قساوت وسنگدلی چیست؟وستم چیست؟وجزای ستمگرچیست؟واگرستم کردیم چه کنیم؟

امام صادق عليه‏السلام فرمود: گاهى شخص سعيد را براى اهل شقاوت برند تا آنجا كه مردم گويند چقدر شبيه آنها شده بلكه اين هم از آنهاست .

ولى سپس سعادت او را دريابد و اصلاحش كند (اين شخص گاهى نيكو مآبى است كه اتفاقا گناهانى از او سر زند و سپس باتوجه و يا اعمال شايسته آنها را جبران كند)

و گاهى شقى را براه سعادتمندان برند تا آنجا كه مردم گويند: چه اندازه به آنها ماند بلكه اين هم از آنهاست و سپس شقاوت او را دريابد

(و اين شخص بد جنسى است كه بدون تصميم جدى يا براى تظاهر عمل خيرى انجام دهد و سپس بخميره بد خويش گرايد) آنرا كه خدا (در لوح محفوظ) با سعادت نوشته است پايان كارش بسعادت انجامد اگر چه از دنيا باندازه فاصله ميان دو دوشيدن ماده شتر (كه چند لحظه بيش نيست) باقى نمانده باشد.

 (پس ملاك سعادت و شقاوت پايان عمر و زمان رفتن از دنياست خدا ما و تمام مؤمنين را عاقبت بخير و اهل سعادت فرمايد).

اصول كافى جلد 1 صفحه: 213 رواية: 3

امـام صـادق عليه السلام فرمود: چون خداوند بنده راست(با) سرشت كافر بيافريند آن بنده نـميرد تا بدى راست (را)دوست او گرداند، پس بدان نزديك شود، و در نتيجه به كبر و زور گـوئى (يا هرزگى ) او را گرفتار كند، پس دلش سخت شود، و خلقش ناپسند گردد، و رويـش سـخـت ، و پـسـتـيـش آشـكـار، و شـرمـش كـم شـود، و خداوند پرده اش راست(را) بدرد، و بـحـرامـهـا(ى خداوند) در افتد و از آنها جدا نگردد، سپس بنافرمانيهاى خداست دچار شود و فرمانبرداريش را بد دارد، و به مردمان به پرد، و از ستيزه سير نشود، از خداوند عافيت بخواهيد و دوام آنرا  بجوئيد.(فکرمیکنم کلمه راست دراین حدیث به معنای "با و را"باشدیعنی حرف ربط است.یامنظوراول پاک سرشت است ولی باطناکافراست..)

اصول كافى جلد 4 صفحه :22 رواية :2

عـلى بـن عـيـس در حـديـثـى مـرفـوع روايـت كـنـد كـه فـرمـود: در آنـچـه خـداى عـزوجـل بـا موسى عليه السلام مناجات كرد اين بود كه : اى موسى در دنيا آرزوى خود را دراز مكن كه دلت سخت ، و سخت دل از من دور است .

اصول كافى جلد 4 صفحه :22 رواية :1

امام صادق عليه السلام فرمود: اميرالمؤ منين عليه السلام فرموده : (مردم را) دو خاطره است ، خـاطـره از شـيـطـان و خـاطـره از فـرشـتـه ، خـاطـره فـرشـتـه : رفـت (يـعـنـى نـرمـى دل ) و فهم است و خاطره شيطان : فراموشى و سخت دلى است .

   اصول كافى جلد 4 صفحه :23 رواية :3

 

مـجـلسـى عـليـه الرحـمـة گـويـد: درازى آرزو ايـنـسـتكه انسان مرگ را فراموش كند و دور پـنـدارد، و گـمـان كـنـد كـه عـمـرش دراز بـاشـد، يـا آرزوهـاى بـسـيـاريـكـه جـز در طـول عـمـر بـدسـت نـيـايـد، و ايـن مايه سخت دلى است ، يعنى نترسيدن و نداشتن هراس از تـرسـنـاكـيـهـا، و نـپـذيـرفـتـن پـنـدهـا سـودمـنـد، چـنـانـكـه يـاد مـرگ دل انسان راست نرم و هنگام تذكر خدا و مرگ ترسناك كند.

 

       ستم چیست؟وجزای ستمگرچیست؟واگرستم کردیم چه کنیم؟

 

امام باقر عليه السلام فرمود: ستم بر سه گونه است : ستميكه خدا بيامرزد، و ستميكه خـدا از آن صـرفـنـظـر كـنـد، امـا آنـسـتـمـيكه خداوند نيامرزد شرك است ، و اما آنستميكه خدا بـيـامـرزد سـتـمـى اسـت كـه انـسانى بخويشتن كند مايه خود و خداى خود، و اما ستميكه خدا صرفنظر نكند حقوقى استكه مردم بيكديگر دارند.


اصول كافى جلد 4 صفحه :23 رواية :1

امـام صـادق عـليـه السلام فرمود: هيچ ستمكارى سخت تر از آن ستمكارى نيست كه صاحبش ياورى جز خداى عزوجل نيابد.


اصول كافى جلد 4 صفحه :24 رواية :4

و از امـام صـادق عـليـه السـلام حـديـث شـده كـه در (تـفـسـيـر) گـفـتـار خـداى عـزوجـل : (((و بـدرسـتيكه پروردگارت در كمينگاه است ))) (سوره فجر آيه 14) فرمود: (كه آنكمينگاه ) پلى است بر صراط كه از آن نگذرد بنده كه بدهكار (بديگران ) است (و حقوق مردمان در گردن اوست ).

اصول كافى جلد 4 صفحه :24 رواية :2

يكى از بزرگان قبيله نخع گويد: بحضرت باقر عليه السلام عرض كردم : من از زمان (حكومت ) حجاج تاكنون پيوسته والى (و فرماندار) بوده ام آيا توبه براى من ميسر است ؟ گـويـد: آنـحـضرت سكوت كرد (و جوابم را نداد) من دوباره پرسيدم ، فرمود: نه ، تا به هر صاحب حق حقش رابپردازى .

اصول كافى جلد 4 صفحه :24 رواية :3

امام باقر عليه السلام فرمود: هنگاميكه (پدرم ) على بن الحسين در رسيدن مرا بسينه خود چـسبانيد سپس فرمود: اى فرزند سفارش كنم ترا بآنچه پدرم هنگام مرگش بمن سفارش كـرد، و بـهمان چيزيكه او يادآور شد كه پدرش بآن سفارش ‍ كرده بود، اى فرزند ستم نكنى بكسيكه ياورى در برابر تو جز خدا نيابد.

اصول كافى جلد 4 صفحه :24 رواية :5

امام صادق عليه السلام فرمود: اميرالمؤ منين صلوات الله عليه فرمود: هر كه از قصاص (و جزاى كردار) بترسد، خود را از ستم كردن بمردم نگهدارد.

اصول كافى جلد 4 صفحه :25 رواية :6

و نـيز امام صادق عليه السلام فرمود: هر كه ستم بكسى كند بهمان ستم گرفتار شود، در خودش باشد يا در مالش در فرزندش .

اصول كافى جلد 4 صفحه :26 رواية :9

امـام بـاقـر عليه السلام فرمود: هيچكس نيست كه بكسى ستم كند جز آنكه خدا او را بهمان ستم بگيرد: درباره خودش ‍ باشد يا مالش ، و اما ستمى كه ميانه او و خدا باشد، هرگاه توبه كند خدا بيامرزد.

اصول كافى جلد 4 صفحه :26 رواية :12

عـبد الاعلى مولى آل سام گويد: امام صادق عليه السلام شروع به سخن كرده فرمود: هر كـه سـتـم كـنـد خداوند مسلط گرداند كسيرا كه باو يا بفرزندان او يا بفرزند فرزندش سـتـم كـنـد، گـويـد: عرض كردم : او ستم كند و خدا بفرزندش يا فرزند فرزندش مسلط سـازد؟ خـداى عـزوجـل فـرموده : (((و بايد بترساند آنانكه اگر باز گذارند پس از خود فـرزنـدان نـاتـوانـى ميترسند بر ايشان پس بترسند خدا را و بگويند سخنى استوار))) (سوره نساء آيه 9).

اصول كافى جلد 4 صفحه :26 رواية :13

                                **************************

در تـفسير اين آيه شريفه سه وجه گفته اند كه مناسب با استشهاد امام عليه السلام وجه دوم اسـت و آن ايـنـسـت كـه خـداونـد در ايـن آيـه بـه ولى يـتـيـم دسـتـور بـاداء امانت و حفظ مـال يـتيم را داده است ، و بنا بر اين معنى آيه چنين ميشود: كه هر كس سرپرستى يتيمى را بـعـهـده گـرفـتـه بـايـد طـورى در امـوال او تـصـرف كـنـد كـه دوسـت دارد ديـگـران در امـوال فرزندان خودش پس از مرگ او آنطور تصرف كنند و خلاصه ستم بآنها روا ندارد هـم چـنـانـكـه دوسـت نـدارد ديـگـران دربـاره فـرزنـدانـش پـس از وى سـتـم كـنـنـد، و لذا دنـبـال ايـن آيـه خـداونـد فـرمـايـد: (((ايـن الذيـن يـا كـلون ....))) هـمـانـا آنـانكه ميخورند اموال يتيمان را بستم جز اين نيست كه ميخورند در شكمهاى خويش آتش را.... تا آخر آيه ))) و شـخ طـبـرسـى (ره ) در تـفـسـير اين آيه از امام صادق عليه السلام حديث كند (و ملخصش ايـنـسـت ) كـه فـرمـود: در كـتـاب عـلى بـن ابـيـطالب عليه السلام نوشته است كه هر كه مـال يـتيم را بستم بخورد و مالش در دنيا و آخرت بوى برسد اما در دنيا بفرزندانش پس از او رسد و اما در آخرت گرفتار آتش شود.
و روى اين بيان نظر امام عليه السلام نيز در پاسخ از پرسش راوى و استعباد او از اينكه چـگـونـه فـرزند بستم پدر عقوبت شود روشن گردد، زيرا ستم اثرى طبيعى دارد كه آن اثـر در دنـيا نيز بستمكار برسد و اگر بخود او نرسيد بفرزندانش ‍ برسد، مانند آتش كـه هـر جـا افـتـد اثـرش سـوزانـدن است ، و همين بيان براى جلوگيرى از ستم ستمگران كـافـى است زيرا آنكس كه گرفتارى ستمكار يا فرزندان او را ديد و يا اين گفتار را از گـوينده راستگوئى چون امام عليه السلام شنيد و باور داشت ، و دانست كه ستمكارى خواه و ناخواه در نظام آفرينش اثر دارد و ستمكار بجزاى كردار زشتش دچار گردد، ستم بكسى روا نـدارد، و بـاعـث جـلوگـيـرى ظـلم و تـعـدى گـردد، و ايـن مـنـافـاتـى بـا عدل الهى ندارد زيرا اثر طبيعى و واكنش عمل انسان است .

                                        

                        **********************************************

امـام صـادق عـليـه السلام فرمود: كه خداى عزوجل به پيامبرى از پيمبرانش كه در كشور يكى از سركشان و جباران بود وحى فرستاد كه نزد اين مرد جبار برو و باو بگو: كه من تـرا نـگماردم براى ريختن خونها و گرفتن اموال ، همانا تو را گماردم تا ناله هاى ستم رسـيـدگـان را از مـن باز دارى ، زيرا من از ستمى كه بايشان شده نگذرم اگر چه كافر باشند.

اصول كافى جلد 4 صفحه :27 رواية :14

و نـيز آنحضرت عليه السلام فرمود: ستمكار و كمك كار او و آنكه بستم او راضى باشد هر سه آنان در ستم شريكند.

اصول كافى جلد 4 صفحه :28 رواية :16

                   *********************************************

مـجـلسـى (ره ) گـويـد: ظـاهـر حـديـث در سـتـم بـديـگـران اسـت ، و چـه بـسـا شامل ظلم بنفس نيز بشود، و ظاهر از كمك كار آنكس است كه در ستم كمك به ستمكار كند، و چه بسا عموميت داشته باشد كه شامل هر كمك كار به ستمگر نيز بشود، و ظاهر از راضى بـسـتـم غـيـر از آن كـس اسـت كـه بـه او سـتـم شـده ، و چـه بـسـا شـال او نـيز گردد، و تاءييد كند آنچه را گفتيم گفتار خدايتعالى : (((و نگرويد بسوى آنان كه ستم كردند كه ميرسد شما را آتش ))) (سوره هود آيه 113) در كشاف گويد: اين نـهـى شـامـل شـود هـم مـيلى با آنان و بستگى به آنها و رفاقت و هم نشينى و ديدارشان و نـاديده گرفتن كردارشان و رضايت اعمالشان و شبيه شدنشان و در آمد برفتارشان ، و بـا تـعـظـيـم و احـتـرام بـردن نـامـشـان را (كـه تـمـامـى آنـهـا را شـامل گردد) و در كتاب من لايحضره الفقيه در خبر مناهى پيغمبر اكرم (ص ) و غير آن خبر است كه فرمود: هر كه سلطان ستمگرى را ستايش كند، يا از راه طمع باو برايش زبونى و فروتنى كند با او در دوزخ هم نشين است .

 

هـشـام بـن سـالم گـويـد: شـنـيدم كه امام صادق عليه السلام مى فرمود: همانا بنده مظلوم شود، پيوسته دعا كند تا ظالم گردد.

اصول كافى جلد 4 صفحه :28 رواية :17

                                    **************************************

شــرح :

- فـيض عليه الرحمة گويد: يعنى آنقدر نفرين بر ظالم كند كه بر ظلم او بچربد، پس ظـالم مـظـلوم ، و مـظـلوم ظـالم گـردد. و مـجـلسـى عـليـه الرحـمـة گـويـد: چـنـد احـتمال دارد: اول : در نفرين بر ظالم افراط كند و از حر بگذارند تا بآنجا كه خود ظالم گردد، مانند اينكه ظالم ستم اندكى باو كرده چون دشنام يا بردن چند درهم معدود، و مظلوم در مـقـابـل بـاو نـفـريـن بـمـرگ و نـابـودى و كـورى و زمـيـنـگـيـرى و امـثـال آنها كند، دوم : اينكه مقصود اين باشد كه بدشمن مؤ من نفرين كند كه گرفتار بلا گـردد كـه خدا آنرا نپسندد و برخود بلكه بر برادر مؤ من خود ظالم گردد، زيرا مقتضاى اخـوت ايـمـانـى ايـن بود كه بصلاح او دعا كند... سوم : اينكه اصرار در دعا كند تا آنكه دعايش مستجاب گردد، و بر دشمن مسلط گردد، و باو ستم كند كه در اين صورت كار بر عـكـس شـود، در صـورتيكه حال او يعنى مظلوم بودنش براى او بهتر بود. (و جمعا 6 وجه ذكر فرموده است كه سه وجه آن بدون مراعات ترتيب انتخاب شد).

                                    *****************************************

عـبـد الله بـن سـنـان گـويـد: امام صادق عليه السلام فرمود: هر كه براى ستم كارى در سـتـمى كه كرده است عذر بتراشد (و در صدد دفع سرزنش و ملامت مردمان نسبت به او بر آيد) خداوند بر او مسلط كند كسى را كه باو ستم كند، و اگر دعا كند (كه آن ستم را از او دور كند) مستجاب نكند، و در برابر ستمى كه باو شده پاداشى باو ندهد.

اصول كافى جلد 4 صفحه :29 رواية :18

ابـو بـصـيـر گويد: كه امام باقر عليه السلام فرمود: خداوند از (هيچ ) ستمكارى انتقام نـگـيـرد و مـگـر بـوسـيـله سـتـمـكـار ديـگـرى ، و ايـنـسـت گـفـتـار خـداى عزوجل (((و بدينسان بگماريم بعضى از ستمگران را بر بعضى )))
(سوره انعام آيه 129)

اصول كافى جلد 4 صفحه :29 رواية :19

از امـام صـادق عـليـه السـلام روايـت شـده اسـت كـه رسول خدا (ص ) فرمود: هر كه بديگرى ستم كند و او را از دست داد (يعنى دسترسى باو نداشت كه از او رضايت بجويد) از خدا براى او طلب آمرزش كند، زيرا كه همان كفاره ستم او گردد.

اصول كافى جلد 4 صفحه :29 رواية :20

 

توضيح :
مـجـلسـى عـليـه الرحـمة گويد: شايد اين خبر حمل گردد بر آن موردى كه حق مالى نباشد مـانـنـد غـيـبـت و امـثـال آن ، و گرنه واجب است كه مال را از او صدقه بدهد، مگر آنكه كسى بگويد: تصدق نيز يكنوع طلب آمرزشى است براى او.