عذابی که خداوندروزعاشورابردشمن امام حسین(ع)نازل کرد
چهار نفرینى كه درروزعاشورا مستجاب شد...
مردى كه دو پا و دو دست او قطع شده بود و هر دو چشمش نیز كور بود، فریاد مى زد:خدایا مرا از آتش نجات بده!
به او گفتند: از براى تو مجازاتى باقى نمانده، باز مى گویى خدایا مرا از آتش نجات بده؟
گفت: من
در كربلا با افرادى بودم، كه امام حسین (ع) راكشتند، وقتى امام شهید شد،
مردم لباسهاى او را به تاراج بردند، شلوار و بند شلوار گران قیمتى در تن آن
حضرت دیدم، دنیاپرستى مرا به آن داشت تا آن بند قیمتى را از شلوار درآورم.
به
طرف پیكر حسین (ع) نزدیك شدم، همین كه خواستم آن بند را باز كنم، ناگاه
دیدم آن حضرت دست راستش را بلند كرد و روى آن بند نهاد! من نتوانستم دست آن
مظلوم را كنار بزنم، لذا دستش را قطع كردم! همین كه خواستم آن بند را
بیرون آورم، دیدم حضرت دست چپ خود را بلند كرد و روى آن بند نهاد! هر چه
كردم نتوانستم دستش را از روى بند بردارم، بدین جهت دست چپش را نیز بریدم!
باز تصمیم گرفتم آن بند را بیرون آورم، صداى وحشتناك زلزله اى را شنیدم!
ترسیدم و كنار رفتم و شب در همان جا كنار بدن هاى پاره پاره شهدا خوابیدم.
ناگاه!
در عالم خواب، دیدم كه گویا محمّد(ص) همراه على (ع) و فاطمه (س) وفاطمه(س)
امام (ع) را بوسید و سپس فرمود:پسرم تو را كشتند، خدا كسانى را كه با تو
چنین كردند بكشد!
شنیدم امام حسین (ع) در پاسخ فرمود:شمر مرا كشت و این شخص كه در اینجا خوابیده، دست هایم را قطع كرد.
فاطمه (س) به من روى كرد و گفت:خداوند دست ها و پاهایت را قطع و چشم هایت را كور نماید و تو را داخل آتش نماید!
از
خواب بیدار شدم. دریافتم كه كور شده ام و دست ها و پاهایم قطع شده. سه
دعاى فاطمه (س) به استجابت رسیده و هنوز چهارمى آن یعنى ورود در آتش - باقى
مانده، این است كه مى گویم:خدایا! مرا از آتش نجات بده!
بحارالانوارجلد1
چه كسى براى حسینم گریه مى كند؟
هنگامى كه پیامبر صلى
الله علیه و آله وسلم شهادت حسین علیه السلام و سایر مصیبت هاى او را به
دختر خود، خبر داد؛ فاطمه علیهاالسلام سخت گریه نمود و عرض كرد:
- پدر جان! این گرفتارى چه زمانى رخ مى دهد؟
رسول خدا فرمود:
- زمانى كه من و تو و على در دنیا نباشیم.
آن گاه گریه فاطمه شدیدتر شد. عرض كرد:
- چه كسى بر حسینم گریه مى كند، و به عزادارى او قیام مى نماید؟
پیامبر فرمود:
-
فاطمه! زنان امتم بر زنان اهل بیتم، و مردان بر مردان گریه مى كنند و در
هر سال، عزادارى او را تجدید مى كنند. روز قیامت كه فرا رسد، تو براى زنان
شفاعت مى كنى و من براى مردان، و هر كه بر گرفتارى حسین گریه كند، دست او
را مى گیریم و داخل بهشت مى كنیم. فاطمه جان! تمام دیده ها روز قیامت گریان
است، مگر چشمى كه بر مصیبت حسین گریه كند! آن چشم براى رسیدن به نعمت هاى
بهشت خندان است!
بحارالانوارجلد1
راجع به کفر قاتلهای امام حسین و ثواب لعن بر آنان
در کتاب: عیون اخبار رضا علیهالسلام از پیغمبر اعظم اسلام صلی الله علیه و آله روایت میکند که فرمود: قاتل
حسین بن علی علیهم السلام در تابوتی است از آتش، و عذاب نصف اهل دنیا نصیب
او خواهد بود. دست و پای او با زنجیرهای آتشین بسته میگردند و در جهنم
سراشیب میشود تا اینکه به قعر جهنم میرسد.
وی دارای یک بوی متعفنی
خواهد بود که اهل جهنم از تعفن آن به پروردگار خود پناهنده خواهند شد. او
دائما با جمیع افرادی که در قتل امام حسین دخیل بودند در جهنم دچار عذابی
دردناک خواهند بود. هرگاه پوست بدن آنان بریان شود خدای توانا پوست دیگری
برای بدن ایشان میآفریند تا این که همیشه عذاب دردناک را بچشند و یک ساعتی
از آن آزاد نباشند. آنان از آب جوش جهنم سیراب میشوند. وای بر ایشان از
عذاب آتش!!
حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام فرمود: هر کسی که به فقاع یعنی آب جو و شطرنج نظر کند و یادآور امام حسین شود و یزید را لعنت کند خدا گناهان وی را محو مینماید ولو اینکه به شمارهی ستارگان باشند.
در کتاب: عیون اخبار رضا علیهالسلام از پیامبر معظم اسلام صلی الله علیه و آله روایت میکند که فرمود: حضرت موسی بن عمران علیهالسلام دعا کرد و گفت:
پروردگارا! برادرم هارون از دنیا رفت، او را بیامرز! خدا به آن حضرت وحی کرد:
یا
موسی! اگر این دعا را دربارهی جمیع خلق اولین و آخرین میکردی من مستجاب
مینمودم، غیر از قاتل امام حسین علیهالسلام. زیرا من انتقام حسین را از
او خواهم کشید.
نیز در همان کتاب از پیغمبر اعظم اسلام روایت میکند که فرمود: بدترین این امت حسین را شهید خواهد کرد و کسی که از فرزندان حسین بیزاری بجوید به من کافر شده است.
در کتاب: خصال از رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت میکند که فرمود:شش طایفه هستند که خدا و هر پیغمبر مستجاب الدعوهای آنان را لعنت کردهاند:
1- کسی که چیزی به قرآن اضافه کند.
2- کسی که قضا و قدر خدا را تکذیب نماید.
3- شخصی که سنت مرا ترک کند.
4- کسی که ترک حرمت عترت مرا که خدا لازم دانسته حلال بداند.
5- شخصی که بر مردم مسلط شود و کسی را که خدا عزیز و مقتدر کرده ذلیل نماید و کسی را که خدا ذلیل نموده عزیز و قدرتمند کند.
6- کسی که غنیمت مسلمانان را تصاحب کند و برای خود حلال بداند.
در کتاب: امالی شیخ از حسن بن ابوفاخته نقل میکند که گفت: به امام جعفر صادق علیهالسلام گفتم: هرگاه من یادآور امام حسین علیهالسلام میشوم چه بگویم؟ فرمود:
سه مرتبه بگو:صلی الله علیک یا اباعبدالله!
بحارالانوارجلد10
يزيد پس از شهادت امام حسين (ع) پيش از آن كه به عذاب آخرت مبتلا شود، در دنيا به درد بى درمانى معذب گرديد...
يكى از اطباى يهودى را براى معالجه طلب كرد، طبيب نگاهى به يزيد كرد و از روى تعجب انگشت حيرت به دندان گزيد. سپس با تدبير ويژه اى چند عقرب از گلوى او بيرون كشيده و گفت : ما در كتب آسمانى ديده ايم و از علما شنيده ايم كه هيچ كس به اين بيمارى مبتلا نمى شود، مگر آن كه قاتل پسر پيغمبر باشد، بگو گناهى كرده اى كه به اين مرض گرفتار شده اى ؟!
يزيد
از خجالت سر را به زير افكنده و پس از لحظاتى گفت : من حسين بن على را
كشته ام ، يهودى انگشت سبابه خود را بلند كرد و گفت : اشهد ان لا اله الا
الله و اشهد ان محمد رسول الله .
طبيب مسلمان شد. از جاى برخاست و به
منزل خود رفت ، برادر خود را به دين اسلام دعوت كرد، قبول نكرد، ولى همسر
او و خويشانش پذيرفتند، همسر برادرش نيز اسلام را قبول كرد و اسلامش را از
شوهرش مخفى كرد.
در همسايگى او يكى از شيعيان خالص بود كه اكثر روزها
مجلس تعزيه دارى حضرت سيدالشهداء (ع) را برپا مى كرد، آن زن تازه مسلمان در
آن مجلس شركت مى نمود و بر مصايب اهل بيت عصمت و طهارت مى گريست . بعضى از
يهوديان جريان را به شوهرش اطلاع دادند، يهودى گفت : امروز او را امتحان
مى كنم ، لذا به خانه رفت و گفت : امشب هفتاد نفر يهودى مهمان ما خواهند
بود، شرايط ميزبانى را آماده و انواع خوردنى ها را جهت پذيرايى مهيا كن !
بانوى
تازه مسلمان خواست مشغول غذا پختن شود، صداى ذكر مصيبت حضرت سيدالشهداء
عليه السلام را شنيد، فورا به مجلس عزا رفت و در عزاى آن حضرت گريه زيادى
كرد.
وقتى به خود آمد، سخن شوهر به يادش آمد، ولى وقت تنگ شده بود.
متوسل به فاطمه زهرا (س ) شد و به سوى خانه آمد، وقتى به خانه رسيد. ديد
بانوانى سياه پوش جمع شده و هر يك با چشم گريان مشغول خدمت مى باشند و لحظه
اى استراحت ندارند! در ميان بانوان ، خانم بلند بالايى را ديد كه در مطبخ
مشغول پختن غذا است و بانوى مجلله اى را ديد كه پيراهن خون آلودى در كنار
گذاشته است !
زن تازه مسلمان عرض كرد: اى بانوى گرامى ! شما كيستيد كه با قدوم خود اين كاشانه را مزين فرموده و لوازم مهمانى را مهيا كرده ايد؟!
آن
بانوى مجلله فرمود: ((چون تو عزادارى فرزند غريب و شهيدم را بر كار خانه
ات مقدم داشتى ، بر فاطمه لازم شد كه تو را يارى كند تا با نكوهش شوهر
خود رو به رو نگردى و پس از اين بيشتر به عزاخانه فرزندم بروى .))
بانوى تازه مسلمان عرض كرد: اى بانو! خانمى را در مطبخ مى بينم كه مشغول غذا پختن و بيش از همه بى قرار است ، او كيست ؟
فرمود: ((نزد او برو و از خودش بپرس .))
بانوى تازه مسلمان رفت و پاى او را بوسه داد و نامش را از او سوال كرد.
فرمود: ((من زينب ، خواهر امام حسينم .))
در
همين زمان ،مرد يهودى با هفتاد مهمان وارد شدند، وقتى كه يهودى ها خانه
را در كمال آراستگى و نورافشانى ديدند و بوى خوش غذاها به مشامشان رسيد و
در جريان واقعه قرار گرفتند، همه مسلمان شدند.
سر نازنین امام حسین (ع)در مجلس یزید
راوی گوید: بعد از آن، سر نازنین امام حسین علیه السلام را با زنان و کودکان آن امام مبین، به مجلس یزید بیدین بردند به هیئتی که همهی ایشان را به یک ریسمان بسته بودند و چون با آن حالت وارد مجلس یزید شدند در مقابلش ایستادند و حضرت سجاد علیه السلام فرمود: ای یزید! تو را به خدا سوگند میدهم به گمان تو اگر پیامبر، ما را به این هیئت دیدار نماید چه میکند؟
یزید حکم کرد ریسمانها را بریدند و آل طه و یاسین را از قید طناب رها ساختند. سپس یزید، سر مبارک امام علیه السلام را در پیش رو گذاشت و زنان را در پشت سر خود جای داد تا چشم ایشان به سر انور امام حسین علیه السلام نیفتد ولیکن جناب سیدالساجدین علیه السلام چشمش بر آن سر نازنین افتاد و بعد از آن صحنهی دلخراش، دیگر تا آخر عمرش گوشت کله حلال گوشتی تناول نفرمود.
و اما زینب خاتون علیهاالسلام چون سر
مبارک برادر خود را بدید از شدت ناراحتی دست در گریبان برد چاک زد سپس به
آواز غمناک فریاد واحسیناه...برآورد به قسمی که نالهاش دلها را خراشید.
راوی
گوید: به خدا سوگند که همهی آن کسانی که در مجلس یزید حضور داشتند از
ناله جانسوز او به گریه و افغان افتادند و در آن حال خود آن پلید لب از
گفتار فرو بست و ساکت بود.
پس یکی از زنان بنیهاشم که در خانه
یزید بود بیاختیار برای امام حسین علیه السلام بگریست و به آواز بلند با
ناله و فغان گفت: یا حبیباه! یا سید أهل بیتاه یابن محمداه!
راوی گفته که هر کس از آن اهل مجلس صدای آن زن را میشنید بیاختیار گریه میکرد.
در این بین یزید لعین چوب خیزران طلبید مکرر با آن چوب به دندان مبارک فرزند رسولالله صلی الله علیه و آله میزد.
در این هنگام ابو برزهی اسلمی خطاب به آن ملعون نمود و گفت: وای بر تو ای یزید! به چه جرأت چنین جسارتی مینمایی و با چوب، به گوهر دندان حسین فرزند فاطمه اطهر میزنی؟ من گواهی میدهم که به چشم خود دیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله دندانهای ثنایای حسین و حسن را میبوسید و میفرمود: «أنتما سیدا...»؛ شما دو نفر سید و سرور جوانان اهل بهشت هستید، خدا بکشد کشندگان شما را و لعنت کند آنها را و جایگاه ایشان جهنم باد که بد جایگاهی است.
راوی گوید: پس یزید از این سخنان به خشم آمد و حکم داد که «ابو برزه» را از مجلسش بیرون افکنند. در این هنگام او را کشان کشان بیرون نمودند .
راوی گوید: در آن هنگام زینب کبری
علیهاالسلام برپا خاست و این خطبه را که دقایق نکاتش مؤسس دقایق ایمان و
لطایف بیانش مزین کاخ ایقان است، ادا فرمود: «الحمدلله...»؛ سپاس بیقیاس
ذات مقدس الهی را سزاست که ذرات ماسوی را به قبول اشعه انوار وجود، پرورش
داد و درود نامحدود بر احمد محمود رسول پروردگار و درود بر آل اطهار او
باد. خداوند راست گفتار در کتاب معجز آثارش چنین تذکار فرمود: (ثم
کان...)؛ سپس سرانجام کسانی که اعمال بد مرتکب شدند به جایی رسید که آیات
خدا را تکذیب کردند و آن را به مسخره گرفتند! ای یزید! آیا چنین گمان بردی
که چون اقطار زمین و آفاق آسمان را بر ما سخت تنگ گرفتی و راه چاره را بر
رویمان محکم بسته داشتی و به نحوی که سرانجام آن به اینجا رسید که مانند
اسیران
کفار ما را دیار به دیار کشاندی، در نزد خدا موجب خواری و
مذلت ما و عزت و کرامت تو خواهد بود؟! بدین خیال باطل دماغ نخوت و تکبر را
بالا کشیدی و به اظهار شادمانی پرداختی و مانند متکبران به دامانت نظر عجب و
خودبینی افکندی که اینک دست روزگار را به مراد خویش بسته و امور را منظم
میپنداری، مگر نه این است که سلطنت حقه ما خانواده رسول است که تو به ظلم و
ستم آن را خالصه خود نمودی؟!
اینک آرام باش و به خود ای و فرمان واجب الاذعان حضرت سبحان را از خاطر نسیان منما که فرموده (و لا یحسبن...)؛آنها که کافر شدند (و راه طغیان پیش گرفتند) تصور نکنند اگر به آنان مهلت میدهیم، به سودشان است! ما به آنان مهلت میدهیم فقط برای اینکه بر گناهان خود بیفزایند و برای آنها، عذاب خوارکنندهای (آماده شده) است.
ای فرزند آزاد شدگان! که رسول مکرم بعد از اسیری چون غلامان آزادشان نمود؛ اینک ادعای تو عدالت و دادگستری است که زنان و کنیزکان خود را در پس پرده عزت محترم داری و از نامحرمان مستور نمایی (ولی) دختران پیغمبر را در حالی که پوشش مناسب ندارند مانند اسیران در شهر بگردانی و در جلو دیدگان نامحرمان به تماشا بگذاری؟!
و مردم دور و نزدیک و پست و شریف با
چشمان اهانتآمیزی به خاندان رسول خدا بنگرند در حالی که از مردان آنان کسی
را باقی نگذاشتی تا یاور و حمایت آنها باشند.
چگون میتوان امید رعایت از گروهی داشت که پارههای جگر پاکان از دهان آنها فروریخته و گوشت تنهایشان از خون شهیدان روییده!
و
چگونه در بغض و عداوت ما اهلبیت رسولالله صلی الله علیه و آله کوتاهی
تواند نمود آن کس که همیشه به چشم دشمنی و به دیده حسد و کینه به سوی ما
نگریسته و اینک تو با چوب خود دندانهای ثنایای ابی عبدالله سید شباب اهل
جنت را آزرده میداری و نه این گناه را به چیزی شمری و نه این امر شنیع را
عظیم میپنداری!
ای یزید! اینک تو به پدران خود مباهات داری و همی گویی که «اگر بودند از روی شادی بگفتندی که ای یزید، دستت شل مباد که چنین انتقام از بنیهاشم کشیدی!» اینک هم با تکبر و غرور چوب بر دندانهای مبارک سید و سرور جوانان اهل بهشت میزنی.
چگونه چنین سخن ترانی در حالی که خون ذریة رسول مختار بریختی و زخم دلها را تازه کردی و بیخ دودمان را برکندی و زمین را از خون آل عبدالمطلب که ستارگان روی زمین بودند، رنگین ساختی و به پدران کافر خود همی صدا برمیآوری، به گمانت که ایشان را بر این طلب داری که شتابان به آرامگاه ایشان (در جهنم) خواهی شتافت و درآنجا آرزو میکنی که کاش دست شل و زبانت لال بودی تا ناگفتنی را نگفته و ناکردنی را به جای نیاورده بودی.
خداوندا! حق ما را از ستمکاران ما برگیر و غضب را برایشان فرود آور؛ زیرا خون ما را ریختند و یاران ما را بکشتند.
ای یزید! به خدا سوگند که با این جنات
عظیم، پوست خود را دریدی و گوشت بدن خویش را پاره نمودی! و در فردای قیامت
به نزد رسول صلی الله علیه و آله بیایی در حالی که بار گناه کشتن ذریه
پیامبر را بر دوش کشیده و حرمت عترت او را شکسته و بر آنان که پارهی تن
رسول بودند ستم نموده و بر آنان در آن مقام که خدا عزوجل پراکنده، آل رسول
را جمع سازد و کار ایشان را به صلاح آورد و حق ایشان را از ستمکاران بگیرد
که خداوند متعال فرمود: «و لا تحسبن... «؛ هرگز گمان مبر کسانی که در راه
خدا کشته شدند، مردگانند بلکه آنان زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده
میشوند.
ای یزید! برای تو همین مقدار بدبختی کافی است که حاکمی چو خدا و
دشمنی چو محمد مصطفی صلی الله علیه و آله داری همانطور که ما را پشتیبانی
مانند جبرئیل، کافی است.
به زودی معاویه و یاران بیایمانت که تو را به خیال
استحکام اساس سلطنت انداختند و بر گردن مسلمانان سوار نمودند، خواهند
فهمید که ستمکاران را آتش دوزخ بد عوض پاداشی است و همچنین خواهند دانست که
شما ستمکاران یا ما ستم دیدگان، کدامیک جایگاهش بدتر و یاورانش ضعیفتر و
کمتر خواهد بود.
اگر چه مصیبتهای وارده از چرخ دون کار مرا به جایی رسانید که با چو تو ناکسی سخن گویم ولی با این همه من برای تو قدری نگذارم و نکوهش و توبیخ تو را فراوان نمایم؛ چه کنم که دیدگاه و سینه از داغ مصیبت بریان است؛ چه بسیار جای شگفت است که حزب خدا و مردمان نجیب به دست لشکر شیطان نانجیب که از زمرهی طلقاء و آزاد شدگانند، شهید شوند.
اینک خون ما از دستان شما ریزان است و گوشت ما از بن دندانتان آویزان. اینک اجساد طاهره و پاک شهیدان و نوگلهای سید لولاک در بیابان افتاده که زوار ایشان گرگان بیابان و درندگان صحراست.
پس اگر امروز اسارت ما را غنیمت شمردی، به زودی خواهی یافت که بجز غرامت و خسران چیزی نبردی و آن در روز باز پسین است که نبینی بجز جزای عملی را که خود پیش فرستادهای و پروردگار بر بندگان خود ستمکار نیست و شکایت من به سوی خدای تعالی و تکیه و اعتماد من بر اوست.
ای یزید! تو مکر و حیله خویش را به پایان و کوش خود
را به انجام رسان و جهدت را به کاربر اما به خدا سوگند که نام ما را از
صفحه روزگار نتوانی برداشت و بر خاموشی نور وحی قدرت نیابی و به گرد همت
عالی ما نخواهی رسید و پلیدی این ننگ را از خود نخواهی فروشست.
حاصل رأی و اندیشهات نیست الا سستی و خرافت و روزگار زندگانیت مگر اندک و جمع اثاث سلطنت نیست مگر پراکندگی، آن روز که منادی ندا کند که لعنت خدا مر ستمکاران راست و حمد مر خدا متعال را که اول کار ما را به سعادت و مغفرت و آخر آن را به شهادت و رحمت ختم نمود و از حضرت اله چنینخلاصه، چون خطبه پاره تن حضرت زهرا علیه السلام به انجام رسید، یزید پلید سخن نتوانست گوید جز آنکه بر سبک اوباش این شعر را بخواند: (یا صیحة...»؛ بسا ناله زنان داغدار که به نزد کسان، شایسته است و چه سهل و آسان است مردان بر زنانی که از درد مصیبت مینالند.
راوی گوید: سپس یزید عنید با اهل شام مشورت در میان آورد که نسبت به اسیران چسان سلوک دارد و با ایشان چگونه رفتار نماید؟ آن سگهای ناسپاس به سخن به زشتی گفتند و در مشورت خیانت کردند و اشاره به قتل اهلبیت نمودند به سخنی که ذکر آن نشاید، ولی نعمان بن بشیر به صدق سخن راند گفت: ای یزید! اندیشه کن که اگر احمد مختار صلی الله علیه و آله در این روزگار میبود چه قسم با ایشان رفتار مینمود، اکنون تو همان رفتار را نما.
مادر يزيد ميسون دختر بجدل کلبي است.
او کسي است که غلام پدر خود را بر خود متمکن ساخت(بااوزناکرد) و يزيد ملعون رابارور
شد.از همينجاست که طبق فرمايش ائمه«سلام الله عليهم»قاتل امام حسين «سلام
الله عليه»ولدزنا......!،که اين کلام شامل شمر ،عمر سعد،ابن زياد و غير آنها
نيز مي شود.
او شارب الخمر ،قمار باز،ميمون باز ،ازدواج کننده با محارم،صاحب اشعار کفرآميز و تارک الصلاه بود.
چنانچه دميري در حيات الحيوان و مسعودي در مروج الذهب نوشته اند او ميمون
هاي زيادي داشت که لباسهاي حرير و زيبا بر آنها پوشانيده،طوق هاي طلا بر
آنها نموده ،سوار بر اسبها مينمود و همچنين سگ هاي بسياري طوق به گردن
داشت که با دست خود آنها را شستشو ميداد و سپس نيم خورده آنها را خودش
ميخورد و در اثر اعتياد به مشروبات الکلي مست و مخمور بود.
«مروج الذهب ج2ص27 و حيات الحيوان ج1ص74 و معالم المدرستين ج3ص22»
هلاکت يزيد بن معاويه....
در سال 64هجري قمري در شب چهاردهم ربيع الاول يزيد بن معاويه بن ابي سفيان در سن يا 37 يا 39 سالگىيا53سالگي به درکات جهيم شتافت.«مسار الشيعه ص 05،اقبال ج3ص811،مستدرک سفينه البحار ج4ص68»
قول ديگر در مرگ يزيد پانزدهم اين ماه است
«تاريخ طبري ج4 ص 983 و تاريخ دمشق ج 95 ص503»
او بود که واقعه جانسوز کربلا را به وجود آورد
و امام حسين «سلام الله عليه» و اهل بيت و اصحاب آن حضرت را به شهادت
رساند و امام زين العابدين«سلام الله عليه» و عمه سادات زينب کبري«سلام
الله عليها» و ديگر علويات و فاطميات را با آن وضع در کوچه و بازار به
اسارت بردند.
او بود که خانه خدا را خراب و پرده کعبه را سوزانيد.
همچنين او بود که در واقعه حره در مدينه کشف ستر زنان مهاجر و انصار کرد و
سه روز مال و جان و ناموس مردم را بر سربازان خود حلال کرد.بعد از اين
ماجرا فرزنداني متولد شدند که پدر مشخصي نداشتند.بعد از آن قتل و غارتي در
مدينه شد و حرمت حرم شريف نبوي هتک گرديد،و مردم را داخل حرم مطهر کشتند.
در علت مرگ او چند قول است:
يکي اينکه به بلاي ناگهاني هلاک شده است.
شيخ صدوق ميفرمايد:يزيد
شب با حال مستي خوابيد و صبح مرده او را يافتند در حالي که بدن او تغيير
کرده،مثل آنکه قير ماليده باشند.بدن نحسش را در باب الصغير دمشق دفن
کردند.
احمد
بن حنبل و جماعتي از عامه لعن يزيد را تجويز کرده اند و عده اي از آنان
معقد به کفر يزيد هستند،و ابن جوزي کتابي بر رد يزيد نوشته است.«شرح احقاق الحق ج 33ص112 و فيض العلام ص214-216 و تذکره الخواص ص257»
در "الکامل فی التاریخ" آمده است:سبب مرگ یزید، اصابت پارة سنگی از منجنیق به یک طرف صورت او بود، که همین امر باعث شد مدّتی مریض شود، بعد مُرد.