چگونه توبه کنیم،وضعیت توبه کنندگان نزدخداوندوقصه حضرت نوح وملکی که درپیش اوظاهرشد

چگونه توبه کنیم،وضعیت توبه کنندگان نزدخداوندوقصه حضرت نوح وملکی که درپیش اوظاهرشد...

قصه زیبای توبه کنندگان درادامه مطلب...

توبه به معناى برگشت از گناه است. قبل از هر چیز باید دانست كه گناه چیست تا بتوان از آن بازگشت نمود روشن و واضح است كه كارهاى انسان بر پنج نوع است.

1- كارى كه حتما باید انجام داد و ترك آن جایز نیست. (واجب )


2
- كارى كه نباید انجام داد و انجام آن جایز نیست. (حرام )


3- كارى كه انجام آن از انجام ندادن آن بهتر است. (مستحب )


4- كارى انجام ندادن آن از انجام آن بهتر است. (مكروه )


5- كارى كه انجام دادن آن و ندادن آن یكسان است. (حلال )


گناه عبارت از كارى است كه از نوع دوم یعنى حرام مى باشد و توبه از آن بر همه عاقلان واجب است و منظور از گناه در اینجا تمامى گناهان فكرى و زبانى و عملى است كه با اختیار و اراده هر انسان عاقلى صورت مى گیرد.

و اما ترك مستحب كه از نوع سوم، و انجام مكروه كه از نوع چهارم است ترك اولى نامیده مى شود، و براى معصومین ترك اولى ناپسند است و بایستى از آن توبه كنند و براى اهل سیر و سلوك كه به غیر از خداوند مقصدى ندارند توجه به غیر خدا گناه محسوب مى شود و باید از آن توبه كنند. پس توبه بر سه نوع است:

1- توبه عام كه مربوط به همه بندگان است (كه بایستى از ترك واجبات و انجام محرمات توبه كنند).


2- توبه خاص كه مربوط به معصومان است (كه بایستى از ترك اولى توبه كنند).

3- توبه اخص كه مربوط به اهل سیر و سلوك است (كه بایستى از توجه به غیر خدا توبه كنند).


و اما توبه گنهكاران از نوع اول است و توبه حضرت آدم علیه السلام و سایر انبیاء از نوع دوم و توبه پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم كه مى فرماید:
و انه لیغان على قلبى و انى لاستغفر الله فى الیوم سبعین مرة " 21 " از نوع سوم است.

منبع:آسان ترین راه براى سیر و سلوك و تهذیب نفس (خلاصه اى از كتاب اوصاف الاشراف خواجه نصیر الدین طوسى )

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

محبوب ترین كس در نزد خداوند متعال كسى است كه از گناهانش توبه كننده باشد.

 چنانچه در قرآن مى خوانیم:

اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوابین. (البتّه خداوند متعال توبه كنندگان (از گناه) را دوست دارد.)

آقا خاتم الانبیاء (ص) فرمود: هیچ موجودى در پیشگاه حقتعالى محبوبتر از مرد و زن توبه كننده نیست.

و همچنین آن حضرت فرموده:

النّائبُ حَبیبُ اللّه :توبه كننده از گناه محبوب خداست.


حضرت باقر (ع) فرمود:

اگر مردى در شب تاریك شتر با توشه اش را در سفر گم كند و سپس پیدا كند چقدر خوشحال مى شود، همینطور است در ارتباط با انسانى كه راه اصلى حق را گم كرده و گناه و معصیت خدا را انجام داده و حال توبه كرده خداوند متعال هم بیشتر از او نسبت به توبه كنندگان فرحناك و خرسند و خوشحال مى شود.


و در جاى دیگر مى فرماید:

خداوند متعال به توبه بنده اش خوشحال تر است از مرد عقیمى كه بعد داراى فرزند شود و از كسى كه گمشده اش را پیدا كند و از تشنه اى كه به آب مى رسند (آنها چقدر خوشحال مى شوند كه به فرزند برسند یا گمشده اش را پیدا كرده، یا وقتى كه به آب مى رسد چه حالت فرحناكى دارد. ) خدا هم وقتى ببیند بنده اش توبه كرده از اینها بیشتر خوشحال مى شود زیرا خدا بنده اش را خیلى دوست دارد.

قصه حضرت نوح وملکی که درپیش اوظاهرشد...

شهید آیة اللّه دستغیب رضوان اللّه تعالى علیه در كتاب استعاذه اش مى گوید:

پس از آنكه حضرت نوح على نبینا و آله و علیه السلام نفرین كرد و همه كفار غرق شدند ملكى در پیش او ظاهر شد.

شغل حضرت نوح (ع) كوزه گرى بود كوزه هائى از گِل درست مى كرد و پس از خشك كردن مى فروخت.

ملك كوزه ها را یكى یكى از حضرت نوح (ع) مى خرید و پیش چشمش آن را خُرد مى كرد و مى شكست حضرت نوح (ع) ناراحت شد و به او اعتراض كرد كه این چه كاریست مى كنى ؟ گفت به تو مربوط نیست من خریده ام و اختیارش را دارم.


حضرت نوح (ع) فرمود: بله لكن من آن را ساخته ام، مصنوع من است، ملك گفت كوزه هائى ساخته اى، نه اینكه خلق كرده اى، اینك من كه آن را مى شكنم تو ناراحت مى شوى چطور نفرین كردى كه این همه خلق خدا هلاك گردند در حالى كه خدا بنده را خلق كرده و آنها را دوست دارد، پس از این قضیه ازبس گریه كرد نامش را نوح گذاشتند.

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

كیفیت حصول توبه


توبه به سه صورت تحقق مى یابد:

1- توبه نسبت به گذشته.
2- توبه نسبت به حال حاضر.
3- توبه نسبت به زمان گذشته و آینده.

توبه نسبت به زمان گذشته


اما توبه نسبت به كار گذشته بر دو قسم است.
1- پشیمانى و تاسف فراوان بر گناهى كه در گذشته از انسان صادر شده است كه درباره آن رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم گفته اند:
الندم توبه .


2- جبران گناهانى كه در گذشته واقع شده اند كه این نیز بر سه نوع است.


اول: آنچه كه انسان انجام داده و نسبت به ساحت قدس پروردگار نافرمانى محسوب گردیده است. (حق الله )


دوم: آنچه كه انسان نسبت به خود انجام داده و خود را در معرض غضب الهى درآورده است. (حق النفس )


سوم: آنچه كه انسان نسبت به دیگران انجام داده و به وسیله گفتار یا كردار خود موجب ضرر و زیان براى آنان گردیده است. (حق الناس )

و اما راه جبران گناهانى كه در مورد دیگران انجام داده است اگر زبانى بوده بایستى از آنها عذرخواهى كند و یا جبران نماید یا به هر صورت رضایت آنها را به دست آورد. و اگر عملى بوده بایستى حق آنها را به خودشان در صورتى كه زنده اند به خودشان و در صورتى كه از دنیا رفته اند به وارثان آنها برگرداند و یا رضایت آنان را به دست آورد و كیفرى را كه معین شده تحمل بنماید.


و اگر كسى را كشته باشد باید رضایت اولیا او را فراهم كند، چرا كه تحصیل رضایت مقتول محال است، و اگر این شرایط و سایر شرایط توبه را تحصیل كند امیدوار باشد كه خداوند در آخرت او را مورد رحمت واسعه خویش قرار دهد.


و اما جبران گناهانى كه در حق خود انجام داده آن است كه كیفر دنیوى یا دینى را كه مقرر شده است تحمل نماید. (مثل حدود و كفارات ).


و اما راه جبران گناهانى كه در حق خداوند انجام داده آن است كه تضرع و زارى و انابه به درگاهى الهى نموده و عبادت و ریاضت داشته باشد، البته به شرطى كه حق الناس و حق النفس را ادا كرده و جبران نموده باشد.

توبه نسبت به زمان حال


توبه نسبت به زمان حال بر دو صورت است كه بایست توبه كننده انجام بدهد.
1- گناهى را كه در حال حاضر مرتكب مى گردد، به قصد قربت ترك كند.
2- از تعدى و ستم به دیگران خوددارى كرده و خسارات مظلومان و ستمدیدگان را جبران بنماید.

توبه نسبت به آینده


توبه نسبت به زمان آینده نیز به دو صورت تحقق مى یابد.


1- تصمیم قطعى بر عدم تكرار گناه در آینده كه حتى اگر او را بكشند یا به آتش ‍ بسوزانند، نه از روى اختیار و نه اجبار، دیگر راضى به ارتكاب آن گناه نگردد.


2- تصمیم بر آن كه در آینده ثابت قدم در این راه باشد، حتى براى اینكه مبادا مرتكب گناه گردد نذرى نموده و یا كفاره اى قرار دهد كه اگر بار دیگر مرتكب آن گناه شد مجبور به تحمل و پرداخت آن گردد و تا وقتى كه عزم را جزم نكرده و یا احتمال برگشت به آن گناه در اندیشه او وجود داشته باشد ثبات قدم حاصل نمى شود و باید به قصد قربت این كارها را انجام دهد .

 

منبع:آسان ترین راه براى سیر و سلوك و تهذیب نفس (خلاصه اى از كتاب اوصاف الاشراف خواجه نصیر الدین طوسى )

*******************************************************

استغفار و توبه ى حقيقى و كامل

شخصى در حضور امام على "ع" گفت: استغفرالله: از درگاه خدا طلب آمرزش گناهان مى كنم.

از آنجا كه بسيار ديده شده افرادى، اين جمله را به طور سطحى و بى آنكه واقعا و حقيقى و از صميم قلب به آن اعتقاد داشته باشند، بر زبان مى آورند،

امام على "ع" به او فرمود:

ثكلتك امك، اتدرى ما الاستغفار: مادرت به عذايت بنشيند آيا مى دانى معنى استغفار چيست؟! استغفار، مقام بلند مرتبگان و افراد شريف و آنهائى كه در سطح بالائى از معنويت قرار دارند مى باشد "درجه العليين"

سپس امام "ع" براى توضيح بيشتر، چنين فرمود:

استغفار، يك كلمه "استغفر الله" است ولى داراى شش معنى و مفهوم مى باشد:

1- پشيمانى از گناهان گذشته.

2- تصميم قاطع و ابدى بر اينكه ديگر به سوى گناه بازنگردد.

3- اداى حق الناس، به طورى كه خدا را آنگونه ملاقات كنى كه بدهكار كسى نباشى.

4- انجام حق الله "مانند نماز و روزه و حج و..."

5- توجه كنى به گوشتى كه از خوردن مال حرام در بدنت روئيده است و آن را بر اثر اندوه و پشيمانى از گناهان سابق، آب كنى تا اين كه گوشت تازه جايگزين آن گردد.

اطاعت و پيروى از احكام الهى را هر چند كه دشوار باشد، بر خود هموار سازى. همانطور كه گناه را بر وجود خود هموار مى ساختى.

6- دشوارى اطاعت را آنچنان به خودت بچشانى كه شيرينى و لذت گناه را چشيدى فعند ذلك تقول: استغفر الله: پس از انجام اين مراحل "مجاز هستى كه" بگوئى استغفر الله: خدايا از درگاهت، طلب آمرزش مى كنم. [ نهج البلاغه حكمت 417. ]

ناگفته نماند: كه توبه مراحلى دارد و توبه شرعى به همان چهار خصلت اول، حاصل مى شود، ولى توبه ى كامل و حقيقى بستگى به پيمودن شش مرحله ى مذكور دارد.

***********************************************************


غرض شفقّت پروردگار است خالق، مخلوق خودش را دوست مى دارد، خدا به پیغمبرش عتاب مى فرماید كه چرا نفرین كردى این همه خلق هلاك شوند به خاطر اینكه خدا بنده اش را دوست دارد.

و در قرآن آنها را مى ترساند و سفارش مى كند مبادا فریب شیطان را بخورید دنیا سراى فریب است شیطان دشمن است.


این آیات و روایات حاكى از اینست كه خداوند متعال انسانهائى را كه گناه و معصیت كرده اند و از كار خود پشیمان شده اند و در خانه حق مى آیند و توبه مى كنند خوشحال مى شود زیرا به انسان علاقه دارد و دوست ندارد بندگانش به دوزخ سرازیر گردند.

تبدیل گناه به حسنه


به واسطه توبه، انسان نه تنها تاریكى گناه را برطرف مى كند، بلكه بجایش نور طاعت جایگزینش مى شود و گناه مبدل به ثواب مى گردد چنانچه حضرت حق جلّ جلاله در قرآن سوره فرقان آیه 70 فرموده:

الا مَنْ تابَ وَامَنَ وَعَمِلَ عَمَلا صالِحا فَاُولئِكَ یُبَدِّلُ اللّهُ سَیَّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللّهُ غَفُورا رحیما

(مگر آن كسانیكه (از گناه) توبه كنند و ایمان (بخدا) آورند و عمل صالح بجا آورند پس خدا گناهان آنها (گنه كارانى را كه توبه كرده اند) را مبدل به حسنات گرداند زیرا خداوند در حق بندگانش بسیار آمرزنده و مهربان است.)

توبه كننده مورد دعاى ملائكه


كسى كه توبه كند ملائكه و فرشتگان حامل عرش پروردگار عالم براى او طلب آمرزش و رحمت مى كنند و از خداوند متعال خواستار دورى او (گنه كار توبه كننده) از آتش جهنّم هستند چنانچه خداوند مى فرماید:

الّذینَ یَحْمِلُونَ الْعَرشَ وَمَنْ حَوْلَهُ وَیُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ ویُؤ مِنُونَ بِهِ ویَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذینَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شى ءٍ رَحْمَةً وَعِلْما فَاغْفِر لِلَّذینَ تابُوا وَاتَّبَعُوا سَبیلَكَ وَقِهِمْ عَذابَ الْجحیم.


فرشتگانى كه عرش با عظمت الهى را بر دوش گرفته و آنانكه پیرامون عرشند به تسبیح و حمد و ستایش حق مشغولند هم خود به خدا ایمان دارند و هم براى اهل ایمان از خدا آمرزش و مغفرت مى طلبند و مى گویند: اى پروردگارى كه علم و رحمت بى منتهایت همه اهل عالم را فراگرفته است تو به لطف و كرم خویش گناه آنهائى را كه توبه كرده اند و راه رضاى تو را پیمودند ببخش و آنان را از عذاب دوزخ محفوظ دار.

رَبَّنا وَادْخِلْهُمْ جَنّاتِ عَدْنٍ الَّتى وَعَدْتَهُمْ وَمَنْ صَلَحَ مِنْ ابائِهِمْ وَاَزْواجِهِمْ وَذُرِّیاتِهِمْ اِنَّكَ اَنْتَ الْعَزیزُ الْحَكیم.


پروردگارا تو آنها (توبه كنندگان) را در بهشت عدنى كه وعده فرمودى با پدران و مادران صالح و همسران و فرزندانشان و اصل گردان كه همانا توئى خداى با حكمت و اقتدار.



توبه كننده بهشتى است


كسانیكه توبه كنند و از گناهان گذشته خود استغفار و طلب آمرزش نمایند خداوند متعال بعد از این عالم آنها را در بهشت قرار میدهد كه تا ابد در آنجا باشند چنانچه مى خوانیم:

وَالَّذینَ اِذا فَعَلُوا فاحِشَةً اَوْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ ذكَرُوا اللّهَ # فَاسْتَغْفِرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ اِلا اللّهُ ولَمْیُصِرُّوا عَلى مافَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ اُولئِكَ جَزاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ جَنّاتٌ تَجْرى مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهارُ خالِدینَ فیها وَ نِعْمَ اَجْرُ الْعامِلینَ.

از نشانه هاى افراد نیك و خوب و شایسته اینستكه هرگاه كار ناشایسته اى یا گناهى از آنها سر زند یا ظلمى بنفس خویش كنند خدا را بیاد آرند، و از گناه خود به درگاه خدا توبه و استغفار كنند# (و مى دانند) جز خدا هیچكس نمى تواند گناه خلق را بیامرزد و آنها هیچگاه اصرار در كار زشت نمى كنند چون بزشتى معصیت آگاهند و آنها جزایشان آمرزش است از طرف پروردگارشان و بهشت و باغها و بوستانهائى است كه از زیر عمارت آنها جوى ها جاریست در حالیكه همیشه و جاوید در آنجا خواهند بود و چه خوبست جزاى كسانیكه براى خدا كار كنند.


(خدا توبه را قبول مى كند)


بازگشت به سوى حق تعالى و توبه از گناهان در هر وقت كه باشد مى كند مورد قبول حضرتش است و بشارت خداوند یكتاست، چنانچه در قرآن مى خوانیم:


وَ هُوَ الَّذى یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ یَعْفُوا عَنِ السَّیِّئاتِ.

و خداوند متعال آنكسى است كه توبه بندگانش رامى پذیرد و از گناهان و كارهاى زشت و ناپسند در مى گذرد.

در كتاب اصول كافى باب العجب حدیث 8، حدیث جالبى نقل كرده كه حضرت صادق آل محمّد (ص) فرمود:

خداوند متعال به حضرت داود على نبیّنا و آله و علیه السّلام وحى فرمود: اى داود گناهكاران ومعصیت كاران و بذه كاران رامژده بده ودل آنها را شادكن و به آنها خبر خوشى بده، ولى اهل ایمان و صدیقان و نیكوكاران را از قهر من بترسان و به آنها آتش جهنّم را یادآورى كن و آنها را بیم ده حضرت (ع) فرمود: خدایا چطورى به گنهكاران مژده و به خوبان ترس و بیم دهم ؟!

خطاب رسید: به گنهكاران مژده بده كه من توبه هاى آنها را قبول مى كنم و از گناه آنها مى گذرم و خوبان را بترسان به خاطر اینكه مبادا به كردار و اعمال و رفتار خوب خود عجب، ریا كنند و خودبین شوند زیرا هیچ بنده اى را من پاى حساب نكشم جز آنكه هلاك شود.

توبه پاك كننده گناهان


توبه مانند تاید و پودر پاك كننده و دستگاه لباسشوئى و چرك برطرف كننده است كه هر قدر گناه كرده و این قلب و دل چرك و سیاهى گناه گرفته باشد دستگاه توبه با پودرهاى پاك كننده اشك و تضرع و استغفار آن را پاك و نظیف و تمیز مى كند چنانچه در قرآن مى خوانیم:

قُلْ یا عِبادِىَ الَّذینَ اَسْرَفُوا عَلى اَنْفُسِهُمْ لاتَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ اِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعا اِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمَ.

اى پیغمبر ما به بنده هاى گنه كار ما بگو كه خداوند متعال مى فرماید: اى بندگان من كه بر نفس خود در گناه اسراف و در ستم و ظلم به نفس خود زیاده روى كرده اید (توبه كنید) و از رحمت خدا نا امید نشوید زیرا كه (اگر توبه كردید) خدا هم تمام گناهان و معصیت هاى شما را مى آمرزد و او بسیار بخشنده و مهربان است.

تعبیراتى كه در این آیه آمده مانند، بندگان من، نا امید نشوید، رحمت خدا، غفران تمام گناهان، غفور و رحیم بودن خدا، همه حكایت از وسعت دامنه استغفار و قبولى توبه و گستردگى رحمت مطلق الهى میكند، بخصوص تعبیر به عبادى (بندگان من) و نسبت بندگان به ذات پاك حق، بیانگر آنستكه همه از خوب و بد بندگان خدا هستند و خداوند به آنها آنچنان مهربان است كه آنها را بندگان خودش خوانده است بنا بر این چشم انداز امید به آمرزش بسیار وسیع و گسترده است.

آقا حضرت امام رضا (ع) از بعضى از اصحاب و یاران خود شنیدند كه مى گفتند خدا لعنت كند كسى را كه با آقا على (ع) جنگیدند.

حضرت فرمود: بگوئید مگركسیكه توبه كرد واصلاح نمود حال خود را.

سپس فرمود: گناه كسى كه على (ع) را یارى نكرد و پیشمان هم نشد بزرگتر است از گناه كسى كه با آقا على (ع) جنگید و پیشمان شد و توبه و انابه نمود.

از این حدیث فهمیده مى شود كه اعظم گناهان یعنى جنگ با امام و وصى پیغمبر است، هم به توبه قابل بخشش است یعنى اگر آنها هم توبه كردند خدا از سر تقصیر آنها مى گذرد.

گر توبه شكستى باز آى


اگر شخصى توبه كرد ولى باز شیطان و یا هواى نفس بر او غلبه كرد و او فریب خورد و گناهى را مرتكب شد و آن عهدى را كه با خدا بسته بود شكست توبه سابقش باطل نمى شود بلكه واجبست بر او از گناه تازه اش توبه كند و از خدا طلب آمرزش نماید و از رحمت بى پایان حق نباید ماءیوس شود نگوید حالا من دیگر بار گناه كردم خدا مرا نمى بخشد، خیر، یاءس و نا اءمیدى خود از گناهان كبیره است و خدا هم غفار است و از گناه هان مى گذرد.
محمّد بن مسلم از حضرت باقر (ع) روایت كرده كه حضرت فرمود:
اى محمّد بن مسلم گناهان بنده مؤ من كه از آن توبه كرده آمرزیده شده است و باید براى آینده، پس از توبه و آمرزش كار نیك و خوب و پسندیده اى انجام دهد به خدا این فضیلت نیست مگر براى آنها كه ایمان دارند.
من گفتم اگر پس از توبه و استغفار از گناهان، باز گناه كرد و باز توبه نمود آنوقت چه باید كرد آیا قبول است یا نه ؟
حضرت فرمود: اى محمد بن مسلم تو گمان میكنى كه بنده مؤ من از گناه خود پیشمان گردد و از آن آمرزش خواهد و توبه كند خدا توبه اش را نمى پذیرد؟!
گفتم: كسى كه چند بار اینكار را كرده است، یعنى گناه مى كند و بعد از خدا طلب آمرزش مى خواهد، آیا بخشیده مى شود؟!

حضرت فرمود: آنچه مؤ من با آمرزش خواهى و توبه بازگردد خدا هم به آمرزش او بر مى گردد. و براستى كه خداوند زیاد آمرزنده و مهربانست توبه را میپذیرد و از بدكردارى ها میگذرد. مبادا تو مؤ منین را از رحمت خدا نومید سازى.

جوانى در بنى اسرائیل بود كه بیست سال خدا را عبادت و طاعت كرده، بیست سال سر تعظیم و ادب در برابر حق فرود مى آورد تا اینكه همنشین هاى بد، هواى نفس، شیطان او را فریب داد و به گناه آلوده شد و بیست سال در معصیت بسر مى برد، روزى در آینه نگاه كرد دید موهایش سفید شده خیلى ناراحت شد، بدش آمد و از كرده خود پیشمان شد، گفت خدایا بیست سال بندگى و عبادت كردم و حال بیست سال است كه نفهمیدم به گناه افتادم آیا اگر برگردم بسوى تو و توبه كنم آیا مرا قبول مى كنى ؟ صدائى شنید كه یكى مى گفت:
اَحْبَبْتَنا فَاَحْبَبْناكَ، تَرَكْتَنا، فَتَرَكْناكْ، وَعَصَیْتَنا، فَاَمْهَلْناكْ وَاِنْ رَجَعْتَ اِلَیْنا قَبِلْناك.
یعنى ما را دوست داشتى پس ما هم ترا دوست داشتیم، و ما را ترك كردى پس ما هم تو را ترك كردیم، معصیت ما كردى تو را مهلت دادیم پس اگر برگردى بطرف ما تو را قبول مى كنیم.
از این مرحمتها از خدا نسبت به تمام امم بوده و در این امت هزار برابر است.

باب توبه تا دم آخر


باب توبه تا آخرین نفس انسان باز است چنانچه حضرت باقر(ع) فرمود: حضرت آدم (ع) فرمود پروردگا را شیطان را بر من چیره ساختى و چون خون بر من روانش كردى، پس براى من هم چیزى مقرر فرما، خطاب شده اى آدم براى تو مقرر كردم كه هر كدام از فرزندان تو قصد گناهى كند بر او نوشته نشود و اگر هم گناهى كرد فقط همان یك گناه را بپایش بنویسند و هرگاه قصد ثوابى كند برایش یك حسنه نوشته شود و اگر آن حسنه را انجام داد برایش ده حسنه مسطور گردد.

حضرت آدم (ع) عرضكرد: پروردگارا برایم بیفزا، خطاب شد براى تو مقرّر كردم كه هر كدام از بنى آدم گناهى كند و سپس پشیمان گردد و طلب آمرزش كند او را مى آمرزم.


حضرت آدم (ع) فرمود: پروردگارا برایم بیفزا، خطاب شد: براى آنها توبه را مقرر داشتم تا آن وقتى كه نفسشان تا به گلوگاه شان برسد.

حضرت آدم (ع) فرمود: پروردگارا براى من همین بس است.

در كتاب اصول كافى باب توبه حدیثى جالب و زیبا نقل كرده كه حضرت رسول اللّه (ص) فرمود:

هر كس یك سال پیش از مرگش توبه كند، خدا توبه اش را مى پذیرد، سپس فرمود: نه، یكسال زیاد است، هر كس یك ماه پیش از مرگش توبه كند خدا توبه اش را مى پذیرد، سپس فرمود: نه، یك ماه زیاد است، هر کس یك هفته پیش از مرگش توبه كند، خدا توبه اش را مى پذیرد، سپس فرمود: نه، یك هفته زیاد است هر كس یك روز پیش از مرگش توبه كند، خدا توبه اش رامى پذیرد، سپس فرمود: نه یك روز زیاد است هر كس پیش از دیدار آخرت و ملك الموت توبه كند خدا توبه اش را مى پذیرد.

علامه مجلسى رضوان اللّه تعالى علیه در این حدیث احتمال داده كه بیان مراتب توبه از نظر قبولى و كمال آن باشد زیرا توبه كامله تیرگیهاى گناه را از قلب و دل پاك مى كند، و باید بعد از توبه و بعد از برطرف كردن سیاهى قلب، در تدارك صحّت و ترمیم و اصلاح آن كوشش نماید و آئینه قلب و دل را با انواع پودرها و مایعهاى سفید كننده پاك كننده تضرع و حسنات روشن و سفید سازد غالبا در كمتر از یك سال حاصل نمى شود و اگر یكسال نشد پس لااقل یك ماه و اگر آن هم نشد، لااقل یك هفته.
انسان مانند آهوئیست كه هنوز صیاد به او تیرى نزده و امید چندانى هم به گرفتن او ندارد امّا همینكه تیرى به او زد و او را زخمى كرد امیدوار به گرفتن او مى شود و پیوسته همراهش مى رود تا او را بگیرد، انسان هم تا وقتى كه گناه نكرده شیطان هچنان امیدى به گمراه كردن او ندارد، اما اگر یك گناه كرد و توبه نكرد شیطان امیدوار مى شود و متصل همراه شخص مى آید تا او را فریب دهد و به معصیت بیندازد و او را از رحمت خدا ماءیوس كند و جرى در معصیت نماید ولى انسان هر قدر گنه كار باشد نباید از رحمت حق ماءیوس شود حتى در دم مرگ. امّا نه اینكه گناه كند و بگوید حالا وقت هست، یكى اینكه ما نمى دانیم كى مى میریم جوان یا پیر، كوچك یا بزرگ، چه وقت مى میریم چه ساعتى و در چه حالى مى میریم پس باید زود دست به كار شویم، تا هنوز مرگ ما را در بر نگرفته.

از رسول خدا (ص) روایت شده كه هرگاه یك نفر را از دوزخ بیرون آورند و در تنور آتش دنیا بیفكنند خواب راحتى مى كند.
فریاد از آتشى كه تنور آتشین دنیوى نسبت به آن آسایشگاه است.

امام سجاد (ع) مى فرماید:


خدایا توفیق توبه اى بده كه مرا به مقام محبّت تو رساند. و اوجب لى توبة توجب لى محبّتك و مرا به درجه توبه به سوى خودت برسان.

و در دعاى ابوحمزه ثمالى: و انقلمنى الى درجة التوبة الیك.


اثر توبه در از بین بردن گناه باعتبار كمى و زیادى ندامت است باید در زیاد شدن آن كوشید و بهترین وسیله براى زیادتى آن تَدبُّر در آیات و احادیث و داستانهاى افرادى كه توبه كرده اند.

امام جواد (ع) فرمود:

تاءخیرُ التُوبَةِ اِغْتِرارٌ وطُولُ التَّسِویف حَسْرةٌ.


تاءخیر توبه یك نوع حیرانى و سرگردانى و طول دادن و به آینده موكول كردن (توبه) باعث حسرة و ندامت است.


و همچنین آقا امیرالمؤ منین (ع) مى فرماید: از كسانى مباش كه بدون عمل، امید سعادت آخرت را دارند و توبه را با آرزوهاى دراز به تاءخیر مى اندازند .

و نیز فرمود: آنكس كه در توبه كردن سهل انگارى كند و به آینده موكول نماید دین ندارد.(لا دینَ لِمُسَوّفٍ بِتَوبَتِه )

و همچنین آقا امام باقر (ع) مى فرماید: از تاءخیر انداختن توبه بپرهیز، زیرا تاخیر انذاختن توبه همچون دریائى است كه در مانده در آن غرق مى گردد.

باید توجّه داشت كه توبه هنگام نشانه هاى عذاب و مرگ مورد قبول نیست چنانچه ایمان و توبه فرعون هنگام غرق شدن پذیرفته نشد كه در آیه 18 سوره نساء به این مطلب تصریح شده است. و از آیات 50 و 51 سوره یونس استفاده مى شود كه به هنگام نزول عذاب درهاى توبه بسته مى شود چرا كه توبه در چنین حالى شبیه توبه اجبارى و اضطرارى است و چنین توبه اى ارزش ندارد.

محمّد همدانى مى گوید:

از حضرت رضا (ع) پرسیدم چرا خداوند متعال فرعون را غرق كرد با اینكه ایمان آورد و به توحید اعتراف كرد. حضرت فرمود: به خاطر اینكه فرعون هنگام دیدن عذاب ایمان آورد و ایمان در این هنگام پذیرفته نیست.

پس تا زود است انسان از گذشته هایش توبه كند قبل از نشانه هاى عذاب و مرگهاى ناگهانى كه در دنیاى حاضر مى باشد.

توبه فورى واجب


توبه از گناهان چه كبیره و چه صغیره به اتفاق جمیع علماء و به حكم عقل واجب و فورى است.

چنانچه محقق طبرسى در تجرید الكلام و علامه حلى در شرح آن فرموده اند كه به توبه فورى ضرر دفع مى شود و دفع ضرر هم عقلا واجب است پس توبه به حكم عقل واجبست .

و در قرآن سوره نور آیه سى و یك مى فرماید: توبه كنید، و همه شما بسوى خداوند رجوع كنید، باشد كه رستگار شوید و نیز در آیه هشت سوره تحریم مى فرماید: اى كسانى كه به خدا ایمان آورده اید توبه كنید و به خدا رجوع نمائید، توبه خالص (فقط براى رضاى خدا) امید است پروردگار شما، گناهانتان را تلافى فرماید.

مرحوم شیخ بهائى رضوان اللّه تعالى علیه در شرح اربعین فرموده شكى در وجوب فورى توبه نیست، زیرا گناهان مانند سمهایى هستند كه به بدن انسان ضرر مى رسانند و همچنانكه خورنده سم واجب است در معالجه عجله و شتاب كند تا به هلاكت نرسد و از بین نرود، شخص گنه كار هم همینطور است واجب است بر او كه هرچه زودتر گناه را ترك كند و سریع توبه نماید تا دینش ضایع نگردد و گنه كارى كه در توبه مسامحه كند و به وقت دیگر تاءخیر اندازد بین دو خطر بزرگ خود را قرار داده است كه اگر از یكى سالم بماند به دیگرى مبتلا خواهد شد:

اوّل: رسیدن مرگهاى ناگهانى به طورى كه از خواب غفلت بیدار نشود مگر مرگ خود را ناگهان ببیند چنانچه قرآن مجید در سوره اعراف آیه نود و پنج مى فرماید: آیا در امانند اهل قریه ها كه مرگ ایشان را بگیرد در حالى كه خوابیده اند. كه در آن حال باب توبه مسدود و یكساعت مهلت مى خواهد ولى اجابت نمى شود. چنانچه در سوره منافقون آیه 10 و 11 مى فرماید:
انفاق كنید از دارائى خود پیش از اینكه مرگ یكى از شما برسد بگوید پرودگارا مرگ مرا به تاخیر انداز به مدت كمى تا تدارك گذشته كنم و هیچگاه خداوند مرگ كسى را هنگام رسیدنش به تاءخیر نخواهد انداخت.

در تفسیر این آیه شریفه گفته شده كه شخص محتضر به ملك الموت مى گوید یك روز مرا مهلت بده تا از گناهان خود توبه كنم و براى سفر آخرتم توشه اى تدارك كنم مى گوید روزهاى عمرت به سر آمد، گوید یك ساعت مرا مهلت بده مى گوید ساعتهاى عمرت تمام شد پس باب توبه بر او بسته مى شود و روح از بدنش خارج مى گردد با هزاران حسرت و ندامت بر عمر گذشته اش و گاهى مى شود كه در آن حال اصل ایمان هم به خطر مى افتد.

دوّم:آنكه بواسطه پاك نكردن آلودگى خود از گناه (بوسیله توبه)، تاریكى و تیرگى گناهان بر دل زیاد مى شود تا به حدى چرك و طبع مى رسد كه دیگر قابل پاك شدن نیست زیرا هر گناهى كه شخص مى كند ظلمتى در دلش پیدا مى شود مانند نفسى كه به آینه دمیده مى شود، چطور زلال بودنش را از دست مَى دهد وتیره و تار مى شود.


هرگاه ظلمت گناهان بر قلب زیاد شد دین (چرك) مى شود و كم كم بر اثر ماندن چرك جرم مى گیرد و چركها زیاد مى گردد و طبع مى شود، یعنى مهر بر او زده مى شود و بسته مى گردد و بطورى كه هیچ حقى را دیگر نمى فهمد ونمى پذیرد؛ بر اثر زیاد شدن زنگ و جرم دیگر قابلیت صیقلى شدن نخواهد بود.

قصص التوابین یا داستان توبه كنندگان
نویسنده : على مير خلف زاده

قصه زیبای توبه کنندگان....درادامه مطلب...

ادامه نوشته

قصه توبه کنندگان(توبه نصوح)

قصه توبه کنندگان(توبه نصوح)


در كتاب انوار المجالس صفحه 432 داستان زیر نوشته بود: (نَصوح) مردى كوسج (بى ریش) و مانند زنان داراى دوپستان بود او در یكى از حمامهاى زنانه آن زمان كارگرى مى كرده، و شستشوى این زن و آن زن را به عهده داشته.
نصوح به اندازه اى چابك و تردست بوده است كه همه زنها مایل بودند كارشان را او عهده دار شود، خورده خورده آوازه نصوح، بگوش دختر پادشاه وقت رسید، میل كرد كه وى را از نزدیك ببیند.
فرستاد حاضرش كردند، همینكه دختر پادشاه وضعش را دید پسندید و شب او را نزد خود نگهداشت، روز بعد دستور داد حمامى را خلوت كنند و از ورود اشخاص متفرقه بآنجا جلوگیرى نمایند. سپس نَصوح را بهمراه خود بحمام برد و تنظیف خودش را به او محول نمود.
از قضا دانه گرانبهائى از دختر پادشاه، در آنحمام مفقود گشت از این پیش آمد دختر پادشاه در غضب شد و به دو تن از خواصش فرمان داد كه همه كارگران را تفتیش و بازرسى كنند، تا بلكه آن دانه گرانبها پیدا شود. طبق این دستور ماءمورین، كارگران را یكى بعد از دیگرى مورد بازدید خود قرار دادند. هینمكه نوبت به نَصوح رسید، با اینكه آن بیچاره روحش خبرنداشت ولى از اینجهت مى دانست كه اگر تفتیشش كنند كارش به رسوائى كشیده خواهد شد به خاطر همین هم حاضر نشد كه تفتیشش كنند. لذا به هر طرف كه ماءمورین مى رفتند تا دستگیرش كنند، او به طرف دیگر فرار مى كرد و این عمل او به آنها اینطور نشان مى داد كه دانه را او ربوده و از این نظر ماءمورین براى دستگیرى او اهمیت بیشترى قائل بودند.
نصوح هم چون تنها راه نجات را این دید كه خود را در میان خزانه حمام پنهان كند ناچار خودش را بداخل خزانه رسانید، و همینكه دید ماءمورین براى گرفتنش به خزانه وارد شدند و فهمید كه دیگر كارش تمام است و الا ن است كه رسوا شود، بخداى متعال از ته دل توجه عمیقى نمود و از روى اخلاص از كرده هاى خود توبه كرد و دست حاجت بدرگاه الهى دراز نمود و از او خواست كه از این غم رسوائى نجاتش دهد.
به مجرّد اینكه نصوح حال توبه و استغفار پیدا كرد و از كرده خود پشیمان گشت، ناگهان از بیرون حمام صدائى بلند شد كه دست از این بیچاره بردارید چون دانه پیدا شد. پس، از او دست كشیدند و نصوح خسته و نالان شكر الهى را بجا آورده از خدمت دختر مرخص شد و به خانه خود رفت و هر چه مال كه از راه گناه در آورده بود، همه را بین فقراء قسمت كرد و چون اهالى شهر از او دست بردار نبودند دیگر نمى توانست در آن شهر بماند. و از طرفى نمى توانست راز خودش را به كسى اظهار كند، ناچار از شهر خارج شده و در كوهى كه در چند فرسخى آن شهر بود، سكونت اختیار نمود، و بعبادت خدا مشغول گردید.
اتّفاقا شبى در خواب دید كسى به او مى گوید: اى نصوح چگونه توبه كرده اى و حال آنكه گوشت و پوست تو از فعل حرام روئیده شده است ؟!
تو باید طورى كنى كه گوشتهاى بدنت بریزد، همینكه نصوح از خواب بیدار شد با خودش قرار گذاشت كه سنگهاى گران وزن را حمل كند و بدین وسیله خودش را از گوشتها بكاهاند.
این برنامه را نصوح مرتبا عمل كرد، تا پس از مدّتى كه گذشت در یكى از روزها همانطوریكه مشغول به كار بود چشمش به میشى افتاد كه در آن كوه چرا مى كند، از این امر به فكر فرو رفت. كه آیا این میش از كجا آمده و از آن كیست ؟! تا آنكه عاقبت با خود اندیشید كه این میش قطعا از چوپانى فرار كرده و به اینجا آمده پس بایستى من از آن نگهدارى كنم تا صاحبش پیدا شود و باو تسلیمش نمایم، لذا رفت و آن میش را گرفت و درجائى پنهانش كرد، و از همان علوفه و گیاهان كه خود مى خورد بآن نیز مى خورانید تا اینكه صاحبش آید و از او مواظبت هم میكرد كه آن میش گرسنه نماند. چونكه چند روزى بهمین منوال گذشت آن میش به فرمان الهى به تكلم و حرف آمد و گفت:
اى نصوح خدا را شكر كن كه مرا براى تو آفریده سپس از آن وقت به بعد نصوح از شیر میش مى خورد و عبادت مى كرد تا موقعیكه اتفاقا عبور كاروانى كه راه را گم كرده بود و مردمش از تشنگى نزدیك به هلاكت بودند به آنجا افتاد. همینكه نصوح را دیدند از او آب خواستند.
نصوح گفت: شماها ظرفهایتان را بیاورید تا من به جاى آب شیرتان دهم مردم ظرف مى آوردند و نصوح آنها را از شیر پركرده به آنان رد مى كرد و به قدرت الهى هیچ از آن كم نمى شد بدین وسیله نصوح آن گروه را از تشنگى نجات داد. بعدا راه شهر را بآنها نشان داد.
كاروانیان راهى شهر شدند و هریك از مسافرین در موقع حركت در برابر خدمتى كه آقاى نصوح به آنان كرده بود احسانى نمودند و چون راهى كه نصوح به آنها نشان داده بود نزدیكتر بشهر بود. آنها براى همیشه آمد و رفت خود را از آنجا قرار دادند. بتدریج سایر كاروانها هم بر این راه مطلع شدند. آنها نیز ترك راه قدیمى نموده همین راه را اختیار كردند. قهرا این رفت و آمدها درآمد سرشارى براى نصوح تولید مى نمود، و او از محل این درآمدها بناهائى ساخت و چاهى احداث كرد و آبى جارى نمود و كشت و زراعتى بوجود آورد و جمعى را هم در آن منطقه سكونت داد، و بین آنها بساط عدالت را مقرر فرمود و برایشان حكومت مى كرد و جمعیتى كه در آن محل سكونت داشتند همگى به چشم بزرگى بر نصوح مى نگریستند.
رفته رفته آوازه و حسن تدبیر نصوح به گوش پادشاه وقت كه پدر آن دختر بود، رسید. از شنیدن این خبر به شوق دیدنش افتاد لذا دستور داد تا وى را دعوت بدربار كنند. همینكه دعوت پادشاه به نصوح رسید اجابت نكرد و گفت مرا با دنیا و اهل دنیا كارى نیست. و از این رفتن به دربار عذر خواست مامورین وقتى سخن نصوح را به پادشاه زدند بسیار تعجب كرد واظهار داشت حال كه او براى آمدن عذر دارد پس چه خوب است ما نزد او رویم و قلعه نوبنیادش را مشاهده كنیم. لذا با خواصش بسوى اقامتگاه نصوح حركت كردند.
همینكه به آن محل رسیدند به قابض الارواح امر شد كه جان پادشاه را بگیر و به زندگانى وى خاتمه دهد، پادشاه بدرود حیات گفت.
این خبر به نصوح رسید دانست كه وى براى ملاقات او از شهر خارج شده لذا در تجهیزات و مراسم تشییع جنازه اش شركت كرد، و آنجا ماند تا به خاكش سپردند و از این رو كه پادشاه پسرى نداشت اركان دولت مصلحت را در این دیدند كه نصوح را به تخت سلطنت بنشانند پس چنان كردند و نصوح را به زور به پادشاهى منصوب كردند.
نصوح هم چون به پادشاهى رسید، بساط عدالت را در تمام قلمرو مملكتش گسترانید و بعد هم با همان دختر پادشاه كه قبلا گفتیم ازدواج كرد. چون شب زفاف رسید و در بارگاهش نشسته بود، ناگهان شخصى بر او وارد شد و گفت، چند سال قبل از این به كار شبانى و چوپانى مشغول بودم و میشى از من گم شده بود و اكنون آن را در نزد تو یافته ام، مالم را به من رد كن.
نصوح گفت: همینطور است الا ن امر مى كنم به تو میش را تسلیم كنند. شخص تازه وارد بار دیگر گفت چون میش مرا نگهدارى كردى هرآنچه از شیرش را خورده اى بتو حلال باد ولى آن مقدار از منافعى كه به تو رسیده نیمى از آنِ تو باشد، باید نیم دیگرش را به من تسلیم دارى.
نصوح دستور داد تا آنچه از اموال منقول و غیر منقول كه در اختیار دارد نصفش را به وى بدهند و منشیان را دستور داد تا كشور را نیز بالمناصافه بینشان تقسیم كنند سپس از چوپان معذرت خواهى كرد تا بلكه زودتر برود. در آن موقع شبان گفت: اى نصوح فقط یك چیز دیگر مانده كه هنوز قسمت نشده ؟! نصوح پرسید كدام است ؟!
چوپان گفت همین دختریست كه به ازدواج خود در آوردى چون آن هم از منفعت میش من است.
نصوح گفت: چون قسمت كردن او، مساوى با خاتمه دادن به حیات وى است بیا و از این امر درگذر؟ شبان قبول نكرد باز گفت: نصف دارائى خودم را به تو مى دهم، تا از این امر درگذرى، این مرتبه هم قبول نكرد. نصوح اظهار داشت تمام دارائى خود را مى دهم تا از این امر صرف نظر كنى، باز نپذیرفت. ناچار جلاّد را طلبید و گفت: دختر را به دو نیم كن. سپس جلاد شمشیر را كشید تا بر فرق دختر زند دختر از وحشت لرزید و جزع كرد و از هوش رفت.
در این هنگام شبان جلو جلاد را گرفت و خطاب به نصوح كرد و گفت بدان نه من شبان و نه آن میش است بلكه ما هر دو ملكى هستیم، كه از براى امتحان تو فرستاده شده ایم، سپس در آنموقع، میش و چوپان هر دو از نظر غائب شدند. نصوح شكر الهى را بجا آورد و پس از عروسى تا مدتى كه زنده بود عبادت و سلطنت مى كرد و بعضى گفته اند آیه شریفه: تُوبُوا اِلَى اللّه تَوْبَةً نَصُوحا " 2 " اشاره به توبه چنین شخصى است.
از این داستان نتیجه مى گیریم، اگر كسى توبه كند خداوند متعال امور دنیا و آخرت او را اصلاح خواهد كرد و دعایش را مستجاب مى كند و او را در بین مردم و ملائكه عزیز و سربلند مى نماید و بزرگترین پاداش را بعد از امتحان در دنیا و آخرت به او عنایت مى نماید.

قصص التوابین یا داستان توبه كنندگان
نویسنده : على مير خلف زاده