می خواستم من هم به امامت رسیدن امام زمان(عج)راجشن بگیرم ولی...

                           
می خواستم من هم به امامت رسیدن امام زمان(عج)راجشن بگیرم ولی...                                           

بعدش باخودم فکرکردم اگرتوبودی ودیروزپدرعزیزت رابه شهادت می رساندنداصلاً حوصله جشن گرفتن داشتی؟؟اصلاًمگراین بزرگوارهادنبال این چیزابودن؟اصلاًمگرمیشه ظلمی که به مادرعزیزشیعه ودخترپیامبر(ص) شدرانادیده گرفت؟حق اون حضرت محسن چه میشود؟منم مثل بقیه سرم رابیندازم پایین وخودم رابه خریت بزنم وبگم  هفته وحدته!کدام وحدت؟باکی؟واقعیت اینه که ماتفکرمون،اماممون،حتی نمازمون بااونهافرق داره!اونهاهم مارادوست ندارند،ماهم اونهارادوست نداریم!این چه وحدتیه که سرجوان شیعه رامی برندوباسرشون فوتبال بازی می کنند؟؟البته سنی های ایران بهترند!ولی ایندفعه روزعاشورایه سربه منطقه سنی نشین ایران بزنید،مگربرای پسرپیغمبرشون عزاداری میکنند؟نه!زندگی عادیشون رامیکننداگرازدولت نترسندجشن های عروسی علنی راهم برپامیکنند!وخیلی هاشون به شکرانه این پیروزی روزه میگیرند!چه کسی این ظلم رابه قشرمسلمان کرده؟چه کسایی باعث شاخه شاخه شدن اسلام ناب محمّدی(ص) شده؟چه کسانی ازهول جاه ومقام به دخترپیغمبروحتی جسم مطهرپیامبرشون که هنوزدفن نشده بودهم رحم نکردند؟چه کسایی پسرعموی پیامبر(ص)رابه زوروطناب بردندکه بیابیعت کن؟چرادرب خانه ی نورچشم پیامبر(ص)راآتش زدندبرای بیعت گرفتن؟آیااینهاظالم نبودند؟وباعث ازبین رفتن وحدت نشدند؟که الان یک عده مریدهای احمق ازخدابی خبرشون به مامیگویندرافضی(فکرمیکنندمامیگوییم حضرت علی"ع"خداست وائمه"ع"ومرقدمطهرشون رامی پرستیم!وکلاًماراکافرمیدانندوکشتنمان رابرخودواجب میدانند)بالاخره این ظلم راکسایی به اسلام کردندمن درموضوعات وبم درموردکنیه عمروابوبکروحماقت عثمان مطلب دارم که برای مطالعه بدنیست منبعش هم ازکتب خودشون است!

 اللّهم لعن عمرثمّ ابابکرو    عمرثمّ عثمان وعمر...

        


از سؤالات اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(ع) و اهانت به آن بزرگوار این است که: آیا (چنان که شیعیان می‏گویند) به ساحت حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام نیز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او وفرزندش گردید یا خیر؟

برخی از دانشمندان اهل سنت برای حفظ موقعیت خلفا از بازگو کردن این قطعه ازتاریخ خودداری نموده‏اند؛ از جمله ابن ابی الحدید در شرح خود می‏گوید: «جساراتی راکه مربوط به فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل شده، در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقلکرده است.[1]

البته برخی از دانشمندان و مورخان اهل سنت، در این بخش، از بیان واقعیات تاریخی شانه خالی کرده ‏اند؛ چنان که سید مرتضی رحمة ‏الله علیه در این زمینه می‏گوید:

«در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارت هایی که به ساحت دختر پیامبرگرامی اسلام(ص) وارد شده امتناع نمی‏کردند. این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفه با فشار، درب را بر فاطمه علیهاالسلام زد و او فرزندی را که در رحم داشت سقط نمود وقنفذ به امر عمر، فاطمه زهرا علیهاالسلام را زیر تازیانه گرفت تا او دست از علی بردارد؛ولی بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفاء سازگاری ندارد؛ لذا از نقل آنها خودداری نمودند.»[2]

مسعودی در قسمتی از کتاب خود آورده است:

«فَوَجهُوا اِلی مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوابابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَیدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتی اَسْقَطَتْمُحْسِنا؛پس (عمر و همراهان) به خانه علی علیه السلام رو کرده وهجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده زنان عالم زدند؛چنان که محسن را سقط نمود.»[3]

امّا منابع اهل سنت:

1- عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (548 - 479 ق.) نقل کرده:

 «اِنعُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْاَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها ،به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمه علیهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود.»[4]

همین قول را اسفرائینی (متوفای 429 ق)، به نظام نسبت داده و گفته است :

که او قائل بود: «اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَالْعِتْرَةِ ،عمر فاطمه علیهاالسلام را زد و از ارث اهل بیتعلیهم السلام جلوگیری کرد.»[5]

2- صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنت می‏گوید:

«اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَفاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْبَطْنِها، به راستی عمر آن چنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت  زد که محسن را سقط نمود.»[6]

3- مقاتل بن عطیه می‏گوید:
ابابکر بعد از آن که با تهدید و ترس و شمشیر از مردم بیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهراعلیهماالسلام فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتش کشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمرآن چنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ دربه سینه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بیماری افتاد تا آن که ازدنیا رفت.»[7]

4- ابن ابی الحدید نقل نموده است:

 «ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبر اکرم صلی‏ الله ‏علیه‏ و‏آله وسلم در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعداً ماننداسیران دیگر آزاد شد.

ابو العاص به پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم وعده داد که پس از مراجعت به مکه،وسائل مسافرت دختر پیامبر(ص) را به مدینه فراهم سازد. پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم به زید حارثه و گروهی از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلی مکه توقف کنند و هر موقع کجاوه زینب به آن جا رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر(ص) ازمکه آگاه شدند. گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبار بنالاسود (یا هبار ابن الاسود) با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود رابر کجاوه دختر پیامبر(ص) کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد وبه مکه بازگشت. پپامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و درفتح مکه (با این که همه را بخشید و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زینب را مباح شمرد.»
پاسخ : شهادت مظلومانه حضرت محسن بن علی (ع)

ابن ابی الحدید می‏گوید:

«من این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتی که پیامبرصلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله وسلم خون کسی که دخترش زینب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباح شمرد، قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه علیهاالسلام را ترسانیدند که باعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح می ‏شمرد.»

ابن ابی الحدید می‏گوید، به استادم گفتم:

«آیا از شما نقل کنم آن چه را مردم می‏گویند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتی که براو وارد شد) فرزندش را از دست داد؟

پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقل نکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است.»[8]

این قصه، به خوبی نشان می‏دهد که اخبار موافق با نظریات شیعه در بین روایات اهل سنت نیز وجود داشته و خودابن ابی الحدید نیز در قسمتی از کلامش اعتراف می‏کند؛ آن جا که می‏گوید: «عَلی اَنجَماعَةً مِنْ اَهْلِ الحَدیثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ، گروهی از اهل حدیث (از اهل سنت نیز) مانند آن چه را شیعیان می‏گویند نقل کرده اند.[9]

5- سکونی یکی از راویان اهل سنت است[10]او می‏گوید: «نزد امام صادق علیه‏السلام رفتم؛ در حالی که غمگین و ناراحت بودم. امام صادق علیه‏السلام فرمود:ای سکونی! چرا ناراحتی؟! گفتم: خداوند فرزند دختری به من داده (از این که فرزندم پسرنبوده و دختر است ناراحتم) پس حضرت فرمود: ای سکونی، سنگینی دخترت را زمین بر می‏دارد و روزی او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگی می‏کند و از رزق شمانمی‏خورد (پس چرا ناراحتی؟).»

سکونی می‏گوید: (با کلمات امام صادق علیه‏السلام ) غمم رفت. آن گاه فرمود:

«ما سَمیْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ. قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ یَدَهُ عَلی جَبْهَتِهِ وَ کَانی بِهِ قَدْ بَکی وَ قالَ: اِذا سَمیْتَها فاطِمَةَ فَلاتَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ مُحْتَرَمٌعِنْدَالله‏ِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ لِحَبیبَتِهِالصدیقة» وَ کانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر جَدتَهُ وَمَصائبَها وَلَمْ یَزَلْ یَذْکُرُ وَ یَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنقُنْفُذَ مَوْلی فُلان[11]

ترجمه:

فرمودند:چه نامی بر او گذاردی؟گفتم: فاطمه

فرمود:آه آه. سپس دست خود را بر پیشانی‏ش گذاشت و گویا گریه می‏کرد و فرمود: حال که اورا فاطمه نامیدی به او ناسزا نگو؛ او را (کتک) نزن و نفرینش نکن (چرا که) این نام در نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامی است که خداوند از اسم خود برای حبیبه خود صدیقه گرفته است. (آن گاه سکونی می‏گویدهمیشه امام صادق علیه‏السلام اینگونه بود که وقتی نام فاطمه علیهاالسلام را می‏شنید به یاد جده ‏اش (فاطمه) ومصیبت های او می‏ افتاد و همیشه تذکر می‏داد و می‏گفت: سبب وفات (و شهادت) فاطمه علیهاالسلام ضربتی بود که قنفذ، غلام فلانی (یعنی عمر) بر او وارد ساخت.


توجه دارید که سکونی با همه وثاقتی که دارد، اینجا تعصب سنی‏ گری خویش را نشانداده و ذیل کلام امام صادق علیه‏السلام را حذف و تحریف نموده است. با این حال، مطلب روشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام همان ضرباتی بود که به دست قنفذ وعمر بر آن حضرت وارد شد.


چنان که ابابصیر از امام صادق علیه‏السلام متن کامل کلام حضرت را به این صورت نقل نموده است:

« وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السیْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْتَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها یَدْخُلُ عَلَیْها،

سبب فوت فاطمه علیهاالسلام ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمرزد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدت بیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگان خویش را راه نداد (که به دیدن او بیایند)[12]


ب. منابع شیعه:


نظر دانشمندان شیعه و روایات نقل شده از سوی آنان چنین است:

هنگامی که خواستند علی علیه‏السلام را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمه علیهاالسلام روبرو شدند و فاطمه علیهاالسلام برای جلوگیری از بردن همسر گرامی ‏اش صدمه‏ های روحی و جسمی فراوانی دید که بیان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است؛فقط به گوشه ‏ای از آن در یک نقل تاریخی اشاره می‏کنیم؛ وگرنه در این موضوع، نقل های تاریخی فراوان است.

خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاویه آمده است. در بخشی از آن چنین می‏نویسد:

«... وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه راحجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی اوزدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛ آن گاه صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشته‏ های بدر واُحد که به دست علی کشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروخته ‏تر شد و چنان لگدی بر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به نام محسن) سقط شد.

" فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ الله‏ِ هکَذا کانَ یُفْعَلَبِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ... ؛

در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند." سپس فریاد کشید: فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به دیوار تکیه داد و من اورا به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال می‏خواست مانع (بردن علی) شود، من از روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد...»[13]


آن چه بیان شد و قلم با صد شرمساری آن را بر صفحه کاغذ آورد،تنها گوشه‏ هایی از ستم هایی است که بر آن بانوی دو جهان رفته است.[14]



1- شرح نهج البلاغه، ج2، ص60.
2- سید مرتضی، تلخیص شافی، ج3، ص76، تلخیص شیخ طوسی.
3- اثبات الوصیة، مسعودی، (چاپ بیروت) ص153 و در برخی چاپها ص 23 ـ 24.
4- الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج1، ص57.
5- اَلفرقُ بین الفرق، عبدالقاهر الاسفرائینی، ص107.
6- الوافی بالوفیات، صفدی، ج5، ص347 ر.ک: سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج2،ص292.
7- الامامة والخلافة، مقاتل بن عطیة، ص160 ـ 161.
8- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج14، ص193/ ر.ک: زندگی علی علیه‏السلام ،ص252.
9- شرح نهج البلاغه، ج2، ص21.
10- سه نفر از راویان اهل سنت، از امامان شیعه علیهم‏السلام روایت نقلنموده‏اند که علمای شیعه آنان را ثقه می‏دانند و به سخن آنان اطمینان دارند وروایات آنها را می‏پذیرند: سَکُونی؛ نَوْفِلی؛ خَلُوقی.
11- شجره طوبی، محمدمهدی حائری، ص417، (منشورات شریف رضی).
12- بحار الانوار، ج43، ص170.
13- بحار الانوار، ج30، ص293، (چاپ جدید)؛ ج8، ص230، (چاپ قدیم) و ریاحینالشریعة، ج1، ص267.
[14]کتاب "الهجوم علی بیت فاطمه"، حسین غیب غلامی، در این باره روایات مربوطه را خوب بررسی کرده است.

منبع:http://sayedkarbala.mihanblog.com/post/294

قصه سنگسارزنی بی گناه به دستورعثمان خلیفه سوم...

قصه سنگسارزنی بی گناه به دستورعثمان خلیفه سوم...

حافظين حديث از بعجه بن عبد الله جهنى نقل كرده اند كه گفت :

مردى از ما ازدواج كردبا زنى از جهنيه  سپس آنزن چون شش ماه از زناشويئش گذشت زائيد.

شوهرش پيش عثمان(خلیفه سوم ) رفت و جريان را به اوگفت.

عثمان فرمان داد كه او را سنگسار كنند، اين خبر به على عليه السلام رسيد ایشان آمدند و فرمودند: چه ميكنى حدى و رجمى بر اين زن نيست! خداوند تعالى فرمايد:

و حمله و فصاله ثلاثون شهرا!

و فرمود: و الوالدات يرضعن اولادهن حولين كاملين!

پس شير دادن بيست و چهار ماه و حمل هم شش ماه  میتواندباشد!

عثمان گفت: قسم بخدا كه من نفهميده بودم اين را !

سپس عثمان امر كرد آن زن را برگردانند ماموران ديدند كه آن بيچاره را سنگسار كرده اند!؟

و از سخنان آن زن بخواهرش اين بود كه گفته بود اى خواهر عزيز من غمگين مباش.

كه بخدا قسم هيچكس جز شوهرم بدن مرا نديده و دست بمن نزده است .

گويند:  آن طفل بزرگ شد  آنمرد اقرار كرد كه اين بچه و فرزند من است و شبيه ترين مردم هم باو بود!

راوی گويد: پس ديدم آنمرد را كه نسبت ناروا بزن خود داده بودم تمام اعضاء بدنش براثربیماری عجیب پاره پاره شد و بر خوابگاهش ميريخت.

آيا ننگ نيست كه مردمى جاى خالى پيامبر بزرگوار را اشغال كنند كه اين مقام آنهاست در قضاوت و داورى؟

مگر نه خداوند فرمايد:""و ما كنت لديهم اذا جمعوا امرهم و هم يمكرون"" نبودى پيش ايشان وقتيكه اجماع و اتفاق كردند كارشانرا و ايشان مكر و خدعه ميكردند" فذاقوا و بال امرهم و لهم عذاب اليم"" پس چشيدند پايان بد كارشان را و براى ايشانست عذاب دردناك.

زن ديگري كه شش ماه زائيد

عبد الرزاق و ابن المنذر از نافع بن جبير نقل كرده اند كه ابن عباس خبر داد باو گفت براى صاحب زنيكه پيش عمر آورده بودند و شش ماه زائيده بود و مردم آنرا انكار ميكردند" و ميگفتند اين نميشود"من گفتم به عمر ظلم نكن گفت: چه گونه است ؟

گفتم بخوان آيه " و حمله و فصاله ثلثون شهرا و الوالدان يرضعن اولادهن حولين كاملين "

حول چه اندازه است گفت يكسال. گفتم سال چند ماه است گفت دوازده ماه گفتم پس بيست و چهار ماه دو حول كامل است و خداوند تاخير مياندازد در حمل آنچه بخواهد و جلو مياندازد!

پس عمر راحت شد بگفته و قول من.

الدر المنثور سوره احقاف ج 6 ص 4. و ابن عبد البر در كتاب علم ص 150 بان اشاره نموده است.

الغدير جلد ۱۱

علامه شیخ عبدالحسین احمد امينى نجفی (ره)
ترجمه محمد رازي/ص/19