عرفان چیست؟عارف کیست وشناسای چیست؟منازل وراه وروش عرفان ازبزرگان دین واولیای خدا
عرفان چیست؟عارف کیست وشناسای چیست؟منازل وراه وروش عرفان ازبزرگان دین واولیای خدا...
عرفان چيست؟
عرفان در لغت به معنى شناخت و آگاهى و در اصطلاح «نام يكى از علوم الهى است كه موضوع آن شناخت حق و اسماءِ و صفات اوست.»(1)
با اين تعريف موضوع و محور اصلى عرفان، انسان و خودسازى و خويشتن شناسى اوست زيرا تا انسان خود را نشناسد، به هدف نهايى كه شناخت حقّ است هرگز نخواهد رسيد و به همين منظور علما و عرفا بر اساس «من عرف نفسه فقد عرف ربه»(2) خويشتن شناسى را مقدمه خداشناسى دانسته و بر رابطه دوگانه بين «انسان» و «خدا» تأكيد ورزيده اند.
همچنين عرفان عامل درون سازى و پاك سازى باطن انسان است و بالاخره «هدف اساسى عرفان، نوسازى انسان و معيار بخشى به وى، در تنظيم رابطه هاى خود با خويشتن و با ديگران است»(3)
بنابراين با يك تعبير ساده مى توان عرفان را عامل مهم مبارزه با نفس و خواهش هاى نفسانى فرد دانست و با خويشتن دارى و زهد آن را معنا داد.
منازل و مقامات عرفان
سالك و عارف براى رسيدن به مقام وحدت كه مقصد نهايى اوست منازلى را بايد طى طريق نمايد تا به وصال دوست نايل گردد.
«ابونصر سرّاج»(2) در كتاب «اللمّع»(3)، از اين مقامات نام مى برد: توبه، ورع، زهد، فقر، صبر، توكل، رضا.
شيخ فريدالدين عطار نيشابورى در منظومه منطق الطير معتقد است كه سالك بايد از هفت وادى: طلب، عشق، معرفت، استغناء، توحيد، حيرت، فقر و فنا بگذرد تا به مقام كشف و شهود دست يافته و به ديدار حق توفيق يابد.
عارف كيست و شناساى چيست؟
«عارف در لغت به معنى شناسنده و در اصطلاح كسى است كه حضرت الهى او را به مرتبه شهود و اسماء و صفات خود رسانيده باشد»(4)
عارف در حقيقت انسان وارسته و كاملى است كه خود را شناخته و بعد از تزكيه و تصفيه درون در جستجوى پيداكردن اصل و مبدأ وجود است و اين مرحله اى است كه او به فناء فى الله رسيده، وجود خود را در حق فانى مى بيند و مى كوشد تا به بقاء بالله برسد و در حق باقى گردد.
در چنين حالت عارف دلى دارد پالوده از هر نوع آلودگى، آن چنان كه شايستگى تجلّى نور حق را پيدا مى كند و از راه دل به معرفت يقينى شناسا گشته جز حق را نمى بيند.
| حديث بی کم و بيشی (شرح گلشن راز) | محمدی، محمد کاظم |
دستور العملى از حضرت امام صادق(عليه السلام)
عنوان بصری میگویدازامام صادق(ع)پرسیدم حقيقت بندگى چيست؟»
فرمود: «سه چيز است:
اوّل، آنكه بنده خدا در تمام آنچه خداى تعالى در اختيار او قرار داده است، ملكيّتى براى خود نبيند; زيرا بندگان حقيقى مالك هيچ چيز نمىشوند و اموال را مال خدا مىبينند و هر جا كه خداى تعالى دستور فرموده، آن را قرار میدهند.
دوّم آنكه بنده براى خودش تدبير نداشته باشد.
و سوّم همه اشتغال و كارش در دستورات و امر و نهى الهى باشد.
پس هنگامى كه بندهاى در نعمتهاى الهى مالكيّتى براى خود نديد، انفاق كردن در موردى كه خدا دستور داده، بر او آسان مىشود و هرگاه بنده تدبير امور خود را به مدبّرش واگذار كرد، مصيبتهاى دنيا بر او آسان مىشود و هرگاه بندهاى به آنچه خداى تعالى امر و نهى فرموده، مشغول شد، فراغتى به او دست نمىدهد تا به مجادله و مباهات با مردم بپردازد و اگر خداى تعالى بندهاى را گرامى داشت و به اين سه صفت موفق فرمود، دنيا و شيطان و خلق همگى در نظر او خوار مىشوند، و او از روى زيادهطلبى و يا فخر فروشى دنيا را نمىطلبد و آنچه را كه در نزد مردم است به خاطر عزت يافتن و برترى جستن طلب نمىكند و روزگار خود را به بطالت نمىگذراند و اين اوّلين درجه تقوى است، خداى تعالى مىفرمايد: اين خانه آخرت را ما براى كسانى قرار خواهيم داد كه در زمين برترى و فساد نخواهند، و عاقبت نيكو از براى افراد با تقواست.»گفتم: «يا ابا عبداللّه! مرا وصيّتى بفرما.» فرمود: «نُه چيز وصيت مىكنم، اين نُه چيز وصيت من به كسانى است كه بخواهند در راه خدا قدم بردارند، از خدا مىخواهم كه تو را موفق بدارد تا آنها را به كار بندى.
سه چيز از آن نه چيز درباره رياضت نفس است، و سه چيز درباره بُردبارى، و سه چيز در دانشآموزى است، پس نيكو به خاطر بسپار، مبادا به آنها با ديده حقارت بنگرى.» «عنوان» میگويد: «كه توجه كردم ببينم حضرت چه دستور میدهد؟»
امام فرمود: «اما آنكه درباره رياضت است:
۱-مبادا چيزى را كه اشتها ندارى، بخورى، كه حماقت و ابلهى می آورد.
جز به هنگام گرسنگى چيزى مخور.
۲-چون خواستى بخورى، از حلال بخور و نام خدا را ببر.
۳-به ياد حديث رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) باش كه فرمود: آدمى ظرفى را پر نكرد كه شرّش از شكم بيشتر باشد، و چون ناچار بايد بخورى، يك سوم شكم را براى غذا و يك سوم را براى نوشيدن و يك سوم ديگر را براى نَفَس كشيدن بگذار.
و اما آنكه درباره بردبارى است:
۱-كسى كه به تو گفت: اگر يكى بگويى، ده جواب خواهى شنيد، به او بگو: اگر ده هم بگويى، يك پاسخ از من نخواهى شنيد!
۲-كسى كه تو را ناسزا گفت، بگو: اگر در آنچه مىگويى راستگويى از خدا مىخواهم كه مرا بيامرزد و اگر در آنچه مىگويى، دروغگويى از خدا مىخواهم كه تو را بيامرزد.
۳-هر كس تو را تهديد به جور و غَدَر كرد، تو او را وعده نصيحت و دعابده.
و اما آنكه درباره دانش است:
۱-هر چرا كه نمیدانى، از دانشمندان بپرس; و مبادا پرسش تو به آن منظور باشد كه آنان را در تنگناىِ جواب قرار دهى و يا آزمايش كرده باشى.
۲-و مبادا كه به رأى خود عمل كنى، تا مىتوانى راه احتياط را از دست مده.
۳-از فتوا دادن بگريز; هم چنان كه از شير مىگريزى، و گردنت را پل پيروزى ديگران مكن.
سپس امام صادق(عليه السلام) فرمود: «يا ابا عبداللّه! از نزد من برخيز كه نصيحت لازم را به تو كردم و وِرد مرا بر هم مزن كه من درباره خودم مرد بخيلى هستم]= بسيار مواظب وقت خود هستم[.»
دستورالعملى ازشهيد اوّل
بسمالله الرحمن الرحيم
بر تو باد به تقواى الهى، در پنهان و ميان جمع! خوبى را براى همه آفريدگان بخواه، گرچه به تو بدى روا داشته باشند.
در برابر آزار ديگران، بردبارى ورز.
اگر به تو اهانت شد، يا ناسزا شنيدى، در پاسخ، سخنى ناروا مگو.
هنگام شعله ور شدن خشم، از كلام ناپسند بپرهيز، از جايت بلند شو، در مكان ديگر بنشين و خود را به كارى ديگر مشغول كن تا خشمت فرو نشيند.
مدام در فكر بهسازى آخرت و سعادت دنيا باش.
در همه حال، به خدا توكل كن و در همه مهمّات به او اطمينان داشته باش.
بر تو باد پاسدارى و شكرگذارى كسى كه به تو خوبى میكند و تو را نعمت میدهد.
از قهقهه و خنده بپرهيز، زيرا غفلت آرَد و دل را بميراند.
به هر كارى مشغولى، نماز اول وقت را ترك مكن.
اگر ـ معاذاللّه ـ نمازت قضا شد، در اولين فرصت جبران كن.
در هر حال و مكان، دانش آموز باش.
پرگو مباش.
بيشتر به شنيدن علاقه مند باش تا گفتن.
با استادت مشاجره مكن و گفته هاى او را برمگردان.
آنچه را فرا گرفتى در شب مرور كن.
با قرآن مأنوس باش.
وِرْدى از قرآن را براى خودت برگزين.
اگر می توانى، قرآن را حفظ كن و اگر ممكن نيست، هر چند آيه اى كه در توانت هست، از بَر كن.
كوشش كن امروزت بهتر از ديروزت باشد، و تلاش كن در هر روزى ـ گرچه اندك ـ تكامل پيداكنى.
مبادا به گفته سخن چينان گوش فرا دارى، زيرا بدبختى بیشمار به دنبال آرَد و تأثير شومى بر نفس می گذارد.
در زيارت مشاهد مشرفه، يا خواندن زيارت آنها، از راه دور غفلت مكن.
به هنگام تعليم و نشر دانش، از پرگويى بپرهيز.
غير علمى و بدون مستند سخن مگو.
تنها ناقل سخن ديگران مباش، خودت نسبت به مطالب و مسايل صاحب نظر شو.
در هر روز، بيست و پنج مرتبه «اللّهم اغفر للمؤمنين و المؤمنات و المسلمين و المسلمات» را بخوان و در اين دعا، ثواب و مزدى بسيار است.
پس از نماز عصر، هفتاد و هفت مرتبه ذكر استغفار را بخوان.
نيز سوره قدر و توحيد را بسيار قرائت كن.
گوشه ای ازدستورالعملى آخوند ملاّ حسينقلى همدانى
خلاصه بعد از سعى و مراقبت، البته طالب قُرب، بيدارى و قيام سحر را اقلاً يك دو ساعت به طلوع فجر مانده إِلَى مَطْلَعِ الشَّمْسِ ]= تا طلوع آفتاب[ از دست ندهد، و نماز شب را با آداب و حضور قلب به جا بياورد و اگر وقتش زيادتر باشد، به ذكر يا فكر يا مناجات مشغول بشود، ليكن قدر معينى از شب بايد مشغول ذكر با حضور بشود.
در قضاى حوائج مسلمين به خصوص علما و به ويژه پرهيزكاران ايشان[ سعى بليغ نمايد، و در هر مجلس كه احتمال وقوع در معصيت است البته البته البته اجتناب نمايید، بلكه مجالست با اهل غفلت به غير شغلِ ضرورت مضر است ـ اگر چه از معصيت خالى بوده باشد.
كثرت اشتغال به مباحات و شوخى بسيار كردن و لغو گفتن و گوش به اراجيف دادن قلب را میميراند، اگر بی مراقبت مشغول به ذكر و فكر بشود، بی فايده خواهد بود ـ اگر چه حال هم بياورد ـ چرا كه آن حال دوام پيدا نخواهد كرد، گول حالى كه ذكر بياورد بی مراقبه، نبايد خورد.
زياده طاقت ندارم، بسيار التماس دعا از همه شماها دارم، اين حقير كثير التقصير و المعاصى را فراموش ننماييد و در شب جمعه صد مرتبه و در عصر روز جمعه صدمرتبه سوره قدر بخوانيد.
سعى نمايد صادق باشد اين محبّت، مرتبه آسانى نيست،"منظوربه همه ی انسانهاچه انهاکه باشمابدیاخوبندویاازنظرعقلی ازشماپایین ترند" اگر متفكر باشيد خواهيد فهميد كه اگر آثار محبّت در حركات و سكنات ظاهر شد، شخص مُدّعى اين محبّت صادق است.
گوشه ای ازدستورالعملى از آيةاللّه عبداللّه المامقانى
فرزند عزيزم! بر تو باد كه دورى كنى از كسالت ، تنبلى و بطالت و بيهوده گذراندن عمر و از چيزهايى كه سبب ايجاد آن دو مىشود، زيرا گفته شده است شيطان و نفس امّاره هنگامى كه از زينت بخشيدن زشتى و زشت جلوه دادن خوبى اعمال عاجز میمانند، متوجه كارهايى می شوند كه سبب پيدايش كسالت و بطالت مىشوند كه آنها همان خوردن و آشاميدن و خوابيدن و استراحت كردن و جمع كردن مال و گذراندن وقت در خوشگذرانیها و تفريح نمودنها و همنشينى و رفت و آمدهاى زياد با مردم و غير اينهاست ـ البته در صورتى كه خارج از حدّ ضرورى باشند ـ كه شيطان و نفس اماره هر يك از كارهاى ذكر شده را آنچنان زينت مىبخشند كه انسان مرتكب آنها شده و بدين وسيله برايش كسالت و بطالت حاصل می شود.
حفظ زبان از چيزى كه سبب رسيدن نفعى به تو نمیشود، پس براستى كه بيشتر گناهان فرزند آدم از زبان اوست و هيچ عضوى از اعضاى او نيست كه مثل زبان او سبب گناهان متعدد گردد.
و براستى كه سكوت درى از درهاى حكمت است، پس زبانت را حفظ نماى مگر از خيرى كه تو را به بهشت بكشاند.
و در اخبار آمده است كه: بنده مؤمن مادامى كه ساكت است جزء نيكوكاران نوشته میشود و هر كس كه سلامت دو دنيا را خواهد بايد زبانش را حفظ نمايد و آيا چيزى باعث افتادن با صورت مردم در آتش جهنم خواهد شد جز محصول زبانهاى آنها؟ و هرگاه خداوند اراده خيرى به بندهاى داشته باشد او را در حفظ زبانش يارى میدهد و با مشغول نمودن او به عيبهاى خودش از پرداختن به عيوب ديگران باز میدارد و كسى كه كمتر سخن بگويد عقلش كامل است و قلبش با صفاست و كسى كه بيشتر سخن بگويد عقلش كم بوده و قلبش قساوت خواهد داشت.
در اخبار ائمه(عليهم السلام) آمده كه فرمودهاند: «نيست از شيعه ما كسى كه هر روز به حساب خويش نرسد و اگر گناهى مرتكب شده است از خدا طلب بخشش كرده و توبه نمايد.»و يكى ديگر از آن امور مراقب بودن خويش است.
پس بر تو باد فرزند عزيزم! به مراقبه نفس با توجه به اينكه خداوند حاضر است و بر تمام حالتها و حركتها و كارها و سخنان و نفسها و هر چه در قلبت خطور نمايد و بر تصميمهايت و لحظههاى تو مطلع است، پس مقدم كن آنچه را كه خدا مقدم كرده است، و اختيار نماى آنچه را كه اختيار نموده است.
و حكايت شده است كه لقمان به فرزندش گفت: «فرزندم! هرگاه خداى تعالى را مراقب خود ديدى هرگز اقدام به معصيتى نمىكنى، زيرا به مجرّد توجه پيدا كردن به اينكه او تو را مىبيند و آگاه بر تو است، حيا باعث جلوگيرى مخالفت تو از خدا مىگردد.»و يكى ديگر از آن امور فكر كردن است;پس فرزندم! تو را به آن سفارش مینمايم.
گوشه ای ازوصيّت نامه شيخ محمد بهارى همدانى(قدس سره) به شاگرد خود
پرهيز از مكروهات هم داشته باشد، به مستحبات بپردازدچه بسا میشود يك ترك مكروهى پيش خدااز همه چيز مقرِّبتر واقع خواهد بود، يا احیا مستحب كوچكى; و اين به تأمل در عرفيات ظاهر خواهد شد.ودیگری ترك مباحات است در غير مقدار لزوم و ضرورت، اگر چه شارع مقدس خيلى چيزها را مباح كرده براى اغنيا، اما چون در باطن ميل ندارد بنده او مشغول به غير او باشد از امورات دنيويّه، و لذا خوب است بنده هم نظراً به ميل مولا اين مزخرفات را تماماً يا بعضى را ترك نمايد ـ اگر چه حرام نباشد!
انسان بايد سعيش در تحصيل رضاى مولايش باشد، اگر چه ديگران راضى بر آن كار نباشند ابداً.
و تحصيل رضاى مولاى حقيقى جَلَّ شَأْنُهُ نيست مگر در تحصيل تقوا.
ملاحظه(دقت) نمايد هر عملى را كه بيشتر در وى تأثير دارد، آن را بر همه اوراد مقدم دارد; چه قرائت قرآن، چه مناجات، چه دعا، چه ذكر، چه نماز، چه سجده.
بارى بعد از آن، ترتيبات امور خانه را دستور داده، به مقدار ضرورت با اهل خانه محشور شده، به بازار برود و هر كس را كه ديد، غير از سلام چيزى نگويد.
مشغول ذكر خودش باشد تا وارد بازار شود، ذكر مخصوصى در ورود به بازار وارد شده، آن را بخواند، بساط خود را پهن نمايد، متذكراً ( در حالى كه ذكر میگويد)به كار خود مشغول باشد، ذكر كردن در بازار ثواب خيلى دارد.
شخص ذاكر در بازار به منزله چراغى است در خانه ظلمانى، خود را بیخود در امور دنيويّه مردم داخل نكند، مردم را دور خود جمع نكند، حتى موعظه هم نكند.
بلى اگر منكرى ديد از كسى، به طريق خوش اگر بتواند آن را رفع نمايد، و امّا اگر ديد تأثير نخواهد كرد، يا گفتى بدتر می كنند، نبايد دست بزند، كار نداشته باشد.
اوقات مخصوصه نمازها را مراعات نمايد،تا اندازهاى كه ممكن است،غالباً با طهارت باشد،
بعد از نماز صبح صد مرتبه استغفار
و صد مرتبه كلمه توحيد
و يازده مرتبه سوره توحيد و صد مرتبه اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ را ترك نكند،
و استغفارات خاصّه بعد از نماز عصر را بخواند با ده مرتبه سوره قدر، ودرحدتوان روزه را ترك نكند، خصوص سه روز از هر ماه را كه پنجشنبه اوّل و آخر و چهارشنبه وسط هر ماه است، اگر مزاج او مساعد باشد، و الاّ مراعات مزاج وجب است.
زيرا كه بدن مَرْكوب انسان است، اگر صدمه اى خورَد از پا می افتد، ولی نبايد خيلى هم به هواى آن بچرخد تا اينكه ياغى شود كه او را ديگر اطاعت نكند.(منظورزیادی هم مراعات خودرانکند)
مختصری ازدستورالعملى از سيدصدرالدين محمد موسوى كاشف دزفولى
بايد از اوّل، ظاهر نماز را درست بكنند.
بعد از آن سعى نمايند در اصلاح باطن او، كه نماز را ظاهرى هست و باطنى.
ظاهر او همين صورتى است كه به اركان و آداب به جاى آورند و باطنِ او حضور دل است در وقت فعل آن، از اوّل تا آخر; يعنى متوجه حق باشد در وقت نماز، به حيثى كه خيالى به غير حق در دل او نگذرد.
اول، مرتبه فناست از موجودات; به اين معنى كه اشيا را معدوم بداند.
اگر نتواند و به اين مرتبه نرسيده باشد كه موجودات را معدوم و فانى محض ببيند، سعى كند كه چشم از ملاحظه وجود ايشان بپوشد تا متفرقالحواس نشود.
دوم، مرتبه فناست از خيالات بد خود و چشم دل بپوشد از ديدن افعال و اعمال خير و شر خود كه مشاهده اينها حجاب او میشود.
سوم، فناست از توجه به آخرت و نعيم آن، يعنى فكر او مصروف بشود كه اين عبادت را میكنيم براى رسيدن به درجات عاليات بهشت يا خلاص شدن از آتش دوزخ، چون اينها باز شاغل او میشوند از توجه كامل به سوى حضرت محبوب حقيقى، اگر چه باطل کننده عبادت نيستند، اما به آن مقام قرب كه بايد مُصلّى برسد، نمیتوان رسيد.
چهارم، فناست از خطورات قلبيه و نظر كردن به سِرّ ـ كه باطن قلب است ـ كه هيچ چيز در خاطر او نگذرد و مطلقاً توجه به غير حق نداشته باشد، آن وقت مصداق حديث «اعبدالله كانك تراه» مىشود و در حق او صدق مىدهد حديث «الصلوة معراج المومن» و هرگاه چنان كه در مصرع اول گفته است كه چون تطهير ظاهر و باطن از چشمه عشق بشود، به اين مراتب فنا خواهد رسيد و عروج به مقام قرب بى شبهه او را حاصل مى شود، چون به اتفاق ارباب طريقت و اصحاب حقيقت، عشق هرگاه حاصل شود، ديگر وساوس شيطانيه و خيالات نفسانيه از نفس بالكليه برطرف مى شوند، اما وصول به اين مقام هركس را نصيب و لايق نيست، چه عشق ممدوحِ بى عيب عشق حق است و محبت محبوب مطلق است، و اين مقام ارجمندى است و مرتبه بلندى است.
اين قبايى نيست كه به قامت هر سر و قدى دوخته باشند و اين آتشى نيست كه در خرمن هر دلى افروخته باشند، هر كه از كونين تواند گذشت، مىتواند در عشق از او گذشت و هر دل كه پرتو اين آفتاب بر او تابيد، جز معشوق يكتا محبوبى نديد.
دستور العملى از حاج سيد احمد كربلايى به يكى از شاگردان خود
۱ـ صبح مشارطه كند و بر خود سفارشهاى لازم را بكند.
2 ـ در تمام روز مراقبت كامل از اعضا و جوارح نمايد.
3 ـ به هنگام خواب محاسبه كرده و به حساب خود برسد.
4 ـ اگر مخالفتى مشاهده كرد خود را تنبيه كرده و تدارك غفلت روز را بكند و هر كار خلافى كه نموده، با ضدّش خود را مجازات كند، به همان تفصيلى كه در كتابهاى اخلاق گفته شده است.
ساعتى را با خداى تعالى جل جلاله خلوت نموده و مناجات و تضرع كند و صورت به خاك بمالد و خضوع و خشوع نمايد، و سزاوار است اين خلوت در هر شب ميان مغرب و عشا و يا پس از خواندن نماز عشا باشد، پس سجده معهود را به جا آورد (ظاهراً مقصود سجده طولانى است با ذكر يونسيه: لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنّى كُنْتُ مِنَ الظّالِمينَ، لااقل 400 بار) و پس از سجده هر مقدار كه توفيق يارش بود، با كمال حضور قلب و اقبال به خدا با همه وجودش و اعراض از همه آنچه كه غير خدا است ـ آن چنان كه گويى موجودى به جز او جل جلاله نيست ـ مشغول به ذكر گردد[.
تا مىتواند هميشه با وضو باشد و با وضو به بستر خواب رود[ و تسبيح حضرت زهرا(عليها السلام) را وقت نوم و بعد از هر نماز واجب و قرائت آيةالكرسى را و مواظبت بر سجده شكر را بعد از بيدارى و خواندن آيات معهوده «ان فى خلقالسموات و الارض» الى آخر بعد از بيدار شدن براى نافله ليل با كمال توجه به معنى و تفكر در آن و نظر در آسمان و كواكب و آفاق را و دعاى صحيفه را بعد از هر نماز شب ترك ننمايد.
مختصری ازدستورالعملى از حاج ميرزا جواد ملكى تبريزى
پرهيز از گناه بويژه ستم به جان و جاه و مال مردم:از ديگر آداب دعا اين است كه دعا كننده بايد از گناهكارى بويژه دراز دستى و ستمكارى و حرامخوارى پرهيز كند، دست ستم از جان و مال و آبرو مردم كوتاه دارد و كردار خويش پسنديده سازد، اينك چند روايت: از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) روايت شده: «هر كس دوست دارد دعايش اجابت شود، بر اوست كه كسب و كار و خورد و خواركش را حلال و پاك سازد، يعنى از كلاهبردارى و حرامخوارى بپرهيزد.»
در ايام تحصيل در نجف اشرف شيخ و استادى داشتم كه براى طلاب باتقوا، مرجع بود.
از او سؤال كردم: چه عملى را شما تجربه كردهايد كه مىتواند در حال سالك مؤثر باشد، فرمود: «در هر شبانه روز يك سجده طولانى به جاى آوَرَد و در حال سجده بگويد: لا اله الاّ انت سبحانك انّى كنت من الظّالمين، در حال ذكر، اين چنين توجه كند كه پروردگارم منزه از اين است كه بر من ظلمى روا داشته باشد، بلكه خود من هستم كه بر نفسم ستم كردم و او را در اين مهالك قرار دادم.»استاد من علاقهمندانش را به اين سجده سفارش مىكرد و هر كس كه انجام مىداد، تأثيرش را مشاهده مىكرد، مخصوصاً كسانى كه اين سجده را بيشتر طول مىدادند.
بعضى آنها هزار مرتبه ذكر مذكور را در سجده تكرار مىكردند و بعضى كمتر و بعضى بيشتر و شنيدم كه بعضى ]از[ آنها اين ذكر را سه هزار مرتبه در سجده تكرار مى كردند.»
حالا هم اجمال اين را به طريقهاى كه ياد گرفته ام، مجدداً اظهار مى دارم:طريق مطلوب را براى راه معرفت نفس گفتند:
چون نفس انسانى تا از عالم مثال خود نگذشته، به عالم عقلى نخواهد رسيد، و تا به عالم عقلى نرسيده، حقيقت معرفت حاصل نبوده و به مطلوب نخواهد رسيد، لذا به جهت اتمام اين مقصود مرحوم مغفور ـ جزاه الله عنا خير جزاء المعلمين ـ
مى فرمود كه:بايد انسان يك مقدار زياده بر معمول تقليل غذا و استراحت بكند، تا جنبه حيوانيت كمتر، و روحانيت قوّت بگيرد، و ميزان آن را هم چنين يفرمود: كه انسان او روز و شب زياده از دو مرتبه غذا نخورد، حتى تنقّل يمابينالغذائين نكند.
ثانياً هر وقت غذا مى خورد، بايد مثلا يك ساعت بعد از گرسنگى بخورد، و آن قدر بخورد كه تماما سير نشود، اين در كميّت غذا، و اما كيفیتش، بايد غير از آداب معروفه، گوشت زياد نخورد، به اين معنى كه شب و روز هر دو نخورد، و در هر هفته دو سه دفعه هر دو را، يعنى هم روز و هم شب را ترك كند، و يكى هم اگر بتواند للتكيف نخورد،
و لا محاله آجيل خور نباشد و اگر احياناً وقتى نفسش زياد مطالبه آجيل كرد، استخاره كند.
و اگر بتواند روزه هاى سه روز هر ماه را ترك نكند.
و اما تقليل خواب مى فرمودند: شبانه روز شش ساعت بخوابد.
و البته در حفظ لسان و مجانبت دورى از اهل غفلت اهتمام زياد نمايد.
اينها در تقليل حيوانيت كفايت مى كند.
و اما تقويت روحانيت، ياو، دائماً بايد همّ و حزن قلبى به جهت عدم وصول به مطلوب داشته باشد.
ثانياً، تا مى تواند ذكر و فكر را ترك نكند كه اين دو جناح سير آسمان معرفت است.
در ذكر، عمده سفارش اذكار صبح و شام اهم آنها كه در اخبار وارد شده، و اهم تعقيبات صلوات و عمده تر ذكر وقت خواب كه در اخبار مأثور است، لا سيما متطهراً در حال ذكر به خواب رود.
و شب خيزى، مى فرمودند: زمستانها سه ساعت، تابستانها يك ساعت و نيم.
و مى فرمودند كه در سجده، ذكر يونسيه، يعنى در مداومت آن، كه شبانه روزى ترك نشود، هر چه زيادتر توانست كردن، اثرش زيادتر، اقل اقل آن چهارصد مرتبه است، خيلى اثرها ديدهام.
بنده خود هم تجربه كردهام.
چند نفر هم مدعى تجربه اند.
يكى هم قرآن كه خوانده مى شود به قصد هديه به حضرت ختمى مرتبت صلوات الله عليه و آله خوانده شود.
و اما فكر براى مبتدى، مى فرمودند: در مرگ فكر بكن تا آن وقتى كه از حالش مى فهميدند كه از مداومت اين مراتب گيج شده، فى الجمله استعدادى پيدا كرده، آن وقت به عالم خيالش ملتفت مى كردند يا آنكه خود ملتفت مى شد، چند روزى همه روز و شب فكر در اين مى كند كه بفهمد كه هر چه خيال مى كند و مى بيند خودش است و از خودش خارج نيست.
اگر اين را ملكه مى كرد، خودش را در عالم مثال مى ديد، يعنى حقيقت عالم مثالش را مى فهميد و اين معنى را ملكه مى كرد.
آن وقت مى فرمودند كه بايد فكر را تغيير داد و همه صورتها و موهومات را محو كرد و فكر در عدم كرد، و اگر انسان اين را ملكه نمايد، لابد تجلى سلطان معرفت خواهد شد.
و به جهت ترتيب اين عوالم كه بايد انسان از اين عوالم طبيعت ]مرتبه[ اول ترقى به عالم مثال نمايد، بعد به عالم ارواح و انوار حقيقيه، البته براهين علميّه را خودتان احضر ]= آگاه[ هستيد.
عجب است كه تصريحى به اين مراتب در سجده دعاى شب نيمه شعبان كه اوان وصول مراسله است، شده است كه مى فرمايد: «سجد لك سوادى و خيالى و بياضى.» اصل معرفت آن وقت است كه هر سه فانى بشود كه حقيقت سجده عبارت از فناست كه «عندالفناء عنالنفس بمراتبها يحصلالبقاء بالله» ـ رزقنا الله و جميع اخواننا بمحمد و آله الطاهرين ـ .
بارى بنده فى الجمله از عوالم دعاگويى اخوان الحمد لله بى بهره نيستم و دعاى وجود شريف و جمعى از اخوان را براى خود وِرْد شبانه قرار دادهام .
حد تكميل فكر عالم مثال كه بعد از آن، وقت محو صورت است، آن است، كه يا بايد خود به خود ملتفت شده، عياناً حقيقت مطلب را ببينيد، يا آنقدر فكر بكند كه از علميت گذشته، عيان بشود; آن وقت محو موهومات كرده، در عدم فكر بكند تا اينكه از طرف حقيقت خودش تجلى بكند.
| در منظره عرفان | بادكوبه ای، واصف |
