همه چیزدرموردعاشورا
وای بر ایشان از عذاب آتش!!
در کتاب: عیون اخبار رضا علیهالسلام از پیامبر معظم اسلام صلی الله علیه و آله روایت میکند که فرمود: حضرت موسی بن عمران علیهالسلام دعا کرد و گفت: پروردگارا! برادرم هارون از دنیا رفت، او را بیامرز! خدا به آن حضرت وحی کرد:یا موسی! اگر این دعا را درباره ی جمیع خلق اولین و آخرین میکردی من مستجاب مینمودم، غیر از قاتل امام حسین علیهالسلام. زیرا من انتقام حسین را از او خواهم کشید. نیز در همان کتاب از پیغمبر اعظم اسلام روایت میکند که فرمود: بدترین این امت حسین را شهید خواهد کرد و کسی که از فرزندان حسین بیزاری بجوید به من کافر شده است.
در کتاب: خصال از رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت میکند که فرمود:
شش طایفه هستند که خدا و هر پیغمبر مستجاب الدعوه ای آنان را لعنت کرده اند: 1- کسی که چیزی به قرآن اضافه کند.2- کسی که قضا و قدر خدا را تکذیب نماید.3- شخصی که سنت مرا ترک کند.4- کسی که ترک حرمت عترت مرا که خدا لازم دانسته حلال بداند.5- شخصی که بر مردم مسلط شود و کسی را که خدا عزیز و مقتدر کرده ذلیل نماید و کسی را که خدا ذلیل نموده عزیز و قدرتمند کند.6- کسی که غنیمت مسلمانان را تصاحب کند و برای خود حلال بداند.
در کتاب: امالی شیخ از حسن بن ابوفاخته نقل میکند که گفت: به امام جعفر صادق علیهالسلام گفتم: هرگاه من یادآور امام حسین علیهالسلام میشوم چه بگویم؟ فرمود:
سه مرتبه بگو:صلی الله علیک یا اباعبدالله! بحارالانوارجلد۱۰
بهشت بر گريه كننده حسين (ع) در ((عيون اخبار الرضا (ع )) مذكور است كه هر كه واقعه امام حسين (ع) و آن چه به او رسيده ياد كند و قطره آب از ديده ببارد، حق تعالى گناهان او را بيامرزد و هر كه را در خاطر بگذرد كه كاشكى من آن روز مى بودم تا در پيش امام حسين عليه السلام جان فدا مى كردم ، ثواب او مثل ثواب كسى باشد كه با آن حضرت شهيد شده باشد. و از آن حضرت مروى است كه فرمود: من دمعت عيناه فينا دمعه او قطرت علينا بواه الله الجنه . و معنى اين حديث نزديك به آن است كه در حديث ((من بكى على الحسين )) مذكور شد.
شفاى تربت حسينى
امام باقر و امام صادق عليه السلام ، مى فرمايند،:
ان الله عوض الحسين عليه السلام من قتله ان الامامه من ذريته و الشفاء فى تربته ، و اجابه الدعاء و عند قبره و لا تعد اءيام زائريه جائيا و راجعا من عمره
((خداوند عوض شهادت امام حسين (ع) امامت را در نسل او مقرر فرموده و شفا را در تربت پاكش قرار داده ، دعا در نزد قبر مباركش مستجاب شده ، ايام زيارت كنندگان او در رفت و برگشت از عمرشان محسوب نمى شود.))
آثار ذكر با تسبيح تربت
در حديث ديگر از حضرت صادق (ع) در مصباح كفعمى و مقياس المصابيح روايت شده كه مى فرمايد:
((كسى كه يك سبحان الله از تربت حسين (ع) بگويد چهار صد حسنه برايش نوشته مى شود و چهار صد گناهش محو مى شود و چهار صد درجه از برايش نوشته مى شود (و قضى له من الحاجات مثلها) يعنى چهار صد حاجتش هم روا مى شود و اگر تسبيحات اربعه را يك مرتبه بگويد يا تسبيح تربت ، هزار حسنه برايش نوشته و شش هزار سيئه از او محو و شش هزار درجه برايش نوشته مى شود (واثبت له من الشفاعات مثلها) يعنى شش هزار نفر را هم شفاعت مى كند.
ذكر با تربت امام حسين (ع)
از امام رضا عليه السلام روايت شده كه هر كس با تربت امام حسين عليه السلام بگويد. سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اكبر. با هر ذكر، خداوند شش هزار حسنه براى او ثبت مى كند و شش هزار گناه او را محو نموده شش هزار درجه بالا برده و شش هزار شفاعت براى او مى نويسد.و از امام صادق (ع) نقل شده هر كس سنگ هايى را كه از تربت امام حسين (ع) درست مى كنند ( يعنى تسبيح پخته ) بگرداند، به تعداد هر استغفر الله ربى و اتوب اليه هفتاد استغفار براى او ثبت مى شود و اگر تسبيح در دستش باشد و ذكر نگويد به عدد هر دانه هفت مرتبه استغفار براى او نوشته مى شود.در روايت ديگر فرمودند: كسى كه با تسبيح تربت يك مرتبه ((سبحان الله )) بگويد، چهار صد حسنه براى او نوشته مى شود، چهارصد گناهش برطرف ، چهارصد درجه اش بالا، چهار صد حاجتش برآورده مى گردد.
فوايد و آثار تربت پاك سيدالشهداء (ع)
و اما در باب فضيلت و فوايد و آثار تربت پاك سيدالشهداء (ع) روايت بسيارى در كتب معتبر و منابع متعدد، نقل شده است كه متبركا به طور اختصار جهت بهره گيرى شيعيان و محبان حسينى از اين تربت پاك به چند روايت اشاره مى شود. امام صادق (ع) مى فرمايد: ان طين قبر الحسين (ع) شفاء من كل داء و ان اخذ على راس ميل .(1017)؛ ((خاك قبر امام حسين (ع) داروى هر بيمارى و شفابخش هر دردى است ، اگر چه به قدر سر يك ميل باشد.)) امام رضا (ع) مى فرمايد: طين قبر ابى عبدالله الحسين (ع) شفاء من كل داء و اءمان من كل خوف .(1018)؛ ((تربت پاك قبر ابى عبدالله الحسين موجب شفاى همه امراض و ايمنى از هر بيم و ترسى است .
شفا بودن تربت امام حسين(ع)
سعد بن سعد اشعرى روايت مى كند كه از امام رضا(ع) درباره خاك پرسيدم . فرمود: ((همه خاك ها حرام هستند - مثل گوشت مرده و خون (و گوشت خوك ) و هر چيزى كه نام غير از خدا در آن برده شده باشد - به جز خاك مزار حسين (ع) كه شفاى هر دردى است .
شفا گرفتن از تربت امام حسين (ع)
در تربت امام حسين (ع) شفاى تمام دردهاست مگر مرگ حتمى با چند شرط:الف : اعتقاد به شفاء بودن تربت داشته باشد، و به قصد شفا بخورد و من اكله لشهوه لم يكن فيه شفاء در رواتى فرمودند: والله هركس اعتقاد داشته باشد كه به او نفع مى بخشد البته منتفع مى شود.ب : بيمار در آستانه اجل حتمى نباشد چون اجل حتمى علاج پذير نيست .ج : تربت را با وضو بردارد.د: با دو انگشت بردارد.ه : به اندازه نخود، بلكه احتياط آن است كه به قدر عدس مصرف كند، نه بيشتر.و: آن را ببوسد و بر ديدگانش بگذرد.ز: در وقت خوردن يا خورانيدن بگويد: بسم الله و بالله اللهم اجعله رزقا واسعا و علما نافعا و شفاء من كل داء اءنك على كل شى ء قدير.ح : آن را سبك نشمارد، در ظروف يا مكان هاى نامناسب نگذارد، خيلى دست بر آن نمالد يا جايى كه زياد دست مالى مى شود نگذارد.ط: فاصله تربتى كه براى شفا استفاده مى كنند از قبر مطهر تا چهار ميل باشد نه بيشتر و هر چه به قبر شريف نزديك باشد بهتر است .ى : خوب است تربت را در دهان بگذارد و بعد جرعه اى آب بخورد و بگويد:اللهم اجعله رزقا واسعا و علما نافعا و شفاء من كل داء وسقم .
شیعه شدن یک خانواده مسیحی با توسل به حضرت عباس(ع)
ایام محرم بود و به تاسوعا و عاشورا چند روز بیشتر نمانده بود .
راننده کامیون مسیحی از تعطیلات پیشرو استفاده کرد و به همراه همسر و دختر 6 سالهاش به قصد تفریح و کار به سمت بندر عباس حرکت کرد.
بعد از بارگیری در اسکله بندر عباس در روز تاسوعا با 25 تن بار به سمت تهران حرکت کرد. در کمربندی بندر عباس به دستههای سینهزنی برخورد کردند که با پرچمهای " یا ابوالفضل " سینه میَزنند و عزاداری میکنند.
دختر مرد مسیحی که برای بار نخست با چنین صحنههایی مواجه شده بود سوالهای بیشماری در ذهنش نقش بست. پدر اینا چرا با زنجیر به خودشون میزنند. پدر پاسخ داد: دخترم این مردم مسلمان و شیعه هستند. این مردم میدانند مردی به نام حسین(ع) و او نیز برادری دارد به نام عباس(ع) ، این عباس مثل فردا در رکاب برادرش امام حسین به شهادت میرسد.
دختر که در دنیای کودکانهاش غرق بود گفت: اگر فردا کشته میشود چرا الان برایش سینه میزنند؟
پدر گفت: دخترم این آقا " عباس" در نزد خدای یکتا آبروی بسیاری دارد . خیلی از کسانی که دچار گرفتاری میشوند به سراغ او میروند. حتی مسیحیان هم درخواستهای خود را پیش او میبرند. شیعهها میگویند که عباس پناه بیپناهاست، گرههای بزرگ را باز کرده.
کمی بعد دختر بچه مسیحی در کامیون خوابید. مدت کمی گذشت ناگهان مرد مسیحی در گردنه های سخت با 25 تن بار متوجه شد که ترمز ماشین کار نمی کند!!! رنگ از صورت او و همسرش پرید. نمی دانست باید چه کند. همسرش، دخترش...
زن مسیحی گریه میکرد، گاهی به مردش و گاهی به دخترش که معصومانه در رویای شیرین غرق بود نگاه میکرد. ترمز ماشین خراب شده بود و کار نمیکرد این واقعیتی بود که نمیتوانستند بپذیرند.
دخترک شش ساله از خواب پرید، وقتی دید اشک از چشمان پدر و مادرش جاریست بغض خود را قورت داد. از پدرش پرسید: ماشین ترمز نداره؟؟!!
پدر با هزار آرزویی که برای دخترش داشت گفت: نه...
دخترک گفت: بابا او آقای بزرگی که گفتی اسمش عباس هست به فریاد ما هم میرسد یا نه؟
پدرگفت: اون عباسی که گفتم برای شیعههاست.
دخترک که قانع نمیشد، گفت: مگه خودت نگفتی هر کسی بره در خونش دست خالی بر نمی گرده...
ناگهان پدر و مادر به فکر فرو رفته اند و در دلشان روزنه امید پیدا شد.
زن مسیحی گفت: بیا حالا یه مرتبه صداش بزنیم.
مرد گفت: اگر عباس من را از این گرفتاری نجات بده شیعه میشوم...
پس از این ناگهان کامیون به شکل معجزهآسایی ترمز به کار افتاد. مرد مسیحی ماشین را به کنار جاده هدایت کرد وقتی از ماشین پیاده شدند پشت سرشان همه ماشین ها ایستاده بودند وقتی از آن ها میپرسیدند که چه اتفاقی افتاده، دخترک شش ساله گفت: به خدا ما آزاد شده عباسیم، مردم به خدا عباس ما را نجات داد.
به اولین شهری که رسیدند به منزل یکی از علما رفتند تا شیعه شوند.
مرد عالم از آن ها پرسید: در این ایام اتفاقی افتاده که می خواهید شیعه شوید؟ دختر 6ساله گفت: شما نبودید که ببینید ، ابوالفضل (ع) ما را نجات داد.
منبع:
http://www.yjc.ir/fa/news/463038
کرامات امام حسین (ع)بعدازشهادت:زنده شدن پسر مرده
ملا عبدالحسین خوانسارى رحمة اللّه علیه كه در كربلاى معلى معروف بتربت پیچ بود زیرا تربت آقا ابى عبداللّه الحسین ع را از مواضع شریفه و با آداب ماءثوره برمیداشت و بزوار عطا مى نمود. داستانى از اوائل مجاورتش در كربلا دارد كه مرحوم عراقى مى فرماید من او را در مجلسى ملاقات كردم و در چهره اش حالت صلاح و تقوى را دیدم و متوجه شدم كه سالهاست موفق به مجاورت حضرت آقا ابى عبداللّه (ع )است . و ملازم حرم مطهر بوده از او خواستم كه از عجایب و غرائب و كرامات و معجزاتى كه خود مشاهده نموده اى برایم نقل كن. از جمله غرائبى را كه نقل كرد این بود كه گفت: مسقط الراءس من خوانسار است ولى در بعضى از قراى جابلق كه از توابع شهر بروجرد است مدتى توقف داشتم تا آنكه عشق و علاقه و شوق مجاورت قبرمطهر آقا امام حسین (ع) بسرم زد هواهم سرد بود مقدمات سفر هم جور نبود امّا عشق است چه مى شود كرد خلاصه دوتا الاغ تهیه كردم و بارها و بچه ها را روى الاغ بستم همینكه آمدم حركت كنم ملا محمد جعفر كه ملاى این ده بود و خیلى آدم مهربان و خوبى بود اطلاع پیداكرد . و آمد سر راه مرا گرفت و گفت: كجا مى خواهى بروى ؟ هوا به این سردى نرو و از او ممانعت و از من اصرار تا آخر كه ماءیوس شد و با دست خود روى زمین خطى كشید و گفت میروى ولى بچه ها را بكشتن مى دهى خلاصه ما هم حركت كردیم و بفضل خدا و توجه عزیز زهراء سلام اللّه علیها همگى سالم وارد كربلا شدیم . و چند وقتى از آمدن ما گذشت تا اینكه موقع زیارتى آقا اباعبداللّه الحسین ع فرارسید و چند نفر یكى از اهل همان ده كه یكى همشیره زاده ملا محمد جعفر مذكور بود كه با آنها آمده بود كه من باخودم گفتم خوبست آنها را مهمان كنم و یكى اینكه ببینند بحمد اللّه همه سالم رسیدیم و زندگى خوبى داریم و خوف ملاجعفر هم درست در نیامد كه براى ما خطى كشید. لهذا آنها را براى صبحانه به منزل دعوت نمودم كه در حال حرف زدن و خوردن بودیم كه فرزند بزرگم بنام حسن میان حیاط بازى میكرد و از پله بالا مى رود و از آنجا آویزان مى شود كه ما را تماشا كند كه از طبقه سوم سقوط و روح از بدنش مفارقت میكند چون خلاف مطلوب خود را دیدم و عیش و سرور مبدل بحزن و اندوه شد . تا این حالت را دیدم با سروپاى برهنه بسوى حرم آقا ابى عبداللّه الحسین ع دویدم و به محض ورود بصحن و حرم مطهر عرضكردم السلام علیك یا وارث عیسى روح اللّه و خود را به باب ضریح مطهر چسبانیدم و شال را از كمرم باز كردم یكسر آن را بقفل و سر دیگرش را بگردنم بستم و با صداى بلند صیحه زدم و گریه كردم و گفتم: كه نشد وبحق مادرت زهرا سلام اللّه علیها نخواهد شد كه خود را راضى كنم برآنكه خط ملامحمد جعفر بر من راست آید و سخن او بر كرسى نشیند نشد و نخواهد شد، خدام و زوار و اهل حرم گرد من جمع شدند و از حالت من متعجب بودند و سبب عروض حالت مرا از هم مى پرسیدند كه چه چیز باعث این كار شده بعضى خیال مى كردند كه من دیوانه و مجنون شده ام...یكى از همسایه هائى كه از اهل علم بود جهت تشییع جنازه دنبال من آمد كه مرا بلند كند و ببرد وبا زبان خوش مرا موعظه و نصیحت كرد كه اى آخوند تو مرد عالمى هستى و مُردن براى همه هست و با این كارها مرده زنده نمى شود بیا تا برویم و این طفل میت رابرداریم مادرش خود را هلاك كرد . هر قدر موعظه كرد در من مفید واقع نشد. آخر الامر لسان و زبان ملامت بسوى من گشود و مردم گفتند بله راست مى گوید بلند شو من لجبازى مى كردم و با حالت ناراحتى به آنها گفتم به شماها ربطى ندارد بروید دنبال كارتان بعضى ها مرا مسخره كردند بعضى بر من خندیدند من قلبم شكست و گریه زیادى كردم و آقا امام حسین (ع) را به مادرش قسم مى دادم مى گفتم بحق مادرت زهرا سلام اللّه علیها دست از ضریحت نمى كشم و از حرمت خارج نمى شوم تا آنكه از خدا بخواهى یا مرگ مرابرساند یا بچه را شفا دهد این حرف را زدم و گریبانم را چاك زدم و داد و فریاد كردم و بسرم مى زدم و این كار نصف روز طول كشید و من هنوز در ناله و گریه بودم. كه نزدیكیهاى ظهر بود كه ناگهان شنیدم صداى هلهله و ضجه و سروصدا مى آید و مردم از توى حرم بسوى صحن تجمع كردند و ازدحامى شد من نمى دانستم چه شده تا اینكه مردم داخل حرم شدند و بطرف من مى آمدند خوب كه نگاه كردم دیدم حسن فرزندم كه مرده بود . و آن همسایه اهل علم و مادرش باجمعى از زنان دنبال هم مى آیند و صداى صلوات همه فضا را پر مى كرد تا او را مشاهده كردم بزمین افتادم و سجده شكر را بجا آوردم بعد فرزندم را به آغوش گرفتم و سروچشمهایش را مى بوسیدم.بعد چگونگى حال را پرسیدم آنشخص همسایه اهل علم گفت: بعد آنكه از تو ماءیوس شدم به منزلت برگشتم و مصلحت دیدم كه او را برداریم و غسل دهیم و كفن كنیم و دفن نمائیم لهذا او را در خارج از شهر به غسالخانه بردیم و برهنه كردیم و همینكه كاسه را پر از آب كردم و بر رویش ریختم ناگهان دیدم پرهاى بینیش حركت مى كند گویا كسى آنرا میمالد سپس سر خود را حركت داده و عطسه كرد و نشست و مانند كسى كه از خواب بیدار شود بلند شد نشست ماهم لباسش را بتنش كرده و به حرم آوردیم.
كرامات الحسینیة (ع) جلد 2 (معجزات سیّد الشهداء (ع) بعد از شهادت)
