتمکدهاش رهایی بخشید.
برای آن که مطلب قدری روشن شود و بدانیم یگانه دختر باقیماندهی پیامبر خاتم چه اندازه ناملایمات روحی داشت و تا چه حدّ تحت فشار محیط خفقان بازیگران سیاسی بوده، باید به حوادث وحشتناک آن سه ماه اول رحلت پیامبر تا رحلت حضرت زهرا علیهاالسلام مروری بکنیم.
مهمترین حوادثی که پس از رحلت پیامبر او را ناراحت ساخت، موضوع غصب خلافت علی علیهالسلام و غصب فدک بود چون این هر دو نکتهی حساس، سبب انحراف مسلمانان در حق و حقوق شخصی و نوعی بود فاطمه زهرا علیهاالسلام برای اثبات حقیقت امر و احقاق حق خود و علی علیهالسلام و امت اسلام شجاعانه قیام کرد و با انواع زجر و شکنجه و فشار و تهدید مقاومت نمود و سرانجام جان خود را در همین راه از دست داد و بالاخره ثابت کرد که حق با کیست؟
از حوادث مهم این سه ماه که به زهرا علیهاالسلام رنج فراوان داد عبارتند از:
ماجرای سقیفه
به محض این که خبر رحلت پیامبر به گوش انصار رسید، مثل این که قبلاً مجهّز بودند در محلی از شهر مدینه موسوم به «سقیفهی بنی ساعده» جمع شدند و «سعد بن عباده» را که از بزرگان انصار و رئیس قبیلهی خزرج و در آن هنگام بیمار و بستری بود، با آن حالت به آنجا بردند تا دربارهی جانشینی پیامبر مشورت کنند و تصمیم بگیرند و رهبری از میان خودشان انتخاب نمایند.
از سوی دیگر مهاجران از تصمیم و اقدام انصار مطلع شدند و «عمر و ابوبکر» و «ابوعُبیدهی جرّاح» از بزرگان مهاجر با عجله به سقیفهی بنی ساعده شتافتند و جمعی از مهاجران هم از پی آنها رفتند و علی علیهالسلام و تنی چند از صحابه و بستگان رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله به امر غسل و تدفین پرداختند و به احترام رحلت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آن وقایع را نادیده گرفتند، در سقیفهی بنیساعده چند نفر از انصار و چند نفر از مهاجران حرفهائی زدند و خطابههائی خواندند و هر کدام فضائل خودشان را برشمردند و از کمکهائی که به پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله کرده بودند و سختیهائی که در راه دین کشیده بودند، سخن گفتند. میان انصار اختلاف پیدا شده بود چون قبیلهی «اوس» از قبیلهی «خزرج» رشگ میبردند و از رهبری سعد بن عباده راضی نبودند روش قبیلهی اوس در آن جمع به احوال مهاجران کمک کرد سعد بن عباده که بیحال و ناتوان افتاده بود و قدرت ایراد خطابه نداشت، پسرش «قیس» را مأمور کرد به جای او سخنرانی بکند و از فضائل و مکارم شان و محبتهای پیغمبر به آنان و کمکهائی که آنها به مهاجران کردند و سرانجام با کمک آنها اسلام نیرو گرفت و پیروز شد، سخن گفت.
از طرف مهاجران هم «ابوبکر» صحبت کرد و پس از مجادلاتی که میان چند تن از مهاجران و انصار شد، بر اثر اختلافی که در میان انصار پیدا شده بود، توجه به مهاجران که از قبیلهی قریش بودند، زیاد شد عمر فرصت را از دست نداد و دست ابوبکر را گرفت و با صدای بلند با اوبیعت کرد حضّار هم دستهای متمایل و جمعی مأخوذ به حیا با ابوبکر بیعت کردند هنوز غسل و تدفین پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله انجام نگرفته بود که خلیفه تعیین شد. به اتفاق مورخان علی علیهالسلام و عدهای بزرگان صحابه در آن محفل حضور نداشتند و غسل و تدفین پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را مقدم بر آن کارها میدانستند.
غرض پس از آن که بازیگران سقیفه هر یک رُل خود را با مهارت و زبر دستی ایفاء نموده و خلافت را به نفع خود تمام کردند و سعد بن عباده رئیس قبیلهی خزرج در مبارزهی سیاسی خود از ابوبکر و هوا دارانش شکست خورد و خلافت ابوبکر را نپذیرفت و به نشانهی مخالفت، مدینه را ترک گفت و به قصد شام بیرون رفت، ناگهان خبر رسید که در نیمهی راه به «تیر غیب گرفتار شده» و جنّیان او را ترور کردهاند. بدین ترتیب جان خود را هم در این راه از دست داد، ابوبکر و عمر و ابوعُبیدهی جرّاح و پیروان آنها پیروزمندانه به مسجد پیغمبر مراجعت کردند.
گروهی از بنیهاشم و زُبیر بن عوام در خانهی علی علیهالسلام اجتماع نمودند، بنیامیه نزد عثمان بن عفّان رفتند و بنیزهره اطراف سعد و عبدالرحمان را گرفتند و عمر به همراه ابوعبیده نزد آنان آمد و گفت: چه شده است که شما را فریب خورده و سرگردان میبینم؟! حرکت کنید و با ابوبکر بیعت نمائید که مردم با او بیعت کرده و انصار نیز او را پذیرفتند. عثمان و طرفدارانش از جا حرکت کردند. سعد و عبدالرحمان و پیروانش نیز برخاستند و دست بیعت به ابوبکر دادند، ولی علی علیهالسلام و عباس و زبیرو بنیهاشم بیعت نکرده مراجعت نمودند. کسانی که با انتخاب ابوبکر مخالف بودند، در خانهی فاطمه علیهاالسلام تشکیل جلسه دادند.
ابن عبدالبرّ در کتاب «الإستیعاب» مینویسد:
«همانا علی علیهالسلام و زبیر در زمانی که برای ابوبکر بیعت میگرفتند در خانهی فاطمه علیهاالسلام وارد شده و با فاطمه در مورد این امر به مشورت و نظرخواهی پرداخته بودند». " 3 ".
اینجا بود که خلیفهی جدید دچار موقعیت سخت و باریکی شده بود او اگر چه در سقیفه پیروزی یافت و سعد بن عباده حریف نیرومند خود را از میان برد ولی اینجا بیش از هر چیز از طرف دختر محبوب پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نگران شد و شاید آنقدر که از مخالفت فاطمه وحشت داشت، به مخالفت علی علیهالسلام اهمیت نمیداد چون فاطمه حتی نزد اشخاصی هم که به جهاتی از علی علیهالسلام رنجیده خاطر بودند، محبوبیت فوقالعاده داشت.
علاوه بر این، اگر حضرت فاطمه بر ابوبکر خشمناک میشد، خیلی برای او گران تمام میشد زیرا که پیغمبر بارها فرموده بود:
«هر کس فاطمه را خشمناک کند، مرا به خشم آورده».
ساعاتی را که در آن بحران بر ابوبکر تازه خلیفه میگذشت بسیار طولانی و ناگوار بود او که تمام حواسش در اطراف مخالفان دور میزد که به هر قیمت هست، هر چه زودتر بیعت کنند.
بلاذری مینویسد:
«زمانی که علی علیهالسلام از بیعت با ابوبکر خودداری نمود و در خانه کناره گیری کرده بود، ابوبکر عمر را به سوی علی علیهالسلام فرستاد و به وی دستور داد (علی را با بدترین صورت نزد من حاضر کن) پس چون عمر نزد علی علیهالسلام آمد، بین آن دو سخنانی رد و بدل شد. علی علیهالسلام فرمود:
«ای عمر بدوش که نیمی از آن مال توست. به خدا قسم آنچه امروز تو را چنین بر امارت و حکومت ابوبکر حریص کرده، چیزی نیست جز آن که فردا حکومت را به تو بسپارد». " 1 ".
به گفتهی «ابن عبدربّه» ابوبکر به عمر خشنتر از این دستور داد و گفت:
«اگر از خارج شدن از خانه خودداری کردند با آنها به جنگ بپرداز». " 2 ".
عمر که ذاتاً مردی تندخو و خشن و عجول بود، و میخواست در هر جا با خشونت و درشتی کار را از پیش ببرد، خدا میداند با این دستورخشن و تند ابوبکر چه معرکهای بپا و چه رسوائی به بار آورد؟ و به همین جهت بعضی از دانشمندان سنی وقتی به این داستان میرسند، خیلی دست و پا میکنند و اغلب وقوع حادثه را به شدت انکار مینمایند ما این حادثهی دردناک را نخست از منابع اهل سنت نقل میکنیم:
بیحرمتی به خانهی وحی!
اغلب دانشمندان اهل سنت تصریح کردهاند بر این که عمر به دستور ابوبکر به خانهی فاطمه علیهاالسلام یورش برد و بیحرمتی کرد و تصمیم گرفت خانه را با اهل آن به آتش بکشد اینک نوشتهی برخی از آنان را در اینجا ذکر میکنیم:
1- ابن ابیشیبة مؤلف کتاب «المصنّف» (متوفی 235 ه- ق) با ذکر سند از اسلم روایت کرده که:
«بعد از رحلت پیامبر اسلام صلی اللَّه علیه و آله زمانی که برای ابوبکر بیعت میگرفتند علی و زبیر نزد فاطمه دختر رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله بودند و با فاطمه مشورت میکردند و از او نظرخواهی مینمودند، چون این خبر به گوش عمر سید، به سوی خانهی فاطمه حرکت کرد. خطاب به فاطمه گفت:
«ای دختر پیامبر به خدا قسم هیچکس نزد ما، محبوبتر از پدرت نیست و بعد از او هیچکس نزد ما محبوبتر از تو نیست ولکن به خدا قسم این محبت مانع از آن نیست که این افرادی را که نزد خود جمع کردهای دستور بدهم خانه را بر آنها بسوزانند» چون عمر برگشت فاطمه نزد علی علیهالسلام و زبیر آمده گفت: میدانید که عمر به من چه گفت و او قسم خورد که اگر بیرون نروید، خانه را بر شما میسوزاند و به خدا قسم! این کار را خواهد کرد».
2- ابنقُتیبهی دینوری (متوفی 276) در کتاب خود «الإمامة و السیاسة» با ذکر سن از عبدالله بن عبدالرحمن انصاری روایت کرده که گفت:
عدهای از بیعت سرپیچی کرده در خانهی علی علیهالسلام جمع شده بودند. ابوبکر عمر را به دنبال آنها فرستاد آنها از خارج شدن از خانه خودداری نمودند، در این هنگام عمر دستور داد که: «هیزم حاضر کنید» و خطاب به اهل خانه گفت: «قسم به آن کس که جان عمر در دست اوست! باید خارج شوید وگرنه خانه را با اهلش به آتش میکشم».
شخصی به عمر گفت: ای أباحفص! آیا میدانی فاطمه علیهاالسلام در این خانه است؟
عمر گفت: «اگر چه فاطمه در خانه باشد». " 2 ".
دینوری میافزاید: در اثر تهدید عمر، آنهائی که در خانه بودند، به مسجد رفته با ابوبکر- از ترس جانشان- بیعت کردند ولی علی علیهالسلام درخانه ماند زیرا سوگند خورده بود که تا قرآن را جمع نکند، از خانه بیرون نیاید.
عمر اگر چه با این تهدید توانست چند نفر مخالف را از خانهی فاطمه علیهاالسلام بیرون نموده و در صف بیعت کنندگان درآورد ولی اهانتی را که به دختر پیامبر نمود، برای او و ابوبکر گران تمام شد.
خشونت و داد و فریاد عمر، فاطمه علیهاالسلام را مجبور ساخت که پشت در خانه آمده و گفت: چه مردم بی چشم و آبروئی هستید. هنوز جنازهی پیغمبر در خانهی ماست، شما تهیهی کار خود را دیده اکنون به قصد فرمانروائی به سر وقت ما آمدهاید. عمر شاید متوجه عواقب کار خود شد و توقف را صلاح ندیده و به مسجد برگشت و در صدد برآمد کس دیگری را برای احضار علی علیهالسلام بفرستد که اگر پیش آمدی رخ داد، مسئولیت آن به عهدهی خلیفه و خودش نباشد.
عمر پس از رسیدن به مسجد از ابوبکر درخواست کرد که تکلیف علی علیهالسلام را یکسره کند و از او بیعت بگیرد.
ابوبکر به «قُنفذ» نوکر عمر دستور داد علی علیهالسلام را احضار نماید قُنفذ به خانهی فاطمه علیهاالسلام رفت و به علی علیهالسلام گفت: خلیفهی پیغمبر تو رامیخواهد. علی علیهالسلام فرمود: چه زود به پیغمبر دروغ بستید، قُنفذ برگشت و پاسخی را که شنیده بود، ابلاغ نمود. ابوبکر مدتی گریان شد ولی عمر دوباره فشار آورد که به این مرد نافرمان مهلت ندهد و از او بیعت بگیرد. ابوبکر به قنفذ گفت: این مرتبه برو و به علی علیهالسلام بگو امیرالمؤمنین میخواهد بیائی و با او بیعت کنی قنفذ دوباره پیام ابوبکر را به علی علیهالسلام ابلاغ کرد ولی علی با صدای بلند گفت: سبحان اللّه چیزی را که در خور آن نیست، ادعا نمود.
فرستاده برگشت و پاسخی را که شنیده بود، به ابوبکر گفت. ابوبکر برای بار دوم گریه کرد این بار عمر با عدهای به خانهی فاطمه علیهاالسلام هجوم آورد. فاطمه که صداهای آنها را شنید و فریادهای تند و هولناک عمربن خطّاب به گوشش رسید که میگفت: «من این خانه را با اهلش به آتش میکشم» این جمله را فاطمه به روشنی شنید و با صدای بلند پدرش را مخاطب ساخته و گفت:
«پدر پس از تو چهها از پسر «خطّاب» و پسر «أبیقُحافه» دیدیم (ماذا لَقینا بَعدکَ مِن إبن الخطَّاب و ابن أبیقُحافة).
از شنیدن نالهی فاطمه علیهاالسلام عدهای که همراه عمر بودند، به گریه افتادند و چند گام به عقب برگشتند. گروهی نتوانستند خود را نگه دارند بلند گریستند و گروهی بر سر درِ خانهی فاطمه علیهاالسلام و پیغمبر لحظهای خیره ماندند و شرم، آنها را آهسته آهسته بازگرداند ولی بالاخره علی علیهالسلام را ازخانه بیرون آورده و به مسجد بردند " 1 " و در مقابل ابوبکر نگاهداشته به وی گفتند: بیعت کند.
- اگر بیعت نکنم چه؟!
- به خدا قسم اگر بیعت نکنی گردنت را میزنیم.
فرمود: آن وقت بندهی خدا و برادر پیغمبر را کشتهاید.
عمر گفت: بندهی خدا درست، اما برادر پیغمبر نه. " 2 " ابوبکر در تمام این مدت ساکت بود.
علی علیهالسلام فرمود: من از شما به خلافت سزاوارترم شما باید با من بیعت کنید. شما به اتّکاء خویشی پیغمبر و سبقت در اسلام انصار را از میدان در کردید حالا خلافت را به زور و ستم از ما میگیرید. ای مهاجرین ما از همه کس لایقتر هستیم. ما اهلبیت پیغمبریم کسی که قرآن را بداند و از احکام خدا مطلع باشد و خوبی رعیت را بخواهد و بدی را از آنها برطرف سازد، میان ماست.
بشیر بن سعد گفت: اگر انصار سخنان تو را شنیده بودند، با غیر تو بیعت نمیکردند.
عمر عجله داشت هر چه زودتر کار را تمام کرده و از علی علیهالسلام بیعت بگیرد ولی ابوبکر نظرش این بود تا فاطمه علیهاالسلام با اوست، به وی نباید فشار آورد.
3- احمد بن یحیی بلاذری (متوفی 279) مؤلف کتاب «أنساب الأشراف» مینویسد:
«ابوبکر برای بیعت گرفتن از علی علیهالسلام به دنبال وی فرستاد، علی علیهالسلام حاضر نشد بیعت کند در این موقع عمر با شعلهای آتش به خانهی علی علیهالسلام هجوم آورد. فاطمه علیهاالسلام در پشت در، با او مواجه شده و گفت: ای پسر خطّاب! آیا میخواهی خانهی مرا آتش بزنی؟! عمر گفت: آری و آنچنان در تصمیم مصرّ و محکم هستم. چنانکه پدرت بر دینی که آورده بود، محکم بود».
4- ابن عبدربّه اندلسی (متوفی 328 ه-) میگوید:
«عمر با شعلهای از آتش روانهی خانهی فاطمه علیهاالسلام شد تا آنجا را به آتش بکشد. در این هنگام فاطمه علیهاالسلام را دید، فاطمه به وی گفت: ای پسر خطاب! آیا آمدهای خانهی ما را به آتش بکشی؟ عمر گفت: آری! مگر آن که با ابوبکر بیعت کنید چنانکه امت بیعت کردند».
«از جمله عقائد نظام " 1 " این بود که میگفت: عمر به هنگام هجوم به خانهی فاطمه علیهاالسلام فریاد میزد: «حرِّقوا دارَها بِمَن فیها و ما کان فی الدّار غیر علیّ و فاطمه والحسن والحسین علیهمالسلام» «خانهی فاطمه را با اهلش به آتش بکشید، در حالی که در خانه کسی جز علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام نبود». " 2 ".
6- اسماعیل بن علی عماد الدین (متوفی 732) مؤلف کتاب «المختصر فی أخبار البشر» با ذکر سند میگوید:
«... سپس ابوبکر، عمر بن خطّاب را دستور داد تا علی علیهالسلام و کسانی که با او بودند از خانهی فاطمه (رضی اللّه عنها) خارج سازد. ابوبکر به عمر دستور داد که اگر از بیرون آمدن از خانه خودداری کردند، با آنها جنگ کن!
در این موقع عمر با قطعهای از آتش به سوی خانهی فاطمه علیهاالسلام حرکت کرد تا آنجا را به آتش بکشاند، پس با فاطمه علیهاالسلام برخورد کرد فاطمه علیهاالسلام گفت: کجا ای پسر خطاب! آیا آمدهای خانهی ما را به آتش بکشی؟ عمر گفت: آری مگر آن که در بیعت ابوبکر داخل شوید همانطور که امت داخل شدند».
«زمانی که بعد از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله برای ابوبکر از مردم بیعت میگرفتند، علی علیهالسلام و زُبیر نزد فاطمه علیهاالسلام رفته و با وی به شور نشستند و از وی کسب تکلیف مینمودند.
همین که این خبر به گوش عمر رسید، به طرف خانهی فاطمه علیهاالسلام حرکت کرد و بر فاطمه علیهاالسلام وارد شده و گفت: ای دختر رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله هیچکس نزد ما دوست داشتنیتر از پدرت نبود و بعد از او هیچکس از تو دوست داشتنیتر نزد ما نیست ولیکن به خدا قسم این محبت مانع از این نیست که اگر این افراد که نزد تو جمع شدهاند، را خارج نکنی، دستور دهم خانه را بر آنان بسوزانند. همین که عمر رفت، فاطمه علیهاالسلام آمده و خطاب به آنان گفت: عمر به خدا قسم خورد که اگر بیرون نروید، خانه را بر شما به آتش میکشد و قسم به خدا که بر آن که قسم خورده است، محکم و استوار میباشد». " 1 ".
8- عُمَر رضا کحّاله از علمای اهل سنت (معاصر) در کتاب «أعلام النّساء» با ذکر سند مینویسد:
«... تا آن که ابوبکر از عدهای که از بیعت با او سر باز زده بودند، و نزد علی علیهالسلام جمع شده بودند (مانند: عباس، زُبیر و سعد بن عباده) سؤال کرد آنها در خانهی فاطمه علیهاالسلام به بست نشتسه بودند. ابوبکر عمربن الخطاب را به سوی آنان فرستاد. عمر به سوی خانهی فاطمه علیهاالسلام حرکت کرد و فریاد کشید، آنان از بیرون آمدن از خانه ممانعت ورزیدند در این هنگام عمر هیزم طلبیده و گفت: قسم به آن کس که جان عمر در دست اوست یا از خانه خارج شوید و یا این که خانه را بر اهلش به آتش میکشم! شخصی به عمر گفت: ای اباحفص در این خانه فاطمه علیهاالسلام است! عمر گفت: اگر چه فاطمه در این خانه باشد».
9- عبدالفتّاح عبدالمقصود از علمای معاصر اهل سنت در کتب «السقیفة والخلاقة» مینویسد:
«در تاریخ اُمم و ملوک آمده است که- عمربن الخطاب به منزل علی علیهالسلام آمده- در حالی که در منزل طلحه و زُبیر و عدهای بزرگان مهاجرین جمع بودند و گفت: به خدا قسم یا برای بیعت با ابوبکر از خانه شوید و یا آن که خانه را بر شما به آتش میکشم!».
عبدالفتاح میافزاید:
«و شبیه به این عبارت، در کلمات مورخین بسیار دیده میشود همچنین نقل شده که ابوبکر، عمر را با عدهای به سوی خانهی علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام فرستاد، عمر با یارانش با آتش به طرف خانهی آنها حرکت کرده تا آنجا را به آتش بکشند، چرا که آنان از بیعت با ابوبکرخودداری کرده بودند در این میان عدهای از مردم به عمر اعتراض کردند که: آیا میدانی در این خانه فاطمه علیهاالسلام هست؟! لکن عمر گفت: اگرچه فاطمه باشد!!».
عبدالفتّاح و عبدالمقصود در کتاب دیگر خود مینویسد:
«این مرد (عمر) خشمگین و خروشان به خانهی علی علیهالسلام روی آورد و همدستانش دنبال او راه افتادند و به خانه هجوم آوردند و یا نزدیک بود هجوم آوردند.
ناگاه چهرهای چون رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله در میان درب ظاهر شد، چهرهای که بر آن آثار اندوه و تأثّر و رنج و مصیبت آشکار بود. در چشمهایش قطرات اشک میدرخشید و بر پیشانیش علائم غضب هویدا بود. عمر بر جای خود خشک شد و جوش و خروشش به ناگاه از میان رفت و همراهانش که دنبال وی به راه افتاده بودند، در مقابل بهت زده ایستادند زیرا که روی رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله را از خلال روی دختر نازنینش زهرا علیهاالسلام دیدند و سرهای آنان از شدت حیا و شرمندگی و خواری به زمین افتاد دیگر تاب از دلها رفت. همین که دیدند فاطمه علیهاالسلام مانند سایهای حرکت نموده و با قدمهای حزن زده و لرزان، اندک اندک به سوی قبر پدر نزدیک شد، چشمها و گوشها یکسره متوجه وی شد در این هنگام که نالهی فاطمه زهرا علیهاالسلام بلند شد:
بابا ای رسول خدا
ای بابا رسول خدا
تو گوئی که از تکان این صدا زمین زیر پای آن گروه ستم پیشه به لرزه آمد.
باز زهرا نزدیکتر رفت و به آن تربت پاک روی آورد، آن غائبی که همواره در بین مردم است و از بین آنان نمیرود و این چنین استغاثه مینمود: ای بابا ای رسول خدا، پس از تو از دست پسر خطّاب و پسر ابوقُحافه چه بر سر ما آمد؟!».
دیگر دلی نماند که نلرزد و چشمی نماند که اشک نریزد، آری آن مردم آرزو میکردند که زمین شکافته شود و در میان خود پنهانشان سازد...».
10- محمد حافظ ابراهیم از شعرای معاصر و مهم اهل سنت، گفتهی عمر بن خطّاب را «خانه را بر شما به آتش میکشم» به نظم کشیده و به عنوان مدح و ثنا در دیوان خود آورده است و در «قصیدهی عمریّه» تحت عنوان «عمر و علی علیهالسلام» گفته است:
و قَوْلَةٍ لِعلیٍّ قالَها عُمَر
أکرمُ بِسامِعها أَعْظَمُ بِمُلقیِها
َ
حرَّقْتُ دارَکَ لا أَبقی علیکَ بها
إِنْ لَم تُبایع و بِنتُ المُصطفی فِیها
ما کان غیر أبیحَفص یقُوه بها
امام فارس عدنان و حامِیها " 2 ".
«چه نیکو سخنی عمر به علی علیهالسلام گفت، شنوندهی این کلام را گرامی بدار و گویندهاش را بزرگ بدار. «به آتش میکشم خانهات را و نمیگذارم در آن بمانی اگر بیعت نکنی اگر چه دختر محمد صلی اللَّه علیه و آله در آن باشد». چه کسی غیر از ابوحفص (عمر) میتوانست در مقابل شهسوار دودمان عدنان و مدافع آنان چنین سخنی بگوید».
به گفتهی مرحوم علّامهی امینی قدسسره حافظ ابراهیم این قصیده را در محفل شعرای مصر که در اوائل سال 1918 میلادی برگزار شده بود، خوانده و تمام شعرای اهل سنت که در آن کنفرانس حاضر بودند، او را مورد تشویق و تحسین قرار دادهاند و دیوانش را مکرر به چاپ رساندهاند. " 1 ".
منظور این است که بیحرمتی عمر و دار و دستهی او به خانهی فاطمه علیهاالسلام یک امر مسلم میباشد و اغلب بزرگان اهل سنت در کتابهای خود آن را نقل کردهاند منتهی برخی از علمای اهل سنت عین جملهی تهدید عمر را نقل نکردهاند مثلا ابن عبدالبرّ " 2 " و صفدی " 3 " و برخی دیگر جریان را چنین نوشتهاند:
«عمر خطاب به حضرت فاطمه علیهاالسلام گفت: این افراد که نزد تو جمع شدهاند اگر چنین باشد هر آینه چنین و چنان خواهم کرد، وقتی عمر رفت، فاطمه علیهاالسلام نزد این افراد آمده گفت: عمر نزد من آمد و قسم خوردکه اگر بیعت نکنید چنین و چنان خواهم کرد و به خدا قسم که بر آنچه قسم خورده پایدار و استوار است. " 1 ".
بسیار عجیب است برخی از علمای اهل سنت این عمل عمر را جزء فضائل او شمردهاند در حالی که ابوبکر از یادآوری این حادثهی دلخراش به شدت رنج میبرد و آرزو میکرد ای کاش چنین جنایت هولناک از او سر نمیزد.
چنانکه اغلب مورخان به ذکر سند از عبدالرحمن بن عوف نقل کردهاند که گفت: زمانی که ابوبکر مریض شد- در مرضی که مرد- به عیادت او رفتم. ابوبکر گفت: بر هیچ چیز دنیا تأسّف نمیخورم مگر بر سه کار که انجام دادم و ای کاش انجام نداده بودم و سه کار که ترک کردم و ای کاش انجام داده بودم و سه چیز که ایکاش از پیامبر در مورد آنها سؤال کرده بودم اما آن سه چیزی که انجام دادم و ای کاش آنها را انجام نداده بودم: «فوددتُ انّی لم أکُن کشفت عن بیت فاطمة بنت رسولاللَّه صلی اللَّه علیه و آله و ترکته و لو أغلق علی حرب...». " 2 ".
«ای کاش به خانهی دختر رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله بیاحترامی نکرده بودم اگر چه بر علیه من اعلان جنگ مینمودند».
مسعودی در قسمت (مرض ابوبکر) میگوید:
«... ابوبکر 15 روز قبل از آن که از دنیا برود، مریض شد چون به حالت احتضار رسید، گفت: باکی بر من نیست مگر بر سه چیز که انجام دادم و ای کاش انجام نداده بودم... اما آن سه کار که انجام دادم و ای کاش انجام نداده بودم:
«وَدَدتُ انّی ترکتها فوددت انّی لم أکن فتشت بیت فاطمة و ذکر فی ذلک کلاماً کثیراً».
«ای کاش خانهی فاطمه را مورد تفتیش قرار نداده بودم، دراین باره سخنان زیادی گفت».
ابن ابیالحدید معتزلی که در میان علمای اهل سنت به انصاف معروف است با توجه به گفتار مورخان صدر اول در جای جای کتاب خود به دقایقی در اینباره متعرّض شده است که دیگران کمتر متعرّض شدهاند از جمله:
تحت عنوان «حدیث السقیفة» (جریان سقیفه) مینویسد:
روایات در مورد قصّه سقیفه مختلف است، آنچه که شیعه میگوید با توجه به آن که جمع قابل توجهی از محدّثین اهل سنت بیشتر آن را نقل کردهاند، آن است که:
«همانا علی علیهالسلام از بیعت با ابوبکر خودداری کرد تا آن که آن حضرت را به زور از خانه بیرون کشیدند و همچنین زبیر بن عوام نیز از بیعت با ابوبکر خودداری کرد و میگفت: با هیچکس جز علی علیهالسلام بیعت نخواهم کرد».
سپس ابن ابیالحدید میگوید:
«و گفته شده که عمر شمشیر را از دست زبیر گرفت و آن را به سنگ زد تا آن که شکست. سپس تمام آنها را (علی علیهالسلام و زبیر و بنیهاشم) به طرف ابوبکر کشانید و در مقابل وی قرارشان داد و آنها را با زور به بیعت میکشانید تا آن که تمام آنها با ابوبکر بیعت کردند مگر علی علیهالسلام به تنهائی.
در این موقع علی علیهالسلام به خانهی فاطمه علیهاالسلام پناه برد لکن به خانهی فاطمه علیهاالسلام حملهور شدند و با زور و بدترین صورت علی علیهالسلام را از خانه خارج ساختند در این وقت فاطمه درب خانه ایستاده بود، پس هجوم آوردندگان متفرّق
شده و گفتند: علی علیهالسلام به تنهائی ضرری به حال آنها ندارد».
البته گفته شده است که: «آنان علی علیهالسلام را به زور با آن افراد دیگر از خان خارج کرده و نزد ابوبکر بردند». از اینگونه روایات محمد بن جریر طبری زیاد نقل کرده است. باز ابن ابیالحدید میگوید:
«اما آنچه اکثر محدّثین و بزرگان آنها گفتهاند، آن است که علی علیهالسلام از بیعت با ابوبکر تا شش ماه خودداری کرد و در خانه نشست و بیعت نکرد تا آن که فاطمه علیهاالسلام از دنیا رحلت کرد».
همچنین ابن ابیالحدید با ذکر سند روایت کرده که: زمانی که برای ابوبکر بیعت میگرفتند، زبیر و مقداد با عدهای از بیعت سرپیچی کرده و نزد علی علیهالسلام که در خانهی فاطمه علیهاالسلام بود، رفته و با هم به شور و مشورت پرداخته بودند.
عمر که از جریان با خبر شد به طرف آنان حرکت کرد در این هنگام با فاطمه علیهاالسلام برخورد کرد و گفت: «به خدا قسم! شخصیت تو مانع از آن نیست. اگر این افراد را که نزد خود جمع کردهای دستور بدهم خانه را بر آنها به آتش بکشند».
چون عمر برگشت فاطمه علیهاالسلام نزد آنها آمده و گفت: دانستید که عمر نزد من آمده و قسم خورد اگر متفرّق نشوید خانه را بر شما آتش بکشد و به خدا قسم! بر آنچه قسم خورده، ثابت و پایدار است.
در روایتی دیگر آمده که «سعد بن وقّاص» و «مقداد بن اسود» نیز از جمله افرادی بودند که در خانهی فاطمه علیهاالسلام گرد آمده بودند، در این هنگام
عمر جهت آتش زدن خانه بر ایشان به آنها حملهور شد که زبیر با شمشیر از خانه به طرف عمر خارج شد از طرفی فاطمه علیهاالسلام نیز از خانه خارج شد در حالی که فریاد میکشید و گریه میکرد، مردم او را از گریه و ناله نهی کرده گفتند: گناهی بر ما نیست چرا که نباید در امری که مردم بر آن اجتماع کردهاند، اختلاف نمود.
در روایت دیگر ابوبکر به عمر و خالد بن ولید دستور داد برای دستگیری علی علیهالسلام و زبیر حرکت کنند. آن دو به طرف خانهی علی علیهالسلام روانه شدند عمر داخل خانه شده و خالد بن ولید در آستانهی درب خانه ایستاد، فاطمه علیهاالسلام فریاد کشید و آنها را به خدا سوگند داد، پس آنها شمشیرهای آن دو را گرفتند و به سنگ زدند تا شکست در این هنگام عمر آن دو را به زور با صورتی بد میکشانید.
مردم جمع شده بودند و تماشا میکردند کوچههای مدینه پر از مردم بود فاطمه علیهاالسلام که این رفتار عمر را دید نالههای جانسوز بر کشید و ولوله میکرد، عدهای از زنان هاشمی و غیر هاشمی اطراف او جمع شده بودند فاطمه علیهاالسلام در آستانهی درب ایستاده و فریاد میکشید و میگفت:
«یا ابابکر، ما أسرع ما أغرتُم علی أهلِ بیتِ رسولِ اللّه واللّهِ لا أُکَلِّمُ عمرَ حتّی ألقی اللّه».
«ای ابوبکر چه زود فراموش کردید و چه بد با اهلبیت رسول خدا رفتارکردید به خدا قسم تا زنده هستم با عمر سخن نخواهم گفت».
ابن ابیالحدید روایت میکند که:
زمانی که ابوبکر مریض شد (مرضی که در آن مرد) گفت: «ای کاش با خانهی فاطمه علیهاالسلام کار نداشتم و به آنجا حملهور نمیشدم».
ابن ابیالحدید در ادامه میگوید:
«این گفتهی ابوبکر دلالت بر صحت آنچه دربارهی حمله به خانهی فاطمه علیهاالسلام روایت شده است، میکند و همچنین دلالت بر این مطلب دارد که ابوبکر حق را به غیر خود- به علی وفاطمه- علیهاالسلام داده نه به خود».
ابن ابیالحدید در پاسخ اعتراض دوم شیعه به خلافت ابوبکر میگوید:
«اما حدیث «حمله خانهی فاطمه علیهاالسلام» ذکر کردیم و ظاهر نزد من آن است که آنچه سید مرتضی (در کتاب شافی) و شیعه میگوید صحیح میباشد لکن نه هرچه آنها میگویند، بلکه بعضی از آن و ابوبکر هم حق داشت که از این کار اظهار ندامت و پشیمانی کند و از کردهی خود ناراحت باشد. لکن این ندامت و پشیمانی وی حاکی از محکم بودن دین وی و ترس وی از خدا میباشد!!!!!
{
که البته نمیدونم چراترس ازخداوقت مردن به سراغش آمده؟؟؟}
باری ابن ابیالحدید در شرح خود تحت عنوان «ایراد کلام أبیالمعالی الجوینی فی أمر الصحابة و الردّ علیه» به نقل از ابوالعمالی جُوینی میگوید:
اگر گفته شود که خانهی فاطمه علیهاالسلام مورد هجوم واقع شود و حرمتش شکسته شد به خاطر «حفظ نظام اسلام» و به خاطر جلوگیری از تفرقه میان مسلمانان چرا که مسلمانان آن زمان از دین برمیگشتند و دست از اطاعت برمیداشتند.
در جواب گفته میشود که: همین کلام و جواب را بدهید آنجا که در جنگ جمَل «هودج عایشه» مورد هتک واقع شد (چرا که عایشه بر علیه خلیفهی رسمی مسلمانان قیام مسلحانه کرده بود) و هودج او مورد حمله قرار گرفت تا آن که ریسمان اطاعت پاره نشود و اجتماع مسلمین از هم نپاشد و خون مسلمانان به هدر نرود.
پس وقتی که حمله به خانهی فاطمه علیهاالسلام به خاطر امری که هنوز واقع نشده، جایز باشد، بدون شک حمله به هودج عایشه به خاطر امری که واقع شده بود، جایز است.
چگونه هتک حرمت از هودج عایشه از گناهان کبیره، آن هم از گناهان کبیرهای که موجب خلود در آتش جهنم است، میباشد و باید از انجام دهندهی آن بیزاری جست و این بیزاری از مهمترین ارکان ایمان بشمار میرود ولی حمله به خانهی فاطمه علیهاالسلام و ورود وحشیانه در منزلش و جمعآوری هیزم و تهدید به آتش زدن از ارکان ایمان بشمار میرود، چرا که این کار ستونهای دین را محکم کرد!
و خداوند به وسیلهی این کار به مسلمانان عزّت بخشید و آتش فتنه و خونریزی با آن کار خاتمه پیدا کرد و حال آن که حرمت هر دو زن یکی بود! اگر نگوییم که حرمت فاطمه علیهاالسلام بیشتر و شأن و منزلت او بالاتر و صیانت او به خاطر رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله مهمتر بود.
چرا که فاطمه پارهی تن پیامبر بود و جزئی از گوشت و خون آن حضرت بود و فاطمه علیهاالسلام مانند زن نسبت به شوهر اجنبی نبود زیرا که بین زن و شوهر نسبتی نیست مگر وصلهای، آن هم به طور عاریه و عقدی که به جای عقد اجاره جاری میشود. نه! هرگز چگونه عایشه یا غیر او، در منزلت فاطمه علیهاالسلام باشد و حال آن که تمام مسلمانان میدانند که فاطمه علیهاالسلام سیّدهی زنان عالمیان میباشد.
قبر گمشده
نویسنده : داود الهي
ناشر : سال 1379
تعداد صفحات : 214
مکتب اسلام