عرفان چیست؟عارف کیست وشناسای چیست؟منازل وراه وروش عرفان ازبزرگان دین واولیای خدا

عرفان چیست؟عارف کیست وشناسای چیست؟منازل وراه وروش عرفان ازبزرگان دین واولیای خدا...

عرفان چيست؟

عرفان در لغت به معنى شناخت و آگاهى و در اصطلاح «نام يكى از علوم الهى است كه موضوع آن شناخت حق و اسماءِ و صفات اوست.»(1)
با اين تعريف موضوع و محور اصلى عرفان، انسان و خودسازى و خويشتن شناسى اوست زيرا تا انسان خود را نشناسد، به هدف نهايى كه شناخت حقّ است هرگز نخواهد رسيد و به همين منظور علما و عرفا بر اساس «من عرف نفسه فقد عرف ربه»(2) خويشتن شناسى را مقدمه خداشناسى دانسته و بر رابطه دوگانه بين «انسان» و «خدا» تأكيد ورزيده اند.
همچنين عرفان عامل درون سازى و پاك سازى باطن انسان است و بالاخره «هدف اساسى عرفان، نوسازى انسان و معيار بخشى به وى، در تنظيم رابطه هاى خود با خويشتن و با ديگران است»(3)
بنابراين با يك تعبير ساده مى توان عرفان را عامل مهم مبارزه با نفس و خواهش هاى نفسانى فرد دانست و با خويشتن دارى و زهد آن را معنا داد.

منازل و مقامات عرفان

سالك و عارف براى رسيدن به مقام وحدت كه مقصد نهايى اوست منازلى را بايد طى طريق نمايد تا به وصال دوست نايل گردد.
«ابونصر سرّاج»(2) در كتاب «اللمّع»(3)، از اين مقامات نام مى برد: توبه، ورع، زهد، فقر، صبر، توكل، رضا.
شيخ فريدالدين عطار نيشابورى در منظومه منطق الطير معتقد است كه سالك بايد از هفت وادى: طلب، عشق، معرفت، استغناء، توحيد، حيرت، فقر و فنا بگذرد تا به مقام كشف و شهود دست يافته و به ديدار حق توفيق يابد.

عارف كيست و شناساى چيست؟

«عارف در لغت به معنى شناسنده و در اصطلاح كسى است كه حضرت الهى او را به مرتبه شهود و اسماء و صفات خود رسانيده باشد»(4)
عارف در حقيقت انسان وارسته و كاملى است كه خود را شناخته و بعد از تزكيه و تصفيه درون در جستجوى پيداكردن اصل و مبدأ وجود است و اين مرحله اى است كه او به فناء فى الله رسيده، وجود خود را در حق فانى مى بيند و مى كوشد تا به بقاء بالله برسد و در حق باقى گردد.
در چنين حالت عارف دلى دارد پالوده از هر نوع آلودگى، آن چنان كه شايستگى تجلّى نور حق را پيدا مى كند و از راه دل به معرفت يقينى شناسا گشته جز حق را نمى بيند.

حديث بی کم و بيشی (شرح گلشن راز) محمدی، محمد کاظم

دستور العملى از حضرت امام صادق(عليه السلام)

عنوان بصری میگویدازامام صادق(ع)پرسیدم حقيقت بندگى چيست؟»

فرمود: «سه چيز است:

اوّل، آنكه بنده خدا در تمام آنچه خداى تعالى در اختيار او قرار داده است، ملكيّتى براى خود نبيند; زيرا بندگان حقيقى مالك هيچ چيز نمىشوند و اموال را مال خدا مىبينند و هر جا كه خداى تعالى دستور فرموده، آن را قرار میدهند.


دوّم آنكه بنده براى خودش تدبير نداشته باشد.

و سوّم همه اشتغال و كارش در دستورات و امر و نهى الهى باشد.


پس هنگامى كه بندهاى در نعمتهاى الهى مالكيّتى براى خود نديد، انفاق كردن در موردى كه خدا دستور داده، بر او آسان مىشود و هرگاه بنده تدبير امور خود را به مدبّرش واگذار كرد، مصيبتهاى دنيا بر او آسان مىشود و هرگاه بندهاى به آنچه خداى تعالى امر و نهى فرموده، مشغول شد، فراغتى به او دست نمىدهد تا به مجادله و مباهات با مردم بپردازد و اگر خداى تعالى بندهاى را گرامى داشت و به اين سه صفت موفق فرمود، دنيا و شيطان و خلق همگى در نظر او خوار مىشوند، و او از روى زيادهطلبى و يا فخر فروشى دنيا را نمىطلبد و آنچه را كه در نزد مردم است به خاطر عزت يافتن و برترى جستن طلب نمىكند و روزگار خود را به بطالت نمىگذراند و اين اوّلين درجه تقوى است، خداى تعالى مىفرمايد: اين خانه آخرت را ما براى كسانى قرار خواهيم داد كه در زمين برترى و فساد نخواهند، و عاقبت نيكو از براى افراد با تقواست.»گفتم: «يا ابا عبداللّه! مرا وصيّتى بفرما.» فرمود: «نُه چيز وصيت مىكنم، اين نُه چيز وصيت من به كسانى است كه بخواهند در راه خدا قدم بردارند، از خدا مىخواهم كه تو را موفق بدارد تا آنها را به كار بندى.
سه چيز از آن نه چيز درباره رياضت نفس است، و سه چيز درباره بُردبارى، و سه چيز در دانشآموزى است، پس نيكو به خاطر بسپار، مبادا به آنها با ديده حقارت بنگرى.» «عنوان» میگويد: «كه توجه كردم ببينم حضرت چه دستور میدهد؟»

امام فرمود: «اما آنكه درباره رياضت است:

۱-مبادا چيزى را كه اشتها ندارى، بخورى، كه حماقت و ابلهى می آورد.
جز به هنگام گرسنگى چيزى مخور.

۲-چون خواستى بخورى، از حلال بخور و نام خدا را ببر.


۳-به ياد حديث رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) باش كه فرمود: آدمى ظرفى را پر نكرد كه شرّش از شكم بيشتر باشد، و چون ناچار بايد بخورى، يك سوم شكم را براى غذا و يك سوم را براى نوشيدن و يك سوم ديگر را براى نَفَس كشيدن بگذار.

و اما آنكه درباره بردبارى است:

۱-كسى كه به تو گفت: اگر يكى بگويى، ده جواب خواهى شنيد، به او بگو: اگر ده هم بگويى، يك پاسخ از من نخواهى شنيد!

۲-كسى كه تو را ناسزا گفت، بگو: اگر در آنچه مىگويى راستگويى از خدا مىخواهم كه مرا بيامرزد و اگر در آنچه مىگويى، دروغگويى از خدا مىخواهم كه تو را بيامرزد.

۳-هر كس تو را تهديد به جور و غَدَر كرد، تو او را وعده نصيحت و دعابده.


و اما آنكه درباره دانش است:

۱-هر چرا كه نمیدانى، از دانشمندان بپرس; و مبادا پرسش تو به آن منظور باشد كه آنان را در تنگناىِ جواب قرار دهى و يا آزمايش كرده باشى.


۲-و مبادا كه به رأى خود عمل كنى، تا مىتوانى راه احتياط را از دست مده.

۳-از فتوا دادن بگريز; هم چنان كه از شير مىگريزى، و گردنت را پل پيروزى ديگران مكن.
سپس امام صادق(عليه السلام) فرمود: «يا ابا عبداللّه! از نزد من برخيز كه نصيحت لازم را به تو كردم و وِرد مرا بر هم مزن كه من درباره خودم مرد بخيلى هستم]= بسيار مواظب وقت خود هستم[.»

دستورالعملى ازشهيد اوّل

بسمالله الرحمن الرحيم

بر تو باد به تقواى الهى، در پنهان و ميان جمع! خوبى را براى همه آفريدگان بخواه، گرچه به تو بدى روا داشته باشند.


در برابر آزار ديگران، بردبارى ورز.


اگر به تو اهانت شد، يا ناسزا شنيدى، در پاسخ، سخنى ناروا مگو.


هنگام شعله ور شدن خشم، از كلام ناپسند بپرهيز، از جايت بلند شو، در مكان ديگر بنشين و خود را به كارى ديگر مشغول كن تا خشمت فرو نشيند.

مدام در فكر بهسازى آخرت و سعادت دنيا باش.


در همه حال، به خدا توكل كن و در همه مهمّات به او اطمينان داشته باش.


بر تو باد پاسدارى و شكرگذارى كسى كه به تو خوبى میكند و تو را نعمت میدهد.


از قهقهه و خنده بپرهيز، زيرا غفلت آرَد و دل را بميراند.


به هر كارى مشغولى، نماز اول وقت را ترك مكن.


اگر ـ معاذاللّه ـ نمازت قضا شد، در اولين فرصت جبران كن.


در هر حال و مكان، دانش آموز باش.


پرگو مباش.


بيشتر به شنيدن علاقه مند باش تا گفتن.

با استادت مشاجره مكن و گفته هاى او را برمگردان.


آنچه را فرا گرفتى در شب مرور كن.


با قرآن مأنوس باش.


وِرْدى از قرآن را براى خودت برگزين.


اگر می توانى، قرآن را حفظ كن و اگر ممكن نيست، هر چند آيه اى كه در توانت هست، از بَر كن.


كوشش كن امروزت بهتر از ديروزت باشد، و تلاش كن در هر روزى ـ گرچه اندك ـ تكامل پيداكنى.


مبادا به گفته سخن چينان گوش فرا دارى، زيرا بدبختى بیشمار به دنبال آرَد و تأثير شومى بر نفس می گذارد.


در زيارت مشاهد مشرفه، يا خواندن زيارت آنها، از راه دور غفلت مكن.

به هنگام تعليم و نشر دانش، از پرگويى بپرهيز.


غير علمى و بدون مستند سخن مگو.


تنها ناقل سخن ديگران مباش، خودت نسبت به مطالب و مسايل صاحب نظر شو.


در هر روز، بيست و پنج مرتبه «اللّهم اغفر للمؤمنين و المؤمنات و المسلمين و المسلمات» را بخوان و در اين دعا، ثواب و مزدى بسيار است.


پس از نماز عصر، هفتاد و هفت مرتبه ذكر استغفار را بخوان.


نيز سوره قدر و توحيد را بسيار قرائت كن.

گوشه ای ازدستورالعملى آخوند ملاّ حسينقلى همدانى

خلاصه بعد از سعى و مراقبت، البته طالب قُرب، بيدارى و قيام سحر را اقلاً يك دو ساعت به طلوع فجر مانده إِلَى مَطْلَعِ الشَّمْسِ ]= تا طلوع آفتاب[ از دست ندهد، و نماز شب را با آداب و حضور قلب به جا بياورد و اگر وقتش زيادتر باشد، به ذكر يا فكر يا مناجات مشغول بشود، ليكن قدر معينى از شب بايد مشغول ذكر با حضور بشود.

در قضاى حوائج مسلمين به خصوص علما و به ويژه پرهيزكاران ايشان[ سعى بليغ نمايد، و در هر مجلس كه احتمال وقوع در معصيت است البته البته البته اجتناب نمايید، بلكه مجالست با اهل غفلت به غير شغلِ ضرورت مضر است ـ اگر چه از معصيت خالى بوده باشد.


كثرت اشتغال به مباحات و شوخى بسيار كردن و لغو گفتن و گوش به اراجيف دادن قلب را میميراند، اگر بی مراقبت مشغول به ذكر و فكر بشود، بی فايده خواهد بود ـ اگر چه حال هم بياورد ـ چرا كه آن حال دوام پيدا نخواهد كرد، گول حالى كه ذكر بياورد بی مراقبه، نبايد خورد.


زياده طاقت ندارم، بسيار التماس دعا از همه شماها دارم، اين حقير كثير التقصير و المعاصى را فراموش ننماييد و در شب جمعه صد مرتبه و در عصر روز جمعه صدمرتبه سوره قدر بخوانيد.

سعى نمايد صادق باشد  اين محبّت، مرتبه آسانى نيست،"منظوربه همه ی انسانهاچه انهاکه باشمابدیاخوبندویاازنظرعقلی ازشماپایین ترند" اگر متفكر باشيد خواهيد فهميد كه اگر آثار محبّت در حركات و سكنات ظاهر شد، شخص مُدّعى اين محبّت صادق است.

گوشه ای ازدستورالعملى از آيةاللّه عبداللّه المامقانى

فرزند عزيزم! بر تو باد كه دورى كنى از كسالت ، تنبلى و بطالت و بيهوده گذراندن عمر و از چيزهايى كه سبب ايجاد آن دو مىشود، زيرا گفته شده است شيطان و نفس امّاره هنگامى كه از زينت بخشيدن زشتى و زشت جلوه دادن خوبى اعمال عاجز میمانند، متوجه كارهايى می شوند كه سبب پيدايش كسالت و بطالت مىشوند كه آنها همان خوردن و آشاميدن و خوابيدن و استراحت كردن و جمع كردن مال و گذراندن وقت در خوشگذرانیها و تفريح نمودنها و همنشينى و رفت و آمدهاى زياد با مردم و غير اينهاست ـ البته در صورتى كه خارج از حدّ ضرورى باشند ـ كه شيطان و نفس اماره هر يك از كارهاى ذكر شده را آنچنان زينت مىبخشند كه انسان مرتكب آنها شده و بدين وسيله برايش كسالت و بطالت حاصل می شود.

حفظ زبان از چيزى كه سبب رسيدن نفعى به تو نمیشود، پس براستى كه بيشتر گناهان فرزند آدم از زبان اوست و هيچ عضوى از اعضاى او نيست كه مثل زبان او سبب گناهان متعدد گردد.


و براستى كه سكوت درى از درهاى حكمت است، پس زبانت را حفظ نماى مگر از خيرى كه تو را به بهشت بكشاند.

و در اخبار آمده است كه: بنده مؤمن مادامى كه ساكت است جزء نيكوكاران نوشته میشود و هر كس كه سلامت دو دنيا را خواهد بايد زبانش را حفظ نمايد و آيا چيزى باعث افتادن با صورت مردم در آتش جهنم خواهد شد جز محصول زبانهاى آنها؟ و هرگاه خداوند اراده خيرى به بندهاى داشته باشد او را در حفظ زبانش يارى میدهد و با مشغول نمودن او به عيبهاى خودش از پرداختن به عيوب ديگران باز میدارد و كسى كه كمتر سخن بگويد عقلش كامل است و قلبش با صفاست و كسى كه بيشتر سخن بگويد عقلش كم بوده و قلبش قساوت خواهد داشت.

در اخبار ائمه(عليهم السلام) آمده كه فرمودهاند: «نيست از شيعه ما كسى كه هر روز به حساب خويش نرسد و اگر گناهى مرتكب شده است از خدا طلب بخشش كرده و توبه نمايد.»و يكى ديگر از آن امور مراقب بودن خويش است.
پس بر تو باد فرزند عزيزم! به مراقبه نفس با توجه به اينكه خداوند حاضر است و بر تمام حالتها و حركتها و كارها و سخنان و نفسها و هر چه در قلبت خطور نمايد و بر تصميمهايت و لحظههاى تو مطلع است، پس مقدم كن آنچه را كه خدا مقدم كرده است، و اختيار نماى آنچه را كه اختيار نموده است.
و حكايت شده است كه لقمان به فرزندش گفت: «فرزندم! هرگاه خداى تعالى را مراقب خود ديدى هرگز اقدام به معصيتى نمىكنى، زيرا به مجرّد توجه پيدا كردن به اينكه او تو را مىبيند و آگاه بر تو است، حيا باعث جلوگيرى مخالفت تو از خدا مىگردد.»و يكى ديگر از آن امور فكر كردن است;پس فرزندم! تو را به آن سفارش مینمايم.

گوشه ای ازوصيّت نامه شيخ محمد بهارى همدانى(قدس سره) به شاگرد خود

پرهيز از مكروهات هم داشته باشد، به مستحبات بپردازدچه بسا میشود يك ترك مكروهى پيش خدااز همه چيز مقرِّبتر واقع خواهد بود، يا احیا مستحب كوچكى; و اين به تأمل در عرفيات ظاهر خواهد شد.ودیگری ترك مباحات است در غير مقدار لزوم و ضرورت، اگر چه شارع مقدس خيلى چيزها را مباح كرده براى اغنيا، اما چون در باطن ميل ندارد بنده او مشغول به غير او باشد از امورات دنيويّه، و لذا خوب است بنده هم نظراً به ميل مولا اين مزخرفات را تماماً يا بعضى را ترك نمايد ـ اگر چه حرام نباشد!


انسان بايد سعيش در تحصيل رضاى مولايش باشد، اگر چه ديگران راضى بر آن كار نباشند ابداً.
و تحصيل رضاى مولاى حقيقى جَلَّ شَأْنُهُ نيست مگر در تحصيل تقوا.

ملاحظه(دقت) نمايد هر عملى را كه بيشتر در وى تأثير دارد، آن را بر همه اوراد مقدم دارد; چه قرائت قرآن، چه مناجات، چه دعا، چه ذكر، چه نماز، چه سجده.

بارى بعد از آن، ترتيبات امور خانه را دستور داده، به مقدار ضرورت با اهل خانه محشور شده، به بازار برود و هر كس را كه ديد، غير از سلام چيزى نگويد.


مشغول ذكر خودش باشد تا وارد بازار شود، ذكر مخصوصى در ورود به بازار وارد شده، آن را بخواند، بساط خود را پهن نمايد، متذكراً ( در حالى كه ذكر میگويد)به كار خود مشغول باشد، ذكر كردن در بازار ثواب خيلى دارد.
شخص ذاكر در بازار به منزله چراغى است در خانه ظلمانى، خود را بیخود در امور دنيويّه مردم داخل نكند، مردم را دور خود جمع نكند، حتى موعظه هم نكند.

بلى اگر منكرى ديد از كسى، به طريق خوش اگر بتواند آن را رفع نمايد، و امّا اگر ديد تأثير نخواهد كرد، يا گفتى بدتر می كنند، نبايد دست بزند، كار نداشته باشد.

اوقات مخصوصه نمازها را مراعات نمايد،تا اندازهاى كه ممكن است،غالباً با طهارت باشد،

بعد از نماز صبح صد مرتبه استغفار

و صد مرتبه كلمه توحيد

و يازده مرتبه سوره توحيد و صد مرتبه اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ را ترك نكند،

و استغفارات خاصّه بعد از نماز عصر را بخواند با ده مرتبه سوره قدر، ودرحدتوان روزه را ترك نكند، خصوص سه روز از هر ماه را كه پنجشنبه اوّل و آخر و چهارشنبه وسط هر ماه است، اگر مزاج او مساعد باشد، و الاّ مراعات مزاج وجب است.

زيرا كه بدن مَرْكوب انسان است، اگر صدمه اى خورَد از پا می افتد، ولی نبايد خيلى هم به هواى آن بچرخد تا اينكه ياغى شود كه او را ديگر اطاعت نكند.(منظورزیادی هم مراعات خودرانکند)


مختصری ازدستورالعملى از سيدصدرالدين محمد موسوى كاشف دزفولى

بايد از اوّل، ظاهر نماز را درست بكنند.


بعد از آن سعى نمايند در اصلاح باطن او، كه نماز را ظاهرى هست و باطنى.

ظاهر او همين صورتى است كه به اركان و آداب به جاى آورند و باطنِ او حضور دل است در وقت فعل آن، از اوّل تا آخر; يعنى متوجه حق باشد در وقت نماز، به حيثى كه خيالى به غير حق در دل او نگذرد.

 
اول، مرتبه فناست از موجودات; به اين معنى كه اشيا را معدوم بداند.
اگر نتواند و به اين مرتبه نرسيده باشد كه موجودات را معدوم و فانى محض ببيند، سعى كند كه چشم از ملاحظه وجود ايشان بپوشد تا متفرقالحواس نشود.


دوم، مرتبه فناست از خيالات بد خود و چشم دل بپوشد از ديدن افعال و اعمال خير و شر خود كه مشاهده اينها حجاب او میشود.


سوم، فناست از توجه به آخرت و نعيم آن، يعنى فكر او مصروف بشود كه اين عبادت را میكنيم براى رسيدن به درجات عاليات بهشت يا خلاص شدن از آتش دوزخ، چون اينها باز شاغل او میشوند از توجه كامل به سوى حضرت محبوب حقيقى، اگر چه باطل کننده عبادت نيستند، اما به آن مقام قرب كه بايد مُصلّى برسد، نمیتوان رسيد.


چهارم، فناست از خطورات قلبيه و نظر كردن به سِرّ ـ كه باطن قلب است ـ كه هيچ چيز در خاطر او نگذرد و مطلقاً توجه به غير حق نداشته باشد، آن وقت مصداق حديث «اعبدالله كانك تراه» مىشود و در حق او صدق مىدهد حديث «الصلوة معراج المومن» و هرگاه چنان كه در مصرع اول گفته است كه چون تطهير ظاهر و باطن از چشمه عشق بشود، به اين مراتب فنا خواهد رسيد و عروج به مقام قرب بى شبهه او را حاصل مى شود، چون به اتفاق ارباب طريقت و اصحاب حقيقت، عشق هرگاه حاصل شود، ديگر وساوس شيطانيه و خيالات نفسانيه از نفس بالكليه برطرف مى شوند، اما وصول به اين مقام هركس را نصيب و لايق نيست، چه عشق ممدوحِ بى عيب عشق حق است و محبت محبوب مطلق است، و اين مقام ارجمندى است و مرتبه بلندى است.

اين قبايى نيست كه به قامت هر سر و قدى دوخته باشند و اين آتشى نيست كه در خرمن هر دلى افروخته باشند، هر كه از كونين تواند گذشت، مىتواند در عشق از او گذشت و هر دل كه پرتو اين آفتاب بر او تابيد، جز معشوق يكتا محبوبى نديد.

دستور العملى از حاج سيد احمد كربلايى به يكى از شاگردان خود

 ۱ـ صبح مشارطه كند و بر خود سفارشهاى لازم را بكند.
2 ـ در تمام روز مراقبت كامل از اعضا و جوارح نمايد.
3 ـ به هنگام خواب محاسبه كرده و به حساب خود برسد.
4 ـ اگر مخالفتى مشاهده كرد خود را تنبيه كرده و تدارك غفلت روز را بكند و هر كار خلافى كه نموده، با ضدّش خود را مجازات كند، به همان تفصيلى كه در كتابهاى اخلاق گفته شده است.


 ساعتى را با خداى تعالى جل جلاله خلوت نموده و مناجات و تضرع كند و صورت به خاك بمالد و خضوع و خشوع نمايد، و سزاوار است اين خلوت در هر شب ميان مغرب و عشا و يا پس از خواندن نماز عشا باشد، پس سجده معهود را به جا آورد (ظاهراً مقصود سجده طولانى است با ذكر يونسيه: لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنّى كُنْتُ مِنَ الظّالِمينَ، لااقل 400 بار) و پس از سجده هر مقدار كه توفيق يارش بود، با كمال حضور قلب و اقبال به خدا با همه وجودش و اعراض از همه آنچه كه غير خدا است ـ آن چنان كه گويى موجودى به جز او جل جلاله نيست ـ مشغول به ذكر گردد[.

تا مىتواند هميشه با وضو باشد و با وضو به بستر خواب رود[ و تسبيح حضرت زهرا(عليها السلام) را وقت نوم و بعد از هر نماز واجب و قرائت آيةالكرسى را و مواظبت بر سجده شكر را بعد از بيدارى و خواندن آيات معهوده «ان فى خلقالسموات و الارض» الى آخر بعد از بيدار شدن براى نافله ليل با كمال توجه به معنى و تفكر در آن و نظر در آسمان و كواكب و آفاق را و دعاى صحيفه را بعد از هر نماز شب ترك ننمايد.

مختصری ازدستورالعملى از حاج ميرزا جواد ملكى تبريزى

 پرهيز از گناه بويژه ستم به جان و جاه و مال مردم:از ديگر آداب دعا اين است كه دعا كننده بايد از گناهكارى بويژه دراز دستى و ستمكارى و حرامخوارى پرهيز كند، دست ستم از جان و مال و آبرو مردم كوتاه دارد و كردار خويش پسنديده سازد، اينك چند روايت: از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) روايت شده: «هر كس دوست دارد دعايش اجابت شود، بر اوست كه كسب و كار و خورد و خواركش را حلال و پاك سازد، يعنى از كلاهبردارى و حرامخوارى بپرهيزد.»

در ايام تحصيل در نجف اشرف شيخ و استادى داشتم كه براى طلاب باتقوا، مرجع بود.
از او سؤال كردم: چه عملى را شما تجربه كردهايد كه مىتواند در حال سالك مؤثر باشد، فرمود: «در هر شبانه روز يك سجده طولانى به جاى آوَرَد و در حال سجده بگويد: لا اله الاّ انت سبحانك انّى كنت من الظّالمين، در حال ذكر، اين چنين توجه كند كه پروردگارم منزه از اين است كه بر من ظلمى روا داشته باشد، بلكه خود من هستم كه بر نفسم ستم كردم و او را در اين مهالك قرار دادم.»استاد من علاقهمندانش را به اين سجده سفارش مىكرد و هر كس كه انجام مىداد، تأثيرش را مشاهده مىكرد، مخصوصاً كسانى كه اين سجده را بيشتر طول مىدادند.
بعضى آنها هزار مرتبه ذكر مذكور را در سجده تكرار مىكردند و بعضى كمتر و بعضى بيشتر و شنيدم كه بعضى ]از[ آنها اين ذكر را سه هزار مرتبه در سجده تكرار مى كردند.»

حالا هم اجمال اين را به طريقهاى كه ياد گرفته ام، مجدداً اظهار مى دارم:طريق مطلوب را براى راه معرفت نفس گفتند:

چون نفس انسانى تا از عالم مثال خود نگذشته، به عالم عقلى نخواهد رسيد، و تا به عالم عقلى نرسيده، حقيقت معرفت حاصل نبوده و به مطلوب نخواهد رسيد، لذا به جهت اتمام اين مقصود مرحوم مغفور ـ جزاه الله عنا خير جزاء المعلمين ـ

مى فرمود كه:بايد انسان يك مقدار زياده بر معمول تقليل غذا و استراحت بكند، تا جنبه حيوانيت كمتر، و روحانيت قوّت بگيرد، و ميزان آن را هم چنين يفرمود: كه انسان او روز و شب زياده از دو مرتبه غذا نخورد، حتى تنقّل يمابينالغذائين نكند.

ثانياً هر وقت غذا مى خورد، بايد مثلا يك ساعت بعد از گرسنگى بخورد، و آن قدر بخورد كه تماما سير نشود، اين در كميّت غذا، و اما كيفیتش، بايد غير از آداب معروفه، گوشت زياد نخورد، به اين معنى كه شب و روز هر دو نخورد، و در هر هفته دو سه دفعه هر دو را، يعنى هم روز و هم شب را ترك كند، و يكى هم اگر بتواند للتكيف نخورد،

 و لا محاله آجيل خور نباشد و اگر احياناً وقتى نفسش زياد مطالبه آجيل كرد، استخاره كند.


و اگر بتواند روزه هاى سه روز هر ماه را ترك نكند.

و اما تقليل خواب مى فرمودند: شبانه روز شش ساعت بخوابد.


و البته در حفظ لسان و مجانبت دورى از اهل غفلت اهتمام زياد نمايد.


اينها در تقليل حيوانيت كفايت مى كند.


و اما تقويت روحانيت، ياو، دائماً بايد همّ و حزن قلبى به جهت عدم وصول به مطلوب داشته باشد.


ثانياً، تا مى تواند ذكر و فكر را ترك نكند كه اين دو جناح سير آسمان معرفت است.


در ذكر، عمده سفارش اذكار صبح و شام اهم آنها كه در اخبار وارد شده، و اهم تعقيبات صلوات و عمده تر ذكر وقت خواب كه در اخبار مأثور است، لا سيما متطهراً در حال ذكر به خواب رود.

و شب خيزى، مى فرمودند: زمستانها سه ساعت، تابستانها يك ساعت و نيم.
و مى فرمودند كه در سجده، ذكر يونسيه، يعنى در مداومت آن، كه شبانه روزى ترك نشود، هر چه زيادتر توانست كردن، اثرش زيادتر، اقل اقل آن چهارصد مرتبه است، خيلى اثرها ديدهام.


بنده خود هم تجربه كردهام.


چند نفر هم مدعى تجربه اند.

يكى هم قرآن كه خوانده مى شود به قصد هديه به حضرت ختمى مرتبت صلوات الله عليه و آله خوانده شود.


و اما فكر براى مبتدى، مى فرمودند: در مرگ فكر بكن تا آن وقتى كه از حالش مى فهميدند كه از مداومت اين مراتب گيج شده، فى الجمله استعدادى پيدا كرده، آن وقت به عالم خيالش ملتفت مى كردند يا آنكه خود ملتفت مى شد، چند روزى همه روز و شب فكر در اين مى كند كه بفهمد كه هر چه خيال مى كند و مى بيند خودش است و از خودش خارج نيست.

اگر اين را ملكه مى كرد، خودش را در عالم مثال مى ديد، يعنى حقيقت عالم مثالش را مى فهميد و اين معنى را ملكه مى كرد.


آن وقت مى فرمودند كه بايد فكر را تغيير داد و همه صورتها و موهومات را محو كرد و فكر در عدم كرد، و اگر انسان اين را ملكه نمايد، لابد تجلى سلطان معرفت خواهد شد.


و به جهت ترتيب اين عوالم كه بايد انسان از اين عوالم طبيعت ]مرتبه[ اول ترقى به عالم مثال نمايد، بعد به عالم ارواح و انوار حقيقيه، البته براهين علميّه را خودتان احضر ]= آگاه[ هستيد.


عجب است كه تصريحى به اين مراتب در سجده دعاى شب نيمه شعبان كه اوان وصول مراسله است، شده است كه مى فرمايد: «سجد لك سوادى و خيالى و بياضى.» اصل معرفت آن وقت است كه هر سه فانى بشود كه حقيقت سجده عبارت از فناست كه «عندالفناء عنالنفس بمراتبها يحصلالبقاء بالله» ـ رزقنا الله و جميع اخواننا بمحمد و آله الطاهرين ـ .


بارى بنده فى الجمله از عوالم دعاگويى اخوان الحمد لله بى بهره نيستم و دعاى وجود شريف و جمعى از اخوان را براى خود وِرْد شبانه قرار دادهام .
حد تكميل فكر عالم مثال كه بعد از آن، وقت محو صورت است، آن است، كه يا بايد خود به خود ملتفت شده، عياناً حقيقت مطلب را ببينيد، يا آنقدر فكر بكند كه از علميت گذشته، عيان بشود; آن وقت محو موهومات كرده، در عدم فكر بكند تا اينكه از طرف حقيقت خودش تجلى بكند.


در منظره عرفان بادكوبه ای، واصف

حجاب وپوشش ورفتارزن مسلمان ازنظرپیغمبر(ص)وائمه(ع)ووظیفه همسرش!!!

حجاب وپوشش ورفتارزن مسلمان ازنظرپیغمبر(ص)وائمه(ع)ووظیفه همسرش!!!


حجاب از نظر پيغمبر (ص) 


حضرت رسول خدا (ص ) در ضمن گفتارى فرمود: دو دسته اهل دوزخ هستند و حتى بوى بهشت (كه تا پانصد سال راه به مشام مى رسد) به مشام آنها نخواهد رسيد.


1-ستمگرانِ تازيانه به دست كه با تازيانه مردم را بى خودى مى زنند.


2-زنان بدحجاب و برهنه اى هستند كه با زرق و برق ، خود را به مردم نشان داده و هوسهاى آنها را به سوى خود جذب مى كنند، موهاى سرشان همچون كوهانهاى شتر سبكسر عربى است .


قابل توجه مردان امروزی!!!!!!!!!!!!!!!!!!


و فرمود:زنى كه از خانه اش در حالى كه خود را آراسته و بزك كرده و عطر زده (بى آنكه پوشش اسلامى را رعايت كند) خارج گردد، و شوهرش ‍ به اين كار راضى باشد.
(گناه آن به قدرى بزرگ است كه ) براى هر گامى كه آن زن در بيرون خانه برمى دارد، خانه اى در دوزخ براى شوهرش ساخته مى شود.


و نيز فرمودند:زن بى حفاظ، آسيب پذير است ، هر گاه از خانه (بدون حجاب ) خارج شد، شيطان او را احاطه مى كند و در چشم انداز نفوذ شيطان قرار مى گيرد.


و نيز فرمودند: با خواندن سوره نور(و توجّه و عمل به دستورهاى آن ) زنان خود را (از بى عفتى و دورى از حريم حجاب ) حفظ كنيد.


و نيز فرمودند:زنى كه خود را براى ديگران خوشبو كند او خود در آتش ‍ است و ننگ محسوب مى گردد.


و نيز فرمودند: وقتى زنى در جائى بنشست و از آنجا برخاست نبايد مردى در آن مكان بنشيند تا آنكه گرمى آن از بين برود و سرد شود.


ونيز فرمودند: هركس بازنى كه محرم او نيست مصافحه(دست بدهد) كند غضب حق تعالى رابراى خود خريده است .


و نيز فرمودند:هر كس بطور حرام با زنى مصافحه كند يعنى به او دست بدهد روز قيامت درغّل و زنجير بسته و سپس به آتش انداخته خواهد شد.


و نيز فرمودند: براى زن سزاوار نيست كه هنگام بيرون رفتن از خانه اش ‍ لباسهايش را به خودش بچسباند كه برجستگى هاى اندامش از بيرون ظاهر گردد.


پيامبر خدا (ص ) فرمودند:يا فاطمه هر زنى كه خود را زينت كند و لباسهاى زيبايش را بپوشد و از خانه خارج شود كه مردم به او نگاه كنند، ملائكه آسمانها و زمينهاى هفتگانه او را لعنت مى كنند و پيوسته مورد غضب الهى است و اگر بميرد دستور داده مى شود او را بسوى آتش جهنم ببرند.


و نيز فرمودند:اى سلمان در آخر زمان مردها به مردها وزنها به زنها بسنده كنند، لواط رايج مى شود و هم جنس بازى فراوان گردد و آثار شوم آن (مانند مرض ‍ ايدز دنيا را فرا مى گيرد) و مردها شبيه به زنها و زنها شبيه به مردها مى شوند و زنان و دختران سوار زين (مانند دوچرخه و موتور) مى شوند، بر اينگونه زنان از امت من لعنت خدا باد.


و نيز فرمودند:در آخر زمان زنها پوشيده و برهنه هستند (لباسى مى پوشند كه در ايجاد فساد با برهنه بودن تفاوتى ندارند، يعنى برجستگى هاى اندامشان از زير لباس ظاهر است ). روسرى هايشان را مثل كوهان شتر درست مى كنند، لعنت كنيد ايشان را كه آنها ملعونند.


حضرت رسول (ص ) خطاب به حولاء همسر عطاره ، مى فرمايند:اى حولاء زينت خود را براى غير شوهرت آشكار نكن و براى زن جايز نيست مچ و پايش را براى

مرد نامحرم آشكار سازد و اگر مرتكب چنين عملى شد.

اول اينكه : خداوند سبحان هميشه او را لعنت مى كند.

دوم اينكه : دچار خشم و غضب خداوند بزرگ مى شود.

سوم اينكه : فرشتگان الهى هم او را لعنت مى كنند.

چهارم : عذاب دردناكى براى او در روز قيامت آماده مى شود.

اى حولاء هر زنى كه به خداوند سبحان و روز قيامت ايمان دارد زينتش ‍ را براى غير شوهرش ظاهر نمى كند و همچنين موى سر و مچ خود را نمايان نمى سازد و هر زنى كه اين كار را براى غير شوهرش انجام دهد دين خود را فاسد كرده و خداوند را نسبت بخود خشمگين نموده است .


حجاب از نظر على (ع ) 


حضرت اميرالمومنين على (ع ) در ضمن فرمايشاتشان به فرزندش (ع ) مى فرمايد: در مورد حجاب بانوان سختگير باش ، چرا كه رعايت حجاب به طور جدّى و محكم ، زنان را  سالمتر و پاكيزه ، حفظ خواهد كرد.


و نيز فرمودند:


پوشيدن لباس ضخيم بر شما لازم است ، زيرا كسى كه لباسش نازك و بدن نما باشد، دينش نيز ضعيف و نازك است .


و نيز فرمودند: شوهرى كه از همسرش اطاعت كند، خداوند او را از جانب صورت به طور واژه گونه وارد دوزخ گرداند.


شخصى پرسيد: اين اطاعت كه موجب چنين مجازاتى است كدام اطاعت است ؟
حضرت فرمودند: زن از او مى خواهد كه با لباس نازك (به مراكز پر جمعيت مانند) حمّامها و عروسيها و مجالس ترحيم برود، و شوهرش ، به او اجازه دهد و از سخن او اطاعت كند.



و نيز فرمودند:پيغمبر (ص ) نهى كرد، زنى را كه براى غير شوهرش آرايش نمايد و اگر چنين كند بر خداوند سزاوار است كه او را در آتش دوزخ بسوزاند.


اميرمومنان على (ع ) در يكى از فرمايشاتشان به همين مطلب اشاره و نيز فرمودند:

در آخرالزمان كه بدترين زمانها است ، زنان بى حجاب و برهنه آشكار مى شوند كه با زينت و آرايش بيرون مى آيند، آنان از مرز دين خارج شده اند و در فتنه ها وارد گشته اند و به سوى شهوتها تمايل و شتاب دارند،حرامها را حلال مى كنند و سرانجام در جهنم و دوزخ گرفتار آتش و عذاب ابدى خواهند شد.


از اين فرمايشات هشدار دهنده شش مطلب مهم زير فهميده مى شود:


1- آن زمانى كه زنان رعايت حريم حجاب و عفاف نكنند، بدترين زمانها است .


2- زنانى كه با آرايش و نمايش از خانه بيرون مى آيند و سنگر عفّت را بشكنند، از دين خارج شده اند و در مقابل دين قرار گرفته اند.


3- اين گونه زنان در فتنه ها وارد شده اند و موجب فتنه ها و انحرافها و گناهان خواهند شد.


4- اين گونه زنان گرايش به هوسهاى شهوت انگيز دارند، شهوت پرستى بر آنها حاكم است نه عقل و منطق .


5- اين گونه زنان حرامهاى الهى را حلال كرده و با بى بند و بارى خود، حدود الهى و مرزهاى دينى را زير پا مى گذارند، و موجب افزايش فساد مى شوند.


6- سرانجام اين گونه بانوان ، عذاب ابدى در دوزخ خواهد بود.


آرى آنانكه حريم حجاب و عفّت اسلامى را رعايت نمى كنند، اين گونه موجب انحرافها و پليديها شده ، و موجب گسترش دامنه فساد مى گردند و سرانجام ، خود نيز در ميان دنياى جهنمى خود مى سوزند و زندگى پوچشان ، به عذاب ابدى الهى مى پيوندد.(درصورتی که توبه نکنند)


حجاب از نظر ائمه(ع)


امام صادق (ع ) فرمود:
براى زن هنگام خروج از خانه شايسته نيست كه لباسش را خوشبو كند.


امام موسى بن جعفر (ع ) بنقل از پيامبر (ص ) فرمودند: هر كسى به خدا و روز قيامت ايمان دارد، هرگز در جائى نمى ماند كه نفس زن نامحرمى را بشنود.


امام باقر (ع ) فرمودند: جايز نيست زن خود را شبيه مرد نمايد. زيرا پيامبر مردانى را كه مشابه زنان مى شوند و همچنين زنانى كه خود را شبيه مردها قرار مى دهند لعنت كرده است .

عذاب زنان


آقا سيدالمظلومين اميرالمومنين حضرت على (ع ) فرمود:


يكروز من و سيّده زنان عالم حضرت فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) بر حبيب خدا حضرت پيغمبر اسلام (ص ) وارد شديم و آن بزرگوار را در حالى ديديم كه شديدا گريه مى كرد.

به آن حضرت عرض كردم : پدر و مادرم فدايت شوند، يارسول اللّه ، چه شده ؟! چه چيزى شما را به گريه درآورده ؟

آن حضرت فرمود: ياعلى شب معراج وقتيكه به آسمان رفتم ، زنان امتم را در عذاب شديد مشاهده كردم . بخاطر آن شدت عذابها گريان و نالان شده ام .

حضرت فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) فرمود: مگر چه ديديد كه اينقدر متأ ثر و گريان شده ايد؟!

حضرت رحمة للعالمين (ص ) فرمود:


1- زنى را ديدم كه بمويش آويزان كرده بودند، در حاليكه مغزش ‍ ميجوشيد.

2- زنى را مشاهده كردم كه به زبانش آويزانش كرده بودند، و از حميم جهنم در حلقش مى ريختند.

3- زنى را ديدم كه به دو پستانش آويزانش كرده بودند.

4 زنى را مشاهده كردم كه دست و پايش را بسته اند و مارها و عقربها را بر او مسلط كرده بودند.

5- زنى را ديدم كه گوشت بدنش را با قيچى مى چيدند و مجبورش ‍ مى كردند كه آن را بخورد، و آتش از زير آن زبانه مى كشيد.

6- زنى را مشاهده كردم كه به صورت كر و لال و كور است ، در حالى كه در تابوتى از آتش مى باشد و مغز سرش از دماغش خارج مى شود و بدن او به صورت جذام و برص است .

7- زنى را ديدم كه به دو پايش آويزان كرده اند، در حاليكه در تنورى از آتش بود.

8- زنى را مشاهده كردم كه گوشت بدنش را از قسمت جلو و عقب به وسيله مقراضهايى از آتش جدا مى كردند.

9- زنى را ديدم كه صورت و دستهايش آتش گرفته ، در حالى كه روده هايش را مى خورد.

10- زنى را مشاهده كردم كه سرش مثل سر خوك ، و بدنش مثل بدن الاغ و به انواع عذابها شكنجه اش مى دادند.

11- زنى را ديدم كه به صورت سگ بود، و آتش از عقبش خارج مى شد و ملائكه با گرز آهنى از آتش ، بر سر و بدنش مى كوبند.

بى بى دو عالم فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) فرمودند: اى حبيب من و اى نور چشم من ، اى پدر بزرگوارم به من بفرمائيد كه اين زنان چه عملى داشته اند و به چه جهت به اين عذابها گرفتار شده اند و راه و روششان چه بوده كه پروردگار متعال آنها را به چنين شكنجه هايى مبتلا نموده ؟!


حضرت محمد (ص ) فرمود:


1- آن زنى را كه به موهايش آويزان شده بود، آن زنى بود كه موهايش را از مردان نامحرم نمى پوشانيد.

2- آن زنى را كه به زبانش آويزان كرده بودند، آن زنيست كه شوهرش را با زبانش اذيت مى كرد.

3- آن زنى را كه به دو پستانش آويزان بود، آن زنى بود كه از همبستر شدن با شوهرش خوددارى مى نمود.

4- آن زنى را كه دست و پايش را بسته اند و مارها و عقربها را بر او مسلّط كرده بودند، آن زنى بود كه بدون اجازه شوهرش از خانه خارج مى شد.

5-آن زنى را كه از گوشت بدنش با قيچى مى چيدند و به او مى خورانيدند، زنى بود كه خودش را براى مردان نامحرم زينت مى كرد و بدنش را به آنها نشان مى داد.

6- آن زنى را كه كر و كور و لال بود، آن زنى بود كه از راه زنا بچّه دار مى شد و به گردن شوهرش مى انداخت .

7- آن زنى را كه به پاهايش آويزانش كرده بودند، زنى بود كه در حال نجاست وضو مى گرفت يعنى رعايت نجس و پاكى را نمى كرد، و در وقت جنابت و حيض غسل نمى نمود، و در نمازش سستى مى كرد.

8- آن زنى را كه از گوشت جلو و عقب بدنش با مقراض از آتش جدا مى كردند، زنى بود كه خود را از راه نامشروع به مردان عرضه مى داشت .

9- آن زنى كه صورت و دستهايش آتش گرفته و روده هايش را مى خورد، آن زنى بود كه قوّادى مى كرد، يعنى واسطه حرام بود.

10- آن زنى كه سرش مثل سر خوك و بدنش مثل بدن الاغ بود، آن زنى بود كه سخن چينى مى كرد و زياد دروغگو بود.

11- آن زنى كه به صورت سگ بود آن زنى بود كه آوازه خوان (و صدايش را براى نامحرم با ناز و كرشمه و مهيّج رها مى كرد) و حسود بود.


سئوال پيغمبر (ص )


حضرت على (ع ) مى فرمايد:

با جمعى از اصحاب در محضر رسول خدا (ع ) نشسته بوديم ، پيامبر(ص ) به ما رو كرد و فرمود:

به من خبر دهيد كه براى زن چه چيز خوب است و خير و سعادت او در چيست ؟

همه ما از پاسخ به اين سئوال ، در مانده شديم ، تا اينكه متفرّق گشتيم ، و به خانه آمدم و به حضرت زهرا (عليهاالسلام ) گفتم : پيامبر (ص ) چنين سؤ الى از ما نموده و ما از پاسخ به اين سئوال درمانديم .

حضرت فاطمه (عليهاالسلام ) فرمود: من پاسخ اين سئوال را مى دانم .


خَيْرٌ لِلنّساءِ اَنْ لا يَرينَ الرِّجالَ وَ لا يَراهُنَّ الرِّجال


بهترين دستور براى زنان آن است كه نه آنها مردان نامحرم را بنگرند و نه مردان نامحرم آنها را ببينند.

به محضر مقدس رسول خدا (ص ) بازگشتم و عرض كردم : سئوالى كه فرموديد: كه چه چيز براى زنان بهتر است ، براى آن بهترين چيز آن است كه نه مردان نامحرم آنها را بنگرند و نه آنها مردان نامحرم را ببينند.

پيغمبر اسلام (ص ) فرمود: تو وقتى كه نزد من بودى ، پاسخ به اين سئوال را نتوانستى بدهى ، چه كسى اين پاسخ را به تو آموخت ؟

عرض كردم : حضرت فاطمه (عليهاالسلام ) به من آموخت .

پيغمبر (ص ) خوشحال شد و فرمود اِنَّ فاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنّى فاطمه (عليهاالسلام ) پاره تن من است .


حجاب در قرآن 


سومين آيه اى كه حجاب را براى عموم بانوان واجب و ضرورى دانسته آيه پنجاه و سه سوره احزاب است .

كه فرموده : هر گاه از زنان (پيامبر) متاعى يا چيزى را از وسايل زندگى خواستيد از پس پرده و حجاب بخواهيد زيرا اين كار براى قلبهاى شما و ايشان پاك و پاكيزه و بهتر است .

اين آيه نيز اختصاص به زنان پيامبر دارد زيرا يكى از فوائد حجاب عدم ارتباط غير ضرورى زن و مرد را متذكر مى شود.


چهارمين و پنجمين آيه حجاب ، آيه 32 و 33 سوره احزاب است كه مى خوانيم :
اى همسران پيامبر شما مثل زنهاى معمولى نيستيد، تقوا پيشه كنيد، و به طور هوس انگيز حرف نزنيد تا بيمار دلان در شما طمع كنند و سخن شايسته بگوئيد و در خانه هاى خود بمانيد و مثل دوران جاهليت ميان مردم ظاهر نشويد.


دو آيه فوق گرچه خطاب به زنان پيامبر اكرم (ص ) است ، ولى بانوان ديگر نيز در حكم و معنا با آنها شريك هستند، و راز خطاب به آنها به خاطر الگو قرار دادن آنها است و بخاطر تاكيد بيشتر است . 


در آيه نخست به يكى از دستورهاى حفظ حريم عفّت دستور داده شده كه زنان با نازو كرشمه و صداى نرم و تهيج انگيز سخن نگويند، تا كسانيكه دلشان بيمار است به طمع هوسهاى جنسى بيفتند، بلكه به خوبى و شايستگى سخن بگويند.


در آيه دوم سخن از حجاب و پوشش به ميان آمده و بيانگر آن است كه برهنگى و رعايت نكردن حجاب از شئونات عصر جاهليّت بوده و شما باهتك حريم حجاب ، جاهليت ديگرى بوجود نياوريد.


واژه تبرج در گفتار اهل لغت به معنى (خود نمايى و جِلوه گرى است .


در لغتنامه مصباح المنير آمده : تبرج زن يعنى : زن زينتها و زيباييهاى خود را براى نامحرمان ظاهر سازد و در لغتنامه العين آمده : زنى كه زيباييهاى گردن و چهره اش را به نامحرمان نشان دهد تبرّج نموده است .


منظور اينكه اين آيه به بانوان تاكيد مى كند كه حريم حجاب و عفّت خود را حفظ و زيباييهاى اندامشان را ظاهر نسازند، و از خودنمايى و جلوه گرى به طور جدّى خود دارى نمايند و جاهليت ديگرى همچون جاهليت عصر پيامبر (ص ) را كه زنان در آن هنگام رعايت حجاب نمى كردند و با جلوه گرى در برابر ديدگان هوس آلود مردان ظاهر مى شدند به وجود نياورند.


بنابر اين در منطق قرآن ، بى بند و بارى زنان ، و بى حجابى و بدحجابى آنها، نه تنها تمدّن و نشانه ترقى و رشد نيست ، بلكه يك نوع واپس گرايى و جاهليت و پستى است و بايد به شدّت با آن مبارزه نمود.


نتيجه اينكه زن مسلمان و پيرو قرآن و شيعه و اهلبيتى و ولائى ، در گفتار و رفتار و لباس پوشيدن ، نبايد در نزد نامحرمان خود را برجسته نشان دهد و موجب جلب توجّه آنها به خود گرددچه باگفتاروچه بارفتار، و اگر خود را برجسته و جالب نشان دهد، مثل زنان جاهليت رفتار كرده كه در كوچه و بازار به گونه اى راه مى رفتند كه نامحرمان را به سوى خود جلب كرده و به دنبال خود مى كشاندند.


آرى انتخاب لباس و نحوه پوشش و آرايش چهره مانند رنگ رخساره از سرّ ضمير خبر مى دهد، افرادى كه دچار كمبود شخصيت هستند مى كوشند با لباسى كه تن مى كنند براى خود نوعى تشخّص و تعيّن ايجاد كنند، بنابر اين مى توان حجاب را علامت سلامت روحى زن دانست ، و بى حجابى را نشان بيمارى روانى .
در روايت نيز به اين نكته اشاره گرديده است :


امام صادق (ع ) مى فرمايد: كَفى بِالْمَرءِ خِذْياً اَنْ يَلْبِسَ ثَوْباً يَشْهُرَهُ. در خذلان و پستى (عقده حقارت ) فرد همين بس كه لباسى مى پوشد تا بوسيله آن مشهور گردد. (توجّه ديگران را جلب كند).

دكتر گوستاولبون مورخ معروف فرانسوى مى گويد: اين مطلب نيز روشن شد كه اسلام در بهبودى وضع زن بسيار كوشيده و اولين مذهبى است كه مقام زن را بالا برده و روى هم رفته زنان مشرق زمين از نظر احترام و شخصيت علمى و تربيتى و سعادت بهتر از زنان اروپائى هستند.

اسلام نه تنها زن را يك انسان كامل مى داند بلكه احترام به او را ملاك كرامت انسان معرفى مى كند.

آقا رئيس اسلام حضرت رسول اللّه (ص ) فرمود: ما اَكْرَمَ النِّساءِ اِلاّ الْكَريم وَ ما اَهانُهُنَّ اِلا الْلَئيم .

هرگز زنان را گرامى نمى دارند مگر كريمان با كرامت و به آنان اهانت نمى كنند مگر لئيمان بى ارزش .

ويليام جميس روانشناس معروف در تأ ييد اين مطلب چنين مى گويد: زنان دريافتند كه دست و دل بازى مايه طعن و تحقير است و اين امر را به دختران خود ياد دادند.
قرآن مى فرمايد:

اى پيامبر به همسران و دخترانت و همه زنان مسلمان بگوى كه : حجاب و روسرى شان را به خود نزديك سازند تا (به عفاف ) زنان عفيفى شناخته شوند ومورد آزار اوباشان قرار نگيرند. خداوند آمرزنده و مهربان است.

پيامبر اكرم (ص ) مى فرمايد:

بهترين زنان شما زنان با عفت و غير عقيمى هستند كه تنها براى شوهرانشان خود را مى آرايند و در مقابل بيگانه كاملاً پوشيده اند.


در حديث ديگر فرمودند:
آيا بدترين زنان را بشما معرفى كنم ؟ بدترين زنان شما زنانى هستند كه در برابر بيگانه آرايش كنند و نزد شوهر پوشيده باشند.

بى حجابى يا بدحجابى باعث فشارهاى روانى

بى ترديد اگر زنان متين و موقر باشند و با پوشش مناسب ظاهر شوند و تحريكى صورت نگيرد، همسران آنها و ديگر افراد جامعه از آرامش روانى برخوردار خواهند بود.
امّا اگر حضور زنان در جامعه بصورت تحريك آميز باشد، التهاب و اضطراب و هيجان روحى بيننده ، هر لحظه با ديدن صحنه اى تازه افزايش ‍ پيدا خواهد كرد و از آنجا كه ارضاى غريزه جنسى در تمامى موارد به دلخواه ممكن نيست ، باعث به هم خوردن تعادل روحى آنها مى شود، اين تاثيرات منفى روانى نه تنها بينندگان اين مناظر را تهديد مى كند، بلكه همسران اين زنان بى حجاب را نيز در معرض بيماريهاى روانى قرار مى دهد.

آژيرهاى خطر 


بعضى از كوته فكران خيال مى كنند كه اگر فرهنگ برهنگى رواج پيدا كند كم كم بصورت عادى در مى آيد و ديگر افراد تحريك نمى شوند. از نظر جنسى شايد چنين باشد ولى عطش روحى با افزايش مناظر تحريك آميز نه تنها كاهش نمى يابد، بلكه بطور مدام افزايش خواهد يافت ، اگر چنين بود، در غرب آزادانه تجاوزات جنسى تحقق نمى يافت ، ولى بنابه نوشتهPlaintruth ح تجاوز به عنف از هر 34 دقيقه يك فقره ، به 14 دقيقه رسيد و طبق نوشته مجلّه آمريكائى نيوزويك هر سال دهها هزار كودك در اروپا مورد تجاوز جنسى و سوء استفادهاى ديگر قرار مى گيرند.


تنها در تركيه كه 98 مردم آن مسلمان هستند، ولى فرهنگ غرب در آن گسترش پيدا كرده با آنكه طبق آمار شهربانى كل آن كشور 605 مركز فحشاء رسمى موجود بوده ، و 565 مركز غير قانونى فحشاء كشف و سيزده هزار و ششصد و هفتاد و يك زن بدكاره مورد تعقيب قرار گرفته ، 209 دختر مورد تجاوز جنسى قرار گرفتند.

طبق آمارگيرى در انگلستان 41 زنان 16 تا سى ساله از اينكه احتمالاً مورد تجاوز قرار گيرند هميشه و بطور دائم بسيار نگران هستند، بيش از 11 زنان انگليس معتقدند كه بهر حال يكروزى از سال مورد تجاوز قرار خواهند گرفت ، 4 زنان از آژيرهاى هشدار دهنده ، تجاوز جنسى استفاده مى كنند و 7 زنان كلاسهاى دفاع از خود ديده اند.

اين آمار بخوبى اثبات مى كند كه فرهنگ فساد و بى حجابى خود عامل تحريك و تجاوز به عنف است نه موجب عادى شدن آن .





داستانهايی از پوشش و حجاب مير خلف زاده، علی


روزگاری شهر ما ویران نبود*********دین فروشی اینقدر ارزان نبود

صحبت از موسیقی عرفان نبود********هیچ صوتی بهتر از قرآن نبود

دختران را بی حجابی ننگ بود********رنگ چادر بهتراز هر رنگ بود

دختر‌ُ حجب وحیــــــا قرتی نبود********خانه فرهنگ کنســـــــــرتی نبود

مرجعیت مظـــــهر تکــــریم بود********حــــکم اورا عالمی تســـــلیم بود

یک سخن بود وهزاران مشــتری********آنهم از لوث قــــرائت هــــا بری

هدیه بر رقــــاصه ها واجب نبود********قدر عالم کمــــتر از مطرب نبود

زه که در ســـــال سیــــاه دوهزار********کار فرهنـــگی شده پخــــــش نوار

ذهن صــــــاف نوجوانان محـــــل*********پرشده از فیــــــلمهای مبتـــــــذل

آدمــــیت کو؟دگر آدم کــــی است********آدم قـــــرن تمــــدن برفـــی است

پشت پا بر دین زدن آزادگی است********حرف حق گفتن عقب افتادگی است

آخر ای پرده نشــــــین فاطـــــــمه********تو برس بر داد دین فاطـــــــــــمه

بی تو منکر ها همه معروف شد********کینه ها در سینه ها معطوف شد

در به روی فتــنه جویان باز شد********دشمـــــنی با دین تو آغـــاز شد

بی تو دلهامان به جان آمد بیـــا********کاردها بر استخوان آمد بیــــــا

پیشگویی امام حسن عسکری علیه السلام درمورد"مرگ چهار دختر با يك كيسه پول"

پیشگویی امام حسن عسکری علیه السلام درمورد"مرگ چهار دختر با يك كيسه پول"

يكى از اهالى كوفه كه معروف به احمد بن صالح بود حكايت كند:

من داراى چهار دختر بودم و نسبت به مخارج و هزينه زندگى آن ها سخت در مضيقه بودم و توان تمين مايحتاج آن ها را نيز نداشتم .
در سال 259 عازم شهر سامراء گشتم و چون به سامراء رسيدم ، به منزل حضرت ابومحمّد، امام حسن عسكرى عليه السلام وارد شدم تا شايد توسّط آن حضرت ، كمكى بشوم و بتوانم با كمك حضرت لباس و آذوقه اى براى آن ها تهيّه كنم .
همين كه وارد منزل حضرت شدم ، بدون آن كه سخنى بگويم ، به من خطاب نمود و فرمود: اى اءحمد! دخترانت در چه وضعيّتى هستند؟
عرض كردم : در خير و خوبى و سلامتى .
امام عليه السلام فرمود: يكى از آن ها كه آمنه نام دارد، همين امروز از دار دنيا رفت ، و آن ديگرى كه به نام سكينه است فردا مى ميرد، و دوتاى ديگر آن ها - يعنى ؛ خديجه و فاطمه - در اوّلين روز همين ماهى كه در پيش است از دنيا مى روند.
و چون با شنيدن اين خبر گريان شدم ، امام عليه السلام اظهار داشت : براى چه گريه مى كنى ؟
آيا براى دلسوزى و غم مرگ آن ها گريان شدى ؟
و يا براى آن كه در كنار آن ها نيستى و نمى توانى آن ها را كفن و دفن نمائى ، اين چنين گريه مى كنى ؟
عرض كردم : هنگامى كه از نزد آن ها آمدم هيچ گونه خرجى و لباس و خوراك نداشتند.
حضرت فرمود: بلند شو، ناراحت نباش ، من به وكيل خود - عثمان بن سعيد - گفته ام : مقدارى پول براى تجهيز كفن و دفن آن ها بفرستد و چون هزينه خاك سپارى آن ها انجام گرديد، هنوز ته كيسه ، مبلغ سه هزار درهم باقى مى ماند و اين همان مقدارى است كه تو براى درخواست آن آمده اى .
گفتم : اى سرورم ! قصد داشتم مبلغ سه هزار درهم از شما تقاضا كنم براى جهيزيّه و ازدواج آن ها؛ وليكن شما آن را هزينه رفتن به خانه آخرتشان قرار دادى .
به هر حال مدّتى در سامراء ماندم تا اوّلين روز ماه فرا رسيد و دو مرتبه خدمت حضرت رسيدم ، همين كه در محضر ايشان نشستم ، فرمود: اى احمد بن صالح ، خداوند تو را در مرگ چهار دخترت صبر و سلامتى دهد، ديگر صلاح نيست اينجا بمانى ، حركت كن و به سمت كوفه روانه شو.
پس حركت كردم و چون به كوفه رسيدم ، دريافتم كه تمام غيب گوئى هاى حضرت ، صحّت داشت و مقدار سه هزار درهم در كيسه ، براى من باقى مانده بود كه آن ها را بين فقراء و مستمندان تقسيم كردم .

چهل داستان و چهل حديث از امام عسكری (ع) صالحی، عبدالله

مضرات نوشیدن مشروبات الکلی واحادیث وروایات درموردشرابخوار"رسول خدا (ص) : ده کس را درباره شراب لعنت ن

مضرات نوشیدن مشروبات الکلی واحادیث وروایات درموردشرابخوار"رسول خدا (ص) : ده کس را درباره شراب لعنت نمودند...


رسول خدا (ص) : ده کس را درباره شراب لعنت نمودند: 1.کسی که درختش را به این نیت کاشته 2.آن که نگهبانش بوده 3.آن کس که انگورش را فشرده 4.آن که جعبه آن را حمل نموده5.آنکس که پول آنرا دریافت کرده 6.آنکه از باربر تحویل گرفته 7.آنکه فروخته 8. آنکه خریده 9. آن کس که آنرا در جام ریخته 10.و آن که نوشیده

وسائل الشیعه


اثر شرابخوارى بر كودك در رحم مادر

زنى نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) آمد، در حالى كه كودك فلج و ناقص و كورى در آغوش داشت ، عرض كرد: اى پيامبر خدا! مگر نمى فرماييد كه خدا عادل است و به كسى ظلم نمى كند؟
حضرت فرمود: آرى .
زن گفت : اما خداوند به من ستم كرده و چنين بچه اى به من داده است !
پيامبر (صلى الله عليه و آله ) لحظه اى درنگ نمود و سپس فرمود: آيا شوهرت هنگام آميزش با تو شراب خورده بود؟
زن پاسخ داد: آرى !
حضرت فرمود: اذا تلو من الا نفسك : بنابراين جز خودت كسى را سرزنش نكن (اين اثر مستى و شرابخوارى است )(26).


پدرى كه فرزندش را الكلى كرد


آقاى دكتر رضازاده شفق مى گويد:
حدود بيست سال پيش با يكى از اشخاص محترم سر يك سفره نشستيم ، فرزند ايشان هم كه نوجوانى رشيد و پانزده ساله به نظر مى آمد با ما بود، پدر، اول خودش شراب خورد و بعد به پسر جوانش خوراند و اين عمل در قلب من تاءثير عميقى كرد؛ زيرا فرهنگيهاى الكلى مشروب فروش هم به بچه هاى خود شراب نمى خورانند.
بيست سال از اين قضيه گذشت ، چند روز پيش در خيابان ، آن آقا را ديدم و از حال خودش و فرزندانش پرسيدم . او كه گويا منظره بيست سال پيش از خاطرش رفته بود، آهى كشيد و گفت :
پسر بزرگم الكلى شده و از پدر و مادر بيزار گشته و از كار و اداره دست كشيده ، عليل و نالان گرديده است ، شب و روز در تلاش است كه پولى به چنگ آرد و مشروب بخرد و اوقاتش را در عالم مستى بگذراند، نه اخلاق دارد، نه رفتار و نه علاقه اى به زندگى ، هميشه اسباب نگرانى و اندوه و وحشت خانواده است ، هر لحظه با اضطراب همراه هستيم و منتظريم خبر ناگوارى به ما برسد.
من با شنيدن اين سخنان سكوت كردم و به او نگفتم آقاى محترم من به چشم خود ديدم كه تخم اين فساد، را شما به دست خود در وجود فرزندت كاشتى و جوانى را كه ممكن بود مردى شايسته و تندرست و سودمند و بارور گردد، زنده به گورش كردى (19)
.

عاقبت وکیفرگناهان مولف:سیـدجوادرضوی




شراب درادیان الهی

عَنِ الرِّضا عليه‏ السلام قالَ: مـا بَعَثَ اللّهُ نَـبيّا اِلاّ بِـتَحْرِيمِ الْخَـمْرِ، وَ اَنْ يَـقِرَّلَهُ بِاَنَّ اللّهَ يَـفْعَلُ مـا يَشاءُ. 

امام رضا عليه ‏السلام فرمود: خداوند هيچ پيامبرى را مبعوث نكرد مگر با حرام كردن شراب، و اينكه اقرار داشت كه خدا آنچه را بخواهد انجام مى‏دهد.


گـوش و چـشم شرابخوار

 عَنْ رَسُولِ اللّهِ صلي الله عليه و آله : لَنْ يَزالُ العَبْدُ فى فُسْحَةٍ مِنْ دِينهِ مالَمْ يَشْرَبِ الْخَمْرَ وَ اِذا شَرِبَها خَرَقَ اللّهُ عَنْهُ سَتْرَهُ و كانَ الشَّيْطانُ وَليَّهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ يَسُوقُهُ اِلى كُلِّ شَرٍّ وَ يَعْرِفُهُ عَنْ كُلِّ خَيْرٍ.

پيامبر اكرم صلى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله فرمود: بنده تا شراب ننوشد عرصه دين بر او گشاده باشد و چون بنوشد پرده خدا از او بدرد و شيطان يار و گوش و چشم او شود و او را بسوى بديها براند و از نيكها منصرف كند.


قالَ النَّبىُّ صلي الله عليه و آله : اِذا شَرِبَ الرَّجُلُ الْخَمْرَ فَاجْلِدُوهُ، فَاِنْ شَرِبَ فَاجْلِدُوُهُ، فَاِنْ شَرِبَ فِى الرابِعَةِ فَاقْتُلُوهُ. 

پيامبر اكرم صلى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله فرمود: هنگامى كه مرد شراب نوشيد او را شلاق بزنيد، و اگر دوباره خورد باز هم او را شلاق بزنيد، اگر بار چهارم باز نوشيد او را بكشيد.


قالَ النَّبىُّ صلي الله عليه و آله : اِذا شَرِبَ الرَّجُلُ الْخَمْرَ فَاجْلِدُوهُ، فَاِنْ شَرِبَ فَاجْلِدُوُهُ، فَاِنْ شَرِبَ فِى الرابِعَةِ فَاقْتُلُوهُ.

پيامبر اكرم صلى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله فرمود: هنگامى كه مرد شراب نوشيد او را شلاق بزنيد، و اگر دوباره خورد باز هم او را شلاق بزنيد، اگر بار چهارم باز نوشيد او را بكشيد.



قالَ رَسُولُ اللّهِ صلي الله عليه و آله : وَالَّذى بَعَثنى بِالْحَقِّ اِنَّ شَارِبَ الخَمْرِ يَجيى‏ءُ يَوْمَ الْقيا مَةِ مُسْوَدّا وَجْهُهُ، أزْرَقٌ عَيناهُ، قالِصا شَفَتاهُ، يَسيلُ لُعابُهُ عَلى قَدَمَيْهِ يَقْذِرُ مَنْ رَآهُ.

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: سوگند به كسى كه مرا به حّق بر انگيخت، شرابخوار در روز قيامت با چهره‏اى سياه و چشمانى كبود و لبانى كج مى‏آيد(محشور مى‏شود) در حالى كه آب دهان او روى پاهايش مى‏ريزد و هر كس آنرا مى‏بيند ناپاك مى‏داند.

منبع:چهل حدیث « شراب »نوشته:محمودشریفی



حضرت باقر (ع) :از امام (ع) پرسیده شد بزرگترین گناه کبیره کدام است فرمود شرابخواری زیرا شراب مادر تمام گناهان است و کسی که شراب خورد باک ندارد که با مادر و خواهر و دختر خود زنا کند و نماز واجب خود را ترک می کند و در هر معصیتی بی باک است زیرا مست و لایعقل گشته است.

وسائل الشیعه جلد 17 صفحه 250

مردی از امام صادق (ع) پرسید آیا نوشیدن شراب بدتر است یا نماز نخواندن ؟ امام (ع) فرمود : شرابخواری از بی نمازی بدتر است می دانی چرا ؟ آن مرد گفت : نه فرمود : او حالتی پیدا می کند که نه خدای بزرگ و عزیز را می شناسد نه آفریننده خود را می شناسد. بحارالانوار جلد 79 صفحه 133


حضرت محمد (ص) : سوید بن طارق از پیامبر (ص) درباره شراب سوال کرد ؟ پیامبر او را از آن نهی کرد , او گفت : آن را برای دواء میسازم , پیامبر (ص) فرمود : شراب درد است نه دواء. کنزالعمال جلد 5 حدیث 13756

امام رضا (ع) : شراب باعث عوارض قلبی است و در آن ضایعاتی به وجود می آورد شراب دندانها را سیاه و دهان را متعفن می کند و باعث ایجاد بیماری مهلک در بدن میشود. الحدیث جلد 2 صفحه1 16


امام باقر (ع): هر که در دنیا قطره ای شراب و هر چیز مست آور دیگری بخورد بر خداست که در قیامت بر او از شراب طینت خبال بنوشانند پرسیده شد منظور از طینت خبال چیست ؟ فرمودند چرک و نجاستی است که از عورت زناکاران خارج می شود.( در صورتیکه که توبه نکرده باشد ) معانی الاخبار


امام رضا (ع) :خداوند شراب را حرام کرده برای آنکه منشاء فساد اجتماعی است و عقل انسان را از درک حقایق باز می دارد حیاء را از روی شرابخوار برمی دارد و در مواجه با مردم از هیچ عمل زشتی شرم نمی کند و علاوه بر این شرابخواری باعث بیماریهای نهانی در اعضای داخلی بدن می شود. الحدیث جلد 2 صفحه 159


امام صادق (ع) :هر زنی به آمیختن با شوهر شرابخوار خود تن دهد به عدد ستارگان آسمان برایش گناه ثبت می شود و فرزندی که از آن آمیزش تولید شود پلید و ناپاک است . الحدیث جلد 2 صفحه 163


حضرت محمد (ص) : با شرابخوار همنشینی نکنید و از بیماران آنان عیادت نکنید و جنازه هایشان را تشییع نکنید و بر اموات آنها نماز نخوانید زیرا آنها سگهای جهنمیان هستند چنانچه خداوند در قرآن فرمود : ای سگها به دوزخ روید و با من سخن مگوئید. بحارالانوار جلد 79 صفحه 148

امام صادق (ع) : سه گروه وارد بهشت نمی شوند : 1.خونریز 2.شرابخوار 3.کسی که پی سخن چینی است.( سخن چینی می کند) ( در صورتیکه که توبه نکرده باشد )بحار الانوار جلد 79 صفحه 129


امام صادق (ع) : با شرابخواران همنشین نشوید زیرا هنگامی که لعنت خدا فرود آید همه کسانی را که در مجلس هستند فرا می گیرد.

الحکم الزاهره صفحه 301

امام صادق (ع) : خداوند بزرگ برای بدیها قفلهائی قرار داده است و شراب را هم کلیدهای این قفلها قرار داده است .

بحارالانوار جلد 79 صفحه 139 (

حضرت محمد (ص) در حدیثی میفرمایند : شراب ریشه تمام زشتیها و بزرگترین گناهان است . هرکس که بنوشد ( ممکن است ) به مادر و عمه و خاله اش هم تجاوز کند ) کنزالعمل جلد 5 حدیث 13181


امام صادق (ع) :هرکس به بچه نابالغی شراب بخوراند خداوند در قیامت به همان اندازه از حمیم جهنم به او می خوراند. گناهان کبیره جلد 1 صفحه 215

حضرت محمد (ص) : از شراب بپرهیزید که از گناه آن گناهان می روید چنانچه از درخت آن درخت می روید(منظورجوانه زدن است"یعنی باعث رویش گناهان دیگرمیشود). نهج الفصاحه حدیث 989

مولا علی (ع) : به امیرالمومنین علی (ع) گفته شد که آیا شرابخواری از زنا و سرقت بدتر است ؟ امام (ع) فرمودند : بله زیرا شرابخوار هم زنا و دزدی می کند هم آدم می کشد و نماز را هم رها می کند. کنزالعمل جلد5 حدیث

حضرت محمد (ص) : ای ابن مسعود قسم به کسی که مرا به حق به پیامبری برانگیخت زمانی می رسد که مردم شراب را حلال می شمارند و آن را نبیذ می نامند لعنت خدا و ملائکه و مردم بر آنان باد و من هم از آنان بیزارم و آنها هم از من دورند. بحارالانوار جلد 79 صفحه 151

حضرت محمد (ص) : کسی که شراب بخورد خداوند چهل شب نمازش را قبول نمی کند پس اگر توبه کند خداوند توبه اش را تا سه بار می پذیرد پس اگر برای چهارمین بار نوشید حق خداست که او را از نهر خبال سیراب کند گفته شد نهر خبال چیست ؟ فرمود : فاضلاب جهنمی هاست. ( در صورتیکه که توبه نکرده باشد ) کنزالعمال جلد 5 حدیث 13704

حضرت محمد (ص) : چهارچیز است چنانچه یکی از آنها وارد خانه ای شود آن خانه را طوری خراب کند که حتی با برکت نیز آباد نگردد. آنها عبارتند از : خیانت . دزدی . شرابخواری و زنا. بحارالانوار جلد 79 صفحه 125

حضرت محمد (ص) : کسی که در حال مستی بخوابد آن شب عروس شیطان خواهد بود(این مطلب برای مردوزن هست درحدیثی خواندم اگرکسی چه مردباشدچه زن باحالت مستی بخوابدشیطان ازپشت بااوجماع میکندوکسی هم که شیطان بااودرآمیزدتکلیفش معلوم است....) . بحارالانوار جلد 79 صفحه 148

امام باقر (ع) : کسی که شراب بخورد خداوند چهل روز نمازش را نمی پذیرد چنانچه در این چهل روز نماز را هم ترک کند عذاب او بخاطر ترک نماز دو چندان میشود.(بهتراست نمازراقطع نکندتاتسلط شیطان براوزیادترنشود!)

بحارالانوار جلد 79 صفحه 134

حضرت محمد (ص) : خداوند شرابخوار را سیصد و شصت نوع عذاب میکند. ( در صورتیکه که توبه نکرده باشد ) بحارالانوار جلد 79 صفحه 152

مولا علی (ع) : شرابخوار خدا را همانند کسی که بت پرست است ملاقات میکند . حجربن عدی گفت : یا امیرالمومنین (ع)شرابخوار کیست ؟ فرمود آن کسی که هر وقت شراب گیرش بیاید بنوشد. بحارالانوار جلد 79 صفحه 128

حضرت محمد (ص) : خداوند روز قیامت به چهار گروه نگاه نمی کند : عاق والدین . منت گذار . تکذیب کننده سرنوشت . شرابخوار ( در صورتیکه که توبه نکرده باشد ) بحارالانوار جلد 79 صفحه 129

حضرت محمد (ص) : شرابخوار که از قبرش بیرون می آید وسط دو چشمش نوشته شده است : از رحمت خدا مایوس شده است. ( در صورتیکه که توبه نکرده باشد ) کنزالعمال جلد 16 حدیث 43958

رسول خدا (ص) : سوگند به کسی که مرا به حق به پیامبری مبعوث کرد شرابخوار در روز قیامت با چهره ای سیاه و چشمانی کبود و لبانی کج می آید ( محشور میشود) در حالی که آب دهان او روی پاهایش می ریزد و هرکس آنرا می بیند ناپاک میداند. ( در صورتیکه که توبه نکرده باشد ) بحارالانوار جلد 79 صفحه 147

حضرت محمد (ص) : سوگند به کسی که مرا به حق مبعوث کرد شرابخوار با تشنگی می میرد او در قبر هم تشنه خواهد بود و روز قیامت هم با تشنگی بر انگیخته میشود و تا هزار سال ندای تشنگی سر می دهد. ( در صورتیکه که توبه نکرده باشد ) بحارالانوار

امام صادق (ع) : چهارگروه وارد بهشت نمیشوند : 1.جادوگر 2.منافق 3.شرابخوار 4.سخن چین ( در صورتیکه که توبه نکرده باشد ) بحارالانوار جلد 79 صفحه 129

حضرت محمد (ص) : هنگامی که مرد شراب نوشید او را شلاق بزنید و اگر دوباره خورد باز هم او را شلاق بزنید اگر بار چهارم باز نوشید او را بکشید. کنزالعمال جلد 5 حدیث 13707

حضرت محمد (ص) : هرکس که به خدا و رستاخیز ایمان داشته باشد در کنار سفره ای که در آن شراب خورده میشود نمی نشیند. بحارالانوار جلد 79 صفحه 129

حضرت محمد (ص) : همسایگی با یهود و نصاری از همسایگی با شرابخوار بهتر است و با شرابخوار دوستی نکنید که دوستی با او پشیمانی در پی دارد. بحارالانوار جلد 79 صفحه 152

حضرت محمد (ص) : سلام کنید بر یهود و نصاری ولی بر شارب الخمر سلام نکنید و اگر او سلام کرد شما جواب او را ندهید. بحارالانوار جلد 79 صفحه 152



حضرت محمد (ص) : هیچگاه شراب و ایمان در یک قلب یا درون انسان جمع نمی شوند. ( هیچگاه نمیشود کسی که شراب مینوشد در قلب او ایمان وجود داشته باشد و هیچگاه نمیشود کسی ایمان داشته باشد و شراب بنوشد.) بحارالانوار جلد 79 صفحه 152

حضرت محمد (ص) : بنده تا شراب ننوشد عرصه دین بر او گشاده باشد و چون بنوشد پرده خدا از او بدرد و شیطان یار و گوش و چشم او شود و او را بسوی بدیها براند و از نیکی ها منصرف کند. نهج الفصاحه حدیث 2291


حضرت محمد (ص) : هرکس که در قلب او آیه یا کلامی از قرآن باشد و آن را با شراب بیالاید روز قیامت قرآن با او مخاصمه میکند. بحارالانوار جلد 79 صفحه 148

رسول خدا (ص) : هنگامی که شرابخوار سخن گفت او را تصدیق نکنید و وقتی خواستگاری کرد به او زن ندهید و هنگامی که مریض شد از او عیادت نکنید و هنگامی که مرد به تشییع جنازه اش نروید و او را بر امانتی امین قرار ندهید پس کسی که او را امین حساب کرد بر امانتی و از بین برد بر خداوند نیست که آن امانت را حفظ کند و او را نباید برای کاری اجیری کرد زیرا خداوند در قرآن سوره (نساء آیه 5 )میفرماید : اموال خود را به دست سفیهان ندهید . و چه کسی سفیهتر از شرابخوار است؟ بحارالانوار جلد 79 صفحه 127

امام صادق (ع) : پیامبر(ص)فرمودند:روزی جبرئیل بر من نازل شد در حالیکه رنگش متغییر و حالش دگرگون بود . علت این حال را پرسیدم ؟ گفت امروز بر جهنم گذشتم و محلی را که سخت مشتعل و آتش زبانه میکشید را دیدم . از ملک جهنم پرسیدم این عذاب ها برای کیست ؟ گفت برای سه نفر : 1.محتکرین لباس و غذا ( برای گرانفروشی )  2.شرابخوار 3.قواد ( کسی که مرد و زنی را از راه حرام به هم برساند) ( در صورتیکه که توبه نکرده باشد ) ارشاد القلوب جلد 2 صفحه224

امام رضا (ع) :خداوند متعال تمام اقسام قمار و برد و باخت را حرام نموده و فرموده سوره مائده آیه 92 ( ای کسانی که ایمان آورده اید شراب و قمار نجاستی از جانب شیطان هستند ) و از جمله مصداق قمار در آیه فوق بازی شطرنج و نرد است.

منبع: مستدرک الوسائل جلد 2 صفحه 436


ضررهای شراب از دیدگاه دین و دانشمندان

مسمومیت از شراب نه تنها به خورنده آن می رسد بلکه کودکان هم تا چند نسل بعد سهمی بزرگ از این مسمومیت ها می برند , شراب اثر بدی در روی نطفه انعقاد یافته و آلت تناسلی مرد و زن می نماید , این موضوع را با توسط کالبد شکافی دانشمندان به اثبات رسانده اند و آثار تخریب آنرا در آلت بیش از سایر اعضاء دیده اند , از روی همین لحاظ شرع مقدس اسلام ازدواج با معتادین به شراب و امثال آنها را نهی شدید فرموده و علت آنرا نیز بیان نموده اند , وجود مبارک امام صادق (ع) میفرمایند : هرکس دختر خود را به شراب خوار تزویج کند ( به ازدواج در آورد ) قطع رحم نموده ( باب 29 وسائل جلد سوم ) و آثار شوم شراب و الکل های دیگر از راه ناف به طفل سرایت نموده و حتی اطفال شیر خوار را از راه شیر مادر صدمه فراوان می زند و عوارضات گوناگونی را از قبیل اختلالات هضمی و عصبی و تشنجات مختلفه را باعث می گردد و به همین دلیل علم پزشکی نوشیدن شراب و امثاله را برای مادران شیرده ممنوع کرده و طبق آخرین اطلاعات پزشکی ثابت شده که فرزندان شرابخواران و الکلیها کم حافظه , خرفت , ابله و گاهی به تمام معنی مجنون ( دیوانه ) به دنیا می آیند.

ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 227


امام صادق (ع) : مردی از امام (ع) سوال نمود چرا خداوند گوشت خوک و شراب را حرام نموده است ؟ امام (ع) در پاسخ فرمودند : خداوند تبارک و تعالی چیزی را حلال ننموده و چیزی را حرام نکرده مگر برای حفظ مصالح خود مردم. نه آنکه بنا بر میل خود نسبت به چیزی آن را حلال نموده و به خاطر بی میلی خود نسبت به امری آنرا حرام کند. زیرا خداوند که خالق بندگانش میباشد ، می داند چه چیزهائی سبب قوام جسم و روح ایشان میشود. پس آنها را حلال نموده و میداند چه چیزهائی برای روح و جسم انسان ضرر دارد ، آنها را حرام فرموده. برای مثال گوشت خوک را حرام نموده ، زیرا سبب بی غیرتی و بی تعصبی و فساد اخلاق میشود. و شراب را حرام نمود ، زیرا شرابخواری موجب ارتعاش و لرزش بدن است و مروت و جوانمردی را از شخص زائل می کند و شخص مشروبخوار را به تمام امور زشت و قبیح از قبیل زنا با محارم و آدم کشی و هر فتنه ای می کشاند. تفسیر جامع جلد 2 صفحه 156

حضرت صادق (ع) : شخصی به امام صادق (ع) گفت مبتلا به مرضی هستم که هر وقت شدت می کند قدری شراب می نوشم دردم ساکن می شود؟ پس حضرت فرمودند:این کار را نکن و شراب نیاشام زیرا در حرام خدا شفا نیست پس جز این نیست که این مرض و درد تو القائی از ناحیه شیطان است و می خواهد تو را به حرام بیندازد پس اگر شیطان از شراب خوردنت نا امید شود دردت بر طرف می شود. وسائل الشیعه جلد 17 صفحه 300

زیانهای جسمی شراب

1.اثر شراب در مغز : الکل ( شراب ) در اثر تاثیر در سلولهای مغز آنرا از کار می اندازد و چه بسا در اثر پاره شدن رگهای نازک خونی و یا لخته شدن خونها در مغز و جلوگیری نمودن از جریان عادی خون ، سکته ( ناقص یا کامل ) ایجاد می گردد و گاهی هم موجب تشنج و صرع و ورم مغز و فشار خون در سر گردیده و تولید فلج در اعضای بدن می نماید.

2.اثر شراب در اعصاب : الکل ( شراب ) موجب تولید امراض مختلفی از قبیل بیماری رعشه ( لرزش دست و پا ) در دستها و پاها و توانائی نداشتن بر کنترل اعضاء و مور مور شدن بدن و ضعف حواس ظاهره و باطنه و دچار شدن به بیخوابی مفرط و دیدن خوابهای پریشان می گردد.

3.اثر شراب در معده : الکل ( شراب ) مخاط زبان و حس ذائقه را ضایع و بزاق دهان را کم و ترشح آنرا از نظم می اندازد و نیز مخاط معده را تحریک و ترشی آنرا کم می کند و با انعقاد عامل هضم که پیپسین نام دارد چه بسا موجبات استفراغ را که توام با مایعی به نام بلغم که اغلب با لخته های خون همراه است ، فراهم میسازد و امراض مختلف معده و روده و گشادگی زیاده از حد معده ، تورم و خراشیدگی روده ها و التهاب جهاز هاضمه ، اسهال های سخت و یبوست شدید در اثر لطمه دیدن روده بزرگ ، شخص شرابخوار را تهدید می کند.

4.اثر شراب در کبد : الکل ( شراب ) جگر را ناتوان و متورم میسازد و در اثر ضعف و خرابی کبد و صلابت آن با احساس درد و ناراحتی در طرف شکم آغاز میگردد و چه بسا ممکن است مرض مخصوصی به نام زردی در کلیه اعضای شرابخوار ، حتی در چشمش هویدا میشود.بیماری کبدچرب الکلی هم  هیچ درمانی ندارد!

5.اثر شراب در گردش خون : الکل ( شراب ) چون قابل مصرف برای کارگاه تن نیست به محض ورود به معده وارد خون گردیده گلبولهای سفید خون را از بین برده و در اثر فشارهای کم تولید سکته می نماید.

6.اثر شراب در دستگاه تنفسی : از مهمترین عوارض الکل ( شراب ) در دستگاه تنفس بیماری خانمانسوز سل و تنگی نفس است زیرا که الکل همراه خون وارد ریه ها شده ، مخاط ریه را تحریک کرده آنرا متورم میسازد و این تحریک ، کلسیم بدن را از بین برده و عمل ریه را مختل و منجر به مرض سل خواهد گردید.

7.اثر شراب در کلیه ها : طبق آمار موجوده ، صدی نود امراض کلیه در اثر این ماده شوم است زیرا مشروبات الکی در هنگام دفع ، مجاری ادرار را تحریک و تولید عوارض بسیار ناراحت کننده ای از قبیل بیماری سلسلة البول و غیره می نماید.

8.اثر شراب در قلب : الکل ( شراب ) چون در خون اثر می بخشد کم کم آنرا فاسد کرده ، عمل تغذیه اعضاء مختل می گردد و مقدار زیادی پیه و چربی اطراف قلب را گرفته آنرا سنگین می نماید و حجمش را زیاد می گرداند در نتیجه ، حرکات قلب ضعیف میشود و لذا نبض معتادین به شراب غالبا آهسته یا غیر منظم است.

9.اثر شراب در قوه عاقله ( فکر و تفکر ) : مشروبات الکلی اولین عامل جنون است ، آمار دقیق تیمارستانها نشان می دهد که اغلب دیوانگان کسانی هستند که سالهای دراز عمر خود را با میخواری به سر برده اند. در کتاب بلاهای اجتماعی نقل از مجله تندرست می نویسد : در فرانسه به موجب تحقیقات اطباء دویست هزار نفر دیوانه مشروبات الکلی وجود دارد و نیز می نویسد هشتاد درصد دیوانگان و چهل درصد از بیماران آمیزشی در نتیجه استعمال شراب بوده است . و در انگلستان در اثر تحقیقات دانشمندان به ثبت رسیده که تقریبا نود درصد دیوانگان ، دیوانه مشروبات الکلی می باشند.

10.اثر شراب در نسل : در کتاب مزبور می نویسد : الکل در سلولهای نطفه اثر نامطلوبی نیز می گذارد چنانچه یکی از اطباء آلمان ثابت نموده که تاثیر سوء الکل ( شراب ) تا سه نسل به طور حتم باقی است به شرطی که این سه نسل الکلی نباشند.

نسل الکلی ( شرابخوار ) همواره رو به نقص بوده و بالاخره به کلی منقطع می گردد دکتر نالین آمریکائی می گوید از یک مرد سالم ممکن است یازده طفل به وجود بیاید در حالی که از مرد معتاد به شراب از یک تا سه طفل ( سالم ) به وجود نمی آید تازه این فرزندان هم در معرض بیماریهای مختلفی از قبیل سکته ، صرع ، عصبانیت ، جنون ، عدم رشد قوای عاقله و کم خونی و غیره بوده دائما دچار تشنجات سایر امراض روحی و ناراحت کننده می شوند.

برای اطلاع بیشتر از زیانهای جسمی و روحی و اخلاقی و اجتماعی شراب به مجموعه انتشارات انجمن تبلیغات اسلامی ، شیطان بطری ، مراجعه شود.

گناهان کبیره جلد 1 صفحه 225 الی 227

تفریح نامشروح یا استعمال شراب

می گویند نوشابه های الکلی خوشی و سرور می آورد و درد و کسالت را برطرف میکند ! راست است ولی علتش این است که عقل و احساس را ضعیف میکند و در حقیقت نمی گذارد بیمار متوجه کسالت خود بشود.اگرچه همیشه این طور نیست ، بلکه گاهی به عکس درد و بلا را ظاهر میکند .

در واقع مست و مخمور مانند دیوانه ای است که خوب و بد را تشخیص نمی دهد یا مانند آدم بیهوشی است که زیر دست جراح پاره پاره میشود و احساس درد نمی کند.

کاش این خوشی مدتی ادامه میداشت . اما طولی نمی کشد که نسوج و سلولهای بدن شروع به سوختن میکند ، خوشی و سرور تمام میشود ، سستی و کسالت و خواب مسلط شده ، غصه و بیماری و درد برمیگردد.

بیچاره برای کسب نشاط موقت زهر خطرناکی را با یک تغییر نام ( نوشابه ! ) به کمال رغبت سر می کشد ، غافل از آنکه این نشاط موقت جز نوعی جنون ، که بر اثر مسمومیت خون پیدا میشود ، چیزی بیش نیست.

بیشتر شرابخواران به علت ورم حاد ریه یا خونریزی بینی و پدیده های آن تلف میشوند.

کودکی که از پدر و مادر شرابخوار به دنیا می آید رنجور است و کبدش متورم ، کلیه اش کوچک ، کمخونی در او مشهود و تعادل سلسله اعصابش محفوظ نیست و به طور کلی کودکی است معیوب ، همچنان که استعداد خاصی برای ابتلا به سل دارد ، مستعد بیماری سرطان نیز است.

دانشمندان این مسئله را حتی در حیوانات تجربه کرده اند و در یک سلسه آزمایش های دقیق دیده اند که بچه سگ های دچار الکل خیلی زودتر می میرند. استخوان های سرشان ضخیم تر و به مغز چسبندگی دارد ، درز این استخوانها زود به هم می پیوندند و کبدشان معیوب است. با تکرار این آزمایش روی میمون و گربه نیز به همان نتیجه رسیده اند.

طب الصادق صفحه 21 الی 24


پیشگویی امیرالمومنین علی(ع)وعاقبت بعضی ازکسانی که درحقش ظلم کردند..

هر كه ادعا كند خوار و ذليل شود

حكيم بن جبير گويد: شاهد بودم كه على عليه السلام بر منبرى فرمود:

منم عبدالله و برادر رسول خدا صلى الله عليه وآله ، منم وارث پيامبر رحمت صلى الله عليه وآله و آنكه با سرور زنان اهل بهشت (حضرت فاطمه عليه السلام ) ازدواج نمودم ، منم سرور اوصياء و آخرين وصى انبياء، هيچكس اين مقام را ادعا نكند مگر اينكه خداوند او را به خوارى افكند.
در اين هنگام مردى از قبيله عبس كه در ميان جمعيت نشسته بود گفت :
كيست كه نتواند مانند اين كلام را بگويد: و سپس (به عنوان مسخره ) گفت : منم عبدالله و برادر رسول خدا صلى الله عليه وآله .
هنوز از جاى خود بر نخواسته بود كه شيطان بر او غلبه كرد و ديوانه شد و به بيمارى صرع دچار شد، مردم پايش را گرفتند و از مسجد بيرون كشيدند!

ما از قوم او پرسيديم آيا اين شخص قبل از اين حادثه ، بيمار بود؟ گفتند: خدا شاهد است كه نه .

الارشاد، ص 341، شرح نهج البلاغة ابن ابى الحديد، ج 2، ص 287.


انس به نفرين حضرت على عليه السلام دچار شد

مؤ لف گويد: طبق روايات متعدد كه در تاريخ شيعه و اصل سنت آمده است ، اميرالمؤمنين عليه السلام در رحبه مردم را سوگند داد و فرمود: هر كه از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله شنيده است كه فرمود: ((من كنت مولاه فعلى مولاه ؛ هر كه من مولاى اويم اين على مولاى اوست ))، برخيزد و شهادت دهد، دوازده نفر از انصار شهادت دادند، اما انس بن مالك كه حضور داشت ، شهادت نداد، حضرت على عليه السلام به او فرمود: تو چرا شهادت نمى دهى با اينكه تو هم شنيده اى آنچه اينان شنيده اند؟ انس بن مالك بهانه آورد كه : پير شده ام و فراموش كرده ام .

حضرت به او فرمود: خدايا اگر دروغ مى گويد، او را به سفيدى يا پيسى مبتلا كن كه عمامه آن را نپوشاند.
ابو عميره راوى خبر گويد: خدا را شاهد مى گيرم كه انس را ديدم كه ميان دو چشمش سفيد شده بود (به گونه اى كه هر قدر عمامه را پائين مى آورد پوشيده نمى شد و باز نمايان بود).

مؤ لف گويد: اصل حديث يعنى سوگند دادن حضرت امير عليه السلام در سال 35 در كوفه به شاهدين حديث غدير به اينكه برخيزند و شهادت دهند از احاديث مشهور ميان شيعه و اهل سنت است و بزرگان اهل سنت آنرا مفصل ذكر كرده اند و علامه امينى تفصيل آنرا در الغدير ج 1 آورده است .


57- بحارالانوار، ج 42، ص 148، شرح ابن ابى الحديد، ج 4، ص 488 و ج 1، ص 361.


سه روز ديگر دو نفر جنازه اى را مى آورند و...

اصبغ بن نباته از ياران باوفاى حضرت على عليه السلام است ، او مى گويد: اميرالمؤ منين در زمين نجف نشسته بود كه به اطرافيان خود فرمود:

چه كسى آنچه من مى بينم مى بيند؟ مردم گفتند، اى چشم بيناى خدا در ميان بندگان خدا چه مى بينى ؟ فرمود:
شترى را مى بينم كه جنازه اى را مى آورد و دو مرد كه يكى از عقب و ديگرى از جلو آن حيوان را حركت مى دهند و بعد از سه روز به نزد شما خواهند آمد!
بعد از سه روز همچنانكه حضرت خبر داده بود وارد شدند و پس از تحيت حضرت فرمود: شما كيستيد؟ از كجا مى آئيد و اين جنازه كيست ؟ و براى چه آمده ايد؟
گفتند: ما اهل يمن هستيم ، و اين جنازه پدر ماست ، هنگام مرگ وصيت كرد كه پس از غسل و كفن و نماز، مرا بر شترم بگذاريد و در عراق در نيزار كوفه (نجف ) به خاك بسپاريد.
حضرت فرمود: آيا از او پرسيديد چرا؟ گفتند: آرى ، جواب داد: چون در آن مكان مردى به خاك سپرده مى شود كه اگر روز قيامت براى تمام اهل محشر شفاعت كند پذيرفته خواهد شد!
در اين هنگام حضرت على عليه السلام از جا برخواست و فرمود:راست گفت ، به خدا قسم كه منم آن مرد.

بحار، ج 41، ص 357.

قسمتی ازوصایای آیت الله مرعشی نجفی درراه سلوک ونزدیکی به خدا...

سجاياي اخلاقي آيت‌الله‌ مرعشي نجفي

سجاياي اخلاقي آيت‌الله‌ مرعشي نجفي (ره)

در گذر تاريخ اسلام، پيوسته عالماني متعهد براي حفظ و گسترش ارزش‌‌هاي ديني و اسلامي به پا خاسته‌‌اند و با بيان، تفکر، استدلال و استناد، معارف معنوي و کرامت‌هاي انساني را معرفي کرده‌اند.


به گزارش حوزه، حضرت آيت‌الله مرعشي‌نجفي از جمله وارستگان فرزانه‌اي است که علم و عمل را به هم آميخت و کارنامه درخشاني از نشر آموزه‌هي ديني و تعالي اخلاقي انساني را به نمايش گذاشت.

بخش‌هايي از وصايا و توصيه‌هاي ايشان را منعکس می شود.


برنامه قرائت روزانه:

سفارش‌ مى‌كنم به خواندن سوره «يس» بعد از نماز صبح هرروز يك‌مرتبه، سوره «نباء» (عم يتسائلون) بعد از نماز ظهر، سوره «عصر» بعد از نماز عصر، سوره «واقعه» بعد از نماز مغرب و سوره «الملك» بعد از نماز عشاء؛ و تأكيد ‌مي‌كنم بر مداومت كردن به آنچه يادآور شدم، زيرا من شخصاً روايت‌ مى‌كنم اين روش را از استادان بزرگوار خود، و بارها نيز تجربه آموخته‌‌ام.

محاسبه و مراقبه:

سفارش ‌مى‌كنم به محاسبه نفس در هر هفته مانند حساب شريك از شريك ديگر با دقت كامل؛ اگر لغزشى احساس كرديد، با توجه، درصدد تدارك و جبران آن برآييد و اگر حسنه‌اى در اعمال و رفتارتان يافتيد، خداوند سبحان را شكرگزار باشيد و از درگاهش مزيد توفيق را طلب كنيد.

عشق به كمال و علم:

زماني كه ما در نجف اشرف به تحصيل اشتغال داشتيم، گاهي مي‏شد كه تا 40 روز اصلاً گوشت گيرمان نمي‏آمد بخوريم، خوب آقازاده هم بوديم و رويمان نمي‏شد برويم پيش اعلام و بزرگان آن‌وقت و دست دراز كنيم؛ و گاهي آن‌قدر سرگرم درس بوديم كه تا 24 ساعت گرسنه مي‏مانديم، ولي اصلاً توجه به اين مسايل نداشتيم و آن‌زماني كه در مدرسه قوام در نزديكي‌هاي صحن مطهر حضرت اميرالمؤمنين عليه‌السلام در نجف‌اشرف به تحصيل اشتغال داشتم، با مرحوم آيةالله حاج سيدابوالقاسم ارسنجاني شيرازي كه از علماي بزرگ شيراز بودند، هم‌حجره بودم؛ ما گاهي گرسنه مي‏شديم و هيچ‌چيز نداشتيم بخوريم. بعضي از اعيان و اشراف آن‌روز هم فرزندان خود را مي‏فرستادند به نجف اشرف كه درس بخوانند، ولي اين‌ها معمولاً مي‏آمدند و درس نمي‏خواندند و آش و پلويي راه مي‏انداختند و عده‏اي هم از افرادي كه دنبال دنيا بودند، دور اين‌ها را مي‏گرفتند و ارتزاق مي‏كردند.

گاهي اين‌ها كاهوي زيادي مي‏خريدند و مي‏آمدند در كنار حوض و برگ‌هاي زيادي را مي‏ريختند در حاشيه حوض و ساقه‏هاي وسطش را مي‏بردند و مي‏خوردند. من و آن رفيق هم‌حجره‏ام باهم مي‏رفتيم اين برگ‌هاي اضافي كاهوها را مخفيانه جمع مي‏كرديم و با آن‌ها سد جوع مي‏كرديم و هيچ‌گاه هم به خودمان اجازه نمي‏داديم كه براي كسي بازگو كنيم، ولي آني از تحصيل و تدريس غافل نبوديم.

انس با جامعه کبيره:

سفارش‌ مى‌كنم به مداومت قرائت زيارت جامعه كبيره، اگرچه در هفته يك‌بار باشد.

غيبت، سمّ مهلک:

سفارش ‌مى‌كنم به دورى جستن از غيبت بندگان خدا به‌ويژه اهل علم، زيرا غيبت آنان چون خوردن مردار مسموم است.

دعاي ويژه در قنوت:

سفارش ‌مى‌كنم به مداومت اين دعاى شريف در قنوت‌هاى نمازهاى واجب و آن را من روايت‌مى‌كنم از پدر علامه خود، آن دعا اين است:
اللهم انى اسئلك بحق فاطمة و ابيها و بعلها و بنيها، و السرّ المستودع فيها ان تصلى على محمد و آل محمد و ان تفعل بى ما انت اهله و لا تفعل بى ما انا اهله.

پروردگارا؛ من تو را‌ مى‌خوانم به حق فاطمه و پدرش و شوهرش و فرزندانش و رازى را كه در آن‌ها امانت نهاده‌اى، اين‌كه: درود بفرستى بر محمد و آل‌محمد صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و اين‌كه آن‌چه تو اهل آنى با من عمل كنى و بجا آورى و نه بجا آورى آنچه من سزاوار آنم.

ذکر مخصوص:

سفارش‌مى كنم به مداومت اين دعا پس از ذكر ركوع، خصوصاً در ركعت آخر:

اللهم صل على محمد و آل محمد و ترحّم على عجزنا و اغثنا بحقهم.

پروردگارا! درود فرست بر محمد و آل‌محمد صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و ترحم بر عجز ما كن و پناه بده و به داد ما برس به حق آنان.

تسبيحات حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌عليها:

سفارش ‌مى‌كنم به مداومت تسبيحات جده ما زهراء بتول سلام‌الله‌عليها.

نافله شب:

سفارش اكيد ‌مى‌كنم به نماز شب و استغفار در سحرها.

زيارت اولياءالله:

سفارش ‌مى‌كنم به مداومت زيارت مشاهد عترت زاكيه و من شخصاً چه بهره‌هاى فراوانى از اين مشاهد برده‌ام.

کثيرالذکر:

سفارش‌مى كنم به استغفار در شب‌ها و نيز در روز.

طهارت واقعي:

سفارش ‌مى‌كنم كه پيوسته با طهارت و وضوء باشيد كه آن خود سبب نور باطن و برطرف‌كننده آلام و اندوه‌هاست.

حسن سلوک:

سفارش‌ مى‌كنم به حسن‌خلق و تواضع و ترك تكبر و خودخواهى با مؤمنين.

تبرک در پوشش:

از روزي كه خودم روي پاي خودم ايستادم، هرگاه لباس نوي مي‏دوختم، نخستين‌بار مي‏بردم در حرم‌هاي ائمه عليهم‌السلام و با ماليدن به ضريح، آن را متبرك نموده، بعد از آن استفاده مي‏كردم.

نگهبان بيت‌المال:

من شب كه مي‏خوابم نبايد هيچ پولي و اندوخته‏اي در جيب من باشد، چون ما عامل هستيم. ما بايد از اين دست بگيريم و با دست ديگر بدهيم به فقرا، ايتام، نيازمندان و كمك كنيم به مراكز علمي، ديني و فرهنگي، اين‌ها مال ما نيست!

اهتمام به نوافل:

سفارش‌ مى‌كنم بر مداومت بر سنن و مستحبات و ترك مكروهات تا حد امكان.

انس با قرآن:

سفارش ‌مى‌كنم بر خواندن و قرائت قرآن شريف و هديه و ثواب آن را به ارواح شيعيان آل‌رسول صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از آنانى‌كه بازماندگانى ندارند نثار كنيد، من شخصاً بارها از اين عمل كه سبب توفيق بيشتر در امور بوده، تجربه آموخته‌ام.

صله‌رحم:

سفارش‌ مى‌كنم بر صله رحم، چه آن سبب توفيق براى اعمال صالحه و شايسته و زيادى عمر و بركت و روزى انسان است.

آخرين سخن:

من خيلي بارم سبك است و هيچ نگراني ندارم، تنها يك چيز مرا زجر مي‏دهد و آن اين است كه مي‏ترسم در ايام زندگيم نوشته يا صحبت‌هاي من در هر موردي باعث شده باشد كه حقي ناحق شود، يا در همسايگي ما گرسنه‏اي بوده باشد و ما غذاي سير خورده باشيم كه والله و بالله و تالله اگر چنين چيزي بوده، من آگاهي نداشته‏ام.

شما هم بارتان را سبك كنيد و از تجمل‌پرستي و خانه بزرگ و... بپرهيزيد، كه همه‌چيز ظرف چند دقيقه نابود مي‏شود.

ثواب روضه خواندن برای امام حسین(ع)وعواقب دروغ بستن:خواب ديدم گوشت تن امام حسين (ع) را به نيش و دندان

ثواب روضه خواندن برای امام حسین(ع)وعواقب دروغ بستن:خواب ديدم گوشت تن امام حسين (ع) را به نيش و دندان مى كشم !!


شخصى نزد آقا محمد على پسر وحيد بهبهانى آمد و گفت : خواب ديدم گوشت تن امام حسين (ع) را به نيش و دندان مى كشم .
آن شخص ناشناس بود نزد اوآمده بود. و او سر به زير انداخت تا مدتى و سر برداشت و گفت : شايد روضه خوانى ؟
گفت : آرى . فرمود: آن را ترك كن يا اكتفاء كن به همان كه در كتب معتبره است زيرا اين خواب نتيجه دروغ بستن به آن حضرت است .

************************

روضه خوانى در آخر عمر


مرحوم حاج شيخ رمضان على قوچانى از علماى معروف و ائمه جماعت ، موصوف به زهد و ورع و تقواى مسجد گوهر شاد بودند ايشان بيمار و مشرف به مرگ شدند و اقوام و ارحام و دوستان آمده بودن كه او را تشييع كنند، ناگهان مشاهده كردند كه ايشان حركت كرده و بار ديگر چشم به جهان گشود و با صداى ضعيف همه را دور خود فراخوانده و گفت : بياييد برايتان روضه بخوانم ، همه تعجب كردند چون ايشان منبرى و روضه خوان نبودند.


فرمودند: ((الان صحراى محشر را ديدم و هاتف به صداى بلند اعلام كرد كه حاج شيخ رمضان على قوچانى اهل بهشت است به سوى بهشت برود.)) پس من درى ديدم به سوى بهشت باز است و جماعتى بسيار در صف طولانى ايستاده كه به نوبت بروند، گفتند، اين صف علما مى باشد.

من در اوخر صف بودم تا نوبت به من برسد هلاك مى شوم به عقب نگاه كردم و در ديگرى را ديدم به سوى بهشت باز است ولى اين در خلوت است .

با خود گفتم : من كه اهل بهشتم از اين در نشد از آن در مى روم پس به سوى آن در آمدم نزديك شدم ، ديدم دربان جلوى من را گرفت ، و گفت : نمى شود، اين در مخصوص اهل منبر و روضه خوان هاى حضرت حسين (ع) است تو كه روضه خوان نيستى .

پس متحير بودم ، ديدم حاج ميرزا عربى خوان، معروف به ناظم ، سوار اسب از بهشت بيرون آمد رفتم جلو سلام كردم گفتم : من را كمك كن و به بهشت ببر.

گفت : نمى توانم چون اين در مخصوص روضه خوان هاست . اصرار كردم گفت : يك راه دارد من از اسب پياده مى شوم و مى نشينم و تو روضه بخوان و من مستمع مى شوم و شايد بتوان به اين وسيله تو را ببرم ، آن گاه پياده شد و نشست و من براى او روضه خواندم پس براى شما هم روضه مى خوانم . سپس بعد از چند كلمه روضه خواندن از دنيا رفت .

يزيد پس از شهادت امام حسين (ع) پيش از آن كه به عذاب آخرت مبتلا شود، در دنيا به درد بى درمانى معذب گر

يزيد پس از شهادت امام حسين (ع) پيش از آن كه به عذاب آخرت مبتلا شود، در دنيا به درد بى درمانى معذب گرديد...

يكى از اطباى يهودى را براى معالجه طلب كرد، طبيب نگاهى به يزيد كرد و از روى تعجب انگشت حيرت به دندان گزيد. سپس با تدبير ويژه اى چند عقرب از گلوى او بيرون كشيده و گفت : ما در كتب آسمانى ديده ايم و از علما شنيده ايم كه هيچ كس ‍ به اين بيمارى مبتلا نمى شود، مگر آن كه قاتل پسر پيغمبر باشد، بگو گناهى كرده اى كه به اين مرض گرفتار شده اى ؟!

يزيد از خجالت سر را به زير افكنده و پس از لحظاتى گفت : من حسين بن على را كشته ام ، يهودى انگشت سبابه خود را بلند كرد و گفت : اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله .
طبيب مسلمان شد. از جاى برخاست و به منزل خود رفت ، برادر خود را به دين اسلام دعوت كرد، قبول نكرد، ولى همسر او و خويشانش پذيرفتند، همسر برادرش نيز اسلام را قبول كرد و اسلامش را از شوهرش مخفى كرد.
در همسايگى او يكى از شيعيان خالص بود كه اكثر روزها مجلس تعزيه دارى حضرت سيدالشهداء (ع) را برپا مى كرد، آن زن تازه مسلمان در آن مجلس شركت مى نمود و بر مصايب اهل بيت عصمت و طهارت مى گريست . بعضى از يهوديان جريان را به شوهرش اطلاع دادند، يهودى گفت : امروز او را امتحان مى كنم ، لذا به خانه رفت و گفت : امشب هفتاد نفر يهودى مهمان ما خواهند بود، شرايط ميزبانى را آماده و انواع خوردنى ها را جهت پذيرايى مهيا كن !
بانوى تازه  مسلمان خواست مشغول غذا پختن شود، صداى ذكر مصيبت حضرت سيدالشهداء عليه السلام را شنيد، فورا به مجلس عزا رفت و در عزاى آن حضرت گريه زيادى كرد.
وقتى به خود آمد، سخن شوهر به يادش آمد، ولى وقت تنگ شده بود. متوسل به فاطمه زهرا (س ) شد و به سوى خانه آمد، وقتى به خانه رسيد. ديد بانوانى سياه پوش جمع شده و هر يك با چشم گريان مشغول خدمت مى باشند و لحظه اى استراحت ندارند! در ميان بانوان ، خانم بلند بالايى را ديد كه در مطبخ مشغول پختن غذا است و بانوى مجلله اى را ديد كه پيراهن خون آلودى در كنار گذاشته است !
زن تازه مسلمان عرض كرد: اى بانوى گرامى ! شما كيستيد كه با قدوم خود اين كاشانه را مزين فرموده و لوازم مهمانى را مهيا كرده ايد؟!
آن بانوى مجلله فرمود: ((چون تو عزادارى فرزند غريب و شهيدم را بر كار خانه ات مقدم داشتى ، بر فاطمه لازم شد كه تو را يارى كند تا با نكوهش ‍ شوهر خود رو به رو نگردى و پس از اين بيشتر به عزاخانه فرزندم بروى .))
بانوى تازه مسلمان عرض كرد: اى بانو! خانمى را در مطبخ مى بينم كه مشغول غذا پختن و بيش از همه بى قرار است ، او كيست ؟
فرمود: ((نزد او برو و از خودش بپرس .))
بانوى تازه مسلمان رفت و پاى او را بوسه داد و نامش را از او سوال كرد.
فرمود: ((من زينب ، خواهر امام حسينم .))
در همين زمان ، زنان يهودى با هفتاد مهمان وارد شدند، وقتى كه يهودى ها خانه را در كمال آراستگى و نورافشانى ديدند و بوى خوش غذاها به مشامشان رسيد و در جريان واقعه قرار گرفتند، همه مسلمان شدند.


 

صفات محبین واقعی به خداوندچیست؟وخداوندبه اوچه عطامی کند....

صفات محبـّین واقعی به خداوندچیست؟وخداوندبه اوچه عطامی کند....

در زمره پرسشهاى خداوند در معراج از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آمده است :
((اى احمد! آيا مى دانى كه عيش گواراتر، و كدام حيات باقى تر است ؟)).
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گفت : نمى دانم ، اى پروردگار من !

خداى تعالى فرمود: ((اما زندگى گوارا، عيشى است كه صاحبش را از ياد من باز ندارد و آن شخص ، نعمتهايم را از ياد نبرد و حقم را انكار ننمايد، و شب و روز در طلب رضاى من باشد.

اما حيات جاودان ، آن است كه شخص ، با خود چنان كند كه دنيا در نظرش ، خوار و حقير شود و آخرت بزرگ و عظيم جلوه نمايد.

خواست مرا بر خواست خود ترجيح دهد. در طلب رضاى من باشد و به حقّ، مرا تعظيم نمايد.

به ياد داشته باشد كه من به او عالمم و شب و روز، مراقب هر گناه و معصيتى باشد و قلب خود را از هر چيزى كه من خوش ندارم ، پاك گرداند.
 
شيطان و وسوسه هاى او را دشمن بدارد و سلطه اى براى ابليس ، در قلب خود باقى نگذارد.

پس چون چنين كرد، قلبش را با محبت خود آرام گردانم ، تا اين كه قلب و فراغ و اشتغال و همّ و حديث او را براى خود قرار دهم ، و اين نعمتى است كه به اهل محبت و عشقم ارزانى كنم .

چشم و گوش قلبش را باز نمايم ، تا با آن ، جلال و عظمت مرا بنگرد و بشنود و دنيا را تنگ و آن چه از لذايذ، كه در آن است ، بر او مغضوب نمايم و او را از دنيا چنان بر حذر دارم كه چوپان ، گوسفندانش را از مراتع مهلك (و مسموم ) بر حذر مى دارد.

پس چون چنين گشت ، از مردم فرار كند و از دار فنا به دار بقا، و از دار شيطان ، به دار رحمن ره جويد.

اى احمد! همانا او را به هيبت و عظمت زينت دهم . اين ، عيش گوارا و حيات جاودان است و مقام اهل رضا.


پس هر كس طبق رضاى من عمل كند سه خصلت بدو دهم :

1- شكرى كه آلوده به جهل نباشد،

2- ذكرى كه با نسيان همراه نباشد،

3- و محبتى كه محبت خلق را بر آن رجحان ندهد.

وقتى كه مرا دوست بدارد، من نيز او را دوست خواهم داشت و ديده قلبش را بگشايم ، تا جلالم را نظاره كند.

هيچ چيز را بر او مخفى نگذارم و در ظلمت شب و روشنايى روز با او نجوا كنم ، تا اين كه از سخن با خلق و همنشينى با آنها منقطع شود.

 كلام خود و ملايكه ام را به گوشش رسانم و سرّى را كه از خلقم پوشيده است ، بر او آشكار كنم .

لباس حيايى بر او پوشانم تا خلق از او حيا كنند و بر روى زمين گام بردارد، در حالى كه مغفور درگاه من است .

قلبش را آگاه و بينا قرار دهم ، كه هيچ چيز از بهشت و جهنّم بر او مخفى نماند و آن چه كه در روز قيامت از هول و وحشت بر مردم مى گذرد و نيز، آنچه كه با آن ، اغنيا و فقرا و علما و جهلا، محاسبه شوند، بدو نشان دهم .

قبرش را روشن كنم و نكير و منكر را به سوى او فرستم تا از او سؤ ال كنند و غم مرگ و تاريكى قبر و وحشتش را نبيند، و ميزان را نصب كنم و ديوان را بگشايم .

نامه اعمالش را به دست راستش دهم كه آن را باز كند و بخواند، و ميان او و خودم ترجمانى قرار ندهم . پس اين است صفات محّبين ...
)).(41)


نام كتاب : داستانهاى عارفانه در آثار (علامه حسن زاده آملى)


نام نويسنده : عباس عزيزى


احادیث وروایات درموردهمنشینی باگناهکاران وفاسقان وبدگویان وشک کنندگان دردین ونافرمانان خدا...

احادیث وروایات درموردهمنشینی باگناهکاران وفاسقان وبدگویان وشک کنندگان دردین ونافرمانان خدا...

حـضـرت صـادق عـليه السلام فرمود: براى مؤ من سزاوار نيست كه در مجلسى بنشيند كه خداوند در آن مجلس نافرمانى شود و آن مؤ من قدرت بر بهمزدن آن مجلس نداشته باشد.


اصول كافى جلد 4 صفحه :82 رواية :1

جـعفرى گويد: شنيدم حضرت ابوالحسن عليه السلام بمن فرمود: چرا مينگرم كه تو نزد عـبـدالرحـمـن بـن يـعـقوب هستى ، (جعفرى ) عرض كرد: او دائى من است ؟ حضرت فرمود: او درباره خدا سخن ناهموارى گويد؟ خدا را (بصورت اجسام و اوصاف آن ) وصف كند؟ پس يا بـا او هـمـنشين شو و ما را واگذار يا با ما بنشين و او را ترك كن عرضكردم : او هر چه مى خواهد بگويد بمن چه زيانى دارد وقتيكه من نگويم آنچه را كه او گويد؟ ابوالحسن عليه السـلام فـرمـود: آيـا نـمـى تـرسـى از ايـنـكـه بـه او عـذابـى نـازل گـردد و هـر دوى شـما را فرا گيرد؟ آيا ندانى (داستان ) آنكس را كه خود از ياران مـوسـى عـليـه السـلام بـود و پـدرش از ياران فرعون ، پس هنگاميكه لشكر فرعون (در كـنار دريا) بموسى (و يارانش ) رسيد، (آن پسر) از موسى جدا شد كه پدرش را پند دهد و بـمـوسـى (و يـارانش ) ملحق سازد، و پدرش براه خود (در لشكر فرعون ) ميرفت و اين جوان با او (درباره مذهبش ) ستيزه ميكرد، تا اينكه هر دو بكنارى از دريا رسيدند و (همينكه لشـكـر فرعون غرق شدند) آندو نيز باهم غرق شدند، خبر بموسى عليه السلام رسيد، فرمود: او در رحمت خدا است ولى چون عذاب نازل گردد از آنكه نزديك گنهكار است دفاعى نشود.

اصول كافى جلد 4 صفحه :82 رواية :2

حضرت صادق عليه السلام فرمود: با اهل بدعت رفاقت و هم نشينى نكنيد تا نزد مردم چون يكى از آنها محسوب شويد، رسولخدا (ص ) فرمود: انسان بر كيش دوست و رفيق خود است .
اصول كافى جلد 4 صفحه :83 رواية :3

حـضـرت صـادق عـليـه السـلام حـديث شده است كه فرمود: رسولخدا (ص ) فرموده است : هـرگـاه پـس از مـن اهـل ريـب و بـدعـت را ديديد بيزارى خود را از آنها آشكار كنيد، و بسيار بـآنـهـا دشـنـام دهـيـد، و دربـاره آنـه بـد گـوئيـد، و آنـهـا را بـا بـرهـان و دليـل خـفـه كـنـيـد كه (نتوانند در دل مردم القاء شبهه كنند و) نتوانند بفساد در اسلام طمع كـنـنـد، و در نـتـيـجـه مـردم از آنـهـا دورى كـنند و بدعتهاى آنها را ياد نگيرند، و خداوند در بـرابـر ايـن كـار بـراى شما حسنات بنويسد و درجات بنويسد و درجات شما را در آخرت بالا برد.

اصول كافى جلد 4 صفحه :83 رواية :4

شــرح :
مـجـلسـى (ره ) گويد: گويا مقصود از اهل ريب آنهائى هستند كه در دين شك كنند. و مردم را با القاء شبهات بشبه اندازند، و گفته شده : كه مقصود كسانى هستند كه پايه دين آنها بـر گـمـان و اوهـام فـاسـده بـنـا نـهـاده شـده مـانـنـد عـلمـاى اهل خلاف ؛ سپس كلام مصباح اللغة را در معناى بدعت ذكر كرده ، و پس از آن فرمايد: بدعت در عـرف شـرع بـآن چـيـزى گـويـند كه پس از رسولخدا (ص ) پديدار گشته.

حـضـرت صـادق عـليـه السـلام فـرمايد: براى مسلمان سزاوار نيست كه با فاجر (هرزه ، تباهكار، نافرمان ) و نه با احمق و نه با دروغگو رفاقت كند.
اصول كافى جلد 4 صفحه :84 رواية :5

 

 

اثرات مثبت ذکرونمازدرسلامت روانی کودک"وازچه سنی آموزش راشروع کنیم ومراحل آن...

اثرات مثبت ذکرونمازدرسلامت روانی کودک"وازچه سنی آموزش راشروع کنیم ومراحل آن...

عبارت مشهور"العلم فی الصغر، كالنقش فی الحجر"(دانش در كودكی، مانند نقش پایدار در سنگ است)، امروزه با پیشرفت دانش پزشكی و روان پزشكی و به خصوص با پیدایش روان كاوی توجیه كامل علمی پیدا كرده است.

روان شناسی مدرن، با تداعی از مكتب روان كاوی فروید و نظریات "ژان پیاژه"، "جان باولف" و بسیاری از دانشمندان دیگر، به ما می گوید كه مهم ترین دوران زندگی بشر كه به وجود آورنده شخصیت نهایی او خواهد بود، دوران كودكی است. بر این اساس هر قدمی كه در جهت ایجاد سلامت روانی اطفال برداشته شود، به نوبه خود سبب ایجاد جامعه ای سالم و موفق خواهد شد.

اما بزرگ ترین موهبتی كه ممكن است در جهت ایجاد سلامت روانی نصیب یك طفل نورسیده گردد، پای گذاشتن او در خانواده ای مؤمن و نمازگزار است.

تعالیم آیین حیات بخش اسلام كه حتی كوچك ترین مسائل بشری را بدون پاسخ نگذاشته است، از همان بدو تولد نوزاد برای او برنامه ها و روش های متعددی دارد كه عمل به آنها ضامن سعادت و سلامت همیشگی انسان است.

از جمله در بعد سلامت روانی، آیین اسلام به والدین و به خصوص پدر، مؤكداً حكم كرده است كه مثلاً نام نیك بر بچه بگذارند،و امروز علمای روان شناسی متفقاً به این نتیجه رسیده اند كه چگونه نام یك كودك در شكل گیری شخصیت او تأثیر گذار است و چگونه یك نام بد ممكن است،موجبات تحقیر كودك در نتیجه تزلزل شخصیتش گردد و یا هنگامی كه روان كاوی در قرن بیستم، حكایت از حضور تظاهرات نهفته اما مقتدر جنسی در وجود اطفال می كند ، آنگاه مفهوم عمیق آن بخش عظیم از احادیث و روایات معصومین(ع) كه مثلاً بوسیدن دختران توسط مرد نامحرم را بعد از 5 ، 6 سالگی منع كرده اند.


در هر صورت كودكی كه در خانواده مؤمن و نمازگزار به دنیا می آید و زمزمه حیات بخش اذان و اقامه در گوش راست و چپش نخستین نغمه زندگی او می گردد، كودكی است كه گام در مسیری سعادت بخش گذاشته است.

شیوع اسكیزوفرنی كه خطرناك ترین و مهلك ترین بیماری در روان پزشكی است در بچه های خانواده های مسلمان و نمازگزار بسیار کم است، چرا كه علم امروز ثابت كرده است كه بروز اسكیزوفرنی، ارتباط معنی داری با وجود سیستم زن سالاری در اداره خانواده ها دارد.

که مسلماً در خانواده های نمازگزار، با رعایت اصول درخشان قرآنی، از قبیل(الرجال قوامون علی النساء) و رد صریح و قاطع سیستم شوم "زن سالاری‌"، قدم بزرگی در جهت كاهش میزان ابتلا به این اختلال برداشته می شود.

همچنین درباره آثار مثبت و متعدد، قانون مؤكد اسلامی مبنی بر آزاد گذاشتن كامل كودكان تا سن 7 سالگی و پرهیز از تنبیه و محدودیت برای آنها می توان تعمق بسیار نمود.

اما بعد دیگر،تأثیری است كه نماز به طور مستقیم بر حالات روانی اطفال دارد و آن بر اثر نماز خواندن خود كودك حاصل می شود.

شروع نماز در سنین كودكی سبب می شود كه او این صفت حسنه را به صورت یك عادت معمول و سازنده در جسم و روان خود، ملكه نماید و جزو برنامه های همیشگی زندگی خود، قرار دهد و در نتیجه از همه فواید نماز، در بعد سلامت روانی در آینده برخوردار گردد.

به علاوه با شروع نماز در دوران كودكی، مفاهیمی مثل خدا و مذهب و دستوراتی مثل تعالیم اسلامی، چنان در ذهن پذیرنده و شفاف كودك كه هنوز سنگینی و تیرگی گناهان ظرفیت های فكری و مغزی او را آلوده نكرده است، جای می گیرد كه امكان شك و تردید در این زمینه در آینده بسیار كاهش می یابد.

این نكته به خصوص باید مورد توجه خانواده هایی قرار گیرد كه با وجود آن كه خود را مسلمان می دانند اما وقتی كه فرزندشان به سن تكلیف می رسد او را به بهانه این كه:

"هنوز خیلی كوچك است !" به خواندن نماز تشویق نمی كنند. این مسئله كه با كمال تأسف به خصوص در مورد دختر بچه ها كه سن تكلیف آنها پایین تر است(9 سالگی)، شیوع بیشتری دارد، مسبب عوارض مخرب بسیاری در آینده كودك خواهد شد.

در حقیقت پدر و مادرانی كه با دلسوزی ساده اندیشانه، فرزند خود را به برپاداری نماز تشویق نمی كنند، خیانت بزرگی از جهت محروم نمودن كودك خویش از این نعمت بزرگ مرتكب می شوند. چرا كه به این ترتیب گویی به آلودگی كودك خویش، به انواع گناهان و انحرافات و بدبختی ها و بیماری های جسمی و روانی، رضایت داده اند و او را به خسارت سنگین در دنیا و آخرت محكوم نموده اند.

به همین دلیل است كه آیین مقدس اسلام و به خصوص ائمه بزرگوار شیعه(ع) با توصیه های مؤكد، مسلمانان را به آموزش مرحله به مرحله نماز به كودكان فرا خوانده اند و حتی با این كه از مجازات ها و تنبیهات بدنی در مورد كودكان، به خصوص قبل از 7 سالگی، منع نموده اند در مورد ترغیب به نماز گاهی امر به تنبیه كودكان فرموده اند.

در این مورد در حدیثی معتبر از حضرت امام صادق(ع) آمده است كه فرمودند:

 چون پسر، سه ساله شود، پدر و مادر به او می گویند كه: هفت مرتبه بگو "لا اله الا الله" و چون سه سال و هفت ماه و بیست روز از عمرش بگذرد، به او می گویند كه هفت مرتبه بگوید: "محمد رسول الله" ، پس چهار سالش تمام شود به او می گویند كه هفت مرتبه بگوید: "صلی الله علی محمد و آله" پس چون پنچ سالش تمام شود او را وا می دارند كه خدا را سجده كند.

اما چون شش سالش تمام شود. نماز را به او یاد می دهند و چون هفت سالش تمام شد، وضو را به او یاد می دهند و او را به نماز امر می كنند و چون نه سالش تمام شود وضو و نماز را به خوبی به او می آموزند و از ترك وضو و نمازاو را نهی کنند. پس چون كودك وضو و نماز را یاد گرفت، خداوند پدر و مادرش را خواهد آمرزید.


مفاهیم عمیق این حدیث از جمله این كه اقامه نماز پس از اقرار به توحید و نبوت(كه اساسی ترین اصول اعتقادی اسلام هستند) قرار گرفته و این كه عمل به این حدیث ضامن آمرزش پدر و مادر تلقی شده است، باید به دقت مورد توجه خانواده ها قرار بگیرد.

 
رب اجعلنی مقیم الصلوه و من ذریتی ربنا و تقبل دعاء
پروردگارا ! من و فرزندانم را از اقامه كنندگان نماز قرار ده و دعای مرا قبول فرما.

سوره مباركه ابراهیم ـ آیه شریفه 40