همه چیزدرباره جن وروح
انواع جن ها
جن خناس:این شیطان مخفی در درون انسان راه یافته به وسوسه انسان می پردازد هر گاه انسان یاد خدا کنداز انسان دور میشود این جن مانند خون در دل انسان راه دارد خواندن سوره ناس برای دفع این جن موثر است.
جن قفندر:امام صادق(ع) فرمودند:هرکس۴۰ روز در منزلش یکی از آلات موسیقی نواخته شود خداوند شیطانی بنام قفندر را بر او مسلط میکن که اعضای بدنش را بر روی اعضای مشابه صاحب خانه می گذارد وحیای او سلب می شود ونسبت به سخنانی که به او گفته میشود بی مبالات وبی خیال می گردد.
جن لاقیس:این جن همجنس بازی را به زنان آموخت وآنان را به این کار وسوسه میکند.
جن زوال:این جن در نطفه انسان های مخالف اهل بیت (ع)شریک می شود واگر آن فرد پسر باشد لواط کار واگر دختر باشد زنا کار خواهد بودگفتن بسم ا.. اول شروع نزدیکی بین زن وشوهر دورش می کند.
جن داسم:وقتی انسان وارد خانه شد ونام خدا را ذکر نکرده وسلام نگفت او را وسوسه می کند وبین او وخانواده اش شر به پا می کند و اگر هنگام غذا خوردن نام خدا را ذکر نکند در غذای او شریک می شود.
جن آل:این نوع جن ها از جنس زن بوده و به زنان بار دار ونوزاد ها ضرر می زنند و از آهن می تر سند مثل چاقو چه بسا نقل شده توسط عده ای از زنان تسخیر شدند.
جن زکتبور:او در بازار ها بوده ومردم سوگند دروغ وتعریف دروغ کالا و بیهوده گویی ترغیب می کند.
جن اعور:او انسان را به زنا تشویق و وسوسه می کند .
جن هزع:امام صادق(ع)فرمودند ابلیس شیطانی دارد بنام هزع که شب بین مشرق ومغرب می گردند وهنگام خوام خواب نزد مردم رفته وباعث خواب های پریشان می شوند.
جن عارض:این نوع جن ها برخی انسان ها را مریض میکنند.
جن صالح:این جن ها انسان هایی را که راهشان را گم کرده اند به مقصد میرسانند هر گاه راه گم کردید ندا کنید یا صالح اغثنی .
جن عفریت:به خبیث ترین جن وقدرت مندترین عفریت می گویند.
جن سعالی:این جن ها ساحر و جادو گرند وبه انسان های خبیس که با آنها رابطه دارند سحر می آموزند وانسان ها را فریب داده واز راهشان منحرف می کنند گاهی اوقات گرگ ها آنهارا شگار کرده و می خورند.
جن رباینده:این جن از برخی انسان ها که خوشش بیاید آنهارا می رباید.
جن رها یا زها:این جن وقت نماز صبح سراغ انسان ها آمده وآنهارا وسوسه به خواب می کند و میگوید بخواب وقت نماز نشده واگر بیدار نشود ووقت بگذرد به صورت او بول می کند وبرگشته دمش را می جنباند و بانگ شادی بر می آورد(البته ادرارش هم مانند خودش قبل رویت نیست ولی سنگینی روح می آورد)
جن ولهان:اگر به هنگام وضو نام خدا را بر زبان نیاورد اورا وسوسه می کند تا نمازش یادش برود.
جن خیزب:پیامبرفرمودند این شیطان انسان را در حال نماز وسوسه کرده حواسش را پرت می کند ونماز انسان را قطع می کند برای دفع آن به خدا پناه برده و۳بار برسمت راستت فوت کن.
انواع جن دیگر هم هست به نام زوبعه.متکون.تمریح.مذهب.عیثم.ام الطبیان.غول.عامر.مره.ردهه.مطرش و....
منبع:کتاب جن وروح ازنظر علم ودین(محمد حسین پور محمد)
جن چیست؟
یکی ازافریدگان خداوند موجودی است به نام جن. این موجود همانند انسان دارای تکلیف است و هدف از خلقت او، همانند انسان، عبادت و بندگی خداوند است. قرآن در سوره ذاریات آیه 56 و سوره الرحمان آیه 15 میفرماید:«جن موجودی است که از آتش آفریده شده است.» (و خلق الجان من مارج من نار)
جن اگرچه موجودی است که قدرت انجام کارهای استثنایی و فوق العاده را دارد ولی از نظر وجودی، ضعیفتر از انسان و تحت تسخیر اوست؛ چنان که میدانیم همین موجودات در حکومت حضرت سلیمان پیامبر خداوند در تحت سلطه او بودند. پیامبری که از جنس انسانها برانگیخته شود پیامبر جنیان نیز هست. امامان معصوم علیه السلام که به اذن خداوند، قدرت تصرف بر هر چیزی را دارند، بر جنیان نیز مسلط هستند. در تاریخ زندگانی ائمه علیهم السلام موارد متعددی در این مورد به چشم می خورد. گاهی نیز خود جنیان برای انجام خدمت و کمک اعلام آمادگی مینمودند، و پرسشهای دینی و مشکلات خود را با مراجعه به امام برطرف میکردند، زیرا امام برای گروه جن نیز امام است.
خلاصه سخن آن که جنیان در تکلیف و مسؤولیتها و اختیار و اراده و ثواب و عقاب و رهسپار شدن به سوی بهشت و یا فرو افتادن در دوزخ با آدمیان یکسان هستند .
بنابراین، این سخن که "جنیان به معنای میکروب و موجودات زنده ریز و ذره بینی هستند" باطل و نادرست است. آیا آنها هستند که با انسان ها و در ردیف آنها به جهنم میروند؟ آیا میکروب ها هستند که در مکه به حضور رسول خدا رسیدند و ایمان آوردند و آن محل اکنون به نام مسجد جن موجود است و مستحب است که حاجیان در آنجا دو رکعت نماز گزارند؟ در یک دیدگاه وسیع به هر موجود ماوراءطبیعهای که از دیدگاه انسان مستور است، جن میگویند. مانند فرشتهها، شیطانها. اما اصطلاحاً و بنا بر باور برخی از مردم، جنها (اجانین) گروهی از موجودات زنده، دارای احساسات و تفکر و معمولاً نامرئی از جهان آفرینش هستند که هزاران سال پیش از خلقت بشر از آتش خلق شدهاند
«جن» واژهای عربی و به معنی «موجود پنهان و نادیدنی» است. در عرف فارسی «اَجِنّه» جمع جن شمرده میشود. در عربی جمع واژه جن، جِنان است و نوع آن جِنَّه. در فرهنگ فارسی دکتر محمد معین، به معنای «موجودی متوهم و غیر مرئی، پری» آمده است.
برخی مردم به جن، «از ما بهتران» هم اسلام می گویند.
جن ازدیدگاه مذاهب اسلام
پارهای از باورهای مسلمانان پیرامون جن از قرآن سرچشمه میگیرد. در قرآن جن موجودی توصیف شده که «از آتش (نار) آفریده» شده است.† جن دارای دو جنس نر و ماده† و دارای علم و ادراک معرفی شدهاست.† همچنین به آنان ویژگیهای اخلاقی داده شده† و مواردی از تماس آنها با انسان را متصور شدهاست.† به روایت قرآن جن «از پیش از آفرینش انسان» بر روی زمین میزیستهاست.† در کل جن بیست و دو مرتبه در قرآن تکرار شده و دارای سورهای به همین نام است. هم چنین بنا بر گفته قرآن شیطان رجیم یا همان ابلیس از جنس جن است. در سوره نمل (مورچه) در کتاب قرآن در آیه ۱۷ به این مورد اشاره شدهاست که سلیمان نبی بر سپاهیانی از جن تسلط و آنها را در خدمت خود داشته است. † نیز در آیه ۳۹ از سوره نمل به توانایی خارق العادهٔ این موجودات اشاره میشود. †
آنگونه که در بخشی از کتاب «در محضر استاد» که به پرسش و پاسخهایی با آقای علامه طباطبایی(شیعه)میپردازد، به نقل از او، عمر این موجودات بسیار بیشتر از عمر انسانها بوده و جمعیتشان نیز از جمعیت انسانها بیشتر است. در همین کتاب اشاره شده است که سپاهی از جنها به رهبری زعفر در واقعه کربلا به کمک امام حسین آمد ولی امام کمک او را نپذیرفت . او نوشته است: یکی از جنگهای امام علی علیه السّلام با جن (نصیبین) بود. همچنین در تفسیر المیزان درباره پناهنده شدن مردم به جن، نوشته: «مراد از پناه بردن انس به جن بطوری که گفتهاند این است که در عرب رسم بوده وقتی در مسافرت در شب، به بیابانی برمیخوردند از شر جانوران و سفیهان جنی به عزیز آن بیابان که سرپرست جنیان است پناه میبردند و میگفتند: من پناه می برم به عزیز این وادی،از شر سفهاء قومش» به گفته علامه طباطبایی: « تقسیم آیه مبارکه بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ در مربعات به حروف ابجد، برای رفع جنیان و افراد مبتلا به جن مفید است».
ابن خرم در کتاب الفصل مینویسد: «طایفه جن امتی هستند دارای عقل، فکر و قدرت تمیز که به ایشان از طرف خدا وعده و وعید نازل شده و آنها نیز پذیرفتهاند. آمیزش میکنند اولادی از آنها بوجود میآید و مرگ نیز آنها را در بر میگیرد و چون جسمشان زود فنا میشود احتیاج به قبرستان ندارند و تمامی مسلمانان نیز بر این امر توافق و اجماع دارند جنیان دارای اجسام لطیف، شفاف و هوائی هستند یعنی زندگی در هوا و زمین برای آنها امکان دارد زیرا عنصر آنها از آتش است. همچنانکه عنصر انسانها از خاک است»
صدر المتالهین شیرازی معروف به ملاصدرا مینویسد: «جن را وجودی در این جهان حس و وجودی در جهان غیب و تمثیل (عالم مثال) است، اما وجودشان در این جهان هیچ جسمی که آن را نوعی از لطافت و اعتدال باشد نیست، جز آن که روحی در خور آن و نفسی که از مبدا فعال بر آن اضافه شده است میباشد آنان بدنهای لطیفی دارند که در لطافت و نرمی متوسط بوده و پذیرای جدائی و گرد آمدن است، چون جدا گشت، قوامش نازک و حجمش لطیف گشته و از دیگرن پنهان میگردد» در آیه ۱۳۰ سوره انعام، آمده: «یا معشر الجن و الانس الم یاتکم رسل منکم» یعنی: «ای گروه جن و انس! آیا پیامبرانی از بین شما برای شما نیامدند؟» که ظاهرا و بنا به نظر بسیاری از معتقدان به دین اسلام، آیه مذکور نشان دهنده این است که جنها پیامبرانی از جنس خودشان هم داشته اند مسیحیت آنگونه که از باورهای مسیحی برمی آید مسیحیان به وجود جن معتقد بوده و آنها را «ارواح خبیث» یا «ارواح شیطانی» میدانند.در بسیاری از آیات عهد عتیق و عهد جدید از جن، اجنه و شیطان و ابلیس به صراحت نام برده شده است از جمله لاویان ۱۹:۳۱ و ۲۰:۶ ، اول سموئل ۲۸:۳ و ۲۸:۹ و ۲۸:۷ اول تواریخ ۱۰:۱۳ ، متی ۴:۱ و ۱۲:۲۲ ، لوقا ۴:۵ و ۸:۱۲ ، یوحنا ۸:۴۴ و بسیاری آیات دیگر. ضمنا جنگیری جزء اموری است که کلیسای کاتولیک به صورت تخصصی آن را انجام میدهد و در حال حاضر پاپ بندیکت شانزدهم از آن حمایت میکند و انجمن بینالمللی جن گیران برای همین موضوع توسط پدر گابریل آمرث تاسیس شده است.[۱] برخی گمان میکنند درباره ماهیت آنها در بین عامه مردم غلو شده و تصویری ترسناک از آنان ترسیم شده است
جن در باور مردم ایرانیان
در باور برخی افراد، جنها تنها در شب، تاریکی، تنهایی و در محلهایی مانند گرمابه، آب انبار، پستو و ویرانه و بیابان وجود دارند. در باور عامه، جن به شکل انسان است با این تفاوت که پاهایش مانند بز، سم دارد. مژههای دراز او نیز با مژهٔ انسان متفاوت است و رنگ موی او بور است. همزمان با زاده شدن هر نوازد انسان، بین اجنه نیز نوزادی به دنیا میآید که شبیه نوزاد انسان است اما سیاه و لاغر و زشت . این موجود را همزاد آن طفل میخوانند.
بنابر باور برخی، نه تنها باید پیش از ریختن آب جوش روی زمین «بسم الله» گفت، بلکه حتی پیش از ریختن آب سرد، پرت کردن چیزی و هر کاری که میتواند به یک موجود فرضی در محل آسیب برساند یا برای او اهانت آمیز باشد (مانند انداختن آب دهان و ...) نیز باید «بسم الله» گفت. و ذکر این عبارت برای دور کردن جنها از محل و ایمن ماندن از آسیب احتمالی آنها موثر است. البته عدهای نیز متعقدند که ذکر «بسم الله» به تنهایی چاره ساز نیست و حتی نوعی دعوت از آنان محسوب میشود و حتماً باید عبارت را کامل و به صورت «بسم الله الرحمن الرحیم» به کار برد .
در تهران قدیم عدهای از ساکنان را عقیده بر این بود که گاه و بیگاه در مواقع معین در حمامها جنها رفت و آمد میکنند، به همین دلیل عقیدهٔ خرافاتی و تحت تاثیر اینگونه موهومات و عقاید بیاساس، با احتیاط قدم به حمام میگذاشتند، مخصوصا شبها خیلی با ترس و وهم در حمام وارد شده و خود را شستشو میکردند. گویند مظفرالدین شاه از همینگونه افراد بود …معی را عقیده بر این بود که جنها گاهی برای اغفال و فریب مردم و کشانیدن آنها به حمام، زودتر از موعد مقرر در بوق حمام میدمند … مردم برای رفع و دور کردن اجنه به بعضی عوامل متوسل میشدند و از جمله جام چهل کلید و این جام از برنج ساخته شده بود و دستهای داشت که آن را سوراخ میکردند و بر چهل پاره برنج یا مس بعضی کلمات را حک میکردند، ضمنا بعضی دعاها را به خط خوش به روی جام میکندند.[۲]
باورهایی از خصوصیات جنها
اگر مطالب گفته شده در این مقاله را جمع بندی کنیم، به طور کلی متعقدان به وجود جن بر این باورند که این موجودات دارای خصوصیات زیر میباشند :
-
موجوداتی ناپیدا و نادیدنی هستند. ما را میبینند ولی ما آنها را نمیبینیم .
-
از آتش (نار) آفریده شدهاند .
-
آب جوش و اجسام فلزی تیز میتواند به آنها آسیب برساند .
-
ازدواج، زاد و ولد و مرگ و میر دارند .
-
قدرتهایی نیز دارند مانند طی الارض (در یک لحظه میتوانند از یک طرف زمین به طرف دیگر بروند)
-
برخی میگویند جنها نمیتوانند به انسان آسیب برسانند. برخی میگویند که میتوانند و نوع شرور آنها این کار را میکند. برخی میگویند که جنها از آسیب رساندن به انسان به طور عادی منع شدهاند اما اگر انسان بهانه به دست جنها بدهد، مثلا تسخیر یا احضار جنها یا آسیب رساندن به آنها در آن صورت میتوانند و اجازه پیدا میکنند تا انسان را تا حتی سرحد مرگ آزار بدهند .
-
عبارت «بسم الله» یا «بسم الله الرحمن الرحیم» و برخی ادعیه دفع جن آنها را دور میکند. یا خواندن هفت مرتبه سورهٔ زلزال کتاب [۳]
-
عمر جنها خیلی طولانیتر از عمر انسانهاست .
-
جنها شامل سه نژاد عمده هستند :
-
-
دیو: پستترین نژاد، خاکستری رنگ، خشن، چشمانش فیمابین عمودی هیکل دیو کمی و افقی و درشتتر از انسان است.
-
جن: نژاد متوسط، سرخ رنگ، چشمان عمودی، پاهای کوتاه و گرد (شبیه سم)و هیکل جن کمی ریزتر از انسان است .
-
پری: نسبت به دو نژاد قبلی از نظر خلقت برتری دارد. سفید رنگ(مثل انسانهای سفید پوست)، زیبا، چشمانش مثل چشم انسان افقی است
-
« جن » موجودی است ناپیدا که مشخصات زیادی برای آن در قرآن ذکر شده است، از جمله:
1- جن از شعله آتش آفریده شده؛ بر خلاف انسان که از خاک آفریده شده است. (سوره الرحمن، آیه 15)
2- جنیان دارای علم و ادراک و تشخیص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال است. آیات مختلفی از سوره جن بر این مطلب دلالت می کند.
3- دارای تکلیف و مسئولیت هستند. آیات سوره جن و آیاتی از سوره الرحمن دلالت بر این دارند.
4- گروهی از آنان مؤمن صالح و گروهی کافر هستند. (و انّا منا الصالحون و منّا دون ذلک ) (سوره جن، آیه 11 )
5- آنان نیز چون آدمیان دارای حشر و نشر و معادند. (و امّا القاسطون نکانوا لجهنم حطباً) (سوره جن، آیه 15 )
6- آنان قدرت نفوذ در آسمان ها و خبرگیری و استراق سمع داشتهاند ولی بعداً ممنوع شدند. (جن، آیه 9 )
7- در میان آنها جنهایی یافت میشوند که از قدرت زیادی برخوردارند، همان گونه که در میان انسان ها نیز چنین است. (سوره نمل، آیه 39 )
8- آنها قدرت انجام بعضی از کارهای انسان را دارند. (سوره سباء،آیه 12 و 13 )
9- خلقت آنها بر روی زمین قبل از خلقت انسانها بوده. (سوره هجر، آیه 27 )
ماجرای عجیب حضور جن ها در واقعه عاشورا
هنگامی که واقعه ی جانسوز کربلا در حال وقوع بود، زعفر جنی که رئیس شیعیان جن بود در بئر ذات العلم ، برای خود مجلس عروسی بر پا کرده بود و بزرگان طوایف جن را دعوت نموده و خود بر تخت شادی و عیش نشسته بود.
در همین حال ناگهان متوجه شد که از زیر تختش صدای گریه و زاری می اید. زعفرجنی گفت :(( کیست که در وقت شادی ، گریه می کند؟!)) دراین هنگام دو نفر از جنیان حاضر شدند وزعفر از آنان سبب گریه را پرسید .آنان گفتند : (( ای امیر ! وقتی که ما را به فلان شهر فرستادی ، در حین رفتن به آن شهر ، عبور ما به رودفرات افتاد که عربها به ان نواحی نینوا می گویند . ما دیدیم که درآنجا لشکریان زیادی از انسانها جمع شده ودر حال جنگ هستند .وقتی که نزدیک آنان شدیم ، مشاهده کردیم که حضرت حسین بن علی علیه السلام ، پسر همان اقای بزرگواری که ما را مسلمان کرده ، یکه و تنها برنیزه ی بی کسی تکیه داده و به چپ وراست خود نگاه می کرد ومی فرمود : ((آیا یاری دهنده ای هست تا ما را یاری دهد ؟!)) و نیز شنیدم که اهل و عیال آن بزرگوار ، فریاد العطش العطش بلند کرده بودند . وقتی که این واقعه ناگوار را مشاهده کردیم فی الفور خود را به بئر ذات العلم رساندیم تا شما را خبر نماییم که اکنون پسر رسول خدا (ص) را به شهادت می رسانند .))
به محض اینکه زعفر جنی این سخنان را شنید ، تاج شاهی را از سر خود بر داشت و لباسهای دامادی را از تن خود خارج کرد و طوایف مختلف جن را با سلاحهای آتشین آماده کرد وهمگی با عجله به سوی کربلا حرکت نمودند . خود زعفر گفته است : (( وقتی که ما وارد زمین کربلا شدیم ، دیدیم که چهار فرسخ در چهار فرسخ رالشکریان دشمن فراگرفته است ، بعلاوه صفهای فرشتگان زیادی را دیدیم . ملک منصور با چندین هزار فرشته ی دیگر یک طرف، ملک نصر با چندین هزار فرشته از طرف دیگر ، جبرئیل با چندین هزار فرشته ی دیگر در ان طرف و در یک طرف دیگر میکائیل با چندین هزار فرشته ی دیگر در ان طرف ، ودر یک طرف دیگر اسرافیل ، ملک ریاح ( فرشته بادها ) ، فرشته ی دریاها ، فرشته ی کوهها ، فرشته ی دوزخ و فرشته ی عذاب و... هر یک با لشکریان خود منتظر گرفتن اجازه از حضرت بودند . بعلاوه ارواح یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر ( علیهم السلام ) از ادم تا خاتم همه صف کشیده ، مات و متحیر مانده بودند . تمام موجودات و حقیقت کل اشیا در کربلا بودند و همگی گریان . چه کربلا و چه غوغائی .خاتم پیامبران ( ص ) آغوش خود را گشوده و به امام حسین علیه السلام می فرمود:(( پسرم ! عجله کن ! عجله کن ! به راستی که مشتاق تو هستیم .))
حسین بن علی علیه السلام یکه و تنها در میان میدان با زخمها و جراحات فراوان ، پیشانی شکسته، با سری مجروح، با سینه ای سوزان و با دیده ای گریان ایستاده بود و در هر نفسی که میکشید ، از حلقه های زره خون می چکید اما اصلا" توجهی به هیچ گروهی از ان فرشتگان نمی کرد به من هم کسی اجازه نمی دادتا خدمت ان حضرت برسم .
همانطور که از دور نظاره میکردم ودر کار ان حضرت حیران بودم ،ناگهان دیدم که اقا امام حسین علیه السلام سر غربت از نیزه ی بی کسی بلند کرد و با گوشه چشم به من نگاه کرد و اشاره ای فرمود که : ای زعفر ! بیا .در این هنگام همه فرشتگان به سوی من نگاه کردند و مرا اجازه دادند تا نزد حضرت بروم . من خود را خدمت حضرت رساندم و عرض کردم : من با نود هزار جن به یاری شما امده ام . اگر بخواهی تمام دشمنانت را قبل از اینکه از جای خود حرکت کنی نابود میسازیم . حضرت فرمود : ای زعفر زحمت کشیدی ! خدا و رسولش از تو راضی باشند . خدمت تو مورد قبول درگاه حق باشد .اما لازم نیست که زحمت بکشید ،شما برگردید .عرض کردم : قربانت شوم چرا اجازه نمی فرمائید ؟! حضرت فرمود : خداوند چنین نخواسته است و باید به لقای حضرت دوست برسم . اگر من در جای خود بمانم خداوند بوسیله چه کسی این مردم نگونبخت را مورد امتحان قرار دهد ؟ و چگونه از کردار زشت خود آگاه خواهند شد و..........
جنیان گفتند : ای حبیب خدا و ای فرزند حبیب خدا ! به خدا سوگند اگر اطاعت از تو لازم و مخالفت با تو حرام نبود ، سخنت را قبول نمی کردیم و تمام دشمنانت را پیش از دستیابی به تو از میان می بردیم . حسین بن علی علیه السلام فرمود : به خداوند سوگند که ما بر این کار از شما جنیان تواناتریم ولی باید حجت بر مردم تمام شود تا (( آنکس که گمراه می شود با دلیل گمراه شود و انکس که هدایت می شود با دلیل هدایت شود .))
من (زعفر ) به امر آن حضرت مایوسانه برگشتم .وقتی که ما جنیان به محل خود رسیدیم ، بساط شادی را جمع کرده و اسباب عزا را فراهم کردیم . مادرم به من گفت : پسرم چه میکنی ؟! کجا رفته بودی که اینچنین ناراحت بر گشتی ؟!
گفتم :مادر ! پسر ان بزرگواری که ما را مسلمان کرد ، اینک در کربلا در چنان حالی است که من رفتم تا یاریش کنم اما ان حضرت اجازه نفرمود و چون امر امام واجب بود ، باز گشتم .مادرم وقتی که سخنان را شنید ، گفت : ای فرزند ! تو را عاق می کنم . من فردای قیامت در جواب مادرش حضرت فاطمه (س ) چه بگویم ؟! زعفر گفت : مادر ! من خیلی ارزو داشتم تا جانم را فدای انحضرت کنم ولی ایشان اجازه نفرمود . مادرم گفت : ((بیا برویم ، من همراهت می آیم . مادرم جلو و من با لشکریانم از پشت سرش ، دوباره به سوی کربلا حرکت کردیم . )) و هنگامی که به انجا رسیدم ، از لشکریان کفار صدای تکبیر شنیدم و چون نگاه کردیم ، دیدیم که سر مبارک و درخشان اقا امام حسین علیه السلام بالای نیزه است و دود و آتش از خیمه های حرم بلند است . مادرم خدمت حضرت امام سجاد علیه السلام رسید اجازه خواست تا با دشمنان آنان بجنگد ولی ان حضرت اجازه نداد و فرمود : (( در این سفر همراه ما باشید و در شبها اطفال ما را مواظبت کنید تا از بالای شتران بر زمین نخورند .))
در نتیجه جنیان اطاعت کردند و تا سرزمین شام با اسیران بودند تا حضرت سجاد علیه السلام آنان را مرخص فرمود .
۲- خصوصیات فیزیکی جن از دید انسان؛ اعجاب آور است. عنصر اصلی وجودی جن آتش است وبه علت نداشتن عنصر خاک ؛در وجودش مانند بارباپاپا ؛می تواند به هر شکل و اندازه ای تبدیل شود. و بسیاری از چیزها را در یک آن ؛جا به جا کند .همچنین سرعت نقل مکان بسیار بالایی دارد. می تواند مثلا ظرف ۵ دقیقه فاصله بین لاهور و تهران را طی کرده و برگردد.
۳- جن ابزار ساز نیست ؛ وبه علت خصوصیات فیزیکی منحصر بفرد ؛قادر است در هر مکان و شرایطی زندگی کند ؛وبرای همین به خانه و مسکن نیازی ندارد. زیرا سرما و گرما و باد و بوران بر او کارگر نیست .جن به وسایل حمل و نقل بی نیاز است ؛ و از اینجا می توان فهمید که جن ها دارای صنعت وتکنولوژی نیستند ؛ و شهر و کاشانه ای ندارند مکان معمول زندگی آنها کوه وجنگل و دشت است.
۴- جن مانند همه جانداران غذا مصرف می کند . اما به مقداری بسیار کمتر از انسان.
۵-جن ها مثل انسان جنسیت ونر یا ماده دارند . تولید مثل می کنند و تشکیل خانواده می دهند ؛ و به صورت جماعت زندگی می کنند و جامعه ندارند.
۶- جن نسبت به انسان زیاد عمر می کند . حدود ۱۰۰۰ سال به بالا .جن هایی که در سوره ی جن از آنها نام برده شده ؛ که وقتی اولین بار آیات قرآن را شنیدند ؛ از شدت ازدحام داشتند بر سر هم خراب می شدند ؛ احتمالا هنوز زنده اند . جن ها مانند انسان داناونادان ؛ .فرمانده و فرمانبردار ؛ ارباب و بنده ؛ کافر و متدین ؛ شفیق و شرور دارند.وقتی که مردند از بین میروند و نیازی به قبر و گورستان ندارند.
۷- جن دارای عقل است . اما نه عقل ابزار ساز و عقل فلسفی و خلاقیت هنری .عقل جن به معنای قوه ی ارزیابی امور روزمره یا همان عقل معاش ؛ و قوه تشخیص است ؛ به اضافه هوشی سرشار ؛ اعم از قدرت خواندن فکر و جستجو و یافتن گذشته و آینده.
۸- جن ها مانند انسان نامگذاری می شوند ؛ و دارای اسم و رسم و شهرت هستند دارای زبان خاص ؛ و قوه تکلم هستند و قادر به فهم زبان آدمیان.
۹- معروف ترین جن ؛ ابلیس ؛ یا همان شیطان نام دارد ؛ که وصف حال او را شنیده اید ؛ که چونبسیار در قرب به حق کوشید به جایگاه فرشته های مقرب رسید ؛ اما چون حاضر به سجده بر انسان ؛ یعنی شریک قرار دادن بر خدا نشد از درگاه رانده شد.
۱۰- جن در شرایطی قادر به تسخیر انسان ؛ و انسان در شرایطی ؛ قادر به تسخیر جن است . انسان مسخر شده را مجنون؛ یا دیوانه ؛یا دیو زده ؛ و جن تسخیر شده را ؛موکل می نامند. گویند خود جنیان بر سه قسمند: دیو.؛جن وپری ؛که از لحاظ مکانی ؛ مادون فرشته هستند.
۱۱- جن می تواند در مواردی تربیت شده ؛ به انسان خدمت کند. چنین سنتی در میان جنگیران ایران و پاکستان وهند وجود دارد . اما به طور کل ؛ نه بودا ؛ نه دالای لاما ؛ نه اولیا الله ؛ و نه عرفا و نه پیامبران هیچکدام ؛به مدد خواستن از موجوداتی که مثل انسان ؛خطا و اشتباه و گناه می کنند ؛توصیه نکرده اند اما همگی؛ وجود آنها را تایید کرده اند .
۱۲- جنیان مانند امواج رادیویی و ماهواره ای ؛با ما هستند ظاهر نمی شوند ؛اما حاضرمی شوند و بعضی از انها ؛درخانه ها و بدن شخصیت های ضعیف ؛رفت و آمد می کنند. یکی از راه های دور کردن جنهای مزاحم ؛خواندن و آویختن ۴ آیه از قران است ؛ که با قل شروع می شوند . و بسیاری ادعیه ؛که درکتب مختلف وجود دارند.اماراه دورکردن انسان شرورچیست!؟
۱۳- جن ها ؛ بعضی از ما را؛ به شکل همزاد و غیر همزاد دوست دارند؛ کمکمان می کنند ؛همینطورجواهرات و اشیای قیمتی ما ؛ازجمله انگشترهایی با نگین سنگ (مخصوصا عقیق)را بسیار دوست دارند (ومخصوصا اگر بر آن آیات و اوراد حک شده باشند) .اگر دوستمان داشته باشندو سخنی باماداشته باشند ؛بیشتربه خوابمان می ایند و دلسوزی خود را اعلام می کنند .خیلی ازآنها خدمتگذار ارواح اولیا هستند و دست ماراگرفته اندو خیلی ها هم به کرداراکثرآدمیان اهل شیطنت.بیشتر آنها بی ضررند و مثل ما گرفتار این دنیا و درگیر و دار تقدیر خویشند.
۱۴- اما آنان که ماورای طبیعت ؛ و موجوداتش را باور ندارند؛ چند دسته اند :کسانی که انچه که نمی بینند را باور ندارند . اینها معمولا فقط آنتی تزقصه های جن وپری مادربزرگ ها هستند؛ که حتی زحمت دانستن کوچک ترین اطلاعاتی جز نقد داستان گرمابه های تاریک وکوتوله های پاسمی و عروسی جن ها رابه خودشان نداده اند. این تیپ آدمها از ۷ سالگی که مادر بزرگه داستان های جن وپری را برای ترساندن و خواب کردنشان تعریف می کرده ؛هنوز زیر لحاف هستند.و یا اینکه هارد دیسک کوچکشان از مسئله پر شده و دیگر تاب و یارای درک و پذیرش راز را ندارند.مثل من چهارتا کتاب خوانده اند و تمام ماجرا را در همان چهارتا دیده اند.و گروهی که پوچ یا ابسورد هستند: کسانی که خویش را منکرند چه رسد به ماورای خویش . و گروه آخر کسانی که جنها ؛ دستشان می اندازند و در مجالس احضار ارواح ؛در نقش یک روح برایشان شیرین کاری می کنند ؛تا فردا در مدح روح ؛کتاب چاپ کنند و جایزه بگیرند.
جن برای انسان ؛ از انسان خطرناک تر نیست . همانطور که انسان برای کوسه ؛ از کوسه خطرناک تر است!(در تاریخ بشر حتی یک مورد مرگ انسان به دست جن گزارش نشده در حالی که فقط در دوره حکومت استالین ۳۵ میلیون روس به قتل رسیدند آمار کشتار جنگ های مذهبی صلیبی و جنگ های جهانی و قومی و قبیله ای پیش کش) در حقیقت هیچ چیز ؛ هراس ناک تر و هوس ناک تر از انسان نیست ؛ که به قول توماس هابز :انسان گرگ انسان است.
۱۵- در کل؛ و بدون در نظر گرفتن موارد خاص ؛ آنها به ما کاری ندارند .ماهم به آنها کاری نداریم . ازدود و دم و سر و صداهای شهر و بوی فاضلاب و …… فراریند .مثل ما کار و مکافات دارند. و دست آخر اینکه ؛به عقیده من: با تمام این اوصاف ؛تفاوت اساسی با ما ندارند زیرا که : آنها هم رنج می کشند.
امروزه وجود هالة نوراني به روشهاي مختلف اثبات شده است. در برخي كشورها، دانشمندان توانستهاند با لنزهاي مخصوص از هاله عكس و فيلم تهيه كنند و يا از طريق دوربين مداربسته آن را روي صفحة تلويزيون نمايش دهند. در بعضي پژوهشها مشاهده شده است كه حوزة انرژي انسان باعث انحراف اشعه ليزر از مسير خود به صورت ضعيف ميشود. برخي دانشمندان توانستهانـد اين انرژيهاي لطيف را با سرعـت كم از طريـق سيـم برق منتقـل كنند. عينكهاي خاصي تحت عنوان عينك كرليان وجود دارد كه توسط آن هر شخصي قادر به رؤيت هاله ميباشد. كانونهاي انرژي در هالة انسان قادر به حركت دادن آونگ در حالتهاي خاص است. بعضي محققان نيز توانستهاند با دستگاه تشعشعياب، انرژي هالة نوراني را رديابي نموده، طول موج و فركانس آن را بطور دقيق مشخص نمايند.
تاريخچة شناخت هاله به پنج هزار سال قبل بر ميگردد. عرفا اولين كساني بودند كه به وجود هاله اشاره كردهاند. چينيها، مصريها، هنديها، ژاپنيها و ايرانيها از نخستين مللياند كه در مورد هاله مطالعه و تحقيق نمودهاند. دكتر جانوايت در كتاب“علوم آينده”حدود يكصد فرهنگ را ذكر ميكند كه هاله را شناختهاند و براي آن اسم خاصي ابداع كردهاند. فيثاغورث، بقراط، مادام بلاواتسكي، آنتوان مسمر، جيمزكلركماكسول، باربارا برنن، جان پيراكس و كرليان از جمله دانشمنداني هستند كه دربارة هاله تحقيق و پژوهش نمودهاند. كنتويلهمفونرايشنباخ، سي سال از زندگي خود را در تحقيقات دربارة هاله صرف كرد.
كره زمين و كيهان فيزيكي نيز داراي هاله ميباشند كه تشعشعات آن از جنس بيوپلاسما ميباشد و در تمام موجودات نفوذ ميكند و عامل ارتباط تمام بخشهاي كيهان با يكديگر است. انرژيهاي كيهان بر خلاف انرژيهاي معمولي با دور شدن از منبع تقويت شده، داراي خاصيت تصاعدي است و همواره در حال توليد بيشتر ميباشد. اين حوزه تمام اشياء و موجودات را به شكل باردار در ميآورد و منبعي بيپايان است. انرژي كيهان فراتر از محدودة سه بعدي بوده، از لحاظ فيزيكي حالت القايي دارد. حوزة انرژي زمين را ميتوان با حواس برتر(ادراكات فراحسي) احساس و ادراك نمود.
حوزة انرژي انسان تجلي حوزة انرژي كيهان است و تحت شرايط خاص قابل ديدن است، اين حوزه عامل انتقال ارتعاشات خلاقه از سرشت برتر به جهان مادي است و انرژي مورد نيـاز ابعاد مـاورائي انسان را تأمين ميكنـد.
همانطور كه جسم به انرژي نياز دارد و اين انرژي از طريق غذا تأمين ميشود، روان و روح نيز به انرژيهاي خاص خود نياز دارند كه از طريق هاله تأمين ميگردد.
عوامل دروني و بيروني ميتوانند بر كميت و كيفيت هاله تأثير بگذارند. سن، جنس، سلامت، بيماري، نوع كار، شغل افراد، وضعيت احساسي و عاطفي و عوامل محيطي از جمله عوامل مؤثر بر هاله در انسان ميباشند. به عنوان مثال كودكان همانطور كه از نظر جسمي به رشد كافي نرسيدهاند، هالة آنها نيز رشد لازم را نداشته، به شدت آسيبپذيز است و كودكان در مواقعي كه احساس خطر كنند براي حفاظت از هاله خود به چتر هاله والدين پناه ميبرند. مثال ديگر زنان و مردان هستند كه چون از نظر دروني و عاطفي تفاوت دارند، هالة آنها نيز تفاوتهايي دارد. بيماريهايي كه در جسم، روان و روح ايجاد ميگردد، بر كيفيت هاله اثر ميگذارد. مشاغل هنري و لطيف بر هاله تأثير مثبت و مشاغل خشن و سخت تأثير منفي دارند. برخي احساسات مانند خشم و عصبانيت بر هاله تأثير منفي دارند، ولي خوش اخلاقي و نرمخويي بر هاله تأثير مثبت ميگذارد. رنگ و جنس لباس، رنگ محيطكار و منزل، بوهاي مطبوع يا نامطبوع و انوار و اصوات موجود در محيط هم بر هالة انسان تأثير ميگذارند.
هالة نوراني انسان يك حالت پلاريته دارد و تراكم بارهاي مثبت و منفي در همه جاي آن يكسان نيست. جاهايي كه داراي بار مثبت بيشتر به نسبت بار منفي باشد اصطلاحاً مثبت و قسمتهايي كه داراي بار منفي بيشتر به نسبت بار مثبت باشد اصطلاحاً منفي گفته ميشود. به عنوان مثال سر داراي با مثبت و پاها داراي بار منفي است، دست راست بار مثبت و دست چپ بار منفي دارد، جلوي بدن مثبت و پشت آن منفي ميباشد، براي تسهيل انتقال انرژيِ هاله به ديگران بايد قسمتهايي كه داراي بار غيرهمناماند بهم وصل شوند.
تشعشعات هالة انسان رنگي بوده، چيزي شبيه طيف هفت رنگ در آن وجود دارد. عليرغم وجود هر هفت رنگ اصلي(قرمز تا بنفش) در هاله، رنگ زمينه(رنگ غالب) نسبت به ساير رنگها مشهودتر است، گاهي نيز به دليل حالات دروني و عاطفي خاص، براي لحظاتي تشعشع فراوان رنگ خاصي ديده ميشود كه به آن رنگ تشعشعي گفته ميشود. هر رنگي در هاله بيانگر يكسري ويژگيهاي خاص خود ميباشد و نميتوان گفت كدام رنگ خوب و يا كدام رنگ بد است. بطور كلي تمام رنگها داراي دو وجه مثبت و منفي ميباشند و بروز هر يك از اين وجوه، به خود شخص بستگي دارد. هر رنگ اگر به صورت شفاف، درخشان و روشن باشد خوب و اگر به صورت كدر، تيره و مات باشد بد است. فقط دورنگ سياه و سفيد يك وجهياند، سياه منفي و سفيد مثبت است، در اصل اين دو، وجوه يكديگر ميباشند. وجود رنگ يا لكههاي سياه در هاله نشانة خوبي نميباشد. از روي تغييرات كمي و كيفي رنگها ميتوان به وجود برخي بيماريها پيبرد.
هالة انسان به صورت لايهلايه ميباشد. دانشمندان متافيزيك بر اساس ادراك، تحليل و دقت خود آنرا به سه، پنج، هفت و دوازده لايه تقسيم كردهاند. شايد تقسيم هاله به هفت لايه صحيحتر باشد كه در انطباق با هفت چاكراي اصلي موجود در هاله ميباشد. لايههاي يك، سه، پنج و هفت ساختار معين دارند، ولي لايههاي دو، چهار و شش سيالات بيشكلاند كه در لابهلاي لايههاي فرد قرار گرفته است. هر لايه به اتفاق چاكراي مربوطه وظايف مشخصي را بر عهده دارد.
در حوزة انرژي انسان ساختارهايي تحت عنوان چاكرا(كانون انرژي) وجود دارد. اين مراكز مسؤول تبادل انرژي بين هالة انسان و هالة كيهان(ارسال و دريافت انرژي) و همچنين مسؤول متعادل كردن انرژي در سطوح مختلف هاله ميباشند. چـاكراهـا به دو نـوع اصلـي و فـرعي تـقسيم ميشوند، تعداد چاكراهاي اصلي هفت و فرعي بيستويك ميباشد. چاكراها شبيه قيف هستند، انتهاي باريك چاكراهاي اصلي به سمت مغز يا نخاع و قسمت پهن آن به سمت خارجيترين لايه هاله قرار گرفته است.
هاله هر فرد به صورت خواسته يا ناخواسته در معرض آسيب از طرف ديگران ميباشد. البته گاهي نيز خود شخص به هالة خود آسيب وارد ميكند. براي مثال استفاده از سيگار، مواد مخدر و مشروبات الكلي، همچنين انجام كارهاي منفي به شدت باعث تخريب هاله ميشود. برخي افراد به صورت آگاهانه يا ناآگاهانه با ارسال انرژي منفي باعث آسيب به هالة ديگران ميشوند. احتمالاً چشمزخم، حسادت و امثال آن از همين طريق تأثيرات منفي خود را اعمال ميكنند. برخي انگلهاي متافيزيك نيز با تغذيه از هالة انسان باعث تخليه انرژي هاله ميشوند. براي محافظت از هاله در مقابل آسيبهاي خارجي، ميتوان در اطراف هاله حصار ايجاد كرد.(حصار يك طيف انرژي لطيف ولي مقاوم است كه به صورت پوششي هاله را احاطه كرده، از تأثيرات انرژيهاي منفي بر آن جلوگيري ميكند.) حصار را ميتوان با تكرار كلمات و جملات مقدس و پر انرژي در حالت تمركز ايجاد نمود.
هر فرد ميتواند با ارسال انرژي از هالة خود به هالة ديگران، نقاط آسيب ديده را ترميم نمايد كه به اين حالت“هاله درماني”يا“انرژي درماني” گويند. البته به دنبال ترميم نقاط آسيب ديدة هاله، عوارض و بيماريهاي موجود در بخشهايي از جسم، روان و روح كه در ارتباط با اين نقاط بودهاند نيز بهبـود مييابند. در انرژي درماني، درمانگر يا از انرژي هالة خود ميدهد و يا به صورت كانال و مجرايي براي انتقال انرژي كيهان عمل ميكند، كه حالت دوم براي درمانگر و درمانجو مفيدتر است. امروزه در مراكز علمي موارد زيادي از درمان بيماريهاي لاعلاج يا صعبالعلاج با بهره از هاله درماني ثبت شده است.
آيا براستي اين همه ظرافت و در عين حال پيچيدگي در خلقت انسان و ابعاد ماورائي او، نشانة بزرگي و عظمت خالق يكتا نيست؟! آيا تدبر و تعمق در اين عظمت، راهنماي ما به سوي توحيد نميباشد؟! آيا رسيدن به توحيد، ما را به سوي بندگي خالصانه هدايت نميكند؟! (افلا تعقلون…)
در قرآن كريم به كرات پيرامون جن، روح، مرگ، عالم ذر، عالم برزخ، معاد و امثال آن صحبت شده است، كه همگي مقولات مربوط به متافيزيك است. اسلام ناب محمدي در هيچ جا متافيزيك و فراروانشناسي را انكار نكرده است. فقط در برخي موارد رفتن به سوي آن و يا استفاده از آن را نهي نموده است و آن هم به دليل خطراتي است كه براي فرد يا جامعه دارد:
1- تلهپاتي: كه عبارت است از ارتباط بين دو يا چند نفر بدون استفاده از حواس پنجگانه و با استفاده از نيروي فكر.
2- سفر روح: كه عبارت است از خروج اختياري روح از بدن و بازگشت اختياري آن به بدن.
3- سايكومتري: كه عبارت است از سنجش و استخراج خاطرات ثبت شده در اشياء بيجان.
۴- هاله شناسي: كه عبارت است از بررسي انرژيهاي لطيف و ظريف اطراف بدن انسان كه منشاء آن جسم، روان و روح بوده و با حواس پنجگانه قابل احساس و ادراك نميباشد و همچنين چگونگي انتقال و تبادل اين انرژيها بين افراد(ارسال و دريافت آن).
5ـ هالة نوراني: كه عبارت است از انرژيهاي لطيف و ظريف اطراف بدن انسان كه منشاء آن جسم، روان و روح بوده و با حواس پنجگانه و در حالت عادي قابل احساس و ادراك نميباشد، همچنين ارتباط هالة نوراني با بهداشت و سلامت جسم و روان.
6- پيشگويي: كه عبارت است از تلاش جهت كسب اطلاعات و اخبار در مورد آينده با استفاده از روشهاي مختلف.
7ـ كف شناسي: كه عبارت است از بررسي و مطالعه خطوط كف دست و ارتباط آنها با خصوصيات جسمي، رواني و روحي فرد و ارتباط اين خطوط با سلامت انسان و بعضاً ارتباط آن با برخي از وقايع آينده.
8ـ حس ششم: كه عبارت است از دريافت برخي اطلاعات و احساس برخي چيزها بدون استفاده از حواس پنجگانه.
9ـ هيپنوتيزم: كه عبارت است از قرار گرفتن فرد در وضعيت خاصي كه ناخودآگاه او فعال شده و در حالت تمركز ذهن قرار ميگيرد
10ـ خود هيپنوتيزم: كه عبارت است از قرار گرفتن در حالت خاصي از تمركز به منظور خود تلقيني براي تقويت محاسن و تضعيف معايب.
11ـ مراقبه(مديتيشن): كه عبارت است از توجه و تمركز بدون تلاش بر يك موضوع خاص ديداري، شنيداري، گفتاري، فكري و قلبي به عنوان ابزاري براي درك و احساس جهان هستي و رهايي موقت و محدود از دنياي فيزيكي و مسائل و مشكلات آن و سوق دادن توجه و تمركز به درون.
12ـ مراقبة ديداري: كه عبارت است از قرار گرفتن جسم در يك وضعيت بيحركت و تمركز بر يك منظره و يا تصوير و ثبت آن در ذهن و سپس بستن چشم و تجسم آن منظره و يا تصوير و تداوم اين كار به منظور رها شدن از دنياي فيزيكي و فراموش كردن آن و درك و احساس تمام جهان هستي.
13ـ مراقبة گفتاري: كه عبارت است از قرار گرفتن جسم در يك وضعيت بيحركت و تكرار يك كلمه و يا عبارت مقدس به زبان و يا به دل همراه با تمركز برآن.
14ـ مراقبة شنيداري: كه عبارت است از قرار گرفتن جسم در يك وضعيت بيحركت و تمركز بر حس شنوايي و گوش دادن به يك صدا و يا صوت طبيعي و يا گوش دادن به يك نوار موسيقي مجاز.(منظور از مجاز: داراي مجوز انتشار از وزارت ارشاد ميباشد.)
15ـ مراقبة فكري: كه عبارت است از قرار گرفتن جسم در يك وضعيت بيحركت وتمركز بر يك موضوع خاص فكري و انديشيدن در مورد آن. اين موضوع فكري ميتواند مربوط به دنيا و يا عقبي باشد. مثلاً انديشيدن در مورد علوم مختلف مرسوم در دانشگاهها و انديشيدن در مورد علت خلقت، خودشناسي، مرگ، حساب و كتابِ آخرت و…
16ـ مراقبة احساسي: كه عبارت است از قرار گرفتن جسم در يك وضعيت بيحركت و تمركز بر قلب و ايجاد يك احساس خوب و مطلوب در آن و تداوم تمركز برآن حس.
17ـ روح و روح شناسي: كه عبارت است از تحقيق و تفحص درمورد ماهيت روح، منشاء و مرجع آن، خصوصيات و ويژگيهاي آن، غايت و مقصد آن، تشابه و تفاوتهاي آن با جسم و روان.
18ـ روح پزشكي: كه عبارت است از شناسايي و درمان بيماريهاي روحي.
19ـ ارتباط با ارواح: كه شامل تلاش براي ايجاد ارتباط با ارواح زندگان و مردگان به صورت مستقيم و يا با واسطه ابزار و وسايل بوده و اين ارواح ميتوانند متعلق به افراد معمولي يا افراد تكامل يافته و پاك باشند.
20ـ جن شناسي: كه عبارت است از تحقيق و مطالعه در مورد جن، خصوصيات و ويژگيهاي فردي و اجتماعي آن، تفاوتها و شباهتهاي آن با انسان.
21ـ ارتباط با جن: كه عبارت است از تلاش جهت برقراري ارتباط با جن به صورت مستقيم و يا غيرمستقيم بااستفاده از ابزار و وسايل.
22- خودشناسي: خودشناسي غايت و نهايت شناختهاست كه به شناخت خداوند حكيم منتهي ميشود. هر كس خود را بشناسد، خداي متعال را خواهد شناخت. خودشناسي برترين حكمتها و سودمندترين شناختهاست.
23- خداشناسي: شناخت خداوند عزوجل آغاز دينداري، از جمله بالاترين شناختها و عامل كامل شدن معرفت است. شناخت حضرت حق تعالي سبب دوستي با او و بينيازي از خلق و دل كندن از دنيا ميشود. كسي كه خدا را بشناسد تنها نخواهد ماند(هو معكم اين ما كنتم) هر چند به ظاهر از خلق دور ماند، چرا كه خداشناسي مونس هر تنهايي و يار و ياور هر بيكسي است. خداشناسي نيروي هر ناتواني، روشنايي هر تاريكي و شفاي هر بيماري است(يا من اسمه دوا و ذكره شفا).
حضرت امام صادق(ع) ميفـرمايند:«خودشنـاسي انسـان اين است كه خويشتن را به چهـار طبـع و چهار ستون و چهـار ركن بشناسد، چهار طبعش خـون است و صفرا و بـاد وبلغم، ستونهايش خرد است كه از خرد، فهم و حافظه مايه ميگيرد و اركانش نور است و آتش و روح و آب.»