نشانه های عقل وجهل ازپیامبر(ص)وائمه(ع)


حضرت صادق علیه السلام فرمود عقل راهنماى مؤمن است.


امام باقر علیه السلام فرمود چون خدا عقل را آفرید به او فرمود پیش بیا، پیش آمد فرمود برگرد، برگشت فرمود بعزت و جلالم مخلوقى بهتر از تو نیافریدم، امر نهى و پاداش و كیفرم متوجه تو است.

 

حضرت صادق علیه السلام فرمود با عقل ترین مردم خوش خلق‏ترین آنها است. 

 

و نیز فرمود: خود بینى انسان دلیل بر سستى خودش می‏باشد. 

 

شخصى از امام ششم علیه السلام پرسید عقل چیست؟ فرمود چیزى است كه بوسیله آن خدا پرستش شود و بهشت بدست آید.

 آن شخص گوید: گفتم پس آنچه معاویه داشت چه بود؟ فرمود: آن نیرنگست، آن شیطنت است، آن نمایش عقل را دارد ولى عقل نیست.


اصبغ بن نباته از على علیه السلام روایت می‏كند كه جبرئیل بر آدم نازل شد و گفت: اى آدم من مأمور شده‏ام كه ترا در انتخاب یكى از سه چیز مخیر سازم پس یكى را بر گزین و دو تا را واگذار.

آدم گفت :چیست آن سه چیز؟ گفت: عقل و حیاء و دین آدم گفت :عقل را برگزیدم، جبرئیل بحیاء و دین گفت شما باز گردید و او را واگذارید،
آن دو گفتند اى جبرئیل ما مأموریم هر جا كه عقل باشد با او باشیم. گفت خود دانید و بالا رفت.

شرح :

از مجموع این روایت چنین استفاده میشود كه عقل باحیاء و دین لازم و ملزومند و از یكدیگر جدا نشوند پس خداوند بهر كس عقل عنایت كند حیاء و دین هم عنایت كرده است و كسى را كه باحیاء و متدین یافتم باید او را عاقل هم بدانیم.


امیرالمومنین علیه السلام فرمود: دلهاى نادانان را طمع‏ها از جا بر می ‏كنند و آرزوهاى بی‏جا در گروشان می‏گذارند و نیرنگها به دامشان می‏اندازند.


اسحاق بن عمار گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: هر كه عاقل است دین دارد و كسى كه دین دارد ببهشت می‏رود (پس هر كه عاقل است ببهشت میرود).

 

ابو جارود از امام پنجم علیه السلام نقل می‏كند: خدا در روز قیامت نسبت بحساب بندگانش باندازه عقلى كه در دنیا به آنها داده است باریك بینى می‏كند.

حسن بن جهم گوید: بحضرت ابوالحسن علی علیه السلام عرض كردم :
 
نزد ما دسته‏اى هستند كه دوستدار امامند ولى آن تصمیم راسخ را ندارند (كه بتوانند از راه عقیده خویش از جان و مال بگذرند) همین قدر است كه از محبت امام دم می‏زنند.
 
فرمود: آنها (بواسطه كوتاهى عقل و قصور اداركشان) از جمله كسانى كه مورد سرزنش خدا قرار گرفته ‏اند نیستند.
همانا خدا می‏فرماید: عبرت گیرید اى صاحبان بصیرت (و ایشان صاحب بصیرت نمی ‏باشند).

حضرت صادق علیه السلام فرمود: هیچگاه پیغمبر با مردم از عمق عقل خویش سخن نگفت بلكه می‏فرمود: ما گروه پیغمبران مأموریم كه با مردم به اندازه عقل خودشان سخن گوئیم. 

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: عقل پرده‏ ایست پوشاننده محبت.
و فضل جمالى است هویدا پس نادرستیهاى اخلاقت را به فضلت به پوشان و با عقلت هوست را بكش تا دوستى مردم برایت سالم ماند و محبت تو بر آنها آشكار گردد.

شرح :

خواهشاى نفسانى انسان همیشه او را تهییج و به ستم و كار زشت تحریك می ‏كنند ولى انسان عاقل به وسیله عقلش شهوت را خاموش می‏كند و روى آنها پرده می ‏اندازد تا از طرف آن آزارى به مردم نرسد و به راستى و حقیقت مردم را دوست داشته باشد و نیز عاقل اگر بعضى از صفات نیك را ندارد یا ناقص دارد به سبب نیكى و احسانى كه به مردم میكند جلوه ‏اى پیدا می‏كند و محبت آنها را نسبت به خود جلب می ‏نماید.

 

امیر المؤمنین علیه السلام می ‏فرمود: از جمله علامات عاقل این است كه سه خصلت در او باشد.

 
1- چون از او پرسند جواب دهد.
 
2- و چون مردم از سخن در مانند او سخن گویند.
 
3- و رأیى اظهار كند كه به مصلحت همگان باشد كسى كه هیچ یك از این صفات ندارد احمق است.
 
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: در صدر مجلس نباید نشیند مگر مردى كه این سه خصلت یا یكى از آنها را داشته باشد و كسى كه هیچ ندارد و در صدر نشیند احمق است.

و حسن بن على علیه السلام فرمود: حاجات خود را از اهلش خواهید عرض شد اهلش كیانند اى پسر پیغمبر؟
 
فرمود: آنها كه خدا در كتابش بیان كرده و یاد نموده و فرموده: تنها صاحب دلان پند گیرند. و آنها خردمندانند.

و على بن حسین علیهما السلام فرمود: همنشینى با خوبان صلاح انگیز است و حسن اخلاق دانشمندان عقل خیز و فرمانبرى از حاكمان عادل كمال عزت است و بهره بردارى از ما كمال مردانگى و رهنمائى مشورت خواه اداى حق نعمت است و خوددارى از آزار نشانه كمال عقل است و آسایش تن در دنیا و آخرت.

اى هشام عاقل به كسى كه بترسد تكذیبش كند خبر ندهد و از آنكه نگرانى مضایقه دارد چیزى نخواهد و به آنچه توانإ؛ نیست وعده ندهد و به آنچه در امیدواریش سرزنش شود امید نبندد و به كارى كه بترسد در آن درماند اقدام نكند.

شرح :

مقصود اصلى و تكیه گاه سخن در این حدیث شریف طولانى همانا عقل و عاقل است چه در اصل سخن خود حضرت و چه در آیات كریمه‏اى كه از قرآن استشهاد فرمود و چه در اخبارى كه از اجداد بزرگوارش نقل می‏فرماید حتى نكوهش اكثریت و ستایش عقلیت از این نظر است كه بیشتر مردم تعقل نمی ‏كنند و شكرگزاران مؤمن نیكوكار همواره در اقلیت‏ند.


سماعه گوید :خدمت حضرت صادق علیه السلام بودم و جمعى از دوستانش هم حضور داشتند كه ذكر عقل و جهل به میان آمد حضرت فرمود: عقل و لشكرش و جهل و لشكرش را بشناسید، سماعه گوید من عرض كردم قربانت گردم غیر از آنچه شما به ما فهمانیده ‏اید نمی‏دانیم.

حضرت فرمود: خداى عزوجل عقل را از نور خویش و از طرف راست عرش آفرید و آن مخلوق اول از روحانیین است پس بدو فرمود: پس رو او پس رفت سپس فرمود پیش آى پیش آمد خداى تبارك و تعالى فرمود: ترا با عظمت آفریدم و بر تمام آفریدگانم شرافت بخشیدم سپس جهل را تاریك و از دریاى شور و تلخ آفرید به او فرمود پس رو پس رفت فرمود پیش بیا پیش نیامد فرمود: گردن كشى كردى؟ او را از رحمت خود دور ساخت سپس براى عقل هفتاد و پنج لشكر قرار داد. چون جهل مكرمت و عطاء خدا را نسبت به عقل دید دشمنى او را در دل گرفت و عرض كرد پروردگارا این هم مخلوقى است مانند من. او را آفریدى و گرامیش داشتى و تقویتش نمودى من ضد او هستم و بر او توانایى ندارم آنچه از لشكر به او دادى به من هم عطا كن فرمود بلى می‏دهم ولى اگر بعد از آن نافرمانى كردى ترا و لشكر تو را از رحمت خود بیرون می‏كنم عرض كرد خشنود شدم پس هفتاد و پنج لشكر به او عطا كرد. و هفتاد و پنج لشكرى كه به عقل عنایت كرد .

و نیز هفتاد و پنج لشكرعقل و جهل بدین قرار است:

نیكى و آن وزیر عقل است و ضد او را بدى قرار داد؛ كه آن وزیر جهل است؛ و ایمان و ضد آن كفر؛ و تصدیق حق و ضد آن انكار است؛ و امیدوارى و ضد آن نومیدى؛ و دادگرى و ضد آن ستم؛ و خشنودى و ضد آن قهر و خشم؛ و سپاسگذارى و ضد آن ناسپاسى؛ و چشمداشت رحمت خدا و ضد آن یأس از رحمتش؛ و توكل و اعتماد به خدا و ضد آن حرص و آز؛ و نرم دلى و ضد آن سخت دلى؛ و مهربانى و ضد آن كینه توزى و دانش و فهم و ضد آن نادانى؛ و شعور و ضد آن حماقت؛ و پاكدامنى و ضد آن بى‏باكى و رسوائى و پارسائى و ضد آن دنیا پرستى؛ و خوشرفتارى و ضد آن بدرفتارى؛ و پروا داشتن و ضد آن گستاخى؛ و فروتنى و ضد آن خودپسندى؛ و آرامى و ضد آن شتابزدگى؛ و خردمندى و ضد آن بى‏خردى و خاموشى و ضد آن پرگوئى؛ و رام بودن و ضد آن گردنكشى؛ و تسلیم حق شدن و ضد آن تردید كردن، و شكیبایى و ضد آن بى‏تابى؛ و چشم پوشى و ضد آن انتقامجوئى؛ و بى‏نیازى و ضد آن نیازمندى؛ و به یاد داشتن و ضد آن بى‏خبر بودن؛ و در خاطر نگه داشتن و ضد آن فراموشى؛ و مهرورزى و ضد آن دورى و كناره‏گیرى؛ و قناعت و ضد آن حرص و آز؛ و تشریك مساعى و ضد آن دریغ و خوددارى؛ و دوستى و ضد آن دشمنى؛ پیمان دارى و ضد آن پیمانشكنى؛ و فرمانبرى و ضد آن نافرمانى سرفرودى و ضد آن بلندى جستن؛ و سلامت و ضد آن مبتلا بودن؛ و دوستى و ضد آن تنفر و انزجار؛ و راستگوئى و ضد آن دروغگوئى؛ و حق و درستى و ضد آن باطل و نادرستى؛ و امانت و ضد آن خیانت؛ و پاكدلى و ضد آن ناپاكدلى؛ و چالاكى و ضد آن سستى و زیركى و ضد آن كودنى؛ و شناسایى و ضد آن ناشناسائى؛ و مدارا و رازدارى و ضد آن رازفاش كردن؛ و یك روئى و ضد آن دغلى؛ و پرده پوشى و ضد آن فاش كردن؛ و نماز گزاردن و ضد آن تباه كردن نماز؛ و روزه گرفتن و ضد آن روزه خوردن؛ و جهاد كردن و ضد آن فرار از جهاد؛ و حج گزاردن و ضد آن پیمان حج شكستن و سخن نگهدارى و ضد آن سخنچینى؛ و نیكى به پدر و مادر و ضد آن نافرمانى پدر و مادر؛ و با حقیقت بودن و ضد آن ریاكارى؛ و نیكى و شایستگى و ضد آن زشتى و ناشایستگى؛ و خودپوشى و ضد آن خود آرائى و تقیه و ضد آن بى‏پروائى؛ و انصاف و ضد آن جانبدارى باطل؛ و خودآرائى براى شوهر و ضد آن زنا دادن؛ و پاكیزگى و ضد آن پلیدى؛ و حیا و آزرم و ضد آن بى‏حیائى؛ و میانه روئى و ضد آن تجاوز از حد؛ و آسودگى و ضد آن خود را به رنج انداختن؛ و آسان‏گیرى و ضد آن سختى گیرى؛ و بركت داشتن و ضد آن بى‏بركتى؛ و تن درستى و ضد آن گرفتارى؛ و اعتدال و ضد آن افزون طلبى؛ و موافقت با حق و ضد آن پیروى از هوس و سنگینى و متانت و ضد آن سبكى و جلفى؛ و سعادت و ضد آن شقاوت؛ و توبه و ضد آن؛ اصرار برگناه؛ و طلب آمرزش و ضد آن بیهوده طمع بستن؛ و دقت و مراقبت و ضد آن سهل‏انگارى؛ دعا كردن و ضد آن سرباز زدن؛ و خرمى و شادابى و ضد آن سستى و كسالت؛ و خوشدلى و ضد آن اندوهگینى؛ مأنوس شدن و ضد آن كناره گرفتن و سخاوت و ضد آن بخیل بودن.
پس تمام این صفات ( هفتاد و پنج گانه) كه لشگریان عقلند جز در پیغمبر و جانشین او و مؤمنینى كه خدا دلش را به ایمان آزموده جمع نشود اما دوستان دیگر ما برخى از اینها را دارند و به تدریج همه را دریابند و از لشكریان جهل پاك شوند آنگاه با پیغمبران و اوصیاءشان در مقام اعلى همراه شوند و این سعادت جز با شناختن عقل و لشكریانش و دورى از جهل و لشكریانش به دست نیاید خدا ما و شما را به فرمانبرى و طلب ثوابش موفق دارد.(در متن جنود عقل و جهل را هفتاد و پنج ذكر كرده و در توجیه هفتاد و هشت و ظاهرا بعضى به عبارت دیگر تكرار شده).

شرح :


مقصود از جهل یا شیطان است و یا همان قوه‏اى كه انسان را به كار زشت و گناه دعوت مى‏كند و وسوسه مى‏نماید .

و این در فرشتگان نیست از این جهت هیچ یك از هفتاد و پنج لشكر جهل كه در این حدیث شریف نام برده شده در اختیار ایشان نیست .

و انسان آنگاه از فرشته برتر شود كه با وجود آنكه استعداد پذیرش این صفات زشت را دارد و آنها متصف نگردد.

 و آنها را در خود راه ندهد و مراد به عقل هم چنانچه در حدیث اول گفتیم قوه‏اى است كه انسان را به فضائل و كارهاى نیك وا مى‏دارد .

و لشكریان او هم در برابر لشكریان جهل صف كشیده و همیشه نفس انسان میدان معركه و محل زد و خورد و كارزار این دو صف مى‏باشد.

 

اسحاق بن عمار گوید به حضرت صادق علیه السلام عرض كردم:

نزد مردى مى‏روم و بعضى از سخنم را مى‏گویم او تمام مقصود مرا مى‏فهمد و مردى دیگر نزد او مى‏روم و تمام سخنم را به او مى‏گویم او طبق گفته من جواب مى‏دهد و مردى دیگر نزد او مى‏روم و سخنم را مى‏گویم او ( چون مقصود مرا نمى‏فهمد) مى‏گوید دوباره بگو.

 فرمود: اى اسحاق مى‏دانى چرا چنین است؟ گفتم: نه،

فرمود: آنكه تمام سخن ترا از بعضى گفتارت مى‏فهمد، كسى است كه نطفه‏اش با عقلش خمیر شده است و آنكه پس از اتمام سخنت جواب تو را مى‏گوید كسى است كه عقلش در شكم مادر به او آمیخته است و آنكه چون سخنش گوئى گوید: دوباره بگو كسى است كه پس از بزرگ شدن عقلش به او آمیخته شده او است كه مى‏گوید دوباره بگو.

پیغمبر(ص) فرمود:

خدا به بندگانش چیزى بهتر از عقل نبخشیده است، زیرا خوابیدن عاقل از شب بیدارى جاهل بهتر است و در منزل بودن عاقل از مسافرت جاهل (به سوى حج و جهاد) بهتر است و خدا پیغمبر و رسول را جز براى تكمیل عقل مبعوث نسازد (تا عقلش را كامل نكند مبعوث نسازد) و عقل او برتر از عقول تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از اجتهاد مجتهدین بالاتر است و تا بنده‏اى واجبات را به عقل خود در نیابد آنها رإ؛ انجام نداده است همه عابدان در فضیلت عبادتشان بپاى عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند كه درباره ایشان خداوندفرموده: تنها صاحبان خرد اندرز مى‏گیرند. 

امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلى الله و آله نقل مى‏كند كه:

چون خوبى حال مردى (مانند نماز و روزه بسیارش) بشما رسید، در خوبى عقلش بنگرید زیرا به میزان عقلش پاداش مى‏یابد.


ویک داستان زیباازامام صادق (ع):فرشته گفت: پروردگار كه خر ندارد!!

 

سلیمان دیلمى گوید: به امام صادق علیه السلام عرض كردم فلانى در عبادت و دیانت و فضیلت چنین و چنانست.

 فرمود: عقلش چگونه است؟ گفتم نمى‏دانم،

فرمود:پاداش باندازه عقل است، همانا مردى از بنى اسرائیل در یكى از جزایر دریا كه سبز و خرم و پر آب و درخت بود عبادت خدا مى‏كرد یكى از فرشتگان از آنجا گذشت و عرض كرد پروردگارا مقدار پاداش این بنده‏ات را به من بنما خداوند باو نشان داد و او آن مقدار را كوچك شمرد، خدا باو وحى كرد همراه او باش پس آن فرشته بصورت انسانى نزد او آمد عابد گفت تو كیستى؟ گفت مردى عابدم چون از مقام و عبادت تو در این مكان آگاه شدم نزد تو آمدم تا با تو عبادت خدا كنم پس آن روز را با او بود، چون صبح شد فرشته باو گفت: جاى پاكیزه‏اى دارى و فقط براى عبادت خوب است. عابد گفت: اینجا یك عیب دارد. فرشته گفت: چه عیبى؟ عابد گفت: خداى ما چهارپائى ندارد، اگر او خرى مى‏داشت در اینجا مى‏چراندیمش براستى این علف از بین مى‏رود! فرشته گفت: پروردگار كه خر ندارد، عابد گفت: اگر خرى مى‏داشت چنین علفى تباه نمى‏شد، پس خدا بفرشته وحى كرد: همانا او را باندازه عقلش پاداش مى‏دهم (یعنى حال این عابد مانند مستضعفین و كودكان است كه چون سخنش از روى ساده دلى و ضعف خرد است مشرك و كافر نیست لیكن عبادتش هم پاداش عبادت عالم خداشناس را ندارد).

 


ابو هاشم گوید: خدمت حضرت رضا علیه السلام بودم و از عقل و ادب گفتگو مى‏كردیم.

 حضرت فرمود: اى ابو هاشم عقل موهبت خدا است و ادب با رنج سختى بدست آید پس كسى كه در كسب ادب زحمت كشد آن را بدست آرد و كسى كه در كسب عقل رنج برد بر نادانى خویش افزاید.

اسحاق بن عمار گوید: به حضرت صادق عرض كردم: قربانت گردم من همسایه‏اى دارم كه نماز خواندن و صدقه دادن و حج رفتنش بسیار است و عیب ظاهرى ندارد .

فرمود: عقلش چطور است گفتم: عقل درستى ندارد فرمود: پس با آن اعمال درجه‏اش بالا نمى‏رود. 

ابن سنان گوید بحضرت صادق علیه السلام عرض كردم: مردیست عاقل كه گرفتار وسواس در وضو و نماز مى‏باشد.

فرمود :چه عقلى كه فرمانبرى شیطان مى‏كند؟ گفتم: چگونه فرمان شیطان مى‏برد؟ فرمود از او بپرس وسوسه‏ایكه باو دست میدهد از چیست؟ قطعا بتو خواهد گفت از عمل شیطانست.

حضرت صادق علیه السلام فرمود: حجت خدا بر بندگان پیغمبر است و حجت میان بندگان و خدا عقل است.

و فرمود: پایه شخصیت انسان عقل است و هوش و فهم و حافظه و دانش از عقل سرچشمه مى‏گیرند. عقل انسان را كامل كند و رهنما و بینا كننده و كلید كار اوست و چون عقلش به نور خدائى مؤید باشد دانشمند و حافظ و متذكر و با هوش و فهمیده باشد و از این رو بداند چگونه و چرا و كجاست و خیرخواه و بدخواه خود را بشناسد و چون آنرا شناخت روش زندگى و پیوست و جدا شده خویش بشناسد و در یگانگى خدا و اعتراف بفرمانش مخلص شود و چون چنین كند از دست رفته را جبران كرده بر آینده مسلط گردد و بداند در چه وضعى است و براى چه در اینجاست و از كجا آمده و به كجا مى‏رود؟ اینها همه از تأیید عقل است.

امام صادق علیه السلام از پیغمبر (ص) نقل مى‏كند كه فرمود: اى على هیچ تهیدستى سخت‏تر از نادانى و هیچ مالى سود بخش‏تر از عقل نیست. 

امام صادق علیه السلام فرمود: اى مفضل كسى كه تعقل نكند رستگار نگردد و تعقل نكند كسى كه نداند، كسى كه بفهمد نجیب مى‏شود، كسى كه صبر كند پیروز شود، دانش سپر بدبختى است و راستى عزت است و نادانى ذلت، فهمیدن بزرگوارى و سخاوت كامیابى و خوش خلقى دوستى آورنده است، كسى كه به اوضاع زمانش آگاه باشد اشتباهات بر او هجوم نیارد، دوراندیشى همان بدبینى است واسطه بین انسان و رسیدن به حقیقت نعمت وجود عالم است و نادان در این میان بدبخت است، خدا دوست كسى است كه او را شناخت و دشمن آنكه خودسرانه خویش را در زحمت شناسائیش انداخت خردمند عیب پوش است و نادان فریبنده اگر خواهى بزرگوار شوى ملایم باش و اگر خوار شوى درشتى كن شریف طینت نرم دل است بداصل سخت دل كس كه كوتاهى كند به پرتگاه افتد و كسى كه از عاقبت بیم كند از نسنجیده كارى سالم ماند، كسى كه ندانسته و ناگاه بكارى در آید بینى خود را بریده است (خود را بنهایت خوارى و مذلت انداخته است). هر كه نداند نفهمد و هركه نفهمد سالم نماند و آنكه سالم نماند عزیز نگردد و هر كه عزیز نگردد خرد شود. و آنكه خرد شود سرزنش شود و هر كس چنین باشد سزاوار است كه پشیمان شود.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: كسى را كه آگاه شوم بر یكى از صفات خوب استوار است، بپذیرم و از نداشتن صفات دیگرش بگذرم ولى از نداشتن عقل و دین چشم نمى‏پوشم زیرا جدائى از دین جدائى از امنیت است و زندگى با حراس گوارا نباشد و فقدان عقل فقدان زندگى است ( زیرا بى‏خردان) فقط با مردگان مقایسه شوند و بس.
شرح :

ممكن است انسان به واسطه یكى از صفات نیك مانند سخاوت، حیا، غیرت، عدالت، راستگویى نجات یابد و سعادتمند گردد به شرط آنكه آن صفت ملكه راسخه او كشته و همیشه برآن پایدار و ثابت باشد چنانچه پیغمبر اكرم (ص) فقط شخصى رابه خاطر راستگوئیش اهل بهشت دانست و حاتم طائى را به سبب سخاوت و نوشیروان را به جهت عدالت در بعضى از روایات اهل نجات شمرده‏اند ولى دو صفت دین و عقل است كه در هر حال براى انسان لازم است زیرا مردمى كه دین ندارند امنیت ندارند و آنها كه عقل ندارند زندگانى انسانى ندارند. 

حسن بن جهم گوید: جمعى از یاران ما خدمت حضرت رضا علیه السلام سخن از عقل به میان آوردند.

امام فرمود: دیندارى كه عقل ندارد اعتنائى به او نباشد. گفتم: قربانت گردم. بعضى از مردمى كه به امامت قائلند ما نقصى بر آنها نمى‏بینیم در صورتى كه به اندازه عقلشان عقل شایسته ندارند فرمود: ایشان مورد خطاب خدا نیستند (زیرا خدا عاقل را امر و نهى مى‏كند و به اندازه عقلشان پاداش و كیفر مى‏دهد) خدا عقل را آفرید به او فرمود: پیش آى پیش آمد، برگرد، برگشت فرمود به عزت و جلالم بهتر و محبوبتر از تو چیزى نیافریدم باز خواست و بخششم متوجه تو است.

امام صادق علیه السلام فرمود: میان ایمان و كفر فاصله اى جز كم عقلى نیست. عرض شد چگونه‏اى پسر پیغمبر؟ فرمود: بنده خدا متوجه مخلوقى مى‏شود (و حاجت خود را از فقیرى مانند خود مى‏خواهد) در صورتى كه اگر با خلوص نیت متوجه خدا شود آنچه خواهد در نزدیكتر از آن وقت به او رسد.

امام صادق از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل مى‏فرماید: عمق حكمت بوسیله عقل و عمق عقل به وسیله حكمت بیرون آید، حسن تدبیر وسیله ادب شایسته است؛ و نیز مى‏فرمود تفكر و تعقل مایه زندگى دل شخص با بصیرت است چنانكه رونده در تاریكى كه بوسیله نور گام بردارد به خوبى رهایى یابد و اندكى در راه درنگ كند.

شرح :

مراد به حكمت حقائق علوم الهى و معارف دینى است كه تنها وسیله رسیدن به آن عقل است و چون با درجه‏اى از عقل به درجه‏اى از حكمت رسد عكس‏العملش این است كه عقلش پرتو بیشترى مى‏گیرد و به واسطه ترقى حكمت عقل هم ترقى مى‏كند و كمال مى‏یابد و مراد به ادب نگاه داشت حد هر چیز و طور پسندیده آن است مانند اخلاق حمیده و انجام اعمال شرعیه كه اینها در صورتى حاصل مى‏شود كه معلم مدبر و با سیاستى براى فرد یا جامعه باشد.

امام صادق علیه السلام در حدیثى طولانى فرماید:
 
آغاز و نخست هر چیز و نیرو و آبادانى آنكه هر سودى تنها به آن مربوط است عقل است كه آن را خدا زینت و نورى براى خلقش قرار داده. با عقل بندگان خالق خود بشناسند و دانند كه آنها مخلوقند و او مدبر و ایشان تحت تدبیر اویند و اینكه خالق شان پایدار و آنها فانى مى‏باشند و به وسیله عقول به خویش از دیدن آسمان و زمین و خورشید و ماه و شب و روز استدلال كردند كه او و اینها خالق سرپرستى دارند تا آغاز و بى‏انتها و با عقل تشخیص زشت و زیبا دادند و دانستند در نادانى تاریكى و در علم نور است اینست آنچه عقل به آنها راهنما گشته. عرض شد: آیا بندگان مى‏توانند بعقل تنها اكتفا كنند (و در پى تحصیل علم و ادب بر نیایند) فرمود: عاقل به رهبرى همان عقلیكه خداوند نگهدار او و زینت و سبب هدایتش قرار داده مى‏داند كه خدا حق است و پروردگار اوست و مى‏داند كه خالقش را پسند و ناپسندیست و اطاعت و معصیتى، و عقلش را بتنهائى راهنماى به اینها نمى‏بیند و مى‏فهمد كه رسیدن به این مطالب جز با طلب علم ممكن نیست و اگر بوسیله علمش به اینها نرسد عقلش او را سودى نداده پس واجب است بر عالم طلب علم و ادب نماید كه بى‏آن استوار نماند. 
صفوان گوید شنیدم امام صادق(ع)می فرمود:مكنتى پر نعمت‏تر از عقل نیست و تنگدستى پست‏تر از حماقت نیست. و در هر كار پشتیبانى فزونتر از مشورت نیست. 

اصول كافی (جلد اول)
نویسنده : ثقه الاسلام کليني
مترجم : حاج سيد جواد مصطفوي