فضائل پیامبر"چوپان به حضرت محمد(ص)گفت:آیاحاضری بامن کشتی بگیری؟!

فضائل پیامبر"چوپان به حضرت محمد(ص)گفت:آیاحاضری بامن کشتی بگیری؟!

حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله مدّتى پس از آن كه به رسالت و نبوّت مبعوث شد، روزى از شهر مكّه به سوى ابطح خارج گشت ، در بين راه چوپانى بيابان نشين را ديد كه مشغول چرانيدن گوسفندان خود مى باشد.

و اين چوپان در بين افراد آن منطقه از جهت زور و نيروى جسمى مشهور بود، همين كه آن حضرت نزديك او رسيد، چوپان عرضه داشت : آيا حاضرى با من كشتى بگيرى و زور آزمائى كنيم ؟

حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله اظهار نمود: تو قدرت وتوان مسابقه با مرا ندارى ، چوپان اظهار داشت : قول مى دهم اگر من برنده نشدم يك گوسفند براى تو باشد.

حضرت پذيرفت و چون با يكديگر كشتى گرفتند پيامبر خدا صلوات اللّه عليه ، چوپان را بر زمين زد و در مسابقه كشتى برنده گرديد، چوپان از جاى خود برخاست و گفت : آيا حاضر هستى يك بار ديگر با هم كشتى بگيريم ؟

حضرت فرمود: مطمئن باش كه تو برنده نمى شوى .

چوپان با غرور تمام گفت : اگر تو برنده شدى ، يك گوسفند ديگر از گوسفندان من براى تو باشد.

پس يك بار ديگر آن دو نفر مشغول كشتى گرفتن شدند؛ و چوپان تمام نيرو و توان خود را به كار گرفت ولى در مقابل آن حضرت نتوانست هيچ كارى انجام دهد ورسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دوباره او را بر زمين انداخت .

هنگامى كه از جاى خود برخاستند، چوپان عرضه داشت : يا رسول اللّه ! تا كنون كسى نتوانسته بود در مقابل قدرت من دوام بياورد مگر تو، پس حقّ با تو است ، اكنون اسلام خويش را بر من اعلان نما.

و چوپان ، قهرمانِ شكست خورده ، مسلمان شد حضرت دو گوسفند خود را به او بخشيد و رفت .

 

برای خواندن معجزات حضرت محمد(ص)درآرشیوموضوعی روی(معجزات حضرت محمد (ص)پیامبراسلام)کلیک کنید !

یوگاچیست؟ورابطه آن بافراماسون(شیطان پرستی)

یوگاچیست؟ورابطه آن بافراماسون(شیطان پرستی)


« یوگا »: پرستش شیطان!

[تصویر: Youga%20%2810%29.jpg]


در طی مقالات « فراماسونری: دجال آخرالزمان »و « جهان در سیطره ی دجال؛ ایران، جزیره ی امید »به صورت مختصر، به ارتباط « یوگا » و بسیاری از ورزش های تئوسوفیکال، و عرفان های نوپدید با « تشکیلات شیطانی فراماسونری » یا همان « دجال احتمالی آخرالزمان » اشاره شد؛ مقاله ی حاضر در تلاش است تا به صورت بسیار کوتاه و مختصر، برخی از شواهد ارتباط « یوگا » با « فراماسونری جهانی » را یادآوری نماید و بر نقش « تشکیلات شیطانی فراماسونری » در اشاعه ی ورزش های تئوسوفیکال همچون « یوگا » در سراسر دنیا تأکید ورزد.
با کمال تأسف باید گفت که این ورزش به ظاهر عرفانی منحوس و نامناسب، در سال های اخیر، به شدت در ایران طرفدار پیدا کرده و کتاب های زیادی اندر فواید و مناقب « یوگا » نگاشته شده است؛ آن هم در حالی که کتب مذهبی و اسلامی ما در کشورمان کمیاب و نایاب می باشند!
اما « یوگا » چیست؟
اگر این سوال از طرفداران « یوگا » پرسیده شود، آن ها خواهند گفت که عظمت « یوگا » در قالب الفاظ نمی گنجد!!! البته اگر این تعارفات و بزرگنمایی ها را کنار بگذاریم، باید بگوییم که مطابق ادعاهای طرفداران « یوگا »، « یوگا » مجموعه ای از مراقبه ها، تمرین ها و ورزش های « جسمی » و « ذهنی » است که به منظور تعالی جسم و روح به کار گرفته می شود.این تعلیمات شامل هفت عنصر « آسانا : Asana » (نرمش های کششی)، « باندها : Bandha » (قفل های روان عضلانی انرژی)، « چاکرا : Chakra » (مراکز روانی - انرژی زای جسم پنهان)، « مانترا : Mantra » (صوت یا ارتعاشات انرژی)، « مودرا : Mudra » (وضعیت های انرژی زا)، « نادی : Nadi » (مجاری و کانال های انرژی)، « پرانا : Prana » (انرژی حیاتی) می باشد که این تعلیمات، ریشه در مکاتب الحادی قرون باستان مشرق زمین دارد.
آنچه که امروزه از یوگا در بین جوامع مختلف و به خصوص کشورهای مغرب زمین، مورد تأکید قرار گرفته است، بیشتر در حیطه ی « آسانا : نرمش های کششی »، « مودرا : وضعیت های انرژی زا »، « چاکرا : مراکز روانی - انرژی زای جسم پنهان » و « مانترا : صوت یا ارتعاشات انرژی » می باشد و این اجزای یوگا، بیش از سایر اجزای آن مورد توجه کشورهای مختلف دنیا قرار گرفته و در سطح وسیعی پیرامون آن ها تبلیغ گردیده است.
البته به موازات اجزای مذکور، به واسطه ی برقراری کلاس های یوگا، سایر اجزای یوگا نیز به مشتاقان فراگیری این ورزش تئوسوفیکال، آموزش داده می شود و حتی فلسفه ی یوگا و عرفان های هندی و بودایی نیز به فراگیران ارایه می گردد.
امروزه یوگا شهرتی جهانی یافته و در سراسر جهان، طرفداران بی شماری یافته است. متاسفانه کشور ما نیز از این قاعده مستثنی نیست و در طی سال های اخیر، شاهد رشد فزاینده ی کلاس های آموزش یوگا در سراسر کشور بوده ایم؛ به نحوی که با حسابی سرانگشتی می توان حدس زد که حداقل چند صد هزار نفر در سراسر کشورمان، به فراگیری و سپس استفاده از تعالیم یوگا، مبادرت ورزیده اند.
در طی این کلاس ها، ضمن تعلیم حرکات ورزشی یوگا (آسانا)، سایر تعالیم مرتبط با یوگا از جمله عرفان های غیر الهی هندو و بودایی نیز به فراگیران آموزش داده می شود تا آن ها بتوانند با تمسک به عرفان های نامبرده، روح و جسم خود را اعتلا بخشند!
رواج بسیار تعالیم « یوگا » در ایران و سایر نقاط جهان.
در این مقاله بنا نداریم تا پیرامون فلسفه ی عرفان های غیر الهی و مادی همچون عرفان های بودایی و هندی، و نیز ورزش های تئوسوفیکالی همچون « یوگا » قلم فرسایی کنیم و از این طریق عرفان های غیرالهی مذکور را زیر سوال بریم؛ چرا که تاکنون در این رابطه مطالب بسیاری بیان شده و محققان متعددی در این باره سخن گفته اند
در مقاله ی حاضر، تلاش داریم تا به کمک اسناد و مدارک، ارتباط « یوگا » را با « شیطان پرستی » بیان کنیم و از دسایس « دجال احتمالی آخرالزمان » یعنی « فراماسونری جهانی » در اشاعه و ترویج بین المللی این « تعالیم منحوس و شیطانی » به ظاهر عرفانی، پرده برداریم.
اما « یوگا » چه ارتباطی با پرستش « شیطان » دارد؟
مطابق گفته ی طرفداران « یوگا »، « شیوا : Shiva » الهه و خدای « یوگا » می باشدو به همین دلیل، الهه ی هندو « شیوا : Shiva » عمدتاً در حین انجام « مدیتیشن یوگایی » به تصویر کشیده می شود:
شیوا : Shiva » الهه و خداوند تعالیم « یوگا : Yoga » می باشد.
جالب این که تعداد زیادی از منابع مکتوب « یوگا »، فلسفه ی « تعالیم یوگا » را « پرستش شیوا » عنوان کرده اند:
 
 « یوگا » همان « پرستش شیوا » خدای هندویان باستان است.
همانگونه که ذکر شد، متاسفانه « یوگا » آیین پرستش « شیوا » خداوند الحادی هندویان باستان است که در قالب اوراد، اذکار، وضعیت های خاص بدنی، نرمش ها و سماع های مخصوص و ... سازمان دهی شده است.
اما موضوع موقعی نگران کننده می گردد که بدانیم « شیوا » همان تمثال « شیطان » در آیین هندو است! نگاهی به کتاب مرجع شیطان پرستان یعنی « انجیل شیطانی: The Satanic Bible » می تواند کمک زیادی به بررسی این ادعا نماید. در این کتاب، « Anton Szandor Lavey » نویسنده ی کتاب و رهبر سابق شیطان پرستان جهان، در مبحث « نامهای شیطانی (دوزخی): The Infernal Names »، نام « شیوا : Shiva » الهه ی هندویان و « کالی : Kali » دختر « شیوا » و یکی دیگر از الهه های هندویان را در کنار نام های دیگری همچون « شیطان »، « لیلیث »، « ایشتار »، « ست » و سایر نام های شیطانی ذکر نموده است:
نام « شیوا » و دخترش « کالی » دو الهه ی هندی در بین نام های شیطانی کتاب « انجیل شیطانی : BibBible The Satanic
بله عزیزان! درست حدس زده اید! آنچه که با نام « یوگا » و به عنوان ورزشی فرحبخش و روحانی مورد تبلیغ و ترویج قرار می گیرد، چیزی نیست جز اوراد، اذکار، حالات و نرمش ها و سماع هایی که به منظور پرستش خدای شیطانی هندویان باستان یعنی « شیوا » صورت می گیرد و فراگیران « یوگا » در طی کلاس های خود می آموزند که با اوراد و اذکار و حالات بدنی خاص خود، انرژی حیاتی! را از الهه ی شیطانی « شیوا » طلب نمایند!
البته عمده ی فراگیران یوگا از مسایل پشت پرده ی این ورزش تئوسوفیکال خبر ندارند و کلاهی بزرگ بر سرشان گذاشته شده است و نمی دانند که آنچه آن ها به منظور طلب آرامش روحی انجام می دهند، چیزی جز پرستش شیطان (آن هم با طعم هندی اش!) نیست!
البته اکثرکسانی که به دنبال یوگاوعرفانهای نوین می روندازنمازقرآن وکتب آسمانی وخدادورندولی این حس باطنی نیازبه خداوندودین که بدرستی پاسخ داده نشده باعث کشیده شدن افرادبه این عرفانهای نوظهورمی شودزیرااین عرفانهاباظاهری امروزی وآرام آرام وارداجتماع مسلمانان شده وجای نمازودعاوعبادات اسلامی رامی گیرد.ضمن اینکه دچاریک پس رفت دینی میشویم واین درحالی اتفاق می افتدکه مادردین اسلام که کاملترین دین وآخرین دین الهی میباشداصلاتحقیق وتفحص نکرده ایم به صرف دیدن چندنامسلمان به ظاهرمسلمان ازمذهب واقعی فاصله گرفته ایم.واین درحالیست که دانشمندانی ازکشورهایی مثل هلندروی کلمه الله وقرآن تحقیق کرده وآرامش اعصاب بیمارانشان راباخواندن قرآن ثابت می کنندیادکترایموتوچینی به نتایج شگرفی درباره آب زمزم درمکه ونوشتن آیات روی آب راکشف می کندویاانیشتین حدیث معراج حضرت محمدرابهترین دلیل برای کامل بودن دین اسلام مخصوصاروایات شیعه وشیعیان میداند.ویاآن دانشمندآلمانی درناساثابت می کندکه این کمربند کوه ماننددورکره ماه که نشان دهنده این است صدهاهزارسال پیش کره ماه به دونیم شده درقران مسلمانان سوره قمربه آن اشاره شده وبه وسیله معجزه پیامبراسلام صورت گرفته!ویانمازخواندن مسلمانان رابررسی می کنندمی بینندکه ازنظرزمان وحرکات اگربدرستی انجام شودبهترین حالت برای انرزی گیری وسالم ماندن اعضای بدن وروح میباشد!آنوقت مامی آییم ادای این هندیهارا درمی آوریم ودچارپسگرددینی شده ایم !نمونه زیرازتحقیقات همین اروپائیان گرفته شده وبعدازچندتحقیق محققین مابه ماتحویل داده شده...صحبت اینجاست چراماخودمان دردینمان کشفیات نداریم؟البته تازگیهادرموردزمین شناسی وثابت کردن آن درمقایسه باقرآن تحقیقاتی انجام شده. حال به نکته زیرتوجه کنید....
چرابایدنمازبخوانیم؟چرابایدوضوبگیریم؟انرزی های متافیزیکی اینجاست!!!

هنگام نمازکه باآرامش وتمرکزودقت خوانده شودنوعی خلسه به انسان دست میدهدکه باعث بدست آمدن قدرتهای متافیزیکی زیادی می شود.این خلسه ریشه وسرچشمه تمامی قدرتهای متافیزیکی است،مثل روی آب یاهواراه رفتن،طی الارض کردن،برون فکنی روح ازبدن،مرده رازنده کردن،خلق کردن طلاوهرچیزدیگر.....درحالت خلسه ماتمرکزخودرابرروی جوهراصلی درونی خودیعنی روح خالص الهی متمرکزمی کنیم ومستقیماازخدانوروقدرت می گیریم ودراین حالت می توانیم به واسطه اتصال نزدیکترومستقیم تربه خدا،برای خلق هرچیزبه کائنات دستوربدهیم!واگرشمانمازمی خوانیدولی نمی توانیداین کارهاراانجام دهید؟بخاطرترک نکردن رذالت های اخلاقی مثل(حسد-غیبت-بخل-دروغگویی-طمع-شهوترانی ازراه حرام حتی نگاه حرام-قدرت طلبی-خودخواهی-تکبرو........)می باشد.مرتاضان وکاهنان وراهب هاوپیروان ادیان غیراسلامی این قدرت راازطریق مدیتیشن بدست می آورندولی هیچ مدیتیشنی مثل نمازنیست زیرادرنمازدرعین اینکه مامراقبه می کنیم،درعین حال حرکاتی مانندیوگاانجام میدهیم که چاکراهای بدن به خصوص چاکراکندالینی رابه بهترین والهی ترین وجه بازمی کند!مانترائی(کلمات تاکیدی یاتکرارشدنی)به زبان عربی جاری می سازیم که چاکراهای بدن رابه الهی ترین وبالاترین وجه فعال وبازمی کند!درسجده درست امام سجادفرمودند:به مهرنگاه کنید،که دراین حالت چاکراچشم سوم بازمی شود،دروضوی صحیح مسیرجریانهای انرزی بدن یانادیهای(کانالهای دریافت انرزی)تمیزمیشود وباعث می شودانرزی مثبت وپاک دراین مسیربه حرکت درمی آید.قسمت هایی راکه دروضومی شوییم کانالهای دریافت انرزی ازجهان هستی وارتباط باخداوندمی باشددرطول روزودربرخوردباانرزی های منفی اطرافمان مسدودمیشوندبهترین روش پاک کردن وضو می باشد.دوستان عزیزروشهای غیراسلامی تمرین های متافیزیک ممکن است شما رابه بت پرستی ویاشیطان پرستی بکشاند!!بدون اینکه بخواهیدشایدخیلی شبیه به هم باشدولی نکته های انحرافی آن آرام آرام شماراازخدادوروبه انحراف می کشاند...خیلی مراقب فرقه های جدیدباشیداینهاباعنوان آرامش وقدرت روحی ویوگاوکابالائیست وانرزی کیهانی و......منحرف می کنند.

البته موضوع تنها به همین جا ختم نمی گردد. بلکه شواهد متقنی وجود دارند که نشان می دهند، عمده ی رهبران یوگا، در معابد الهه های شیطانی رشد یافته اند و یا بدون هیچ شبهه ای عضو تشکیلات شیطانی « فراماسونری جهانی » بوده اند. در این بخش از مقاله، به سه تن از این رهبران مشهور اشاره می نماییم:
راما کریشنا (Ramakrishna)
« راما کریشنا » یکی از معروف ترین چهره های آیین هندوی نوین و یکی از تاثیرگذارترین و مشهورترین رهبران « یوگا » در عصر جدید می باشد. وی چهره ای شناخته شده در آیین هندو است و علاوه بر اشتغال به « یوگا »، شاگردان برجسته ای همچون « نارندراناث دوتتا » یا « سوامی ویواکاناندا » تربیت نمود که تعالیم « یوگا » را به خارج از هند انتشار داد و به آن چهره ای جهانی بخشید.« راما کریشنا » در زمره ی رهبران بسیار محبوب « یوگا » به شمار می رود و از محبوبیت بسیاری در هند برخوردار بوده است. وی در سال 1836 میلادی در ناحیه ی بنگال غربی هندوستان به دنیا آمد و در سال 1886 میلادی در این کشور در گذشت و در 50 سال عمر خود، به احیای آیین هندو و ترویج یوگا همت گماشت.زندگی 50 ساله ی « راما کریشنا » پرفراز و نشیب بوده و وقایع متعددی در زندگی وی رخ داده است، اما به منظور پرهیز از اطاله ی کلام از پرداختن به این جزییات کم اهمیت خودداری می نماییم.
به هر حال آن چه که به این مقاله مربوط می شود، این مسئله است که « راما کریشنا » تاثیرات مهمی در احیای آیین هندو و ترویج اجزای آن همچون یوگا داشته است و از سوی دیگر نیز با تربیت شاگردان برجسته ای همچون « سوامی ویواکاناندا » موجب انتشار جهانی « یوگا » در قرون اخیر گردیده است
[تصویر: Youga%20%2820%29.jpg]
تصاویری از « راما کریشنا » یکی از رهبران معروف « آیین هندو » و « تعالیم یوگا » در قرون اخیر. (ذکر این توضیح ضروری به نظر می رسد که مولف مقاله، علامت « دست شاخدار » را در دست « راما کریشنا » در تصویر وسط دیده است؛ اما در مورد معنای این علامت و هدف « راما کریشنا » از نمایش آن نمی توان اظهار نظر کرد.)
راما کریشنا » یکی از رهبران معروف « آیین هندو » و « تعالیم یوگا » در قرون اخیر.
اما موضوع زمانی جالب می شود که بدانیم « راما کریشنا » در معبد الهه ی هندو « کالی » پرورش یافته و بسیار به « کالی » ارادت داشته است؛ تا جایی که برخی از محققان، وی را « فرزند کالی » نامیده اند:

[تصویر: Youga%20%2822%29.jpg]
علاقه و اعتقاد فراوان « راما کریشنا » به الهه ی هندو « کالی ».
« فرزند کالی : Kali’s Child »؛ لقبی که برخی محققان به « راما کریشنا » داده اند. این لقب به واسطه ی علاقه ی فراوان « راماکریشنا » به « کالی » به وی اطلاق شده است.
خوانندگان محترم، احتمالاً نام « کالی » برایشان آشنا است؛ بله عزیزان! « کالی » که در برخی افسانه های هندو به عنوان « دختر شیوا » و در برخی دیگر به عنوان « همسر شیوا » آمده است، تجسم دیگری از « شیطان » در آیین هندو می باشد!جالب این که « Anton Szandor Lavey » نویسنده ی کتاب « The Satanic Bible : انجیل شیطانی » و رهبر سابق شیطان پرستان جهان، در مبحث « نامهای شیطانی (دوزخی) : The Infernal Names » کتاب خود، نام « شیوا : Shiva » الهه ی هندویان و « کالی : Kali » دختر « شیوا » و یکی دیگر از الهه های هندویان را در کنار نام های دیگری همچون « شیطان »، « لیلیث »، « ایشتار »، « ست » و سایر نام های شیطانی ذکر نموده است:
نام « شیوا » و دخترش « کالی » دو الهه ی هندی در بین نام های شیطانی کتاب « انجیل شیطانی : Bible The Satanic ».

[تصویر: Youga%20%2827%29.jpg]
« کالی » الهه ی شیطانی هندویان و تجسم « شیطان » در آیین هندو

با توجه به مطالب فوق در می یابیم که « راما کریشنا » رهبر محبوب بسیاری طرفداران « یوگا » که به ریاضت و زهد مشهور بوده است، به پرستش تجسم « شیطان » در آیین هندو یعنی الهه « کالی » مشغول بوده، و خود را « فرزند کالی » یا به تعبیر بهتر « فرزند شیطان » می نامید و به این لقب خود، افتخار می نمود!
سوامی ویوکاناندا (نارندراناث دوتتا)
« سوامی ویوکاناندا »، یکی از رهبران « جنبش استقلال طلبانه ی هند » بوده است.البته شهرت او تنها به این امر محدود نمی گردد. بلکه وی یکی از شخصیت های مشهور و یکی از پیشگامان « ودانتا » و « یوگا » در قرون اخیر می باشد! وی شاگرد « راما کریشنا » بوده و کسی بود که به « یوگا » شهرتی جهانی داد و این ورزش تئوسوفیکال و رازآمیز را به اروپا و آمریکا برد و آن را به مردم این سرزمین ها معرفی نمود. شاید به جرأت بتوان گفت که هیچکس همانند « سوامی ویواکاناندا » در انتشار جهانی « یوگا » نقش نداشته است و اگر او نبود، « آیین یوگا » در معابد هندویان محبوس شده و نمی توانست به اروپا، آمریکا و سایر نقاط جهان راه یابد. به همین دلیل، وی حق بزرگی بر گردن « یوگا » دارد و مقبولیت جهانی « یوگا » در قرن حاضر، مدیون سخنرانی ها، سفر ها و تلاش های وی است:

[تصویر: Youga%20%2828%29.jpg]
« سوامی ویوکاناندا (نارندراناث دوتتا) »، یکی از پیشگامان « یوگا » در قرون اخیر، و یکی از رهبران جنبش به اصطلاح استقلال طلبانه ی هند.
اما جالب است که بدانیم این شاگرد برجسته ی « راما کریشنا » یعنی « سوامی ویوکاناندا » یکی از رهبران انقلاب هند و از پیشگامان « یوگا » در قرون جدید، یک فراماسون معروف بوده و شکی در مورد عضویت وی در لژهای ماسونی وجود ندارد!!!در مورد عضویت « سوامی ویوکاناندا » در گروه شیطانی فراماسونری، هیچ شک و شبهه ای وجود ندارد و منابع متعددی به عضویت وی در این گروه الحادی اشاره کرده اند:


[تصویر: Youga%20%2829%29.jpg]
شواهد عضویت « سوامی ویوکاناندا (نارندراناث دوتتا) » یکی از پیشگامان « یوگا » و چهره ی به اصطلاح انقلابی « جنبش استقلال طلبانه ی هند » در تشکیلات شیطانی فراماسونری.
[تصویر: Youga%20%2831%29.jpg]
 
نکته ی مهمی که از لا به لای اطلاعات فوق استخراج می گردد این مطلب مهم است که عرفان های نوپدید و ورزش های تئوسوفیکالی همچون « یوگا » که شهرت بین المللی یافته اند و از سوی دستگاه های شیطانی ماسونی نیز تبلیغ می گردند، ارتباط بسیار مهم و جدی با فراماسونری جهانی دارند و رهبران این جنبش ها نیز عمدتاً در تشکیلات شیطانی فراماسونری عضویت دارند.
منبع:سایت وعده صادق

فضائل علی(ع)معجزه رکوع وسجوددرخت ...

ابوزبیرگوید:ازجابربن عبدالله پرسیدم:آیاعلی(ع)دارای معجزه یانشانه هایی

بود؟

گفت:آری سوگندبه خدا!آن حضرت دارای معجزه هایی روشن بودکه

گروههایی دراجتماعات شاهدآنهابودند،جزشخص معاندآن علائم راانکارنمی

کندوجزکافرکسی آنهاراکتمان نمی کند،ازجمله آن معجزات این بودکه روزی

درمسیری باحضرتش همسفربودیم حضرت فرمود:

برویم تادرزیرسایه این درخت سدردورکعت نمازبخوانیم.

مارفتیم وبه کناردرخت رسیده ونشستیم،حضرت مشغول نمازشدوشروع به

رکوع وسجودنمود.مامیدیدیمآنگاه که حضرت به رکوع میرفت درخت سدرنیزبه

رکوع میرفت وبه هنگام سجده درخت نیزسجده می نمود،وبه هنگام قیام

امام قیام می نمود.چون این منظره رادیدیم شگفت زده گشته ومنتظرشدیم

تاحضرت نمازش رابه پایان رساند.آنگاه که نمازش به پایان رسیددعاکردو

فرمود:"الهمٌ صلٌ علی محٌمدوآل محٌمد"

"خداوندا!برمحمدوخاندان محمددرودفرست"

دراین هنگام شاخه های درخت(به قدرت خداوندبه سخن درآمده)

وگفتند:آمین آمین.

سپس فرمود:"اللهمٌ صلٌ علی شیعة محمٌدوآل محمٌد" "خداوندا!برشیعیان

محمٌدوخاندان محمٌددرودفرست"

دراین موقع برگهاوشاخه های ضخیم ونازک درخت(به قدرت خداوندبه سخن

درآمده)وگفتند:آمین آمین.

سپس فرمود:"الهمٌ العن مبغضي محمٌدوآل محمٌد،ومبغضي شیعة محمٌدوآل

محمٌد" "خداوندا!بردشمنان محمٌدوخاندان محمٌدودشمنان شیعیان آنان لعنت

کن"

بازدراین هنگام برگهاوشاخه های ضخیم ونازک می گفتند:آمین آمین.

منبع:کتاب الثاقب فی مناقب

 

گوشه ای ازاخلاق ورفتارحضرت محمد(ص)پیامبراسلام....

امام جعفر صادق عليه السلام حكايت فرمود:

پيغمبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله ، ساعات روزانه خود را برای ملاقات با اصحاب تنظيم و تقسيم مى نمود و با نظم و با رعايت نوبت افراد، با ملاقات كنندگان مجالست و صحبت مى فرمود. آن حضرت در مجالس ، در حضور اصحاب و دوستان هرگز پاى خود را دراز نمى كرد؛ بلكه هميشه در حضور اشخاص ، دو زانومى نشست ؛ و هيچگاه به طور سَرِ پا و زانوها بالا نمى نشست .

هنگامى كه شخصى با حضرت دست مى داد و با ايشان مصافحه مى كرد، دست خود را نمى كشيد و جدا نمى كرد مگرآن كه آن شخص ، دست خود را از دست حضرت جدا كند.

در هر كجا سائلى را مى ديد، نا اميدش نمى كرد و اگر چيزى همراه خود نداشت كه به او بدهد مى فرمود: خداوند، انشاء اللّه تو را كمك نمايد و دعاى خيرى در حقّ او مى نمود.

هركس با حضرت آشنا، هم نشين و يا هم سفر مى گشت حضرت نام او را جويا مى شد و سؤ ال مى نمود. و هركس حضرت را به طعامى دعوت مى كرد، قبول مى نمود و اگر بر سفره اى حاضر مى شد، از غذاى آن ها ميل مى كرد.همچنين آورده اند: روزى يكى از اصحاب و دوستان پيامبر عالى قدر اسلام صلّى اللّه عليه و آله ، كه در مدينه منزل داشت ، آن حضرت را به همراه چهار نفر ديگر از يارانش به ميهمانى در منزل خود دعوت كرد.

پيامبر خدا دعوت آن شخص صحابى را پذيرفت ؛ و چون به همراه چهار نفر ديگر به سوى منزل ميزبان حركت كردند، در بين راه يك نفر ديگر نيز به عنوان نفر ششم به ايشان ملحق شد. هنگامى كه آن حضرت با همراهانش نزديك منزل ميزبان رسيدند، پيامبر اكرم صلوات اللّه عليه به آن شخص ششم فرمود: ميزبان تو را دعوت نكرده است ، همين جا منتظر باش تا با صاحب منزل صحبت كنيم و براى تو نيز اجازه ورود بگيريم .

همچنين روايت كرده اند: هرگاه پيامبر خدا سوار بر مركب مى شد و به سمتى مى رفت ؛ اگر در مسير راه به شخص پياده اى برخورد مى نمود، او را نيز بر مركب خود سوار مى كرد !

قصه عارفان ماجرای دلاکی آیت الله مرعشی

ماجرای دلاکی آیةالله العظمی مرعشی نجفی
 
آن موقع حمام خانگی رایج نبود و اکثر مردم از حمام عمومی استفاده می‌کردند و دلاک‌ها هم معمولا ریش بلندی داشتند و سرشان رامی‌تراشیدند؛روزی مرحوم آیت الله مرعشی که وارد حمام عمومی می‌شوند و از قضا تعدادی مسافر اصفهانی مشغول شست‌وشوی خود در حمام بودند، فکر می‌کنند ایشان دلاک است. یکی با تحکم می گوید: دلاک چرا دیر کردی! ما عجله داریم. ایشان بدون این که چیزی بگوید، مشغول کیسه کشیدن آنها می‌شود. یکی از آنها می‌گوید، اوستا خوب بلد نیستی کیسه بکشی!
در این حین دلاک اصلی وارد می‌شود و آقا را در این حال می‌بیند، از ایشان معذرت می‌خواهد آن اصفهانی نیز متوجه اشتباه خود می‌شود و از آیت الله مرعشی عذرخواهی می‌کند. آقا می فرمایند: زائر حضرت معصومه هستند، اشکال ندارد .

داستانهای واقعی ازبرزخ وصحبت بامردگان توسط اولیاخدا

داستان اول ؛ فرشتگان عذاب در تخت فولاد:

مرحوم سید جمال الدین گلپایگانی می فرمود(1): من در دوران جوانی که در اصفهان بودم نزد دو استاد بزرگ ، مرحوم آخوند کاشی و جهانگیر خان، درس اخلاق و سیر و سلوک می آموختم و آنها مربی من بودند، به من دستور داده بودند که شبهای پنجشنبه و شبهای جمعه بروم بیرون اصفهان و در قبرستان تخت فولاد قدری تفکر کنم در عالم مرگ و ارواح و مقداری هم عبادت کنم و صبح برگردم، عادت من این بود که شبهای پنجشنبه و جمعه می رفتم و مقدار یکی دو ساعت در بین قبرها و در مقبره ها حرکت می کردم و تفکر می نمودم و بعد، چند ساعت استراحت نموده و سپس برای نماز شب و مناجات بر می خاستم و نماز صبح را می خواندم و پس از آن به اصفهان می آمدم، می فرمود: شبی بود از شبهای زمستان هوا بسیار سرد بود برف هم می آمد، من برای تفکر در ارواح و ساکنان وادی آن عالم از اصفهان حرکت کردم و به تخت فولاد آمدم و در یکی از حجرات رفتم و خواستم دستمال خود را باز کرده چند لقمه ای از غذا بخورم و بعد بخوابم تا در حدود نیمه شب بیدار و مشغول کارها و دستورات خود از عبادت گردم، در این حال درمقبره را زدند تا جنازه ای را که از ارحام و بستگان صاحب مقبره بود و از اصفهان آورده بودند آنجا بگذارند و شخص قاری قرآن که متصدی مقبره بودمشغول تلاوت شود و آنها صبح بیایند و جنازه را دفن کنند، آن جماعت جنازه را گذاردند و رفتند و قاری قرآن مشغول تلاوت شد، من همین كه دستمال را باز کرده و می خواستم مشغول خوردن غذا شوم دیدم که ملا ئکه عذاب آمدند و مشغول عذاب کردن شدند (عین عبارت خود آن مرحوم است)چنان گرزهای آتشین بر سر او می زدند که آتش به آسمان زبانه می کشید، و فریادهایی از این مرده بر می خواست که گویی تمام این قبرستان عظیم را متزلزل می کرد، نمی دانم اهل چه معصیتی بود، از حاکمان جائر و ظالم بود که اینطور مستحق عذاب بود؟ و ابدا" قاری قرآن اطلاعی نداشت آرام بر سر جنازه نشسته و به تلاوت اشتغال داشت. من از مشاهده این منظره از حال رفتم، بدنم لرزید، رنگم پرید و اشاره کردم به صاحب مقبره که در را باز کن من می خواهم بروم، گفت: آقا! هوا سرد است،برف روی زمین را پوشانیده، در راه گرگ است و تو را می درد، هر چه خواستم بفهمانم به او که من طاقت ماندن ندارم او ادراک نمی کرد، بناچار خود را به در اطاق کشیدم در را باز کردم وخارج شدم و تا اصفهان با آنکه مسافت زیادی است بسیار به سختی آمدم و چندین بار به زمین خوردم، آمدم در حجره ، یک هفته مریض بودم و مرحوم آخوند کاشی و جهانگیر خان می آمدند و عیادت می کردند و به من دوا می دادند و جهانگیر خان برای من کباب باد می زد و به زور به حلق من فرو می برد تا کم کم قدری قوت گرفتم.

داستان دوم ؛ صورت های برزخی:

علامه سید محمد حسین طهرانی (ره) در رابطه با ورود ایشان به نجف می فرماید: مرحوم آقا سید جمال می فرمود: من وقتی از اصفهان به نجف اشرف مشرف شدم تا مدتی مردم را به صورتهای برزخیه خودشان می دیدم، به صورتهای وحوش و حیوانات و شیاطین، تا آنکه از کثرت مشاهده ملول شدم، یک روز که به حرم مطهر مشرف شدم، از امیر المومنین (ع) خواستم که این حال را از من بگیرد، من طاقت ندارم، حضرت گرفت و از آن پس مردم را به صورتهای عادی می دیدم(2).

 

داستان سوم ؛ نور الهی:

در این جا داستانی را از زبان یکی از بزرگان و علمای حوزه علمیه قم نقل می کنم ، ایشان می فرمودند: در آن زمانی که در دیار مقدس غروی "زادها الله شرفا" مشرف بودم، جهت پاره ای از اعمال، شب جمعه ای به وادی السلام رفته بودم، یک وقت متوجه نوری شدم وقتی نزدیک آن نور شدم دیدم از چشمان سیدی می درخشد پرسیدم: این سید کیست؟ گفتند: سید جمال الدین گلپایگانی است(3).

داستان چهارم ؛ توجه به مرگ و جهان آخرت:

داستان دیگری را مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی "قدس سره الشریف" نقل فرمودند: که روزی در محضر آیت الله العظمی حاج آقا حسین بروجردی (قدس سره الشریف) نشسته بودم و ایشان شخصا" نامه ها را باز و روئیت می فرمودند و یک قسمت از نامه را جدا می کردند تا جواب بنویسند، به یک نامه رسیدند، سه دفعه دست روی دست زدند و فرمودند: (صدقتک) بعد فرمود: این نامه از آیت الله آقا سید جمال الدین گلپایگانی است که برایم نوشته و مرا موعظه و نصیحت کرده است، آقا نامه را می خواند و اشک از دیدگانش جاری بود و زمزمه می کرد، مرجعیت سنگین است. مرگ هست و همه ما از دنیا می رویم.

این نامه از آیت الله آقا سید جمال الدین گلپایگانی است که برایم نوشته و مرا موعظه و نصیحت کرده است، آقا نامه را می خواند و اشک از دیدگانش جاری بود و زمزمه می کرد، مرجعیت سنگین است. مرگ هست و همه ما از دنیا می رویم

داستان پنجم ؛ گفتگو با مردگان:

و همچنین داستانی را مرحوم علامه طهرانی از زبان خود مرحوم سید نقل کردند که آقا سید جمال می فرمود: یک روز هوا گرم بود، رفتم به وادی السلام نجف اشرف برای فاتحه اهل قبور و ارواح مومنین.چون هوا بسیار گرم بود رفتم در زیر طاقی که بر سر دیوار روی قبری زده بودند نشستم، عمامه را برداشته و عبا را کنار زدم که قدری استراحت نموده و بر گردم در این حال دیدم جماعتی از مردگان با لباسهای پاره و مندرس و وضعی بسیار کثیف به سوی من آمدند و از من طلب شفاعت می کردند، که وضع ما بد است، تو از خدا بخواه ما را عفو کند.من به ایشان پرخاش کردم و گفتم: هر چه در دنیا به شما گفتند، گوش نکردید و حالا که کار از کار گذشته طلب عفو می کنید بروید ای مستکبران!ایشان می فرمودند: این مردگان شیوخی بودند از عرب که در دنیا مستکبرانه زندگی مینمودند و قبورشان در اطراف همان قبری بود که من بر بروی آن نشسته بودم.این داستانها نشانگر عظمت روح و بلندای مقام مرحوم آیت الله العظمی سید جمال الدین گلپایگانی است(4).

داستان ششم ؛ مراجعت به ایران و ملاقات با شاه:

آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی

 

 

 

 

 

 

مرحوم آیت الله آقا جمال گلپایگانی علیه الرحمه( در سال 1373 قمری) برای معالجه و عمل جراحی از نجف اشرف به ایران آمدند. شرح ماجرا را از زبان یکی از همراهان ایشان بشنوید: به کرمانشاه که آمدیم، طبقات مختلف مردم به دیدار ایشان آمده از جمله دیدار کنندگان فرمانده لشکر غرب بود که حامل پیامی از سوی شاه بود، که شاه د ستور داده هواپیمای اختصاصی خودشان به کرمانشاه آمده و شما و همراهان را به تهران ببرد. مرحوم سید (قدس سره) با ناراحتی فرمودند: من احتیاج به هواپیما ندارم و با ماشین می روم، هر چه اصرار کردند و دیگران نیز با او همراهی کردند که شاید ایشان را راضی نمایند قبول نفرموده و استنکاف کردند و خلاصه با ماشین کوچک صاحب منزل به تهران آمدیم.وقتی وارد تهران شدیم در همان ابتدای سفر، آقا در بیمارستان نجمیه (بازرگانان) بستری شدند که بدین صورت بیمارستان افتتاح شد.در زمان بستری بودن ایشان عده زیادی از علما و بزرگان قم و تهران و طبقات مختلف مردم به ملاقاتشان آمدند.آیت الله بروجردی مکرر افراد متعددی را برای دیدار ایشان می فرستادند و چندین بار نامه فرستاده و از اینکه خود نمی توانند به تهران بیایند عذر خواهی نمودند.یک روز صبح بود. که دیدیم ،هیراو رئیس دربار شاه برای ملاقات آقا وارد شده پس از مقداری نشستن گفت: کار محرمانه ای با آقا دارم، آقایان اطاق را خالی کنند،مرحوم آقا امر کردند، بیرون رفتیم، پس از مدتی کوتاهی دیدیم هیراو با کمال ناراحتی از اطاق خارج شد و رفت.ما به اطاق بازگشتیم، دیدیم مرحوم آقا خندان هستند، علت این ماجرا را جویا شدیم؟ فرمودند: این آقا از طرف شاه آمده بود و می گفت: شاه امروز به شیراز سفر کرده و تا شب به تهران بر می گردد، و فردا صبح می آید به دیدار شما، سپس از جیب خود پاکتی بیرون آورد، و گفت : شاه سلام رساند و این وجه را تقدیم نمود، من نپذیرفتم و گفتم من نان خور امام زمان روحی فداه هستم و تا حال نگذاشته است که در بمانم لذا احتیاجی ندارم و نمی گیرم هیراو در جواب گفته بود: بگیرید و به افرادی که همراهتان هستند بدهید. فرمودند: عرض کردم آقایان هم نان خور حضرت ولی عصر (عج) هستند و احتیاج ندارند. مقداری اصرار کرد و می گفت: بد است، تقدیمی شاه مملکت است، که من جواب ندادم فقط گفتم: احتیاج نداریم، اوقاتش تلخ شد و از اطاق بیرون رفت، و شاه هم به دیدار ایشان نیامد.

مصدق هم که در آن زمان در احمد آباد مستوفی تحت نظر بود توسط پسرش دکتر غلامحسین پیغام داد که بیمارستان متعلق به مادرم می باشدلذا برای بیمارستان و عمل جراحی هیچ اجرتی ندهید، که مرحوم سید در جواب فرموده بودند: خیر نیازی به آن نیست من خودم می دهم.در زمینه همین سفر مرحوم آیت الله حاج سید مصطفی صفائی خوانساری( متوفی

141۳هجری قمری ) می فرمودند:مرحوم آیت الله سید جمال الدین برای معالجه به تهران آمده بودند در بیمارستان نجمیه (بازرگانان) بستری بودند وقتی به ملاقات ایشان رفتیم فرمودند: به حاج آقا حسین (بروجردی) سلام مرا برسانید وبگوئید اگر بنا بود سید جمال مقلد باشد از شما تقلید می کرد. وقتی به ملاقات ایشان رفتیم فرمودند: به حاج آقا حسین (بروجردی) سلام مرا برسانید وبگوئید اگر بنا بود سید جمال مقلد باشد از شما تقلید می کردو این در حالی بود که آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی از مرحوم بروجردی پرسیده بودند: اعلم نجفیون کیست که موقوفه ای را به وسیله او به طلاب برسانیم؟ آیت الله بروجردی در پاسخ نوشته بودند: آیت الله حاج آقا جمال الدین گلپایگانی است.سید از فروتنی عجیبی برخوردار بود به طوری که نقل می کنند با آن عظمت علمی که ایشان داشتند در عین حال مدت زیادی در مسجد بالاسر حرم حضرت امیر المومنین علیه السلام پای منبر مرحوم واعظ خراسانی (قدس سره) که مشغول تفسیر سوره یوسف بودند می نشتند(5).

(1) این داستانی بود که علا مه طهرانی در کتاب معاد شناسی ، جلداول صفحه 138 از دوران سکونت سید جمال الدین در اصفهان نقل فرمودند.

(2) معاد شناسی ج 1، ص 142

(3) مقاله جمال آفتاب.

(4) مقاله جمال آفتاب.

(5) مقاله جمال آفتاب

پدربزرگ طایفه ی جن شومان نام دارد...

پدربزرگ طایفه ی جن شومان نام داردواین شخص کسی است که

خداوند اورا ازآتش خلاص کرده است  !

                       

                                           

 انواع جن ها

جن خناس:این شیطان مخفی در درون انسان راه یافته به وسوسه انسان می پردازد هر گاه انسان یاد خدا کنداز انسان دور میشود این جن مانند خون در دل انسان راه دارد خواندن سوره ناس برای دفع این جن موثر است.

جن قفندر:امام صادق(ع) فرمودند:هرکس۴۰ روز در منزلش یکی از آلات موسیقی نواخته شود خداوند شیطانی بنام قفندر را بر او مسلط میکن که اعضای بدنش را بر روی اعضای مشابه صاحب خانه می گذارد وحیای او سلب می شود ونسبت به سخنانی که به او گفته میشود بی مبالات وبی خیال می گردد.

جن لاقیس:این جن همجنس بازی را به زنان آموخت وآنان را به این کار وسوسه میکند.

جن زوال:این جن در نطفه انسان های مخالف اهل بیت (ع)شریک می شود واگر آن فرد پسر باشد لواط کار واگر دختر باشد زنا کار خواهد بودگفتن بسم ا.. اول شروع نزدیکی بین زن وشوهر دورش می کند.

جن داسم:وقتی انسان وارد خانه شد ونام خدا را ذکر نکرده وسلام نگفت او را وسوسه می کند وبین او وخانواده اش شر به پا می کند و اگر هنگام غذا خوردن نام خدا را ذکر نکند در غذای او شریک می شود.

جن آل:این نوع جن ها از جنس زن بوده و به زنان بار دار ونوزاد ها ضرر می زنند و از آهن می تر سند مثل چاقو چه بسا نقل شده توسط عده ای از زنان تسخیر شدند.

جن زکتبور:او در بازار ها بوده ومردم سوگند دروغ وتعریف دروغ کالا و بیهوده گویی ترغیب می کند.

جن اعور:او انسان را به زنا تشویق و وسوسه می کند .

جن هزع:امام صادق(ع)فرمودند ابلیس شیطانی دارد بنام هزع که شب بین مشرق ومغرب می گردند وهنگام خوام خواب نزد مردم رفته وباعث خواب های پریشان می شوند.

جن عارض:این نوع جن ها برخی انسان ها را مریض میکنند.

جن صالح:این جن ها انسان هایی را که راهشان را گم کرده اند به مقصد میرسانند هر گاه راه گم کردید ندا کنید یا صالح اغثنی .

جن عفریت:به خبیث ترین جن وقدرت مندترین عفریت می گویند.

جن سعالی:این جن ها ساحر و جادو گرند وبه انسان های خبیس که با آنها رابطه دارند سحر می آموزند وانسان ها را فریب داده واز راهشان منحرف می کنند گاهی اوقات گرگ ها آنهارا شگار کرده و می خورند.

جن رباینده:این جن از برخی انسان ها که خوشش بیاید آنهارا می رباید.

جن رها یا زها:این جن وقت نماز صبح سراغ انسان ها آمده وآنهارا وسوسه به خواب می کند و میگوید بخواب وقت نماز نشده واگر بیدار نشود ووقت بگذرد به صورت او بول می کند وبرگشته دمش را می جنباند و بانگ شادی بر می آورد(البته ادرارش هم مانند خودش قبل رویت نیست ولی سنگینی روح می آورد)

جن ولهان:اگر به هنگام وضو نام خدا را بر زبان نیاورد اورا وسوسه می کند تا نمازش یادش برود.

جن خیزب:پیامبرفرمودند این شیطان انسان را در حال نماز وسوسه کرده حواسش را پرت می کند ونماز انسان را قطع می کند برای دفع آن به خدا پناه برده و۳بار برسمت راستت فوت کن.

انواع جن دیگر هم هست به نام زوبعه.متکون.تمریح.مذهب.عیثم.ام الطبیان.غول.عامر.مره.ردهه.مطرش و....

منبع:کتاب جن وروح ازنظر علم ودین(محمد حسین پور محمد)


شیطان وشما

خلاصه ی کتاب: غزاله رشیدزاده: ترجمه های استفاده شده در این کتاب نیز به دلیل اهمیت آن از ترجمه شیوا و زیبای حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی استفاده شده است. از آیات قرآن به خوبی استفاده می شودکه با خلاف آنچه در بین مردم مشهور است و آنها جنییان را از ما بهتران می دانند،انسان به مراتب بهتر از آنهاست.به دلیل اینکه تمام پیامبران الهی از انسان برگزیده شده اند وجنیان به پیامبر اسلام که از نوع بشر بود ایمان آوردند و از او تبعیت کردندو اصولا واجب شدن سجده در برابر آدم بر شیطان که بنا به تصریح قران آن روز شیطان از بزرگان طایفه جن بود،دلیل بر فضیلت نوع انسان بر جن می باشد.



جن حقیقت یادروغ؟قرآن کریم از محکمترین ادله
قران معجزه ی بزرگ خاتم پیامبران،حضرت محمد (ص)درمسایل پیچیده علمی،اعتقادی،اجتماعی و...همیشه روشنگرظلمتهای زندگی انسان بوده که عقل درتبیین حل آن عاجز بوده است،عقل انسان با توجه به انکه بهترین ودیعه ی الهی در وجود آدمی است به خیلی از حقایق این عالم آگاه نیست واگراین حقایق از منبع آسمانی وحی که آن نیز باعقل به اثبات رسیده است به آن عرضه می شود به راحتی میتوان درک نمود وبه آن معتقد شود محکمترین دلیل برای وجود جن آیات نورانی قران کریم وروایات صحیحه می باشد که نمی توان به آن خدشه ای وارد نمود،سوره های مبارکه ی انعام آیات 100،112،128 اعراف38،130  اسرار179 کهف 88 نمل17، 50  سبا 12،14،39 فصلت 41 احقاف18،29  ذاریات 29الرحمن56  الجن1،5،33  و...

انسان بهتر ازجن!
از آیات قرآن به خوبی استفاده می شودکه با خلاف آنچه در بین مردم مشهور است و آنها جنییان را از ما بهتران می دانند،انسان به مراتب بهتر از آنهاست.به دلیل اینکه تمام پیامبران الهی از انسان برگزیده شده اند وجنیان به پیامبر اسلام که از نوع بشر بود ایمان آوردند و از او تبعیت کردندو اصولا واجب شدن سجده در برابر آدم بر شیطان که بنا به تصریح قران آن روز شیطان از بزرگان طایفه جن بود،دلیل بر فضیلت نوع انسان بر جن می باشد.
شهید مطهری می فرمایند:قران موجود دیگری را به نام جن معرفی نمود البته اینکه اغلب جن را به دیو رجمه می کنند غلط است جن در ردیف انسان است و مخلوقی است که درجه اش از انسان پایین تر است و گو اینکه از نظر بعضی از قدرت ها برانسان می چربد و توانایی های دارد که انسان ندارد ولی ازنظر درجه ی وجودی از انسان پست تراست.
ایشان درجلد نهم آشنایی با قرآن می فرمایند:اجنه در آنچه فضیلت و کمال واقعی است از انسان پایین ترند یعنی دون انسان هستند وبعضی چیزها از انسان بیشتر دارند که آنها کمال واقعی شمرده نمی شوند،آنها درمراحل ایمانی و معنوی از انسان پایین تر بوده و آن مراتبی که افراد بشر طی میکنند،طی نمی کنند که مثلا به مقام پیغمبری برسند.
در این جهت تابع بشر هستند یعنی پیغمبر های بشر،هادی وراهنمای آنها هستند نه اینکه از خود پیغمبری داشته باشند،البته در بین آنها مومن واقعی هم وجود دارد.

آفرینش جن
قران کریم می فرماید:این نوع مخلوق (جن)ازآتش خلق شده است همچنان که نوع بشرازخاک خلق شده است ودراین باب فرموده:والجانَِّ خَلَقناهٌ من قَبلَ من نار السّموم وجن را پیش ازآن از آتش گرم وسوزان خلق کردیم درآیه ی دیگر نیز می خوانیم که وخَلَقَ الجانَّ من مّارج من نّار وخداوند جن راازشعله های مختلط ومتحرک آتش خلق کرد.
امام باقر می فرمایند:«خداوند ملائکه از نور خلق نمود واجنه را ازآتش وحیوانات را ازآب وبشر راازازخاک،پس طاعت رادرملائکه قرارداده وگناه کردن رادرانس وجن.»

آفرینش جن قبل از خلقت انسان
کلمه جن به معنای نوعی از مخلوقات خداست.قران کریم وجود چنین موجوداتی را تصدیق کرده ودر آن مطالبی را بیان کرده است.اول اینکه این نوع از مخلوقات قبل از بشر خلق شده اند والجَّان خَلَقنَهٌ من قَبلٌ من نَّارالسَموم وجن را پیش از آن از آتش گرم وسوزان خلق کردیم.
در موردشیطان هم خوب است بدانیدکه او اولین نسل از نسل شیطان نیست.مفسرحضرت آیت الله جوادی آملی می فرمایند:
«اگرچه آدم اولین انسان ازنسل کنونی است.لکن قطعا ابلیس اولین جن ازنسل جنیان نیست» وخداوند درباره ی وی می فرماید:«کان منَ الجنَ»از این آیه معلوم می شودقبل از وی افراد دیگری از جن خلق شده بودند ولی ابلیس اولین وسوسه گرودشمن بشر به شمار آمده وآغاز گر بغضا وعداوت است.

پدربزرگ طایفه ی جن
در عیون اخبارالرضا،مرحوم صدوق به سندخودازحضرت رضا (ص)روایت کرده که فرمود:مردی شامی درضمن سوالاتی که از علی(ص) کردپرسید:نام پدر بزرگ طایفه جن چیست؟ حضرت فرمودند:شومان واین شخص کسی است که خداوند اورا ازآتش خالص کرده است.


حل یک مشکل،آیاجسم نامحسوس وجود دارد؟
شهیدمطهری می فرمایند:فلاسفه قدیم این چنین فکر می کردند که هرچه جسم است قابل احساس ودیدن است وهر چه قابل دیدن نیست جسم نیست.آنگاه مجبور بودند این چنین بگویند که جن به دلیل اینکه دیده نمی شودپس باید بگویم جسم نیست ولی خودشان به اشکال برخورد می کردند،می گفتند با برداشت های قران جور درنمی آید چون قران می گوید انسان را از گل آفریدیم و جن را از من نَّار السّموم،بدهی است که آتش جسم است و از جسم آفریده شده است.این بود که این مسئله به صورت یک مشکل باقی ماند،یا خیلی افراد این ها را به صورت یک سمبل یک می دانستند یعنی فکر می کردند قران با این تعبیرات نخواسته بگوید یک موجود واقعی به نام جن هست بلکه این ها را سمبل یک امور دیگه قرار داده است.


پاسخ یک پرسش؟؟
یک پرسش پیش می آید واین است که چطور ممکن است یک موجود گاهی مریی و گاهی نامریی شود،یا به هنگام مریی شدن به هر شکلی درآیند...
جواب این پرسش این است که اجنه موجوداتی هستند دارای جسم بسیار لطیف و این جسم بسیار لطیف،قدرت انبساط وانقباض دارد.در حال عادی جسمشان منبسط است ودر حال انبساط دیده نمی شوند ولی وقتی خود را منقبض می کنند می توان آنها را دید ولمس کرد.

الگوی انسان کامل از دید حضرت علی علیه السلام

الگوی انسان کامل

از دید حضرت علی (ع)

آن کس که در عیب خود بنگرد، از عیب جویی دیگران باز ماند، و کسی

که به روزی خدا خشنود باشد، بر آنچه از دست رود اندوهگین نباشد، وهر کسی که شمشیر ستم برکشد با آن کشته شود، و آن کس که درکار ها خود را به رنج اندازد خود را هلاک سازد، و هر کس خود را در

گرداب های بلا افکند غرق گردد، و هر کس به جاهای بدنام قدگذاشت متهم گردید. و کسی که زیاد سخن گوید زیاد هم اشتباه دارد و هر کس که بسیار اشتباه کرد، شرم و حیا او اندک است، و آن که شرم و حیاءاو اندک است، پرهیزکاری او نیز اندک خواهد بود و کسی که پرهیزکاری او اندک باشد دلش مرده، و آن که دلش مرده باشد در آتش جهنم سقوط خواهد کرد. و آن کس که زشتی های مردم را بنگرد و آن رازشت بشمارد، سپس همان زشتی ها را مرتکب می شود، پس اواحمقی واقعی است. قناعت مالی است که پایان نیابد، و آن کسی که فراوان به یاد مرگ باشد در دنیا به اندک چیزی خشنود است، و هر کس بداند که گفتار او نیز از اعمال او محسوب می شود جز به ضرورت سخن نگوید.

منبع: نهج البلاغه


امام علی علیه السلام فرمودند: «لا ینبغی للمرء المسلم ان یواخی الفاجر فانه یزین له فعله ویحب ان یکون مثله ولا یعینه علی امر دنیاه ولا امر معاده ومدخله الیه ومخرجه من عنده شین علیه 13 شایسته نیست که یک انسان مسلمان با فرد فاجر [و تبهکار] رابطه برادرانه برقرار کند، زیرا او عمل و رفتار خود را برایش زینت می دهد و دوست دارد که او هم به مانند خودش شود و او را نه در امر دنیا و نه در امر آخرتش یاری نمی کند و رفت و آمدش برای او ننگ است .»


همچنین فرمودند: «ومن لم ینفعه الله بالبلاء والتجارب لم ینتفع بشی ء من العظة 19 کسی را که خداوند بوسیله گرفتاری ها و تجربه ها سود نرساند، از هیچ گونه موعظه ای بهره مند نخواهد شد .»


امام على(سلام الله علیه): هيچ گنهكارى را [از رحمت خدا] نا اميد مكن. چه بسا گناه آلوده ‏اى كه عاقبت به خير شد.
ناامید کردن دیگران از رحمت واسعه خداوند متعال امر ناشایستی است و هیچ کس حق ندارد امید کسی را از او بگیرد حتی اگر غرق در دریای گناه باشد ، چرا که با امید به رحمت خداوند متعال ممکن است توبه کند و پیرایه ها از خود بزداید. پس در مقام نصیحت باید مواظب بود که امید دیگران را به یأس بدل نکنیم .
تحف العقول - ص 100 میزان الحکمة –ج 6-ص178-ح10333
 


قصه های عارفانه:برده سخن چین

قصه برده سخن چين


مردى بنده اى را فروخت و به مشترى گفت : عيبى ندارد جز سخن چينى ، مشترى گفت : باشد، من راضى هستم ، پس او را خريد، بنده و غلام مدتى را آنجا ماند، بعد رفت پيش همسر مولايش و گفت : شوهر تو، تو را دوست ندارد و مى خواهد مخفيانه تو را رها كند پس يك تيغى بگير و از پشت سر او چند تار موئى بتراش و بياور تا من سحر و جادو كنم تا او تو را دوست بدارد، سپس رفت پيش مولايش و گفت : زن تو، براى خودش دوست گرفته ، و مى خواهد تو را بكشد پس خود را به خواب در آور، تا بفهمى ، پس مرد خود را به صورت خواب در آورد، زن با تيغ آمد، مرد خيال كرد زن مى خواهد او را بكشد، پس بلند شد و زنش ‍ را كشت ، پس خويشاوندان زن آمدند و اين مرد را كشتند و جنگ بين دو طائفه در گرفت و ادامه پيدا كرد.

حذیفه بن یمان که بود؟که پیامبر200منافق زمان خودرابه اومعرفی کرد

حذیفه بن یمان که بود؟

حذیفه از بزرگان اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بود که پس از رحلت آن حضرت در بیعت با امیرالمؤمنان علی علیه السلام پابرجا باقی ماند. وی یکی از هفت نفری بود که بر حضرت زهرا (سلام الله علیها) نماز خواند و همین موضوع نشان می دهد که وی بر سر عهد و پیمان خود با اهل بیت (علیهم السلام) پابرجا مانده بود.

حذیفه و ملاک ایمان!

حضرت محمد(ص)

موضوع بسیار جالب در مورد حذیفه آن بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در زمان حیات مبارک خویش برخی از منافقان و دشمنان خود را پس از رحلت ایشان به ولایت امیرالمؤمنان پشت می نمایند، معرفی فرمودند و از این رو حذیفه غاصبان خلافت و دشمنان اسلام در میان مسلمانان را به خوبی می شناخت. این موضوع آنچنان در میان مسلمانان مشهور بود که پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) حذیفه بر جنازه هرکس حاضر نمی شد و نماز بر او نمی خواند، مردم می فهمیدند که آن میت از منافقان و دشمنان بوده است. از این رو بسیاری از منافقان در امت پیامبر از این موضوع می ترسیدند و تلاش می نمودند عدم حضور حذیفه بر سر جنازه برخی از افراد را به انحاء گوناگون توجیه نموده و بر سر آن سرپوش گذارند!

پس از این واقعه، پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن منافقان را به حذیفه معرفی فرمودند که حدود دویست نفر بودند. حذیفه همه را به خاطر سپرد و به مردم معرفی کرد.

پیامبر(ص) و معرفی منافقان به حذیفه!

منافق

 به گواهی برخی از کتب معتبر شیعی پس از واقعه غدیر خم برخی از منافقان توطئه قتل پیامبر (صلی الله علیه و آله) را چیدند. ایشان در صدد بودند در بازگشت از غدیر خم در راهی که از کوهی می گذشت شتر پیامبر(صلی الله علیه و آله) را بترسانند تا برمد و حضرت (صلی الله علیه و آله) به دره سقوط نموده و به قتل برسد. جبرئیل این نقشه را به سمع مبارک نبوی رسانید و چون به محل مورد نظر رسیدند، منافقان با چهره های بسته هر کدام ظرفی را که داخل آن سنگریزه بود از بالا رها نمودند و شروع به داد و فریاد و نعره زدن کردند تا شتر پیامبر(صلی الله علیه و آله) را بترسانند.

اما در این زمان عمار یاسر مهار ناقه را گرفته بود و حذیفه هم در کنار حضرت مراقب اوضاع بود. سرانجام بدین صورت نقشه منافقان برای قتل رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقش بر آب شد.

پس از این واقعه پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن منافقان را به حذیفه معرفی فرمودند که حدود بیست نفر بودند. حذیفه همه را به خاطر سپرد و در صندوقچه سینه خود اسرار آنها را نگه داشت. پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) منافقان از حذیفه می ترسیدند که مبادا آنان را به مردم معرفی نماید. اما به دلیل مصلحت اسلام و همان موضوعی که مولا و امیر حذیفه یعنی حضرت علی علیه السلام را وادار به سکوت نمود، مهر خاموشی به لب های حذیفه می زد. البته حاضر نشدن حذیفه بر سر جنازه برخی از مسلمانان برای یافتن اسامی آن منافقان چندان زکاوتی لازم نداشت و به گواهی تاریخ حذیفه به همین صورت آن اسامی را به اطلاع مردم رسانید!(5)

حذیفه و دوستی علی بن ابی طالب(ع)

حذیفه در دوستی و یاری امیرمؤمنان علی بن ابی طالب(ع) ثابت قدم و استوار بود، و روایات بسیاری از پیامبر (ص) در فضائل حضرت علی (ع) نقل کرده است.

1- زید بن صوحان گفت در بصره بودم حذیفه مردم را موعظه می نمود و آنان را از فتنه و آشوبی که پیش می آید می ترسانید. پرسیدند راه نجات و رهایی چیست؟ گفت در آن دسته و جمعیتی باشید که علی (ع) با آنان است، هر چند بودن با ایشان از جنگ کردن و پیش رفتن با دو زانو دشوارتر باشد؛ زیرا از رسول خدا (ص) شنیدم فرمود: علی (ع) امیر نیکان و کشنده بدکاران است هر که او را یاری نماید خدا یاریش کند، و هر که او را خوار سازد خدا خوارش کند.[6]

2- علی بن علقمه ایادی گفت: هنگامی که حسن بن علی (ع) و عمار یاسر برای جمع آوری لشکر به مدائن آمدند حذیفه در حال مریضی (آخر عمر) به دو نفر تکیه داده به میان جمعیت آمد و مردم را به کمک امیرمؤمنان تحریص و تشویق می نمود و آنان را به پیروی از او سفارش می کرد و می گفت: آگاه باشید به خدای که جز او خدایی نیست هر که بخواهد به امیرالمؤمنین حقیقی نگاه کند علی بن ابی طالب را ببیند.[7]

3- ابن زفر گفت: موقع جان دادن حذیفه در بالینش بودم آخرین لحظه زندگیش که پارچه ای روی صورتش افکنده بود سر را زیر پارچه نمودم و گفتم: اکنون که فتنه طلحه و زبیر با علی بن ابی طالب(ع) پیش آمده به من چه دستور می دهی؟ گفت: همین که از دفن من خلاص شدی بر پشت مرکبت بنشین و به علی بن ابی طالب(ع) ملحق شو؛ زیرا او بر حق است و حق از او جدا نمی شود.[8]

حذیفه در اوایل خلافت حضرت علی (ع) در سال 36 هجری از دنیا رفت و در مدائن مدفون گردید.[9]

[5] پیغمبر و یاران، ج 2، ، صص 248 و 249.

[6] بحارالانوار، ج 22، ص 109.

[7] پیغمبر و یاران، ج 2، ، صص 248 و 249

[8] بحارالانوار، ج 22، ص 109

[9] ابن عبدالبر، ابوعمر یوسف (م 436)، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج 1، ص 334؛ تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت، دارالجیل، ط اولی، 1412 / 1992. پیغمبر و یاران، ج 2، صص 240.


حذیفه از بزرگان اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بود که پس از رحلت آن حضرت در بیعت با امیرالمؤمنان علی علیه السلام پابرجا باقی ماند. وی یکی از هفت نفری بود که بر حضرت زهرا (سلام الله علیها) نماز خواند و همین موضوع نشان می دهد که وی بر سر عهد و پیمان خود با اهل بیت (علیهم السلام) پابرجا مانده بود

پایان حذیفه!

حذیفه پس از چهل روز که از در دست گرفتن خلافت توسط امیرالمؤمنان علی (علیه السلام) می گذشت، در مدائن در 28 محرم از دنیا رفت. او قبل از رحلت خود به دو فرزندش صفوان و سعید وصیت کرد که همواره ملازم امیرالمؤمنین (علیه السلام) باشند. ایشان نیز به وصیت پدر عمل نمودند تا در جنگ صفین در رکاب امیرالمؤمنان به شهادت رسیدند.

 

مرده درقبروناسپاسی

مرده درقبروناسپاسی

زمانی که عبدرادرقبربگذارندوکسانش اورارهاکرده وبرگردند،میت صدای

کفش آنان رادربازگشتشان می شنود.

دراین وقت دوملک حق برای رسیدگی به حساب اوسرمی رسند.

اگراوبنده ی مومن خداباشد،مکانش رادربهشت به اونشان می دهندواگر

بنده ای باشدکه نسبت به نعمت های الهی ناسپاسی کرده

وراه کفرپیش گرفته باشدباپتکی ازآهن جهنم،بین دوگوشش می زنندکه

هرچه جزجن وانس است صدای وحشت آورودهشت زای همان را

می شنوند!

منبع:دین وتمدن،جلد۱

سگ به پیامبرگفت:اگرانسان بی نمازبودم چه می کردم

سگ به پیامبرگفت:اگرانسان بی نمازبودم چه می کردم؟

درروایت آمده است:روزی پیامبرعزیزاسلام همراه جمعی ازاصحاب ازراهی می گذشتند،ناگهان سگی
شروع به صداوپارس کرد،حبیب خداایستادتاسروصدای آن حیوان تمام شد،آنگاه روی مبارک به جانب یاران کردوفرمودند:دانستیداین سگ چه گفت؟عرضه داشتند:نه،فرمودند:این حیوان گفت:یارسول الله،من همیشه خدای مهربان راشکرمی کنم که بهره ام ازهستی،سگ شدن بود،اگرانسانی بی نمازبودم چه می کردم؟!(وای به حال انسانهای بی نماز!)

نحسی ونجسی دندان  یک بی نمازباعث شدکه برشماهم فشاروحرارت واردشود

نحسی ونجسی دندان  یک بی نمازباعث شدکه برشماهم فشاروحرارت واردشود...

درکتاب لئالی درباب نمازآمده:یک کشتی باجمعی سرنشین درزمان انبیاءبنیاسرائیل برآبهای نیل درحرکت بود،ناگهان ماهیان دریااحساس حرارتوفشارکردند،به درگاه حضرت حق نالیدندوعرضه داشتند:الهی،مگرقیامت رسیده؟خطاب رسید:نه،درمیان مسافران این کشتی که بهروی آب درحرکت است یک بی نمازنشسته،دندان اودردگرفت وسپس ازدهانش جداشدواوآن دندان رادرآب انداخت،نحسی ونجسی دندان  یک بی نمازباعث شدکه برشماهم فشاروحرارت واردشود!

منبع:کتاب عارفانه اثراستادحسین انصاریان جلد۲

رعایت حلال وحرام

پیامبراکرم(ص)فرمودند:قومی واردقیامت می شوندکه حسنات آنهامانندکوههای تهامه است ولی آنان رابه آتش می برند!عرض کردند:درپرونده آنان نمازهست؟فرمود:آری !گفتند:روزه دارند؟فرمود:آری حتی درپرونده خودنمازشب هم دارندولی آنچه باعث به آتش رفتن آنهاست این است که دربرخوردبه مال دنیارعایت حلال وحرام خداراننمودند!

قصه های واقعی عارفانه ابوسعیدومساله ی پندوعبرت وچندقصه واقعی وجالب دیگر...

قصه های عرفانی ابوسعیدومساله پندوعبرت..

روزی ابوسعیدابوالخیرباجمعی ازاصحاب ازکناردهی ازمناطق اطراف

نیشابوربه طرف مقصدی میگذشتند.

مردی کناس مشغول خالی کردن چاه مستراح بود.اصحاب ازبوی تعفن

کثافات دماغ خودراگرفتندوبه سرعت ازآن محل گذشتند،ولی مشاهده

کردندکه شیخ نیامد!

چون نگاه کردنددیدندشیخ باحالت تفکرکنارکثافات ایستاده،فریادزدند:

استادبیا،فرمود:می آیم،پس ازمدتی تامل کنارکثافات به سوی اصحاب  روان

شد،چون به آنان رسیدگفتند:ای استادبرای چه کنارکثافات ایستادی؟

گفت:چون شمادماغ خودراگرفتیدوبه سرعت حرکت خودافزودید،آوازی

ازکثافات وفضولات برخاست که ای روندگان،

روزگذشته ماباحالتی طیب وطاهروپاکیزه ورنگ وبویی بسیارعالی

برسربازاربه صورت سبزیجات ومیوه جات وحبوبات قرارداشتیم

وشمابنی آدم به خاطربدست آوردن مابرسروباریکدیگرمی زدیدوبه انواع

حیله هاوخدعه هامتوسل می گشتیدوازهیچگونه تقلب ورزی خودداری

نمی کردید،چون مارابه دست آوردید،خوردید،

مابراثرچندساعتی همنشینی باشماتبدیل به این حال گشته وبه این سیه

روزی افتادیم،به جای اینکه ماازشمافرارکنیم که باعث این تیره بختی برای

ماشدیدازمافرارمی کنید؟!ای اف برشما!

من کنارکثافات ایستاده وبه پندونصیحت آنان گوش فراداده تاشایدعبرتی

ازآنان بگیرم!

برگرفته:کتاب عارفانه جلد۲



قصه های واقعی عارفانه ---داستان عجیب یک زن درقبرستان

زن می گفت :تمام امورازجانب خداست

یکی ازبزرگان دین می گوید:ازگورستانی می گذشتم،زنی رادیدم میان

چندقبرنشسته وچنین می گفت:

صبرکردم درحالی که می دانم عاقبت صبرخوب است،آیابی تابی برمن

سزواراست که بی تابی کنم،صبرکردم برامری که اگرقسمتی ازآن به

کوههای شروری واردمیشدمتزلزل می گردید،اشک به دیدگانم واردشد،آن

اشکهارابه دیده برگردانم،من درعمق قلب گریانم.

آن شخص می گوید:اززن پرسیدم:تورا چه شده که می گویی صبرکردم به

طوری که هیچ کس به آن نحونمی توانست صبرکند؟

جواب داد:روزی شوهرم گوسفندی رادربرابرکودکانم ذبح کردوپس ازآن کارد

رابه گوشه ای پرتاب نمود،چون ازمنزل خارج شد،یکی ازدوفرزندم که

بزرگتربودبه تقلیدازشوهرم دست وپای برادرکوچک خودرابسته و

خوابانیدوبه اوگفت:می خواهم به تونشان بدهم که پدرچگونه گوسفندراذبح

کردودرنتیجه برادربزرگترسربرادرکوچگتررابرید،ومن تاآمدم بفهمم

کارازکارگذشته بود.

به پسرم سخت خشمناک شدم،براوحمله بردم که اورابزنم،به سوی بیابان

فرارکرد.وقتی شوهرم به خانه برگشت وازجریان مطلع شدبه دنبال پسرم

رفت،پسرم رادربیابان دچارحمله حیوانات درنده دیدوملاحظه کردآن پسرهم

مرده ،جنازه اش رابه زحمت به خانه حمل کردوخودازشدت سوزعطش به

زمین افتادوازپایدرآمد.من سراسیمه به سوی شوهروجنازه طفل دویدم،دراین

اثناکودک خردسالم خودرابه دیگ غذاکه درحال جوشیدن بودرساندوبه دیگ

دست زد،دیگ به روی اوواژگون شده واوراکشت.

خلاصه من درظرف یک روزتمام عزیزانم راازدست داده ودراین حال فکرکردم

که اگربرای خدادراین حوادث سنگین صبروشکیبایی کنم ماجور(اجر)خواهم

بود.ازاین جهت شکیبایی به خرج می دهم وحتی اشک دیدگانم راپنهان می

کنم.ودنبال آن گفت:تمام امورازجانب خداست وهمه چیزواگذاربه حضرت

اوست وامریرانمی یابم که واگذاربه بنده باشد!


قصه های عارفانه:برای بخشیدنت... بایدبادخترکرلال وفلجم ازدواج کنی....

روزی در نزدیک روستایی مردی تشنه نزدیک آب جوی رفت تا آب بخورد وقتی آب می خوردسیبی را دید ،آن را برداشت و خورد پس از آن که سیر شده٬ گفت این چه بود که من خوردم؟جوی را دنبال کرد تا به باغی رسید وارد باغ شد و به فردی که دران جا بود سلام کرد٬گفت من این سیب را بدون اجازه خودم اگر امکان دارد مرا حلال کنید٬مرد گفت :

من صاحب این باغ و این میوه نیستم صاحبش کس دیگری است او در شهری دیگری زندگی می کند.

مرد رفت و صاحب باغ را پیدا کرد ٬ مرد گفت به یک شرط تو را حلال می کنم .

گفت :باید با دخترم که کر لال و فلج است ازدواج کنی مرد کمی فکر کرد و گفت:باشد.

بازم شرطی دارم و آن هم این است که تا شب عروسی دخترم رانبینی مرد خیلی تعجب کرد و باز هم گفت: قبول.

ولی وقتی شب عروسی وارد اتاق شد و چهره ی دختر را دید خیلی تعجب کرد آمد بیرون و به پدر عروس گفت: چه خبر است؟ گفت:دخترم فلج است یعنی تا حالا جای بدی نرفته ٬ وقتی گفتم کر است یعنی گوشش تا به حالا به غیبت وا نشده ٬ وقتی گفتم لال است یعنی تا به حال غیبت و تهمت به کسی نگفته و نزده.و این که تو را برای دخترم انتخاب کردم این است که به خاطر یک سیب از کجا آمدی و برای حلالی خود مجور شدی با دخترم ازدواج کنی . مرد خدا را شکر کرد و دست پدر را بوسید.

آیا ما هم این گونه در زندگی حساس هستیم ؟

برای این که خداوند ما را ببخشد صلوات


 

قصه برده سخن چين


مردى بنده اى را فروخت و به مشترى گفت : عيبى ندارد جز سخن چينى ، مشترى گفت : باشد، من راضى هستم ، پس او را خريد، بنده و غلام مدتى را آنجا ماند، بعد رفت پيش همسر مولايش و گفت : شوهر تو، تو را دوست ندارد و مى خواهد مخفيانه تو را رها كند پس يك تيغى بگير و از پشت سر او چند تار موئى بتراش و بياور تا من سحر و جادو كنم تا او تو را دوست بدارد، سپس رفت پيش مولايش و گفت : زن تو، براى خودش دوست گرفته ، و مى خواهد تو را بكشد پس خود را به خواب در آور، تا بفهمى ، پس مرد خود را به صورت خواب در آورد، زن با تيغ آمد، مرد خيال كرد زن مى خواهد او را بكشد، پس بلند شد و زنش ‍ را كشت ، پس خويشاوندان زن آمدند و اين مرد را كشتند و جنگ بين دو طائفه در گرفت و ادامه پيدا كرد.


ماجرای دلاکی آیةالله العظمی مرعشی نجفی

آن موقع حمام خانگی رایج نبود و اکثر مردم از حمام عمومی استفاده می‌کردند و دلاک‌ها هم معمولا ریش بلندی داشتند و سرشان رامی‌تراشیدند؛روزی مرحوم آیت الله مرعشی که وارد حمام عمومی می‌شوند و از قضا تعدادی مسافر اصفهانی مشغول شست‌وشوی خود در حمام بودند، فکر می‌کنند ایشان دلاک است. یکی با تحکم می گوید: دلاک چرا دیر کردی! ما عجله داریم. ایشان بدون این که چیزی بگوید، مشغول کیسه کشیدن آنها می‌شود. یکی از آنها می‌گوید، اوستا خوب بلد نیستی کیسه بکشی!
در این حین دلاک اصلی وارد می‌شود و آقا را در این حال می‌بیند، از ایشان معذرت می‌خواهد آن اصفهانی نیز متوجه اشتباه خود می‌شود و از آیت الله مرعشی عذرخواهی می‌کند. آقا می فرمایند:
اشکال ندارد زائر حضرت معصومه هستند،

 

فرشتگان آگاه به نیت هستند؟امام موسی کاظم (ع)پاسخ داد

عبدالله ابن موسی بن جعفر از پدرش پرسید:۲فرشته ای که مامور

ثبت اعمالند،از نیت ثواب وگناه آدمی آگاه اند ؟

حضرت فرمودند:بوی مستراح وعطر یکی است؟گفتم

نه،فرمود:چون انسانقصد کار نیک کند نفس او خوش بو برآید،فرشته

دست چپ که مامور ثبت بدی هاست به فرشته ی دست  راست

گوید:برخیز زیرا او قصد کار خوب دارد،چون انسان کار خوب را انجام

دهد زبانش قلم وآب دهانش مرکب وبدین وسیله نیکی در دفترش

ثبت شود،وچون قصد گناه کند نفسش بد بو در آید،فرشته دست

راست به دست چپ گوید:او قصد کار بد دارد،چون عملی سازد آن

را ثبت نماید!

محجّه البیضاء،جلد۵،ص۷۴.

ارزش نیت!

پیامبرعزیز(ص)فرمودند:انسان اعمال نیکویی بجامی آوردوملائکه آن اعمال

رادردفترمهرشده ای به حضرت حق ارائه می دهند،خطاب می رسداین

دفترراببندیدزیراصاحبش دراعمالی که داشته به جلب رضایت من ورسیدن به

قرب من کارنداشته ونیتش دراعمال برای من نبوده است!

نیت پاکت راقبول کردم!

روایت شده است:مردی درحالی که گرسنه بودبه ریگزاری عبورمی

کرد،پیش خودگفت:اگراین سنگریزه هاطعام بودهمه رابین مردم تقسیم می

کردم،خداوندبه پیامبرزمان وحی کرد:به آن مردبگوصدقه تووشکرنیت پاکت

راقبول کردم وثواب اطعام طعام اگربه ماننداین ریگها نموده بودی به توعنایت

کردم!

 

قصه های واقعی عارفانه ---داستان عجیب یک زن درقبرستان

زن می گفت :تمام امورازجانب خداست

یکی ازبزرگان دین می گوید:ازگورستانی می گذشتم،زنی رادیدم میان

چندقبرنشسته وچنین می گفت:

صبرکردم درحالی که می دانم عاقبت صبرخوب است،آیابی تابی برمن

سزواراست که بی تابی کنم،صبرکردم برامری که اگرقسمتی ازآن به

کوههای شروری واردمیشدمتزلزل می گردید،اشک به دیدگانم واردشد،آن

اشکهارابه دیده برگردانم،من درعمق قلب گریانم.

آن شخص می گوید:اززن پرسیدم:تورا چه شده که می گویی صبرکردم به

طوری که هیچ کس به آن نحونمی توانست صبرکند؟

جواب داد:روزی شوهرم گوسفندی رادربرابرکودکانم ذبح کردوپس ازآن کارد

رابه گوشه ای پرتاب نمود،چون ازمنزل خارج شد،یکی ازدوفرزندم که

بزرگتربودبه تقلیدازشوهرم دست وپای برادرکوچک خودرابسته و

خوابانیدوبه اوگفت:می خواهم به تونشان بدهم که پدرچگونه گوسفندراذبح

کردودرنتیجه برادربزرگترسربرادرکوچگتررابرید،ومن تاآمدم بفهمم

کارازکارگذشته بود.

به پسرم سخت خشمناک شدم،براوحمله بردم که اورابزنم،به سوی بیابان

فرارکرد.وقتی شوهرم به خانه برگشت وازجریان مطلع شدبه دنبال پسرم

رفت،پسرم رادربیابان دچارحمله حیوانات درنده دیدوملاحظه کردآن پسرهم

مرده ،جنازه اش رابه زحمت به خانه حمل کردوخودازشدت سوزعطش به

زمین افتادوازپایدرآمد.من سراسیمه به سوی شوهروجنازه طفل دویدم،دراین

اثناکودک خردسالم خودرابه دیگ غذاکه درحال جوشیدن بودرساندوبه دیگ

دست زد،دیگ به روی اوواژگون شده واوراکشت.

خلاصه من درظرف یک روزتمام عزیزانم راازدست داده ودراین حال فکرکردم

که اگربرای خدادراین حوادث سنگین صبروشکیبایی کنم ماجور(اجر)خواهم

بود.ازاین جهت شکیبایی به خرج می دهم وحتی اشک دیدگانم راپنهان می

کنم.ودنبال آن گفت:تمام امورازجانب خداست وهمه چیزواگذاربه حضرت

اوست وامریرانمی یابم که واگذاربه بنده باشد! 

برای خواندن بقیه قصه های واقعی عارفانه به آرشیوموضوعی مراجعه روی ۵تااز قصه های واقعی عارفانه ابوسعیدومساله پندوعبرت کلیک کنید!